whatsapp call admin

دانلود مقاله حدودآزادی از نگاه کلام و فقه و عـرفان

word قابل ویرایش
42 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

مقدمه

آزادی مفهومی کشدار و در عین حال بسیار کلیدی است که همواره مورد توجه محافل
مختلف اجتماعی سیاسی و صاحب نظران علوم سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. یکی از
محورهای عمده در تحلیل و تبیین حکومت علوی همین مقوله می باشد. دو گرایش عمده ای که در

اصل موضوع آن وجود دارد، در بررسی آزادی در حکومت علوی نیز مشاهده می گردد. مقاله ای
که در پیش روی دارید به هدف تبیین همین موضوع تدوین شده است؛ البته چنانکه ملاحظه
خواهید کرد بحث به صورت عام دنبال شده و اختصاصی به حکومت علوی نیافته است؛ لابد با
این عذر که حکومت علوی، مصداقی اتمّ از حکومت اسلامی است و از منظر دینی در سه بعد فقه،

کلام و عرفان، باید به آزادی این گونه نگریست. مقاله ای که پس از این با عنوان “آزادی مخالفان
سیاسی در حکومت علوی” خواهد آمد، اجمالاً برداشتی متفاوت را ارائه خواهد کرد. و این دو
گرایش ِاصلی است که در تحلیل و ارزیابی جایگاه آزادی در حکومت علوی به شکل خاص و در
اسلام به شکل عام، در میان صاحب نظران وجود دارد. برای مجله حکومت اسلامی نیز شیوه
مطلوب همین است که دیدگاههای مختلف را در صورتی که در چارچوب موازین مطرح شده

|۱۶۲|

باشد، پیش روی صاحب نظران قرار دهد و پرواضح است که همواره پرونده موضوعاتی چنین را
باز بگذارد تا دیدگاههای مختلف مطرح شود. در آینده نیز مجله همچنان برای طرح دیدگاههای
مختلف در اندیشه سیاسی آمادگی دارد، کمااینکه از نقد مباحث مطرح شده نیز
استقبال می کند.
‏”مجله حکومت اسلامی”‏

آزادی واژه ای با معانی گوناگون

آزادی، واژه ای بسیار آشنا و دلکش و دلربایی است که هماره، در طول تاریخ بشر، به
صورتهای گوناگون مطرح بوده و در همه ادوار تمدن بشری، به صورت مثبت یا منفی، رخ
نمایانده است.

آزادی، از واژگانی است که در فرهنگ همه اصناف آدمی، از دربار ملوک و کاخ فرمانروایان
تا کوخ رعیت و کوچه و بازار، از محفل اهل دانش و بزم ارباب ادب و سروده سرایندگان و چکامه
نازک اندیشان، تا حکمت و فلسفه ژرف اندیشان، از ارباب کلام قدیم تا نوآوران کلام جدید، از
ندای رهایی بخش رهبران آسمانی تا فتاوای حیاتمند و سعادتمند دین شناسان، از فریاد برق

شمشیر ظلم ستیزان تا زمزمه سویدای بندنشینان و بالاخره تا صحنه جدال انگیز جراید و
مطبوعات معاصر، هماره، مورد گفت و گو بوده است.
در این میان، آنچه بیشتر از هر چیز، در نوشتار و گفتار اهل دانش و فرهنگ، به طور جدی،
مشکل ساز و حتی منتهی به باورهای متضاد شده، اشتراک لفظی یا معنوی این واژه، میان مفاهیم

مختلف و مصادیق گوناگون آن است.
عدم توجه عمیق به این واقعیت، سبب خلط میان مفهوم و مصداق گردیده و برداشتهای کاملاً
متناقضی را از سوی صاحبان فکر و اندیشه در پی داشته و جدلهای بی نتیجه ای را همراه داشته
است.
این نوشته، بر آن است تا ضمن ارائه تعریف ماهوی از آزادی و واژگان مرادف آن در
فرهنگ غرب، اقسام و مصادیق آن را بررسی کرده و حکم هر یک را از نگاه فقه و کلام و عرفان
مورد کَند و کاو عمیق و به دور از هر گونه تعصب و جدال قرار دهد، و مرز آزادیها را از منظر کلام
و فقه و عرفان مشخص سازد.

|۱۶۳|

تعریف آزادی

آزادی، از مفاهیم بسیار مأنوس و رایجی است که می توان از جهتی، آن را از سلسله مفاهیم
بدیهی و بسیار روشن معرفی کرد که اگر هر واژه ای را به عنوان معرف و بیان کننده حقیقت آن
برگزینیم، باز یا به روشنی خود آزادی نیست و یا دست کم مساوی آن است. بسیاری از مفاهیم

که در نگاه بدوی و برخورد آغازین، روشن و بدیهی می نماید، هنگامی که با تأمل عمیق و نگاه
تحلیلی بدان می نگریم و بر بوته تحقیق می نهیم، چهره ای مجهول و ناشناخته از خود می نماید و
پاره ای از مصادیق آن مشتبه و ناآشنا می آید، نظیر آنچه شیخ انصاری، رضوان الله تعالی علیه، در
تعریف واژه “ماء مطلق” فرمود:
و هو من أوضح المفاهیم العرفیّه إلاّ أنَّ تعریفَ المصنّف کغیره له … لأجل الأشاره إلی
امتیاز أفراد غیره عند الاشتباه [۱]؛
لفظ “ماء مطلق” از روشنترین مفهوهای عرفی است، ولی در عین حال برای اینکه
افراد آب مطلق با غیر مطلق، مشتبه نگردد، نیازمند تعریف است و از این رو مصنف

(علامه) مانند دیگر فقها، آن را تعریف کرده اند.
مفهوم آزادی نیز از این سنخ مفاهیم است، از این رو، در باره آن، تعاریف مختلفی، ارائه شده
و آزادی پژوهان بر اساس باورها و یا پیش فرضهایی، قیودی را در تعریف آن وارد ساخته که گاه
مباین و بیگانه با دیگر تعاریف می نماید که شاید باور این حقیقت، مشکل و یقیناً مایه شگفتی
باشد که از دانشمند غربی، آیزا برلین، بشنویم که تا کنون، دویست تعریف در باره آزادی، مطرح

شده است. [۲]
برخی مانند لاک، آزادی را آن قدرت و نیرویی می داند که آدمی برای انجام یا ترک عمل
خاصی، برخوردار است. [۳]
و برخی مانند جان استوارت میل، می گوید:
“آزادی، عبارت است از اینکه هر انسانی بتواند مصلحت خویش را به شیوه مورد نظر خود،
دنبال کند، مشروط به اینکه به مصالح دیگران، آسیبی نرساند.”> [4]
و بعضی مانند کانت، می نویسد: “آزادی، استقلال انسان از هر چیز به جز قانون اخلاقی
است”. [۵]

|۱۶۴|

حضرت استاد، آیت الله جوادی آملی، آزادی از نگاه اسلام را چنین تعریف می کند: “آزادی،
از دیدگاه اسلام، یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا”. [۶]
ریشه پیدایش این همه تعاریف گوناگون در باره آزادی را، در اختلاف اهداف
تعریف کنندگان باید جست و جو کرد؛ زیرا، برخی از آزادی پژوهان، در صدد تعریف ماهیت
آزادی با قطع نظر از جهات مثبت و منفی آن بوده اند و جمعی، در پی تعریف آزادی با قیود و

حدودی که بر وفق باورهای خود، آنها را ارزش و کمال شناخته اند.
بر این اساس، آنکه در مقام معرفی اصل ماهیت آزادی، بدون نظر به بُعد اثباتی و ارزشی و
ضد ارزشی آن بود، مانند لاک، گفته است، آزادی، همان توان بر فعل و ترک عمل خاص است،
ولی آنان که خواسته اند آزادی مثبت و سازنده و مقبول از منظر عقلا را برای وصول به سعادت و

خوشبختی عمومی جامعه یا خصوصی همه آحاد، معرفی کنند، تمام قیودی را که در دست یازیدن
به این اهداف، دخیل می دانسته اند، در تعریف خود، گنجانده اند.
از این رو، جان استوارت میل، در تعریف آزادی، قید “مشروط به اینکه به مصالح دیگران
آسیب نرساند” را آورده است؛ زیرا، در نگاه او، آن آزادی که مزاحم با مصالح دیگران باشد،

آزادی ِمقبول و پذیرفته عقلا نخواهد بود.
و باز از این رو است که کانت، آزادی را مستغنی از اِعمال قانون اخلاقی نمی شناسد و رعایت
آن را در تحقق آزادی مقبول، ضروری می شمارد. استاد آیت الله جوادی آملی، نیز چون در صدد
ارائه تعریف آزادی از نگاه دین است، حقیقت آزادی را منفکّ از عبودیت و بندگی خداوند

متعال ندانسته است.
به نظر می رسد که تعریف مذکور، از نگاه عرفان و اخلاق اسلامی است و نه فقه و یا کلام.
این جا است که ضروری می نماید آزادی تکوینی را از آزادی تشریعی، از نگاه فقه و عرفان،
جدا سازیم و برای هر یک، تعریفی مناسب با مقتضای آن ارائه دهیم و دلایل آن را، مستقلاً،
مورد بررسی قرار دهیم. زیرا، در آزادی تکوینی، هیچ گونه توجهی به بُعد اثباتی و ارزشی و یا

جهت منفی و ضد ارزشی نخواهد بود، ولی در آزادی تشریعی، تمام توجه، به حدود و قیود
ارزشی و ضد ارزشی، از نگاه شرع و قانونگذار است. برای روشن شدن خاستگاه هر بحثی، لازم
است قبل از ورود در آنها، محور اصلی نزاع در مبحث آزادی را تعیین کنیم.

|۱۶۵|

تعیین محل نزاع در مبحث آزادی

آزادی، شاخه های مختلفی دارد که برخی، مورد وفاق و پاره ای، مورد خلاف است:
۱ـ آزادی تکوینی انسان در افعال و بویژه در اصل اندیشه
۲ـ آزادی تشریعی و قانونی
۳ـ آزادی انسان از تعلقات نفسانی و هوا و هوس
در بسیاری از گفتارها و نوشتارها، آزادی تکوینی با آزادی تشریعی و قانونی، خلط شده،
چنان که میان آزادی تشریعی از نگاه فقه، و آزادی تشریعی از نگاه عرفان، تفکیک لازم صورت
نگرفته است، تا آنجا که برخی، آیات و روایاتی را که آزادی تکوینی را به اثبات می رساند، به

عنوان دلیل بر آزادی قانونی آورده و حتی آیه شریف “لا إکراه فی الدین”> [7] را ـ که به تقریب
زیبایی که در پیش رو داریم، دقیقاً، ناظر به آزادی تکوینی انسان در اندیشه و اینکه باورهای
اعتقادی، اجباربردار نیست، است ـ برخی، به عنوان دلیل بر آزادی تشریعی و قانونی می آورند و

بر آن اصرار فراوان می ورزند.
از این رو، برای شفاف شدن محور اصلی نزاع در مبحث آزادی، در مدنیت معاصر، توجه به
این نکته، مفید، بلکه ضروری می نماید که آزادی تکوینی، بحثی است کلامی و مورد وفاق
ژرف اندیشان قدیم و جدید کلام و اکثریت فرقه های مسلمانان، و نیز مورد اجماع مطرح کنندگان

مبحث آزادی در مدنیت معاصر، چه آنان که آزادی را به سبیل مطلق یا با کمترین محدودیت
پذیرفته اند و چه آنان که آزادی مقبول را همگام و همپای با شرایط و قیود خاص شرعی یا
عقلایی می اندیشند.
آنچه مورد نزاع و اختلاف آزادی پژوهان در حوزه تفکر دینی است، قلمرو آزادی از نگاه

شرع و قانون است.
نکته دیگری که در تبیین محور نزاع، نقش تعیین کننده ای دارد و متأسفانه، بر اثر بی توجهی
به آن، جدالهای بی پایان و بی ثمری را به همراه داشته، این است که آنچه می سزد تا در تعیین

قلمرو ِآزادی از نگاه شرع، مورد بحث و گفت و گو قرار گیرد، آزادی انسان در مرحله تشریع ـ که
بی شک، منحصر به مستحبات و مکروهات و مباحات است ـ نخواهد بود، بلکه آزادی او، در
مرحله امتثال و عصیان تکالیف الزامی (واجبات و محرمات) است.

|۱۶۶|

به سخن دیگر، آنچه شایسته است مورد کند و کاو فقهی قرار گیرد، این است که “آیا آنچه در
شرع، به عنوان واجب و حرام مشخص شده، در مرحله عمل، شخصیت حقوقی ای مانند حاکم شرع
یا شخصیت حقیقی ای مانند آحاد جامعه، می توانند او را بر امتثال وظایف خود در برابر همان
تکالیف الزامی، اجبار کنند و بدین سان، آزادی او را محدود سازند؟”
عجیب اینکه برخی، دامنه مبحث آزادی را، تا اختلاف اصولی و اخباری در جریان برائت در
شبهات حکمیه و موضوعیه، گسترش داده و اصل برائت و اباحه اصولی را، به معنای اصالت
آزادی انسان حمل کرده، با اینکه با نظر به آنچه گفته شد، اختلاف اصولی و اخباری در این
مسأله، هیچ گونه ارتباطی به مبحث آزادی ندارد و با خاستگاه آن، بیگانه است.

آزادی انسان در نگاه کلام

یکی از مباحث کلامی که از دیرزمان، میان ارباب کلام، بویژه عالمان دینی، مطرح بوده،
مبحث ِآزادی تکوینی انسان در مورد تمام افعال او از کردار و گفتار تا پندار و باورهای او است.
این بحث، منشأ پیدایش سه مکتب اساسی شده است:
۱ـ مکتب اشاعره که در سراسر افعال آدمی، جبر را حاکم می دانند
۲ـ مکتب مفوّضه که اختیار مطلق را اعتقاد دارند
۳ـ مکتب عزلیه که مسلک ِبین الامرین (حد وسط میان جبر مطلق و اختیار مطلق) را باور
دارند.
طرح آزادی از نگاه کلام در این نوشتار، بیشتر جنبه تطفّلی دارد و از این رو، در حد مقدمه ای
برای مبحث ِ”حدود آزادی از نگاه فقه”، بدان می پردازیم و تنها به ذکر آیات و روایاتی که به
گونه ای، اصل آزادی انسان را تثبیت می کند، بسنده می کنیم.

آزادی تکوینی انسان در آیات

در قرآن کریم، آیات بسیاری وجود دارد، که آزادی تکوینی انسان را به عناوین مختلفی،
مطرح ساخته است:
الف) تحت عنوان آزادی انسان در انتخاب هدایت و ضلالت:
اِنّا هدیناه السبیلَ إمّا شاکراً و إمّا کفوراً [۸]؛

|۱۶۷|
راه را به انسان نشان دادیم، او یا سپاسگزار است و یا ناسپاس.
قد جاء کم بصائر من ربّکم فَمَنْ أبْصَرَ فلنفسه و مَنْ عَمِیَ فعلیها و ما أنا علیکم بحفیظ [۹]؛
تحقیقاً، رهنمودهایی از سوی پروردگارتان، برای شما آمده است. پس هر کس به
دید بصیرت نگرد، به سود خود اوست و هر کس از دیدن آن چشم پوشد، به زیان او

است؛ من، بر شما نگاهبان نیستم.
قل یا أیّها الناس قد جاء کم الحقُ من ربّکم فمن اهتدی فإنّما یهتدی لنفسه و مَنْ ضلّ
فإنما یضلّ علیها و ما أنا علیکم بوکیل [۱۰]؛
بگو: ای مردم! حق، از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس به راه
آید، به یقین، به سود خویش هدایت می یابد، و هر کس از راه به در رود، به یقین، به
زیان خود، گمراه می گردد؛ من، بر شما، نگاهبان نیستم.

قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و مَنْ شاء فلیکفر؛ [۱۱]
بگو: حق، [آن چیزی است که]از[سوی] پروردگارتان[آمده] است. اینک، هر کس
خواست، بدان ایمان آورد و هر کس نخواست به آن کفر ورزد.
ب) تحت عنوان انتخاب کنندگی او در کسب اعمال جسمی یا قلبی چه نیک و چه بد:
لا یؤاخِذُکُمُ اللهُ باللغو ِفی أیمانکم و لکن یُؤاخِذُکُمْ بما کسبتْ قلوبکم و الله
غفور رحیم [۱۲]؛
خداوند، شما را به سوگندهای لغوتان (که از روی بی توجهی یاد می کنید) مؤاخذه

نمی کند، ولی شما را به آنچه دلهایتان (از روی عمد) کسب کرده، مؤاخذه می کند؛
خداوند، آمرزنده بردبار است.
فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون [۱۳]؛
پس بچشید عذاب الهی را در برابر آنچه کسب کرده اید (و اعمالی که به دست
آوردید).
کل امرءٍ بما کسبت رهین [۱۴]؛
هر کس در گرو ِاعمالی است که به دست آورده است.
أُولئک لهم نصیب ممّا کسبوا و الله سریع الحساب [۱۵]؛
آنان، از اعمالی که کسب کرده اند، بهره ای دارند و خدا، زودشمار است.

|۱۶۸|
و تُوَفّی کلُّ نفسٍ ما عملَتْ و هم لا یُظْلمون [۱۶]؛
و هر کس، بی کم و کاست، به اعمالی که انجام داده است، پاداش داده می شود و هرگز
ستم نمی شود.
و بدین مضمون است کریمه:

ثم تُوَفّی کلُّ نفس ماکسبتْ و هم لا یظلمون [۱۷]،
و نیز آیه های شریف
و وُفّیتْ کلُّ نفسٍ ما عملت و هو أعلم بما یفعلون [۱۸]،
و نوُدوا أنْ تلکم الجنّهُ أوُرثتموها بما کنتم تعملون [۱۹]؛
آنان ندا می شوند که این، همان بهشتی است که آن را در برابر اَعمالی که انجام

می دادید، به ارث بردید.
در بخش دیگری از آیات، فسادگری انسان را در زمین و نیز همه اعمال او را، به خود او
استناد داده است که این امر، به خوبی، حکایت از بُعد اختیار و انتخاب کنندگی و آزادی تکوینی
انسان می کند:

فلمّا أنجاهم إذا هم یبغون فی الأرض بغیر الحق یا أیّها الناس إنما بَغْیُکُمْ علی أنفسکم
متاعُ الحیاه الدنیا ثُمَّ إلینا مرجعکم فَیُنَبِّئُکُمْ بما کنتم تعملون [۲۰]،
و مَنْ یکسب إثماً فإنما یکسبه علی نفسه و کان الله علیماً حکیماً
و مَنْ یکسب خطیئه

أوْ إثماً ثُمَّ یَرْم ِبه بَریئاً فقد احتملُ بُهتاناً و اثماً مُبینا [۲۱]،
یا أیّها الذین امنوا علیکم أنفسکم لا یَضُرُّکم مَنْ ضَلَّ إذا اهتدیتم إلی الله مرجعکم جمیعاً
فینبّئکم بما کنتم تعملون [۲۲].
ج) آیات متعددی، ثواب و عقاب، پاداش و کیفر انسان در دنیا و عقبا را، نتیجه اعمال نیک و
بد خود انسان می شمرد و این، خود، دلیل محکمی بر آزادی تکوینی او است؛ زیرا، کیفر و
پاداش، هرگز بر عملی که به سبیل جبر، از انسان صادر می شود، معنای معقولی نخواهد داشت،
بلکه در باره پاداش و کیفردهنده حکیمی مانند خداوند متعال، محال خواهد بود.

در زیر، چند نمونه از این آیات، ذکر می شود:
فکُلاً أخذنا بذنبه فمنهم مَنْ أرْسلنا علیه حاصباً و منهم مَنْ أخذتْهُ الصیحهُ و منهم مَنْ
خسفنا به الأرض و منهم مَنْ أغرقنا و ما کان الله لِیَظْلِمَهُم و لکن کانوا

|۱۶۹|
أنفسهم یظلمون [۲۳]؛
ما هر یک از آنان را به گناهشان گرفتیم: از آنان، کسانی بودند که بر آنان شن بادی
فرو فرستادیم و از آنان، کسانی بودند که بانگ مرگبار آسمانی، آنان را فرو گرفت و
از آنان، کسانی بودند که آنان را، در زمین فرو بردیم و از آنان، کسانی بودند که
غرقشان کردیم. خداوند، هرگز، به آنان ستم نکرد، بلکه خودشان، بر خود ستم کردند.
آیه های شریف زیر، نیز همین پیام را دارد:

مَنْ یعمل سوء اً یُجْزَ به و لا یَجِدْ له من دون الله ولیّاً و لا نصیراً و مَنْ یعمل من
الصالحات من ذَکَرٍ أوْ أُنثی و هو مؤمنٌ فأُولئک یدخلون الجنَّهَ و لا یُظلمون نَقیراً [۲۴]،
ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم
یرجعون [۲۵]،

الیومُ تُجزی کلُ نفسٍ بما کسبت لا ظُلمَ الیومَ إنَّ الله سریع الحساب [۲۶].
د) شیطان نیز در روز رستاخیز، خطاب به پیروانش، خود را تبرئه کرده و هر گونه اعمال
جبری را در مورد آنان، نفی کرده و پیروی آنان را نتیجه آزادی و انتخاب خودشان تلقی می کند:
و قال الشیطان لمّا قُضِیَ الأمر إنَّ اللهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الحقّ ِو وعدتُکم فَأخْلَفْتُکم و ما کان
لی علیکم من سلطانٍ إلا أنْ دَعَوْتکم فاسْتَجَبْتُم لی فلا تلومونی و لوُموُا أنفسکم ما أنا

بمُصرِخکم و ما أنتم بُمصْرِخیَّ إنّی کفرتُ بما أشرکتمون ِمن قبلُ إنَّ الظالمین لهم
عذاب ألیم [۲۷]؛
و شیطان، هنگامی که کار تمام می شود، می گوید: تحقیقاً، خداوند، به شما وعده حق
داد و من، به شما، وعده ای دادم و با شما خلاف کردم. و مرا بر شما، هیچ تسلطی نبود،
جز اینکه شما را دعوت کردم و شما اجابت کردید! پس مرا سرزنش نکنید و خود را

سرزنش کنید! نه من، فریادرس شما هستم و نه شما، فریادرس من! من، به آنچه پیش
از این، مرا شریک (خدا) می دانستید، کافرم. تحقیقاً، ستمکاران، عذابی پردرد،
خواهند داشت.
راستی اگر انسان، در پیروی خویش از شیطان، مانند همه اعمالش آزاد نباشد، بلکه آن چنان
که اشاعره گویند، مجبور باشد، اجابت کردن دعوت شیطان چه معنا دارد و ملامت کردن خویش
را بر این اجابت و پیروی، چگونه قابل تصویر و پذیرش است؟

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 42 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد