بخشی از مقاله
چکیده
مسأله علم و ادراک اگر چه در فلسفه اسلامی تا زمان علامه طباطبایی به صورت مساله ای مستقل و عنوانی خاص مطرح نبوده اما فیلسوفان مسلمان در بسیاری از مباحث فلسفی به آن پرداخته اند. از آثار و نوشته های بسیاری از آنان چنین به دست می آید که علم و ادراک از مقوله ای واحد است اما با مطالعه در برخی از آثار ابن سینا برداشت می شود که آن دو مفهوم را متفاوت به کار گرفته است.
ابن سینا از شناخت حسی به ادراک و گاه معرفت و از دستاورد و شناخت عقلی و فکری به علم تعبیر می کند و حس را سبب حصول ادراک - معرفت - و بدیهیات را سبب حصول علم می داند. علامه طباطبایی - ره - برخلاف ابن سینا، تمایز و تفاوتی بین علم و ادراک قائل نشده، بلکهمعمولاً آن دو را مترادف بکار میبرد. از این رو وجوه اشتراک و افتراقی بین آراء این دو فیلسوف در باب علم و ادراک وجود دارد.
از نظر هر دو فیلسوف منشأ معارف بشری ادراک جزئیات و صور حسی است و هر دوفیلسوف، ادراک کلیات را به واسطه حس دانسته اند. اما وجه افتراق ایشان، در انتزاع بدیهیات است. ابن سینا، پیدایش بدیهیات در ذهن انسان را منوط به اتصال عقل انسان به عقل فعال دانسته لکن علامه طباطبایی - ره - بدیهیات را مسبوق به ادراک حسی میداند و بحث معقولات ثانیه فلسفی را پیرامون این مطلب مطرح می کند. این نوشتار به تحلیل مساله علم و ادراک و تبیین نگاه ابن سینا و علامه طباطبایی - ره - پرداخته است.
آغاز سخن
از جمله امور مورد اجماع این است که انسان از قدرت ادراک آگاهانه برخوردار است و او نه تنها می داند، بلکه به دانسته های خود نیز علم دارد. فلاسفه یونان و نیز محققین و فلاسفه اروپا در چهار قرن اخیر بیش تر همت خویش را در تحقیق و پژوهش از علم و مسائل آن مصروف داشتهاند. برخی قبل از سقراط و از جمله سوفسطاییان اصحاب حس بوده اند، یعنی مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراکات کلی و جزئی، معقول و غیر معقول را حواس می دانسته اند و از نظر آنها یگانه راه حصول ادراکات برای بشر حواس بود.
افلاطون نقطه مقابل این نظر را انتخاب کرد و معتقد شد علم و معرفت به محسوسات تعلق نمی گیرد، زیرا محسوسات متغیر و جزئی و زایل شدنی هستند . معرفت حقیقی درک مُ»ثُل« است که واقعیت های کلی و ثابت و دائم هستند و آنها معقول اند، نه محسوس. - طباطبایی، بی تا، ج2، ص: - 4 نظریه ارسطو در باب علم و معرفت بر این است که نفس در ابتدا در حد قوه و استعداد محض است و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولی نیست. تمام معقولات و معلومات به تدریج در همین جهان برایش حاصل می شود.
مطابق نظر ارسطو، ادراک جزئیات بر ادراک کلیات مقدم است، یعنی ذهن ابتدا به درک جزئیات نائل می شود سپس به وسیله قوه عاقله به تجرید و تعمیم می پردازد و معانی کلی را انتزاع می کند. نظریه ارسطو در باب حصول معرفت شامل دو قسمت اصلی است : الف - ذهن در ابتدا واجد هیچ معلوم و معقولی نیست و تمام ادراکات و تصورات جزئی و کلی در همین جهان برای نفس حاصل می شود. ب- ادراکات جزئی مقدم بر ادراکات کلی است.
مسائل مربوط به علم در فلسفه اسلامی نیز از بغرنج ترین و پیچیده ترین مسائل است. فلاسفه اسلامیغالباً از نظریه ارسطو در باب کیفیت حصول علم و معرفت پیروی نموده و پذیرفتهاند که نفس انسان در حال کودکی، لوح بی نقشی است که فقط استعداد پذیرش نقوش را دارد و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولی نیست و از طرف دیگر، ادراکات جزئی و حسی را مقدم بر ادراکات عقلی می شمارند. در بین فلاسفه اسلامی، وقتی سخن از ادراک و علم بعنوان یک مسأله غامض به میان می آید، آن را با عبارات مختلفی مطرح می کنند.
ابن سینا به عنوان بنیان گذار مکتب مشاء نیز عبارات مختلفی در باب تعریف و تفسیر علم و ادراک دارد، لیکن در لابه لای برخی از آثارش، عباراتی به نظر می رسد که حاکی از تفاوت بین دو مقوله »ادراک« و »علم« است و این دو مقوله به دو نتیجه نیز منتهی می گردد، برخلاف بسیاری از فلاسفه اسلامی که این دو مقوله را در آثار خود به یک معنا و مضمون بکار برده اند. علامه طباطبایی - ره - نیز بحث علم و ادراک و ابعاد مختلف آن را مورد بررسی قرار داده است.
ایشان، تفاوت محسوسی بین علم و ادراک قائل نشده لکن در مباحثی از قبیل شروع علم از حواس و نحوه تشکیل بدیهیات و اولیات و...با ابن سینا تفاوت نظر دارد. این نکته ما را بر تنظیم و مقایسه تطبیقی آراء این دو فیلسوف در بحث علم و ادراک برانگیخت، تا در این پژوهش پس از تحلیل مساله، تفاوت میان آن دو نظر را برجسته نماییم.
علم و ادراک از منظر ابن سینا وعلامه طباطبایی - ره -
شیخ الرئیس در آثار خود، از جمله در کتاب » نفس شفا« و نمط سوم و هفتم »الاشارات و التنبیهات«، هنگام بحث درباره نفس و کمالات آن، این موضوع را به تفصیل بررسی کرده است. او در تعریف ادراک می نویسد: »ادراک چیزی است که به نحوی از انحاء صورت ذهنی از مدرک خارجی گرفته شود .« - ابن سینا، 1385، ص: - 69 »ادراک، حاصل شدنصورت مدرَک در تذا مدرِک است.« - ابن سینا، 1362، ص: - 69 خواجه نصیر طوسی در شرح اشارات می نویسد: »ادراک یک شیء، بودن صورت آن در نزد مدرِک است. - طوسی،
1383، ج2، ص - 404 باز ابن سینا می نویسد: ادراک هر چیز، خواه ادراک ذات یا ادراک امری دیگر، عبارت است از این که حقیقت آن چیز یعنی صورت عقلیه ماهیت او متمثل در ذات مدرک گردد. - ابن سینا، 1378، ج2، ص: - 308 تفاسیر و تعاریف شیخ از علم نیز مختلف است، گاهی علم را امری سلبی و عبارت از تجرد ذات از ماده دانسته زیرا در مقام بحث علم واجب الوجود به ذات خود می گوید: علم واجب به ذات خودش مستلزم تکثر در ذات و یا در صفات او نخواهد بود، زیرا معنی عاقلیت و معقولیت واجب الوجود، تجرد ذات او از ماده است.
عبارت شیخ در این مقام به نقل از صاحب اسفار این است: »ان کون البارعاقلاًی و معقولاً لایقتضیتکثراً فی ذاته و لا فی صفاته لان معنی عاقلیته و معقولیته تجرده عن الماده و هو امر عدمی.« - ملاصدرا، 1981 م، ج، ص - 289 :3 و گاهی علم را عبارت از صور مرتسمه در ذات عاقل، یعنی صورتی که مطابق با معقول است می داند زیرا در مقام علم شیء به ذات خود می نویسد: علم شیء به ذات خود عبارت است از حضور صورت شی نزد ذات آن، و گاهی، علم را مجرد اضافه دانسته و گاهی علم را کیفیت ذات اضافه دانسته و می نویسد: »ان العلم من الکیفیات النفسانیه داخل فی مقوله الکیف بالذات و فی مقوله المضاف بالعرض.« - همان، ص: - 285
از نظر علامه طباطبایی - ره - وجود علم و ادراک به حکم وجدان نزد ما ضروری و بدیهی است. علم در واقع تعریف ندارد و اگر چیزی به عنوان تعریف آورده می شود، ذکر اخص خواص علم می باشد. از اخص خواص علم، حضور است، لذا از نظر ایشان علم، حضور مجرد نزد مجرد است: »فالعلم حصول امر مجرد من الماده لأمر المجرد....« - طباطبایی، 1409ق، ص 213 و - 214
این فیلسوف معاصر، در بیان مکانیزم ادراک چنین سخن می گوید: مشاهده و تجربه بر ما اثبات کرده که هنگام بکارگیری حواس تأثیری که واقعیت ماده در سلسله اعصاب و مغز ما می کند، عکس العملی مادی در ما پیدا می شود که با به کار انداختن حاسه پیدا شده و با از کار بازداشتن حاسه از میان می رود و مقارن این حال را ادراک می نامیم. به اعتقاد ایشان، صور ادراکی، چون خواص عمومی ماده از قبیل انقسام، عدم انطباق بزرگ بر کوچک را ندارند، مادی نیستند. - طباطبایی، بی تا، ج1، ص: - 58
تفاوت علم و معرفت از نگاه ابن سینا و علامه طباطبایی
ابن سینا بین معرفت و علم تفاوت قائل است و مقام علم را از معرفت بالاتر می داند . آنچه از طریق حس به دست می آید، ادراک است که گاه به معرفت تعبیر می شود ولی علم را فراتر از معرفت دانسته است و ادراکات علم را از توان حس خارج می داند. از سوی دیگر، قائل است که حس فقط مفید معرفت است نه علم: ابن سینا دانش و علم را حاصل فکر و قوه عقلی می داند که به وسیله اولیات بدست می آید. به نظر او کشف معقولات ثانی و تحصیل مجهولات غیر محسوس از راه تصورات حسی حاصل نمی گردد. نتیجه اینکه حس به انسان معرفت، یعنی ادراک و تصور و یا در نهایت تصدیق بدیهی می آموزد که می تواند در مواردی مبادی و مقدمات علم قرار گیرد.
لذا تفاوت میان احساس و علم همانند تفاوت میان دو نوعی است که داخل تحت یک جنس یعنی ادراک مطلق قرار می گیرد، همانطور که علامه حلی نیز در شرح تجرید درباره فرق بین علم و ادراک نظری مشابه نظر ابن سینا بیان می کند و می گوید: »بدان که علم بر ادراک امور کلی مانند رنگ و طعم اطلاق می شود ولی ادراک بر مطلق صورت های حاصله نزد ادراک کننده. یعنی درک امور جزئی با حس می شود؛ مثل »این رنگ« و »این طعم « و »آن طعم« و ... در اینجا، علم »نوع« می شود و ادراک »جنس« به حساب می آید. همچنین گاهی ادراک به اصطلاحی دیگر به احساس و نه غیر آن گفته می شود؛ در این صورت تفاوت میان احساس و علم همانند تفاوت دو نوعی است که داخل در یک جنس یعنی ادراک مطلق قرار می گیرند.
- حلی، 1407ق، ص: 177 و - 178 تفاوت علم و ادراک، منجر به تفاوت جوهری نتایج این دو مقوله می گردد. بنا بر گفته ابن سینا، حس به انسان معرفت می دهد و عقل و فکر به او علم: »و انما نعلم الشیء بالفکره و القوه العقلیه و بها نقتنص المجهولات بالإستعانه علیها بالأوایل .« - ابن سینا، 1362، ص: - 148 آنچه از فحوای کلمات شیخ به دست می آید این است که علم نزد وی به قضایای مکتسب و غیر اولی اطلاق می شود.

