دانلود مقاله سیاست داخلی امیر کبیر در زمان صدارت

word قابل ویرایش
114 صفحه
18700 تومان
187,000 ریال – خرید و دانلود

سیاست داخلی امیر کبیر در زمان صدارت

منابع و مآخذ:
هاشمی رفسنجانی- اکبر- امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار- ۱۳۴۶- انتشارات فراهانی- تهران

فهرست
موضوع صفحه سیاست داخلی امیر کبیر ۱
مشکلات دوران صدارت امیر کبیر ۲
اصلاحات داخلی ۳

تمرکز قدرت یا مبارزه باملوک الطوایفی ۴
تابلویی از وضع کشور ۵
درغرب ۵
درجنوب ۶
درکرمان ۷
درشرق وشمال ۷
درزنجان ۸
خلاصه ۸
تجدید آرامش ۹
ازدواج با خواهر شاه ۱۲
شورش سربازان ۱۲
نیروی محافظت امیر را نجات داد ۱۳
تنظیم بودجه یا مبارزه با استعمار اقتصادی: ۱۴
وضع مالیات قبل از امیر ۱۶

تحصیل حقوق دولت بر اساس عدالت ۱۸
جلوگیری از حیف ومیل بودجه ۱۹
تشویق صنعت وتکثیر ثروت: ۲۱
اقتباس از صنعت غرب ۲۱
کارخانه های احداث شده ۲۲
حمایت از صنایع دستی ۲۲
معادن ۲۵
کشاورزی ۲۸
تقویت بنیه دفاعی: ۳۰
نقش قدرت ۳۰
سلاح روز ۳۱
مخالفت استعمارگران با ایجاد قدرت ۳۲
نمونه ی دیگر ۳۳
امیر کبیر و ارتش ۳۶
نیروی دریائی ۳۸
نهضت فکری وعلمی ۴۰
شعار استعمار ۴۰
مدرسه دارالفنون ۴۳

کارشکنی ها ی استعمار ۴۶
شیر بی دم وسرو اشکم ۴۸
امیر کبیر ومذهب ۵۰
عبادت امیر کبیر ۵۴
مبارزه با خرافات ۵۵
بناهای مذهبی ورد مظالم ۵۵
مشروبات الکی ۵۶
شکستن بستها ۵۶
شئون روحانیت ۶۰
قضاوت ۶۳
چند انتقاد ۶۴
اصلاحات داخلی دیگر ۶۷
سوال وجواب ۶۸
در خاتمه ۶۸

سیاست داخلی امیرکبیر:
مشکلات دوران صدارت امیر کبیر:
امیر کبیر وارث وضعی کاملاً نامساعد ومملو از مشکلات وموانع برای خدمت و کار بود. او زمانی برای صدارت برگزیده شد که همه چیز همه جای مملکت را فساد وتباهی فرا گرفته و کشور به طرف سقوط و نیستی پیش می‌رفت. کادرهئیت حاکم بصورت غیر قابل اصلاحی در فساد و نکبت غوطه ور بود . ابزار ماشین اداره مملکت رنگ زده و کار درستی از پیش نمی برد .

شمال و جنوب کشور مثل موم در دست انگلیس و روس بود. دربار که مرکز و مرجع تمام قدرت ها بود مانند آلت بی اراده‌ای در دست بیگانگان بود. ارتش که می بایست مدافع ملت باشد بصورت سازمانی در جهت سرکوبی و ناراحت کردن مردم در آمده بود ودر مقابل حملات بیگانگان و دشمنان تاب و توان و مقاومت نداشت. نیروی دریایی که در آن زمان نقش حیاتی را در کشور می توانست داشته باشد در ایران اصلاً وجود نداشت طبق قرار داد ترکمانچای ایران از داشتن نیروی دریایی

ممنوع بود صنعت به صورت موجود در کشورهای پیشرفته آن روز در ایران اصلاً به چشم نمی خورد و صنایع دستی مختصری که از قدیم در زندگی طبقه متوسط کشور حیات ووسیله امرار معاش بود.
کشاورزی و دامداری به همان وضع قرون وسطی باقی مانده بود و بهره برداری از معادن و ذخایر و ثروتهای خدادادی کشور به فکر کسی راه نیافته بود و اگر کسی به فکرش می افتاد با توجه به وضع زمامداران کار شکی های یغماگران خارجی خیالی خام پیش نبود.

علم وادب :
هنر و علوم تازه ای که در غرب رواج پیدا کرده بود و تا آن روز در اروپا قدمهای بلندی به طرف تکامل وترقی برداشته شده بود در اثر ارتباط و رفت و آمد این پیشرفتها از نظر سردمداران ایرانی پوشیده نبود. اما در ایران کفر به شمار می رفت و اقدامی برای اقتباس آن شرقی به چشم نمی خورد.
اما به جای آب بازار رشوه و دزدی و تجاوز و تعدی وزورگویی هرچه بخواهید رواج داشت تملق وچابلوسی وخودستایی رواج کامل داشت.

اصلاح مملکت نیاز به مبارزه در دو جناح داخلی وخارجی داشت و مشکل این بود که چون فساد و نابسامانی به نفع دشمنان خارجی و عمال داخلی آنها بود و هر دو دسته برای حفظ منافع خود احتیاج به فساد ناشی از دسته دیگری داشت هرکس به فکر اصلاح در یکی از دوجناح می افتاد دشمن مشترک هر دو جناح که مکمل هم بودند به حساب می‌آمد . روی این اصل امیر کبیر که قهرمان اصلاحات بود نمی توانست نیروهای خود را برای اصلاح جناح داخل، یا خارج متمرکز کند و پس از فراغ کار به اصلاح دیگری برود بلکه ناچار ی بایست این دو جناح را با هم در عرض هم مورد اصلاح قرار دهد.

امیر کبیر راهی غیر از این نداشت که برای ریشه کن کردن فساد یک رفرم واقعی در جمیع شئون کشور، شروع کند و برای انداختن ملک و ملت در راه ترقی و تکامل نیافته همه چیز را تغییر دهد.
اصلاحات داخلی :
امیر کبیر برای رهایی کشور اصلاحات داخلی کشور از چنگال استعمارگران دست به مبارزاتی زد که قسمتی از این مبارزات مستقیم و قسمتی غیر مستقیم انجام گرفت مبارزات غیر مستقیم همان اصلاحات داخلی است زیرا راه و رسم استعمار برای بهره برداری بهتر و بیشتر این است که قبل از هر چیز دستگاه رهبری کشور را به فساد بکشد و با ایجاد فساد بسیاری شئون حیاتی کشور

زمینه را برای غارت و ثروت مهیا سازد استعمار گران به خوبی می دانسته که اگر کادر رهبری مملکتی صحیح وسالم باشد خواهی نخواهی روابط خارجی آن کشور را به نفع ملت و مملکت تنظیم می کنند و اجاز ه غارت و چپاول به دزدان خارجی را نمی دهند . بنابراین استعمار قبل از هر چیز فساد عمیق داخلی را همراه دارد. و روی همین حساب شرط اول نجات یک ملت و دولت از چنگال گرگ استعمارگر اصلاح داخلی آن وبه آماده کردن شرایط واستقلال و اتکاء به نفس است . اگر امیر کبیر می خواست بدون دست زدن به قواره سر تا پا غلط ونامناسب کشور به جنگ استعمار برود. در قدم اول همین کسانی که بایستی به کمک آنها استعمار را نابود کند خودش را از پا در می

آوردند پس از اصلاحات داخلی بطور غیر مستقیم مبارزه با استعمار وکوشش برای طرد استعمار است و قهراً با کارشکنی های استعمارگران مواجه خواهد شد . گرچه تمام رشته های اصلاحات داخلی بی ارتباط با مبارزه با استعمار نیست.

 

تمرکز قدرت یا مبارزه با ملوک الطوایفی :
یکی دیگر از کارهای امیر کبیر تمرکز قدرت یا مبارزه با ملوک الطوایفی بود. چون یکی از حربه های استعمارگران بوجود آوردن ملوک الطوایفی در کشور وتضعیف قدرت حکومت مرکزی بود. که به این ترتیب به راحتی می توانستند رؤسای ایلات و عشایر وسران ایالات و ولایات را فریب دهند و آنها را به جان دولت مرکز بیدارند. که در این راه اگر توفیق یارشان بود کشور را تجزیه می کردند. به چند کشور کوچک وضعیف و قدرتی را به چند قدرت جزء و دست نشانده منحل کنند. همانطور که در

مورد امپراطوری عظیم عثمانی کردند که نهایت موفقیت برایشان محسوب است. چون در این صورت رهبران کشورهای کوچک جدید الولاده از اول بصوری غیر متصل و متکی به همان دولت استعمارگر تفرقه جو به وجود می آید و دانسته یا ندانسته ، شاهرگ های اساسی حکومت نو ی خود را به اختیار پدر نامشروع خود می سپارند و اگر تا این درجه موفق نمی شدند لااقل قدرت مرکزی را

ضعیف و کشور را گرفتار کشمکش و نزاع داخلی کرده و در حالی که نیروهای مملکت در راه نابود کردن یکدیگر به جان هم افتاده و یکدیگر را خنثی یا نابود می کردند. این دزدهای ماهر که شاه چنین بازار آشفته ای ایجاد کرده بودند با چراغهای متعدد که همان جاسوسان داخلی وراهنمایان خودمان هستند و با حوصله وصبر ، گرانبها ترین وارزنده ترین منابع هستی ملت را به یغما می برند.

تابلویی از وضع کشور:
امیر کبیر وقتی زمام امور را به دست گرفت که کشور ایران، گرچه به جز در چند مورد از قبیل بلوچستان وافغانستان و ترکمستان به مرتبه تجزیه نرسیده بود ولی مرحله ایجاد اختلافات داخلی و کشاکشی میان قدرتهای محلی بحد اعلی رسیده بود. کشور ایران بعد از مرگ محمد شاه دچار همین سیه روزی شده بود. زیرا انگلیسها برای رسیدن به اهداف شوم خود که شاید تجزیه کشور و تشکیل چند کشور کوچک در جنوب وشرق برای حفاظت هندوستان بود از مدتها قبل در این مناطق افرادی را خریده وبرای گل‌آلود کردن آب وگرفتن ماهی آنها را در آستین داشتید. به محض اینکه

محمد شاه از میان رفت ، فتنه آشوب سراسری مملکت را گرفت . در مرکز دارو دسته آصف الدوله و جمعیت آذربایجانیها به رهبری صدر الممالک و جمعیت طرفدار حاج میرزا آقاسی وجناح های دیگر برای کسب قدرت در دربار شاه به جان هم افتادند. در غرب: مردم کرمانشاه علیه محبعلی خان ما گوئی حاکم آن شهر شوریدند و خان حاکم با عده معدودی به طرف آذربایجان به منظور پناه بردن به شاه فرار کرد.

اهالی بروجرد که از سمتهای شبیه خان ماکوئی حا کم شهر جانشاه به لب آمده بود .با دریافت خبر مرگ محمد شاه مثل یک منبع گاز که آزاد شود، منفجر شده وسراسر بروجرد را زیر شورش و انقلاب گرفتند . جمشید خان نالایق و عیاش با تن لخت وعریان وبا لباس درویش خود را به تهران رسانید.
رضا قلی خان حاکم سابق کردستان که مدتی قبل توقیف ودر تهران زندانی شده بود از زمینه هرج و مرج شاه میری استفاده کرد و از زندان فرار کرد وخود را به کردستان رساند برای گرفتن سنندج با حکومت کردستان به نبرد پرداخت خسرو خان گرجی حاکم کردستان که تاب مقاومت نیاورد در قلعه سنندج متحصن شد و مرزهای غربی کاملاً از طرف عثمانی ها مورد تهدید بود و این خود فصل گویایی از تفرقه اندازی استعمار گران در بین ملتها است.

در جنوب شرق :
در شیراز محمد قلی خان شقاقی سیصد نفر سر باز را که از طرف حکومت شیراز بر ای امنیت ناحیه ممسنی در ٍآنجا متمرکز کرده بود. خلع سلاح کرد و عراده توپ را در آنجا تصرف نمود.و به پانزده هزار نفر عشایر قشقایی وغیر قشقایی بطرف شیراز حرکت کرد. از داخل حاج قوام کلانتر در اثر مخالفتی که با حاکم شیراز حسین خان آجودانپاشی داشت با حدود پانزده هزار طرفدار خود با محمد قلی خان شقاقی همداستان شد وجنگ شدید در گرفت . قوام الدین بهبهانی مشهور به

(میرزا قوما) که در قلعه گل و گلاب سنگر گرفته بود، با عده ای از شیوخ عرب پیمان همکاری بسته و به دولت مرکزی اعلان یاغیگری داده بود. فرماندار بوشهر دشتستان ودشتی با تحریک کنسول انگلیس دربوشهر علم مخالفت با حکومت مرکز را برافراشته بود.

در کرمان:
در غیاب فضل علی خان حاکم شهر که در آن موقع برای سر کوبی یاغیان میان راه یزد وکرمان از شهر بیرون رفته بود. مخالفان او سر به شورش برداشتند. و با همکاری نوائی خان فرمانده هنگ سربازان قراجه داغی ، عمال فضل ‌علی خان را شکست دادند. وی که در رفسنجان خبر مرگ شاه را شنیده بود با شتاب به طرف کرمان رفت در سه فرسخی کرمان خبر شور ش را دریافت کرد و وحشت زده به کبوتر آهنگ عقب نشینی کرد. و بلوچها به تحریک انگلیس ، دم از استقلال

بلوجستان وسیستان می زدند. در یزد مردم شهر که دل خوشی از نایب الحکومه ودولت علی خان فرزند حسین علی خان حاکم یزد که خود در تهران به سر می برد. نداشتند علیه او سر ‌به شورش برداشتند، او فرار کرد وشهر را در حال فتنه و آشوب پشت سرگذاشت .
در شرق و شمال :
علاوه بر شرارت های ازبکان وحشی خون خوار که هرچند صباحی یکبار خط خراسان را به خون می کشیدند و امنیت را از شرق ایران سلب می کردند. از مدتی قبل سالار پسر آصف الدوله ، خراسان را با اعلان استقلال و سرپیچی از دستورات دولت مرکزی،‌ گرفتار آشوب وانقلاب و جنگ کرده بود. و طبعاً با مرگ شاه آشوب طلبان و تجزیه خواهان بر شرارت خود افزودند. منطقه افغانستان با نقشه‌

ی انگلستان ، تقریبا از ایران جدا شده و به طرف استقلال می رفت. درشهر های شمال وشمالی غرب ، فتنه باب که مثل سرطانی به جان کشور افتاده بود نفوذ و عمق بیشتری داشت از جمله ملاحسین شیرویه یکی از پیر وان نانجیب باب فتنه‌ی وسیعی در خراسان به راه انداخت و از آنجا به مازندران آمد و در آنجا به مناسبت هم مرز بودن با روسیه تزاری که خود سهم بزرگی در انعقاد نطفه ی این حزب جاسوسی داشت و توجه بیشتر روسیه به آن نقاط پیروان باب قوی تر وبیشتر بودند.

دانه ی آشوب خیلی وسیع تر و عمق آن بیشتر بود و به قدری بابیها قوی بودند که حملات متوالی آنها سبب شد حاکم مازندران بالباس خواب فرار کند و مازندران را به دست آنها بسپارد . در ضمن زدو خوردهای متعدد که میان بابیها و نیروهای دولتی رخ داد. تلفات سنگینی به دولتیها وارد شد وسرانجام امیر کبیر با اعزام قوای کافی و تقویت حاک مازندران موفق شد که شیرویه را از میان بردارد و شورش را بخوابانید.

در زنجان:
یکی دیگر از پیروان باب به نام محمد علی زنجانی قیام کرد ومدتی طولانی در شهر آتش و خون به راه انداخت و تمام نیروهای دولتی محلی را به ستوه آورد . تا اینکه امیر کبیر محمد خان بیگلر بیگی را با سربازان زیادی به زنجان فرستاد. اورا به قتل رسانید وامنیت شهر را تجدید نمود.
خلاصه :
فتنه وآشوب بهائی ها در سراسر کشور و مخصوصاً در شمال آنقدر وسیع و عمیق بود که اگر مصادف با زمامداری امیر کبیر نشده بود به حدس قوی ، باعث تجزیه کشور و بوجود یک دوست نامشروع ودست نشانده وعامل استعمار ، خاک ایران می شد همان طور که در داخل امپراطوری عثمانی، استعمار از وجود یهودی ها ،‌اسرائیل غاصب را خلق کرد. علاوه بر اینها ، روسیه تزاری،

رقیب سر سخت انگلستان چشم طمع به قسمتی از آذریجان وگیلان و مازندران ودریای مازندران دوخته بود و با فریب دادن ترکمانان و ترکان وتحریک آنها دائماً این مناطق رادر آشوب وبلا نگه می داشت. و ترکمن‌های یموت و تکه گوگلان که مزاجشان برای تحریک شدن آمادگی داشت. از استر آباد تا آن طرف سرخس را به هرج و مرج و آشوب و فتنه کشیده بودند. کشوری با این همه ناامنی وبی نظمی و هرج و مرج و فاقد یک ارتش قوی و منظم برای تجدید آرامش و خزانه ای خالی از پول

برای تشکیل و تربیت افراد لازم جهت برقراری نظم ، بدست امیر کبیر افتاد. ولی او کسی نبود که در مقابل همه ی این مشکلات طاقت فرسا حتی خم به ابرو راه دهد. چه اگر ارتش و پول و افراد نداشت در عوض اراده ی پولادین و عزمی آهنین داشت که کوه موانع و مشکلات را در راه رسیدن به هدف به کاهی بیش نمی گرفت.

تجدید آرامش:
در چنین وضعی برای اعاده امنیت وبسط نفوذ وقدرت دولت به سراسر کشور ، با پشتکار و جدیتی شایان ستایش ، دست به کار شد. او برای رام کردن یا غیان و سرکوب نمودن تجزیه طلبان و حفظ مملکت از تجزیه و ملوک الطوایفی ، دریغ از هیچ اقدامی را جایز نمی دانست و دریغ هم نکرد. درمدت کوتاهی تمام شورش های جنوب را با همه وسعت و عمقی که داشتند سرکوب کرد. سران این شورش ها و فتنه جویان را به بند کشید ه یا تبعید نمود وسراسر جنوب را در کنترل دولت مرکز درآورد. در سیستان و بلوجستان که انگلیس بخاطر هندوستان نقشه ی جدا کردن آن مناطق را از ایران داشت و به همین منظور سران بلوچ را وادار به شورش و یاغیگری می کرد. امیر با ایجاد هنگ‌های جمازه سوار وساختن پاسگاه و قراولخانه های خانه های فراوان ومستحکم و مجهز استفاده از امکانات یار محمد خان حاکم هرات، سرتاسر آن منطقه را آنچنان آرام ساخت که

انگلیسیها را به کلی از رسیدن به هدف خویش ‌خوشه مأیوس نمود. در مورد، افغانستان آنچنان سیاست مدبرانه و عاقلانه ای پیش گرفت که افغانستان از دست رفته بار دیگر به طرف حکومت مراکزی ایران متمایل شد و احتمال می رفت که سراسر آن منطقه از نو جزء ایران شد. خطر حزب جاسوسی باب را آن روز جداً مملکت را تهدید به تجزیه می کرد. به صورت ماده خون چکانی در مرکز و شمال و جنوب و شرق کشور خون می طلبید و خون می ریخت ،‌با سرکوب کردن آنها از مملکت دور ساخت سرسخت‌ترین و خونین ترین، یاغیان و آشوب گران، ترکمن های شمال بودند که در اثر یاغیگری وچپاول آنها،‌آرام وامنیت کلی از شمال ایران رخت بر بسته بود و امیر کبیر عمق خطر این ناامنی ها ی شمال را درک کرده و احساس خود که سرانجام این آشوب ممکن است سقوط

کشور به حلقوم فراخ استعمار باشد و لذا نهایت جدیت وپشتکار را برای ریشه کن کردن آن آشوبها بکار بست و با ساختن چند قلعه محکم ،‌مجهز ، ‌در نقاط حساس ترکمن صحرا و ساختن سد بزرگ گرگان رود که باعث اشتغال بسیاری از ترکمن های وحشی و بیکار، به کشاورزی شد. سراسر آن منطقه را که مثل خانه‌ی زنبور بود، چنان امن و آرام نمود که روزنامه وقایع اتفاقیه در شمار۲۸ در باره امنیت آن منطقه چنین نوشت: امنیت ترکمن صحرا به حدی است که یک نفر دونفر، از اردو به استر آباد و از استرم آباد به اردو آمد ورفت می نمائید و اگر مالی از اردو در صحرای ترکمانان پیدا نموده

می آورند در اردو و جار کشیده به صاحبش می رساند. مهمتر از همه اینها خاموشی کردن فتنه مشهد است که سالار پسر آصف الدوله افروخته بود. سالار تقریباً خراسان را از مرکز جدا کرده و لشکر کشی های متعدد محمد شاه نتوانسته بود قدرت مرکز را در آنجا مستقر سازد و انگلیسی ها که تحریکات آنها نقش درجه ی اول را در آشوب مشهد داشت. وخراسان را لقمه لذیذ و گوارا و بدون در دسری برای خویش می‌پنداشتند معمای مشهد را برای دولت ایران غیرقابل حل کرده بودند. حسن اداره و درایت کم نظیر امیر کبیر و لیاقت و کاردانی و فوق العاده حسام السلطنه به طور معجزه آسایی خراسان را در تجزیه و استقلال نجات داد وبه فتنه ی سالار در میان بهت و حیرت ناظرین پایان داد . گرچه امیر کبیر خیلی سعی کرد که فتنه سالار را با مذاکره پایان دهد ولی مذاکرات و فرستادن قاصدها و پیام ها بی فایده ماند سرانجام با جنگ و جدال خاتمه یافت.

استعمار گران به خیال خودشان مقدمات سقوط کشور و کشیدن آن به زیر یوغ استعمار و انضمام آن به امپراطوری وسیع بریتانیای کبیر و روسیه تزاری را مهیا کرده بودند. و زمینه ای ساخته بودند که واتسون منشی شفارت خانه ی انگلیس در تهران می نویسد: «در این هنگام آشکارا پیش بینی می شد که دوره حکومت قاجار بزودی سپری و ایران تجزیه خواهد شد.»
امیر کبیر با بسط قدرت مرکز به سراسر کشور و برچیدن بساط ملوک الطوایفی وخان خانی ایران را از خطر سقوط در جهنم استعمار رسمی نجات داد و استعمارگران را از رسیدن به هدف شومی که داشتند محروم نمود.

ازدواج با خواهر شاه:
مخالفین داخلی و خارجی امیر کبیر و کسانیکه منافع نامشروع خویش را در خطر می دیدند، یا از دست داده بودند. دست از مخالفت پیش شاه برای اسقاط کابینه ی امیر بر نمی داشتند ومخصوصاً عده ای در باری ها و شاهزادگان وهز ار فامیل ها به بهانه اینکه امیر از خاندان پستی است و بزرگان کشور حاضر نیستند زیر بار حکومت او بروند. شاه را به عزل او ترغیب می کردند. ناصرالدین شاه چهار ماه پس از زمامداری امیر، یعنی در تاریخ ۲۲ ربیع الاول ۱۲۶۵ بعنوان قدرشناسی از خدمات ارزنده امیر و برای مرتبط کردن وی به خاندان سلطنت، خواهر سیزده ساله خویش «عزت الدوله» را به همسری امیر کبیر درآورد این ازدواج هم بهانه ای را از دست بدخواهان گرفت و هم موقعیت امیرکبیر را مستحکم تر نمود و مخالفان او از اینکه بتوانند شاه را وادار به عزل کنند مأیوس کرد.

شورش سربازان:
با ازدواج امیر و عزت الدوله و مرتبط شدن او با خاندان سلطنت دشمنان امیر کبیر از نفوذ در شاه مأیوس وبرای بر کنار کردن او از صحنه ی سیاست، از راههای دیگر وارد شدند. چند روز بعد از ازدواج با عزت الدوله . پنج فوج از سربازان آذربایجان مقیم مرکز از جمله فوج قهرمانیه علیه امیر شورش کردند. و به بهانه ی اینکه برادر امیر کبیر، وزیر نظام ، در آذربایجان با سربازان بدرفتاری می کند خواستار عزل او شدند. سربازان شورشی به خانه ی امیر حمله نمودند دو تن ا زمستحفظان خانه را کشته و خانه را محاصره کردند. فقط به احترام خواهر شاه وارد خانه نشدند و چه بسا اگر عزه الدوله در آنجا نبود در همان حمله اول امیر را کشته بودند. و در این هنگام عده ای به عنوان خیر خواهی و نصیحت به شاه پیشنهاد کردند که امیر را عزل کند ولی شاه استقامت کرد و گفت اگر ما بخواهیم به اینگونه چیزها ترتیب اثر بدهیم از این به بعد باید تسلیم سرباز ان باشیم وهرچه را که بخواهد به این ترتیب از ما خواهند گرفت.

نیروی ملت امیر را تجات داد:
مردم پایتخت و شهرستانها که در همین مدت کوتاه لیاقت و کاردانی و خدمت گزاری امیر کبیر را درست درک کرده و آمال وآرزوهای خود را در وجود او مجسم یافته بودند، از شنیدن خبر شورش سربازان سخت عصبانی شدند وبا اینکه فاقد سازمانهای ملی و کادر رهبری بودند، به نفع امیر و علیه مخالفان او مذاکرانه وارد معرکه شدند. در تهران و بازار تعطیل شد و کسبه و تجار دست از کار کشیدند و با اسلحه ی سرد و گرم در خیابان ها به نظارت پرداختند و در بعضی شهرستانهای نزدیک مرکز هم تظاهراتی به نفع امیر صورت گرفت.این طرفدار ی بی دریغ ملت ، امیر را از شر

سربازان شورشی و دست‌های مرموزی که این صحنه را به راه انداخته بودند و رهبر ی می کردند ، نجات داد، زیرا قیام ملت نشان داد که با زور وقدرت یک عده سرباز ، فریب خورده نمی توان در مقابل نیروی عظیم و مهیب ملت ،‌کاری از پیش برد. به صلاح دید خیراندیشان ، قرار بر این شد که امیر کبیر از منزل خود به جای دیگری منتقل گردد. که خطر از جان او دور شود و این جای دیگر هم منزل میرزا آقاخان نوری انتخاب گردید. علت این انتخاب ممکن است این بوده که امیر دانسته این شورش بی ارتباط به سفارت انگلیس نیست و سفارت انگلیس هم با خانه نوری ارتباط دارد و سربازان شورشی با الهامی که از رهبران مرموز خود می گیرند به خانه نوری نخواهند ریخت. و شاید این انتخاب علت دیگری داشته است. نوری وقتی که دید ملت به پشیبانی از امیر بر خواسته است و در مقابل ملت، سربازان کاری از پیش نخواهد برد با الهام از سفارشات انگلستان برای خاموش کردن سربازان به دست و پا افتاد ، تاهم جان سربازان را حفظ کند و هم خود با این خدمت ، منّتی بر دوش امیر بار نماید. چیزی که مسلم است این است که دشمنان امیر و همان کسانی که بالاخره با نقشه و توطئه‌، امیر را از پار در آوردند،‌بعداز احساس طرفداری افکار عمومی از امیر کبیر به حمایت او برخواستند سرانجام شورش سربازان فروکش و اظهار پشیمانی و تقاضای عفو کردند مردم امیر کبیر را از خانه نوری با تجلیل و احترام فوق العاده ای به ارک سلطنتی بردند .
تنظیم بودجه یا مبارزه با استعمار اقتصادی :
یکی از راههای بسیار خطرناک استعمار گران برای ملتها و دولتها ایجاد ورشکستگی اقتصادی در کشور و کشیدن آن به زنجیر وامها و یا کمکهای باصطلاح «بلاعوضی» و به تغییر دیگر «استعمار اقتصادی است که سرانجام جز سقوط در کام فراخ استعمارندارند . زیرا شرایط ، زمامداران که طبعاً موقعیت و منافعشان از طرف ملت مورد تهدید واقع شود. برای مخارج حفظ وجود و پست خویش و مخارج لشکرکشی هایی که در همین حال با نقشه های استعمارگران از راه نزدیک دست

نشاندگان و عمال داخلی یا خارجی خود علیه دولت ورشکسته زمینه بر آن فراهم می شود، احتیاج به پول دارند . با مقدماتی که قبلاً تهیه شده، برای تهیه پول موردنیاز، بطرف دول استعمار گر دست گدایی دراز می‎شود و نیز برای گرفتن اسلحه که طبعاً آمدن متخصص و کارشناس و معلم را هم به دنبال دارد، کمک می طلبد از آن طرف ، دولت استعمار گر هم قبلاً توسط جاسوسان خود را از وضع بودجه و مقدار احتیاج دولت وام خواه و کمک طلب ، کاملاً مطلع شده بودند و از وضع نامساعد و تنگنایی که خود باعث به وجود آمدن آن بوده است حتی بهتر از خود دولت ، آگاه می باشد وخوب می داند که دولت قبلاً برای نجات از این تنگنا از بذل و بخش هیچ اختیاری دریغ نخواهد نمود. در این تنگنا غیر قابل نجات است که شرایط سنگین وکمر شکن برای پرداخت پول و یا اسلحه مورد تقاضا مطرح و تحمیل می گردد. اگر به تاریخ امتیازات خطرناکی که دولتهای استعمار گر

درکشورهای عقب مانده به دست آمده اند مراجعه کنیم. می بینیم اغلب آنها در چنین شرایطی واگذار شده و تازه ، این پول که با فروختن کشور های عقب مانده به دست آوده اند مراجعه کنیم می بینیم اغلب آنها در چنین شرایطی واگذار شده و تازه این پول که با فروختن کشور بدست می آید ، بیشتر ، راه جیب یک عدد دزد وعزیز بلا جهت و یا عامل استعمار و نو کر اجنبی را گرفته و

دوباره راه بانکها خارجی را پیش می گیرد و بر حجم اندوخته های یک مشت خائن وطن فروش می افزاید. امیر کبیر چنین کشوری را از زمامداران وقت تحویل گرفت . او وارث کشوری فقیر و خزانه ای خالی از پول مبتلا به کسر بودجه در مقابل تعهد های سنگین بود وقتیکه زمام کشور را گرفت . برای بررسی دخل وخرج کشور هئیتی از مستوفیان را به ریاست میزا یوسف مستوفی الممالک آشتیانی (وزیر مالیه) مأمور رسیدگی کرد .این کمیسیون پس از بررسی های لازم گزارش داد که خزانه کشور دچار ده میلیون ریال کمبود بودجه است. در صورتیکه اصل بودجه از بیست میلیون ریال تجاوز نمی کرده است.(یعنی پنجاه درصد کسر بودجه) زیرا طبق نوشته ها داخلی و خارجی پس از سه سال صدارات امیر کبیر اضافه شدن بر بودجه ارتش و عمران و صنعت و غیره تمام بودجه به حدود سه میلیون تومان بوده است.. یکی از میدان های اصولی مبارزه با استعمار همین بود که سروسامانی به وضع اسفبار بودجه کشور بدهد و سرو سامان دادن به وضع مالی ناچار بایستی از راه اصلاح مجاری در آمد وموارد خرج پول انجام شود.
وضع مالیات قبل از امیر

از خاصیت های بارز و آشکار حکومت ها فاسد ودر راه سقوط و ورشکستگی : وصول مالیات ها وسایر حقوق دولت که تشکیل دهنده قسمت اعظم بودجه ی کشور است به صورت یک حقیقت ظالمانه و مایه ی ناراحتی و نارضایتی واحیاناً نزاع و ودعوی واغلب مجری درآمد در نادانی برای مأمون دولتی در می آید. در این نوع حکومتها گردن کلفتها و مشمولین واقعی مالیات با بند و بست و رشوه و اعمال نفوذ و قدرت به وسیله ی ارتباط با قدرت مرکزی ویا ساختن با مأموران وصول که فساد آنها از لوازم اجتناب ناپذیر چنین حکومتی است ،‌از زیربار پرداخت حقوق دولت ، شانه خالی می کنند و فقط این طبقه ضعیف کشور است که از« نان بخور ونمیر » خود مقداری قناعت وصرفه جویی کرد. و دو دستی تسلیم دولت می کند.

ویا همان مالیات غیرمستقیم است که بعد از اختلاس و دزدی های مأموران مربوطه و گذشتن از هفت خوان رستم ،‌بخزانه دولت می رسد و سنگینی این نوع مالیات را هم بایستی دوشهای طبقاتی ضعیف که همیشه اکثریت مطلق ملت را تشکیل تحمل کند. تازه این بودجه ضعیف و این پول مختصر که با این زحمت تحصیل می شود در مجاری اصلی خود که بیشتر در راه خیر وصلاح

ملت است به مصرف نمی رسد . بلکه راه جیب یک مشت مفتخور را می گیرد، عده ای با اختلاس و دزدی ، جمعی بعنوان داشتن ارتباط خانوادگی وبه اصطلاح نور چشمی بودن، بعضی به اسم خدمت وداشتن چند پست ومسئولیت وبسیاری هم به اسم همراه آبادی و ده ها عنوان دیگر ازاین خوان یغما استفاده می کنند ومیلیونها شکم گرسنه وبدن نیمه لخت و مریض بی دوا که این پولها از دهان آنها گرفته شده وبه زمامداران ملت رسیده، تا به دنبال این پولهامانده و بر آن دسته عیاش و خوشگذران که چنین پولهائی را خرج عیاشیها و خوشگذرانیها وشب نشینها می نمایند لعنت

ونفرین می فرستد . زمانی که امیر کبیر زمام کشور را به دست گرفت مجاری در آمد و مصارف بودجه کشور به چنین وضعی دچار شده بود. یعنی حقوق دولت به همان‌ وضع که اشاره کردیم وصول ومصرف می شد. در زمان قبل از امیر کبیر در مورد وصول مالیات وحقوق دولتی همیشه به سراغ مردم ضعیف می رفتند و گردن کلفتها و قلدران از مالیات معاف بودند. اما در مورد مصرف وخرج این مالیات که از دهان طبقه فقیر گرفته می شد، اسناد ومدارک فراوانی در دست است که به

زشت ترین صورت و رسواترین وضع ، این خونی که از مردم بینوا می مکیدند و درشیشه می کردند. حیف ومیل می شد. و با اسراف و تبذیر خرج عیاشی ها و خوشگذرانیها درباری ها و شاهزادگان و حکام ایالات و ولایات و نوکران می شده است در ارتش امراء‌ و افسرانی بودند که بدون داشتن افراد ابواب جمعی، پولهای کلان را از بیت المال می گرفتند و خود به جیب می زدند. مثلا محمد

حسن خان امیر والی ،‌که با خواهر محمد شاه ازدواج کرده واز همشریان حاج میرزا آقاسی بود و منصب «امیر تومانی» عراق را داشت، هر ساله لیست افراد لشکر تحت فرماندهی خود را به مرکز می فرستاد حقوق آنها را می گرفت وبه جیب ورزد واز ٍآنها با تهدید قبض رسید گرفت و لابد آنها مخارج زندگی خود راه زورگویی وتجاوز به طبقه ی ضعیف که در خصائل نظامیان آن روز بود تأمین می کردند . امیر کبیر با دیده تیزبین وهوش سرشار خود عمق خطر را درک کرد و فهمید که ظلم و بی

عدالتی و تبعیض های نابجا، کشور را تا پرتگاه سقوط پیش برده است ولذا با جدیت و سرعت به فکر چاره افتاد هم تحصیل و جمع آوری مالیات را تنظیم کرد وهم مصارف و مخارج غلط را حذف نمود.
تحصیل حقوق دولت بر اساس عدالت :

امیر کبیر دستور داد که متخصیص امور مالی برنامه مالیات عوارض را بر اساس عدالت و به تناسب در آمد، تنظیم کنند. و پس از تنظیم برنامه ای عادلانه با نهایت پشتکار و باکمالی بی پروائی و بی باکی به اجرای آن پرداخت و علاوه مالیات معوقه کسانی را که از سابق بدهی داشتند واز زیر بار پرداخت آن شانه خالی می کردند وصول نمود .

جلوگیری از حیف ومیل بودجه :
چون اصلاح مجاری در آمد، بدون حذف مصارف غلط نمی توانست درد را دوا کند، لذا در کنار اقدامات انقلابی برسی وصول مالیات حقه، اقدامات انقلابی تر برای حذف کردن موارد ناصحیح خرج بود جه و مصارف غلط آن شروع نمود،‌تا قوت یکسال مردم فقیر ومحتارج ، خرج یکروز مطبخ یک شاهزاده ی بی ارزش وبی خاصیت قاجار نشود در درجه اول حقوقهای گزاف را که بدون رعایت تناسب بودجه کشور و ارزش خدمت وکار اشخاصی ، در سابق برای افراد تعین شده بود.‌یا به طور کلی حذف کرد و یا قیمت اضافی آن را زد . مثلا حقوق شخص شاه را که تا آن روز شصت هزار تومان درماه بود، یک

مرتبه به ده هزار تومان تقلیل داد. با محدود کردن برداشت شاه از بیت المال ، خواهی نخواهی دست شاه از بذل و بخشش های بی حساب بسته شد و قهرا چابلوسی هایی که مجرای رزفشان مسدود شده بود ، در این بار ،‌شاه را با سعایت ها و سخن چینی ها وادار کردند که به امیرکبیر اعتراض کنند و از اینکه پول کافی برای بذل و بخشش های شاهانه ندارد اظهار ناراحتی کند. امیر کبیر ضمن نامه ای فواید این اقدام خود را برای شاه توضیح داد و بیان کرد که اگر پولی را از شاه دریغ داشته است به منظور اصلاح مملکت شاه نفعی برای شخص امیر ندارد. قبل از امیر

کبیر، سلاطین قاجار خزانه ی کشور و جواهرات و اشیاء قیمتی وعتیقه های موجود در آن را مال شخصی خود می‌دانستند و به هر نحو که هوسشان اقتضا می کرد با آنها معامله می کردند . ولی امیرکبیر برای اولین بار با این فکر غلط مخالفت کرد و جلوی دست اندازی به جواهرات و اشیای گرانبها را گرفت. راستی این شهامت و این بی پروایی، در راه انجام وظیفه مقدس پاسداری از منابع ملت و حفظ ثروت ودارایی کشور که به دست رییس دولت سپرده شده ، در خور یک دنیا

ستایش و تقدیر است واگر همیشه روسای دولت در حفظ دارایی کشور ، تا این حد از خود گذشته وصریح بودند، این کشور زرخیز وپرنعمت روی فقر و احتیاج را به خود نمی دید. حقوقهای بی تناسب و مستمری صدها شاهزاده و درباری و شیخ خان های دیگر را یا قطع ویا تعدیل نمود. از مهد علیا خواهر شاه و مادرزن خودش گرفته تا آن شاهزادگانی که در خارج کشور بسر بردند مشمول این

قطع وتعدیل مستمری گردیدند. این اقدام شجاعانه امیر کبیر تا اندازه ای انقلابی و در خلاف جهت فکر ، خواسته ی کادر هئیت حاکمه آن روز بود که عکس العمل ناجوانمردانه ای را نیز در مقابل داشت. همین عمل اصلاحی و این اقدام جسورانه در عین حال ضداستعماری، چنان منفعت خورها را به هیجان آورد و ناراحت کرد که با کمال گستاخی و بی شرمی برای برگرداندن وضع سابق به هر دری می زدند و به هر وسیله ای متوسل می شدند تا آنجا که کار را به شکایت به ارباب بزرگ «انگلستان» کشاندند.

بریتانیا کبیر که خود بیشتر از دیگران از این اصلاحات ضرر می برد و ناراحت بود،‌زیرا رشته های چند ساله خود را پنبه می دید و فسادها و بی عدالتی هایی که در مدتها طولانی ایجاد کرده بود و یا به رواج آن کمک نموده بود بر باد رفته می دید و شاید هم محرک شکایات خودش بود. همین شکایت ها را بهانه ی مداخله قرار داد و به عنوان حمایت از حقوق تضییع شده ! ایرانیان سر سپرده امیر را تحت فشار گذاشت. سرانجام علی رغم همه کار شکنی ها و مخالفتهای داخل وخارج ، امیر کبیر موفق شد که معمای بودجه را حل کند وعلاوه بر پرکردن محل خاصی تقرییاً پنجاه در صد کسر بودجه و بالا بردن میزان بودجه از دومیلیون تومان به سه میلیون تومان ،‌پول های هنگفت وقابل

توجهی به عمران و آبادی و ترویج صنعت و علم و اختصاص می دهد، عملی که در ایران آن روز سابقه نداشت ومایه اعجاب دیپلمات ها خارجی گردید.
تشویق صنعت و تکثیر ثروت
برای یک اقتصاد سالم و متصل آن در زمانی که نهضت صنعتی اروپا در راه یک تکامل بی سابقه اندوخته بود، لزوم وجوب صنعت، کاملاً روشن و آشکار بوده و هست و این چیزی نبود که ازدیده تیزبین وفکر نکته سنج امیر کبیر مخفی بماند و لذا با کمال جدیت وپشتکار نقشه ی صنعتی کردن کشور را طرح کرده و شروع به پیاده کردن آن نموده است .

اقتباس از صنعت غرب:
او برای اقتباس صنعت نو اروپا عده ای از استاد کاران با هوش و خوش ذوق ایرانی را انتخاب کرد و به پطرزبورگ فرستاد که رشته های مختلف صنعت جدید را بیاموزند . اینها پس از فرا گرفتن صنایع مربوط به کار خودشان به ایران برگشتند و کارخانه های بلورسازی تهران، کاغذ سازی اصفهان و کارگاههای چدن ریزی ونساجی ساری و چندین کارخانه و کار گاه دیگر را با سبک نسبتاً جدید احداث نمودند و نیز طبق نامه ای که در دست است، به مسیوجان داود که برای استخدام معلم و استاد او را به اطریش فرستاد بود، دستور داد که تحقیقات کاملی از صنعت ماهوت سازی که آن روزها بیش از هرچیز در ایران مورد احتیاج بوده است بنماید ودونفر متخصص و کارشناس صنعت ماهوت سازی را استخدام کند وبه ایران بفرستد.

کارخانه های احداث شده:
با کوشش پی گیر امیرکبیر ، دوشادوش مبارزه با مشکلات کمرشکن وکار شکنیهای (اجانب، چندین کارخانه ی بزرگ در ایرا ن به وجود آورد. دو کارخانه ی شکر ریزی و قند سازی در شهرستان ساری احداث کرد که ماهانه ده خروار از محصول آنها به تهران وارد می شد و مصرف قند وشکر ایران را که تا آن روز از هندوستان وارد می شد تقریباً نأمین می کرد. یک کارخانه نخ ریسی بزرگ با ساختمان چهار طبقه ای در تهران و کارخانه های حریر باقی در کاشان ، چلوار باقی درتهران، کالسکه سازی در اصفهان و تهران و کاغذ سازی در تهران و اصفهان ، بلور سازی در قم و اصفهان وتهران ، چینی سازی در تهران و قم نیز فکر و پشتکار امیر کبیراست.

حمایت از صنایع دستی:
مطالب جالب توجه این است که امیر کبیر درک کرد به مقتضای طبع سرمایه داری جدید و صنعت ماشینی که ابتکار آن به دست دول استعمار گر بود ، استعمارگران برای رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتی خویش و تضعیف بنیه مالی اکثریت ملتهای عقب افتاده ، صنایع دستی و ملی این کشورها را نابود خواهند کرد ، لذا در عین اینکه کشور ایران را به راه صنعت ماشینی هدایت می کرد. تلاش فراوانی هم برای توسعه و تکمیل صنایع دستی مبذول می داشت، مثلا قبل از امیر

لباس سربازها را از ماموت ها انگلیسی تهیه می کردند، امیر کبیر برای رشد و توسعه ی صنایع داخلی دستور داد که لباس نظامیان از شال چوخای پشمین مازندرانی تهیه شود . واین اقدام سبب شد که شالهای مازندرانی توسعه و تکامل بی سابقه ای پیدا کند. شالهای دستی کرمانی در زمان امیر کبیر و به تشویق او به قدری عالی بافته می شد که با شالها کشمیر ی رقابت می کرد و لذا معروف به شال امیر می شد. قبل از امیر سردوشی نظامیان را از اطریش می آوردند.

یک روز یک سردوشی قشنگ و جالبی که توسط خانمی به نام با نو خورشید دوخته شده بود، به نظر امیر رسیده آن را پسندید و زن را بسیار تشویق کرد. دستور داد که امتیاز سر دوشی را برای مدت پنج سال به او واگذار کنند و برای او کارگاه و ابزار کاری ایجاد شود وشاگردان زیاد در خدمت او بگمارند تا تعداد سردوشی مورد احتیاج ارتش را تهیه کند امیر کبیر معتقد بود این خیانت به ملت وکشور است که چیزهایی که ممکن است در داخل کشور ساخته شود از خارج وارد گردد و روی همین عقیده ، اجازه نمی داد برای صنعتی شدن کشور، حتی یک روز هم سهل انگاری شود. راستی اگر این سیاست صددرصد ملی ، چند سال بعد از امیر ادامه یافته بود. اکنون کشور ما بازار محصولات ومصنوعات کشورهای دیگر نبود و ثروت ما سیل وار به طرف خارج نمی رفت

.امیر کبیر حمایت از صنایع ملی را در مقابل حمله و هجوم صنایع غرب به جایی رساند که مورد انتقاد و خرده گیری بعضی از نویسندگان غربی واقع شده. داستان زیررا به عنوان شاهد مثال برای تشویق امیر کبیر از صنعت و صنعتگر نقل می کنیم «از کتاب زندگانی میرزاتقی خان امیر کبیر» سالها پس از سقوط امیر کبیر جمعی در باغ چهل ستون اصفهان نشسته بودند ، سائلی آمد وپس آنکه از هریک چیزی می گرفت اجازه خواست که سرگذشت خود را نقل کند،‌ پس از تحصیل اجازه، چنین گفت:
(چندین سال قبل ، فرماندار اصفهان جمعی از استادان دولتگر را احضا کرد و گفت بهترین استاد از میان خودتان انتخاب کنید. تمام استادان به اتفاق من را انتخاب کردند، فرماندار ، به من گفت: امیر کبیر شما را از تهران خواسته است ، مخارج سفر مرا داد و من با عجله خود را به تهران رساندم و به حضور امیر کبیر رفتم. امیر سماوری را که تازه از خارج آورده بودند به من نشان داد و پرسید: می توانی چنین سماوری بسازی پس از اندکی فکر جواب دادم :‌آری:‌گفت : این سماور را بردار ببر و از

روی آن سماور بساز و بیاور . رفتم همان سماور را در یکی از دکانهای سماور سازی که معرفی کرده بود، ساختم ، خدمت امیر آوردم ،‌کار من را پسندید وسوال کرد: این سماور چقدر برایت تمام شده است؟ جواب دادم روی هم پانزده ریال. امیر با قیافه ای خوشحال به منشی خود دستور داد که امتیاز انحصاری ساختن آن نوع سماور را به مدت شانزده سال به من صادر کند. وقیمت سماور را بیست و پنج ریال معلوم کرد. و به من فرمود: برگرد به اصفهان به حاکم اصفهان دستور می‎دهم وسائل کار شما را فراهم کند. به محض این که به اصفهان رسیدم حاکم شهر مرا خواست وگفت برو کار گاهت را مرتب کن هرچه مخارج آن بشود از خزانه ی دولت به تو می‎دهم. من هم رفتم وکارگاه را کاملاً مرتب کردم و تمام مخارج آن دویست تومان شد. بدبختانه هنوز کاملاً مشغول

نشده بودم که یک نفر فراش حکومتی مثل اجل معلق حاضر شد و من را مانند دزدان ، نزد حاکم برد ، حاکم با ارعاب و تهدید به من گفت:‌امیر کبیر را در تهران گرفته اند و آن پول را که به تو داده‌اند ،‌ مال دولت است آنها را پس بده . آن پول را من خرج کار گاه کرده بودم. مجبور شدن تمام اسباب زندگیم را فروختم وبالاخره ، سی تومان کسر آوردم و نتوانستم تهیه کنم ،‌ بخاطر همان سی تومان مرا به بازار آوردند در انظار مردم، آنقدر چوب زدند که بدنم ناقص شد وبینای چشم خود را تقریبا از دست دادم و به کلی از کار عاجز شدم.» در کشورهای اسیر استعمار سرنوشت افرادی که به

نحوی از انحا ء بر خلاف منافع و مصالح استعمار قدم بردارند،‌ بهتر از این نیست و بسیارند کسانیکه بخاطر علمی ، یا عملی، یا ابتکاری ، یا اختراعی ، یا نوشته ای که در راه مصالح ملت وعلیه منافع استعمارگران و عمال آنها انجام داده اند. از هستی وزندگی ساقط شده اند ، چنین است راه و رسم استعمار.

 

معادن :
امیر کبیر خوب می دانست که صنعتی شده به کشور بدون استخراج معادن ممکن نیست و از سوی دیگر کم وبیش از روش و عظمت معادن بیکران ایران که به قول دکتر «پلاک» «کمتر کشور می تواند از لحاظ معادن فلزات با ایران برابری می کند» اطلاع داشت ولذا برای بهره برداری از معادن، برنامه وسیعی طرح وشروع به اجرا کرد.
۱- برای اینکه استخراج معادن روی اصولی علمی و فنی جدید صورت گیرد به «مسیوجان داود» که برای استخدام کارشناسان واساتید علوم و فنون جدید ، او را به اطریش فرستاد بود خواست که یک استاد معدن چی که از فلزات مخصوصاً طلا ونقره سر رشته داشته باشد انتخاب کند.
۲- برای اینکه در این رکن مهم اقتصاد و رشته اساسی حیات اقتصادی ، بیگانگان رخنه نکنند کاملاً مواظب بود که استخراج معادل توسط خود مردم، و با سرمایه خود مردم ایران انجام شود. و اصولاً امیر کبیر با سرمایه گزاریهای خارجی که اغلب، نقطه ای برای نفوذ استعمار بودند جداً مخالف بود . آن هم در کشوری که خروار ، خروار پولهای ثروتمندان،‌ از ترس مأموران دولتی که با سلابه کشیدن

وشلاق زدن، از ملت پول می گرفتند، در زیر خاکها، به عنوان «گنج» مدفون است. ولذا می خواست سرمایه های خارجی را که به منظور بردن منافع کلان از آن طرف دریاها به ایران آمده بود, بیرون بریزد و به جای آنها پول مردم همین آب و خاک استفاده کند و منافع و درآمد آن هم، همین طرف مرز و در جیب مردم همین ‌کشور و در نتیجه ، جزء ثروت میهن باقی بماند. طبق فرمانی که صادر کرد ، سپردن امتیاز استخراج معادن به دست اجنبی را اکیداً ممنوع ساخت وروی همین اصل امتیاز

شده و او نیمه کاره گذاشته و از ایران رفته بود از او سلب کرد و خود به استخراج آنها مشغول شد. این اقدام متهورانه ‌و ضد استعماری همچنان گرزی بر سر استعمار گران طماع که از سالهای قبل به منابع ثروت کشور ما چشم دوخته بودند، فرود آمد و آنها را برای مبارزه با امیر کبیر ، این دژ ملت در مقابل استعمار مصمم ترکرد. بر خلاف رویه حکومتهای سابق و لاحق خود مردم را برای سرمایه گذاری در رشته های اقتصادی ، و مخصوصاً معادن، تشویق کرد،‌ مثلاً بخشنامه ای صادر کرد که به مقتضای آن اول استخراج معادن کشور برای عموم ایرانیان (نه بیگانگان) آزاد بود. ثانیاً سرمایه هایی که برای استخراج معادن بکار می رفت تا مدت پنج سال از پرداخت مالیات و عوارض بکلی معاف بود همه گونه تسهیلات و کمکهائی که دولت می توانست درباره آنها بکار می برد. در پناه این سیاست عاقلانه و مدیرانه ،‌نهضت وسیعی برای استخراج معادن و بهره گیری از دخائر کشور شروع و

قدمهای بلندی برداشته شد، و در همان مدت کوتاه نتایج درخشانی بدست آمد مس،‌ و آهن فراوان از معادن «قراجه دا‎غ» که اکثر آنها به مصرف توپ ریزی می رسید استخراج گردید ا زمعادن ، ماسوله گیلان آهن زیادی که بیشتر برای ساختن لوله تفنگ و آلات جنگ به کار می رفت بیرون آمد، از معادن آهن بلوک «نانینج» مازندران نیز مقادیر زیادی آهن بدست آمد. معدن قطران رحمت آباد نیز بکار افتاد وحتی بیش از مقدار مصرف داخلی، از آن قطران ،برداشت کردند. هئیتی را برای مطالعه وبررسی معادن کردستان به آن منطقه فرستاد که «ریشارد خان» معروف جزء آن بوده است. متأسفانه ستاره اقبال ملت ایران که با طلوع امیر کبیر در افق سیاست ایران درخشیدن گرفت،

خیلی زود غروب کرد و امیر قبل از آنکه طرح های مفید و با ارزشی خود را آن طور که می خواست پیاده کند ، به دست استعمار و عمال خائن آن از پا در آمد.وبه دنبال او برنامه های ضد استعماری اش هم از برنامه ی دولت ایران حذف گردید و در ردیف سایر برنامه ها ،‌این نهضت مقدس هم که برای بهره برداری از ذخایر کشور شروع شده بود ، فرونشست و پس از آن سر رشته ثروت های عظیم کشور به دست بیگانگان افتاد و ملت به همان محرومیت سابق برگشت، تا آتجا که دولت مرکزی، با پیشنهاد حاکم استر آباد برای استخراج معادن و زغال سنگ شاهرود ، مخالفت می کند.

کشاورزی :‌
مدارکی در دست است معلوم می شود که توجه زیادی به کشاورزی از طرف امیر کبیر می شد، و مخصوصاً به منطقه ی خوزستان و دشت گرگان اهمیت فراوانی می داده است برنامه های متعدد و متنوع برای سد سازی و اصلاح بذر و عمران سراسر کشور و مخصوصاً در منطقه فوق الذکر تنظیم کرده که بعضی را اجرا کرده و بعضی دیگر در مرحله ی فکر و آرزوباقی مانده است.
اینک فهرستی از کارهای انجام شده او در رشته کشاورزی

۱-ساختن سد عظیم «ناصری» روی رودخانه کرخه که داستان تاریخی مفصلی دارد.
۲-ترویج کشت نیشکر در خوزستان در دو منطقه «عقلی» و «شوشتر» که سالها بعد دولت ایران ، فکر آن روز امیر کبیر را می خواهد به مرحله عمل در آورد.
۳- تجدیدبنای پل عظیم شوشتر و بازکردن هفت چشمه ی آب
۴- ساختن سد بزرگی بر روی رودخانه ، معروف گرگان رود که زیر نظر مهندس میرزاحسن و باهمکاری یک هزار کارگر در مدتی کمتر از یک سال، بنای آن تمام شد ودشت وسیع استر آباد زیر کشت در آمد.

۵-اصلاح و تجدید قنوات در «نه گنبد» یزد که از مدتی قبل ویران شده و اهالی چند قریه در اثر بی آبی جلاء وطن کرده بودند با تجدید این قنوات بار دیگر اهالی به دهات برگشتند.
۶-بنای سد بزرگی در نقطه اتصال دو رود «قره چای»و«اناررود» در شهرستان قم و بستن پل معروف به پل «دلاک» به روی آن .
۷-اتمام کار سد عظیمی که آبرود کرج را به تهران منتقل کرد و تهران را از بی آبی شدید نجات داد.
۸-شروع کار انتقال آب از شمیران به تهران که ناتمام ماند.
۹-ترویج کشت پنبه معروف به آمریکایی.

۱۰ –توسعه ی کشت خشخاش که قلم بزرگی از صادرات محسوب می شد البته با جلوگیری از شیوع استعمال آن در ایران، این خود جالب توجه است که امیر کبیر در آن روز متوجه بود که یک کشور مستقل باید همه چیز خود را در داخل خود تأمین کند و پی به ضرر وابسته بودن کشور، به یک یا چند محصول محدود برده بود. از برنده ترین حربه ها ی استعمار از قدیم این است که کشورهای ضعیف را پای بند یک محصول ویک ماده می کردند، از قبیل نفت در ایران ، شکر در کوبا و… بازار این محصول و وسیله نقل آن را که بایستی کشور تأمین کند در اختیار می گرفتند، هر وقت که بخواهند به این کشور فشار می آورند و او را در مضیقه قرار می دهند . در راه صدور مصرف

محصول ،‌مشکلاتی ایجاد می کنند،‌با تورم این محصول و کمبود ارز و پول ، او را به زانو می آورند و خلاصه همین یک محصول که تنها مایه حیات و وسیله ی امرار معاش و ادامه ی وضع موجود کشور است . یک سر آن به دست استعمار گران است و هروقت بخواهند همین تنها سرمایه زندگی را که مثل زنجیری به دست و پای ملت و اقتصاد کشور بسته است، وسیله اسارت وحتی خفه کردن کشور یک محصولی ، قرار می دهند. نفت یا شکر را نمی خرند ، نمی گذارند دیگران بخرند و یا قیمت آنها را تاسرحد سقوط ،‌تنزل می دهند امیر کبیر نمی خواست کشور ایران دچار چنین وضعی گردد واسیر چند محصول مشخص باشد و لذا سعی داشت که همه چیز را در همین کشور تهیه کند و اقتصاد ایران را وابسته به محصول خاص ننماید.

تقویت بنیه ی دفاعی
نقش قدرت: زور و قدرت در سراسر تاریخ زندگی بشر از اول تا به امروز ، نقش اساسی و درجه اول را در تعیین سرنوشت ملت وکشور در دست داشته است،‌در دنیای امروز که بشر دم از صلح و صفا می زند و هوس هم زیستی مسالمت آمیز را در سرومی پروراند، باز در سایه اسلحه و زور , همه چیز را حل می کند و هرچه تاریخ را ورق بزنیم وبه عقب برگردیم. نقش قدرت را تعیین سرنوشت بشر روشن تر و خطوط فرمان نیرو زور را درشت تر و خوانا تر می بینیم.
سلاح روز :
تا روزی که جنگها و نزاعها ی بشر به صورت جنگ تن به تن و با اسلحه ی سرد از قبیل شمشیر و نیزه و گرز و کمان و متکی به سنگرها و موقعیت های سوق الجیشی طبیعی بود و نتیجه ی جنگ بستگی به تعداد سرباز و جنگجو داشت ، ایران یکی از وزنه های سنگین و مهم جنگی دنیا بود. ولی از آن زمان که جنگ هم ردیف سایر رشته ها تغییر وضع داد ، ماشینی ومتکی به اسلحه ی گرم و آتش و نیروی برق و بخار گردید و از زمین به دریا و فضا کشید ه شد. کشور ما ایران ، در اثر بی لیاقتی زمامداران وقت ، در این رشته هم مثل سایر رشته ها،‌ تکامل و ترقی ، جدید رفته رفته موقعیت درجه اول دوم و کم کم سوم و چهارم خود را از دست داد . اگرتاریخ دست اندازی

استعمارگران غربی به آسیا را مراجعه کنیم می بییم که یک کشور کوچک اروپائی ، مثلاً هلند یا پرتقال فقط به اتکای یک ناوگان جنگی و چند عراده توپ به سواحل کشور های بزرگ و با عظمت آسیا می آمد و با همین نیروی مختصر،‌ ولی نو، کشور را تسخیر و ملت آن را اسیر می کرد. انگلستان در سایه نیروی دریائی بی رقیب خود،‌توانست کشورهای مجاور و دریاهای آزاد را قبضه کند و حتی از جنگال رقبای استعماری خویش بیرون آورد و چندین قرن سلطه ای مطلق خود را بر سراسر دریاها و کشورهای مجاور در دریا حفظ کند. تاریخ قرون اخیر کشور ما، شاهد شکست

های مفتضحانه حادثه ای در خلیج فارس، جزیره هرمز، بوشهر ، جزیره ی خارک و بندرعباسی است که دریا دریا سربازان ایران در کنار دریا، در مقابل چند کشتی جنگی دشمن ،‌ به زانو در آمده و شکست خوردند و فرار کردند. استعمار گران نقش مؤثر سلاح روز مدرن را در سرنوشت کشورها و ملتها، درست ارزیابی کرده و پی به عظمت آن برده بودند،‌لذا باتمام قوا می کوشیدند که کشورهای اسیر استعمار از مجهز شدن به سلاح مدرن محروم نمایند و هر جا نهضتی برای ایجاد نیرو بر اساس فنون جدید می دیدند،‌با نهایت بی رحمی درهم می کوبیدند.

مخالفت استعمارگران با ایجاد قدرت
انگلستان از همان اوائل سلطه ی خود بر کشورهای اطراف فارس ودریای هند، چهار چشمی مواظب بود که مبادا در این آبها نیروی دریائی دیگری رقیب و موی دماغ او شود. وقتی نادرشاه آن مرد عجیب و فوق العاده، در حدود دو قرن و نیم قرن ، قبل ، ضرورت وجود نیروی دریائی را درک کرد و با تمام قوا و امکانات مشغول ایجاد آن شد ، انگلیسیها و هلندیی ها که در آن تاریخ مسلط بر دریای هند و خلیج فارس بودند دست به کار شکنی و مانع تراشی زدند و حتی حاضر نشدند، به هیچ قیمتی کشتی به ایران بفروشند. اما در آن روز در داخل مملکت ودر دولت نادرشاه ، عمال استعمار، یا اصلاح نبودند ویا خیلی کم بودند و استعمار گران بعد از زوال صفویه و روی کار آمدن مردنویی مثل نادر که فرزند ریگ بیابان آفتاب سوزان و از قلب ملتی بود و سروکاری با خارج و

خارجی نداشت ، میدان فعالیت وکارشکنی در تصمیمات دولت نداشتند. نادر شاه با همه ی گرفتاریهای و مشکلات و نداشتن ابزار کار ، در سایه ی اراده قوی و پشتکار مخصوص به خود، موفق شد یک کارخانه ی عظیم کشتی سازی در بوشهر به راه اندازد و عظمت این اقدام نادر وقتی مشخص شد که انسان بداند برای این کار چوبهای محکم جنگلی را از جنگلهای مازندرانی با نداشتن وسیله ی حمل و نقل و نبودن جاده های مناسب ، با پیمودن بیش از یک هزار کیلومتر راه به بندر بوشهر می رساندند و با تحمل این مشکلات طاقت فرسا و کمر شکن بالاخره موفق شد، ناوگاه جنگلی مجهزی در خلیج فارس به راه اندازد که از عهده ی رقابت با نیروهای دریائی

انگلستان و هلند برآید. اما چه فایده ‌این فکر و عمل مخصوص شخص نادرشاه بود. و پس از او تعقیب نشد. به محض خاموش شدن چراغ عمر نادرشاه استعمارگران در کمین بر آمدند و درمدت کوتاهی تمام تأسیسات نیروی دریائی را به کلی از بین بردند

.
و نمونه دیگر
این مخالفت استعمار گران منحصر به مبارزه با ایجاد نیروی دریائی نیست ، بلکه هر اقدامی که نتیجه آن ،‌ ایجاد قدرت و نبرد در مقابل قدرت آنها باشد. توسط آنها خنثی می شد. برای مثال جریان تأسیسات توپ ریزی را که در زمان فتحعلی شاه در اصفهان به وجود آمد وکارشکنیهایی را که توسط یکی از نوکران استعمار انجام گرفت:‌ درسال ۱۲۲۳ هجری قمری فتحعلی شاه یکی از اعضای هیئت فرانسوی و گاردان را به نام فابویه که متخصص توپ سازی بود، برای ایجاد یک کارگاه توپ ریزی به اصفهان فرستاده و به حاکم اصفهان دستور داد که هرچه از لوازم و ابزار کار و کارگر فنی و مواد خام و هر مبلغ پول که لازم باشد در اختیار او بگذارد. حاکم اصفهان حاج محمد حسین خان امین‌الدوله که سمت وزارت مالیه را به عهده داشت . این شخص به طوری که از گزارشات

رسمی گاردان به وزارت خارجه ی فرانسه ، بر می آید از هواخواهان انگلستان بوده است. امین الدوله (دوست انگلیس) به جای اینکه از این متخصص توپ ریزی که صنعت او برای ارتش آن روز کشور ،‌نقش حیات و مرگ را داشت، حداکثر استفاده را برای ایران بنماید ، دست به کارشکنی های فوق العاده ناروا ونامناسبی زد آنچه که راستی مناسب یک دشمن خونی مملکت بود از طرف مقامات رسمی اصفهان در جریان کار فابویه به ظهور رسید. مثلاً فابویه برای دستیاری خود

نتوانست یک کارگر متخصص آهن گذاری وفلز تراشی که برای کار او حداکثر لوازم را داشت پیدا کند. در صورتی که در اصفهان ،‌آن روزها این قبیل کارگران فراوان بودند و برای ساده ترین و سایل و ابزار کار که همه کس می توانست تهیه کند، فابویه معطل می ماند. تا آنجا که مجبور می شد مقداری از وقت گرانبهای خود را ساختن یک مته ویا یک چرخ تراش مصرف می کرد. فابویه حتی برای تهیه ذغال و چوب که می خواست مصرف سوخت کوره نماید،‌ مدتی به این دروآن می زد. بالاتر از همه برای ساختمان بنای قسمت های مختلف کارگاه ،‌با وجود آن همه بنای ماهر در اصفهان ،‌ خودش دست به کار شد. و حتی با هزار زحمت و خون دل ،‌کارگاه را برای شروع کار آماده کرد واز حکومت اصفهان مواد خام مس وقلع و مفرغ برای شروع کار خواست،‌با اینکه مقادیر زیادی شمش این فلزات ، در خزانه بود عبدالله خان نایب الحکومه به مردم بینوای شهر می شد فشار آورد که دیگها و ظروف مسی مورد احتیاج خودشان را به دست خویش تحویل کارگاه توپریزی دهند. هدف او از این عمل این بود که مردم را از دست فابویه و توپ ریزی او ناراحت کند. تا مردم از شاه بخواهند بعمل او

خاتمه دهد .وقتی که مردم با چشم گریان و دلهای مملو از خون،‌ابزار ضروری خانه خود را به کارگاه آوردند و با آن صورت زننده تحویل کارگاه دادند،‌ فابویه سخت متأثر شد و نایب الحکومه را تهدید کرد که شخصاً به تهران می رود و جریان کارشکنی های او را به عرض شاه می رساند و عبدالله خان از این تهدید ترسید و شمس های مس را تحویل داد . و نیز برای اینکه کار او را لنگ کنند کارگران را

تحریک می کردند که ابزار کارگاه را ناقص کنند و این نقشه آن قدر تکرار شد که فابویه به کارگران زیر دست خود ظنین شد و ناچار برای مراقبت ابزار کارش شبها در کارگاه می‌خوابید. کم کم مزد کارگران را هم نمی پرداختند و از این جهت عده ای از کارگران دست از کار کشیدند وسرانجام فقط دو کارگر که از جیب شخصی فابویه حقوق می گرفتند، برای او باقی ماندند. بالاخره این مرد سخت جان و پر استقامت که بنا بود در مدت یکسال حداقل پنجاه عراده توپ تحویل دهد وشاید اگر ابزار

کار او را آن طور که می خواست به او می دادند خیلی بیشتر هم تحویل می داد ،‌ پس از یکسال جان کندن وکار طاقت فرسا و کمرشکن ،‌موفق شد بیست عراده توپ تحویل دهد. نامه ای از فابویه به برادرش:‌توپهای مرا آزمودند وهر چه کوشیدند ، نتوانستند آنها را بشکنند، آنها را در انبار گذاشتند ، اکنون وضع من مثل این است که در این یک سال اصلاً کاری انجام نداده باشم، از نظر مالی وضع من بهتر از این نیست ،‌چون حکمران اصفهان مزد کارگران مرا نداد . و مبلغ چهار هزار فرانک از جیب خود پرداخته ام تا بتوانم زرّاد خانه ی زیبایی برای شاه ایران بسازم . این عملیات و کارشکنیها در موقعی معلوم شد که در اثر شکست ارتش ایران از سپاه رومی که مجهز به توپ خانه بود ، زمامداران ایران احساس کرده بودند. برای ارتش ایران داشتن زرّادخانه ای کامل ضرورت دارد.
امیر کبیر و ارتش:
امیر کبیر چون مدتی در خدمت نظام و زمانی به عنوان لشکر نویس ارتش دستی با سمت وزیر نظام و دورانی از عمر خود را هم بجای امیر نظام کارکرده بود ، از جزئیات وضع ارتش ایران و نواقص و احتیاجات آن و نقش آن در راه نیل به اهداف عالیه ای که داشت کاملاً مطلع بود ولذا همزمان با اصلاحات کشوری ،‌اقدامات وسیعی به منظور تکمیل و مدرن کردن ارتش ایران شروع کرد. اومی دانست برای مجهز کردن سپاه . ایران به سلاح روز و تنظیم و تربیت نظامیان ، به سبک جدید

اروپا،‌احتیاج به کارشناس و متخصص فنون اسلحه سازی و تعلیم و تربیت نظامی دارد. چیزی که در آن تاریخ در ایران وجود نداشت امیر اعتقاد داشت که برای تربیت افسران لایق، دانشگاه ‌نظامی و جنگی لازم است تا با استخدام چند معلم و کارشناس، فرماندهان و افسران لازم در خود کشور وزیر نظر اولیای امور تربیت شوند و از این راه احتیاج به مستشاران نظامی که خطرناکترین

دارالفنون را که قسمتی از آن مخصوص تعلیمات نظامی بود ادامه می داد. و مسیوجان داود را هم به اطریش فرستاد که برای فنون و علوم مختلف ، استاد استخدام کند. و در لیست اساتید مورد لزوم به او نوشته بود که یک نفر معلم پیاده نظام، یک نفر معلم توپخانه ویک نفر استاد سواره نظام با حقوق سالی چهارهزار تومان برای مدت پنج سال یا شش سال استخدام کرده به ایران بیاورد. و امیر کبیر با بی صبری تمام به انتظار ورود استادان ،‌دقیقه شماری می کرد. و التهاب و عطش

مخصوص ، این امر حیاتی را تعقیب می کرد. اما با همه آن پشت کار و جدیت و این شور شوق ، به طوری که وقتی استادان دعوت شده به تهران رسیدند که دست استعمار امیر را برکنار کرد . بود و این آرزوی طلایی او در سینه اش حبس شده و همراه خود او به گور رفت. و این نیز یکی از مخالفتهای استعمار برای نیرومند شدن ارتش ایران بوده .

امیر کبیر برای بالابردن سطح اطلاعات نظامیان در مسائل مر بوط به فنون نظام ،‌دستور داد که کتابها و مقالات مختلف و جامعی در فنون جدید نظامی نوشته شود و در اختیار فرماندهان افراد ارتش قرار گیرد. در کنار این اقدامات و طرحهایی که برای مدرن کردن ارتش داشت فعالیت های وسیعی در راه ایجاد کارخانه های اسلحه سازی و تهیه اسلحه ومهمات و ساختمانها برای پادگانها ی نظامی و قلعه های تدافعی و سنگرهای احتیاطی در سراسرکشور شروع کرد. در تهران عمارت بزرگ توپخانه و چندین سرباز خانه و پاسدار خانه و استحکامات عالی و قابل توجه در نقاط حساس

سوق الجیشی اطراف شهر به وجود آورد حاج محمد حسین جبه دار باشی را از شیراز به تهران آورد زیر نظر او یک قور خانه مجهز ایجاد کرد. که ماهانه یک هزار قبضه تفنگ می ساخت و علاوه بر آن چند قورخانه و کارگاه باروت سازی در امیر آباد و زمین مهران احداث نمود در اصفهان نیز جبه خانه ای تحت نظارت محمد کاظم نامی، تأسیس کرد که هر ماه سیصد قبضه تفنگ و سایر لوازم جنگ تحویل می داد. در تبریز عباس میرزا سابقاً کارخانه هائی برای تفنگ سازی و توپ ریزی و

باروت سازی ایجاد کرده بود که از مدتی قبل متروک شد و معطل مانده بود. امیر کبیر آنها را ترمیم کرد و بار دیگر بهره برداری از آنها شروع شد. یکی از عیوب اساسی و خردکننده ارتش ایران قبل از امیر کبیر این بود که نظامیان درسایه ابتداء سلاطین قاجار ، عادت به تجاوز و تعدی وزورگویی کرده بودند واز این رهگذر ارزش و اعتبار محبویت ملی را که از ضروریات ارتش است از دست داده بود و بامردم کاملاً فاصله گرفته بودند. امیر چون خود در کسوت نظام بود،‌با زکاوت مخصوص خود این عیب و آثار شوم آن را عمیقاً درک کرده بود. ولذا از همان اول کار خود، بطوریکه در جریان حرکت موکب

شاه از تبریز به تهران و در قصبه اعزام لشکر به خراسان خواندید برای رفع این نقص ،‌جدیت و قاطعیت به خرج داد و با صادر کردن بخشنامه های پی در پی و انجام دادن مجازات ها و قصاص های سخت و تند تلقین اخلاقیات لازم سپاهی ، گامهای بلندی در راه تهذیب اخلاق و اصلاح روحیه های منحرف نظامیان برداشت و آنان را به وظایف اصلی و اساسی خویش آشنا کرد و به طور خلاصه،‌ارتش را از رویه اجحاف و زور گویی و تجاوز به مال وجان مردم نجات داد و کم و پیش به صورت یک ارتش ملی در آورد.

نیروی دریائی :
بعد از نادر شاه اولین زمامداری که شدت احتیاج ایران را به نیروی دریابی درک کرد برای ایجاد آن، همه ی امکانات خود را بسیج کرد امیر کبیر بود . با وجود ناوگان نیرومند دشمن مثل انگلیس ، در دریای فارس ،‌امیر کبیر که پنجه در پنجه استعمار انداخته بود. نمی توانست از ایجاد نیروی دریایی قوی و مقتدری مناسب با اهداف عالی خود،‌غفلت ورزد. ابتدا برای تهیه کشتی های جنگی ،‌به انگلستان پیشنهاد خرید کشتی های بزرگ را داد ولی همانطور که انتظار می رفت، وزیر خارجه ی انگلستان، پالمرستون، با کمال صراحت مخالفت بریتانیا را با فروش کشتی به ایران ، اعلام داشت

. امیر کبیر بعد از دریافت جواب منفی ، نامه ای به تاریخ هشتم رمضان ۱۲۶۷ به مسیوجان داد که برای استخدام معلم به اطریش رفته بود ، نوشت که به هر دولتی که صلاح می داند گفتگو کند و برای خرید دو کشتی ، قرار بگذارد و اضافه می کند که زود به من بنویسد تا قرار ابتیاع آن را بدهم ، مسامحه ننماید که خیلی لازم است. مثل کسی که احساس کرده باشد که فرصت برای چنین اقدامات ارزنده ای که ریشه استعمار را می‌سوزاند محدود و وقت بسیار تنگ است. و مسامحه وتضییع فرصت راحتی برای یک روز روا نمی داند و لذا دنبال آن نامه ، با آن همه تاکید و تعجیل ، چهار روز بعد برای اینکه مبادا مسامحه ای شود باز ضمن نامه ای می نویسد:‌«برای خرید دوکشتی بخار و یک کشتی یلکن ‌هرچه زودتر اقدام نمایید» انگلیسیها از این اقدامات امیر کبیر که صورت دهن کجی به آنها را هم داشت سخت ناراحت شده و به وحشت افتاده بودند و بر کار شکنیهای خود می افزودند و با کمال گستاخی و بی پروایی از اینکه یک کشور مستقل،‌برای تقویت بنیه ی دفاعی خود، در مقابل افعی هائی که برای بلعیدن او،‌ دهانی پهن تر از فلک باز کرده بودند،‌ تلاش می کرد، ابراز ناراحتی و نارضایتی می کردند. وزارت خارجه انگلیس طی نامه ای به سفارت خود در تهران ،

ازخبر ایجاد نیروی دریائی ایران ،‌رسماً ابزار نگرانی کرد و جویای‌ راه علاج شد و کلنل شیل هم بطور رسمی،‌ بعد از تصدیق خطرناک بودن چنین وضعی برای بریتانیای کبیر، مقامات انگلیسی را چنین دلداری می دهد «به احتمال بسیار قوی: بعداز مرگ یا عزل میرزا تقی خان (امیر کبیر)‌تمام نقشه ها او راجع به احداث نیروی دریائی در خلیج فارس به بوته ی فراموشی خواهد افتاد. از این نوشته به خوبی و آشکارا معلوم می شود که در آن تاریخ نه تنها نقشه ی عزل یا قتل امیر کبیر پشت پرده در دست اجرا بوده بلکه آینده بعداز امیر هم از نظر استعمار گران که عمال خود و وضع حکومت ایران و سلسله قاجاریه را خوب شناخته بودند. رضایت بخش بوده است. این اقدامات دامنه دار و همه جانبه و در عین حال سریع امیر برای تقویت بنیه ی دفاعی و جنگی ایران و ایجاد ارتباط و هم آهنگی

با قدرتهای هرات و قند هار و مخصوصاً احتمال ساختن وکنار آمدن با روسیه تزاری ، استعمار انگلستان را که از مدتها قبل ، به ایران به عنوان یک لقمه ی لذیذ و گوارا و وسیله‌ای برای حفظ هندوستان نگاه می کرد. آنچنان به وحشت انداخت که نیروهای جهنمی خود را برای خنثی کردن این اقدامات ، بسیج کرد و سرانجام هم به هوس زشت وشوم خود رسید.
نهضت فکری و عملی:
شعار استعمار:‌
« باید ملت ایران را گذاشت تا در همین حالت توحشی و بربریت باقی بماند» سرگراوزلی سفیر انگلیس این شعار استعمار در کشورهای عقب نگاه داشته شده است. شعاری که پس از مدتی فکر و آزمایش و تجربه ، برای حفظ منافع استعمارگران ، اتخاذ شده . شعاری که در پناه آن،‌ظالمانه ترین، و بی شرمانه ترین ، جنایات ، نسبت به نسل بشر انجام شده و می شود. شعاری که به حفظ سیادت و سلطه عده ای معدود جزیره نشین اروپایی ،‌ برصدها میلیون جمعیت آسیا و آفریقا و آمریکا و شعاری که در سایه شومش . چند صد میلیون انسان گرسنه، مریض، برهنه، بی سواد ونیمه وحشی تحویل جامعه بشریت داده شده شعاری که استعمار گران به اتکاء‌ آن چند قرن، در اکثر نقاط جهان، نهضت های فکری وعلمی ملتها را درهم کوبید. شعاری که در اهدافی طولانی و در عین حال حساس از تاریخ بشریت میلیارها مغز و فکر انسان های مستعد و آماده تکامل و ترقی

را در حال تحجر و جمود فکری وعقلانی ،‌بگور فرستاده است. شعاری که پایه های کاخ علم وصنعت وعظمت ده ها کشور جهان را به صورت غیر قابل اصلاحی متزلزل ساخته شعاری که طرح کنندگان آن مسئول حقیقی وقوع مردم جهان،‌در دوقطب متضاد:‌ رفاه و آسایش و ترقی و عقب ماندگی و ذلت و نکبت می باشند و بالاخره شعاری که آثار نکبت با روضررهای خانمانسوز و خسارات جبران ناپذیر آن ، به حساب نمی آید و ده ها سال وقت لازم است که بشریت از چنگال آن آزاد شود و شاید هم تا ابد آزاد نشود

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 18700 تومان در 114 صفحه
187,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد