مقاله در مورد فرق میان ازدواج دائم و موقت

word قابل ویرایش
66 صفحه
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

فرق میان ازدواج دائم و موقت

-مـن بـرخـلاف بـسـیـارى از افـراد، از تـشـکـیـکـات و ایـجـاد شـبـهـه هـایـى کـه در مـسایل اسلامى مى شود ـ با همه علاقه و اعتقادى که به این دین دارم ـ به هیچ وجه ناراحت نـمـى شـوم . بـلکه در ته دلم خوشحال مى شوم . زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مـشـاهـده کـرده ام کـه ایـن آئیـن مـقـدس آسمانى در هر جبهه از جبهه ها که بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نیرومندى و سرفرازى و جلوه و رونق بیشترى آشکار شده است .

خاصیت حقیقت همین است که شک و تشکیک به روشن شدن آن کمک مى کند، شک ، مقدمه یقین ، و تـردیـد، پـلکـان تـحـقـیـق اسـت . در رسـاله زنـده بـیـدار از رسـاله مـیـزان العمل غزالى نقل مى کند که :
(…گـفـتـار مـا را فـائده ایـن بس باشد که تو را در عقاید کهنه و موروثى به شک مى افـکـنـد. زیـرا شـک پـایـه تـحـقـیـق اسـت و کـسـى کـه شـک نـمـى کـنـد درسـت تاءمل نمى کند. و هر که درست ننگرد خوب نمى بیند و چنین کسى در کورى و حیرانى بسر مى برد).
بـگـذاریـد بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند، تا آنکه بدون آنکه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.
یکى از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفرى ـ که مذهب رسمى کشور ماست ـ این است که ازدواج به دو نحو مى تواند صورت بگیرد: دائم و موقت :
ازدواج مـوقـت و دائم در پـاره اى از آثار با هم یکى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ، این دو را از هم متمایز مى کند یکى این است که زن و مرد تصمیم مى گیرند بـه طـور مـوقـت بـا هـم ازدواج کـنـنـد و پـس از پـایـان مـدت ، اگـر مـایـل بـودنـد تـمـدیـد کـنـنـد تـمـدیـد مـى کـنـنـد و اگـر مایل نبودند از هم جدا مى شوند.
دیـگـر ایـنـکـه از لحاظ شرایط، آزادى بیشترى دارند که به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند پیمان مى بندند. مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهده دار مخارج روزانه و لبـاس و مـسـکـن و احـتـیـاجـات دیـگـر زن از قـبـیل دارو و طبیب بشود، ولى در ازدواج موقت بـسـتـگـى دارد بـه قـرارداد آزادى کـه میان طرفین منعقد مى گردد. ممکن است مرد نخواهد یا نـتـوانـد مـتـحـمـل ایـن مـخـارج بـشـود، یـا زن نـخـواهـد از پول مرد استفاده کند.
در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حـدود مـصـالح خـانـواده اطاعت کند. اما در ازدواج موقت بسته به قراردادى است که میان آنها منعقد مى گردد.
در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از یکدیگر ارث مى برند. اما در ازدواج موقت چنین نیست . پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت با ازدواج دائم در این است که ازدواج موقت از لحـاظ حـدود و قـیود (آزاد) است ، یعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفین است . حتى موقت بودن آن نیز در حقیقت نوعى آزادى به طرفین مى بخشد و زمان را در اختیار آنها قرار مى دهد.
در ازدواج دائم ، هیچ کدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارند از بچه دار شدن و تـولیـد نـسـل جـلوگـیرى کنند، ولى در ازدواج موقت جلب رضایت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت این نیز نوعى آزادى دیگر است که به زوجین داده شده است .
اثـرى کـه از ایـن ازدواج تـولیـد مـى شود یعنى فرزندى که بوجود مى آید با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد.
مـهـر، هـم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت . با این تفاوت که در ازدواج موقت ، عـدم ذکـر مـهـر مـوجـب بـطـلان عـقـد اسـت و در ازدواج دائم ، عـقـد باطل نیست . مهرالمثل تعیین مى شود.
هـمـان طـورى کـه در عـقد دائم ، مادر و دختر زوجه بر زوج ، و پدر و پسر زوج بر زوجه حـرام و مـحـرم مـى گـردنـد در عـقد منقطع نیز چنین است و همان طورى که خواستگارى کردن زوجـه دائم بـر دیـگـران حـرام اسـت ، خواستگارى زوجه موقت نیز بر دیگران حرام است ، هـمـان طـورى کـه زناى با زوجه دائم غیر، موجب حرمت ابدى مى شود، زناى با زوجه موقت نـیـز مـوجب حرمت ابدى مى شود. همانطور که زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتى عده نگه دارد، زوجـه مـوقـت نـیـز بـعـد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگه دارد. با این تـفـاوت کـه عـده زن دائم سـه نـوبـت عـادت مـاهـانـه اسـت و عـده زن غـیر دائم دو نوبت یا چـهـل و پـنـج روز. در ازدواج دائم جـمـع مـیان دو خواهر جایز نیست ، در ازدواج موقت نیز روا نیست .

 

ایـن اسـت آن چـیـزى کـه بـه نام ازواج موقت یا نکاح منقطع در فقه شیعه آمده است و قانون مدنى ما نیز عین آن را بیان کرده است .
بـدیـهـى اسـت که ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم ، و اما اینکه مردم ما به نـام ایـن قـانـون سـوء اسـتـفـاده هـایـى کرده و مى کنند، ربطى به قانون ندارد. لغو این قـانـون ، جـلوى آن سـوء اسـتـفـاده هـا را نـمـى گـیـرد بـلکـه شکل آنها را عوض مى کند. بعلاوه صدها مفاسدى که از خود لغو قانون برمى خیزد.
مـا نـبـایـد آنـجـا کـه انـسـانـهـا را بـایـد اصـلاح و آگـاه کـنـیـم بـه دلیل عدم عرضه و لیاقت در اصلاح انسانها مرتبا بجان مواد قانونى بیفتیم ، انسانها را تبرئه کنیم و قوانین را مسئول بدانیم .
اکـنـون بـبـیـنـیـم بـا بودن ازدواج دائم ، چه ضرورتى هست که . قانونى به نام قانون ازدواج مـوقـت بـوده بـاشـد، آیـا ازدواج مـوقـت ـ بـه قـول نویسندگان (زن روز) با حیثیت انسانى زن و با روح اعلامیه حقوق بشر منافات دارد؟ آیـا ازدواج مـوقـت اگـر هم لازم بوده است در دوران کهن لازم بوده است . اما زندگى و شرایط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟
ما این مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى کنیم :
الف . زندگى امروز و ازدواج موقت .
ب . مفاسد و معایب ازدواج موقت .
زندگى امروز و ازدواج موقت
چنانکه قبلا دانستیم ، ازدواج دائم مسؤ ولیت و تکلیف بیشترى براى زوجین تولید مى کند، بـه هـمـیـن دلیـل پـسـر یـا دخـتـرى نـمـى تـوان یـافـت کـه از اول بـلوغ طـبـیـعـى کـه تـحت فشار غریزه قرار مى گیرد آماده ازدواج دائم باشد. خاصیت عـصـر جـدیـد ایـن اسـت کـه فـاصـله بـلوغ طـبـیـعـى را بـا بـلوغ اجـتـمـاعـى و قـدرت تـشـکـیـل عـائله زیـادتـر کـرده اسـت . اگـر در دوران سـاده قـدیـم یـک پـسربچه در سنین اوایل بلوغ طبیعى از عهده شغلى که تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى شد برمى آمد، در دوران جـدیـد ابـدا امـکـان پـذیـر نـیـسـت .

یـک پـسـر مـوفـق در دوران تـحـصـیـل کـه دبـسـتـان و دبـیـرستان و دانشگاه را بدون تاءخیر و رد شدن در امتحان آخر سـال و یـا در کـنـکـور دانـشـگـاه گـذرانـده بـاشـد در ۲۵ سـالگـى فـارغ التـحـصـیـل مـى گـردد و از ایـن بـه بـعد مى تواند درآمدى داشته باشد. قطعا سه چهار سـال هم طو

ل مى کشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهیه کند و آماده ازدواج دائم گـردد. هـمـچـنـیـن اسـت یـک دخـتـر مـوفـق کـه دوران تحصیل را مى خواهد طى کند.
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى
شـمـا اگر امروز یک پسر محصل هجده ساله را که شور جنسى او به اوج

خود رسیده است ، تـکـلیـف بـه ازدواج بـکـنـیـد بـه شـمـا مـى خ

ـنـدنـد. هـمـچـنـیـن اسـت یـک دخـتـر مـحـصـل شـانـزده ساله . عملا ممکن نیست این طبقه در این سن زیر بار ازدواج دائم بروند و مـسـؤ ولیـت یـک زنـدگـى را ـ کـه وظـایـف زیادى براى آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به فرزندان آینده شان ایجاد مى کند ـ بپذیرند.
کدامیک ؟ رهبانیت موقت یا کمونیسم جنسى یا ازدواج موقت ؟
از شـمـا مـى پـرسـم ، آیـا بـا ایـن حـال ، با طبیعت و غریزه چه رفتارى بکنیم ؟ آیا طبیعت حـاضـر اسـت بـه خـاطر اینکه وضع زندگى ما در دنیاى امروز اجازه نمى دهد که در سنین شـانـزده سالگى و هجده سالگى ازدواج کنیم ، دوران بلوغ را به تاءخیر بیندازد و تا ما فارغ التحصیل نشده ایم ، غریزه جنسى از سر ما دست بردارد؟
آیـا جـوانـان حـاضرند یک دوره (رهبانیت موقت ) را طى کنند و خود را سخت تحت فشار و ریـاضـت قـرار دهـنـد تـا زمانى که امکانات ازدواج دائم پیدا شود؟ فرضا جوانى حاضر گـردد. رهـبـانـیـت مـوقت را بپذیرد آیا طبیعت حاضر است از ایجاد عوارض روانى سهمگین و خطرناکى که در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسى پیدا مى شود و روانکاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟
دو راه بـیـشـتـر بـاقـى نـمـى مـانـد، یـا ایـنـکـه جـوانـان را بـه حال خود رها کنیم و به روى خود نیاوریم . به یک پسر بچه اجازه دهیم از صدها دختر کام بـرگـیـرد، و بـه یک دختر اجازه دهیم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندین بـار سـقـط جـنـیـن کـنـد. یـعـنى عملا کمونیسم جنسى را بپذیریم . و چون به پسر و دختر (مـتـسـاویا) اجازه داده ایم ، روح اعلامیه حقوق بشر را از خود شاد کرده ایم ، زیرا روح اعلامیه حقوق بشر از نظر بسیارى از کوته فکران این است که زن و مرد اگر بناست به جـهـنـم دره هـم سـقـوط کـنـنـد دوش بـه دوش یـکـدیـگـر و بـازو بـه بـازوى هم و بالاخره (متساویا) سقوط کنند.
آیـا ایـن چـنـیـن پـسـران و دخـتـرانـى بـا چـنـیـن روابـط فـراوا

ن و بـى حـدى در دوران تحصیل پس از ازدواج دائم ، مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ، ازدواج مـوقـت و آزاد اسـت . ازدواج مـوقـت در درجـه اول زن را محدود مى کند که در آن واحد زوجه دو نفر نباشد، بدیهى است که محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نیز خواه ناخواه هست . وقتى که هر زنى به مرد معینى اختصاص پیدا کـنـد قـهـرا هـر مـردى هـم بـه زن مـعـیـنى اختصاص پیدا مى کند، مگر آنکه از یک طرف عدد بیشترى باشند. بدین ترتیب پسر و دختر تحصیل خود را مى گذرانند بدون آنکه رهبانیت مـوقـت و عـوارض آن را تـحـمـل کـرده بـاشـند و بدون آنکه در ورطه کمونیسم جنسى افتاده باشند.

ازدواج آزمایشى
این ضرورت ، اختصاص به ایام تحصیل ندارد، در شرایط دیگر نیز پیش مى آید. اصولا مـمـکـن اسـت زن و مردى که خیال دارند با هم به طور دائم ازدواج کنند و نتوانسته اند نسبت بـه یـکـدیـگـر اطـمـینان کامل پیدا کنند به عنوان ازدواج آزمایشى براى مدت موقتى با هم ازدواج کـنـنـد. اگر اطمینان کامل به یکدیگر پیدا کردند ادامه مى دهند و اگر نه از هم جدا مى شوند.
مـن از شـمـا مـى پـرسـم : ایـنـکـه اروپـایـیـان وجـود یـک عـده از زنـان بـدکـار را در مـحـل مـعین از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى دانند براى چیست ؟ آیا جز این است که وجود مردان مجردى را که قادر به ازدواج دائم نیستند خطر بزرگى براى خانواده ها به حساب مى آورند؟
راسل و نظریه ازدواج موقت
برتراند راسل فیلسوف معروف انگلیسى در کتاب زناشویى و اخلاق مى گوید:
(… در واقـع اگـر درسـت بـیـنـدیـشـیـم ، پـى مـى بـریـم کـه فواحش ، معصومیت کانون خـانـوادگـى و پـاکـى زنـان و دخـتـران ما را حفظ مى کنند. هنگامى که این عقیده را لکى در بـحـبوحه عصر ویکتوریا ابراز کرد اخلاقیون سخت آزرده شدند، بى آنکه خود علت آن را بـدانـنـد. امـا هـرگـز نـتـوانـسـتـنـد خـطـاى عـقـیـده لکـى را بـه ثـبـوت رسـانـنـد. زبـان حال اخلاقیون مزبور با تمام منطقشان این است که (اگر مردم از تعلیمات ما پیروى مى کردند د

یگر فحشاء وجود نمى داشت ) اما ایشان به خوبى مى دانند که کسى توجه به حرفشان نمى کند.)
ایـن است فرمول فرنگى چاره جویى خطر مردان و زنانى که قادر به ازدواج دائم نیستند و آن بـود فـورمـولى کـه اسـلام پـیـشـنـهـاد کـرده اسـت . آیـا اگـر ایـن فرمول فرنگى به کار بسته شود و گروهى زن بدبخت به ایفاى این وظیفه اجتماعى ! اخـتـصـاصقوق بشر شاد شده است ؟
برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز کرده است . وى مى گوید:
(قـاضـى لیـنـدزى ، کـه سـالیان متمادى ماءمور دادگاه دنور بوده و در این مقام فرصت مـشاهده حقایق زیادى داشته پیشنهاد مى کند که ترتیبى به نام (ازدواج رفاقتى ) داده شـود. متاءسفانه پست رسمى خود را (در امریکا) از دست داد. زیرا مشاهده شد

که او بیش از ایـجـاد حـس گـنـاهـکـارى در فـکـر سـعـادت جـوانـان اسـت . بـراى عـزل او کـاتـولیـکـهـا و فـرقـه ضـد سـیـاه پـوسـتـان از بذل مساعى خوددارى نکردند.
پـیـشنهاد ازدواج رفاقتى را یک محافظه کار خردمند کرده است و منظور از آن ایجاد ثباتى در روابـط جـنـسـى اسـت . لیـنـدزى مـتـوجـه شـده کـه اشـکـال اسـاسـى در ازدواج ، فـقـدان پـول اسـت . ضـرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نیست ، بلکه از این لحاظ است که تامین معیشت از جانب زن بـرازنـده نـیـسـت . و بـه ایـن ترتیب نتیجه مى گیرد که جوانان باید مبادرت به ازدواج رفـاقـتـى کـنند که از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است : اولا منظور از ازدواج تولید نـسـل نـخواهد بود. ثانیا مادام که زن جوان فرزندى نیاورده و حامله نشده طلاق با رضایت طرفین میسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجى براى خوراک خواهد بـود… مـن هـیـچ تردیدى در موثر بودن پیشنهادات لیندزى ندارم و اگر قانون آن را مى پذیرفت تاءثیر زیادى در بهبود اخلاق مى کرد).
آنچه لیندزى و راسل آن را (ازدواج رفاقتى ) مى نامند گرچه با ازدواج موقت اسلامى انـدک فـرقـى دارد، امـا حـکـایـت مـى کـنـد کـه مـتـفـکـرانـى مـانـنـد لیـنـدزى و راسـل بـه ایـن نـکـتـه پـى بـرده اند که تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتیاجات اجتماع نیست .
مـشـخـصـات قـانـون ازدواج مـوقت و ضرورت وجود آن و عدم کفایت ازدواج دائم به تنهایى براى رفع احتیاجات بشرى بالاخص در عصر حاضر مورد بررسى قرار گرفت . اکنون مـى خـواهیم به اصطلاح آن طرف سکه را مطالعه کنیم . ببینیم ازدواج موقت چه زیانهایى ممکن است در برداشته باشد. مقدمتا مى خواهم مطلبى را تذکر دهم :
در میان تمام موضوعات و مسائل و زمینه هاى اظهار نظر که براى بشر وجود داشته و دارد هـیـچ مـوضـوع و زمـیـنـه اى بـه انـدازه بحث در تاریخ علوم و عقاید و سنن و رسوم و آداب بـشـرى گـنـگ و پـیـچـیـده نـیـسـت . و بـه هـمـیـن جـهت در هیچ موضوعى بشر به اندازه این مـوضـوعـات ، یـاوه نـبـافـتـه اسـت و اتفاقا در هیچ موضوعى هم به اندازه این موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است .
از بـاب مـثـال اگـر کـسـى اطـلاعـاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و کلام اسلام داشته بـاشـد و آنـگـاه پـاره اى از نـوشـتـه هاى امروز را ـ که غالبا اقتباس از خارجیها و یا عین گـفـتـه هـاى آنـهـاسـت ـ خـوانـده بـاشـد مـى فـهـمـد کـه مـن چـ

ه مـى گـویـم . مـثـل ایـن اسـت کـه مـسـتـشـرقـیـن و اتـبـاع و اذنـابـشـان ، بـراى اظـهـار نظر در این گونه مـسـائل هـمـه چـیـز را لازم مـى دانـنـد مـگـر ایـنـکـه خـود آن مسائل را عمیقا بفهمند و بشناسند.
مـثلا در اطراف مساءله اى که در عرفان اسلامى به نام (وحدت وجود) معروف است ، چه حـرفـهـا کـه زده نـشـده اسـت ! فـقـط جاى یک چیز خالى است و آن اینکه وحدت وجود چیست و قـهـرمـانـان آن در عرفان اسلامى از قبیل محیى الدین عربى و صدرالمتاءلهین شیرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته اند؟

مـن وقـتـى کـه بـرخـى از اظـهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نکاح مـنقطع خواندم بى اختیار به یاد مساءله وحدت وجود افتادم ، دیدم همه حرفها به میان آمده است جز همان چیزى که روح این قانون را تشکیل مى دهد و منظور قانون گذار بوده است .
البته این قانون چون یک (میراث شرقى ) است ، این اندازه مورد بى مهرى است و اگر یـک (تـحـفـه غربى ) بود این طور نبود. قطعا اگر این قانون از مغرب زمین آمده بود، امـروز کـنـفـرانـسـهـا و سـمـیـنـارهـا داده مى شد که منحصر کردن ازدواج به ازدواج دائم با شـرایـط نـیـمـه دوم قـرن بـیـسـتـم تـطـبـیـق نـمـى کـنـد، نـسـل امـروز زیـر بـار ایـن هـمـه قـیـود ازدواج دائم نـمـى رود، نـسل امروز مى خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى کند و جز زیر بار ازدواج آزاد که همه قیود و حدودش را شخصا انتخاب و اختیار کرده باشد نمى رود…
و بـه هـمـیـن دلیـل اکـنـون کـه ایـن زمـزمـه از غـرب بـلنـد شـده و کـسـانـى امـثـال بـرتـرانـد راسـل مساءله اى تحت عنوان (ازدواج رفاقتى ) پیشنهاد مى کنند پیش بـیـنـى مـى شـود کـه بـیـش از آن انـدازه کـه اسـلام خـواسـتـه اسـتقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آینده مجبور بشویم از ازدواج دائم دفاع و تبلیغ کنیم .
معایب و مفاسدى که براى نکاح منقطع ذکر شده از این قرار است :
۱٫ پـایـه ازدواج بـایـد بـر دوام بـاشـد، و زوجـیـن از اول که پیمان زناشویى مى بندند باید خود را براى همیشه متعلق به یکدیگر بدانند و تـصـور جـدایـى در مـخیله آنها خطور نکند، علیهذا ازدواج موقت نمى تواند پیمان استوارى میان زوجین باشد.
ایـنـکه پایه ازدواج باید بر دوام باشد بسیار مطلب درستى است ، ولى این ایراد وقتى وارد اسـت کـه بـخـواهـیـم ازدواج مـوقـت را جـانـشین ازدواج دائم کنیم و ازدواج دائم را منسوخ نماییم .
بـدون شـک هـنـگـامـى کـه طـرفـیـن قـادر بـه ازدواج دائم هـسـتـنـد و اطـمـیـنـان کـامـل نـسـبـت بـه یـکـدیـگر پیدا کرده اند و تصمیم دارند براى همیشه متعلق به یکدیگر باشند پیمان ازدواج دائم مى بندند.
ازدواج موقت از آن جهت تشریع شده است که ازدواج دائم به تنهایى قادر نبوده است که در هـمـه شـرایـط و احـوال رفـع احتیاجات بشر را بکند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم این بـوده اسـت که افراد یا به رهبانیت موقت مکلف گردند و یا در ورطه کمونیسم جنسى غرق شـونـد. بـدیـهى است که هیچ پسر یا دخترى آنجا که برایش زمینه یک زناشویى دائم و همیشگى فراهم است خود را با یک امر موقتى سرگرم نمى کند.
۲٫ ازدواج مـوقـت از طـرف زنـان و دخـتـران ایـرانـى ـ کـه شـیـعـه مـذهـب مـى بـاشـنـد ـ اسـتـقبال نشده است و آن را نوعى تحقیر براى خود دانسته اند، پس افکار عمومى خود مردم شیعه نیز آن را طرد مى کند.
جـواب ایـن است که اولا منفوریت متعه در میان زنان ، مولود سوء استفاده هایى است که مردان هـوسـران در ایـن زمـیـنـه کـرده انـد و قانون باید جلو آنها را بگیرد و ما درباره این سوء اسـتـفـاده هـا بـحـث خـواهـیـم کـرد. ثـانـیـا انـتظار اینکه ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم استقبال شود ـ در صورتى که فلسفه ازدواج موقت یا عدم امکان طرفین یا یک طرف براى ازدواج دائم است ـ انتظار بیجا و غلطى است .
۳٫ نکاح منقطع برخلاف حیثیت و احترام زن اس

ت ، زیرا نوعى کرایه دادن آدم و جواز شرعى آدم فـروشـى اسـت ، خـلاف حـیـثـیـت انـسـانـى زن اسـت کـه در مقابل وجهى که از مردى مى گیرد وجود خود را در اختیار او قرار دهد.
این ایراد از همه عجیب تر است . اولا ازدواج موقت با مشخصاتى که در مقاله پیش گفتیم چه ربـطـى بـه اجـاره و کـرایـه دارد و آیـا مـحدودیت مدت ازدواج موجب مى شود که از صورت ازدواج خـارج و شـکـل اجـاره و کـرایه به خود بگیرد؟ آیا چون حتما باید مهر معین و قطعى داشـته باشد کرایه و اجاره است ؟ که اگر بدون مهر بود و مرد چیزى نثار زن نکرد، زن حیثیت انسان خود را باز یافته است ؟ ما درباره مساءله مهر جداگانه ب

حث خواهیم کرد.
از قضا فقها تصریح کرده اند و قانون مدنى نیز بر همان اساس مواد خود را تنظیم کرده است که ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهیت قرارداد هیچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نـبـایـد داشـته باشند. هر دو ازدواجند و هر دو باید با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بـگـیـرنـد و اگـر نـکـاح مـنـقـطـع را صـیـغـه هـاى مـخـصـوص اجـاره و کـرایـه بـخـوانـند باطل است .
ثـانـیـا از کـى و چـه تـاریـخى کرایه آدم منسوخ شده است ؟ تمام خیاطها و باربرها تمام پزشکها و کارشناسها، تمام کارمندان دولت از نخست وزیر گرفته تا کارمند دون رتبه ، تمام کارگران کارخانه ها آدمهاى کرایه اى هستند.
ثـالثـا زنـى کـه بـه اخـتیار و اراده خود با مرد بخصوصى عقد ازدواج موقت مى بندد آدم کـرایـه اى نـیـسـت کارى بر خلاف حیثیت و شرافت انسانى نکرده است ، اگر مى خواهید زن کـرایـه اى را بـشـنـاسـید، اگر مى خواهید بردگى زن را ببینید به اروپا و امریکا سفر کـنـید و سرى به کمپانیهاى فیلمبردارى بزنید تا ببینید زن کرایه اى یعنى چه . ببینید چگونه کمپانیهاى مزبور، حرکات زن ، ژست هاى زن ، اطوار زنانه زن ، هنرهاى جنسى زن را به معرض فروش ‍ مى گذارند. بلیطهاى که شما براى سینماها و تئاترها مى خرید، در حـقـیـقـت اجاره بهاى زن هاى کرایه اى را مى پردازید. ببینید در آنجا زن بدبخت ب

راى ایـنـکـه پـولى بگیرد تن به چه کارهاى مى دهد. مدتها تحت نظر متخصصان کار آزموده و شـریـف ! بـاید رموز تحریکات جنسى را بیاموزد، بدن و روح و شخصیت خود را در اختیار یـک مـؤ سسه پول درآورى قرار دهد براى اینکه مشتریان بیشترى براى آن مؤ سسه پیدا کند.
سرى به کاباره ها و هتلها بزنید ببینید زن چه شرافتى بدست آورده است و براى اینکه مـزد نـاچـیـزى بـگیرد و جیب فلان پولدار را پرتر کند چگونه باید همه حیثیت و شرافت خود را در اختیار مهمانان قرار دهد.
زن کرایه اى آن مانکنها هستن

د که اجیر و مزدور فروشندگیهاى بزرگ مى شوند و شرف و عزت خود را وسیله پیشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مى دهند.
زن کـرایـه اى آن زنـى اسـت که

براى جلب مشترى براى یک مؤ سسه اقتصادى با هزاران اطـوار ـ کـه اغـلب آنـهـا تـصـنـعـى و بـه خـاطـر انـجـام وظـیـفـه مـزدورى است روى صفحه تلویزیون ظاهر مى شود و به نفع یک کالاى تجارت تبلیغ مى کند.
کیست که نداند امروز در مغرب زمین

زیبایى زن ، جاذبه جنسى زن ، آواز زن ، هنر و ابتکار زن ، روح و بـدن و بـالاخـره شـخـصـیـت زن ، وسـیله حقیر و ناچیزى در خدمت سرمایه دارى اروپـا و امریکا است ؟ و متاءسفانه شما ـ دانسته یا ندانسته ـ زن شریف و نجیب ایرانى را به سوى این چنین اسارتى مى کشانید. من نمى دانم چرا اگر زنى با شرایط آزاد با یک مـرد به طور موقت ازدواج کند زن کرایه اى محسوب مى شود. اما اگر زنى در یک عروسى یـا شب نشینى در مقابل چشمان حریص هزار مرد و براى ارضاء تمایلات جنسى آنها حنجره خـود را پـاره کـنـد و هـزار و یـک نـوع معلق بزند تا مزد معینى دریافت دارد زن کرایه اى محسوب نمى شود.
آیا اسلام که جلو مردان را از این گونه بهره بردارى ها از زن گرفته است و خود زن را بـه ایـن اسـارت آگـاه و او را از تـن دادن بـه آن و ارتـزاق از آن منع کرده است مقام زن را پایین آورده است یا اروپاى نیمه دوم قرن بیستم ؟
اگر روزى زن به درستى آگاه و بیدار شود و دامهایى که مرد قرن بیستم در سر راه او گـذاشـتـه و مخفى کرده بشناسد، علیه تمام این فریب ها قیام خواهد کرد و آنوقت تصدیق خـواهـد کرد یگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن است ، و البته چنین روزى دور نیست .
مـجـله زن روز در شماره ۸۷ صفحه ۸ رپورتاژى از زنى به نام مرضیه و مردى به نام رضـا تـحـت عنوان (زن کرایه اى ) تهیه کرده است و بدبختى زن بیچاره اى را شرح داده است .
ایـن داسـتـان طـبـق اظـهـارات رضا از خواستگارى زن آغاز شده ، یعنى براى اولین بار از فـرمـول (چـهل پیشنهاد) پیروى شده است و زن به خواستگارى مرد رفته است بدیهى است که داستانى که از خواستگارى زن از مرد آغاز گردد، پایانى بهتر از آن نمى

تواند داشته باشد.
امـا طـبق اظهارات مرضیه مردى هوسران و قسىّالقلب ، زنى را به عنوان این که مى خواهد او را زوجـه دائم خـود قـرار دهـد و از او و فـرزنـدان او حـمـایـت و

سـرپـرسـتـى کـنـد اغـفـال کـرده و بدون آنکه زن بدبخت خواسته باشد، او را به نام اینکه صیغه کرده است مورد کامجویى و سپس بى اعتنایى قرار داده است .
اگر این اظهارات صحیح باشد، عقدى است باطل . مردى قسى ، زنى بى خبر و بى اطلاع از قانون شرعى و عرفى را مورد تجاوز قرار داده و باید مجازات شود.
قـبـل از ایـنـکـه امـثـال رضـاهـا مـجـازات شـونـد، بـایـد تـربـیـت شـونـد و قبل از آنکه رضاها مجازات یا تربیت شوند باید مرضیه ها آگاهانیده شوند.
جـنـایـتـى که از قساوت مردى و بى خبرى و غفلت زنى سرچشمه گرفته است چه ربطى بـه قانون دارد که مجله زن روز قیافه حق به جانب به رضا مى دهد و بعد نیز تیغ خود را مـتـوجـه قـانـون مـى کـنـد؟ آیـا اگر قانون ازدواج موقت نمى بود، رضاى قسى القلب مرضیه غافل و بى خبر را آرام مى گذاشت ؟
چـرا از زیـر بـار تربیت و آگاهانیدن زن و مرد شانه خالى میکنید، حقوق و وظایف شرعى زن و مـرد را کـتمان میکنید و زنان بیچاره را اغفال کرده یگانه قانون حامى و راستگوى زن را دشمن او معرفى مى کنید و با دست خود او مى خواهید یگانه پناهگاه او را بکوبید؟
نکاح منقطع و تعدد زوجات
۴٫ نکاح منقطع ، چون به هر حال نوعى اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محکوم است پس نکاح منقطع محکوم است .
راجـع بـه ایـنـکه نکاح منقطع براى چه گونه افرادى تشریع شده در دنباله همین مبحث و راجـع بـه خـود تـعـدد زوجـات بـه یـارى خـدا جـداگـانـه و مفصل بحث خواهیم کرد.
سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
۵٫ نـکـاح مـنقطع از نظر اینکه دوام ندارد، آشیانه نامناسبى براى کودکانى است که بعدا بـه وجـود مـى آیـنـد. لازمـه نـکـاح منقطع این است که فرزندان آینده ، بى سرپرست و از حمایت پدرى مهربان و مادرى دلگرم به خانه و آشیانه محروم بمانند.
ایـن ایـراد ایـرادى اسـت کـه مـجـله زن روز بـسـیـار روى آن تـکـیـه کـرده اسـت ، ولى بـا توضیحاتى که دادیم گمان نمى کنم جاى بحث و ایرادى باشد.
در مـقـاله پیش گفتیم که یکى از تفاوتهاى ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به تولید نـسـل است . در ازدواج دائم هیچ یک از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى نمى تواند از زیر بـار تناسل شانه خالى کند. برخلاف ازدواج موقت که هر دو طرف آزادند. در ازدواج موقت ، زن نـبـایـد مانع استمتاع مرد بشود ولى مى تواند بدون آنکه لطمه اى به استمتاع مرد وارد آیـد مـانـع حـامـلگـى خـود بـشـود و ایـن مـوضـوع بـا وسایل ضد آبستنى امروز کاملا حل شده است .
علیهذا اگر زوجین در ازدواج موقت مایل باشند تولید فرزند کنند و مسؤ ولیت نگهدارى و تربیت فرزند آتیه را بپذیرند، تولید فرزند مى کنند. بدیهى است که از نظر عاطفه طـبـیعى فرقى میان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نیست و اگر فرضا پدر یا مادر از وظیفه خود امتناع کند قانون آنها را مکلف و مجبور مى کند، همان گونه که در صورت وقوع طـلاق قـ

انـون بـایـد دخـالت کـنـد و مـانـع ضـایـع شـدن حـقـوق فرزندان گردد، و اگر مـایـل نـباشند که تولید فرزند نمایند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسکین غریزه است از بوجود آمدن فرزند جلوگیرى مى کنند.
همچنانکه مى دانیم کلیسا جلوگیرى از آبستنى را امر نا

مشروع مى داند ولى از نظر اسلام اگر زوجین از اول مانع پیدایش فرزند بشوند مانعى ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولى تکوین فرزند بوجود آمد اسلام به هیچ وجه اجازه معدوم کردن آن را نمى دهد.
ایـنـکـه فـقـهـاى شـیـعـه مـى گـویـنـد هـدف ازدواج دائم تـولیـد نسل است و هدف ازدواج موقت ، استمتاع و تسکین غریزه است همین منظور را بیان مى کنند.
انتقادات
نـویـسـنـده (چـهـل پیشنهاد) در شماره ۸۷ مجله زن روز نکاح منقطع را مورد نقد قرار داده است .
اولا مى گوید:
(مـوضـوع قـانـون نـکـاح یـا ازدواج مـنقطع طورى ناراحت کننده است که حتى نویسندگان قـانـون ازدواج نـتـوانـسـتـه انـد در خـصـوص آن شـرح و تـفصیل بدهند. مثل اینکه از کار خودشان ناراضى بوده اند که فقط براى حفظ ظاهر، به موجب مواد ۱۰۷۵ ،۱۰۷۶ ،۱۰۷۷ الفاظ و عباراتى سر هم بندى کرده گذاشته اند.
تـنـظـیـم کـنـنـدگـان مـواد قـانـونى مربوط به نکاح منقطع (متعه ) طورى از کار خودشان ناراضى بوده اند که اساسا عقد مزبور را تعریف نکرده اند و تشریفات و شرایط آن را توضیح نداده اند …)
سـپـس آقـاى نـویـسـنـده خـودشـان ایـن نقص قانون مدنى را جبران مى کنند و نکاح منقطع را تعریف مى کنند و مى گویند:
(نـکاح مزبور عبارت است از اینکه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معین و مشخص در مدت و زمانى معلوم و معین ولو چند ساعت و یا چند دقیقه خودش را براى قضاى شهوت و تمتع و اجراى اعمال جنسى در اختیار مرد مى گذارد.)
آنگاه مى گویند:
(بـراى ایـجـاب و قبول عقد نکاح مزبور در کتب فقه شیعه الفاظ عربى مخصوص ذکر شـده اسـت کـه قـانـون مـدنـى بـا آنـهـا اشـاره و تـوجـه نـکـرده و مثل اینکه از نظر قانون گذار به هر لفظى که دلالت بر مقصود بالا (یعنى مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن ) نماید ولو غیر عربى هم باشد واقع مى شود.)
از نظر آقاى نویسنده :
الف . قانون مدنى ، نکاح منقطع را تعریف نکرده و شرایط آن را توضیح نداده است .
ب . مـاهـیـت نـکـاح مـنـقـطـع ایـن اسـت کـه زن خـود را در مقابل دستمزد معینى به مردى اجاره مى دهد.
ج . از نـظر قانون مدنى ، هر لفظى که دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع شدن زن بکند، براى ایجاب و قبول نکاح منقطع کافى است .
مـن از آقـاى نـویـسـنـده دعـوت مـى کنم یک بار دیگر قانون مدنى را مطالعه کنند و با دقت مـطـالعـه کـنند و همچنین از خوانندگان مجله زن روز خواهش م

ى کنم هر طور هست یک نسخه از قانون مدنى تهیه و در قسمتهاى ذیل دقت کنند.
در قـانـون مـدنـى ، فصل ششم از (کتاب نکاح )، مخصوص نکاح منقطع است و سه جمله ساده هم بیش نیست :
اول ایـنـکـه نـکـاح وقـتـى منقطع است که براى مدت معی

نى واقع شده باشد. دوم اینکه مدت نـکـاح مـنـقطع باید کاملا معین شود، سوم اینکه احکام مربوط به مهر و ارث در نکاح منقطع همان است که در فصلهاى مربوط به مهر و ارث گفته شده است .
نـویـسـنـده مـحـتـرم چـهـل پـیـشـنـهـاد خـیـال کـرده اسـت کـه آنـچـه از اول کـتـاب نـکـاح در پـنج فصل گفته شده است همه مربوط به نکاح دائم است و تنها این سـه ـاده بـه نـکـاح مـنـقـطـع مـربـوط اسـت . غـافـل از ایـنـکـه تـمـام مـواد آن پـنـج فـصـل جـز آنـها که تصریح شده است مانند ماده ۱۰۶۹ و یا آنچه مربوط به طلاق است ، مـشـتـرک اسـت مـیان نکاح دائم و منقطع مثلا ماده ۱۰۶۲ که مى گوید: (نکاح واقع مى شود بـه ایـجـاب و قـبول به الفاظى که صریحا دلالت بر قصد ازدواج نماید) مخصوص نـکـاح دائم نـیست ، به هر دو نکاح مربوط است . شرایطى که براى عاقد یا عقد یا زوجین ذکـر کـرده است نیز مربوط به هر دو نکاح است . اگر قانون مدنى نکاح منقطع را تعریف نکرده است ، براى این است که نیازى به تعریف نداشته است همچنان که

نکاح دائم را نیز تـعـریـف نـکرده است و مستغنى از تعریف دانسته است . قانون مدنى هر لفظ صریحى که دلالت بـر ازدواج و وقـوع زوجـیـت بـکند براى عقد کافى دانسته است خواه در نکاح دائم ، خـواه در نـکـاح مـنـقـطـع . ولى اگـر لفـظـى مـفـهـوم دیگرى غیر از زوجیت داشت

چه دائم و چه منقطع ) کافى نیست .
مـن بـه مـوجـب ایـن نـوشـتـه مـتـعـهـد مـى شـوم کـه اگـر عـده اى از قـضـات فاضل و کارشناسان واقعى قانون ـ که خوشبختانه در دادگسترى زیادند ـ تشخیص دادند کـه ایـراد و

ارده بـر قـانـون مـدنـى که در بالا شرح داده شد وارد است ، من از هم اکنون از انتقاد سایر نوشته هاى (زن روز) خوددارى مى کنم .
ازدواج موقت و مساءله حرمسرا
یـکـى از سـوژه هـاى کـه مـغـرب زمـیـن عـلیه مشرق زمین در دست دارد و به رخ او مى کشد و بـرایـش فـیـلمـهـا و نـمـایـشـهـا تـهـیـه کـرده و مـى کـنـد، مـسـاءله تـشـکـیـل حـرمـسـراست که متاسفانه در تاریخ مشرق زمین نمونه هاى زیادى مى توان از آن یافت .
زندگى برخى از خلفا و سلاطین مشرق زمین ، نمونه کاملى از این ماجرا به شمار مى رود و حرمسرا سازى مظهر اتم و اکمل هوسرانى و هواپرستى یک مرد شرقى قلمداد مى گردد. مـى گـویـنـد مـجـاز شـمـردن ازدواج مـوقـت مـسـاوى اسـت بـا مـجـاز دانـسـتـن تشکیل حرمسرا که نقطه ضعف و مایه سرافکندگى مشرق زمین در برابر مغرب زمین است . بـلکـه مـسـاوى اسـت بـا مـجـاز شـمـردن هـوسـرانـى و هـوى پـرسـتـى کـه بـه هـر شـکـل و هـر صـورت بـاشـد مـنـافـى اخـلاق و پـیـشـرفـت و عامل سقوط و تباهى است .
عـیـن ایـن مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است . جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تـشکیل حرمسرا تفسیر کرده اند. ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث خواهیم کرد و اکنون بحث خود را اختصاص مى دهیم به ازدواج موقت .
ایـن مـسـاءله را از دو جـهـت بـایـد بـررسـى کـرد: یـکـى از ایـن نـظـر کـه عـامـل تـشـکـیـل حـرمـسـرا از جـنـبـه اجـتـمـاعـى چـه بـوده اسـت ؟ آیـا قـانـون ازدواج مـوقت در تشکیل حرمسراهاى مشرق زمین تاءثیر داشته است یا نه ؟
دوم ایـنـکـه آیـا مـنـظـور از تـشـریـع قـانـون ازدواج مـوقـت ایـن بوده است که ضمنا وسیله هوسرانى و حرمسراسازى براى عده اى از مردان فراهم گردد، یا نه ؟
علل اجتماعى حرمسراسازى
امـا بـخـش اول پـیـدایـش حـرمـسـرا مـعـلول دسـت بـدسـت دادن دو عامل است :
اولیـن عـامـل حـرمـسـرا سازى تقوا و عفاف زن است ، یعنى شرایط اخلاقى و اجتماعى محیط باید طورى باشد که به زنان اجازه ندهد در حالى که با مرد بخصوصى رابطه جنسى

دارنـد بـا مـردان دیـگـر نیز ارتباط داشته باشند. در این شرایط مرد هوسران عیاش متمکن چـاره خـود را مـنـحـصـر مـى بـیـنـد کـه گـروهى از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرایى تشکیل دهد.
بـدیـهـى اسـت که اگر شرایط اخلاقى و اجتماعى ، عفاف و تقوا را بر زن لازم نـى هـوسرانى کنند و وسیله هوسرانى همه جا و هر وقت و در هر شرایطى فراهم باشد، هـرگـز ایـن گـونـه مـردان زحـمـت تـشـکـیـل حـرمـسـراهـایـى عـریـض و طویل با هزینه هنگفت و تشکیلا
عامل دیگر، نبودن عدالت اجتماعى است . هنگامیکه عدالت اجتماعى برقرار نباشد، یکى غرق دریا دریا نعمت و دیگرى گرفتار کشتى کشتى فقر و افلاس و بیچارگى باشد، گروه

زیـادى از مـردان از تشکیل عائله و داشتن همسر محروم مى مانند و عدد زنان مجرد افزایش مى یابد و زمینه براى حرمسراسازى فراهم مى گردد.مه فراهم بـاشـد، قـهـرا هر زنى به مرد معینى اختصاص پیدا مى کند و زمینه عیاشى و هوسرانى و حرمسراسازى منتفى مى گردد.
مگر عده زنان چقدر از مردان زیادتر است که با وجود اینکه همه مردان بالغ از دا

 

مکن و پولدارى امکان تشکیل حرمسرا باقى بماند؟
عـادت تـاریـخ ایـن اسـت که سرگذشت حرمسراهاى دربارهاى خلفا و سلاطین را نشان دهد، عیشها و عشرتهاى آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضیح و تشریح محرومیتها و ناکامیها و حـسـرتـهـا و آرزو و به گور رفتنهاى آنانکه در پاى قصر آنها جان داده اند و شرایط اجـتـماعى به آنها اجازه انتخاب همسر نمى داده است سکوت نماید. ده ها و صدها زنانیکه در حرمسراها بسر مى برده اند در واقع حق طبیعى یک عده محروم و بیچاره بوده اند که تا آخر عمر مجرد زیسته اند.
مـسـلمـا اگـر ایـن دو عـامـل معدوم گردد، یعنى عفاف و تقوا براى زن امر لازم شمرده شود و کـامـیـابـى جـنـسـى جز در کادر ازدواج (اعم از دائم یا موقت ) ناممکن گردد و از طرف دیگر نـاهـمـواریـهـاى اقتصادى ، اجتماعى از میان برود و براى همه افراد بالغ امکان استفاده از طـبـیـعـى تـریـن حـق بـشـرى یـعـنـى حـق تـاءهـل فـراهـم گـردد تشکیل حرمسرا امرى محال و ممتنع خواهد بود.
یـک نـگـاه مـخـتـصر به تاریخ نشان مى دهد که قانون ازدواج موقت کوچکترین تاءثیر در تـشـکـیـل حـرمـسـرا نـداشته است . خلفاى عباسى و سلاطین عثمانى که بیش از همه به این عـنـوان شـهرت دارند هیچ کدام پیرو مذهب شیعه نبوده اند که از قانون ازدواج موقت استفاده کرده باشند.
سلاطین شیعه مذهب با آنکه مى توانسته اند این قانون را بهانه کار قرار دهند هرگز به پـایـه خـلفـاى عـبـاسـى و سـلاطـیـن عثمانى نرسیده اند. این خود مى رساند که این ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعى دیگر است .
آیا تشریع ازدواج موقت براى تاءمین هوسرانى است ؟
امـا بـخـش دوم . در هر چیزى اگر بشود تردید کرد در این جهت نمى توان تردید کرد که ادیـان آسـمـانى عموما بر ضد هوسرانى و هواپرستى قیام کرده اند، تا آنجا که در میان پـیـروان غـالب ادیـان تـرک هـوسـرانـى و هـواپـرسـتـى بـصـورت تحمل ریاضتهاى شاقه در آمده است .
یکى از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هواپرستى است . قرآن کریم هواپرستى را در ردیف بت پرستى قرار داده است . در اسلام آدم (ذواق ) یعنى کسى که هدفش این است کـه زنـان گـونـاگـون را مـورد کـامـجویى و (چشش ) قرار دهد ملعون و مبغوض خداوند مـعـرفـى شـده اسـت . مـا آنـجـا که راجع به طلاق بحث مى کنیم مدارک اسلامى این مطلب را نقل خواهیم کرد.
امتیاز اسلام از برخى شرایع دیگر به این است که ریاضت و رهبانیت را مردود مى شمارد، نـه ایـنـکـه هواپرستى را جایز و مباح مى داند. از نظر اسلام تمام غرایز (اعم از جنسى و غـیره ) باید در حدود اقتضاء و احتیاج طبیعت اشباع و ارضاء گردد. اما اسلام اجازه نمى دهد کـه انـسـان آتـش غـرایـز را دامـن بـزنـد و آنـهـا را بـه شکل یک عطش پایان ناپذیر روحى در آورد. از ای

 بدانیم مطابق منظور اسلام نیست .
جـاى تـردیـد نـیـسـت کـه هـدف مـقـنـن قـانون ازدواج موقت این نبوده است که وسیله عیاشى و حـرمـسـراسـازى براى مردم هواپرست و وسیله بدبختى و دربدرى براى یک زن و یک عده کودک فراهم سازد.
تـشـویـق و تـرغیب فراوانى که از طرف ائمه دین به امر ازدواج موقت شده است ، فلسفه خاصى دارد که عن قریب توضیح خواهم داد.
حرمسرا در دنیاى امروز
اکـنـون بـبـینیم دنیاى امروز با تشکیل حرمسرا چه کرده است ؟ دنیاى امروز رسم حرمسرا را مـنـسـوخ کـرده اسـت . دنـیـاى امـروز حـرمـسـرادارى را کـارى نـاپـسـنـد مـى دانـد و عـامـل وجـود آن را از مـیـان بـرده اسـت . امـا کـدام عـامـل ؟ آیـا عامل ناهمواریهاى اجتماعى را از میان برده است ؟
خـیـر، کـار دیـگـرى کـرده اسـت ، بـا عـامـل اول یـعـنـى عـفـاف و تـقواى زن مبارزه کرده ، و بزرگترین خدمت را از این راه به جنس مرد انـجـام داده اسـت . تـقـوا و عفاف زن به همان نسبت که به زن ارزش مى دهد و او را عزیز و گرانیها مى کند براى مرد مانع شمرده مى شود.
دنـیـاى امـروز کـارى کـرده اسـت کـه مـرد عـیـاش ایـن قـرن نـیـازى بـه تـشـکیل حرمسرا با آن همه خرج و زحمت ندارد. براى مرد این قرن از برکت تمدن غرب همه جـا حـرمـسـراسـت . مـرد ایـن قـرن بـراى خـود لازم نمى داند که به اندازه هارون الرشید و فـضـل بـن یـحـیـى بـرمـکـى پـول و قـدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاى مختلف و رنگهاى مختلف مورد بهره بردارى قرار دهد.
بـراى مـرد ایـن قـرن داشتن یک اتومبیل سوارى و ماهى دو سه هزار تومان درآمد کافى است تا آنچنان وسیله عیاشى و بهره بردارى از جنس زن را فراهم کند که هارون الرشید هم در خـواب نـدیـده اسـت . هـتـلهـا و رسـتـورانـهـا و کافه ها از پیش تر آمادگى خود را به جاى حرمسرا براى مرد این قرن اعلام کرده اند.
جـوان مانند عادل کوتوالى در این قرن با کمال صراحت ادعا مى کند که در آن واحد بیست و دو معشوقه در شکلها و قیافه هاى مختلف داشته است . چه از این بهتر براى مر

د این قرن ! از بـرکـت تـمـدن غربى چیزى از حرمسرادارى جز مخارج هنگفت و زحمت دردسر از دست نداده است .
اگـر قـهـرمـان (هـزار و یـک شـب ) سـر از خـاک بردارد و امکانات وسیع عیش و عشرت و ارزانـى و رایـگـانـى زن امـروز را بـبـیـنـد، بـه هـیـچ وجـه حـاضـر بـه تـشـکـیـل حـرمـسـر

، زیرا اینها براى مردان در برابر زنان تکلیف و مسؤ ولیت ایجاد مى کند.
اگـر بـپـرسید برنده این بازى دیروز و امروز معلوم شد، پس بازنده کیست ؟ متاءسفانه بـایـد بـگـویم آنکه هم دیروز و هم امروزى بازى را باخته است ، آن موجود خوش باور و ساده دلى است که به نام جنس زن معروف است .
منع خلیفه از ازدواج موقت
ازدواج موقت از مختصات فقه جعفرى است ، سایر رشته هاى فقهى اسلامى آن را مجاز نمى شـمـارنـد. مـن بـه هـیـچ وجه مایل نیستم وارد نزاع اسلام برانداز شیعه و سنى بشوم . در اینجا فقط اشاره مختصرى به تاریخچه این مساءله مى کنم .
مـسـلمـانـان اتـفـاق و اجـمـاع دارنـد کـه در صـدر اسـلام ازدواج مـوقـت مـجـاز بـوده اسـت و رسـول اکرم در برخى از سفرها که مسلمانان از همسران خود دور مى افتادند و در ناراحتى بـسر مى بردند به آنها اجازه ازدواج موقت مى داده است . و همچنین مورد اتفاق مسلمانان است کـه خلیفه دوم در زمان خلافت خود نکاح منقطع را تحریم کرد. خلیفه دوم در عبارت معروف و مـشـهـور خـود چـنین گفت : (دو چیز در زمان پیغمبر روا بود من امروز آن را ممنوع اعلام مى کنم و مرتکب آنها را مجازات مى نمایم : متعه زنها و و متعه حج ).
گـروهـى از اهل تسنن عقیده دارند که نکاح منقطع را پیغمبر اکرم خودش در اواخر عمر ممنوع کـرده بـود و مـنـع خـلیـفـه در واقـع اعلام ممنوعیت آن از طرف پیغمبر اکرم بوده است . ولى چنانکه مى دانیم عبارتى که از خود خلیفه رسیده است خلاف این مطلب را بیان مى کند.
توجیه صحیح این مطلب همان است که علامه کاشف الغطاء بیان کرده اند. خلیفه از آن جهت بـه خـود حـق داد ایـن مـوضـوع را قـدغـن کـنـد کـه تـصـور مـى کـرد ایـن مـسـاءله داخـل در حـوزه اختیارات ولى امر مسلمین است هر حاکم و ولى امرى مى تواند از اختیارات خود بحسب مقتضاى عصر و زمان در این گونه امور استفاده کند.
بـه عبارت دیگر، نهى خلیفه نهى سیاسى بود نه نهى شرعى و قانونى . طبق آنچه از تـاریخ استفاده مى شود، خلیفه در دوره زعامت ، نگرانى خود را از پراکنده شدن صحابه در اقـطـار کـشـور تـازه وسـعـت یـافـتـه اسـلامـى و اخـتـلاط بـا مـلل تـازه مـسـلمـان پـنـهان نمى کرد، تا زنده بود مانع پراکنده شدن آنها از مدینه بود، بـطـریـق اولى از امـتـزاج خـونـى آنـهـا بـا تـازه مـسـلمـانـان قـبـل از آنـکـه تـربـیـت اسـلامـى عمیقا در آنها اثر کند ناراضى بود و آن را خطرى براى نـسـل آیـنده به شمار مى آورد، و بدیهى است که این علت امر موقتى بیش نبود. و علت این که مسلمین آنوقت زیر بار این تحریم خلیفه رفتند این بود که فرمان خلیفه را به عنوان یـک مـصـلحـت سـیـاسى و موقتى تلقى کردند نه به عنوان یک قانون دائم . والا ممکن نبود خلیفه وقت بگوید پیغمبر چنان دستور داده است و من چنین دستور مى دهم و مردم هم سخن او را بپذیرند.
ولى بـعـدهـا در اثر جریانات بخصوصى (سیره ) خلفاى پیشین ، بالاخص دو خلیفه اول یـک بـرنـامـه ثـابـت تـلقـى شـد و کـار تـعـصـب ، بـه آنـجـا کـشـیـد کـه شـکـل یـک قـانـون اصـلى بـه خـود گـرفـت . لهـذا ایـرادى کـه در ایـنـجـا بـر بـرادران اهـل سنت ما وارد است بیش از آ

 

ن است که بر خود خلیفه وارد است . خلیفه به عنوان یک نهى سـیـاسـى و مـوقت ـ نظیر تحریم تنباکو در قرن ما ـ نکاح منقطع را تحریم کرد. دیگران نمى بایست به آن شکل ابدیت بدهند.
بـدیـهـى اسـت کـه نـظـریه علامه کاشف الغطاء ناظر بدین نیست که آیا دخالت خلیفه از اصـل صـحـیح بود یا نبود؟ و هم ناظر بدین نیست که آیا مساءله ازدواج موقت جزء مسائلى است که ولى شرعى مسلمین مى تواند ولو براى مدت موقت قدغن کند یا نه ، بلکه صرفا نـاظـر بـدیـن جهت است که آنچه در آغاز صورت گرفت با این نام و این عنوان بود و به همین جهت مواجه با عکس العمل مخالف از طرف عموم مسلمین نگردید.
به هر حال نفوذ و شخصیت خلیفه و تعصب مردم در پیروى از سیرت و روش کشوردارى او سـبـب شـد کـه ایـن قـانـون در مـحـاق نـسـیـان و فـرامـوشـى قـرار گـیـرد و ایـن سـنـت که مکمل ازدواج دائم است و تعطیل آن ناراحتیها بوجود مى آورد براى همیشه متروک بماند.
اینجا بود که ائمه اطهار ـ که پاسداران دین مبین هستند ـ به خاطر اینکه این سنت اسلامى ، مـتـروک و فـرامـوش نـشـود آن را ترغیب و تشویق فراوان کردند. امام جعفر صادق (ع ) مى فرمود یکى از موضوعاتى که من هرگز در بیان آن تقیه نخواهم کرد موضوع متعه است .
و ایـنجا بود که یک مصلحت و حکمت ثانوى با حکمت اولى تشریع نکاح منقطع تواءم شد و آن کوشش در احیاء یک (سنت متروکه ) است . به نظر این بنده آنجا که ائمه اطهار مردان زن دار را از ایـن کـار مـنـع کـرده انـد بـه اعـتـبـار حکمت اولى این قانون است ، خواسته اند بـگـویـنـد ایـن قـانـون براى مردانى که احتیاجى ندارند وضع نشده است ، همچنان که امام کاظم علیه السلام به على بن یقطین فرمود:
(تو را با نکاح متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن بى نیاز کرده است ).
و به دیگرى فرمود:
(این کار براى کسى روا است که خداوند او را با داشتن همسرى از اینکار بى نیاز نکرده اسـت . و امـا کـسى که داراى همسر است ، فقط هنگامى مى تواند دست به این کار بزند که دسترسى به همسر خود نداشته باشد).
و امـا آنـجـا کـه عـمـوم افراد را ترغیب و تشویق کرده اند، به خاطر حکمت ثانوى آن یعنى (احـیـاء سنت متروکه ) بوده است . زیرا تنها ترغیب و تشویق نیازمندان براى احیاء این سنت متروکه کافى نبوده است .

این مطلب را به طور وضوح از اخبار و روایات شیعه مى توان استفاده کرد.
بـه هـر حـال آنـچـه مـسـلم اسـت ایـن اسـت کـه هـرگـز مـنـظـور و مـقـصـود قـانـون گـذار اول از وضع و تشریع این قانون و منظور ائمه اطهار از ترغیب و تشویق به آن این نبوده اسـت کـه وسـیـله هـوسـرانى و هواپرستى و حرمسراسازى براى حیوان صفتان و یا وسیله بیچارگى براى عده اى زنان اغفال شده و فرزندان بى سرپرست فراهم کنند.
حدیثى از على علیه السلام مـنـیـن نقل شده است : لااعلم احدا تمتع و هو محصن الارجمته بالحجاره .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 66 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد