whatsapp call admin

دانلود مقاله در مورد جعل حدیث

word قابل ویرایش
16 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

جعل حدیث
باید دانست که کلیه احادیث منقوله، بصحت نپیوسته و روى دلائل و شواهدى، دست جعل در میراث نبوت و ولایت برده شده.
سید مرتضى مى‏فرماید: همانا احادیثى که در کتب شیعه و سایر مذاهب اسلامى نقل شده متضمن انواع اشتباهات و امورى است که بطلان آن یقینى است مانند امور محال و چیزهائى که دلیل قطعى بر فساد آن داریم چون جبر و رؤیت ذات بارى تعالى و قول بوجود صفات قدیمه براى خداوند و امثال آن از مطالبى که ما را ناچار بنقد احادیث مى‏نماید.

و از این رو تشخیص صحیح و سقیم حدیث، مشکل گردیده.و قهرا تناول این علم، از عهده همگان خارج گشته.
در نتیجه هر کس را نرسد که بهر منقولى اعتماد نموده، و آن را بساحت قدس نبوى و ولوى، انتساب دهد.
زیرا بصحت پیوسته که پیغمبر فرمود هر که بمن دروغ ببندد جایگاهش پر آتش گردد .نیز عقل، حاکم است که آنچه از قول کسى نرسیده، بوى نتوان انتساب داد، تا چه رسد که منتسب، بزرگترین امر حیاتى و اجتماعى بشر، یعنى دین باشد.و منتسب الیه‏بزرگترین شخصیت جهان بشریت، و برترین مقام تربیت و تعلیم یعنى پیشواى دین و مذهب.

اکنون باید دید که با این حکم شدید عقل و منع اکید نقل، چه کسان و چگونه احادیثى صلاحیت تدوین و نقل را دارند.

علل جعل حدیث
مى‏دانیم که پس از پیغمبر اختلافات و حوادثى میان مسلمین پدید گردید.که پاره‏اى از آنها سبب شد در زمینه آن، احادیثى جعل، و بدینوسیله موضوع، تثبیت شود، که اهم آنها از این قرار است:
 موضوع خلافت و جانشینى پیغمبر.که جمعى بنص رسول اکرم.و گروهى بحسب شورى مى‏دانستند.

 روى کار آمدن معاویه، بدست آویز خونخواهى از کشندگان عثمان، (خلیفه سوم) .
وى براى استحکام فرمانروائى خود بدو قوه مثبت و منفى بشرح زیر تشبث کرد:

۱٫ تبلیغات و جعل حدیث در فضائل بنى امیه (درباره روایاتى که له خلفاء جعل کرده‏اند رک: ص ۳۷ نوادر فیض)، و مظلومیت عثمان، و قلمداد نمودن على (ع) را از مسببین قتل وى .
۲٫ سرکوبى و نابودى مخالفین بنى ام

یه و اخفاء و اضمحلال فضائل بنى هاشم.و خاصه على (ع)، و تبدیل فضائل آنجناب، به بدیها .
 موضوع خوارج، و تشکیل اصول اعتقادى بخلاف مبانى عامه، که براى تشیید مبانى اعتقادى خویش، دست بجعل حدیث زده و احیانا کسانى نیز علیه آنان حدیث جعل م

‏کردند.چنانکه مهلب بن ابى صفره، براى ضعیف ساختن خوارج بجعل حدیث علیه آنان دست زد.
 تشعبات مذهبى.و آراء و معتقدات فرق منشعبه.از قبیل زیدیه، معتزله، حنابله، ظاهریه، مجسمه، غلات، کرامیه، اشاعره، متصوفه، باطنیه.با تشعبات طاریه بر هر فرقه و همچنین پیدایش مذاهب مختلف فقهى از ابو السعادات احمد بن منصور نقل شده که بین دو دست پروردگار لوحى است که در آن اسماء کسانى که قائل بصورت از براى خدا و رؤیت حقتعالى و چگونگى آن شده‏اند ثبت شده و فرشتگان بآنان مباهات مى‏کنند

از اسحق بن مهشاد نقل شده که وى بر مذهب کرامیه، جعل حدیث مى‏کرد.و کتابى در فضائل محمد بن کرام نیز نگاشته که تمام دروغ و جعل است.
سیوطى درباره احمد بن عبد الله جویبارى گوید: وی هزاران‏حدیث برای کر

 

امیه وضع نمود، ابن حجر در فتح الباری گوید: کرامیه وضع حدیث را در ترغیب و ترهیب جایز دانسته و استدلال کرده‏اند که اینکار دروغ له پیغمبر است نه علیه او.

سیوطى در مرقاه الصعود الى سنن ابى داود.ضمن نقد حدیثى فرماید: لم اقف على هذا باسناد، و لم ارمن ذکره الا الغزالى فى الاحیاء و لا یخفى ما فیه من الاحادیث التى لا اصل لها.
مأمون بن احمد هروى از پیغمبر نقل مى‏کرد که فرمود: در امت من مردى است، بنام محمد بن ادریس.یعنى الامام الشافعى که براى امت، از شیطان خطرناکتر است و نیز مردى است بنام ابو حنیفه که چراغ امت من است، و این حدیث را، وى هنگامى که پیروان شافعى در خراسان رو

بفزونى گذارده بودند جعل کرد (لسان المیزان ۵/۷ بنقل علوم الحدیث) .در جلد پنجم «الغدیر» پاره‏اى از احادیث موضوعه در فضائل ائمه اربعه را، نقل مى‏کند.از آن جمله: پیغمبر فرمود .مردى در امت من بنام نعمان و کنیه ابو حنیفه خواهد آمد که وى چراغ امت من است و این جمله را سه بار تکرار فرمود.
نیز فرمود: مردى خواهد آمد که روش مرا زنده ساخته و بدعت را مى‏برد.اسم وى نعمان بن ثابت است.سایر انبیاء بمن و من بابى حنیفه فخر مى‏کنم.
وى مردى پرهیزگار نزد خداى من است چنانکه کوهى از علم است و مانند پیغمبرى از انبیاء بنى اسرائیل مى‏باشد.لذا هر که ویرا دوست دارد مرا دوست داشته و هر کس ویرا دشمن دارد مرا دشمن داشته.
در مقابل، گروهى چون بخارى (امام حدیث اهل سنت) وى (ابو حنیفه) را از ضعفاء و متروکین شمرده و از فربرى نقل نموده که چون خبر مرگ ابو حنیفه بوى رسید، او را لعنت کرد.و گفت : وى دین را خراب ساخت.و مولودى شریرتر از وى در اسلام متولد نشده.

مالک در باره (ابو حنیفه) گفته: که اگر کسى علیه اسلام به شمشیر قیام مى‏کرد، ضررش از ابو حنیفه سهلتر بود.
وکیع درباره وى گفته: ابو حنیفه با دویست حدیث پیغمبر مخالفت کرد.احمد بن حنبل نقل حدیث از ابو حنیفه را جایز نشمرده.
درباره شافعى، احمد بن نصر گوید: پیغمبر را بخواب دیدم فرمود: بر شما باد بشافعى که وى از من است و خدا از وى و تمام اصحاب و معتقدین باو تا روز قیامت راضى است.احمد بن حسن ترمذى پیغمبر را بخواب دید و از شافعى سؤال کرد آنجناب فرمود: پدرم فداى شافعى که وى سنت مرا زنده ساخت.

 ظهور بنى العباس و اشغال دستگاه خلافت اسلامى بتوسط آنان که همانند امویان، و به پیروى آنان، براى تشیید ارکان دولت خود، دست بتبلیغات دو پهلو (علیه خلفاى اموى و معارضین خود از یکطرف و جعل فضائل بنى العباس از طرف دیگر) زدند.بطور مثال: از انس مرفوعا نقل شده که پیغمبر فرمود: جبرئیل بر من وارد شد.در حالى که قباى سیاه بتن و موزه سیاه بپاداشت و گفت یا محمد این زى و لباس پسران عموى تو بعد از تست

چنانکه سیوطى با آنکه خود کتابى «بنام اللئالى المصنوعه» در احادیث موضوعه، نوشته، کتابى بنام «الاساس» در فضائل بنى عباس تألیف کرده.و پیداست احادیثى که طى این کتاب درباره مناقب این خاندان آورده در چه پایه از اتقان و صحت است.

 تماس نزدیک و مستقیم عده‏اى از زنادقه با اسلام.و تلبس بزى و لباس مسلمین.و در نتیجه جعل و دس احادیث، براى بى پایه نشان دادن مبانى و احکام اسلام.چنانکه ابن ابى العوجاء (وى دائى معن بن زائده شیبانى، امیر معروف است که محمد بن سلیمان بن على، امیر مدینه ویرا گردن زد) در هنگام کشتن اقرار کرد که چهار هزار حدیث جعل و در میان اخبار پنهان ساخته .
 داخل کردن اسرائیلیات در میان احادیث.که عده‏اى از حس تمایل مردم بافسانه‏ها و سرگذشت ایام گذشته، سوء استفاده نموده.و قصصى که در میان قوم یهود شهرت داشت.با پر و بال بیشترى در مجامع نقل کرده و گروهى از صحابه خوشنام، چون ابن عباس، از آنها اخذ و کم کم در طبقات بعد، روى حسن اعتماد بناقلین، جزء مرویات تفسیرى بشمار آمد

 افتخارات قبائل و بلاد اسلامى بر یکدیگر.که دامنه آن بجعل احادیث درباره نیکى و بدى شهرها و مردمان کشیده شده .
 جعل احادیث، از ناحیه مشترعین و مقدسین، براى تحریص و ترغیب مردم باعمال دینى و پیروى از کتاب و سنت .
 احترام فوق العاده‏اى که عموم، نسبت بناقلین و محدثین مرعى مى‏داشتند.که همین جهت خود باعث اکثار بعضى صحابه و تابعین در نقل حدیث شد.
 افتخار بخاندانها و انساب که بهترین افتخار نصیب پسرانى‏بود که آباء آنان بکثرت حفظ یا نقل حدیث مشهور و در عداد محدثین یا فقهاء بشمار مى‏رفتند.

از این رو بعضى افراد که خود مایه آن را نداشتند، احادیثى جعل و از پدران خویش نقل مى‏نمودند یا سلسله روات حدیث ثابت و مسلمى را تغییر و یکى از آباء خود را در شمار آن سلسله جا مى‏زدند.چنانکه در شذرات الذهب این مطلب را از ابو بشر مروزى نقل مى‏نماید .

 در موضوعات کوچک و کم ارزش که براى تشدید و مبالغه در آنها، احادیثى جعل مى‏شد.
این امر از ناحیه معرکه گیران، و وعاظ بى‏مایه، و قصه گویان ترویج مى‏گردید.زیرا با اینگونه احادیث مجلس را متوجه، و سخنان بى‏پایه خود را اهمیت مى‏دادند.

حدیث (من قاداعمى اربعین خطوه غفر الله له.کسى که کورى را چهل گام رهبرى کند خدایش مى‏آمرزد) که شیخ بهائى ره در اربعین خود از جمله موضوعات مى‏شمارد، از همین باب است.
 نزدیک شدن یکعده از راویان حدیث، بخلفاء و جعل حدیث براى جلب نظر آنان.و در نتیجه پر نمودن کیسه خود و سیاه کردن نامه خویش.
غیاث بن ابراهیم بر مهدى عباسى وارد شد

و کبوترانى در منزل خلیفه مشاهده کرد (زیرا خلیفه بکبوتر علاقه داشت) براى خشنودى خلیفه حدیث (لا سبق الافى خف اوحافر او حمامه در اسلام مسابقه بجز در مورد سوارى شتر و اسب و کبوتر روا نیست) را جعل‏کرد.خلیفه بوى انعام داد ولى چون پشت کرد گفت: اشهد ان هذا قفا کاذب برسول الله.شهادت مى‏دهم که پشت این مرد به دروغگو و افتراء زننده برسول خدا مى‏ماند.سپس دستور داد کبوتران را کشتند.

این حدیث در کتب شیعه بدینسان آمده: لا سبق الافى خف او حافر او ریش که مراد از ریش (پر) تیراندازیست.
زیرا در تیرها معمولا پر بکار برده مى‏شده.غیاث این معنى را به (پرنده) تبدیل نموده آنگاه مراد از پرنده را بازى کبوتر تفسیر کرده.
 اختلاف در مکاتب فقهى و تأیید آراء شخصى باحادیث، که جمعى وضع حدیث را در این زمینه که حکم بنظرفقیه مسلم باشد جایز شمرده‏اند.

 نقل احادیث عالى السند زیرا براى اینکه خود را در شمار محدثین سابقه‏دار معرفى کند از بعض شیوخ حدیث که حتى قبل از وى در گذشته بودند نقل حدیث مى‏کردند مانند ابراهیم بن هدبه که از اوزاعى حدیث روایت مى‏کرد با اینکه وى را درک نکرده بوده
 جازدن خود در شمار صحابه‏اى که بلاواسطه از پیغمبر نقل حدیث کرده‏اند.چون ابى حذافه سهمى که حدیث (الشفق ـ هو الحمره) را که مالک از نافع از ابن عمر نقل کرده بلاواسطه از پیغمبر نقل مى‏نمود.

 عقیده و اجتهاد نادرست.چون بعضى فقط اصل موضوع حدیث را در نظر مى‏گرفتند که اگر با عقل توافق داشت.آنرا نقل و پیغمبر نسبت مى‏دادند چنانکه از محمد بن سعید دمشقى نقل شده که

مى‏گفت: سخن اگر نیکو باشد با کى از این ندارم که آنرا بپیغمبر نسبت دهم.در (فجر الاسلام) از ابو جعفر هاشمى نقل مى‏کند: که برخى از احادیث را که مشعر بر حق بود، جعل مى‏کرد.
 استشهاد متصوفه باحادیث ضعیف و بى‏پایه براى تذکره و ترقیق قلوب که کم کم

بصورت قطعى در کتابها در آمده است.شعرانى در عهود کبرى میفرماید
سیوطى در مرقاه الصعود الى سنن ابى داود ضمن نقد حدیثى فرماید: لم اقف على هذا باسناد، و لم ارمن ذکره الا الغزالى فى الاحیاء و لا یخفى ما فیه من الاحادیث التى لا اصل لها .
تمام این جهات، و نیز علل دیگرى سبب گردید، که احادیثى از ناحیه استفاده جویان وضع و به پیغمبر یا امام نسبت داده شود.

گرچه در قرن سوم و چهارم که مجامع حدیث تدوین شد، اهتمام بلیغى در جدا ساختن احادیث صحاح از غیر آن بعمل آمد.ولى با گذشتن دو قرن یا بیشتر از زمان صدور احادیث، دشوارى این امر پیداست.خاصه که پاره‏اى از علل جعل، در همان ازمنه نیز موجود بوده.زیرا تماس زنادقه با مسلمین در این اعصار بیشتر بوده و طرفداران مذاهب همچون خوارج و عثمانیان و از آن پس حنابله و ظاهریه و پیروان مذاهب فقهى و بالاخره غلاه و متصوفه بفعالیت خود ادامه مى‏دادند.

باضافه دستگاه خلافت نیز در این ماجرى بى‏دخالت نبود و قهرا کسانى بواسطه نزدیکى بدربار خلفاء از جعل و یا انتشار مجعولات، بنفع آنان خوددارى نداشتند.
کار قصه گویان و محدثین حرفه‏اى، نیز دور رونق خود را مى‏پیمود، ابن جوزى نقل مى‏کند : که احمد بن حنبل و یحیى بن معین در مسجد رصافه نماز مى‏گذاردند قصه‏گوئى در این اثناءبساط خود را در مسجد باز و بنقل حدیثى از احمد و یحیى سخن ساز کرد که این دو از که و آن از فلان و وى از

رسول خدا نقل کرد که: هر که (لا اله الا الله) گوید خداوند مرغى که منقارش از طلا و بالش از مرجان…و سپس سخن را در وصف مرغ و ثواب گوینده بجائى رسانید که در حدود بیست ورق نمى‏گنجید.ابن حنبل به یحیى و او بوى، نگاهى مبادله کردند.آنگاه محدث کذائى شروع بجمع آورى بخششهاى مردم نمود و بانتظار بیشترى ساکت شد.
یحیى بن معین بوى گفت نزد من آى قصاص بگمان بخشش نزد وى آمد یحیى از او سؤال کرد چه کسى ترا باین حدیث خبر داد؟ پاسخ داد احمد بن حنبل و یحیى بن معین.

یحیى بوى گفت من یحیى و اینک ابن حنبل نیز حاضر است و ما خود از این حدیث خبر نداریم، قصاص بیدرنگ گفت: من کرارا شنیده بودم که یحیى بن معین مرد احمقى است تاکنون یقین نداشتم گوئى در جهان یحیى بن معین و احمد حنبل فقط شمائید همانا من از هفده احمد بن حنبل و یحیى بن معین حدیث نوشته‏ام و با تمسخر از آندو جدا شد .
از همه بدتر حسن خوش بینى عامه نسبت بصحابه و تابعین (که ناقلین اولیه احادیث بشمار مى‏رفتند) بود.

زیرا اکثریت، قائل بعدالت کلیه یاران پیغمبر و وثاقت آنان بودند .و تنها همین قسمت کافى بود که جمعى از مدونین علم‏الحدیث را که از همه احزاب برکنار و کاملا در صدد تنقیح و تهذیب اخبار از مجعولات بودند، باز بمقصد و مقصود خود که نقل تنها احادیث صادره از ناحیه پیغمبر (ص) بود، نائل نسازد.
بلکه همین ضبط و نقل اساتید فن، (که در عین حال دچار چنین اشتباهى بودند)، امر را بر آیندگان دشوارتر مى‏ساخت.
زیرا باعتماد تخصص صاحبان صحاح، زحمت بحث و فحص در احادیث مزبور را برخود لازم ندانسته و صحت منقولات را مفروغ عنه مى‏شمردند.

منتهى جمعى از محققین بر آن شدند که با نظر دقیقترى بمقولات روائى نگریسته و از اینجا باب نقد حدیث گشوده شد، تا بجائى که جماعتى از اعلام سنت و جماعت جز بمعدودى از احادیث، اعتماد ننموده و حتى با بودن نصوص روائى برأى یا قیاس در مسائل فقهى، فتوى مى‏دادند .
چنانکه از ابو حنیفه (نعمان بن ثابت) نقل شده که نزد وى فقط ۱۷ حدیث از پیغمبر بصحت پیوسته بود و مالک بن انس به بیش از سیصد حدیث از مجموع احادیث (موطأ) خود قاطع نبود.

تمیز مجعولات
از اینرو جمعى بنقادى حدیث پرداخته و قواعدى براى تشخیص‏صحیح از سقیم، وضع نمودند.
این قواعد که بمصطلح الحدیث مسمى گشت بضمیمه علم (معرفه الرجال) مفتاح نقد الحدیث، و دانستن آن، اولین شرط تمیز احادیث صادره از مجعولات، محسوب مى‏شود.

البته دو رکن دیگر در این فن یعنى «تشخیص صحیح از سقیم» ، جزو قواعد اساسى علم الحدیث مى‏باشد.اول آشنائى نسبتا کامل به لغت و قواعد زبان عربى، که لسان صدور اخبار است دوم دانستن تاریخ اسلام و سیره رسول اکرم و ائمه هدى و تاریخ مذاهب و فرق اسلامى و اجمالى از آراء و معتقدات ملل و نحل .

ولى اطلاع بر فنون سه گانه (درایه الحدیث و رجال، لغت و قواعد زبان، تاریخ و ملل و نحل) فقط جنبه اعدادى داشته و اصل الاصول، ذوق سلیم و تخلیه ذهن از تعصبات است.منتهى وسائل علمى مزبور پیمودن این مرحله را تسهیل مى‏کند.
دیگر از مهمترین شرائط صحت حدیث، عدم مخالفت با عقل است زیرا عقل، رسول باطن، و مهمترین حجت خداوند است.که بوسیله آن شناسائى خدا و راستى و درستى پیغمبران هویدا میگردد.بدیهى است گفتار پیغمبر (که نبوت وى براهنمائى همین حجت باطنى شناخته شده) نمى‏شود مخالف با اصل حجت (یعنى عقل) باشد.

ولى باید دانست که مخالفت با عقل، موضوعى است و نداشتن دلیل بر طبق آن، موضوعى.
زیرا مفاد قسمت مهمى از احادیث، از دایره حکم عقل و نفى و اثبات آن بتوسط داورى خرد، برکنار است.
در اینجاست که اگر حدیثى واجد شرائط دیگر صحت بود باید پذیرفت.زیرا مفاد پاره‏اى از احادیث احکام، تعبدى محض بوده.و چنانچه عقل نیز در مورد آنها حکم موافقى داشته باشد، معلوم نیست آن جهت، علت منحصره باشد.

طبق قاعده: (کل ما قرع سمعک فذره فى بقعه الامکان)، ممکن الوقوع است، و از طرفى بصادق مصدق انتساب دارد، نباید رد نمود.زیرا گفته‏اند : لکل مقال رجال (براى هر سخنى مردانى خاص‏اند) .و رب حامل فقه الى من هو افقه منه. (بسیار کس‏اند که سخن ژرفى را به ژرف بین تر از خود ابلاغ مى‏کنند) .
نیز از شرائط صحت احادیث، مخالفت نداشتن با کتاب خدا (قرآن) است چنانکه این معنى در احادیث، بحد استفاضه رسیده که کلما خالف قول ربنا لم نقله.و کلما خالف کتاب الله فهو زخرف (یعنى هر چه مخالف قرآن باشد سخن ما نیست و باطل است) البته‏منظور از مخالفت، مخالفت در لسان محاورات عرفیه است.

بنابر این مخالفت بدوى از قبیل مخالفت ظاهرى عام و خاص یا مطلق و مقید، از محل بحث خارج است زیرا پس از تأمل، عقل در این موارد مخالفتى نمى‏بیند.و توضیح این مقال در اصول بیان شده .
دیگر مخالفت نداشتن مضمون خبر با (ضرورت مذهب) یا با (سنت قطعى) یا با اجماع قطعى است .که در مورد مخالفت خبر با یکى از این سه، جعل حدیث و کذب آن، مسلم است.منتهى بدست

آوردن اجماع قطعى کارى است مشکل و اما اجماع منقول، نزد محققین شیعه مورد نظر است.
نیز از علائم تشخیص جعل حدیث، آنستکه مضمون خبر از مطالبى باشد که اگر راست مى‏بود با وجود دواعى، مخفى نمى‏ماند یا از مطالبى باشد که احتیاج در دین و مذهب، مقتضى نقل آن بوده که بنابر این اینگونه احادیث بشهادت عقل باطل و از درجه اعتبار ساقط است .

نمونه‏اى از احادیث مجعوله
اینک بى‏مناسبت نیست چند حدیث از اخبار مشهوره که علماى فن، طبق همین قواعد بمجعول بودن آنها تصریح کرده‏اند از کتاب شریف (اربعین) شیخ اجل بهاء الدین عاملى رضوان الله علیه نقل نموده، آنگاه بپاره‏اى از نکات لازمه اشاره نمائیم.

 حدیث: الشقى من شقى فى بطن امه (شقى و بدسرشت‏در شکم مادر هم شقى است) .
 الجنه دار الاسخیاء (بهشت خانه سخاوتمندان است) .
 طاعه النساء ندامه (اطاعت از زنان موجب پشیمانى است) .
 دفن البنات من المکرمات (بگور کردن دختران از بزرگوارى است) .
 اطلب الخیر عند حسان الوجوه (نیکى را نزد خوش صورتان بیابید) .

 لا هم إلا هم الدین و لا وجع الا وجع العین (غمى جز غم وام و دین و دردى حز درد چشم در حقیقت غم و درد نیست).
 الموت کفاره لکل مسلم (مرگ کفاره گناه هر مسلمانى است) .
 ان التجار هم الفجار (همانا بازرگانان بدکاران‏اند) .
 ان النبى قال: ان الله یتجلى یوم القیمه للخلائق عامه و یتجلى لک یا ابابکر، خاصه (پیغمبر فرمود: خداوند در روز قیامت براى مردم بطور عموم براى ابوبکر خصوصى تجلى مى‏کند) .
 قال (ص): حدثنى جبرئیل: ان الله لما خلق الارواح، اختار روح ابى بکر من بین الارواح (پیغمبر از جبرئیل نقل فرمود: که چون خداوند ارواح را خلق فرمود روح ابو بکر را از آن میان برگزید) .

 ان اول ما یؤتى کتابه بیمینه عمر بن الخطاب و له شعاع‏کشعاع الشمس قیل فاین ابا بکر؟ فقال سرقته الملائکه (اول کسى که نامه عملش را بدست راستش مى‏دهند عمر بن الخطاب است در حالى که مانند خورشید نورانى است عرض کردند ابو بکر (که از عمر افضل است) کجاست؟ فرمود فرشتگان او را دزدیده بودند) .
 من سب ابا بکر و عمر قتل و من سب علیا و عثمان جلد الحد (کسى که ابو بکر یا عمر را دشنام دهد مى‏کشند، و کسى که على یا عثمان را ناسزا گوید فقط بمقدار حد تازیانه مى‏زنند) .
 زرغبا، تزدد حبا (روز در میان بدیدار هم روید تا دوستى زیاد شود) .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 16 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد