بخشی از مقاله

چکیده

فرهنگ مردسالار از مقولات عمده اجتماعی اعصار گذشته بوده که بر نقش و جایگاه زنان در متون ادبی تأثیر بسزایی داشته است. حاکمیت این دیدگاه باعث شده تا زنان همواره بصورت منفی یا شخصیتهایی ایستا و منفعل در متون حضور داشته باشند. تفکرات انقلابی زنان معاصر و نظریهپردازی آنها در خوانش و نقد این دیدگاه، فرصتی بدست داد تا بتوان برای بازخوانی و قرائت مجدد این متون، از طریق نقد ادبی وارد عمل شد. البته برای انجام این منظور، باید کوشید تا در یک استراتژی تأویلگرانه تازه و با دیدگاهی زنانه واقع شد.

این مقاله بنابر این باور که زنان در متون ادبی گذشته، شدیداً تحت تأثیر حاکمیت دیدگاه مرد سالارانه بودهاند، میکوشد تا ضمن تبیین مبانی نظری مرتبط با موضوع به تحلیل و واکاوی آن از طریق نقشآفرینی زنان در داستانهای دوره میانه بپردازد.

1.    مقدمه

دیدگاه مردگرایانه، قرنهاست که از طریق فرهنگ بشری بر تمامی تفکرات، سایه انداخته و حتی از مذهب کمک گرفته است، تا اگر جایی در تقسیم قدرتی که به صورت پنهان میان زن و مرد صورت پذیرفته، توازن ظاهری آن، به نفع مردان به اتمام رسد

مری المان از نظریهپردازان فمنیستی آمریکا در کتاب اندیشیدن درباره زنان، مطرح می کند که در آثار نوشته شده توسط مردان، تصاویر تحقیرآمیزی از زنان دریافت می شود که باعث شده تا زنان به فکر نوشتن متونی شوند که شورشگرانه باشد. فمینیستهای زبان محور نیز باور دارند که زبان در شکل کنونیاش مردسالار است و خیلی قاعده مند به سرکوب زنانگی دست زده است.

الیان شوالتر نیز نظریهپرداز " نقد زنانه" در همین راستا معتقد است که نقشهای شخصیتهای زنان در آثار ادبی صرفاً مردسالاراست. زن "مرد سالار " زنی است که هنجارها و ارزشهای مرد سالاری را در خود درونی کرده و کاملاً پذیرفته است. از نظر شوالتر، آثار مردان هیچ چیز راجع به احساسات و تجربیات زنان بیان نمیکنند، بلکه فقط تبیین می کنند که زنان، به زعم مردان چگونه باید باشند

.1-1    بیان مسأله

رفیع خان امین و تقی رفعت اوّلین مطرح کنندگان مبحث فمینیسم در ایران، بر این باور بودند که مانع اساسی عدم حضور و مشارکت زن ایرانی در حیات اجتماعی، به نگرش مردسالاری جامعه ایرانی باز می گردد و البته بخشی از این عدم حضور را نتیجه عدم آمادگی زنان ایرانی، برای مشارکت میدانستند

در متون گذشته ایرانی؛ خصوصاً متون پیش از اسلامی که مربوط به دوره میانهاند، کتابهایی چون ارداویرافنامه، ماتیکان هزار دادستان، دینکرد، مینوی خرد، شایست ناشایست و بسیاری دیگر همگی در دوره قدرت مردان به رشته تحریر درآمده است - عنبرسوز، - 187:1390و از نگرشی کاملاً مردسالارانه برخوردار است.

بنا بر مطالعه این متون، میتوان دید که جایگاه زنان بسیار تحقیر آمیز و نامناسب است، تا جایی که حتی در افسانههای آفرینش ایرانی،کیومرث به عنوان اولین انسان از خدا-پدر آفریده میشود و نشانی از ایزدبانو در نقش مادر- خدا در داستان خلقت وجود ندارد، به نظر میرسد عمده ترین عامل، همان نگرش مردسالار حاکم بر جامعه ایرانی در آن زمان بوده است که دختران را موظف میکرد تا در پانزده سالگی ازدواج کنند، و زن به جای عبادت کردن، میبایست روزی سه بار در برابر شوی یا سرپرست مرد خویش بایستد و اطاعت خود را از او اعلام دارد

در ضمن از دیدگاه آنان، اگر زنی در زمان حیات خود شوهر را محترم بدارد و چون سروری با وی رفتار نماید، در بهشت جامهای زینت یافته از زر و سیم و گوهر بر تن خواهد کرد، و اگر با شوهرخویش مشاجره کند، به بدترین عقوبتها در دوزخ گرفتار خواهدگردید - ارداویرافنامه،فصلهای82،63،26،. - 13 بر اساس این قوانین شریعتی می توان به جایگاه مفهوم جنسیت و باورهای مربوط به آن دست یافت و دید که چگونه زنان از سوی مردان تحقیر شده، حتی در آن دنیا نیز به باور همگان بیشتر مجازات میشدند.

.2-1   پیشینه تحقیق:

نویسندگان زن در ایران معاصر توانستند در مرحله ای از تحولات اجتماعی، به درکی تازه از خود و موقعیتشان در جامعه برسند. بنابراین زبان بازکردند تا از خود و مسائل و آرزوهای خود بگویند و ادبیاتی جدید پدید آورند که جای مهمی در ادبیات؛ بویژه دهه شصت دارد - میرعابدینی، - 111 :1380؛ امّا در قرائت متون گذشته و تبیین چگونگی موقعیت زنان در آنها، تاکنون جستجویی جدی انجام نشده و حتی پژوهشی صریح صورت نپذیرفته است. با توجه به این نکته و همچنین اهمیت تأویل و تأثیر نحوه قرائت در تحلیل متون ادبی، این مقاله بنا دارد تا بر اساس دیدگاه نقد زنانه در آثار ادبی، به خوانش تأویلگرانهای از متون این دوره،که باور داریم از قرائتی کاملاً مرد سالار برخوردار است، دست یازد.

.3-1   پرسشهای تحقیق

-1    زنان در متون میانه چگونه مطرح اند؟

-2 آیا حضور زنان نقش آفرین؛ به عنوان شخصیتهای اصلی در متن دیده شده یا نادیده گرفته شدهاند؟

-3 چه ارتباطی بین به حاشیه راندن زنان از متون و ایدئولوژی حاکم بر بافتهای اجتماعی وجود داشته است؟

-4 آیا قرائت و دیدگاه مردسالارانه چنین موجباتی را به بار آورده است؟

اکنون لازم است تا ابتدا قبل از ورود به بحث اصلی، به تبیین برخی از موضوعات مرتبط با بحث بپردازیم:

.4-1   قرائت مرد سالارانه

در مطالعات انسان شناسی تبیین شده است، مردان هنگام انتقال از دوره وحشت به آرامگاه مدنیت، در حق زن که سهیم رنج و الم و شریک اوقات شادی و اندوه او بوده است، ظلم کرده و آزردگی خاطر دیرینهای را در وجود زنان پدید آورده است

مردان با فرهنگ غالب که همان فرهنگ مردسالاری است باعث شدندکه زن بیشترین صدمات را تحمل کند و به کنج خانه پناه برد و سخن خود را در گلو نگهدارد

اعتقاد آریاییان کوچ رو نیز بر مبنای مردسالاری پایه گذاری شده بود، و مرد حاکم بر خانواده به حساب میآمد، چنین مردی با بینش پدرسالارانه قدم به فلات ایران نهاد و کشوری را که تحت سیطره فرهنگ مادرمحور بود به تدریج تحت کنترل خویش درآورد. چنین به نظر میرسد که به دلیل پاره ای تفاوت های زیست شناختی و جسمانی بین دو جنس - مرد و زن - تفاوتهایی در تقسیم کار و به عهده گرفتن مسئولیتهای خاص در خانه و اجتماع پدید آمده است.

از طرفی دیگر در طول تاریخ با نظام "جنس-جنسیت "Sex-gender system که مبتنی بر رابطه قدرت-سلطه و رابطه فرادستی-فرودستی بوده است، مواجه میشویم که از آن با نام نظام پدرسالاری یاد می شود، این مردان هستند که به عنوان قدرت برتر به همه نهادهای قدرت جامعه دسترسی دارند." نقش های جنسیت سنتی "، مردان را به عنوان کسانی خردمند، نیرومند محافظ و تصمیم گیرنده و برعکس، زنان را به عنوان موجوداتی عاطفی - غیر منطقی - ، ناتوان، شکننده و تابع، معرفی می کند.

"نقشهای جنسیت" به گونهای موفقیتآمیز، نابرابریهایی را که حتی اکنون هم دیده میشود، توجیه میکند؛ مثلا ً زنان را از فرصت مساوی برای رهبری و تصمیم گیری - چه در خانواده و چه در جامعه در مورد مسائل سیاسی، علمی و امور مشترک جهانی - بازمی دارد، یا برای مردان حتی با کار و شغل یکسان با زنان، دستمزد بالاتری در نظر گرفته میشود - Tyson, 2005: 85 - ، چنانکه در دوره هخامنشیان دستمزد زنان به میزان یک دوم کمتر از دستمزد مردان بوده است

بنابراین، فرهنگ ایران قدیم، فرهنگ مردان است. به وسیله مردان و برای مردان ساخته شده است و زنان مجبور بودند نظام ارزشی مردانه را نیز به منزله نظامی معتبر و بهنجار بپذیرند در نتیجه در متون تدوین شده نیز ما با قرائتی کاملاً مردسالار مواجه هستیم.

.5-1   استراتژی تأویل زنانه

استنلی فیش معتقد است که تولید معنای یک متن به میانجی جامعه تأویلگر صورت میگیرد که خوانش در درون آن انجام میگیرد؛ در نتیجه اجتماع و تأویلگر با هم استراتژی تأویلی را تعیین میکنند

از نظر گادامر ماهمواره با پیشفهمهای خود زندگی میکنیم. این پیشفهمها در نحوه فهم ما از متن همواره تأثیرمیگذارند بنابراین، نحوه دریافت معنا از متن، یا معنابخشی به آن، به خوانندگان بستگی دارد؛ به چارچوب ذهنیای که هر یک از خوانندگان در خصوص ماهیت واقعیت برای خود ساخته است. این چارچوب یا جهان بینی، شامل مفروضات یا پیش انگاشتهای - خودآگاه یا ناخودآگاه - درباره ساختار اساسی دنیای ما است

از آنجا که ما در کردارهای فرهنگی هم با دیگران شریک هستیم، این کردارها نیز هویت ما را تعیین می کنند

دستور پورت رویال این نکته را شرح میدهد که: در ذهن انسان استدلالها و عبارتهای اصلی و فرعی زیادی وجود دارد و برخی از آنها بدون اینکه در گفتار ابراز شوند، در ذهن ما باقی می مانند 

همینجاست که شوالتر میگوید: زن همواره بعنوان مصرف کننده آثار تلقی میشده که مردان تولید کرده اند - کویل و دیگران، - 27 :1991؛ یعنی اینکه زنان در طی آموزشهای طولانی مدت، و فضای حاکم بر پیش فهم های گفتاری و کردارهای فرهنگی غیرگفتمانی، ناخودآگاه تحت تعلیم خواسته هایی مردسالارانه بوده اند و چنانکه عنبرسوز بیان می دارد:»زن همواره معیار نوشتههای تاریخی مردانه و بر اساس علایق و دیدگاههای مردان بوده است، و زنان در این نوشتارها اکثرا غایب و پنهان ماندهاند -

دیل اسپندر اعلام میدارد که ما اگر با قاطعیت اعلام کنیم که اثبات وجود زنان و دامنه گسترده میراث فرهنگی ایشان می تواند برای زنان تغییر مهمی به بار آورد ؛ تغییر مهمی در تصویر زنان و تحقق دستاوردهای زنانه ایجاد خواهد شد - ر.ک: ولف، - 82 :1385 وکالی شر نیز اظهار میدارد که زنان نویسنده به همین دلایل میکوشند تا به حساسیتی جهانی یا چیزی شبیه وجدان پرسه گردِ مردان دست یابند

همانطور که گفته شد، بر این باوریم که متون دوره میانه از جمله متونیاست که اساساً زبانی مردسالارانه دارد؛ لذا برای تغییر محتوا از قدرت مردسالار و ورود به استراتژی زنانه نیاز به یک فهم زنانه است تا بتواند احساسات و تجربیات و تمایلات درونی یک زن را در گفتمان متنی این متون واکاوی و درونهگیری کند و برای قرائت تأویلگرانه زنانه و زنانه شدن زبان آنطور که فمنیستهایی مثل شوالتر باور دارند: لازم است تا آنچه را که زبان و قرائت مردسالار از متن به حاشیه رانده است، دوباره به متن برگردانده شود

بدین ترتیب، برای دست یافتن به یک تحلیل مناسب، ابتدا تعدادی از داستانهای منتخب دوره میانه را مطرح نموده؛ سپس ضمن تبیین وضعیت اجتماعی زنان در این دوره، به بررسی و تحلیل موارد مشترک قرائت مردسالار در متون مورد نظر میپردازیم.

.2خلاصه داستانها .1-2درباره تازش اهریمن بر آفرینش به تدبیر جهیکا

در دین گوید که اهریمن هنگامی که از کارافتادگی خویش و همه دیوان را از مرد پرهیزگار دید، گیج شد و سه هزار سال به گیجی فرو افتاد.در آن گیجی کماله دیوان جدا جدا گفتند که برخیز پدر ما؛ زیرا آن کارزار کنیم که هرمزد و امشاسپندان را از آن تنگی و بدی رسد....آن اهریمن تبهکار آرام نیافت و به سبب بیم از مرد پرهیزکار از آن گیجی برنخاست، تا آنکه جهی تبهکار با به سر رسیدن سه هزار سال، آمد و گفت که برخیز پدر ما؛ زیرا من در آن کارزار چندان درد بر مرد پرهیزکار و گاو ورزا هلم که به سبب کردار من زندگی نباید...آب را بیازارم، زمین را بیازارم،آتش را بیازارم،گیاه را بیازارم، همه آفرینش هرمزد آفریده را بیازارم. او آن بدکرداری را چنان به تفصیل برشمرد که اهریمن آرامش یافت از آن گیجی فراز جست، سر جهی را ببوسید، این پلیدی که دشتان خوانند بر جهی آشکار شد....پس اهریمن با همه نیروهای دیوی به مقابله روشنان برخاست - در حالیکه به جهی می گفت که تو تنها بیسود و بد را می توانی خواستن -

.2-2درباره آفرینش زنان

هرمزد هنگامیکه زن را آفرید گفت که ترا نیز آفریدم در حالیکه تورا سرده پتیاره، از جهی است.تو را نزدیک کون دهانی آفریدم که جفت گیری تو را چنان پسند افتد که به دهان مزه شیرینترین خورشها. از من تو را یاری است

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید