دانلود مقاله مقایسه مبانی فکری و سنت شعری رودکی (پدر شعر فارسی) و نیما یوشیج (پدر شعر نو فارسی

word قابل ویرایش
96 صفحه
16700 تومان

نکات دستوری و صنایع ادبی در اشعار رودکی
یکی از مواردی که در اشعار شعرا بدان همیشه توجه شده است رعایت نکات دستوری و صنایع ادبی در کلام منظوم است.
اگر چه دیوان رودکی در دست نیست؛ اما با توجه به همین تعداد ابیات برجای مانده از وی می‌توان بر گستردگی و فراوانی این موارد در اشعار او اشاره نمود.

«ویژگیهای زبان فارسی در عصر رودکی را باید در نمودهای کهنگی این زبان جستجو کرد. این نمودها پیش از آن که خود را در ساختار نحوی کلام نشان دهند، در ساختار صرفی، و ابدال حروف و برخی کیفیتهای بلاغی آشکار می‌سازند.
براساس برخی قراین در روزگار سامانیان زبان پهلوی به صورتی محدود، رواج داشته است و دلیل آن، برخی قرینه‌های موجود در آثار شاعران عصر سامانی است.
رودکی در بیتی می‌گوید:
وگر پهلوانی ندانی زبان «ورز رود» را ماوراءالنهردان
که این سخن حکایت از احتمال آشنایی با زبان پهلوی دارد.»(۵۹)
در هر حال ابتدا به ذکر مهمترین ویژگیهای زبانی عصر رودکی می‎پردازیم که بدین شرح است:

۱) ویژگیهای صرفی
۱-۱) افعال:
کاربرد فعل در این دوران به صورتی پویا و گسترده و شاید متناسب با نیازهای موجود بوده است چنان که در ساخت فعل علاوه بر صورتهای قیاسی از اشکال غیرقیاسی نیز استفاده می شده و به همین سبب، ساختن فعل از اسم و به عبارت دیگر مصدرهای جعلی یا ساختگی متداول بوده است:
نیک او را فسانه واری شو
بد او را کمرت سخت بتنج

(دیوان رودکی، ص ۵۴)
تبجیدن (= تنگیدن تنگ)

– استعمال پیشوند «ب»‌ در ابتدای افعال، مثل: بودن ( ببودن) و نیز پیشوندهای دیگر که مهمترین آنها عبارتند از: می، همی، فرو، باز، با، وا، فا، ها، الف نفی و دعا:
آن ملک با ملکی رفت باز
زنده کنون شد که تو گویی بمرد

(دیوان، ص ۱۸)
مهتران جهان همه مردند
مرگ را سر همه فرو کردند

(دیوان، ص ۲۱)
– توسع معانی در بعضی از مصدرها نظیر: شدن، آمدن، گرفتن:
کنون زمانه دگرگشت و من دگرگشتم
عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

(دیوان، ص ۲۵)
بیهوده ممان که باغبانت به قفاست
چون خاک نشسته گیر و چون بادگذر

(دیوان، ص ۱۱۴)
– کاربرد افعال مجهول که استعمال آنها در ادوار بعد منسوخ شده است؛ نظیر: آشکوخیدن- الفغدن.
چون بگردد پای او از پای دار
آشکوخیده بماند همچنان

(دیوان، ص ۹۰)
شیر غژم آورد و جست از جای خویش
و آمد این خرگوش را الفغده پیش(۶۰)

(دیوان، ص ۸۴)

گفت فردا بینی او را پیش تو
خود بیا هنجم ستیم از ریش تو(۶۱)

(دیوان، ص ۹۳)
۲-۱) اسمها:
کاربرد اسم در دوره رودکی گاه به شدت تحت تأثیر زبان فارسی میانه بوده است چنانکه در مواردی اسمها نزدیک به همان شکل پهلوی خود استعمال می شود، مانند: اشتر، اشکم، سمب، خمب و …
و نیز کاربرد معنایی کهن و غیر رایج کلمات مانند استعمال خاور در معنی باختر.
از خراسان به روز طاوس وش
سوی خاور می خرامد شادوکش

مهر دیدم بامدادان چون بتافت
از خراسان سوی خاور می‌شتافت
(دیوان، ص ۱۳۵)
– کاربرد تلفظهای کهن رایج در فارسی دری، مانند استعمال یرگس به جای هرگز و یا کاربردهای گویشی.
گرچه نامردم است مهر و وفاش
نشود هیچ ازین دلم یرگس

(دیوان، ص ۳۰)
و یا استعمال «وار» و «واره» به جای بار (= دفعه، نوبت)
گل دگر ره به گلستان آمد
واره باغ و بوستان آمد

وار آذر گذشت و شعله آن
شعله لاله را زمان آمد

(دیوان، ص ۱۹)
– کاربرد نشانه جمع فارسی برای جمع های عربی، مانند: عجایبها، معجزاتها، ملوکان.
گر نعمهای او چو چرخ دوان
همه خوابست و باد باد فٍره(۶۲)

(دیوان، ص ۹۶)
۳-۱) حروف
کاربرد خاص حروف جنبه دیگری از ویژگیهای زبانی عصر رودکی را برای ما روشن می سازد که مهمترین موارد آنها عبارتند از:
حروف اضافه و ربط:
– کاربرد حروف اضافه تاکیدی یا دوم:
صلصل به سرو بن بر با نغمه کهن
بلبل به‌شاخ گل بربالحنک غریب(۶۳)

(دیوان، ص ۱۴)

به حجاب اندرون شود خورشید
چون تو برداری از دو لاله حجیب(۶۴)

(دیوان، ص ۱۴)
– استعمال حروف ربط یا اضافه مرکب
زمانی برق پرخنده زمانی رعد پرناله
چنانچون مادراز سوگ عروس سیزده‌ساله

(دیوان، ص ۶۲)
– استعمال حرف اضافه «از» در معنی «به» برای ساخت قیدی:
از ناگهان (= بناگهان، ناگهانی)
تا چو شد در آب نیلوفر نهان
او به زیر آب ماند از ناگهان

(دیوان، ص ۵۰)
استعمال نمونه های کهن حروف ربط و موصول، مانند کجا (= که)
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
و نو کند به زمانی همان که خلقان بود(۶۵)

(دیوان، ص ۲۲)
۴-۱) پیشوندها:
استعمال و حذف به قرینه پیشوند «بـ » تأکیدی:
بکرد (= کرد)
مادر می را بکرد باید قربان
بچه او را گرفت و کرد به زندان
(
(دیوان، ص ۳۳)
استعمال پیشوندهای کهن مانند: اپر، ابر، اور، ابا:
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شده است سوخته از ابر ماتمی

(دیوان، ص ۱۲۹)
نیز ابا نیکوان نماندت جنگ فند
لشکر فریادنی، خواسته نی سودمند

(دیوان، ص ۵۵)
استعمال پسوند (و مند) به جای «مند»
با خردومند بی وفا بود این بخت
خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت

(دیوان، ص ۵۳)
استعمال فراوان کاف تحبیب، تصغیر، تلطیف:
ماه تمام است روی دلبرک من
وز دو گل سرخ اندرو پرگاله(۶۶)
(دیوان، ص ۹۶)
زلفینک او نهفته دارد
برگردن هاروت زاولانه(۶۷)
(دیوان، ص ۱۲۵)
پوپک دیدم به حوالی سرخس
چادرکی دیدم رنگین بر او
بانگک بر برده به ابر اندرا
رنگ بسی‌گونه بر آن چادرا
(ایران، ص ۱۲)
ابدال حروف، یا حفظ صورت کهن کاربرد صامتها:
خناک (= خناق)

– با دو سه بوسه رها کن این دل از درد خناک
تا به من احسانت باشد، احسن الله جزاک(۶۸)
(دیوان، ص ۸۵)
نتاوم (= نتابم)
– او مرا پیش شیر بپسندد
من نتاوم بر او نشسته مگس
(دیوان، ص ۳۰)
۲) ساختار نحوی)
۲-۱) جمله:
جملات در دوره سامانی، کوتاه و تحت تأثیر زبان پهلوی است و نمونه‌های این جمله‌های کوتاه را می‌توان در تاریخ بلعمی و سروده‌های رودکی مشاهده نمود.
ساختار جمله درمواردی خصوصاً در نثر، از تأثیر زبان عربی بر کنار نمانده است.

۲-۲) ضمایر:
کاربرد ضمیر در این دوره اندکی ناهمگن می‌نماید و حتی شاید بتوان گفت مشوش است و به سبب فاصله زمانی به نظر می‌رسد که شاید این امر بی‌تأثیر از تصرف کاتبان نبوده است.(۶۹)
از متداول‌ترین صورتهای ضمیر در این دوره، استعمال «او» برای غیرانسان، و به جای آن است.
– یخچه می‌بارید از ابر سیاه
چون بگردد پای او از پای دار
چون ستاره بر زمین از آسمان
آشکوخیده بماند همچنان(۷۰)

(دیوان، ص ۶۱)
۳-۲) تکرار کلمه: ابتدا باید دانست که تکرار در اشعار رودکی متداول بوده ولی اندک اندک منسوخ شده است.
– شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود…
شد آن زمانه که او شاد بود و خرم بود
نشاط او بفزون بود و غم بنقصان بود…
شد آن زمان که به او انس رادمردان بود
شد آن زمانه که او پیشکار میران بود…
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
(دیوان، ص ۲۳)
اینکه به ذکر نمونه‌هایی از ابیات رودکی که نکات دستوری و صنایع ادبی در آنها رعایت شده است می‌پردازیم:
نکات دستوری:
انواع ترکیب های وصفی و اضافی در اشعار رودکی به کار رفته است:

اضافه تشبیهی:
برکشتی عمر تکیه کم کن
کاین نیل نشیمن نهنگ است

(دیوان: ص ۱۰۷)
گر چه به هنگام حلم کوه تن اوی
کوه سیام است که کس نبیند جنبان

(دیوان، ص ۳۷)
بارسن عفو آن مبارک خسرو
حلقه تنگ است هر چه دشت و بیابان

(دیوان، ص ۳۸)
تا بشکنی سپاه غمان بردل
آن به که می بیاری و بگساری

(دیوان، ص ۴۲)
به زلف چوگان نازش همی کنی توبدو
ندیدی آنگه او را که زلف چوگان بود

(دیوان، ص ۲۳)
دلم خزانه پر گنج بود و گنج سخن
نشان نامه ما مهر و، شعر عنوان بود

(دیوان، ص ۲۳)
زفت شود رادمرد و، سست دلاور
گربچشد زوی و، روی زرد گلستان(۷۱)
(دیوان، ص ۳۴)
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند
جان گرامی به جانش اندر پیوند

(دیوان، ص ۱۹)

کس نشناسد همی که: کوشش او چون؟
خلق نداند همی که: بخشش او چند؟

(دیوان، ص ۲۰)
سیرت او تخم کشت و، نعمت او آب
خاطر مداح او زمین برومند(۷۲)

(دیوان، ص ۲۰)
خواهی اندر عنا و شدی زی
خواهی اندر امان به نعمت و ناز

(دیوان، ص ۲۸)
کاربرد دو حرف اضافه برای یک متمم:
عجب نبود به کس بر افضال و کرم
واجب باشد هر آینه شکر نعم

(دیوان، ص ۵۹)
بسانگار که حیران بدی بود در چشم
به روی او در، چشمم همیشه حیران بود
(دیوان، ص ۲۳)
با کسان بودنت چه سود کند؟!
که به گور اندرون شدن تنهاست

(دیوان، ص ۱۵)
به حجاب اندرون شود خورشید
گر تو برداری از دو لاله حجیب

(دیوان، ص ۱۴)
به چشمت اندر، بالا را ننگری تو به روز
به شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه
(دیوان، ص ۴)

صفت جانشین موصوف
دانش اندر دل چراغ روشن است
وز همه بد بر تن تو جوشن است

(دیوان، ص ۴۸)
به خوشدلی گذران بعد از این که با اجل
درخت عمر بداندیش را ز پا افکند

(دیوان، ص ۲۱)
قالب خالی سوی خاکی فکند
جان و خرد سوی سماوات برد

(دیوان، ص ۱۸)
صفت فاعلی:
ترک هزاران بپای پیش صف اندر
هر یک چو ماه بر دو هفته درفشان

(دیوان، ص ۳۵)
صفت بیانی:
زفت شود رادمرد و، سست دلاور
گر بچشد زوی و، روی زرد گلستان

(دیوان، ص ۳۴)
صفت مفعولی:
مجلس باید ساخته، ملکانه
از گل و از یاسمین و خیری(۷۳) الوان

(دیوان، ص ۳۴)

خوار نمایدت ژنده پیل بدان گاه
ور چه بود مست و تیز گشته و غران
دیوان
(دیوان، ص ۳۷)
سپید سیم رده بود و، در و مرجان بود
ستاره سحری بود و قطره باران بود

(دیوان، ص ۲۲)
بدل:
خسرو بر تخت پیشگاه نشسته
شاه ملوک جهان، امیر خراسان
(دیوان، ص ۳۵)
قید شک و تردید:
مرا جود او تازه دارد همی
مگر جودش ابر است و من کشتزار
(دیوان، ص ۲۷)
قید تنبیه:
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا کسا که به روز تو آرزومند است
(دیوان، ص ۱۶)
صوت (شبه جمله تأسف):
آی دریغا که خردمند را
باشد فرزند و، خردمندنی
دیوان، ص ۶۳)

ضمیر ملکی:
کاروان شهید رفت از پیش
و آن ما رفته گیرد و می اندیش
(دیوان، ص ۳۰)
پسوند دارندگی و اتصاف:
با خردمند بی وفا بود این بخت
خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت
(دیوان، ص ۵۳)
انواع الف:
دلا تا کی همی جویی منی را
چه داری دوست، هرزه(۷۴)، دشمنی را؟
(دیوان، ص ۱۱)
(الف ندا)
مبادرت کن و خامش مباش چندینا
اگرت بدره رساند همی به بدر منیر
(دیوان، ص ۲۷)
(الف زاید)
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا کسا که به روز تو آرزومند است
(دیوان، ص ۱۶)
بسا: (الف برای مبالغه و تاکید)
به یک گردش به شاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و تاج و گوشوارا
(دیوان، ص ۱۱)
(الف اطلاق)
اسم مصدر:
به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو

گوش تو سال و مه به رود و سرود
ندیدی آنگه او را که زلف چوگان بود
(دیوان، ص ۲۳)
نشنوی نیوه خروشان را(۷۵)
(دیوان، ص ۶۸)

ی مصدری:
پاکی اخلاق او و پاک نژادی
با نیت نیک و با مکارم احسان
(دیوان، ص ۳۷)
فعل دعایی:
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

جهان به کام خداوند باد و، دیر زیاد
وین فژه پیر(۷۶) ز بهر تو مرا خوار گرفت
جان گرامی به جانش اندر پیوند
(دیوان، ص ۱۹)
برو به هیچ حوادث زمانه دست مدار
برهاناد ازو ایزد جبار مرا
(دیوان، ص ۵۳)

جمله معترضه:
زاری زیر و «این مدار شگفت»
گرز دشت اندر آورد نخجیر
(دیوان، ص ۱۱۵)

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 16700 تومان در 96 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد