دانلود مقاله بزهکاری و علل و انگیزه های ان

word قابل ویرایش
199 صفحه
28700 تومان

لطفا به نکات زیر در هنگام خرید دانلود مقاله بزهکاری و علل و انگیزه های ان توجه فرمایید.

1-در این مطلب، متن اسلاید های اولیه دانلود مقاله بزهکاری و علل و انگیزه های ان قرار داده شده است

2-به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاورپوینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت تصاویری از ان قبل از خرید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید

4-در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاورپوینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد

5-در صورتی که اسلاید ها داری جدول و یا عکس باشند در متون زیر قرار نخواهند گرفت

بزهکاری و علل و انگیزه های ان

ـ مقدمه
بزهکاری و علل و انگیزه های آن ، از جمله مشکلات اجتماعی است که از دیرباز چشم تیزبین و ذهن روشن محققین و دانشمندان از آن به دور نبوده است . مطالعه پژوهشهای متخصصان علوم انسانی در طی دو سه قرن گذشته نشان می دهد که عده زیادی از آنان همواره وقت خود را مصروف این مهم کرده اند ،تا شاید کشف علل بزهکاری و از میان برداشت عوامل موثردر پیدایش آن راه گشایی در جهت رفع این آفت اجتماعی باشند. افزایش میزان تبهکاری و بزهکاری از نیم قرن پیش یعنی از اواخر قرن نوزدهم وپس از دو جنگ بین الملل اول و دوم ،که منجر به متلاشی شدن خانواده ها وسرگردانی کودکان گردید، مورد بحث محافل بین الملل قرار گرفت. در سال ۱۹۸۴ در اعلامیه حقوق بشر و اعلامیه های سایر سازمانهای بین المللی لزوم توجه به حقوق اساسی و ارزشهای بشری و حفظ حقوق اساسی و ارزشهای بشری وحفظ حقوق حقه کودکان منظور گردید و به رسمیت شناخته شد.

بزهکاری نوجوانان یکی از انواع ناسازگاری زیستی روانی اجتماعی است و چنانکه لاوری میگوید،
سلوک رفتاری که خود شخص را ارضاء نماید ولی مورد پسند جامعه نباشد سلوک دشوار یا بزهکاری و حتی در برخی موارد جنایت نامیده می شود . صرف نظر از قوانین تدوین شده برای این پدیده، بزهکار دیگر به عنوان یک فرد ضد اجتماعی که برای مصالح اجتماع باید مجازات شود شناخته نمی شود، بلکه جوانی است مبتلا به اختلال در رشد شخصیت که بزه وی نیز با توجه به الگوی شخصیتی و تاثیرات خانواده و رفتار و موازین آنها و شرایتی که جرم اتفاق افتاده است ارزشیابی می شود. بطور کلی، عقاید گوناگونی در مورد افزایش بزهکاری ذکر شده است.
کانگر (۱۹۸۳) ازدیاد جرم و جنایت و تشکیل باندهای بزهکاری را توسط نوجوانان از اختصاصات جوامع کنونی دانسته و معتقد است که تحرک جامعه امروزی از قبیل صنعتی شدن کشورها، ازدیاد مهاجرت، نفوذ فرهنگهای مختلف در یکدیگر ،ازدیاد مشکلات اجتماعی، اختلاف طبقاتی و فقر، فقدان اعتقادات مذهبی و اخلاقیات، منازعات خانوادگی، وغیره انگیزهای برونی و درونی نوجوانان را در ارتکاب بزه تشکیل می دهد.

تحقیقات و آمارها روشنگر رو به گسترش نهادن بزهکاری نوجوانان در اکثر جوامع می باشد. طبق گزارش موسسه تحقیق جرم و جنایت آمریکا(۱۹۸۷)، ۹۰ درصد از نوجوانان آمریکایی حداقل یکبار مرتکب بزهکاری شده اند. همچنین آمار منتشره در سال ۱۹۸۴ در ایالت متحده آمریکا نشان می دهد که ۵۰۰۰۰ نوجوان به جرم ارتکاب بزهکاری در کانون اصلاح و تربیتی نگهداری می شده اند (پاپالیا و الدز، ۱۹۸۵ ، صفحه ۶۱۷ ).
گزارش دیگری در همین زمینه نشان می دهد که خشونت و تبهکاری در جامعه آمریکا به طرز روزافزونی رو به گسترش نهاده است. به عنوان مثال در سال ۱۹۸۰ میزان جنایت در حدود ۱۴۸ درصد و شامل بیشتر از ۱۱ تا ۱۳ درصد کل جمعیت آمریکا بوده است، گزارش دیگری از موسسه تحقیق جرم و جنایت در آمریکا نشانگر این مهم بوده است که بین سالهای ۱۹۸۹ـ۱۹۸۰ میزان جنایت ۶۹% ، تجاوزات جنسی ۱۱۶ درصد. وبالاخره مشاجرات توام با خشونت ۱۰۲ درصد نسبت به سالهای قبل افزایش داشته است. این آمار بخصوص در مورد بزهکاری نوجوانان هشدار دهنده بوده، و نشان داده است که بین سالهای ۱۹۶۷ـ۱۹۵۸ در حدود ۳۰۰ درصد سرقت توسط نوجوانان انجام گرفته است. ضمنا با آمار فوق باید ۴۰% تبهکاری و بزهکاریهای گزارش نشده را نیز اضافه کرد . بطور نسبی بغیر از اتحاد جماهیر شوروی ، سایر کشورهای اروپای غربی آمار مشابهی در این زمینه داشته اند . از کشورهای اروپای شرقی آمار دقیقی در زمینه بزهکاری نوجوانان در دست نیست و به نظر می رسد بزهکاری نوجوانان یا بسیار محدود بوده، و یا با معانی دیگری تعبیر شده است(دی فلوئر و دیگران، ۱۹۸۷ ،صفحه ۷۸).

۲ـ بیان مساله :
هرگاه صحبت از بزهکار یا ناسازگاری جوانان و نوجوانان یا اجتماع می شود بلافاصله این فکر به خاطر خطور می کند که از چه راه و با چه وسایلی می توان اعمال ضد اجتماعی و نابهنجار این گونه افراد را پیشگیری و یا کنترل نمود؟
امروزه در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا، طرق و وسایل خاصی برای این مسئله حاد اجتماعی در نظر گرفته اند که یکی از آنها تربیت مجدد اطفال و نوجوانان در کانونهای اصلاح و تربیت است . ولی باید توجه داشت برای اینکه بتوانیم نوای جوانی را، که در داخل خانواده خود به خوبی تربیت نشده و بر اثر عدم هماهنگی جامعه خویش به صورت یک فرد بزهکار قانون شکن و ضد اجتماع در آمده است مجددا تربیت نموده وبا اصول و موازین حاکم بر اجتماع تطبیق دهیم می بایستی علاوه بر وجود وسایل و تجهیزات لازم ، وقت و فرصت کافی نیز برای این کار در اختیار داشته باشیم که خود دلیلی بر ارائه خدمات آموزشی در محله های بزهکار خیز است .

امروزه این مطلب مسلم است که جوان یا نوجوانی که به سرقت و جیب بری و قاچاق مواد مخدر و نظایر این گونه اعمال ضد اجتماعی عادت کرده است به صرف توقف سه ماه یا شش ماهه در کانون اصلاح و تربیت تغییر روش نخواهد داد و هرگاه از زندان و یا کانون اصلاح و تربیت آزاد شود مجددا چون حرفه و کار شرافتمندانه نمی داند و ترک عادات قدیمی برایش مشکل است به محیط سابق و زندگی فساد آمیز خود مراجعت خواهد کرد .
بنابراین متفکرین و متخصصین اجتماعات غربی با ابداع و استقرار سیستم صدور حکم محکومیت به مدت نا معین مسئله اصلاح و تربیت و نوجوانان را به نحو مطلوب حل کرده و به موازات آن با تشکیل سازمانهای اختصاصی وابسته به دادگاههای اطفال برای استقرار یک نظم نوین در زندگی بی بندوبار نوجوانان بزهکار و ناسازگار راه حل های جدیدی یافته و بدین گونه از فشار بار دادگاه های اطفال نیز به نحو محسوسی کاسته و تعداد پرونده های ناشی از ارتکاب جرم جوانان بزهکار را بطور چشمگیر تقلیل داده اند .
در کشورهای غربی معمولا در جوار دادگاههای اطفال ، موسسات خاصی وجود دارد (کانون اصلاح و تربیت) که عهده دار تربیت اطفال بی سرپرست بوده و قاضی اطفال این گونه کودکان را به آن موسسات تحویل می دهد . تجربه نشان داده است که تشدید مجازاتها از تعداد قرون وسطائی نتوانسته عامل لازم و کافی برای پیشگیری و اجتناب از ارتکاب جرم و تکرار آنها باشد ولی آموزش توسط نهادهای مختلف شهری بر اساس نیازهای خاصی آن محیط ها توانسته نگرش اعضای آن جامعه خاص را تغییر دهد .
بنابراین باید بدنبال روشهای آموزشی و فرآیندهای آگاهی رسانی که موجب جلوگیری از وقوع جرائم می شود، و از راه کشف آن علل که بیشتر از فساد محیط یا از عکس العملهای احساسات و تمایلات ناآگاه مجرم سرچشمه می گیرد ، از وقوع حوادث ناهنجار و جرائم کاست و شخصیتهای معلول و حادثه جو را از بسیاری کارها که سبب اتفاق جرمها می شود منع کرد .
جامعه شناسی کیفری با اندیشه های نو ، افکار جدید و ارزندهای که مربوط به اعاده حیثیت افراد است ، می کوشد تا واقعیت را بصورتی که باید جلوه گر سازد و بی عدالتیهایی را که تا کنون رواج داشته است و باز هم ادامه دارد به وجهی شایسته آشکار نماید .

علم جامعه شناسی کیفری اثبات می کند که بزهکاران حیوانی حشی نیستند که باید کشته بشوند، میکروب به شماره نمی آیند که باید در نابودیشان کوشید ، زشت و پلید و نابکار و غیر قابل اصلاح نمی باشند که به دیار نیستی رهسپار گردند . بلکه انسانند و می توانند مانند سایرین دارای اندیشه های عالی و منشها و اخلاقیات شایسته باشند و حتی در زمره بهترین انسانها در آیند به همین جهت ریشارد می نویسد :
که فراموش شده است که بزهکاران میکروب نیستند بلکه انسانند و جرم تنها عیب برخی از افراد استثنایی نیست ، بلکه تهدیدی است اخلاقی که بر رفتار همه مردم ، سنگینی خود را تحمیل می کند .
امروزه به خوبی به ثبوت رسیده است که خشونت و اجرای مکافات باعث ستیزه گری بیشتر بزهکاران می شود و هیچگاه و در هیچ زمانی و مکانی خشونت وسیله ارشاد و اصلاح نیست ، بلکه با آ موزش و آگاهی انسانی به اعضای جامعه می توان پیشگیری یا علاج واقعه قبل از وقوع را انجام داد.
ژرژ ویدال بوسیله آمارهایی که از بزهکاران در فرانسه بدست آورد ، اثبات کرد که رقم جرائم در این کشور و پس از اجرای کیفرهای بسیار سنگین افزایش یافت در حالیکه پس از آموزش های خاص مشروط بطور قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کرد وبه همین جهت الن کی استاد تعلیم و تربیت در مورد سیاست کیفری صحیح می نویسد :
نرمش و ملایمت در جلسات آموزش به مراتب با ارزش تر از خشونت و شدت عمل است .

سوالات پروژه حاضر عبارتند از :
آیا بین ویژگی های فردی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های اخلاقی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های خانوادگی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های مذهبی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های اقتصادی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های فرهنگی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟
آیا بین ویژگی های اجتماعی نوجوانان وبزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد ؟

۳ـ اهمیت مسأله :
در ایران طبق گزارشهای آماری ،‌ تا سال ۱۳۴۵ تعداد بسیار کمی از نوجوانان در کانونهای تربیتی نگهداری می شدند . ولی از سال ۱۳۵۶ به بعد سرقت از ناحیه صغار کمتر از ۱۸ سال ۶۵ درصد ،‌ میزان ضرب و جرح و چاقو کشی و قاچاق ۴۵% افزایش داشته است . با توجه به آمارهای منتشر بطور خلاصه می توان گفت که ۵۰% از جرائم نوجوانان ،‌جرا ئمی علیه اشخاص از نوع ضرب و جرح غیر عمدی ۴۵%‌ از نوع منازعه و چاقو کشی و یا ضرب و جرح منتهی عضو بوده است ،‌ و فقط ۵% بقیه مربوط به قتل های عمدی می باشد ( صلاحی ۱۳۵۷،صفحه ۴۸و ۱۷۸) .

اکثر دانش پژوهان رشد و شخصیت نظیر فروید و اریکسون بر این عقیده می باشند که دوران اولیه کودکی دورانی سرنوشت ساز و دوران نوجوانی یک بحران محسوب می شود . بدین جهت است که رعایت بهداشت روان و بررسی بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری نوجوانان می باشد . به موجب آمارهایی که توسط متخصصین امور تربیتی و جرائم اطفال در بلژیک بدست آمده است از تعداد ۴۲۲۱ مجرم صغیر تعداد ۱۶۰۷ نفر آنان یتیم بوده اند که از این عده ۴۰۶ نفر آنها هم پدر و هم مادر خود را در طفولیت از دست داده اند ،‌ضمناً‌تعداد ۱۲۰۱ کودک منتسب به پدران و مادران این گروه مجرم می باشند ،‌که طبق همان آمار ۹۳۷ نفر از پدران ۲۶۴ نفر از مادران این گروه معتاد به مشروب بوده اند . تعداد ۵۴۶ نفر از این اطفال دارای نامادری و یا نا پدری بوده و تعداد ۳۱۶ نفر آنان پدران و یا مادران معتاد به مواد مخدر داشته اند . علاوه بر این ،‌ تعداد ۲۲۸ نفر از اطفال مذکور از ازدواجهای غیر قانونی متولد شده ،‌ یعنی فاقد پدر قانونی بوده اند . ضمناً ۱۸۹ نفر از کودکان فوق الذکر نیز پدر و مادر مجرم و محبوس داشته اند

. و بالاخره تعداد ۱۳۹ نفر از اطفال بزهکار مورد مطالعه پدر و یا مادرشان قبلا به موجب حکم دادگاه به حبسهای بیش از ۳ ماه محکوم شده و بقیه نیز بر اثر سوء‌ معاشرت و عدم تربیت صحیح به ارتکاب جرم دست زده اند برخی یافته ها حاکی از آن است که ، فشارزاهای روانی ـ اجتماعی در قالب رویدادها و تغییرات زندگی ،‌می تواند علت تغییر و دگرگونی عجیب در رفتار نوجوانان و جوانان باشد (هولمز وراهه ،۱۹۶۷ ، ص ۱۱۶) . قوی ترین و متقاعد ترین شواهد ،‌از مطالعه هایی به دست آمده که در شرایط مختلف ،‌پیامدهای فشارزاها مورد بررسی قرار گرفته اند . شرایط یا رخ دادهای طبیعی یا مصائب وارده (مصیبتها ) رویدادها یا تغییرات شدید شخصی ـ‌ اجتماعی ،‌ از مجموعه منابع بنیادی این مفهوم می باشند ( براهنی و همکاران ،۱۳۶۶ص ۲۶۸)
ارتباط فشار زاهای شدید که مغایر با تغییرات به هنجار هستند ،‌ جزء‌ شواهدی محسوب می شوند که از لحاظ اولویت بر دیدگاه اختلالهای رفتاری ارجعیت یافته اند . گزارشهای بالینی و نتایج بررسیهای آماری -‌ پژوهشی ،‌ نشان دهنده آن است که عمده ترین تأثیر رویدادها یا تغییرات زندگی این است که کارکرده های روانی اجتماعی شخصی را دچار نقص کرده و پیامد این تجربه ناخوشایند ،‌ رفتار بزهکارانه خواهد بود (‌ پور افکاری ،‌ ۱۳۶۸،ص۳۹ )
مساله بزهکاری نوجوانان و جوانان به طور کلی ،‌ از اهمیت فوق العاده زیادی برخوردار است . این مشکلات که قسمت عمده آنها ریشه در خانواده و محیط زندگی دارد ،‌باعث می شود که شخصیت سالم و نوجوان امروز آسیب پذیر و نوجوان فردا ،‌ در آینده به عنوان فردی که دچار اختلالهای روانی – رفتاری است جلوه گر شود (بیلر ،۱۹۷۴،کدیور، ۱۳۷۱،ص۹۶ )
در مطالعه تکوینی نوجوانان مقطع دبیرستان ،‌ وضعیت آموزشگاهی و محیط اجتماعی مربوط به آن عامل اصلی انجام هویتی در مقابل آشفتگی هویتی ،‌ کاربرد یافته است ،‌ نظریه مارشیا که بحث از وجود تعهد و بران در چهار وضعیت مختلف آموزشگاهی از لحاظ ویژگیهای روانی – رفتاری اختصاصی یافته به سطح آموزشگاه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی می نگرد و پیامد این نظر ایجاد طبقات از لحاظ عوامل ایجاد کننده بهداشت روانی دانش آموزان مطرح هستند(سیف،‌۱۳۷۳، ص ۱۱۶)
اگرچه خانواده می تواند تا حد زیادی نوجوانان و جوانا ن را در ارضای نیازهایش کمک کند ،‌ولی همیشه منابع محیطی و سطوح مختلف طبقات اجتماعی به شیوه ای کاربردی در رشد و سازگاری یا در مقابل ناسازگاری نوجوانان و جوانان و به تصویر کشیدن نشانه های آشفتگی های روانی –رفتاری مؤثر بوده اند. دلیل بزرگ این ادعاء این است که همیشه در برخی از محیطهای زندگی با سطوح اقتصادی و اجتماعی یا پایین تر،‌وضعیتهای اجتماعی ـ اقتصادی حاکم بر آن الگوساز رفتارهای ناسازگارانه بوده و همچنین طبق پژوهش های مشاهده ای سازگاری دارند و پیوسته با نیروهای قضایی و حقوقی درگیر هستند . وضعیت نارسای اقتصادی و اجتماعی خانواده ها (والدین)
گاهی نیازهای اساسی فرزندان راناکام می گذارند و گاهی عوانل مستعد کننده ای که در شخصیت نوجوانان وجود دارند ،‌ مانع سازگاری کافی آنان می شوند . نتیجه مطالعه یابررسی بسیاری از پژوهشهای روانشناسان پرورش موید آن است که سطوح مختلف طبقات اجتماعی ،‌خود تعیین کننده وضعیت اقتصادی نوجوانان و جوانان بوده و این عمل اجتماعی ،‌یعنی نشانه های روان ـ‌رفتاری مشاهده می شو د که دانش آموز برای ارضای نیازهای خود در جهت نادرستی قدم می گذارد ،‌لازم است که هرچه زودتر آنرا مشخص کنیم ،‌هرچه دانش آموز بیشتر به مکانیسمهای دفاعی یا واکنشهای نورتیک (روان رنجورانه ) پناه ببرد ،‌ غیر قابل انعطاف تر می شود و در مقابل تغییر ،‌ بیشتر مقاومت می کند . یکی از بزرگترین مشکلاتی که روانشناسان آموزشگاهی برای متقاعد کردن دانش آموزان مدارس سطح پایین جامعه با آن درگیرند ،‌ تغییر الگو های رفتاری همکلاسان یا همسالان در محیط مدرسه و اصلاح یادگیریهای که به صورت مشاهده ای ،‌ نقش سرمشق را بازی می کنند (جی. ا. جانسون ۱۹۶۷).

برآوردهای بسیار درمورد درصد نوجوانان و جوانانی که در یک فرآیند تغییر رفتار نوعی کاملاً سازگار شده اند و آنهایی که سازگار نیستند وجود دارد . این برآوردها با توجه به معیارها یاملاکهای آشفتگیهای روانی ـ رفتاری و ابزارهای ارزشیابی شخصیت یانیم رخ روانی به دست آمده است و نشان دهنده تفاوت بین شاخصها در محیطهای تحصیلی و زندگی متفاوت می باشند . ولی دو مجموع ارقام ارائه می شود تا شاخص از آنچه در فعالیتهای آموزش براین تغییر رفتار نوجوانا ن و جوانان انتظار می رود داشته باشند . ایران منش و همکارانش (۱۹۸۹)برآورد زیر را بر اساس درجه بندی ۸۰۰ نوجوان ده جوان که تحت آموزش تغییر رفتار محلی قرار گرفته اند ارائه داده اند :
سازگار کامل :۲۰ %
بدون مشکل مشخص :۵۲%
دارای اختلال رفتاری : ۲۰%
دارای اختلال در سازگاری :۸%
سی. ای . اولمن (۱۹۸۲) دریافت که وقتی کارشناسان تغییر رفتار نوجوانان و جوانان به طور مستقل به قضاوت می پردازند ،‌همگی متفق القول اند که حدود ۸% نوجوانان پسرها به دخترها،‌ چهار به یک بوده است و رفتار بزهکارانه پسرها به علت ثب قانونی بیشتر از دخترهاست .
آر . جی استنت برآورد کردکه حدود ۲۲%‌ از دانش آموزان دبیرستانی یک ناحیه آموزش و پرورش سطح پایین جامعه که خدمات رایگان دولتی برخوردارند ،‌به طور جدی یامتوسط از نظر اختلالات رفتار بلوکی (بزهکاری) دارای نشانه های آشفتگی شدید یا حتی در برخی از مناطق عمیق هستند .

هدفهای مطالعه :
از نظر هدف ،‌ متخصصین امور بزهکاری ،‌ مجموعه اقداماتی که د رزمینه پیشگیری به عمل می آید، از سه زاویه قابل طرح و بررسی است :
۱٫ کوشش کنیم به صورت زود رس و قبل از موقع و مدتها پیش از آنکه اعمال بزهکارانه از فرد سر بزند کشف کنیم که بزهکاران بالقوه چه کسانی هستند و اقدامات لازم را در مورد شان به عمل آوریم ،‌تا به عمل پیشگیری تحقق بخشیده باشیم .
۲٫ اقدامات مربوط به پیشگیری را در سطح قبل از وقوع بزهکاری اعمال کنیم . منظور این است که مرتباً در صدد کشف افراد خطرناک جامعه باشیم،‌ افرادی که وجود اختلالات در آنها به ما هشدار می دهند که باید در مورد کنشها به موقع به عمل پرداخت ،‌تا بتوان از بزهکاری قریب الوقوع آنها جلوگیری کرد.
۳٫ پیشگیری را در سطح تکرار جرم انجام دهیم ،‌ یعنی سعی کنیم کسانی که یک با ر به بزهکاری دست زده اند باری با ردوم مرتکب جرمی نشوند . پیشگیری و برخورد با بزهکاریها نوجوانان ، باید ابتدا عوامل ایجاد آنها را شناسایی کرد بزهکاریها ،‌مشکلاتی نیستند که بیست و چهار ساعته ایجادشده باشند با برای آنها راه حلهای کوتاه ،‌ آسان و سریع وجود داشته باشد . لوسین بودت مشاور بهداشت روانی سازمان بهداشت جهانی ،‌ مخرج مشترک معالجه و درمان نوجوانان بزهکار را عبارت از کسب احساس ایمنی مجدد برای آنان م داند تا در نتیجه این ایمنی،‌بتوانند روابط قابل اطمینان و محبت آمیزی با دیگران داشته باشند. بنابراین در آموزش و فرآیند آگاهی رسانی به آنها احساس امنیت را القاء‌کنیم.
انحراف رفتار و بزهکاری حاصل یک سلسله عکس العمل های طولانی و بغرنج است و همانگونه که میلر می گوید : “‌ نوجوان بزهکار بیش از هر نوجوانی با مسائل ناگوارتر و حاد تری درهویت و موجودیت خویش روبروست اضطراب او بیشتر و دشمنی و عداوتش قوی تر است رفتار بزهکاری در بسیاری از موارد راه حلی است که نوجوان در اختیار دارد و غالباً به منزله بهترین و مهیج ترین اعتراض علیه وضعیت موجود و آینده غیر قابل قبول و ملال انگیز است . وقتی چنین باشد ،‌راه حل عبارت از کمک به بزهکار درشناخت خویش و محیط است که تنها با آموزش قابل اجراست . در کمک به بزهکاران برای ایجاد تصویر مثبتی از خویش ،‌باید آنان را آدمهای غریبه و جدای از سایر انسانها ندانیم . به استثنای ،‌رفتار بزهکارانه که معمولاً نوجوان رامطرود میکند فرد بزهکار ،‌انسانی دارای نیازها ،‌ احساسات و عواطف مانند سایرین است در راه حلها، بایستی بازیابی ارزش شخصی بزهکاران ،‌گنجانده شود . مابه افراد متخصص برای بررسی علل بزهکاری و ارائه و اجرای راه حل برای آنها نیاز داریم . وجود این افراد به طرح برنامه ها و نحوه اجرای آن کمک می کند و جلو اشتباه کاری رامی گیرد وجود برنامه از اقدامات بدون طرح و نقشه جلوگیری می کند و شامل برنامه کوتاه مدت و بلند مدت می شود .

۵- پیش فرضها – حدود مطالعه و محدودیتها :

(فرضیه )پیش فرض های تحقیق عبارتند از :
بین ویژگی های فردی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد .
بین ویژگی های اخلاقی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد .
بین ویژگی های خانوادگی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد .
بین ویژگی های مذهبی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد.
بین ویژگی های اقتصادی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد.
بین ویژگی های فرهنگی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد .
بین ویژگی های اجتماعی نوجوانان و بزهکاری رابطه معنی داری وجود دارد .
حدودمطالعه به مرحله رشد نوجوانی معطوف است و نوجوانان دختر و پسر را تحت بررسی قرار داده است. از عمده ترین مشکلات پژوهش حاضر عبارت است از عدم توانایی نمونه گیری نسبی یا نسبتی بر اساس حجم جامعه طبقه بندی شده در تحقیق .
برخی دیگر از مشکلات و محدودیتها عبارتند از :
الف- عدم دسترسی به پیشینه های پژوهشی که مستقیماً با موضوع پژوهش ارتباط داشته باشند.
ب- فقدان مطالب نظری د ر زمینه موضوع پژوهش .
ج- مشکلات عدم همکاری برخی از مسؤولان و دست اندرکاران .
د- محدودیت زمانی جهت جمع آوری و تکمیل اطلاعات پرسشنامه ها .
ه- عدم دسترسی به منابع اطلاعاتی دقیق در زمینه ثبت آمار بزهکاری نوجوانان و جوانان .
تعریف اصطلاحات مهم :
بزهکاری : عبارت است از مجموعه رفتارهایی که نوجوانان و جوانان بر خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقی مرتکب می شوند .
علل بزهکاری : عبارت است از مجموعه ویژگی های فردی ،‌ اخلاقی ،‌خانوادگی ،‌مذهبی ، اقتصادی، فرهنگی ، اجتماعی .
تعریف بزهکاری:
بزه عبارت است از اقدام ۱ به هر نوع عملی که برخلاف موازین ،‌مقررات،‌قوانین و معیارهای ارزشی و فرهنگی جامعه باشد . و بزه رابط بین عمل و اجتماع را بیان می کند . اعمال بزهکارانه نوجوانان به اموری گفته می شود که قانو ن آنها را برای نوجوانان بزه می داند و قوانین مربوط به بزه نوجوانان د رکشورهای مختلف فرق می کند و بزهکار کسی است که متهم به ارتکاب رفتار ضد اجتماعی یا قانون شکنی است ولی به علت آنکه به سن قانونی (معمولاً ۱۸ سا ل) نرسیده است دراکثر کشورها مانند یک مجرم بزرگسال مجازات نمی شود ولی در برخی از کشورها جرائم اطفال و جوانان ،‌ عنوان خاصی را ندارد یعنی صغیر مثل کبیر اگر مرتکب عملی شود ،‌ قانون ،‌ ارتکاب آنرا برای همه جرم شناخته و آن کس رامجرم می داند ولی در بعضی از ممالک اعمال بخصوصی عفو می شود مثل فرار از مدرسه ،‌کوچه گردی ، عدم اطاعت از روی لجبازی به اولیاء‌،‌ نوشیدن مشروبات الکلی یا سیگار کشیدن د رمنظر عمومی که از نظر بهداشتی ،‌تربیتی برای اطفال و نوجوانان مضر است و جزء بزه محسوب می شود . رفتار نوجوانان بزهکار که دست به ناهنجاریهای اجتماعی زده موجب می شود که دریک زمان ومکان معین بوقوع می پیوندد و در معنای واقعی ،‌مطالعه گسترده د رسطح یک جامعه ای است که باید جرمها را از دیدگاههای مختلف واز نقطه نظر عوامل بوجود آورنده آنها دقیقاً‌ شناسایی به عمل آورد به همین جهت هنگامی که بزهکاری بررسی می شود یعنی در حقیقت کلیه پدیده های اقتصادی ،‌ فرهنگی ،‌بهداشتی ،‌سیاسی ،‌ مذهبی ،‌ خانوادگی و … یک جامعه عمیقاً مورد مطالعه قرار می گیردو بزهکاران از جهات مختلف:

سن ،جنس،نژاد،تجردوتأهل ،شهری و روستایی بودن ،فقیر و متوسط و ثروتمند بودن و … تقسیم بندی می شوند .
در مورد بزهکاری هر یک از دانشمندان ۲ با توجه به رشته تخصصی خود و عقاید مکتبی که از آن الهام گرفته اند ، تعریفهای گوناگونی نموده اند .

۱- فرجاد ،محمد حسین ،آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی جرم ،انتشارات کوکب ۱۳۵۶،ص۱۶۸٫
۲- نوابی نژاد ،شکوه ،رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و نوجوانان ،انتشارات ابتکار ،تهران۱۳۶۵،ص۱۱۰٫
روانشناسان معتقدند :بزهکاران نوجوان از هر نوع که باشد سلوک و رفتاری است که خود شخص را ارضا می کند ولی مورد قبول جامعه نیست و افرادی مرتکب آن می شوند که به سن قانونی نرسیده اند. حقوقدانان معتقدند که بزهکاری عبارتست از هر فعل یا ترک فعلی که نظم و آرامش اجتماعی را مختل نماید و قانون برای آن مجازاتی تعیین کرده باشد.
و جامعه شناسان هم آنرا یک پدیده طبیعی و دائمی می دانند که در هر زمان و مکان اتفاق می افتد و با تحولات جامعه تغییری نمی یابد ونزد وجدان و عامه مردم زشت و ناپسند است و ازدیدگاه جرم شناسان هم یکی از اشکال اجتماعی ، ناسازگاری اطفال است .
بزهکار کسی است که مرتکب جرم یا بزه شود . اما تعریف جرم کار آسانی نیست . گفته می شود و بعضی معتقدند که جرم علمی است که باعث برهم خوردن نظم اجتماعی می شود . اما این تعریف جامع و مانعی نیست زیرا د ر این صورت ما اول باید معلوم کنیم که نظم چیست ؟
دوم : اجتماع چیست ؟ سوم اینکه : تشخیص نظم اجتماعی با چه کسی است ؟
جرم یک پدیده جهانی و همگانی است و تمام دنیا از بدو پیدایش انسان شاهد بروز جرم به نحوهای گوناگون بوده است و تحت عناوین مختلفی آنرا ذکر کرده اند مانند : سرپیچی ،سرکشی ،رفتار ناشایسته و …
جرم در حالت انزوا معنی و مفهوم ندارد و در زمان و مکان متغییر است . آنچه را که جامعه‌ ما جرم می شمارد د رجامعه غرب جرم شناخته نمی شود . آنچه را که اکنون جرم می دانیم در گذشته جرم نبوده است مانند لواط در آتن و قبیله چوکچی و سرقت در قوم اسپارت که جرم شناخته نمی شده ولی ما جرم می دانیم .
غالباً جرم را به بیماری اجتماعی تشبیه کرده اند ولی نزدیک کردن این دو مفهوم دقیقاً درست نیست ، زیرا بیماری ،‌ در عالم واقع ،‌ با نشانه ها و علائم و نمود ارهایی مشخص می شو د که جنبه‌ محسوس و ملموس دارد و ممکن است به خودی خود مورد بررسی قرار گیرد . اما هیچ عملی نیست که ب خودی خود جرم با شد . در نها یت با ید جرم را اینگونه تعریف کرد :
جرم عملی است که بر خلاف یکی از موارد قانون مجازات عمومی هر کشور است و مجرم کسی است که در زمان معین عمل او بر خلاف مقررات رسمی کشور باشد .
تعریف بزه قبل از شروع تحقیقات علمی :
دریونان باستان ، علت ارتکاب بزه را تقدیر و یا سرنوشت می دانستند و معتقد بودند که سرنوشت ویا تقدیر ،‌ که رفتار و کردار افراد را تحت تأثیر قرار می دهد ناشی از مشیت خدایان و یا نفوذ اراده نیروهای مرموزی است که خواست و اختیار بشر در بروز آن نقشی ندارد .
سقراط 🙁 ۳۹۹-۴۷۰ قبل از میلاد ) فیلسوف یونانی ،‌ضمن انتقاد از شدت مجازاتها می نویسد :
ما نبایستی با تبه کاران با خشونت رفتار کنیم بلکه باید به آنها بیاموزیم که به چه ترتیب از ارتکاب بزه خودداری نمایند . زیرا جنایت ثمره نادانی و جهل است و تعداد بی شماری از افراد که در نتیجه بد شناسی ،‌ نتوانسته اند معرفتی کسب کنند مرتکب جرم می شوند .

افلاطون : (۳۴۷-۴۲۸ قبل از میلاد ) فیلسوف یونانی که از شاگردان سقراط و استاد ارسطو بود ،‌ درتشریح علل وقوع جرائم ،‌عوامل اجتماعی و اقتصادی مخصوصاً فقر و ثروت را منشأ بروز جرائم اعلام و معتقد است که :
دو عامل مذکور ، عواطف انسانی را دگرگون ساخته و افراد را به طرف ارتکاب بزه می کشاند .
جالینوس (۱۳۰-۲۰۰ قبل از میلاد ) فیلسوف و پزشک رومی به روش علمی بیماریهای روانی را مورد بررسی قرار داده و در زمان بزهکاران مبتلا به بیماریهای روانی را توصیه می کرد . پس از این دوران مطالعات علمی برای شناسایی و درمان بیماریها و علل بزهکاران آغاز شد البته قبل از این دوره جادوگری اوهام جایگزین مطالعات علمی شده بود که با افشاگری افرادی چون ، جان ویر ،‌اسکات نویسنده انگلیسی ،توماس مورس و دیگران منسوخ گشت .
آغاز تحقیقات علمی :
از جمله افرادی که می توان آنها را به عنوان بنیانگذاران مطالعه علمی بزهکاری نام برد: دلاپورتا اهل ناپل (ایتالیا) ولاواتر فیلسوف و شاعر سوئیسی است . درسال ۱۶۴۰ دلاپورتا در کتاب خود تحت عنوان ((قیافه شناسی ))روابطی را که بین قسمتهای مختلف چهره و خصیصه های گوناگون افراد وجود دارد مطالعه و قیافه‌ دیوانگان و کسانی را که رفتار خشونت آمیز داشتند با سر حیوانات مقایسه نمود و بعضی از علائم آن دو را مشابه اعلام کرد . این نظریه توسط لاوترا در سال ۱۷۷۶ مورد تأیید قرار گرفت . بعد از این دو افراد دیگری نیز تحقیقات مفصلی انجام داده اند که به شرح زیر می باشد :
گال f . I gall (1828-1758 ) پزشک اتریشی ،‌ با تحقیقات علمی سعی کرد که روابط بین برآمدگیهای جمجمه و خصلتهای افراد را ارائه دهد .
وازان f.voision در سال ۱۸۳۷ نتایج تحقیقات علمی خود را درباره عیوب جسمی اکثر تبه کاران ،‌ در اختیار آکادمی فرانسه قرار داد .
کتله a. quctelet (1874-1796) بلژیکی ،‌ آمار های جرائم فرانسه و هلند را بررسی نمود . د رسال ۱۸۳۵ نظریه خود را راجع به تأثیر محیط جغرافیایی منتشر کرد .
مورل A.morel (1857) پزشک فرانسوی ،‌ د ر کتاب خود به عنوان ((تباه نوع بشر ))‌روابط بین بزهکاری و فساد نسل انسانی را تأیید نمود .
ویرجیلیوvirgilio (1874) استاد ایتالیایی در کتاب خود ((ذات بیماری بزهکاری )) تأثیر وراثت را در وقوع جرائم تشریح کرد .
گابریل تارد G.tarde (1904 –۱۸۴۳)‌ قاضی فرانسوی ،‌ درسال ۱۸۸۶ نتایج مطالعات خود را تحت عنوان ((بزهکاری تطبیقی)) منتشر و تقلید را بروز بزهکاری اعلام داشت .
سزار سبروزو S.lombros (1909-1835) پزشک ایتالیایی ، با پیروی از عقاید گال ،‌ویرجیلو ،‌بروکا ،‌جمجمه مجرمین مرده را مورد آزمایش قرار داد و در سال ۱۸۷۶ اثر مصرف خود ((انسان تبه کار)) را منتشر ساخت .
از جمله دیگر افراد فعال در این زمان می توان از فری دور کیم ،گور،ژولی نام برد .
طبقه بندی بزه کاران از نظر تیپ بدنی و قیافه :
۱- طبقه بندی کین برگ : کین برگ یک جرم شناس سوئدی بود . وی معتقد بودکه بروز تمایلات نفسانی و وضع اعضای بدن به چهار خصلت روانی مربوط می شود :۱- لیاقت ۲- سلامتی
۳- عادت ۴- پایداری
۲-طبقه بندی دی تولیو : وی مجرمین را بر اساس عوامل زیر طبقه بندی نموده است .
– عامل نخست ، نسبت بین قد و حجم بدن است . در قد بلندها ، رشد قد طولی است . دست و پاهای آنها دراز و شکم کوچک و صورت کشیده است .

-عامل دوم ، ناشی از مجموعه ماهیچه ها ونیروی محرکه است که هر یک از این دو گروه خود به دو دسته استرنیک ، سترنیک تقسیم می شوند .
استرنیک افرادی پر هیجان ، پر تحرک و دمدمی مزاج هستند .
سترنیک افرادی فاقد نیرویی کافی و مبتلا به ضعف و ناتوانی بوده اما آرام و ثابت قدم می باشند .
۳-طبقه بندی کرچمر : این دانشمند افراد بزهکار را به چهار دسته تقسیم می کند :
– افراد لاغر و دراز که ۵۰% جمعیت و ۴۰% بزهکاران را تشکیل می دهند .
– افراد قوی هیکل و عضلانی که ۳۰% جمعیت و ۵۰% بزهکاران را تشکیل می دهند .
– افراد چاق و فربه که ۲۰% جمعیت و ۱۰% بزهکاران را تشکیل می دهند .
– تیپ مختلف از مشخصات مذکور که این افراد کم حرف ، دارای دستهای پهن ، بازوان لاغر می باشند و جرایمی مانند قتل و سرقت را نیز انجام می دهند .
در هر حال این مجموعه کوچکی است از تعاریف وعقاید بعضی از دانشمندان راجع به بزه و بزهکاران و در این مورد اجتماعی هر دانشمندی عقیده خاص خود را دارد که مجال ذکر آن در این جزوه بسیار کوچک ، نیست .
انواع جرمهای ارتکابی:
به طور کلی جرائم ارتکابی نوجوانان را می توان به صورت زیر بیان کرد :(حشمتی ۷۶)
۱- قتل ۲- سرقت ۳- استعمال مواد مخدر ۴- ایراد ضرب و جرح
۵- اعمال منافی عفت ۶- تکدی گری ۷- کلاهبرداری
۸- رشوه گری
تفاوتهای جنسیتی د رآسیب پذیری در برابر فشار :
در دوران کودکی ، اختلال روانی در پسران شایعتر از دختران است .۱ شایعترین اختلالات دوران کودکی اختلال رد رفتار و اختلال کمبود توجه است .
اختلال نادری که در پسران شایعتر از دختران است اختلال هویت جنسی است . کودکانی که این اختلال را دارند تمایل بسیار شدید به بودن با جنس مخالف نشان می دهند و به طور مستمر به رفتارهای جنس دیگر می پردازند . ۲
به رغم شیوع عمومی اختلال روانی در میان پسران ،‌ ازدوران اولیه کودکی ، دختران به مراتب بیشتر از پسران مشکلات عاطفی و به خصوص اختلال اضطراب نشان می دهند .۳
میزان شیوع افسردگی دوران کودکی برای دختران و پسران مشابه است .۴
وقتیکه کودکان به دوران نوجوانی می رسند دختران در برابر اختلال آسیب پذیرتر از پسران می شوند . در نوجوانی ،‌ دختران به مراتب بیش از پسران دچار اختلال در خوردن غذا ،‌ نظیر بی اشتهایی عصبی می شوند . د رمطالعه ای که از کودکان ۱ تا ۳ ساله به عمل آمد ، پسران در برابر اثرات فشار خانواده آسیب پذیرتر از دختران بوده اند و پیامد تجربه به عوامل فشار را نظیر اختلاف زناشویی یا افسردگی ها در برابر پسران اختلال رفتار بوده .۵

۱٫ rutter , tizard&whit more offord etal , 1987
۲٫ zucker,&green,1992
۳٫ last,1989,mitter , beyour.
۴٫ Fleming , offord &boyle ,1989.
۵٫ Farls & jung ,1987.

پسران نسبت به طلاق والدین و دیگر عوامل فشارزا نظیر تولد یک خواهر یا برادر ،‌ آسیب پذیر تر از دختران بوده اند. ۱
به مرور زمان که کودکان به دوره‌ نوجوانی می رسند ،‌دختران درمقایسه با پسران به فشار واکنشی منفی تر نشان می دهند . (شرار ۱۳۷۸ ،سوزان ورابین فی دش :نویسندگان )

۱٫ RUTTER , 1985

تاریخچه بزهکاری :
در طول تاریخ ، بزهکاری همواره اندیشه ها و تلاشهای پژوهشگران را به خود جلب کرده است و بسیاری از متخصصان و کارشناسان سال بهداشت روانی – اجتماعی بر آن شدند که جنبه های مختلف این معزل را شناسایی کنند زیرا بیشتر آنان بر این باورند که بزهکاری نوجوانان و جوانان ،‌ پدیده ای نیست که تنها در قرن حاضر خود نمایی کرده باشد بلکه این مشکل اجتماعی از زمانهای دور تاکنون هم وغم محققان ودلسوزان جامعه را به خود مشغول داشته است .این مسئله از تاریخ ۳۰۶ قبل از میلاد مسیح وجود داشته است۱ و اولین نظرات ابراز شده بیشتر جنبه نظری داشت ولی متدرجاً به مرحله مشاهده و تجربه در آمد و این تجارب و آزمایشها گسترش یافت و صورت علمی به خود گرفت و جرم شناسی هم بین سالهای ۱۸۱۵ تا ۱۸۴۰ در سایه روانپزشکی به وجود آمد وتوسعه یافت و چون بزهکاری در تمام جوامع موجود بود ودر تمام زمانها ، اثرات نامطلوبی در اذهان و قلوب باقی گذاشته است به همین جهت د رقدیم آنرا نوعی مصیبت و ضیافت به جامعه و جزء اعمال شیطانی می پنداشتند و مکافات و قصاص می کردند و برای جنبه های ارعابی مجازات و ایجاد خوف و هراس د ربزهکاران و اعمال مجازاتهای سنگین مانند دست بریدن ،‌ سنگباران کردن ، اعلام ،‌حبسهای دراز مدت توأم با شکنجه اهمیت زیادی قائل بودند.
دریونان قدیم یا قرون وسطی همیشه مسئله بزه از نقطه نظر اخلاق و قانون مورد مطالعه قرار می گرفت و به همین علت نزد متفکرانی همچون (هزیود )۲ ، (پتیاگور )۳، ( سقراط )۴ ،(پروتاگوراس)۵
(هراکلیت)۶ ،(افلاطون )۷ ، (ارسطو )۸ اندیشه مربوط به جانی و لزوم مجازات دیده می شود . در تراژدی یونان ،‌علل جرم بیشتر از سایر موضوعات مورد توجه بوده است مخصوصاً در بعضی از اشعار شعرا دیده شده و شعرا توجهی به جنبه های روانی ریشه جرم داشتند ولی به هر حال بزه را معمولاً یک بدبختی و سرنوشت شومی می دانستند که از طرف دستگاه آفرینش به بشر تحمیل گذشته است اما افلاطون و ارسطو نظریات عمیقتری داشتند و واقع بین تر بودند . آنها علل بزهکاری را در

۱٫ کوراکیوس ،‌ ویلیام سی (یونسکو) ،بزهکاری نوجوانان،انتشارات کتاب کودک ،تهران ۱۳۶۷،ص۲ ۲٫ HESIOD 3. PYTHAGORE 4. SOGHRATH 5. PORTAGORE 6. HERACLITE 7.AFLATOON 8 .ARASSTOO

تشکیلات اقتصادی و اجتماعی و عواطف بشری جستجو می کردند و به خصوص روی تهیدستی و فقر تکیه داشتند . ۱
بعد از یونان به روم می رسیم ولی در روم هم اثری ازیک مطالعه علمی در این زمینه یافت نمی شود زیرا درمیان قوانین اولیه رومیان پیش بینی هایی برای کودکانی که دزدی می کردند به عمل آمده است رومیان تشخیص داده بودند که مسئولیت کودکان در برابر چنین جرائمی محدود است بدین ترتیب می توان متذکر شد که بزهکاری نوجوانان به هیچ وجه مخصوص نسل امروز نیست و تا حدی به صورت دفاع ،‌ عده ای می توانند ادعا کنند که این مسئله حتی انحصاری هیچ کشور یا فرهنگی نیست .۲
در ادبیات لاتین هم جز تکیه بر فقر ورابطه آن به بزه چیز دیگری به چشم نمی خورد اخلاقیون هم با وجود آنکه فقر را ما در کلیه مفاسد قلمداد می کردند از توانگری و ثروت هم به نوبه‌ خود مذمت می نمودند و معتقد بودند این عامل قبل از آنکه راحتی و آسایش ایجاد نماید ،‌ نارضایتی خاطر ،‌پر توقعی و حرص ایجاد می کند و در نتیجه اخلاقیات را در معرض خطرهای بزرگ قرار می دهد به طور کلی دانشمندان این عصر همچون ( کنتیلین )۳، (سالوست)۴ ، (ویرژیل)۵ ،(ژوونال)۶ ، فقر و بدبختی را عامل بزرگ نابسامانیها به شمار می آورند .۷
درقانون همواره بی مربوط به ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ،‌ مجازاتهایی برای سوء‌ رفتار و اعمال خلاف اخلاق جوانان در نظر گرفته شده بود . د رقرن هفدهم در روم و نیز دراوایل سده هیجدهم در انگلستان بازداشتگاههایی به سبک امروزی برای نوجوانان بزهکار ایجاد شده در بیمارستان سنت میشل ۸ در روم برای بهسازی ، اصلاح و آموزش نوجوانان هرزه و فاسق اختصاص یافت .

۱ . مظلومان ،‌رضا ، جامعه شناسی کیفری،‌انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۵۳،ص۱۵۳-۱۴۹٫
۲٫ کوراکیوس ،ویلیام سی (یونسکو) بزهکاری نوجوانان ،انتشارات کتاب کودک ،تهران ۱۳۶۷،ص۳
۳٫QUINTILIEN 4. SALLUSTE 5. VIRGILE 6. GUVENAL
۷٫مظلومان ، رضا ،‌جامعه شناسی کیفری ،انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۵۳،ص۱۶۰و۱۵۹
۸٫ SANTMICHEEL
بدین ترتیب نوجوانان هرزه و ولگرد که به حال خود و جامعه خویش مضر و زیان آور بودند می توانستند تحت آموزش و تعلیم قرار گیرند و به عناصری سودمند برای اجتماع ،‌ تبدیل شوند . در انگلستان نهاد اصلاح و بهسازی کینگزوود ۱ تأسیس شد تا گروههای نوجوانان قانون شکن که به خیابانهای شهرهای جدید صنعتی هجوم می آورند و منشاء اذیت و آزار عامه بودند را بازداشت کنند و بدیهی است پدیده بارز و ناسودمندی چون بزهکاری نوجوانا ن که چنین ریشه دار ، عمیق و نمایان است بزرگسالان را بر آن داشت تا د رجستجوی علل ،‌ آثار و تبعیات آن برآیند. ۲
در اواسط قرن ۱۸ ، د رفرانسه قیامهایی علیه بیرحمی و استبداد مجازاتها صورت گرفت که دراین مبارزه فلاسفه بزرگی همچون (منتیسکو)۳ ، (روسو)۴ ، (ولتر )۵ ،(دلباخ )۶ شرکت نمودند وعقایدی ابراز داشتند . مبارزه جدی آنها باعث گشت که برخی قانونگذاران به دنبال آنها کشیده شوند و این مبارزات د رفرانسه به سایر کشورها هم ریشه دواند و روی بسیاری از محققان تأثیر زیادی گذاشت منجمله (بکاریا ) از ایتالیا و (هوارد)(بنتام) از انگلستان که این سه دانشمند به سنگینی و بیرحمی مجازاتها حمله نمودند و برای بهبود شرایط نامطلوب موجود و تجدید نظر د ر قوانین قیام نمودندو خواستار اصلاحات عمیقی گشتند . در واقع قرن ۱۹ است که جرم شناسی به صورت علمی شروع به گسترش می کند و در سایه روانپزشکی با ( نپل )۷ ،( اسکیرول)۸ بوجود می آید و در حقیقت از سال ۱۸۷۵ به بعد است که اندیشه های جدید مبنی بر مشاهده و تجربه امور بزهکاری شروع به گسترش می نماید و اولین مطالعات علمی را ( لمبروزو)۹ ، (ایزیکوفری) ۱۰ ،(گاروفالو )۱۱ در ایتالیا پایه گذاری کردند.۱۲٫
۱٫KING SWOOD
۲٫مظلومان ،‌ رضا ،‌جرم شناسی ،‌ انتشارات دانشگاه ملی ایران ،تهران ۱۳۴۷،ص۱۴۴۴و۱۴۵
۳٫MONTEQUIEU 4.gg.Rousseau 5. Voltaire 6. Delboch
۷٫pibel 8.esquirol 9. Cesar lombroso 10. Ennico ferri
۱۱ . rafael garafalo
۱۲٫ مظلومان ، رضا ،‌جامعه شناسی کیفری ،انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۵۳٫ص ۱۶۷ تا۱۸۰

علل و عوامل مؤثر در بزهکاری :
برای تأمین سلامتی افراد ،‌پیشگیری مرض بهتر از معالجه آن است پس باید قبول کنیم که از نظر حفظ مصالح اجتماعی پیشگیری نیز بهتر ازمجازات است ولی می دانیم که برای پیشگیری از بزه ، شناختن علل وانگیزه های آن لازم است بنابراین در این مبحث قبل از هر چیز به بررسی علل بزهکاری می پردازیم .
این نکته مسلم است که هیچ معلولی بدون علت نیست مثلاً طفلی که مرتکب جنایت و یا هر نوع عمل ضد اجتماعی می شود به احتمال قوی ، تحت فشار اجتماعی ، خانوادگی ، جسمی و روانی خویش قرار دارد .عوامل فردی و جسمی نظیر نقایص روانی و علل جسمانی از یک سو و عوامل اجتماعی ،‌ اقتصادی و خانوادگی مربوط به محیط زندگی طفل از سوی دیگر رل مهمی را در بزهکاری او بازی می کنند به طورکلی چهار عنصر اصلی که هر یک دارای معنا و مفهومی کاملاً جداگانه و گسترده است در گرایش به بزهکاری مؤثر هستند یکی از عناصر آن عامل است . عامل ،‌پدیده ای است که د رآفرینش ،‌ رشد و شکل گیری وبالاخره پیدایش جرم نقش بسیار مؤثری را ایفا می کند . عامل هیچگاه بوجود آورنده جرم نیست بلکه در واقع پرورش دهنده‌ آن می باشد . نقش عامل از نظر تأثیر بخشی ،‌ بستگی کامل به افراد دارد زیرا عاملی که با قدرت فراوان بر روی فردی اثرات بسیار عمیقی می بخشد و او را در مسیر بزهکاری قرار میدهد ممکن است نسبت به دیگری فاقد آن قدرت و اثر باشد و نقش زیانبخشی ایفا ننماید و یا درجه نفوذش زیادتر نباشد . مثلاً عاملی که به سادگی ممکن است بر روی فرد بیسوادی اثر کند و مقدمات بزهکاری اورا فراهم آورد ،‌ نمی تواندبر فرد آموزش دیده و باسواد تأثیر نماید . از طرفی ظرفیت تحمل افرد نسبت به یکدیگر فرق می کند زیراممکن است فردی در برابر ناراحتیها ،‌زودتر تسلیم شود و دست به اقدامات ناهنجار بزند ولی فرددیگری قدرت ایستادگی و مقاومت بیشتری داشته باشد . عواملی که تأثیر قوی دارند به عوامل نادر موسومند که هم نسبت به افراد و هم اجتماع فرق می کنند . از طرفی عوامل جرم باهم فرق می کنند زیرا هر دسته از عوامل ،‌جرم خاصی رابوجود می آورد. بنابراین اگر فرضاً عوامل سازنده یک جرم خاص به دو نظر یکسان اثر بخشد ،‌نوع جرم ،‌ نحوه ارتکاب آن به وسیله ای که بکار می رود و … همه بستگی به خصوصیات آن دو نفر دارد. جرم شناسان هم در بررسیهای خود به عوامل مختلفی اشاره کرده اند . زیرا برای آنکه جرمی به وقوع به پیوندد به تعداد زیادی عامل نیازمند است که باید با هم جمع شوند و بر هم اثر بخشند . عنصر دوم ، علت است . علت آفریننده جرم است ولی ظهور آن بستگی کامل به عوامل مختلف دارد یعنی اگر چند عامل گرد هم آیند و رویهم اثر بخشند در نتیجه جرمی بوجود می آید و در واقع مجموعه آنها علت است و عنصر سوم ،‌انگیزه است . انگیزه یک پدیده روانی است که کاملاً فردی و درونی می باشد که گاهی انگیزه می تواند به حدی نیرومند باشد که بدون برخورداری از یاری عوامل خارجی ،‌ جرمی را بوجود آورد. ناراحتیهای شدید روانی ، اختلافات مختلف درونی ،‌ جنونهای گوناگون و … از انگیزه های بسیارقوی می باشند که قادر هستند گاهی مستقیماً نقش مؤثری را در ایجاد جرم ایفا نمایند و عنصر چهارم هم شرط است . شرط پدیده ای است که زمینه را برای ارتکاب جرائم گوناگون به خوبی آماده می سازد . شرط یاشرایط راباید پدیده ای به مراتب قویتر از کلیه عوامل محسوب کرد. زیرا زمانی که شرط یاشرایطی به عوامل موجود اضافه شوند امکان ایجاد جرم جدید و افزایش جرائمی که وجود داشته است بسیار زیاد می شود .

پس جرم از امتزاج و ترکیب چندین عامل بوجود می آید و برای شناسایی و کشف علت حقیقی آنها باید ابتدا این عاملها را شناخت و به حدود تأثیراتشان پی برد ودر جهت تدابیر اصلاحی و تهذیبی آنان بر آمد به طور کلی دو دسته از عوامل در ایجاد بزهکاری مؤثر می باشند :
۱- عوامل ذاتی و فردی
۲- عوامل خارجی که خارج از وجود طفل قرار دارند که همانا اثر ثانوی محیط و اجتماع است .
عوامل فردی همچون نقایص و عیوب ارثی ،‌یا عارضی در طفل ،‌عوامل جسمانی و روانی ،‌روحیه ضعیف و تلقین پذیر اتفاقات در محیطهای نامناسب بخصوص کودکان و اطفالی که روحی حساس و اعصابی ضعیفتر از بزرگسالان دارند طبعاً خیلی زودتر از آنان ،‌متهور تأثیرات سوء‌نظیر فقر ،‌بیکاری و سرمشقهای بد قرار می گیرند . رفتار معاشرین ناشایسته ممکن است موجبات سقوط طفل را فراهم سازند . عوامل ذاتی و سرشتی ،‌توارث،‌اثراتی که امراض در فرد ایجاد می کند به سه صورت ممکن است :
۱- مجموعه صفات و اوصاف موروثی منتقل از پدر و اجداد
۲- تحولاتی که از آغاز زندگی جنینی بر اساس این صفات و به دنبال یک سلسله قبل در تکوین شخصیت طفل موثر است و موجد یک صفات تازه ای گردیده است .
۳- ترکیب و شکل گرفتن تمام آنها در یک وضعیت ثانوی و تازه ای تحت عنوان طنیت و سرشت ذاتی شخص باتوجه به اثراتی که حوادث و اتفاقات بعد از تولد در طفل بجای خواهد گذاشت.
نقایص ارثی ،‌ دوران جنینی ،‌حوادث زمان کودکی در رشد طفل و شخصیت او مؤثر است و اگر اخلالی در آن بوجود آید این عوارض ممکن است مانع رشد طبیعی کودک و پرورش شخصیت اوشود و یا اینکه در تکامل او تأخیر ایجادنماید . و سپس به صورت نقایص شخصیت نه اختلالات عاطفی و هر نوع پریشانیهای روانی درونی ظاهر شود و تحت اثر این عوارض و حالت غیر طبیعی ذاتی خودمرتکب اعمالی شود که با زندگی اجتماعی ناسازگار و مخل نظم جامعه باشد که در هنگام مواجه با بزه های اطفال ناسازگار باید به شخصیت و خصوصیات اخلاقی آنان توجه نمود. ممکن است انگیزه آنان ناشی از وضع غیر عادی باشد در آن صورت باید برای معالجه به مؤسسات خاص طبی برد.
علل فردی و اثراتی که توارث یا امراض روانی و اختلالات عاطفی می تواند در طفل ایجاد کند هر چند موضوع بیشتر به زیست شناسی روانپزشکی بستگی دارد صفات ارثی در بعضی از موارد ممکن است مستقیماً به فرزندان منتقل شود و در بعضی موارد فقط قسمتی قابل انتقال می باشد مثل صرع ۱% ولی کابوس وحشت شبانه نزد اطفال ،‌ راه رفتن درخواب ،‌تشنجات و هیجانات عصبی بیشتر قابل انتقال است و اغلب عوارض مرض به صورت یک سلسله هیجانات و تحریکات عصبی و عدم تعادل در اعمال و حرکات طفل ظاهر می شود. صفات و خصوصیات اخلاقی و عوارض روانی از والدین قابل انتقال است و گاهی تظاهر آن بلافاصله یک نسل در نسل بعد ظاهر می شود . صفات ارثی بعضی صفات و عوارضند که ذاتی و در هنگام تکوین و تولد بوجود می آید و یا بر اثر اتفاقات و حوادث دوران بارداری و زایمان ایجاد می شود . مجموعه این عوامل اعم از ازثی –ذاتی صرفنظر از بیماریها که اختلالاتی به طور مستقیم در طفل ایجاد نمایند و بر اثر جلوگیری از رشد طبیعی و سالم طفل سبب می شود که طفل فاقد یک شخصیت محکم و قوی بوده و امکان ارتکاب نزداین

اطفال و جوانان بیشتر است . از طرفی حساسیت روانی جوان و قابلیت انطباق او با هر شرط اجتماعی و تحولاتی که در حیات جوان پیش می آید و بالاخره محیطهای مختلف شغلی ،‌ تربیتی ،‌اقتصادی،‌خانوادگی که با آن مواجه است ، انگیزه ها و عوامل درونی وبرونی بزهکاران جوان را تشکیل می دهد .

علل مجرمیت و شناخت انگیزه ها و عوامل و آثار اجتماعی،روانی،اقتصادی،فردی بزهکار جوان مشکل قدیمی است که بعضی علل موروثی و برخی اکتسابی وپاره ای عواملی سرشتی وروحی و…راذکرمی کنند که ما باید علل را بشناسیم ودرصدد آن باشیم که وسایل مبارزه با آن را فراهم نمائیم و از میزان بزهکاری بکاهیم.پس یک علت و دسته علل مطلق دلیل بزه نیست بعضی خصوصیات بدنی،عده ای عوامل و آثار اجتماعی مثل سینماـمطبوعات ـمحله های فقیر و پر جمعیت،وضع جغرافیایی ،اندازه گیری درجه حرارت و رطوبت،بی خبری از خداوند و بی اعتنایی به اوامر و مذهب خود میدانند که علت واحد نیست و تاثیر علل در اشخاص و
موقعیتها فرق دارد. عوامل جرم زمینه مساعدی دارد و انگیزش خارجی را تقلیل می دهد که باید آن عاملی که
بیشتر مؤثر است را از بینبرد و یا سطح تعلیم و تربیت افراد را بالا برد و بر طبق موازین عقلی و اجتماعی مهیا نمود.تحقیقات گسترده ای که به منظور پی بردن به علل تخلف جوانان از قوانین اجتماعی انجام شد.نتایج زیر استنباط گشته که این افراد آمادگی بیشتری برای ارتکاب بزه دارند:
۱ـ افراد کمتر از ۱۵ سال.
۲ـ افرادیکه در حومه شهرها زندگی می کنند.
۳ـ نوجوانانی که از تفریحات سالم و تحصیلات برخوردار نیستند.
۴ـ نوجوانانی که از لحاظ مالی در رفاه بوده ولی از توجه و محبت بی بهره بودند.
۵ـ عدم رشد معنوی و اخلاقی نوجوانان.
۶ـ خصوصیات جسمانی پسران.
۷ـ پسران بیش از دختران.
به طور خلاصه وقتی نیازهای نوجوانان برای احراز هویت،امنیت،استقلال و بحث با شکست مواجه شود، رفتارضد اجتماعی آنان به عنوان کوششی است در جهت تنشهای انباشته شده وناکامی آنان.پاره ای از شرایط هم به بزهکاری می انجامدمنجمله کم هوشی ، فقر فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ،تعارض درخانواده، خانواده های از هم پاشیده ،بی محبتی والدین نسبت به فرزند،نبود ضوابط اخلاقی صحیح در خانواده،تحقیر و شکست درمدرسه و احساس حقارت ناشی از عیوب جسمانی یا علل تخیلی یا واقعی که در بحثهای بعدی به اختصاردرباره عوامل مهم ان اشاره می گردد.
عوامل ذاتی غیر ارثی:
عوامل مادرزادی در حقیقت حد فاصل بین عوامل ارثی واکتسابی است.همانطورکه قبل از انعقاد نطفه و تشکیل جنین ، عوامل ارثی بنحوی از طریق ژنها در شخصیت افراد مؤثر واقع می شوند، عوامل دیگری نیز وجودداردکه از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولد روی جنین اثر می گذارند و تأثیر هر یک از این عوامل در شخصیت طفل غیر قابل انکار است
۱ـ نوابی نژاد،شکوه،رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و نوجوانان،انتشارات ابتکار،تهران ۱۳۶۵ ،ص ۱۱۱٫

الفـ ـ عوامل مربوط به دوران حاملگی:
رشد طبیعی جنین و کیفیت ان در صورتی است که شرایط محیط رحم و عوامل متعدد دیگر درمسیر صحیح و طبیعی باشد. در ۹ ماه زندگی جنین،عوامل محیطی متعددی می تواند در رشد طبیعی تأثیر نا مطلوب بجای گذ ارند،حالات عاطفی و هیجانی مادر،استفاده ازمواد مخدرو الکل و تاثیر مواد رادیو اکتیو از این جمله می باشند که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ـ سن مادر:
سن مادر از عوامل مؤثر در وضع عمومی جنین می باشد ، پیشرفتهای طبی و بهداشتی در این زمان نشان داد

ه است که بهترین سن برای زایمان بین ۲۳ تا ۲۹ سالگی است. مادران کمتر از۲۰ سال و بیشتر از ۳۵ سال احت احتمال دارد بعضی فرزندانشان دچارعقب ماندگی ذهنی و منگولیسم باشند، شاید یکی از دلایل آن عدم رشد کافی دستگاه تولید مثل مادران جوان و آغاز فرسودگی این دستگاه در مادران مسنتر می باشد. زمانیکه پس از ۳۵ سالگی برای اولین بار وضع حمل می نمایند احتمالا‏“ دچار دشواریهایی می گردند، بدیهی است هر جه سن بالاتر رود این دشواریها افزایش می یابد.
۲ـ سوء تغذیه:
سوء تغذیه مادر وکمبود کلسیم و فسفات در حالت جسمی جنین تأثیر مستقیم دارد، بسیاری ازبیماریهای دور ان طفولیت و ضعف جسمی کودک ناشی از کمبود تغذیه مادر،در دوران بارداری است و به علت فقدان کلسیم لازم در خون مادر،استخوانهای جنینی درست شکل نمی گیرد و نقائص استخوانی در او پدیدار می شود.جنین که از راه بند جفت تغذیه می کند در صورت برخورداری مادر از تغذیه مطلوب،سالم تر و شاداب تر می باشد و از
بیماریهای عمومی در امان هستند.
۳ـ تأثیر داروهای شیمیایی:
داروهایی که از راه جفت از مادر به جنین منتقل می شود باعث آسیب دیدگی جنین می شود،این توجه به خصوص پس ازملاحضه تأثیر “تالیدومید”که نوعی داروی شیمیایی است قوت گرفت،مادرانی که در طول بارداری از این دارو مصرف می کردند نوزادانی ناقص به دنیا می آوردند.بدون تردید داروهای شیمیایی در رشد طبیعی جنین اختلال ایجاد می کند حتی داروهای مصرفی قبل از زایمان نیز تأثیرموقتی روی جنین دارند.
۴ـ تأثیر الکل و مواد مخدر:
استفاده از الکل و مواد مخدر درحین بارداری برای جنین مضر می باشد.مواد مخدر که از راه بند ناف به جنین می رسد موجب برخی از فعل و انفعالات نامناسب میگردد،تأثیر مواد مخدر روی جنین به مراتب بیشتر از الکل می باشد،در جنین درطول ۶ ماه آ‎خر بارداری نسبت به اعتیاد مادر از خود بازتاب نشان می دهد و ضربان قلب
او افزایش می یابد،جنین مادران معتاد هنگام تولد معتاد بوده و باید در رفع اعتیاد آنان اقدام نمود.بدیهی است نیازی به توصیف مستی ناشی از الکل در اینجا نیست.الکلیسم مسأله مهمی است که می تواند به زوال عقل نیز
بیانجامد،جنون حاد الکلی با مصرف زیاد و مداوم الکل و مشروبات الکلیودر نتیجه کاهش کل بدن نسبت به الکل
پیش می آید مثال بارزی ازاختلالهای روانی ناشی ازضایعات عضوی است.در این حالت بی قراری،نا آرامی،اضطراب و شک وتردیدی که با فرا رسیدن شب افزایش می یابد در فرد بروز می کند ، اختلال جهت یابی ، اختلال حواس و درک واقعیت،اختلال در تعادل بدنی و اعمال شعوری همراه با رفتارهای عجیب و از بین رفتن عاطفه امری عاد ی به شمار می آید.هذیانهای الکلی با توهمات حسی نیز خودنمایی می کند و ممکن است سرانجام آن به جنون بکشد.
۵ـ بیماریهای مادر در دوران بارداری:
ظاهرا” میان جنین و بسیاری از میکروبهای موجود در بدن مادر، حائلی وجود دارد که سبب عدم ابتلاء جنین به بیماریهای مادر می گردد،ولی در بعضی از موارد ملاحظه شده که ابتلاء پدر یا مادر به بیماریهای مختلف از قبیل دیفتری، سرخک، آبله، سوزاک وسیفلیس و حصبه در جسم و روح جنین مؤثر است از ۱۲۹۶ بزهکار که در مرکز آزمایشات “فرن” فرانسه مورد بررسی وآزمایش قرار گرفته اند پنجاه درصد آنان از والدین مبتلا به بیماریهای مذ کور بوده اند. بیماریهای واگیر دار و عفونی پدر و مادر از راه خون به جنین سرایت می کند و در نتیجه طفل نحـ یف و علیل متولد می شود، دائما” حالت عصبی داشته وقوه تمیز و هوش و اراده طفل ضعیف شده و رشد طبیعی ندارد.
۶ ـ حالت هیجانی ـ عاطفی مادر:
بهداشت زنان باردار و جلوگیری از هیجانات گوناگون آنها از جمله مسائلی است که باید مورد توجه کامل قرارگیـ ـرد،هیجانات شدید ، فکر و خیال بسیار اندوه و اوقات تلخی، افکار تیره، تأسف از آبستن شدن،نگرانی از این که ممکن است مولود آینده دختر باشد مخصوصا” در خانواده هائیکه از این حیث تعصب زییادی دارند ممکن است نقائصی در بچه بوجود آورد.حالات هیجانی مادر سلسه اعصاب او را تحریک نموده و سبب آزاد شدن بعضی ازموا د شیمیایی مانند آدرنالین در بدن مادر می شود ، تحت شرایط هیجانی ، غدد داخلی هورمونهای مختلفی نیز ترشح می کنند،سوخت و ساز از جفت گذشته واردبدن جنین شده و سبب تغییراتی در دستگاه گردش خون او خواهد شد.
۷ـ تأثیر تشعشعات رادیو اکتیو:

عوامل دیگری که در جنین اثر می گذارد، عکس العملهای جنین در برابر پذیرش یا رد،داروی مصرفی مادر است.رادیو سکپی از مادر زمان بارداری،روی جنین اثرات نامناسبی دارد،تأثیرموارد فوق بیشتر مربوط به سه ماه اول بارداری است، میزان اشعه ای که به طور کم و در عکسبرداری با اشعه X بکار می رود برای جنین مزاحمت زیادی ندارد ولی مقادیر زیاد آن نه تنها زیان آوربوده بلکه در بعضی موارد باعث مرگ جنین می گردد،در یک تحقیق ملاحظه شد که بیش از یک سوم یک گروه ۷۵ نفری از نوزادانی که مادرانشان ضمن حاملگی از اشعه
X استفاده نموده بودند،اختلالات جسمانی و روانی خاصی ظاهر ساختندکه صرفا” به واسطه استفاده از این اشعه بوده است،از این گروه بیست نوزاد مبتلا به اختلالات شدید دستگاه عصبی شده، شانزده نوزاد دچارمیکر وسفالیک “ کوچکی جمجمه ” بوده و هشت نوزاد بسیار کوچک بوده و از نظر جسمانی نقص عضو داشته و دچار نابینایی گردیدیند.
ب ) عوامل مربوط به دوران زایمان:
علاوه برعوامل مربوط به دوران بارداری،عوامل دیگری وجود دارند،که هنگام زایمان بر نوراد اثر گذارده وشخصیت او راتحت تأثیر قرار می دهد.استعمال انبر قابلگی و داروهای بیهوشی هنگام تولد به منظور عدم احساس درد،اگر مقدار آن زیاد باشد ،ممکن است روی مغز و اعصاب نوزاد مؤثر واقع شود.هر گاه کودکی بر اثر بیماریهای جنینی ،زودرس به دنیا بیاید ، در این صورت ممکن است دچار ضایعات مغزی شده که این نقیصه در رفتار او اثر سوئی خواهد گذاشت ، ضربه های وارده بر جمجمه نوزاد به هنگام تولید نیز در ایجاد عقب ماندگی ذهنی کودک حائز اهمیت می باشد.
اختلالات روانی:
تحقق و پیدایش پدیده جنایی را نباید منحصر به عوامل فیزیکی و زیستی نمود،درست است که دربرخی از موار د،عوامل زیستی تأثیرفراوانی در بزه کاری دارند.
عوامل درونی:
علل خارجی یا اجتماعی ، مربوط به محیطهایی است که بزهکار در آن می زیسته و یا بستگی محیط خانوادگی و اجتماعی از بدو طفولیت برحسب استعداد وتأثیر پذیری فرد در او نفوذ کرده و محرک او بوده است. در این مـ ورد بایستی هم شخصیت مجرم و هم محیطش را مورد توجه قرار داد زیرا علل بزهکاریها مثل سایراموراجتماعـ ی خاصیت کلی بودن را دارد و همچون سایر پدیده ها آمیخته به عوامل متعدد است و به سختی می توان گفـ ت یک عامل یا چند عامل در گرایش به بزه مؤثر بوده است:
۱ـ عواملی که مربوط به شخص مجرم است و علت جسمی ـ روانی دارد.
۲ـ عواملی که مربوط به محیط خارج و اجتماع است و عوامل خارجی نام دارد.
عوامل داخلی،قبل از تولد،هنگام انعقاد نطفه و بعد از تولد بوجود می آید که روانپزشکی اهمیت زیادی برای: وارث،نقایص جسمانی و معلولین روانی قائل است و شخصیت آنها را ترکیب محیط و وراثت میداند زیرا محیطی مساعد برای امراض سیفلیس،الکلیسم،سایر اعتیادات و امراض روانی والدین مثل صرع باشد موجب ایجاداطفالی غیر عادی از نظر روانی میگردد و شخصیت آنها نامتعادل و ناکافی می شود مثلا” وقتی غذا در طول مدت باردا ری به مادر به میزان کافی نرسد یا امراض دوران حمل ، وارد آمدن صدمات به مغز طفل در موقع تولد، ابتلاء و بعضی امراض دوران کودکی، برخی بیماریهای غدد،عواملی هستند که در عدم تعادل و سلامت جسمانی و روانی و رشد مغزی و خلق و خوی طفل مؤثر هستند و موجب بوجود آمدن افرادی ناسازگار دارای نقایص عقلی ،شعو ری،پریشانیهای روانی، بی اعتنایی خلقی و انحراف جنسی می گردند.علل برونی یا محیطی درارتکاب عمل ضد اجتماعی و گناه مذهبی مؤثر هستند و بزه اجتماعی مؤثر عبارتند از: عوامل جغرافیائی یاطبیعی، اقتصادی همچون فقر، عدم رعایت اصول بهداشتی،خانوادگی(عوامل مربوط به محیط داخلی و خارجی خانواده)،رادیو،
تلویزیون،مطبوعات،عوامل تربیتی، عوامل مربوط به سازمانهای کیفری و زندانهای کشور،تأثیر تمدن جدید،شیوه نوین زندگی،صنعتی شدن شهرها وترقی هزینه زندگی،طغیان عمومی جوانان عصرها،تغییرفاحش در نحوه سلوک

ورفتارآنها در مقایسه با جوانان قرن گذشته بکلی متفاوت است. رها کردن اطفال در کوچه ها برای بازی وتماس با کودکان شرور و بزهکار،وسایل نامناسب تفریح و سرگرمیها، تماشای فیلمهای پلیسی و جنایی،مجالس رقص و جشنهای گوناگون،خواندن کتب جنایی، عوامل خانوادگی مخصوصا”آن عواملی که موجب جدائی والدین می گر دد،فقر و بیکاری نقشی که اوقات فراغت و افزایش آن در این موارد دارد همگی وسائلی هستند که برای تماس با اشخاص ناصالح و منحرف و همچنین محروم کردن کودک از توجه و مراقبت والدین،جدائی طولانی والدین بخصوص مادر،فقدان و کمبود مراقبت یا عوامل کوتاه ولی مکرر جدائی والدین،وجود اختلال یا نارسائیدر روابط عاطفی طفل با والدین و یا جانشینش آنها بویژه در سالهای نخستین کودکی تأثیر سویی در زمینه رشد شخصیت و نیروهای عاطفی بخصوصو قدرت سازش اجتماعی داشته و تحت شرایطی فرد را به طرف بزه سوق می دهد.کمبود عاطفی والدین در اکثر موارد مؤثر بوده لذا گسیخته شدن ارتباط والدین با کودک یکی از اساسی ترین علل بزه است.اما راجع به عامل فقر تحقیقات نشان داده که به طور مستقیم علت بزه نیست پس اگر زیر بنای ساختمان شخصیت که در کودکی پی ریزی شده محکم باشد و طفل از محبت و مراقبت صحیح مادر و بخصوص از تربیت و پرورش کامل پدر سیراب باشد عامل فقر نمی تواند به آسانی فرو بریزد.جوان به واسطه زمینه مساعد روانی،الگوهای اختیاری از فیلمها و نقشها اخذ می کند.برای اینکه آنان درسنینی هستند که از هرکاری خیلی زود تقلید می کنند و تحت تأثیر کودکان و نوجوانان مقلدند پس بایستی الگوهای رفتاری مناسب و مفید را در اختیارشان قرار داد.بزهکاریها را می توان یک ضایعه اجتماعی دانست.اوضاع و شرایط نامساعد اجتماعی و ضعف کنترل و آموزشهای نادرست به ارتکاب جرم کمک می کند و وسایل ارتباط جمعی در شکل گیری آن دخالت می نماید ولی نمیتوان این عوامل را بهتنهایی علت بزه دانست.شاید مجموعه ای از علتها نوجوانان را به بزه بکشاند و رفتار ضد اجتماعی از خود بروز دهند.یکی از عوامل بنیادی بزهکاری نوعی ناکامی است.نیازهای نوجوانان برای احراز هویت ، امنیت ، استقلال و محبت،گاه آنگونه با شکست مواجه می شود که رفتار ضد اجتماعی به عنوان کوششی در جهت کاهش دادن تنشهای انباشته شده آنان بروزمی کند.پاره ای ازشرایط زندگی و شرایط فیزیکی که احتمالا” ایجاد ناکامی می کند و در نتیجه به بزهکاری می انجامد عبارت اند از:
کم هوشی،فقر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی،تعارض در خانواده،خانواده های از هم پاشیده،بی محبتی والدین نسبت به فرزند،نبودن ضوابط اخلاقی و اعتقادی صحیح درخانواده،تحقیر و شکست درمدرسه،احساس حقارت ناشی ازعیوب جسمانیو یا علل تخیلی و یا واقعی که به اختصار درباره عوامل مهم آن در بحثهای بعدی اشاره خواهد شد.
۱ـ اهمیت خانواده:
محیط خانوادگی،محیطی که کودک در آن چشم به دنیا گشود ورشد خود را آغاز می کند. در سنین اولیه زندگی با اینکه کودک هنوز راه نمی رود و حرف نمی زند لکن تمام حرکات اطرافیان خود را تقلیدو رفتار و کردار اطرافیان درضمیر اوحک و شخصیت طفل پی ریزی می گرددبنابراین یکی از عوامل موثر در فرد،خانواده می باشد. محیط خانوادگی یکی از والدین و با دوام ترین عاملی است که دررشد و تکوین شخصیت افراد تأثیر می نماید.چنانچه ثابت شده است فرد خصوصیات را از والدین به ارث می بردو رفتار والدین زمینه پیشرفت و رشد افراد را فراهم می سازد. نفوذ والدین در فرزندان تنها محدود به جنبه های ارثی نیست.در آشنایی کودک
به زندگی جمعی و فرهنگی جامعه نیزخانواده نقش مؤثری را ایفا می نماید. افکارو عقاید،آداب و رسوم، ایده آنها

و آرزوهای والدین،سطح تربیت آنها در طرز رفتار کودکان نفوذ فراوان دارد.شکل خانواده ها ، طرز ارتباط اعضای هرخانواده با یکدیگر و جامعه ای که خانواده در آن به سر می برد می تواند در رشد شخصیت آینده کودک مؤثر باشد.خانه،محلی است که کودک در آن امور مختلف را فرا می گیرد. فرد در خانواده تجربیات فراوانی کسب می کند از طریق این محیط کوچک است که فرد با دنیای خارج آشنا می گردد و با افراد دیگری که با مناسبتی در خانه رفت و آمد دارند تماس پیدا می کند. طرز معاشرت با دیگران را فرد در خانه یاد می گیرد، در این محیط است که اخلاق،راه زندگی و فلسفه اجتماعی جامعه منعکس می شود و کودک در اثر تماس با دیگران به تدریج از طریق خانه امور مربوطه را درک می کند . مادر و پدر ضمن اعمال و رفتار خویش، افکار و عقاید،طرز برخورد و تمایلات، میزانهای اخلاقی و اجتماعی خود را در مقابل کودک آشکار می سازند.فرد علاوه بر اینکه از مشاهده
رفتار والدین به تدریج آنهارا می شناسد راه ورسم زندگی را نیز با تقلید از اعمال آنها فرا می گیرد و اگر چنانچه موقعیت خانواده ناهنجارباشد این ناهنجاری تأثیر زیادی می تواند بر روی رفتار او در جهت عدم انطباق باقوانین اجتماعی ومدنی داشته باشد و او را که در دوران کودکی در خانواده،محرومیتهای زیادی کشیده این محرومیتها می تواند زمینه سازاو در جهت تمایل به بزهکاری باشد.پس خانواده اولین محیط زندگی و نخستین کانون پرور شی و تربیتی طفل است و مهمترین وظیفه آن،پرورش شخصیتو تربیت اجتماعی و حمایت از کودکان است که گاهی بعضی خانواده ها،طوری تربیت می کنندکه محیط جرمزایی درخانه بوجود می آورند.چکونگی رفتاروالدین با طفل،عادتها ،سرمشقهای ناپسند،تزلزل محیط خانواده بر اثر تضاد بین والدین و طلاق ، جدایی یا مرگ پدر و مادر، بد رفتاری و بی اعتنایی ، عدم توجه و مراقبت والدین از اطفال ، واگذار کردن کودکان به سرنوشت خود،
خشونت از بی محبتی ،غفلت والدین درتربیت،غیبتهای طولانی والدین ازخانه و فقدان نفوذ لازم باعث اختلالات خلقی،عاطفی،رفتار غیر عادی و احساس محرومیت، ناامنی میشود که در صورت تداوم اختلاف در نتیجه موجب ایجاد عقده گناهکاری و حقارت درونی و قرار گرفتن در سراشیب سقوط می گردد.تغییرات اجتماعی و فرهنگی ناشی اززندگی جدید صنعتی درمحیط خانه اثرگذاشته وموجب تزلزل و عدم ثبات می گرددکه بایستی درجهت استحکام بخشیدن به محیط خانوادگی کوشید چون محیطی اجتناب ناپذیر است یعنی محیطی است که طفل آنرا انتخاب نکرده بلکه به او تحمیل شده و ازتحمل آن ناگزیر است ووقتی رفتار والدین برای طفل به منزله سرمشق مناسب نباشد به ناچار بسیاری از موارد در رفتار او نیز نابهنجار است.
الف ـ نقش خانواده در رابطه با دروغگویی:
دروغ و دروغهای تخیلی ، روابط خوب خانواده را به خطر می اندازد، بین افراد بی اعتمادی وناراحتی و احساس ناامنی ایجاد می کند و محیط زهرآگین بوجود می آورد.در حالیکه راستی و صداقت،روابط بسیار خوشایند بین افراد ایجاد می کند و اگر بین افراد اعتماد باشد و به هم راست بگویند باعث ایجاد محیطی پر از صفا و محبت می شود .راستی،صداقت فضیلتی عقلانی و فکری است و زمانی به حد اعلاء و کمالش می رسد که عقل فرد به حدکافی رشد کرده باشدو والدین کودک را باید تشویق کنند به تشویق و از او بیش از حد انتظار نداشته باشند و هر صفت خوب را بیش از حد در تعلیمش پافشاری ننمایند چون نتیجه ای عکس دارد. کودک در هر سن و سالی احتیاج به نوعی تربیت دارد که با سن او بایستی مطابقت داشته باشد.در دوره قبل از دبستان طفل کافی
است عادت کند کارهایی که انجام داده پنهان نکند و این عادت نیکو را بایستی والدین در او ایجاد نمایندودر دوران دبستان هم کار والدین و اولیاء مدارس مشکل است زیرا زیرا از دروغهای ارادی و تقلبهای کوچک در بازی شروع می شود و در نوجوانی مسئله مشکلتر است چون شرم و حیاء کرونی، افکار جدیدش را دور می کند. نوجوان محتاج احترام والدین است و اعتماد دو جانبه والدین و فرزندان ضروری است. برای اینکه اگر گاهی کودکی با شکل ناراحت کننده ای روبرو گشت باید به والدین خودکه پشت و پناهی برای او هستند مراجعه کند و از راهنمایی صادقانه آنها بهره مند گردد.به طور کل، تربیت عبارت است

از،یاد دادن اعمالی که انسان را به تتبع از یک زندگی کامل حاضر می کند یابه عبارتی رسانیدن جسم و روح به بلندترین پایه کمال و جمال.درتعلیم و تربیت اطفال،توجه به روحیه و شخصیت از موارد ضروری است. کودکان شلوغ و پر هیجان را بیشتر می توان به راستگویی تشویق کرد ولی اشکال آنها دراین است که احتمال دارد مسائل را به میلشان تغییر دهند اما بعضی از بچه ها ترسو هستند واز ترس تنبیه، خشم و مورد سرزنش قرار گرفتن والدین به دروغ وادار می شوند و عدهای از اطفال، مطیع و فرمانبر هستندودروغگویی بیشتر در آنها میباشد زیرا محیط خانواده درغگویی را ایجاب می کند . اگر در خانه اعتماد افراد به هم کمتر باشد ابتکار بیشترانجام میگیرد و عادت می شود و خشونت، تهدید، نکوهش، این قبیل اطفال در اصلاح آنها بی اثر است بلکه باید آنها را پر و
بال داد وتقویت کرد. فعالیتهای شخصی احتیاج به ابداع دارد که باید محیطی آرام وخوشایند ایجاد نمود وحس و اعتماد به دیگران رادرطفل بوجود آورد، بایستی والدین نسبت به یکدیگر نسبت به یکدیگر صداقت و راستی داشته باشند و احساس کمبود آنها را پر کردو به آنها توجه کرد و از عدم ایمنی و اطمیتات آنها را رهایی بخشید و همچنین ترس از تنبیه پدر،مادر، معلم ، ترس از سرافکندگی بین همگان،ترس محروم شدن
از محبت والدین، باعث دروغگویی می شود.تنبیه و سرزنش، کتک خوردن طفل از اولیاء هم به دروغگویی کمک می کند، به طور مثال اگر طفلی بودن عمد، شیشه راهرویی را هنگام بازی بشکند به خاطرترسی که از تنبیه والدین دارد مجبور می شود که مسئله راکتمان نماید و تجربه کودک از کار اخلاقی که انجام داده این است خواه عمد یا سرمو، به هر حال او تنبیه می شود پس والدین، مسؤل ترس و دروغگویی کودکان خود هستند و همین مسئله باعث می شود که کودک وقتی هزاران خطای دیگر را هم کرد کتمان نماید و به راههای انحرافی دیگر روی آورد.
ب ـ اثرات احساس حقارت در ایجاد اعمال بزهکارانه:
نتیجه حقارت، غالبأ آموختنی است و از مقایسه خود با دیگران ایجاد می شود، در نتیجه شخص،احساس ارزش کمتری را می نماید که اگر اولیاء تفاوت بین استعدادهای فطری کودکان را در نظر نگیرند و سعی نکنند،کودک
کم استعداد خودرا درمقام رقابت با کودک پر استعداد بیندازد در نتیجه،کودک کم استعداد دچاراختلال عاطفی
می گردد پس باید همکاری نمودو ازایجاد حقارت جلوگیری کرد ،باید در همان اول زندگی به کودک آموخت نباید درشکست خواهر و برادرخودسعی نماید بلکه آنچه دارد اکتفانماید وسعی کند،استعدادهای نهفته خود راپرورش دهد چون به تدریج که کودک رشد می کند متوجه قضاوت دیگران در موردخود می شود و نوعی خود پندهری در او ایجاد می شودکه همان انعکاس ارزیابی دیگران می باشد که اگرتحقیر کننده و ناپسند باشد کودک هم به همان نظر می نگردیعنی اگر به او ناچیز، حقیر، بی ارزش نگاه نمایند او هم خود راچنین می پنداردوبلعکس اگر شخصی سالم باشد وبرای شخصیت خودارزش واحترام قائل شود وخود را فرد مفید و
با ارزش به پندارد آدمی مثبت وخوش بین است.چون افراد از لحاظ خصوصیات روانی متفاوتند واینکه این تفاوتها عللی دارد جای شک نیست ولی درمورد اینکه این علل چیست و هریک چه وظیفه ای به عهده دارند
و تا چه حد در رفتار افراد تأثیرمی کند بسیارغامض و پیچیده است.
ج ـ محبت والدین:
یکی از احتیاجات اساسی روانی فرد ، بر خورداری از محبت است ازاین رو محیط خانواده اثر شایان توجهی در
وضع اطفال دارد.کودکی که در سالهای اول زندگی از محبت والدین محروم باشد احساس نا امنی می کند و از زندگی لذت نمی برد وبرعکس کودکی که از محبت سرشار پدر و مادر برخوردار است قدرت سازگاری بیشتری دارد از این رو تعلیم و تربیت و محیط تربیتی اثر سازندهای در آتیه طفل دارد اگر والدین خود را علاقمند به تعلیم و تربیت طفل نشان دهند در خوشبختی او سهیم هستند وگرنه اگر وی رابه حال خود رها سازند طفل به طرف ارتکاب بزه سوق داده خواهد شد البته خوانواده متقی و درستکار و مهربان ، افرادی پرهیزکار و صمیمی تربیت میکنند و خانواده ناپاک افرادی پلید به جامعه تحویل می دهند همچنین محبت بی مورد و یا ناکافی گاهی مانع رشد شخصیت کودک می شود کودکی که مورد محبت بیش از حد پدرومادر است بیشتر وقت خیش را با ایشان بسر می برد و نم تواند با بچه های همسن آمیزش کند در نتیجه رشد اجتماعی او عقب می افتد و موجب می شود که والدین بیش از اندازه در کارهای او دخالت کنند و طرز فکر، قضاوت ، میزانهای اخلاقی و اجتماعی او تابع چیزهایی است که پدر و مادر به او می گویند .

جو عاطفی خانواده :
یکی از عوامل موُثر در دوران اولیه رشد ،روابط خانوادگی سالم می باشدکه درآن باید اولیاء یکدیگر را دوست بدارند و نسبت به هم و فرزندانشان محبت و مهربانی بنمایند .والدین بایستی به کودکانشان بفهمانند که هر کدام از افراد را به اندازهُ دیگری و هر کدام را به خاطر شخصیتش دوست دارند اگر وسایل کافی برای ارضاء احتیاجاتجات وجسمی – روانی کودکشان فراهم باشد در نتیجه تجارب مفید و رضایت بخشی از خانواده دارند که امکان ناسازگاری و انحرافشان کمتر است . چون به عنوان یک مقلد ، کودکان، رفتار بزرگترها و نزدیکان خانواده را الگوی کاملی برای خود قرار می دهند و از او پیروی می نمایند پس باید کودک احساس کند که اشخاص او را دوست دارند و به او احترام می گذارند و خود را متکی به بزرگسالان ببیند در نتیجه باعث می شود که به ارضاء عاطفی واحساس ایمنی که بایستی قبل از مدرسه درخانه تاُمین شود برسند والدین بایستی محیطی پر از گرمی ، مهربانی و صمیمیت ایجاد نمایند چون اولین بنای تربیتی در اخلاق و عادات و رفتار آینده طفل در خانه شکل می گیرد و باید والدین درسلامت روح ، نفس ، تربیت صحیح کودک کوشا باشند . به دلیل اینکه اکثر بزهکاران جوان از خانواده های متلاشی شده می باشند و متلاشی شدن خانواده نیز اکثراً
براثر جدایی یا جنایات دیگری است که رشته ازدواج بریده شده و اطفال درجامعه به حال خود رها می گردند .
علاوه بر پایبند نبودن خانواده ها به اصول و ظوابت صحیح اخلاقی و اقتصادی را نیز می توان عامل موُثر درگسترش بزهکاری دانست از آنجا که کودکان مفاهیم اخلاقی و صحیح و غلط را بر اساس اعتقادات و ارزشهای والدین در طفولیت از آنان می آموزند بنابراین هر نوع سهل انگاری درآموزش یا بی توجهی به کودک به احتمال زیاد به رفتار بزهکارانه در نوجوانی منجر می شود خلاصه آنکه نحوه ارتباط و طرز برخورد افراد یک خانواده بایستی مناسب باشد و جو عاطفی خانواده به سه صورت ممکن است وجود داشته باشد :

۱- دموکراسی ۲- آزادی مطلق ۳- دیکتاتوری

که بهترین و علاقهمند ترین روش نیز حالت دموکراسی است زیرا در آن ، اعضای خانواده از آزادی مناسبی بر خوردارند و در آن زیاده روی بیش از حد در رفتار و اعمال افراد نیست و همچنین محدودیت کامل وجود ندارد.
۲- وظیفه مدرسه از نظر بهداشت روانی :
مدارس باید انسانهای سالم و مفید و خوشبخت به بار بیاورند ، مدرسه اهمیت بیشتری بر روی پیشرفت فکری و عقلانی می دهد و توجه بیشتر به پیشرفت روانی- اجتماعی دانش آموزان می کند. از نظر بهداشت روانی مدارس
دو وظیفهُ اصلی بر عهده دارند :
اولاً ) اینکه برنامه تعلیماتی به نحو مثبتی درست شده باشد و روش انظباط به طریقی باشد که ایجاد ناراحتیها
ی عصبی- روانی جلوگیری بنماید .
ثانیاً )شناختن آن عده از کودکانی که اختلال رفتار دارند و فراهم کردن وسایل درمان برای احتیاجات جسمی روانی کودک که این امر قسمت عمده ای از تربیت را به عهده دارد و یکی از عوامل بسیال مهم پرورش شخصیت کودک می باشد . که این دو مهم به عهده خانه و مدرسه می باشد .گاهی مدارس ، موقعیتهای بسیار ناسالم و نامطلوبی را برای جوانان ایجاد میکنند در مدارس شلوغ و پر جمعیت که معلمان با انبوهی از دانش آموزان و وظایف متعدد مواجهند برای معلمان فرصت کمی باقی می ماند که به مشکلات دانش آموزان رسیدگی کنند مثلاً دانش آموزی که در مورد وضع تحصیلی، اجتماعی یا شخصی خیش به کمک محتاج است و امید به دریافت کمک هم ندارد ممکن است به شیوه های جبرانی به رفتارهای بزهکارانه روی آورد و از این طریق تا حدی جلب توجه احساس موفقیت بنماید .مدارس در پیشگیری بزهکاری نقش موًثری دارند

چون می توانند با برنامه های درسی متنوع و سازنده فعالیتهای فوق برنامه وتسهیلات ورزشی ، هنری ، تفریحی و آموزنده ، به کودکان و نوجوانان فرصتی برای اظهار وجود و رشد و شایستگی بدهند . بدون ایجاد چنین برنامه هایی در مدارس بدون شک مسئله بزهکاری به ویژه برای آنان که دارای محیط خانوادگی نامساعد هستند روز به روز شدیدتر خواهد گشت ، بعد از خانه،مدرسه مهمترین محیط تربیتی می باشد که قسمت مهمی از تعلیم را عهد ه دار می باشد . آموزش پایه، شغل و زندگی اجتماعی آینده در مدرسه پی ریزی می شود و کمبودهای تربیت خانوادگی را مربیان بایستی جبران نمایند و محیطی مثبت جبران کننده و سازنده برای اطفال محروم از
یک محیط گرم زندگی آینده آماده نمایند و تا حدودی ناراحتی آنها را بایستی تسکین بخشند . آموزگار در سالهای اول در شخصیت ، تربیت و سازندگی کودک موثر است و عدم توجه ، تخریب روحیه ، خشونت و عدم شناسایی شخصیت و اخلاق او ، طفل ممکن است به طرف ناسازگاری ، فرار ، حوادث نامطلوب کشانده شود پس بایستی تدابیر تربیتی ، اجتماعی ، روانی خاصی در رابطه با دانش آموزان اتخاذ نمود .
۳- تاُثیر عامل اقتصاذی در بوجود آمدن بزهکاران :
فقر مادی ، احتیاج و نامساعد بودن وضع اقتصادی دراکثر موارد باعث انحراف و دزدی می شود . فقر وتنگدستی بیش از حد باعث منحرف گشتن می شود اما سطح عالی زندگی و آسایش اجتماعی نیز ، برخی وقتها با فساد و انحراف نسل جوان همراه می باشد .آمارشرارت در برخی کشورهای شرقی این نکته را تاُیید می کند که افزایش اوقات فراقت مردان بالغ نیز در انحراف آنان بی تاُثیر نیست و نوع بزه حاصله از فقر ، در بیشتر موارد دزدی می باشد ، که دزدی از رایج ترین انواع ناسازگاری و عصبانیها و مخالفتهای جوامع کم درآمد است . سرقت به خاطر تهیدستی و به وسیلهُ نوجوانان انجام می گیرد ولی در جوامعی که احتیاج به مسکن، خوراک ندارند عامل روانی نقش مهمی ایفا می نماید که نشانه نقص روانی – واجتماعی است و بر اثر
۱- سالنامه آماری کشور،۱۳۶۲
نقایس روانی مرتکب خلاف می شوند که همانا فقر عاطفی است .کنترل کم فرزندان از لحاظ اخلاقی، ازدیاد فرزندان ،درآمد کم پدر، احتیاجات مادی ،ندادن پول توجیبی به طور ماهانه ، عدم پیروی از نظم و تربیت در خرج پول، نامساعد بودن وضع مالی و تربیتی ، ترس ناشی از تربیت و تجربه مورد سرزنش والدین قرارگرفتن موجب می گردد کودک احتیاج خود را مطرح نکند و اگر تمایلی دارد به خاطر احساس شرم، ناراحتی، تنبیه
به طور دیگری که سرانجام منجر به کارهای خلاف می گردد خود را ارضاء نماید . پس در درجه اول باید اولیاء ترسی را که ناشی از تنبیهات مکرر و محروم کردن کودک از غذا ، تفریح و پول در او ایجاد کردند از بین ببرند تا اگر در صورتی کودکان عمل خطا انجام دادند بتوانند برای رهایی از آن با خیال راحت به کار ناپسند خود اعتراف نمایند و پوزش بخواهند و دیگر اینکه وقتی کودک از رنج دیگران شاد می شود به خاطر حیران مسخره قرار گرفتن خود دست به این عمل زده و از زشتی عمل خود آگاه نیست و دیگر اینکه تعصب والدین در منزل و انکار کار ناپسند کودک باعث می گردد و در وحله اول ، آن رفتار ادامه یابد و به خاطر حمایت بیمورد مادر از فرزند به خاطر خلافکاریهایش باعث می شود تخم بدی در زمینهُ شخصیت فرم نیافته آن بکارد . و پنهان و تنبیه نکردن آن ، عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت.فقر اقتصادی ، مهمترین عاملی است که در ارتکاب جرایم موُثر شناخته شده است .زیراشرایط نامساعد اقتصادی مولد بزهکاری است و بیشتر بزهکاران جوان از خانواده های بسیار فقیر بیرون می آیند.
الف ) رابطه جنگ و جرم :
مشکلات اقتصادی که بر اثر جنگ یا بهرانها پدید می آیند زمینه را برای انحراف اخلاقیواجتماعی افراد و به خصوص جوانان آماده می کند .از تجلیات این مشکلات، بیکاری ، ولگردی،گدایی و سایر آفات اجتماعی ا ست.

البته پیدایش این آفات کلاًمربوط به زمان جنگ و بحرانها نمی باشد بلکه درزمان رفاه و ترقی براثرحوسرانیها
و تجمل پرستی های غیر منطقی وعقلانی افراد نیز این عامل موجب بروز جرائمی همچون سرقت وکلاهبرداری می گردد . دیگر اینکه در زمان جنگ به علت شرکت پدر در جنگ و کار مادر، فرزندان از لحاظ روحی و جسمی متروک می شوند و بحرانهای اقتصادی ، بیکاری ، مردم را در معرض فقر و بیماریهای روحی اجتماعی قرار می دهد که با کلیه جنگها همراه می باشد در نتیجه اشخاص غیر عادی افزایش می یابد و درمان و بی سر وسامانی وا جرم و نوسانات اقتصادی در پیدایش و کمیت و کیفیت بزهکاریها تاثیر می کنند .
پس جنگ در گسیختن نظم و آرامش موثر است و از عوامل شوم اجتماعی و افزایش جرائم جوانان است و
بحرانهای اقتصادی افراد را در معرض بیماری روحی و جسمی قرار می دهد .
ب)رابطه فقر و جرم :
فقر، انسان را به راه بزه و انگیزش ارتکاب جرم می کشاند.وجود اختلاف طبقاتی باعث می گردد که طبقه محر
وم خود را در مقایسه با طبقه مرفه جامعه قرار دهد در نتیجه نوعی احساس حقارت می کند که برای جبران شروع آن دست به تخریب می زند و چون در خانواده های فقیر، خانواده ها در اتاقهای کوچک همه با هم زندگی می کنند در نتیجه تماسشان با هم بیشتر است و در آنها اختلاف سلیقه و زمینه مشاجره و روحیه متجاوز بیشتر است و زمینه تقلیدشان از خانه و کوچه است و والدین بیسواد هم وقتی از نظر مادی در مضیفه هستند با لقمه نانی، فرزندشان را سیر می کنند و آنها را از درس خواندن باز می دارندو با تهدید و خشونت به کار وادارشان می کنند که در نتیجه کودک با دیدن انواع وسایل رفاه، وقتی نوعی احساس احتیاج کرد امکان دارد دست به ارتکاب بزه بزند.
۳ـ رابطه سینما و مطبوعات با جرم:
به نظر اکثر مردم علت بزهکاری را می توان به وضوح در سینماها مشاهده و مطالعه کرد ، به ویژه آنکه بعضی از فیلمهابه رفتارمجرمین و بزهکاران جلال و شکوه خاصی می بخشند. فرض بر این است که دیدن اینگونه فیلمها باعث تخریب صفات اخلاقی و تحسین صفات غیر اخلاقی می شود ، اما جدیدترین و دقیقترین تحقیقات علمی نتوانسته اند میزان تاثیر این فیلمها را تعیین کنند.
موضوع تاثیرسینما درکودکان و نوجوانان یکی ازمطالب مورد بحث است. فیلمهای تحریک آمیز را نیز به ندرت می توان عامل اساسی بزهکاری دانست.به احتمال قوی می توان گفت که استفاده دایم وعادت کردن به چنین برنامه هایی بر حسب موضوع فیلم سبب می شود که بیننده آنها صفات قهرمانان داستانها را کسب کند، ولی پرداختن معمولی به چنین برنامه هایی نمی تواند عامل منحصر به فرد بزهکاری باشد.

۴ـ بیکاری و بی ثمر بودن:
بحران اقتصادی، باعث بیکاری می شود در این صورت جوانان برای تأمین زندگی خود در مضیقه هستند و گاهی مرتکب بزه می شوند.جوانانیکه از نظر عرفی و قانونی به سن کار کردن رسیده اندچنانچه کاری پیدا نکنند احساس بی ارزشی می کنند و مورد سرزنش اطرافیان قرار می گیرند و در این صورت احتمال می رود که برای ابراز مخالفت یا برای جبران محرومیت یا برای تخلیه فشارهای درونی دست به نوعی بزه بزنند. درنتیجه نبودن امکانات برای کار کردن نوجوانان و صرف انرژی آنان در جهتی سازنده و در نتیجه احساس بیهودگی و پوچی از یکرو و احساس حقارت و ناکامی ناشی از وضع بد اقتصادی ـ اجتماعی خانوادگی و تحصیلی از سوی دیگر می تواند به رفتاربزهکارانه بیانجامد و در بیشتر موارد بزهکاری،ناشی از بیکاری و احساس پوچی نوجوانان است و احتمالأ یک عامل روانی هم وجود دارد که آن هم، احساس ناامنی است که مانع از پرورش متعادل و سازگار فرد است.

به طور کلی اغلب این نظریه وجود دارد که اگر نوجوانان از گوشه و کنار خیابان به دور باشند و انرژی اضافی آنها بهگونه ای مصرف شود، از خلافکاری و بزه آنها جلوگیری می شود.چنین به نظر می رسد که اشتغال و یا خستگی، مجال بد بودن را به آنها نخواهد داد و معمولأ این بحث وجود دارد که خلاف و بزهکاری آنان نتیجه
۱ـ بزهکاری نوجوانانمسئلهای برای دنیای مدرن،ویلیام س .کواراکیوس (یونسکو)،ترجمه جعفرنجفی زند،نمایشگاه کتاب کودک،ص ۲۷و۲۶
۵ـ تأثیر عوامل طبیعی وجغرافیایی در بزهکاری:
پیدا نکردن راه صحیح برای مصرف انرژی زیاد آنهاست.حتی گفته شده که دلتنگی و علامت،حتی ترس از آن،محرک عدهای از بزهکاران است.
بعضی از علماء حقوق، درجه حرارت رطوبت، تاریکی ، روشنایی، ماههاوسال، روزهای هفته، ساعات روز و سایر عوامل طبیعی را در ارتکاب جرائم مؤثر دانسته و نظریات مختلفی ابراز داشته اند . بدین معنی که معتقدند به
نسبتی که انسان به حط استوا نزدیکتر می شود بزهکاری افزایش می یابد در کشورهای شمالی، ملتهایی هستند که کمترمعایب دارند و به اندازه کافی،صداقت و صراحت لهجه وتقوی در آن یافت می شود ولی وقتی
به کشورهای گرمسیر می شوید گمان خواهید کرد که از سرچشمه اخلاق دور می شوید که در مجموع در نواحی معتدل وحاصلخیز آمار بزهکاریها پائین تر از نواحی گرمسیر و خشکی است که از نعمت آب و هوا، محصولات زراعتی محروم هستند .
دانشمند دیگری به نام (کتله)بلژیکی درکتاب معروف خود به نام ،تحقیق درباره گرایش ارتکاب به جرم ،عوامل محیطی را در ارتکاب جرم مد نظر قرار داده و مکتبی بوجود آورد که بعدها به نام مکتب جغرافیایی یا(مکتب فرانسوی ـبلژیکی)موسوم گشت.
همچنین (فری)معتقداست که تأثیرمحیط زیست در انسان مهم است بهاین دلیل که درنواحی گرمسیری،اکثرا قتل، ضرب وجرح عمدی،انقلابات بیشتر ازمناطق سردسیری است ودرفصول گرم سال رخ می دهد.همین طور در فصل تابستان چاقو کشی وارتکاب اعمال منافی عفت بیشتراست در صورتیکه در زمستان معمولاسرقت وجرائم مشابه آن بیشتر به چشم میخورد که در مجموع جرائم علیه اشخاص درمناطق گرمسیر و اموال در نواحی سردسیر بیشتراتفاق می افتد.دریک موقعیت جغرافیایی عملی گناه نابخشودنی است ودرموقعیت دیگر مخالف آن رفتار گناه محسوب می شود زیرا انسان مثل نبات وحیوان تحت تأثیر عوامل طبیعی قرار دارد ودر مقابل آنها عکس العمل نشان می دهد حرارت تابستان باعث تعریق بیشتر در بدن می شودوسرمای زمستان اعصاب و نسج پوست رامنقبذ می کندو برآمدگیهای آنرا به هم فشرده می نماید.علاوه بر آن مهتاب،آتشفشانی کوهها، زلزله نیز ممکن است تأثیر مستقیم در بزهکاری داشته باشد.
وبالأخره در هر کدام از نقاط کوهستانی و شهرهای ساحلی ،جرائم مخصوص وجوددارد و بزهکاری معمولا در حومه شهرهای بزرگ ودر بخشهای معینی از شهرهای بزرگ بیشتر است و در شهر بزرگ بیشتر از روستا،بزه وجود داردو در نواحی کوهستانی بیشتراز نواحی جلگه هاو همچنین (فری) روی اثرات محیط خانوادگی ،حرفه ومشاغل افرادنیز توجه می کرد.ولی این بدان معنی نیست که در شهرهای کوچکتر وحتی در روستاها اثری از
بزهکاری وجود ندارد.بدیهی است که موقعیت جغرافیایی به تنهایی نمی تواند عامل زیر بنائی این مسئله باشد بلکه وضع اقتصادی بد و فقر فرهنگی که معمولا با جمعیت زیاد و گاهی روابط نامطلوب خانوادگی و احتمالا
۱ـ منوچهریان،مهر انگیز،مسئله جرائم اطفال،انتشارات انجمن ملی ایرانحمایت کودکان وابسته یونسیف تهران،۱۳۴،ص۳۵
۲٫Quetelet
۳- صلاحی،جاوید،کیفر شناسی،انتشارات دانشگاه ملی ایران،تهران۱۳۵۴ ،ص ۴۲،۴۱
ارزشهای غیر اخلاقی و معیارهای ضد اجتماعی همراه است بیشتر در این زمینه نقش دارند.
۶ ـ تأثیر عوامل مربوط به محیط خارجی:

اگر محیط خانه مناسب نباشد، کودک سعی میکند آن محیط را ترک کند و پناه به دیگران می آورد تا اینکه بتواند از جار و جنجال و زد و خورد خانواده به مجامع عمومی برود و در نتیجه ولگردی، معاشرتهای زیانبار با افراد ناباب کوچه و بازار منتهی می شود. این اتمسفر ناسالم اماکن،رفقای بد در اثر تشویق او به کارهای ناشایست او را به زندان عاذت می دهند و به راههای انحرافی دیگر نیز می کشانند و در این مورد روانشناسان، قضاوت مطالعاتی نموده اند و مهمترین علل را در سرگرمیهای انحرافی و منافی عفت و نمایشنامه های نامناسب و نحوه تربیت نادرست دانسته اند که تربیت ذوق اخلاقی، تکامل هوش و ارشاد عاطفی وسیله مفیدی برای پیشگیری از این امور است .
۷ـ عوامل مربوط به محیط انتخاب:
عادت به معاشرت با رفتارهای بد، اطفال رابه محیط ناسالم می کشاند و این عادت ناپسند تا آنجا مؤثر است که حتی افرادی که دراثر این عامل به زندان افتاده اند پس از خاتمه دوران محکومیت دوباره به جستجوی رفقای سابق خویش رفته اند. مطالعه در مورد مرتکبین تکرار جرم این نظر را ثابت نموده است.
۸ـ عوامل مربوط به سازمانهای کیفری و زندانها:
یکی از عوامل مؤثر، تشویق به جرم، سازمانهای بد کیفری و زندانها، حبسهای کوتاه مدت و توقیف موقت است که باید حتی الامکان صرفنظر کرد چون اطفالی که از والدین جدا گشته وبه سازمانهای کیفری فرستاده می شوند یا در اثر سخت گیری بیش از حد ویا دراثر سهل انگاری این سازمانها،زمینه مساعدی برای ارتکاب مجدد بزه را فراهم می سازند.
۹ ـ عامل پس افتادگی فرهنگی وپیشرفت تکنولوژی:
در جوامع در حال رشد ،وقتی یک زمینه صنعتی ایجاد می شود متناسب با آن زمینه،تغیراتی در روابط خانوادگی و اجتماعی باید ایجاد شود. اگر چنین ترکیباتی، صورت نپذیرد روابط خانوادگی را مختل می کند وطبعا باعث ناهنجاریهایی در فرزندان واحیانا بزهکاریها می شود.
۱۰ـ شهر نشینی:
زندگی در روستاهها، ساده تر و روابط افراد در آنجا بازتر و همنوایی گروهی بیشتر است. درشهرها، روابط صمیمانه بین افراد کاهش می یابدو بیشترافراد به سوی فرد گرایی حرکت می کنند و ذز واقع نوجوانان از یک محیط امن و قابل پیش بینی و همراه با روابط صادقانه برخوردار نیست . وجود جامعه ای نامرتبت همراه با وضعیت بحرانی دوره نوجوانی، آنان را به دام بزهکاری و انجام کارهای خلاف می اندازد.
۱۰ـ تراکم و افزایش جمعیت:
تراکم جمعیت در محلات نیز از عوامل بزه شمرده شده است. محلات شلوغ به محلاتی پر جمعیت اطلاق می شود که با سیستم خانه سازی غیر بهداشتی و ناقص شکل گرفته و از وسایل آرامش و آسایش و رفاه کافی برخوردار نیست . این محلات که در بدترین وضعیت اجتماعی و اقتصادی قرار دارد محل و ماورای بسیاری از مشکلات اجتماعی است . از عوامل دیگر بز همکاری میتوان ضعف بنیه اخلاقی،اقتصادی،،وسایل ارتباط جمعی و … را نام برد .
۱۱ـ نقش تربیت در بزهکاری کودک:
تربیت اجتماعی و اعتقادات مذهبی ازعواملی است که ازسقوط افراد به منجلاب گنهکاری جلوگیری می نماید. پیروزی رفتار نیک و شکست وسوسه های شیطانی را تأمین می کند .

عوامل زیستی:
این دسته از انگیره ها و علل شامل وراثت، جنس، نژاد، سرشت و اغتشاشات روانی و … می باشد که در ردیف عومامل فردی و ذاتی قرار دارند که در ذیل به آنها اشاره شده است:
۱- تعریف وراثت:

وراثت به طور کلی یعنی انتقال بعضی خصوصیات والدین یا خویشان آنها به فرزندان به همین امر سبب شباهت فرزندان به والدین، خویشان آنها می باشد. بعضی وراثت را انتقال خصوصیات از نسلی به نسل دیگر از طریق تولید مثل تعریف کرده اند. منظور از میراث زیستی یعنی آنچه که فرد در موقع انعقاد نطفه فرد حضور دارند و زمینه های ارثی از پدر و مادر منتقل می شود و در خوشبختی و بدبختی انسان سهم بسزائی دارد. کودک، رنگ پوست، چشم، کوری، دیوانگی، کودنی، برخی بیماریها همچون سرطان، سل و فشار خون را به ارث می برد. فضائل و رذائل والدین اثر قابل ملاحظه أی در فرزندان دارد یعنی کودکان وراثت آن صفات خوب و بد هستند. صفات موروثی به دو صورت قابل انتقال است یکی اینکه به صورت سرنوشت قطعی که تا پایان عمر کودک را همراهی می کند. و قطعی و غیر تغییر هستند و به اصطلاح شرایط رحم مادر علت تامه آن است. و دیگری صفاتی که به صورت زمینه مساعد می باشد و محیط مستعد در کودک به وجود می آورد و سرنوشت قطعی نبوده و به اصطلاح شرایط رحم علت عمده آنها است. صفات اولی با تربیت دگرگون نمی شوند ولی صفات دومی با تربیت امکان تغییرش می باشد.
الف- عوامل مؤثر فیزیولوژی:
عوامل مؤثر فیزیولوژی در پیدایش ناهنجاریهای رفتار در کودکان عبارتند از: الکلیسم، نقیصه های عقلی و سرشتی، بیماری های صرع، سیفیلیس، سل والدین که به طور ارثی و مادر زادی و غیر طبیعی می باشد و فرزندان آنها مستعد برای ابتلاء به آن امراض می باشند و همچنین برخی بیماری های اکتسابی همچون عوارض ضربه های بعد از ایمان در دستگاه عصبی نوزاد پیدا می شود و اختلالات غدد داخلی و بیماریهای عصبی و روانی کودک که در مواردی فرد از آزار دیگران لذت می برد و دروغ خوشایند را سرگرمی و دستاویزی برای شوخی و مسخرگی می داند، نمایانگر اختلالاتی از نظر روانی است که اگر در پی کشف علت نباشیم ریشه آن به سادیسم هایی در بزرگسالی می انجامد.
ب- سلامت جسم و اثر آن در بزهکاری:
در مقایسه اولیاء اطفال سالم با اولیاء اطفال ناسازگار دیده شده است که اولیاء اطفال ناسازگار بیشتر به بیماریهای شدید جسمانی، عقب ماندگی های هوشی، اختلالات عاطفی، و میگساری مبتلا بوده اند و تعداد زیادی از آنها در سنین جوانی سابقه شرارت داشته اند.
۲- جنس و نژاد:
بعضی از کشورها نژاد را در ارتکاب بزهکاری مؤثر می دانند. اما اسلام نه جبر را قبول دارد و نه تنویض را، بلکه اسلام راه عقلی و منطقی را قبول نموده است و مسیحیت هم مخالف تبعیض نژادی می باشد و تحقیقات علمی اثر جنس را در ارتکاب بزهکاری مردود دانسته است.
۳-سرنوشت و اغتشاشات روانی:
شاید اختلال روانی ارثی و کم هوشی و بیهوشی موجب بزهکاری شود ولی بیشتر موارد، اغتشاشات ارثی نیست بلکه انگیزه دیگری مثل فقدان تربیت یا فساد محیط، فقر و تنگدستی لازمه آن می باشد.
در زمانهای گذشته۱ بین بزهکاری و عقب ماندگی ذهنی، نزدیکی زیادی تصور می شد ولی امروزه با وجود تستهای پیشرفته هوشی و تکنیکهای پژوهشی، دیگر نمی توان عقب ماندگی ذهنی را علت اساسی بزهکاری دانست. برای مثال در تحقیقی(۵۶۸-۱۰) روی۵۰۰ نفر بزهکار نوجوان در سنین بین۱۰ تا ۱۸ سال پژوهشگران دریافتند که فقط۴/۲% از آنان عقب مانده ذهنی هستند و۲/۱۷% آنان دارای توانایی هوشی متوسط بوده اند.
۴-تأثیر عامل زیست شناسی در بزهکاری:
تقلیل بزهکاری، نخستین علمی بوده که مورد استفاده قرار گرفت و اولین شخصی که با طرز فکر علمی، بزهکاری را تحقیق کرد، دکتر «سزار لمبروزو»۲ طبیب و جرم شناس ایتالیایی بود که کتاب انسان جنایتکار در سال ۱۸۷۶ نوشت.

او به ساختمان جسم و روان بزهکار توجه می کرد و پس از مشاهدات و مطالعات بسیار ارزنده در زندانها، فهرستی از ویژگی های جسمانی و عاطفی آنها تهیه کرد و معتقد بود بعضی افراد جانی بالفطره به دنیا می آیند و آن را معلول عوامل ارثی و بدنی می دانست. در نتیجه به عوامل و خصوصیات زیستی و شخص بزهکار و فطرت، نهاد او توجه می شد اما (انویکوفری) علل بزه را در ترکیب عوامل متعدد بیولوژیک، روانی و اجتماعی جستجو می کرد و به عبارت دیگر او جرم را یک پدیده «بیوپیسکو-سوسیال» می دانست.۳
۵-محرکات و علل روانی و جسمی و تأثیر آن در رفتار مجرمانه:
بزه و بیماری روانی هر دو یک ریشه دارند و آن تضادی است که در مورد اول در عالم خارج و در مورد دوم در درون شخص است و در هر دو مورد یک عدم هماهنگی وجود دارد که موجب ناراحتی شخص می شود که در بیماری روانی این عدم هماهنگی درونی به علت تعلیم و تربیت غلط خانوادگی و سایر عوامل بوجود می آید اما در بزه، فرد قادر نیست که خود را با شرایط محیط خارج هماهنگ سازد و آن را بپذیرد.ولی در هر دو حال، علت اصلی ناراحتی، خشمی است که شرایط خارجی به شخص تحمیل کرده است. خلاصه غرایز طبیعی انسان احتیاج به عرض اندام و فعلیت یافتن دارند و اگر در جامعه ای، شرایط فرهنگی، اجتماعی، طوری باشد که تجلی آزاد خواسته ها و غرایز منع شود مقدار زیادی از انرژی هایی که بایددر عالم خارج، سازندگی داشته باشد در درون شخص، ایجاد تعارض می کند. در نتیجه رفتار، علمی است که با طینت و سرشت فرد سازگاری دارد و فرد برای انجام آن از خود تمایل نشان نمی دهد که بر اثر علمی مانند: نقص، اختلال در ساختمان عضوی سلسله اعصاب و مقتضیات زندگی، محرومیتهای اجتماعی،و… در رفتار فرد انحرافاتی حاصل شود در اثر عدم توانایی با سازگاری و تطبیق با محیط، تبدیل به اعمال بزهکارانه می گردد.
زیرا کلیه واکنشهای فعلی و عاطفی انسان، معلول ساختمان بدنی و تعلیم خاصی است که به وسیله اجتماع، خانواده، مدرسه، سایر تأسیسات اجتماعی به او تحمیل شده است. همانطور که مشاهده می کنیم در محیط و تحت شرایط مساوی بعضی اشخاص عادی مرتکب بزه می شوند ولی بعضی افراد نه. پس می توان گفت که زمینه قبلی از نظر اختلالات عاطفی و سایر بیماری های روانی یکی از عوامل مؤثر در تسهیل و فراهم آوردن روحیه ضد اجتماعی و آمادگی طفل برای ورود به جرگه جرائم و پیوستن به باندهای تبه کارانه است. البته مباید تصور کرد که تمام اطفالی که پریشانی عاطفی، بیماری روانی دارند به صف مجرمین می روند ولی مشکلی نیست که وجود این عوارض
خود بیشتر اوقات معلول عللی مانند نقایص و امراض موروثی والدین، محیط ناسالم و آشفتگی خانوادگی، فقر و بی خانمانی، عدم آگاهی والدین به اصول تربیت طفل و مسئولیت خطیری که از نظر پرورش نونهالان خود دارند می باشد. در اطفالیکه به پریشانی های عاطفی و اختلالات خلقی مبتلا هستند اولیاء از علت حرکات غیر طبیعی بی اطلاع هستند و شرارتها، دروغگوئیها، تهمتها، افتراها نسبت می دهند و اگر جرائمی مانند: دزدی، ایراد ضرب و جرح مرتکب شوند همه را حمل سرشت ناپاک و طینت بد و شرور او می دانند در صورتیکه در حقیقت ، اختلالات خلقی عاطفی، هیجانات عصبی، غیر ارادی، غیر طبیعی و ضد اجتماعی است و به توجه و مراقبت و درمان نیازمند هستند. اختلالات عاطفی که عبارت از عدم تعادل و تقایص و عیوبی که در صفات اخلاقی طفل ظاهر می شود بنا بر عقیده أی که مورد قبول اکثر روان پزشکان اطفال است نتیجه نقایص توارث و اثرات محیط نامناسب و در مواردی مشترکاََ دو عامل اثر و به خصوص اثرات محیط در تشدید عوارض مورد توجه روان پزشکان می باشد. در نتیجه، تدابیر طبی و تربیتی برای از بین بردن علل که موجبات پریشانی طفل را فراهم می آورند و او را به صورت عضوی سرکش، غیرعادی و ناسازگار با مظم جامعه و ناراحتی کرده مداوا کند و او را به صورت عضوی سالم به اجتماع بازگردانند.

۶- کیفیت ساختمان طبیعی بدن در رفتار بزهکارانه:
ساختمان و وضع مزاجی افراد هر چند امروزه مثل ساببق مورد توجه مجرم نیست عده أی معتقدند علل و مقتضیات بدنی و مزاجی در ارتکاب بزه مؤثر است. اولین مدافع آن «دکتر سزار لمبروزو»است که وی معتقد است: بزهکاری موروثی۱ و نتیجه چگونگی ساختمان بدن افراد است . با اندازه گیری جمجمه کار خود را آغاز کرد و مدتی به مطالعه اشخاص جنایتکار پرداخت و به ساختمان لب و ابرو و چشم و سایر اعضای بدن توجه کرد. با مطالعه شرایط ساختمان جسمی به این نتیجه رسید که افرادی که لبهای کلفت، جمجمه دراز، و ابروهای پر پشت دارند، استعداد بیشتری برای بزهکاری دارند. تحقیقات تعدی هم نظریه کیفیات ساختمانی به خصوص و فرضیه مجرم بالفطره را تعدیل نمود و اهمیت عامل محیط را بدان افزود. چون نظر او فقط روی بزهکار بود نه غیر بزهکار. در نتیجه به نظر او انتقاد وارد گشت چون مطالعاتش فاقد جنبه تطبیقی بود. عوامل ساختمانی ممکن است سهمی در ایجاد رفتار بزهکارانه داشته باشند ولی این عوامل مستقیماَ موجد بزه نیستند زیرا بزه، طرز رفتار وظایف الدعضایی نیست بلکه پدیده أی اجتماعی است.
۷- آثار حمل و ولادت:
استعداد برای بزه ممکن است در اثر ولادت یا حالات عارضی پس از تولد باشد. شرایط مربوط به حاملگی، زایمان نیز مثل توارث، اثر حتمی و غیر قابل انکار روی طفل می گذارد: مثل : امراض عفونی، جراحاتی که مادر در هنگام حاملگی داشته و از بدو تولد در او مؤثر است. مقتضیات زمان تولد اهمیت دارد پزشکی فوق العاده برای بیماری عفونی در زمان حمل مادر توجه داشته و این عامل را در تشکیل شخصیت بزه زیاد مؤثر می داند. این شرایط ممکن است به طفل، صفاتی غیر از آنکه پدر و مادر، دارا هستند بدهد. شخصیت طفل به نحو مؤثر و قطعی تحت تأثیر آنها قرار دارد.
۸- تأثیر الکل و مواد مخدر در بزهکاری:
در مورد اثر الکلیسم در بزهکاری زیاد بحث شده است و از نظر اخلاقی، مذهبی هم مورد بررسی قرار گرفته است که الکل را مهمترین عامل دانسته اند زیرا کلیه جرائم، ضرب و جرح ها، قتلها، سرقتهای عمدی را مبتلایان به الکل
تشکیل می دهد و اکثر تبه کاران صغار را کسانی تشکیل می دهندکه والدین آنها الکلیک بوده اند، یا اینکه قبل از
ارتکاب جرم، مقدار قابل توجهی الکل یا شراب نوشیده اند. به همین دلیل تقلیل جرائم بستگی کامل به تنزل مقدار مصرف الکل دارد. و تصادفات رانندگی اکثراََ معلول اعتیاد بزهکاران به الکل است زیرا انسان وقتی آزاد است که حاکم بر خویشتن می گردد و گر نه کسی که نتواند از هوای نفس خود جلوگیری کند آنگاه که می خواهد عملی خطا و ناشایست انجام دهد معمولاََ نیروی پنهان زبان به ملامت می گشاید که مانع ارتکاب آن عمل گردد که این به اصطلاح جامعه، وجدان است که هوسهای بی حد و حصر را مهار می کند و مانع زندگی بی بند و بار و آزادی بی قید و شرط می گردد.
به طور مثال اگر فردی کار بدی انجام داد نباید از مجازات آن بگریزد تا روحش از قید وبند ملامت وجدان آزاد باشد به همین دلیل گاهی تبه کاران از شدت ناراحتی و فشار وجدان، خویشتن را تسلیم مقامات قضایی می کنند بنابراین وجدان از نظر روان شناسی و روان کاوی بسیار مؤثر است. در آثار زیان الکل از نظر فردی، اجتماعی شکی نیست لکن رابطه بین الکل و بزهکاری مورد شک است و همین عامل به تنهایی نمی تواند علت جرم باشد از طرفی خود الکلیسم یک بیماری و ناراحتی فردی و اجتماعی است که معلول دیگر است یعنی در غالب موارد دیگر افراد الکلی مرتکب جرم شوند.

ارتکاب جرم و اعتیاد به الکل هر دو علل اولیه دیگری داشته اند، واقعیت آن است که تأثیر الکل فقط در کاهش یا از بین بردن محدودیتها و ملاحظات اخلاقی و وجدان آدمی است وقتی این محدودیتها به علت استعمال الکل بر طرف شد شخص ممکن است مرتکب جرم شود و به عبارت دیگر باید قبلاََ زمینه بزه به اندازه کافی در شخص موجود باشد تا الکل با دفع موانع اخلاقی وسیله ارتکابش را فراهم آورد.
۹- تأثیر روان پزشکی:
بزه نوجوانان از نظر بروان پزشکی یکی از اشکال اجتماعی ناسازگاری اطفال است. « لاوری»۱در این مورد می گوید:«سلوک و رفتتاری که خود شخص را ارضاء می کند ولی مورد قبول و پسند جامعه نباشد سلوک دشوار و بزهکاری در بسیاری از موترد جنایت نامیده می شود.»
تا اوایل قرن ۱۹ مردم اعتقادی نداشتند که بزهکاری با روان پزشکی ارتباط دارد یا خیر. و این مسئله مورد بحث و گفتگو بود تا اینکه بعدها چندین تن از متخصصان مردم شناس، جامعه شناسان، روان پزشکان، با عنوان موضوع هایی مانند: نقص و جنون اخلاقی، احساسات و ضعف نیروهای مهار کننده اخلاقی، انحرافات غیر طبیعی و نقص در رشد، موضوع بزه کودکان و نوجوانان را در حیطه یک واحد بیماری گنجاندند و در حقیقت از اوایل قرن ۲۰ بر اثر عقاید دانشمندان روانی تغییر زیادی در توجه و مطالعه بزهکاران جوان بوجود آمد و دیگر مثل گذشته به جای اندازه گیری ابعاد جمجمه، بیماری های ذهنی شخص به مطالعه و بررسی خود بزهکار می پرداختند و دیگر او را بدون مطالعه و بررسی مجازات نمی کردند و از او به خاطر حفظ مصالح اجتماعی و یک فرد ضد اجتماع، انتقام نمی گرفتند بلکه دیگر او را به عنوان نوجوانی در نظر می گرفتند که از نظر شخصیتی، دچار اختلال و نابسامانی گشته و با توجه به الگوی شخصیتی و اثرات محیط و عوامل درونی و بیرونی همچون خانواده، شرایط جرم ارزشیابی می کردند و مطالعات روان پزشکان، متخصصین اطفال و روان کاوان باعث گشت که علاوه بر تحقیق در مورد علت ناسازگاری های اجتماعی به موضوع زندگی عاطفی، روانی و خلق و خو و اعمال و گفتار ساختمان شخصیت دوران کودکی و مراحل زندگی قبل از بروز بزه توجه شود.۲
به طور محمل می توان گفت که فاکتورهای پیچیده انسانی منجمله عوامل درونی مربوط به جسم و جان آدمی و عوامل گوناگون محیط زیست موجب می گردیدند در مجرم نواقص جسمانی و رانی ایجاد کرده و شخصیتی ضعیف یا علیل و تأثیر پذیر می سازد که در برابر رنجها و ناملایمات زندگی یا لذایذ معنوی ومادی یا نفوذ و تلقین افراد منحرف و عوامل بد اجتماعی، نیروی مقاومت نداشته و در مسیر اعمال ضد اجتماعی، ارتکاب جرائم گام بردارد . انواع بیماری های موروثی، الکل و مواد مخدر، اختلالات روانی، عوارض ناشی از دوران بارداری و وضع مادر را در زمره علل فردی محسوب می نماید.

تربیت ،رکن اساسی است که به طور کامل در دو رکن خلاصه می شود:
۱-مراقبت والدین در سلامت کودک، کیفیت، مدت، روش مراقبت و توجه والدین در دوران نوزادی و کودکی همگی ارزش مهم و حیاتی در سلامت فکر و رشد کامل مراحل مختلف شخصیتی طفل دارد.

مطالب فوق فقط متون اسلاید های ابتدایی پاورپوینت بوده اند . جهت دریافت کل ان ، لطفا خریداری نمایید .
PowerPointقابل ویرایش - قیمت 28700 تومان در 199 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد