whatsapp call admin

مقاله در مورد وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم و شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم

word قابل ویرایش
21 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم و
شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم

شعر فارسی در این دوره با شدتی بیش از پیش از بدبینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار و ناپایداری جهان و دعوت خلق به ترک دنیا و زهد و نظایر این افکار مشحونست. علت آن هم آشکار می‏باشد و آن وضع سخت و دشواریست که با حمله مغول آغاز شده و با جور و ظلم عمال دوره آنان و با خونریزیها و بی‏ثباتی اوضاع در دوره فترت بعد از ایلخانان ادامه یافته و محیط اجتماعی ایران را با

دشوارترین شرایطی مقرون ساخته بود. همین وضع مورث توجه شدید غالب شعرا به مسائل دینی و خیالات تند صوفیانه و درویشانه و گوشه‏گیری و در نتیجه تصورات باریک و دقیق نیز شده است.
در عصر مغول بر اثر انتشار بسیاری از مفاسد اخلاقی انتقادات اجتماعی به شدت رواج یافت. البته پیش از این تاریخ از این قبیل انتقادات در اشعار شعرا خاصه در شعرای قرن ششم که بر اثر تسلط ترکان و رواج بعضی مفاسد از اوضاع ناراضی بودند، نیز مشاهده می‏شود ولی در عهد مغول به

همان نسبت که مفاسد اجتماعی رواج بیشتری یافت به همان درجه هم این انتقادات شدیدتر و سخت تر شد. از این انتقادات سخت در آثار سعدی خاصه گلستان و در هزلیات او و در جام جم اوحدی و د رغزلهای حافظ و آثار شعرای دیگر بسیار دیده می‏شود و از همه آنها مهمتر آثار شاعر و نویسنده خوش ذوق هوشیار «عبید ذاکانی قزوینی» است که آثار او نظماً و نثراً حاوی مسائل انتقادی تندیست که با لهجه ادبی بسیار دلچسب و شیرین بیان کرده و در این باب گوی سبقت از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان بوده است. حقاً هم هیچ دوره‏یی از ادوار مقدم بر او در ایران به نحوی که او می‏خواسته مانند عهد زندگی وی نمی‏توانست مضامینی بدان شیرینی و خوبی برای انتقادات اجتماعی او فراهم سازد.

در شعر قرن هفتم و هشتم قصیده به تدریج متروک می‏شد و به همان نسبت غزلهای عاشقانه لطیف جای آنرا می‏گرفت. منظومهای داستانی نو عرفانی زیاد سروده شد و همچنین منظومهایی که حاوی افکار اجتماعی و حکایات و قصص کوتاه باشد(مانند بوستان سعدی) در این دوره معمول گردید. داستانهای منظوم قرن هفتم و هشتم معمولاً به تقلید از نظامی شاعر مشهور پایان قرن ششم ساخته می‏شد و از بزرگترین مقلدان نظامی در این دوره امیر خسرو دهلوی و خواجوی کرمانی را می‏توان ذکر کرد.
سبک شعر در قرن هفتم و هش

تم دنباله سبک نیمه دوم قرن ششم است که اکنون اصطلاحاً سبک عراقی نامیده می‏شود. علت توجه شاعران این قرن به سبک مذکور آنست که مرکز شعر در این دو قرن نواحی مرکزی و جنوبی ایران است که لهجه عمومی استادان این نواحی با سبک سابق الذکر سازگارتر است. با این حال در میان شعرای این دوره کسانی مانند مجد همگر شیرازی و ابن یمین فریومدی و مولوی بلخی بودند که به سبک خراسانی بیشتر اظهار تمایل می‏کردند و علی الخصوص سبک مولوی در غزلها و قصائدش نزدیکی تام بروش شاعران خراسان دراوایل قرن ششم داشت.

شعر فارسی دوره مغول با دو شاعر بزرگ ایران سعدی و مولوی شروع می‏شود که هر دو پیش از حمله مغول ولادت یافته و در محیط دور از دسترس مغولان تربیت شده بودند.
ابو عبدالله مشرف بن مصلح شیرازی به سعدی در اوایل قرن هفتم (حدود ۶۰۶ هجری) در شیراز ولادت یافت و به سال ۶۹۱ یا ۶۹۴ در همان شهر درگذشت، در حالی که قسمت بزرگی از زندگی خود را در سفرهای دراز و سیر آفاق وانفس گذرانده بود. وی بی تردید از شاعران درجه اول زبان فارسی و همردیف فردوسی است، قدرت او در غزلسرایی و بیان مضامین عالی لطیف عاشقانه و گاه عارفانه در کلام فصیح و روان که غالباً در روانی و فصاحت به حد اعجاز می‏رسد بی‏سابقه بود.

علاوه بر این سعدی در ذکر مواعظ و اندرز و حکمت و بیان امثال و قصص اخلاقی با زبانی شیرین و شیوا و مؤثر گوی سبقت از همه گویندگان فارسی زبان ربوده است. نثر او هم که در عین توجه به بعضی از صنایع لفظی ساده و روشن و خالی از تکلفات دور از ذوق بلکه بسیار لطیف و دلپسند و مطبوع است او را در ردیف بهترین نویسندگان فارسی زبان درآورده است چنانکه مدتها کتاب گلستان او در شمار کتب درسی مدارس و مکاتب ایران بوده است و هنوز هم سرمشق فصاحت شمرده می‏شود. کلیات آثار او که حاوی: مجالس عرفانی و چند رساله و گلستان (نثر) و بوستان یا سعدی نامه و غزلیات و مامعات و قصاید عربی و فارسی و ترجیعات و مقطعات و هزلیاتست بارها به طبع رسیده و زبانزد خاص و عام ایرانیانست:
از غزلهای شیوای اوست:
شب فراق که داند که تا سحر چندست مگر کسی که به زندان عشق دربندست

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانندست
پیام من که رساند به یار مهر گسل که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگندست
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است
بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست بجای خاک که در زیر پایت افکندست
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست
ز دست رفته نه تنها منم درین سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست
این ابیات از بوستان او نقل می‏شود:
الا تا درخت کرم پروری گر امیدواری کزو برخوری
کرم کن که فردا که دیوان نهند منازل به مقدار احسان دهند
یکی را که سعی قدم پیشتر بدرگاه حق منزلت بیشتر

یکی باز پس خائن و شرمسار بترسد همی مرد ناکرده کار
بهل تا به دندان گزد پشت دست تنوری چنین گرم و نانی نیست
بدانی گه غله برداشتن که سستی بود تخم ناکاشتن
شاعر هم عصر سعدی جلال الدین محمد بن بهاء الدین محمد مولوی بلخی معروف به رومی (۶۰۶ـ۶۷۲) نیز از نوابغ عالم ادب و از متفکران بزرگ جهان و مقتدای متصوفه و اهل تحقیق و مجاهدت و ریاضت است. وی در نظم و نثر پارسی استاد و دارای لسانی فصیح و قدرتی کم نظیر در بیان معانی دشوار عرفانی و حکمی به زبان ساده بود. مثنوی (شش دفتر) و دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات او و همچنین آثار منثور یعنی فیه مافیه و قسمتی از مجالس و مکتوبات وی مشهور است.
از غزلهای اوست:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود به کجا می‏روم آخر ننمائی وطنم
مانده‏ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختم
جان که از عالم علویست یقین می‏دانم رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته‏اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او می‏شنود آوازم یا کدامیست سخن می‏کند اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می‏نگرد یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل وره ننمایی یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه بهم درشکنم
من بخود نامدم اینجا که بخود باز روم آنکه آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر بخود می‏گویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی والله این قالب مردار بهم درشکنم

این ابیات از مثنوی اوست:
از خدا خواهیم توفیق ادب بی‏ادب محروم ماند از لطف رب
بی‏ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بی‏باکی و گستاخیست هم
هر که بی‏باکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست

دشمن طاوس آمد پرّ او ای بسی شه را به کشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من ریخت آن صیاد خون صاف من
ای من آن روباه صحرا کز کمین سربریدنش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان ریخت خونم از برای استخوان
آنکه کشتستم پی مادون من می نداند که نخسبد خون من
بر منست امروز و فردا برویست خون چون من کس چنین ضایع کیست
گر چه دیوار افگند سایه دراز باز گردد سوی او آن سایه باز
این جهان کوهست و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
وقتی از این دو شاعر بسیار بزرگ آغاز دوره مغول بگذریم به عده‏یی دیگر از شاعران درجه دوم و سوم، و چهارم، برمی‏خوریم تا در پایان این عهد به حافظ برسیم.
در گیرو دار حمله مغول دو تن از شاعران بزرگ ایران شربت شهادت نوشیدند: نخست پیشوای بزرگ تصوف و شاعر شیرین سخن نام آور فریدالدین محمد بن ابراهیم عطار نیشابوری که پیش از این نام او آورده شده است و دوم کمال الدین اسمعیل بن جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی قصیده سرای مشهور که در سال ۶۳۵ کشته شد. وی به چشم خویش قتل عام دیگر مغول را در اصفهان به سال ۶۳۳ دید و در آن باب چنین گفت:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده‏یی دو صد شیون بود امروز یکی نیست که بر صد گرید

و خود دو سال بعد به دست مغولی به قتل رسید.
از شاعران مشهور بزرگ قرن ششم انوری و خاقانی است«اثیرالدین عبدالله اومانی» از اومانی همدانست که به سال ۶۶۵ در گذشت و دیوان قصاید او در دست است.
دیگر سیف الدین اسفرنگ (یا سیف اسفرنگی) از گویندگان مشهور ماوراءالنهر (متوفی به سال ۶۷۲) که در قصاید خود سبک خاقانی را خوب تقلید کرده است.
از شعرای مشهور دیگر این غهد: بدرالدین جاجرمی(م. ۶۸۶) و فخرالدین ابراهیمی عراقی (م.۶۸۸) و مجد الدین همگر(م.۶۸۶) و رضی الدین عبدالله امامی هروی(م. ۶۶۷) و همام الدین تبریزی (م.۷۱۴) و نزاری قهستانی(م.۷۲۰) و شیخ محمود شبستری عارف بزرگ صاحب گلشن راز(م. ۷۲۰) و امیر نجم الدین حسن دهلوی(م.۷۲۷) و اوحدالدین کرمانی(م. ۷۳۶) و اوحدی مراغه‏یی (م.۷۳۸) و ابن یمین فریومدی جوینی صاحب قصاید و مقطعات مشهور(م.۷۶۹) هستند.
غیر از امیر حسن دهلوی که نام او گذشته است، شاعر دیگری هم که از اصل ایرانی بوده ولی در هند تربیت یافته و از گویندگان بزرگ زبان فارسی شده در این عهد مشهور است و او امیر خسرو بن امیر سیف الدین محمود دهلوی (م.۷۲۵) است که دیوان قصاید و غزلها و مثنویهای او شهرت فراوان دارد. مثنویهای مطلع النوار، شیرین و خسرو، لیلی و مجنون، آیینه اسکندری، هشت بهشت او به تقلید از پنج گنج نظامی ساخته شده و علاوه بر اینها مثنویهای دیگری نیز دارد.
شاعر مشهور دیگر این دوره کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی کرمانی معروف به خواجو(م.۷۵۳) است که در غزل و مثنوی صاحب دستی قوی بوده و خصوصاً در آوردن مضامین عرفانی در غزل

چیره‏دست و در این راه پیشوای حافظ است و حافظ خود به تقدم وی در این باب و پیروی از سبک او معترف است. از خواجو مثنویهایی به تقلید نظامی مانده است مانند روضه‏الانوار، کمال نامه، گل و نوروز، گوهر نامه، همای و همایون، و منظومه حماسی سام نامه.
نظام الدین عبید زاکانی قزوینی (م. ۷۷۲) که پیش از این هم نام او را ذکر کرده‏ایم از گویندگان نام آور در آخر این دوره است.

اهمیت او در داشتن روش انتقادی و بیان مفاسد اجتماع با زبانی شیرین و به طریق هزل و شوخی است. وی در دروش انشاء و در سبک ظاهری اشعار خود بیشتر متتبع روش سعدی بوده. عبید بهتر از هر کسی وضع نامطلوب اخلاقی و اجتماعی عهد خویش را شناخته و محیطی را که تحت تأثیر استیلای تاتار و جور حکام و عمال مغول و آشوب و فتنه و قتلو غارت و ناپایداری اوضاع و جهل و نادانی غالب زمامداران و غلبه مشتی غارتگر فاسد و نادان به وجود آمده بود مجسم ساخته است. کلیات عبید زاکانی شامل منظومه‏ها و رسالات منثور اوست.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 21 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد