دانلود مقاله داستان خلقت بر حکمت

word قابل ویرایش
122 صفحه
19700 تومان
197,000 ریال – خرید و دانلود

داستان خلقت بر حکمت

مقدمــــه
هر موجودی در جهان ابتدائی دارد و انتهایی ، تولدی و موتی ، رشد و کمالی و بهاری . وقتی بهار می شود ، گویا که زمستان نبوده است ، گویا که آن همه شبهای تیره و سرد و یلدائی ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نیفسرده است و خون حیات و زندگی در نای خشک ساقه ها از جریان باز نایستاده است .
وقتی بهار می شود و زمزمه خیال انگیز جویباران که در تمامی زمستان تیره وسرد یخ بسته بودند ، دوباره به گرمای آفتابی مهربان در عمق دره های کوهساران طنین می اندازد .و ساقه ظریف و معطر پونه ها را می شوید ،گویا که هرگز زمستانی را از سر نگذارنده است.

زمین مرده دوباره جان تازه می یابد .پرندگان مهاجر باز می گردند ،چلچله ها که پیک فصل رویش و زندگی هستند دوباره باز میگردند ،تالابها از غریو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگی می شود.دانه ها به یاری باران و آفتاب بهاری در دل خاکها جوانه میزنند ، باغستانهای عریان که در امواج بادهای سرد زمستان میلرزیدند ، لباس طراوت می پوشند . در باغ های زمستان زده ، شقایق ها می رویند و لاله ها می شکوفند . چمن های پژمرده سبز دوباره می آراید . دیگر فریاد زندگی وغریو حیات و آوای شادمانه بودن وزیستن و بالیدن است که از هر وجودی بر می خیزد .

ایمان و اعتقاد هم بهاری دارد . صراط مستقیم حق نیز در جریان حیات زندگی فرزندان آدم با افت و خیزهائی که جوامع بدست خویش بوجود می آورند از این قاعده مستثنی نیست . در نظام عالم ،اگر خورشیدی هست . اگر کوکبی رخشان طلوع می کند ، در کنارش شبی است و سیاهی و ظلمتی و اگر فرشته ای می باشد دیوی ، عفریتی و تبهکاری نیز رویاروی آن خواهد بود . هیچ نجابتی نیست که اسیر نانجیبی نشده باشد و هیچ رفعتی نیست که در کرانه های خویش دچار حضیضی نشده باشد . اگر موسی هست فرعونی هم قد می افرازد . اگر هابیلی ، قابیلی رویارویش می ایستد . اگر ابراهیمی ظهور میکند ، نمرودی هم جرثومه کفر و ضلا لت زمان می باشد .

هر روز مقارن شبی است و هر مرتع برابر برهوتی ، هر قله برابر دره ای ، و هر خوبی رویارویی تبهکاری ، در صحنه امتحانات الهی ، میادین حق و باطل هر دو ، هر کدام اهل خویش را می طلبند و در نظام عالم ، چنان راه در هر دو سوی باز ، و انسان آنقدر مختار است که خود انتخاب کننده سرنوشت خویش باشد .
داستان خلقت بر حکمت عظیم و پیچیده ای مبتنی است که در عرصه آن هر موجودی اختیار مندی بتواند ، به اختیار خویش انتخاب کننده راه وعمل کننده به نیابت و آرزوهایش باشد تا خبیث خبیث شود و طیب طیب گردد .

تا حق و باطل هر کدام به پر شدن پیمانه های امتحان خویش برسد و هر کس به مقدار ظرفیت وجودی خود به واقعیت و حقیقت خویش دست یابد تا حجت بر همگی تمام و امتحا نات الهی بر آنان مهر صحت و سقم را بگذارد .

فصل اول
توبه چیست؟
توبه ، به معنای ترک گناه و بازگشت به سوی خدا و بهترین و رسا ترین مرحله عذر خواهی در پیشگاه خداوند است .
راغب در مفردات میگوید: عذرخواهی سه گونه است :
۱- عذر آوردنده در مقام عذرخواهی می گوید : من فلان کار را انجام نداده ام .
۲- یا می گوید: من به این علت و به آن جهت این کار را انجام دادم.

۳- یا می گوید : این کار را انجام دادم ولی خطا کردم و بدکردم واینک پشیمانم.
سومین عذر خواهی همان توبه است.
سپس می گوید: توبه در اسلام دارای چهار شرط است:

۱- ترک گناه .
۲- پشیمانی از گناه.
۳- تصمیم برعدم اعاده گناه.
۴- تلافی و جبران گناه.
به عنوان مثال توبه همچون بیرون آوردن لباس چرکین از بدن ، و پوشیدن لباس تمیز به جای آن است یا همانند جارو کردن و سپس فرش نمودن است.

توبه و پشیمانی بر سه چیز متحقق می گردد
بر خلاف اصرار به معاصی ، توبه و پشیمانی است و اصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به خداست به حالی ساختن دل از معصیت و رجوع از دوری درگاه الهی به قرب و نزدیکی و حاصل آن ترک معاصی است در حال و عزم بر ترک آنها در آینده و تلافی تقصیرات و حقیقت توبه به سه چیز متحقق می گردد .
اول _ به قوت ایمان و نور یقین چه هر گاه بنده ای را ایمان به خدا و اعتقاد به پیغمبر او باشد و به فرموده ایشان اعتماد داشته باشد و بداند گناهی که از او صادر شده حجابیست میانه او و آنچه خدا و عده فرموده است از سعادات اخرویه و مراتب عالیه و درجات متعالیه البته آتش پشیمانی در دل او افروخته می شود و از معاصی گذشته متألم می گردد و اگر ایمان او سست و اعتقاد او نادرست باشد از این حالت خالی و پشیمانی که یکی از اجزای توبه است از برای او حاصل نمی گردد .

دوم _ به پشیمانی و ندامت از کرده خود باین معنی که دل به آنچه از او صادر شده از گناهان متألم و محزون شود و آرزو کند که کاش آن عمل از او صادر نشده بود و به سبب صذور آن قرین تأسف و الم باشد و این نتیجه یقین سابق است چه مادامی که یقین به این که به واسطه معصیت به درجه هلاکت میرسی نداشته باشی پشیمانی از برای تو حاصل نمی گردد .
سوم _ ترک آنچه مرتکب آنست از معصیت در حال و عزم بر ترک آن در تتمه عمر خود و قصد تلافی تقصیری که از او صادر شده و این نتیجه پشیمانی مذکور است پس مادامی که این امر

متحقق نشود توبه حاصل نمی گردد و بعضی توبه را عبادت از این سه مید انند . و جمعی دیگر می گویند توبه همان ندامت و پشیمانی است و یقین مذکور مقدمه آن و ترک در مستقبل ثمره آن است و بنابراین قول اشکالی لازم نمی آید در خصوص کسیکه معصیتی از او صادر شده باشد و بعد از این مقدور نباشد مثل آن معصیت مثل کسیکه زنا کرده باشد و بعد عنین شده باشد یا چندان پیر شده باشد که دیگر صدور زنا از او متصور نباشد یا گناهی دیگر کرده باشد که بعد از توبه چندان زنده نماند که دیگر تواند گناه را بکند زیرا که اگر چنین شخصی را نتوان گفت که در تتمه عمر آن گناه را ترک کرده ولیکن ندامت و پشیمانی بر گذشته در حق او ممکن است پس اگر توبه همان پشمانی باشد از برای چنین شخصی توبه میسر باشد و

توبه او مقبول خواهد شد ولیکن بنابر قول اول که ترک معصیت در مستقبل کرده باشد لازم می آید که از برای این شخص توبه میسر نباشد چه ترک گناه در وقتی صورت می پذیرد که قدرت بر آن داشته باشد و کسی که نتواند گناهی را بکند نمی گویند آن را ترک کرد و این منافعی ظاهر شرع است و از اخبار مستفاد می شود که توبه قبول می شود اگر چه این قدر زنده بماند که دیگر نتواند آن معصیت را بکند و بعضی وجوهی چند در دفع این اشکال بنابراین قول گفته اند که چندان فایده ای در ذکر آنها نیست و ظاهر اینست که توبه همان ندامت و پشیمانی بر گذشته است با عزم ترک در آیند ه در صورت قدرت و امکان و اما نفس ترک کردن آن ثمره توبه است .

مراحل توبه :
دراینجا به طور خلاصه اشاره ای به مراحل توبه می کنیم :
۱ـ اول ا زگناهان گذشته چشم پوشی کنی بگذری
۲ـ گناهان قبیحه را ترک کنی و واجبات را جبران کنی
۳ـ حق مردم به هر قسمی که هست به صاحبش برگردانی و حلالیت بطلبی

۴ـ نفس خود را در اطاعت خدا ذلیل کنی همانطوری که در گناه پروراندی
۵ـ نفس خود را تلخی اطاعت بچشانی همانطور که او را حلاوت معصیت چشاندی
۶ـ به جای خنده و شاری که در ارتکاب عماصی می کردی گریه کنی

مراتب توبه در تفصیل :
مرتبه اول : شخص تائب ، توبه می کند از جمیع گناهان ، و استقامت به خرج می دهد تا آخر عمر ، اینها دارای نفس مطمئنه هستند .
توبه این اشخاص پذیرفته است . البته غیر معصوم غفلتهای دارند .

مرتبه دوم : شخص تائب ، توبه می کند فقط از کبائر ، یعنی گناهان کبیره ، و نسبت به طاعات و بندگی مقید هستند . ولی گاهی هم مبتلا به غفلت می شوند و گناه می کنند ولی بلافاصله به توبه می افتند و به شدت متأثره می شوند . اینها دارای نفس لوامه هستند که این نفس بسیار فعال و خوب است .توبه این اشخاص هم پذیرفته است .

مرتبه سوم : شخص تائب از کبائرتوبه می کند و استمرار هم دارد . اما از نظر شهوات ضعیف است . و هیجان هوای نفس که به صورت عطش نفسی در آمده مختص به یک یا دو گناه است ، و آنهم از روی عمد و اختیار . اما بعد از گناه تأسف می خورد که نمی تواند بلافاصله توبه کند و توبه را به امروز و فردا موکول می نماید . اینها دارای نفس مسوله هستند . یعنی نفس متزلزل . این افراد عاقبت بدی دارند چون ممکن است قبل از اینکه موفق به توبه شوند ، عمرشان به پایان رسد و بدون توبه از دنیا بروند . بنابراین علمای علم اخلاق می گویند این افراد با توجه به نفس مستوله دارای دو خصیصه هستند :

۱- یک حسن دارند و آن اینکه تأثر از گناه در دلشان حتی به صورت ضعیف است .
۲- یک قبح دارند و آن اینکه دارای صفت رذیله تسویف هستند ، یعنی توبه را تأخیر می اندازند .
مرتبه چهارم : شخص تائب در این مرحله بعد از توبه ، آن را می شکند و حتی حالت تأسف هم ندارد . زیرا دارای یأس و ناامیدی است . این اشخاص جایگاهی از بابت عفو خدا ندارند .

در حقیقت توبه
شرح بدان که توبه یکی از منازل مهمه مشکله است . و آن عبارت است از رجوع از طریعت به سوی روحانیت نفس، بعد از آن که به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت طبیعت شده.

و تفصیل این اجمال اجمالا این است که نفس در بدو فطرت ، خالی از هر نحو کمال و جمال و نور و بهجت است ، چنان چه از مقابلات آن ها نیز هست . گویی صحه ای است خالی از مطلق نقوش نه دارای کمالات روحانی و نه متصف به اضداد آن است .ولی نور استعداد و لیاقت برای حصول هر مقامی در او ودیعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خمیره او مخمر به انوار ذاتیه است و چون ارتکاب معاصی کند به واسطه آن در دل او کدورتی حاصل شود و هر چه معاصی بیشتر شودکدورت و ظلمت افزون گردد تا آن که یکسره قلب تاریک و

ظلمانی شود و نور فطرت منطفی گردد و به شقاوت ابدی رسد. اگر در بین این حالات قبل از فرا گرفتن ظلمت تمام صفحه قب را از خواب غفلت بیدار شد و پس از منزل یقظه به منزل توبه وارد شد و حظوظ این منزل را به شرایطی که اجمالی از آن در این اوراق انشاءالله ذکر می شود استیفا کرد، از حالات ظلمانیه و کدورات طبیعیه برگشت می نماید به حال نور فطرت اصلی و روحانیت ذاتیه خودگویی صفحه ای می شود باز خالی از کنالات و اضداد آن . چنان چه درحدیث شریف مشهور است : التائب من الذنب کمن لا ذنب له . یعنی رجوع کننده از گناه مثل کسی است که گناه نداشته باشد.

پس معلوم شد که حقیقت توبه رجوع از احکام و تبعات طبیعت است به سوی احکام روحانیت و فطرت چنانچه حقیقت (انابه) رجوع از فطرت و روحانیت است به سوی خدا و سفر کردن و مهاجرت نمودن از بیت نفس است به سوی سر منزل مقصود . پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است . و تفضیل ان در این اوراق مناسب نیست.

توفیق به توبه مشکل است
بر سالک طریق نجات و هدایت لازم است تنبه به یک نکته مهمه و آن این است که توفیق به توبه صحیحه کامله با حفظ شرایط آن ، چنانچه ذکر می شود از امور مشکله است و انسان کمتر می تواند نایل به این مقصد شود ، بلکه دخول در گناهان خصوصا کبائر و موبقات ، باعث می شود که انسان را از یاد توبه به کلی غافل می کند و اگر درخت معاصی در مزرعه دل انسانی بارمند و برومند گردید و رشه اش محکم شد ، نتایجی بس ناهنجار دهد ، که یکی از آن ها آن است که انسان را از توبه به کلی منصرف می کند . و اگر گاه گاهی نیز متذکر آن شود ، به تسویف و امروز و فردا و این ماه و آن ماه کار رامی گذارد و با خود می گوید که در آخر عمر و زمان پیری توبه صحیحی می کنم . غافل از آن که این مکر باخدا است ، و الله خیر الماکرین .

گمان نکن که پس از محکم شدن ریشه گناهان انسان بتواند توبه نماید ، یا آنکه بتواند به شرایط آن قیام نماید . پس بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقص تر و شرایط توبه سهل تر و آسان تر است.

انسان در پیری حرص و طمع و حب جاه و مال و طول املش بیشتر است و این مجرب است و حدیث شریف نبوی شاهد بر آن است . گیرم که انسان بتواند در ایام پیری قیام به این امر کند ، از کجا به پیری برسد و احل موعود او را در سن جوانی و در حال اشتغال به نافرمانی برباید و به او مهلت دهد ؟ کمیاب بودن پیران دلیل است که مرگ به جوانان نزدیک تر است . در یک شهر پنجاه هزار نفری ، پنجاه نفر پیر هشتاد ساله انسان نمی بیند .

پس ای عزیز ، از مکایدشیطان بترس و در حذر باش و با خدای خودمکر و حیله مکن که پنجاه سال یا بیشتر شهوت رانی می کنم و دم مرگ با کلمه استغفار جبران گذشته می کنم این ها خیال خام است . اگر در حدیث دیدی یاشنیدی که حق تعالی بر این امت تفضل فرموده و تبوه آن را تا قبل از وقت معاینه آثار مرگ یا خود آن قبول می فرماید ، صحیح است ، ولی هیهات که در آن وقت توبه از انسان متمشی شود . مگر توبه لفظ است قیام به امر توبه زحمت دارد برگشت و عزم بر برگشت نکردن ریاضات علمیه و عملیه لازم دارد ، والا خود بخود

انسان نادر اتفاق می افتد که در فکر توبه بیفتد یا موفق به آن شود ، یااگر شد بتواند به شرایط صحت و قبول آن یا به شرایط کمال آن قیام کند . چه بسا باشد که قبل از فکر توبه یا عملی کردن آن اجل مهلت ندهد ، و انسان را با بار معاصی سنگین و ظلمت بی پایان گناهان از این نشئه منتقل نماید. آنوقت خدا می داند که به چه گرفتاری ها و بدبختی ها دچار می شود . جبران معاصی در آن عالم ، رضا که اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد کار سهلی نست . فشار ها و زحمت ها و سوختن هایی در دنبال است تا انسان لایق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم الراحمین گردد.

پس ای عزیز، هر چه زودتر دامن همت بر کمر بزن و عزم را محکم کن و اراده را قوی کن و از گناهان تا در سن جوانی هستی یا در حیات دنیایی می باشی توبه کن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسویلات شیطانی و مکاید نفس اماره اعتنا مکن.

اصلاح نفس پس از افساد مشکل است
ونیز به یک نکته مهمه باید توجه داشت و آن این است که شخص تائب پس از توبه نیز ، آن صفای باطنی روحانی و نور خالص فطری برایش باقی نمی ماند . چنانچه صفحه کاغذی را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلای اولی بر نمی گردد ، یا ظرف شکسته را اگر اصلاح کنند باز به حالت اولی مشکل است عود کند ، خیلی فرق است میانه دوستی که در تمام مدت عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار کند یا دوستی که خیانت کند و پس از ان عذر تقصیر طلب نماید . علاوه بر آن که کم کسی است که بتواند درست قیام به وظایف توبه بنماید .
پس ، انسان باید حتی الامکان داخل در معاصی و نافرمانی نشودکه اصلاح نفس پس از افساد از امور مشکله است . و اگر خدای نخواسته گرفتاری پیدا کرد ، هرچه زودتر در صدد علاج بر آید که هم فساد کم را زود می شود اصلاح کرد و هم کیفیت اصلاح بهتر می شود.
ای عزیز ، با بی اعتنایی و سرسری از این مقام مگذر . تدبر و تفکر در حال خود و عاقبت امر خویشتن کن ، و به کتاب خدا و احادیث خاتم انبیاء و ائمه هدا سلام الله علیهم اجمعین و کلمات علمای امت وحکم عقل وجدانی رجوع نما و این باب را که مفتاح ابواب است به روی خود بگشا و در این منزل که عمده منازل انسانیت است نسبت به حال مهاه وارد شو و اهمیت به آن بده و مواظبت از آن کن .

و از خداوند تبارک و تعالی توفیق حصول مطلوب بخواه و از روحانیت رسول اکرم و ائمه هدا سلام الله علیهم استعانت کن و به ولی امر و ناموس دهر حضرت امام عصر عجل الله فرجه پناه ببر ، البته آن بزرگوار دستگیری ضعفا و بازماندگان را می فرماید و بیچارگان را دادرسی می نماید.

در ارکان توبه
بدان که از برای توبه کامله ارکان و شرایطی است که تا آن ها محقق نشود توبه صحیحه حاصل نشود و ما به ذکر عمده آن ها که لازم است می پردازیم.
یکی از آن ها که رکن رکین اوست ندامت و پشیمانی است از گناهان و تقصیرات گذشته و دیگر عزم بر برگشت ننمودن بر آن است همیشه .و این دو در حقیقت محقق اصل حقیقت توبه و به منزله مقومات ذاتیه آن است . و عمده در این باب تحصیل این مقام و تحقق به این حقیقت است . و آن چنان صورت پذیرد که انسان متذکر تاثیر معاصی در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قیامت بشود از وجه معقول و منقول . چنانچه پیش اصحاب معرفت مبرهن و در اخبار اهل بیت عصمت علیهم السلام وارداست که از برای معاصی در عالم برزخ و قیامت صورت

هایی است به مناسبت آن ها که در آن عالم دارای حیات و اراده هستند و انسان را از روی شعول و اراده عذاب و آزار می نمایند ، چنانچه آتش جهنم نیز از روی شعور و اراده انسان رامی سوزاند ، زیرا که آن نشئه نشئه حیات است. پس، در آن علام صورت هایی نتیجه اعمال قبیحه ماست که با محشور می گردد و در احادیث شریفه و قرآن کریم تصریحا و تلویحا ذکر این مطلب بسیار شده و مطابق است با مسلک حکما ی اشراق و ذوق مشاهدات اهل سلوک و عرفان و همین طور از برای هر معصیتی در روح اثری حاصل شود که آن را در احادیث شریفه به نقطه سوداء تعبیر فرمودند و آن کدورتی است که در قلب و روح پیدا شود و کم کم افزون می شود و انسان را متهای می کند به کفر و زندقه و به شقاوت ابدی می رساند ، چنانچه پیش از این تفصیل این جمله داده شد.

پس انسان عاقل اگر تنبه بر این معانی پیداکرد و به فرموده های انبیاو اولیا علیهم السلام و عرفا و حکما و علما رضوان الله علیهم به قدر قول یک نفر طبیب معالج اعتنا کرد ، لابد از معاصیپرهیز میکند و گرد آنها نمی گردد و اگر خدای نخواسته مبتلا شد بزودی از آن منزجر می شود و پشیمان می گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر می شود و نتیجه این پشیمانی و ندامت خیلی بزرگ است و آثار آن خیلی نیکو است ن و عزم بر ترک مخالفت و معصیت و اثر ندامت حاصل شود. و همین که این دو رکن توبه حاصل شد ، کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او شود ، و به حسب نص آیه شریفه( ان الله یحب التوابین .) و این روایت شریفه محبوب حق تعالی شود اگر در این توبه خالص باشد.
و باید انسان با ریاضات عملی و علمی و تفکرات و تدبرات لایقه لازمه در تخلیص توبه بکوشد و بفهمد که محبوبیت پیش حق تعالی به میزان حساب در نیاید . خدامی داند صورت حب حق در آن عوالم چه انوار معنویه و تجلیات کامله ای است و خداوند تبارک و تعالی با محبوب خودچه معامله می فرماید.
ای انسان چقدر ظلوم وجهولی و قدر نعم ولی النعم را نمی دانید سالها در نافرمانی و ستیزه باچنین ولی نعمی که تمام وسایل آسایش و راحت تو را فراهم فرموده بدون آن که برای او نعوذ بالله فایده و عایده ای تصور شود به سر بردی و هتک حرمت کردی و بی حیایی و سرخودی را به آخر رساندی ، اکنون که نادم شدی و برگشت نمودی و توبه کردی ، حق تعالی تو را محبوب خود گرفت . این چه رحت واسعه و نعم وافره ای است!

خداوندا، ما عاجزیم از شکر نعم تو ، لسان ما و همه موجودات الکن است از تحمد و ثنای تو جز آن که سر خجلت به پیش افکنیم و از بیحیا یی های خویش عذر بخواهیم چاره نداریم ما چه هستیم که لایق رحمت های تو باشیم ، ولی سعه رحمت و عموم نعمت و بیش از آن است که در حوصله تقریر آید.

و نیز باید انسان بکوشد تا آن که صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بیت احتراق وارد شود و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصی ندامت را در دل قوت دهد و نمونه نار الله الموقده را خودبه اختیار خود در دل خود روشن کن و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آن که همه معاصی از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود . بداند که اگر این آتش را در این عالم خود برای خود روشن نکند و این در جهنم را که خود باب الابواب بهشت است به روی خود مفتوح نکند از این عالم که منتقل شد ناچار در آن عالم آتش سخت سوزناکی برای او تهیه شود و ابواب جهنم را روی او باز گردد و ابواب بهشت و رحمت به روی او منسدگردد.

در شرایط توبه
آنچه در قبل ذکرشد ارکان توبه بود . و از برای آن شرایط قبول و شرایط کمالی است ، که آن ه را به ترتیب مذکور می داریم . عمده شرایط دو امر است : چنانچه عمده شرایط کمال نیز دو امر است . و ما در این باب می پردازیم به ذکرکلام شریف حضرت مولی الموالی ، زیرا که آن در حقیقت از جوامع کلم و کلام ملوک و ملوک کلام است.

جناب سید رضی در نهج البلاغه روایت فرموده که همانا گوینده ای در محضر حضرت امیر (ع) گفت : استغفرالله. پس فرمود به او : مادرت به عزایت گریه کند ، آیا می دانی چیست استغفرالله؟ همانا استغفار درجه علیین است . و آن اسمی است که واقع می شود بر شش معنی .اول آن ها پشیمانی بر گذشته است . دوم عزم بر برگشت ننمودن است به سوی آن همیشگی . سوم ادا کنی به سوی مخلوق حق آن ها را تا ملاقات کنی خدای سبحان را پاکیزه که نبوده باشد بر تو دنباله ای ( یعنی حقی از کسی به عهده تو نباشد) چهارم ، آنکه روی آوری به سوی هر فریضه که بر تو است که ضایع کردی آن را ، پس ادا کنی حق آن را . پنجم روی آوری بهسوی گوشتی روییده شده است بر حرام پس آب کنی آن را به اندوه ها تا بچسبد گوشت به استخوان و روییده شود بین آن ها گوشت تازه . ششم بچشانی جشم را درد فرمانبرداری چنانچه چشاندی آن را شیرینی نافرمانی .

این حدیث شریف مشتمل است اولا بر دور رکن توبه که پشیمانی و عزم بر عدم عود است و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حقوق مخلوق و رد حقوق خالق است . انسان به مجرد آن که گفت توبه کردم از او پذیرفته نمی شود .

انسان تائب آن است که هر چه از مردم بنا حق برده رد به آنها کند و اگر حقوق دیگری از آن ها در عهده اوست و ممکن است تادیه یا صاحبش را راضی نماد قیام به آن کند و هرچه از فرایض الهیه ترک کرده قضا کند یا تادیه نماید و اگر تمام آن ها را ممکنش نیست قیام به مقدار امکان کند . بداند که این ها حقوق است که از برای هر یک از آن ها مطالبی است و در نشئه دیگر از او به اشق احوال مطالبه می کنند و در آن عالم راهی برای تادیه آن ها ندارد جز آن که حمل بار گناهان دیگران راکند و رد اعمال حسنه خود رانماید . پس در آن وقت بیچاره و بد بخت می شود و راهی برای خلاص و چاره برای استخلاص ندارد.

ای عزیز، مبادا شیطان و نفس اماره واره شوند برتو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند . بدان که این امور هر قدر ولو به مقدار کمی نیز باشد اقدام بهتر است اگر نمازهای فوت شده و روزه ها و کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بی شمار است ، گناهان متراکم است و خطایا متزاحم از لطف خداوند مایوس مشو و از رحمت حق نا امید مباش که حق تعالی اگر توبه مقدار و مقدور اقدام کنی راه را بر تو سهل میکند و راه نجات را به تو نشان می دهد . بدان که یاس از رحمت حق بزرگترین گناهی است که در نفس گمان نمیکنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن تاثیر نماید. انسان مایوس از رحمت چنان ظلمتی قلبش را فرا بگیرد و چنان افسارش گسیخته شودکه با هسچ چیز اصلاحش نمی توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید . رحمت حق از همه چیز بزرگتر و به هر چیز شامل

است : (داد حق را قابلیت شرط نیست ) تو از اول چه بودی؟ در ظلمت عدم قابلیت و استعدادی نیست ، حق جل علایی استحقاق و استعداد و بدون سوال و سابقه دعا تو را نعمت وجود و کمالات وجود بخشید ، بسط بساط نعیم غیر مصوره و رحمت های غیر متناهیه فرمود، و تمام موجودات مسخر توکرد ، اکنون هم از عدم صرف و از نابودی محض حالت بدتر نشده . خداوندوعده رحمت داده ، وعده مغفرت فرمود تو یک قدم پیش بیا و به سوی درگاه قدس او قدم گذار او خود ازتو باهر وسیله ای هست دستگیری فرماید. و اگر نتوانستی تادیه حقوق او کنی از حقوق خودمی گذرد و حقوق دیگران را اگر نتوانستی تادیه نمایی جبران می فرماید.

ای عزیز ، راه حق سهل است و آسان ولی قدری توجه می خواهد ، اقدام باید کرد با تسویف و تاخیر امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیادکردن کرا را سخت می کند ولی اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نس راه را نزدیک و کار را سهل می کند .تو تجربه کن و چندی اقدام کن ، اگر نتیجه گرفتی، صحت مطلب بر تو ثابت می شود والا راه فساد باز است و دست گنه کار تو دراز.
بدان که از برای هر یک از منازل سالکان مراتبی است که به حسب حالات قلوب آن ها فرق می کند . شخص تائب اگر بخواهد به مرتبه کمال آن نایل شود ، باید تدارک تروک را که کرد . یعنی آن چه را که ترک کرده بود تدارک کرد . تدارک حظوظ را نیز بکند . یعنی حظوظ نفسانیه ای که در ایام معاصی برای او حاصل شده بود باید تدارک کند و آن به این نحو صورت پذیرد که آثار جسمیه و روحیه که در مملکت او حاصلشده بود از معاصی در صصد بر آید که از آن بکلی حک نماید تا نفس به صفالت اولیه و روحانیت فطریه خود عود کند و تصفیه کامله از برای او حاصل آید ، چنانچه دانستی که از برایه هر معصیتی و هر لذتی در روح اثری حاصل آید ، چنانچه در جسم نیز قوتی حاصل شود از بعضی از آنها . پس شخص تائب باید مردانه قیام کند و آن آثار را بکلی قلع کند و ریاضات جسمیه و روحیه به خود دهد تا تبعات و آثار آن بکلی مرتبع شود . همان طور که حضرت مولا دستور داده است.
پس به واسطه ریاضات جسمیه و امساک از مقویات و مفرحات و گرفتن روزه مستحبی و یا واجبی اگر به عهده اوست ، گوشت حاصل از معاصی یا در ایام معاصی را ذوب کند. و به واسطه ریاضات روحیه و عبادات و مناسک حظوظ طبیعت را تدارک کند. زیرا که در ذائقه روح صورت لذات طبیعیه موجود است و تا آن صورت ها متحقق است نفس متمایل به آنها و قلب عاشق به آن هاست و بیم آن است که خدای نخواسته باز نفس سرکشی کند و عنان را از دست بگیرد . پس بر سالک راه آخرت و تائب از معاصی لازم است که الم ریاضت و عبادت را به ذائقه روح بچشاند . و اگر شبی در معصیت و عشرت به سر برده ، تدارک آن شب را بکند و قیام به عبادت خدا و اگر روزی را به لذات طبیعیه نفس را مشغول کرده به صیام و مناسک مناسبه جبران کند ، تا نفس بکلی از آثار و تبعات آن که حصول تعلقات و رسوخ محبت به دنیاست پاک و پاکیزه شود . البته توبه در این صورت کامل تر می شود و نورانیت فطریه نفس عود می کند و پیوسته در خلال اشتغال به این امور تفکر و تدبر کند در نتایج معاصی و شدت یاس حق تعالی و دقت میزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قیامت و بفهمد و به نفس و قلب بفهماندکه تمام این ها نتایج و صور این اعمال قبیحه و مخالفت های با مالک الملوک است امید است که پس از این علم و تفکر، نفس از معاصی متنفر شود و انزجار تام و تمام برایش حاصل شود و به نتیجه مطلوبه در باب توبه برسد و توبه او کامل و تمام شود.
و بدان که اقدام به قدر مقدور هر چه هم کم باشد مفید است . مقایسه کن امور آخرتی را به امور دنیایی که عقلا اگر نتوانستند به مقصد عالی خود برسند از مقصدکوچک دست بر نمی دارند و اگر مطلوب کامل را نتواستند تحصیل از مطلوب ناقص صرف نظر نمی کنند تو نیز اگر به کمال آن نمی توانی نایل شوی ، از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن باز نمان و هر مقداری ممکن است در تحصیل آن اقدام کن.
در نتیجه استغفار
از اموری که برای شخص تائب لازم است بدان اقدام کند پناه بردن به مقام غفاریت حق تعالی و تحصیل حالت استغفار است . از حضرت حق جل جلاله و مقام غفاریت آن ذات مقدس با زبان قال و حال و سر و علن در خلوات ، با عجز و ناله و تضرع و زاری ، طلب کند که بر او ستر کند ذنوب و تبعات آن را . البته مقام غفاریت و ستاریت ذات مقدس اقتضا می کند ستر عیوب و غفران تبعات ذنوب را . چون که صور ملکوتیه اعمال به منزله ولیده انسان ، بلکه بالاتر از آن است و حقیقت توبه و صیغه استغفار به منزله لعان است، حق تعالی به واسطه غفاریت و سترش آن ولیده ها را با لعان مستغفر از او منقطع می فرماید. و هر یک از موجودات که اطلاع بر حال انسان پیدا کردند، چه از ملائکه و کتاب صحائف جرائم ، و چه از زمان و مکان و اعضاء و جوارح خود او ، آن ها را از آن گناه محجوب می فرماید ، و همه را انساء می فرماید.

چنانچه مقام غفاریت و ستاریت حق اقتضا کرده است که الان که در این عالم هستیم ، اعضای ما شهادتی بر اعمال ما ندهند و زمان و مکان کرده های ما را مستور دارند ، همین طور در عوالم دیگر ، اگر با توبه صحیحه و استغفار خالص از دنیا برویم ، اعمال ما را مستور می دارند، یا آن که از اعمال ما بکلی محجوب می شوند. و شاید مقتضای کرامت حق جل جلاله دومی باشد که انسان تائب پیش احدی سر افکنده نباشد و خجلت زدگی نداشته باشد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 19700 تومان در 122 صفحه
197,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد