دانلود مقاله بررسی عوامل مشترک معماری و موسیقی و پیوستگی های آن

word قابل ویرایش
21 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

بررسی عوامل مشترک معماری و موسیقی و پیوستگی های آن
هنر پویا پیوسته در جست و جوی راه های تازه ای برای دستیابی به ابتکارات گونه گون است و همان گونه که هر هنری در روند خود از شرایط زمان و مکان و اجتماع و دیگر عوامل تاثیر
می پذیرد ، هنرها در رابطه با یکدیگر نیز به طور مستقیم و یا غیر مستقیم تاثیرپذیرند و بازتاب آن را از هر سو که باشد در قلمرو خاص خود نشان می دهند و بر ظرفیت و کارآیی خود می افزایند .

جست و جوی عوامل مشترک هنرها خود یکی از روشهایی است که می تواند این تاثیرپذیری را آگاهانه افزایش دهد و ابتکارات تازه ای را سبب شود . آنچه در زیر به اختصار می آید از این مقوله است . بررسی یکی از عوامل ناپیدا و ناشناخته بین دو هنر کهن ، ( معماری و موسیقی ) از دیدگاهی خاص که هنر واسطه ای ( مانند شعر ) در تکوین این رابطه نقش اساسی داشته است .

همه ی هنر ها به طور عرضی با هم مرتبط هستند چرا که منشأ همه ی آنها تجلی زیبایی است . این زیبایی در معماری و مجسمه سازی نیز به شکل نسبت های طول و عرض و ارتفاع اتفاق می افتد .

در یک چهره تناسبات هستند که زیبایی می آفرینند . گاهی هم تناسبات رنگها باعث ایجاد زیبایی می شود . که در آنجا هم مجموعه ی فرکانس های نوری ، تناسبات دلپذیری را بوجود می آورند . در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی متحد می شوند . نسبت هایی که به تناسب می رسند تناسب گاهی در وج دیداری است و گاهی در وجه شنیداری . در مورد برپایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود . بنابراین همه ی هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه ی دل فا از قبل طراحی شده است .
ما روی یک پاره خط تنها یک نقطه را پیدا می کنیم که موجزترین نسبت را به ما بدهد . ایجاز در همه هنرها یکی از شروط است .

در نقطه ای که ما پیدا می کنیم نسبت کل پاره خط به بخش بزرگ ، برابر است با نسبت بخش بزرگ به بخش کوچک و این نسبت عدد فی را به ما می دهد . که اصطلاحاً به آن نسبت الهی گفته می شود . یعنی اینکه ما با این قاعده ی الهی مواجه هستم که هر چیزی از یک یعنی وجه حقیقی عالم و وحدت حقیقی عالم نشأت بگیرد ، برای ما زیباست . بعد از عدد یک عددهای دو و سه هستند . تمام گام های موسیقی از این هر عدد حاصل می شوند . وقتی که وارد مبحث ریتم

می شویم با هر ضربی یا سه ضربی مواجه هستیم . اصلاً ریتمی از این قاعده خارج نیست . وقتی ریتم ترکیبی می شود حاصل ضرب عددهای دو و سه است و وقتی که ریتم مختلط می شود حاصل جمع این دو عدد است ( البته با ترتیب های متنوع و مختلف ) . وقتی ما از یک که نقطه ای توحید عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم ابتدا با دو و سه مواجه هستیم . در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عر ض و ارتفاع را تعریف می کنند ، سر و کار داریم . و زمانی که این سه به موجزترین شکل واقع شود ، شما احساس زیبایی می کنید . و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد . جالب این که این تناسبات در بدن انسان ، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد .
کدام بنا به الهامات موسیقایی بیشتری به شما می دهد ؟
مولانا می فرماید : سایه دیوار و سقف هر مکان سایه اندیشه معماردان .
نسبت در ساختمان به دو گونه اتفاق می افتد ، گاهی ما نمای ساختمان را می بینیم و گاهی ما در داخل ساختمان واقع می شویم و حس داخلی ساختمان را درک می کنیم که به آن حس محیطی گفته می شود . معماری ایجاد فضای مادی و معنوی می کند ولی موسیقی فقط فضای مادی و معنوی می کند ولی موسیقی فقط فضای معنوی ایجاد می کند ، به عبارت دیگر موسیقی معماری زمان است و معماری موسیقی مکان از جمله مکانهایی که ایجاد فضای مادی و معنوی می کند می توان به خانه ی کعبه و مسجد حضرت رسول ( ص ) و مسجد شیخ لطف الله در اصفهان اشاره کرد .

 

فضا و کارکرد آن در معماری و موسیقی
فضا ، هم به جایگاه و مکان ، و هم به محیطی عاطفی و روحی ، و هم به اتمسفر Atmosphere یا جو ، و یا جایگاه اثیری اطلاق گردد . در تمام هنرها ایجاد نوعی فضای عاطفی و روحی ، یکی از هدف های آفرینندگان هنرمند است .

در هنر معماری ، فضا ، منزلتی خاص دارد – معمار هنرمند نیز چون دیگر آفرینندگان هنر ، قادر است با ایجاد فضاهای گونه گون ، همان تأثیرات عاطفی و روحی را القاء کند که مثلا موسیقی دان به مدد الحان و سازها ایجاد می کند . همچنان که یک قطعه موسیقی می تواند تحت تاثیر ‹‹ فونوسفر phonosphere ›› یا فضای صوتی ، فضایی روحی ، سرشار از جذبه های معنوی و آسمانی بیافریند ، و یا همانطور که یک قطعه شعر ، قادر است فضایی سخت عرفانی و اشراقی و الهی ایجاد کند ، بنای یک مسجد با آن مناره های سربر آسمان افراشته ، و کشیدگی اضلاع یک کلیسا که گویی سیر به تعالی و عروج را می نمایاند نیز قادر هستند در بیننده صاحب ایمان ، فضایی سرشار از جذبه های مذهبی و معنوی ایجاد کنند . به قول ‹‹ ایانیس زناکیس ›› ‹‹ چه بخواهیم و چه نخواهیم بین معماری و موسیقی پیوند هست – این مسئله مبتنی به ساختارهای ذهنی ما است که در این هر دو هنر یکی است ›› .

در طبقه بندی هنرها معماری جزو هنرهایی به شمار آمده است که هم می تواند زیبا باشد و هم مفید . شوپنهاور معتقد است که : ‹‹ معماری یک نوع مصالحه میان زیبایی و سودبخشی است ›› .
‹‹ گوته ›› گفته است معماری یعنی موسیقی جامد شده ›› . کار معمار ، یا آفریننده بنا ، ایجاد هم آهنگی میان استواری و نااستواری ، سنگینی و سبکی – زبری و نرمی است . در حقیقت معمار از یک سو باید احساس تعالی ، ترحم ، عدالت و فقر را القاء کند و از سوی دیگر اشراقیت و مالداری و اعیانیت و تازه به دوران رسیدگی را بنمایاند . و در تمام این موارد موظف است لطائف و ظرائف و سنت های هنری را نیز از نظر دور ندارد .

ظاهراً همان طور که موسیقی انواع دارد ، معماری نیز به چند نوع منقسم شده است . انواع مشخص کننده موسیقی عبارتند از : موسیقی مذهبی ، موسیقی بزمی و موسیقی رزمی ؛ هر یک از این انواع به شاخه هایی منقسم می گردد مانند سرودهای نیایشی مرثیه و جزانیها . و در موسیقی بزمی ، انواع سرودهای غنایی – ترانه های عشقی شکوایی – هزلی و ترانه های محلی و عامیانه و . . . و در موسیقی رزمی ، گونه های متنوع سرودهای میهنی را می توان نام برد . چنانچه بخواهند انواع معماری را با انواع موسیقی مقایسه کنند ، بی تردید به موارد زیر اشارات خواهد شد .

۱ – معماری مردمی ، ظاهراً متکی به شیوه های سنتی است ؛ مانند موسیقی عامیانه که به یک جامعه گسترده تعلق دارد و دارای شاخه های گونه گونی است .
۲ – معماری مذهبی ، بازتاب نیاز دینی مردم است ولی مانند موسیقی مذهبی چندان متنوع نیست .
۳ – معماری مذهبی ، بازتاب نیاز دینی مردم است ولی مانند موسیقی مذهبی چندان متنوع نیست .
۴ – معماری ‹‹ مونومانتال ›› یا بنای یاد بود ، قطع نظر از این که شکل ظاهر آن باید یادآور شخصیت اجتماعی صاحب بنا باشد ، لازم است احساس تعالی و جاودانیت را نیز القاء کند ؛ یعنی از یکسو باید شبیه معماری مذهبی باشد و از سوی دیگر ماندگاری را بنمایاند . در شاخه ای از شاخه های موسیقی مذهبی به این نوع موسیقی توجه شده است .
۵ – معماری سودمند ، به بناهایی اطلاق می گردد که خود را در قالب ارزش های مفید و سودبخش ، فایده گرا توجیه می کنند ؛ مانند نوعی موسیقی که بیشتر باب کاباره ها و سرگرمی مردم است .

همان طور که در طول تاریخ ، خصیصه ها و ویژگی های این پنج نوع و یا انواع دیگر معماری به گونه هایی در یکدیگر آمیخته است ، انواع موسیقی نیز ( خاصه در آثار اپرایی که تجسم صحنه های گوناگون و فضاهای مختلف زندگی اجتماعی ضرورت پیدا می کند ) آمیختگی چشمگیری داشته است .
بنا بر آنچه که یاد شد ، فضا ، یا محیط ، صحنه اجرای نمایشنامه ای است که معمار نوشته است . هر قدر صحنه و نمایشنامه و اجراء از یک هم آهنگی مطلوب برخوردار باشد ثمره کار زیباتر و جذاب تر و بلیغ تر خواهد بود .

مقایسه میان هنر موسیقی و معماری
۱ – ارتفاع :
محدوده کاربرد یک صوت و یا یک ارکستر است . در صورتی که رژیستر یا ‹‹ اتاندو ›› به محدوده صوتی یک ساز یا حنجره یک انسان اطلاق می گردد . در معماری بلندی و کوتاهی بخش های یک بنا و تناسبات موجود در آن ها به ارتفاع تعبیر می گردد .
۲ – زنگ یا تمر Timbre :

صدای سازها ، متکی به نوع ساختمانشان با یکدیگر تفاوت دارد ، همانطور که صدای خواننده ای با صدای خواننده دیگر متفاوت است . این عامل تفاوت را زنگ یا تمر یا طنین صورت نام نهاده اند . فرض کنید نوت ‹‹ لا La ›› ( بین خط سوم و چهارم با کلید سل Sol ) یکبار با ساز ترومپت به گوش برسد ، و بار دیگر همین نوع ، با ساز ویلن شنیده شود ؛ تفاوت سنین نوت لا ، با ترمپت ، و نوت لا ، با ویلن را اهل نغمه ، زنگ یا تمر و یا طنین خارجی صوت نامیده اند . از آنجا که این ویژگی و وجه تمایز ، بین اصوات امری است سمعی ، در هنرهای مصور مانند معماری و نقاشی و مجسمه سازی ملموس و محسوس نیست مگر به نحوی عاطفی . در معماری شاید بتوان در بخش مربوط به اکوستیک ( سر و صدا ) بنا ، از این عالم خاص بهره گرفت .

۳ – سرعت Vitesse :
از تندی به کندی و یا از شدت به ملایمت را سرعت می گویند . ‹‹ زناکیس ›› فرمول سرعت یک گلیساندو را با این کسر نشان داده است . V = DH/DT ؛ که ‹‹ V ›› نشانه سرعت و DH زمانکشش صوت و DT نشانه شدت صوت است .
۴ – گلیساندو :

یا گلیساندی که به آن اهل موسیقی مالش نیز می گویند و آن لغزندن انگشت بر روی سیم تا محدوده نیم پرده و بازگشت به نوت اصلی است . در معماری این واژه وقتی به کار می رود که سطحی به نرمی به سطح دیگری می پیوندد و احتمالا مجدداً به سطح نخستین رجعت می کند .
‹‹ زناکیس ›› جابجایی خط مستقیم و دگرگونی هایی که در معماری پیدا می کند را به گلیساندی تشبیه کرده است و می گوید : ‹‹ من در آفریدن غرفه فیلیپس می خواستم فضاهای قابل تغییری بیافرینم که مداوم می توانست با جابجایی یک خط مستقیم تغییر پیدا کند . این باعث ایجاد سهمی های هذلولی شکل در معماری و حجم هایی از گلیساندوها در موسیقی می گردد . ›› چنانچه گفته شد این هنرمند این حالت را در مبحث سرعت مورد مطالعه قرار داده است .
۵ – احساس :

حالت یا ارتعاشاتی است که هنرمند به پاره ای از اصوات می دهد – در معماری احساس ، به وسیله رنگ و ایجاد سایه روشن القاء می گردد .
۶ – وزن یا ریتم :
به قول ‹‹ زناکیس ›› ، ‹‹ وزن در حالت ناب آن ، دست یازی به عدد است در چهارچوب زمان ›› موسیقی دان ، زمان را اندازه می گیرد به همان سان که معمار این احساس را در نمای بنا متجلی

می سازد وزن در موسیقی مبحثی است وابسته به زمان و در معماری وابسته به فضا . تردیدی نیست که میان این دو ، هم آهنگی و هم خوانی خاصی موجود است . نقش وزن در موسیقی ، در شعر ، در نقاشی ، در حجاری و در سایر هنرها از اهمیت ویژه ای برخوردار است که ضمن نقل مطالب بدان اشارت خواهد رفت .
۷ – هم آهنگی یا هارمونی :
در قرن هفدهم میلادی نظری دان ها به نوشتن قواعدی برای آکوردها ، و اصولی برای علم هم آهنگی پرداختند در اینجا مراد از کلمه هم آهنگی توافق و سازش اصوات و الحان ، و در معماری توافق ‹‹ تم ها ›› و موتیف ها و موضوع ها با یکدیگر است .
پروفسور ‹‹ بروس آلسوپ ›› معمار و نظریه دان مشهور انگلیسی نوشته است : ‹‹ تئوری پردازان دوره رنسانس ، با شاهد گرفتن از موسیقی معتقد بودند که رابطه ابعاد لوله های صوتی و انواع نی را با نواهای همسازی یا ناسازی که ایجاد می کنند می توان به معماری منتقل کرد . آنها از امواج صوتی هیچ نمی دانستند و چنین می پنداشتند که هم آهنگی منظر و هم آهنگی موسیقی می بایست انعکاس هایی از هم آهنگی جهانی باشند . هم آهنگی های فوق البته وجود خارجی دارند ، اما صوت و تصویر روی طول موج های مختلف کار می کنند . ››
به مناسبت باید گفت در بسیاری از هنرها بهره گیری از همین تضادها و طول موج های ناسازگار است که سبب پیدایش شاهکارهایی شده است .
از خلاف آمد عادت به طلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
وقتی در معماری سخن از تناسب به میان می آید و گفته می شود : ‹‹ تناسب عبارت است از تمامی رابطه هایی که درون و اطراف بنا وجود دارد ›› به گونه ای خاص ، از هم آهنگی یا هارمونی

( نزدیک به معنایی که موسیقی دان در نظر دارد ) سخن رفته است . پرفسور ‹‹ آلسوپ ›› در جای دیگر گفته است : ‹‹ در معماری رنگ ، بافت ، شکل ، نرمی ، خشونت و انعکاس ، تماماً می توانند هم آهنگ باشند . به طوری کلی برداشت احساسی قضیه این است که : معماری بایستی آسایش بخش و هم آهنگ باشد . . درست است که در موسیقی ، هم آهنگی در معنای سازش اصوات با یکدیگر است ، ولی در مفهوم سریع تر ، تناسباتی است میان اصوات ، جمله های موسیقی و تمر و زنگ و طنین سازها با یکدیگر . زنگ یا ساز مضرابی ، با زنگ یا طنین یک ساز آرشه یی با هم اختلاف دارند ، ولی وقتی به نحو خاصی مورد استفاده قرار گرفتند مطبوع و هم آهنگ می شوند . ››

در علم هم آهنگی ، پاره ای از سازش ها مطبوع ، و بعضی از سازها نامطبوع هستند . در میان سازش های مطبوع ، فاصله ایست بسیار خوش آیند به گوش که به آن ‹‹ فاصله طلایی یا بخش طلایی گفته اند . جالب اینجاست که این بخش طلایی در موسیقی ، فاصله سوم و یا معکوس آن یعنی فاصله ششمی است که نه بزگر است و نه کوچک ؛ به بیان دیگر فاصله ای است که فقط در موسیقی مشرق زمین ، به ویژه پرده های سازنده دستگاه سه گاه موجود است . اکنون ببینیم آقای
‹‹ آلسوپ ›› این پدیده را از دیدگاه معماری چگونه تعریف کرده است .

نسبت طلایی ( یا بخش طلایی )عبارت است از تقسیم یک پاره خط به دو قسمت ، به طوری که نسبت قطعه کوچکتر آن به قطعه بزرگترش برابر باشد با نسبت قطعه بزرگتر آن به طول تمام پاره خط ( باید گفت ) نسبت ضلع مربع به طول قطرش برابر که در خدمت هنرمندان متقدم بوده مورد قبول کلاسیک ها نیز بوده است و سپس در حاشیه ، این فرضیه را با نمودار ذیل نشان داده است ، و در پی آن افزوده است : مسئله نسبت و تناسبات در معماری به جایی رسیده است که امروز دیگر تناسب یک به سه ۳:۱ برای نسبت عرض به طول ، از تناسبی مانند ۱:۲/۸۵ ( که پانزده صدم کمتر است ) . . . اعتبار بیشتری ندارد . هر چند که در آن ، در مقایسه با تفاوت بین نسبت های موسیقی ، نوت های ‹‹ دوماژور ›› و ‹‹ دودیزماژور ›› تفاوت ظریفی وجود دارد .

می دانیم که گام ‹‹ دوماژور ›› هیچ علامت ترکیبی ندارد ، ولی گام ‹‹ دو دیز ماژور ›› دارای هفت عدد دیز بعد از کلید است . هر دو گام ، یکی است و از نظر تنالیته هر دو ، گام بزرگ بشمار می آیند ؛ ولی از لحاظ صد اداری سازها ، به اندازه همان پانزده صدم با یکدیگر تفاوت کاراکتر دارند . مراد این است که وقتی طرح ، چه در معماری و چه در موسیقی ، در حد اعلای استواری باشد ، محتوا از نظر تناسبات ، چندان تفاوتی نخواهد کرد . درست مانند اختلافی که میان ‹‹ دو دیز ›› و
‹‹ ری بمل ›› است . این دو نوت ظاهراً هم صدا هستند ولی در آزمایشگاه فزیکی حدود ۵/۸۸۵ هزارم ساوار با هم اختلاف درجه دارند که طبق سیستم پیتاگور معادل کسر است که باالطبع چندان محسوس نیست .

۸ – شکل یا فرم :
عبارت است از ترکیب عناصری که یک مجموعه کامل و زنده را به وجود می آورد ؛ و عاملی است که هم آهنگی میان عناصر برقرار می سازد . هنرمند بی شک از چگونگی عناصری که برای ایجاد فرم اثر خود بر می گزیند آگاهی و وقوف کامل دارد . اگر هنرمندی است که با عرض و طول ، یعنی هنر دو بعدی مانند : نقاشی ، کاشی کاری و نقش منسوجات سر و کار دارد ، باالطبع از

خط – رنگ – بافت و سطوح هندسی بهره می گیرد .
اگر هنرمندی است که با طول و عرض و ارتفاع یعنی مجسمه سازی – معماری – کوزه گری – سبدبافی و جز اینها سر و کار دارد ، بالطبع مصاف بر عناصر یاد شده در هنر دو بعدی از حجم نیز بهره خواهد گرفت . آنان که هنر چهار بعدی مانند : موسیقی – ادبیات – رقص و نمایش ارتباط دارند ، مضاف بر تمام عناصری که یاد شده بعد زمان هم استفاده خواهند کرد .
عناصر مذکور ، ضمن اینکه در مجموع سازنده ، فرم یا شکل هستند ، به تنهایی نیز هر یک خواصی دارد .
۹- خط :

مجموعه ای است از نقطه ها . خاصیت خط ، حرکت و جنبش به سوی مقصدی است . خطوط افقی ، عمودی – مایل – منحنی – شکسته و مارپیچ ، هر یک در بیننده احساس خاصی را القاء می کند . اینطور تجربه شده است که : خطوط عمودی ، نظر را به سوی بالا می کشاند – خطوط افقی ، آرامش بخش ، و خطوط مورب محرک ، و خطوط منحنی نرم و مطبع هستند .

هنرمند برای ایجاد این تاثرات ناگزیر است که میان خطوط متنوع ، هم آهنگی و ارتباط ایجاد کند . برای برقراری این هم آهنگی ، گاه خطی را تکرار می کند و برای القاء تنوع ، گاه خطی را به موازات خطی دیگر ، و زمانی به خلاف جهت حرکت همان خط ، ترسیم می کند . به کمک خط اریب یا مایل تعادل آرامش بخش خطوط افقی و عمودی را بر هم می زند و ایجاد حرکت و جنبشی تازه
می کند .
خط ، در معماری ، ایفا کننده ، نقش اساسی در نقش انگیزی است – در موسیقی به گونه هایی خود را می نمایاند – گاه افقی ( به صورت جمله های یک صوتی ) – زمانی به گونه عمودی ( به وسیله آکوردها ، در علم هم آهنگی کلاسیک ) ، گاهی به صورت موازی در ( کنترپوان ) و زمانی نیز به صورت های متقاطع ، مایل ، و در هم ( در همارمونی مدرن )

در اینجا یک جمله موسیقی از قطعه های (( ماهی طلایی )) اثر : (( کلود – اشیل دبوسی )) به عنوان نمونه ای از موسیقی افقی نقل می شود .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 21 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد