دانلود مقاله کار آفرینی

word قابل ویرایش
36 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

کار آفرینی

آنچه در این مجموعه می خوانید :

• مقدمه
• مفهوم واژه کارآفرینی
• کارآفرینی ازدیدگاه اقتصاد دانان
• کارآفرینی ازدیدگاه محققین علوم رفتاری
• کارآفرینی ازدیدگاه محققین علوم رفتاری

• تحلیلی برتعاریف ارائه شده درخصوص کارآفرینی
• دیدگاههای مختلف نسبت به کارآفرینی
• نظر شبکه های اجتماعی به کارآفرینی
• شرکت های بزرک برای بقاء خود استراتژیهای متفاوتی ارائه نمودند
• . مکتب سوداگرایان، فیزیوکرات ها، کلاسیک ها، مارکسیست ها
• مکاتب نئوکلاسیک ها ونمائیون

• رویکرد ویژگی ها
• نیاز به توفیق
• مرکز کنترل
• نیاز به استقلال
• خلاقیت
• تحمل ابهام
• رویکرد رفتاری
• خصایص جمعیت شناختی
• ویژگی های مرتبط با سابقه وپیشینه فرد
• انواع مدل های کارآفرینی

• ضرورت کارآفرینی در سازمان
• مقایسه ویژگی های شخصیتی و جمعیت شناختی کارآفرینان مستقل با کارآفرینان سازمانی
• تفاوت کارکردی کارآفرینی مستقل با کارآفرینی سازمانی
• ماهیت سازمان های بزرگ
• فقدان استعداد کارآفرینانه
• شیوه های نادرست پاداش
• مدل های ارائه شده برای ایجاد کارآفرینی در سازمان
• مدل کارآفرینی سازمانی
• مدل های ایجاد کارآفرینی در شرکت
• سابقه آموزش کارآفرینی

• دو ویژگی شرکت کنندگان در این برنامه های آموزشی
• تحقق در آموزش کارآفرینی
• افراد تحت پوشش آموزش کارآفرینی
• اهداف آموزش کارآفرینی
• وضعیت تحقیقات در سال ۱۹۸۰
• وضعیت تحقیق در سال ۱۹۸۵
• دلایل انحراف ناشی از عدم ارائه تعریف دقیق کارآفرینی
• دیدگاه علمی یکپارچه
• دیدگاه های چندگانه و متعارض

• عمل گرایی ( Pragmatist ) و فراتجدد گرایی ( Post Modernist )
• خط فکری، اصول و تعصبات در روش تحقیقی
• تحقیق اقتضایی، محیطی و چند جانبه
• واحد تحلیل

مقدمه :
بررسی تعاریف متعدد ارائه شده از طرف صاحبنظران است که هرکدام برحسب زمینه علمی و تجربی خود مطرح کرده اند. تنوع و گوناگونی برداشت ها از مفهوم کارآفرینی، از نکات جالب توجه دراین مورد است که به نوبه خود مشکلاتی به همراه دارد.

برخورد صاحبنظران با مقوله کارآفرینی همچون برخورد افراد نابینایی است که با موجودی مواجه می شوند و هر کدام متناسب با عضوی از حیوان که لمس می نمایند به توصیف آن می پردازند. ازاین رو درک کامل موضوع کارآفرینی نیازمند داشتن دیدگاه بین رشته ای است چراکه کارآفرینی برحسب ماهیت خود وبرحسب توجه محققین رشته های مختلف ازدیدگاه اقتصادی، روانشناسی، جامعه شناسی و حتی تاریخی تعریف شده است.
در تعاریف کارآفرینی، تفاوت های مغایر و متناقضی به چشم می خورد، اما براین نکته اتفاق نظر هست که اصلاح کارآفرینی دست کم بخشی ازکارکرد تصمیم گیری را در جهت هدایت عملیاتی سازمان در بر گیرد. تفاوت ها در تعریف کار آفرینی نشان دهنده گستردگی و اهمیت و برپائی موضوع است که باعث ارائه مدل ها، تئوری ها و نظرات تفاوتی را فراهم می آورد.

مفهوم واژه کارآفرینی:
واژه کارآفرینی از کلمه فرانسوی ” Entre prender ” به معنای ” متعهد شدن” نشأت گرفته شده است. بنا برتعریف واژه نامه دانشگاهی وبسترکارآفرینی کسی است که متعهد می شود. مخاطره های یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره وتقبل کند. واژه کارآفرینی درزبان فرانسه ابداع شد. در اوایل سده شانزدهم میلادی کسانی که از حدود سال ۱۷۰۰ میلادی به بعد به پیمانکاران دولت که دستاندرکار ساخت جاده، پل، بندرو تاسیسات بردند به کرات لفظ کارآفرینی را بکاربرده اند.

کارآفرینی ازدیدگاه اقتصاد دانان :
تمامی مکاتب اقتصادی ازقرن شانزدهم میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی رادر نظریه های اقتصادی خود تشریح نموده اند، که مختصراّ به آن می پردازیم.
برنارد دوبلیدور : کارآفرین یعنی خریداری نیروی کارومواد اولیه به بهای نامعین وبه فروش رساندن محصولات به بهایی طبق قرارداد.

ریچارد کانتیلون : بین زمین داران، دستمزد بگیران وکارآفرینان تنایز قائل شد. او به سه عنصر اصلی درخصوص فعالیت کارآفرینان اشاره نمود،اول آنکه آن ها در یک محیط همراه باعدم قطعیت فعالیت می کنند. دوم آنکه آن ها درصورت نداشتن توانایی زیاد برای فعالیت اقتصادی، بامنادو تباهی خاصی مواجه می شوند وسوم اینکه آن ها سرمایه اولیه را خودشان فراهم می آورند.
رامبال : کارآفرین، فردی است که ابزار تولید را به منظور ادغام آن ها برای تولید محصولاتی قابل عرضه به بازار، ارائه می کند.

جان باتیست سی : اشراف زاده و صنعتگر فرانسوی، کارآفرینی عاملی است که تمامی ابزار تولید را ترکیب می کندو مسئولیت ارزش تولیدات، بازیافت کل سرمایه ای را که بکارمی گیرید،
ارزش دستمزدها واجاره ای که می پردازد و همچنین سود حاصل را برعهده می گیرد.

به نظرانگلیسی ها کارآفرین عبارت است ازماجراجو، متعهد وکارفرما ولی فرانسویان تعاریف منسجم وگستره ای برای کارآفرینان ارائه داده اند. درقرن۱۷ فرانسویان لفظ کارآفرین را درموردپیمانکاران دولت بکارمی برند و دراواخر قرن ۱۷ اصطلاح کارفرما وصاحب نظرنیز به کارگرفته شد.
(۱۸۴۸) جان استیوارت میل : اوکارکرد وعمل کارآفرین راشامل هدایت، نظرات، کنترل ومخاطره پذیری می دانست.

(۱۹۲۱) فرانک نایت : کارآفرین را به عنوان عنصراصل هرنظام معرفی می کند.
(۱۹۳۴) شومپیتر : کارآفرین نیروی محرکه اصلی درتوسعه اقتصادی است ونقش وی عبارتست ازنوآوری یاایجاد ترکیب های تازه ازمواد.

او درکتاب ” نظریه اقتصاد پویا ” اشاره می کند که تعامل پویا ازطریق نوآوری وکارآفرینی ایجاد کی گردد واین دو مشخصه یک اقتصاد سالم هستند.
( ۱۹۷۹) کرزنر : کارآفرینی یعنی آگاهی ازفرصت های سودآور وکشف نشده

( ۱۹۸۲) هبرت ولینک : ( دوازده خصوصیت ذیل رادر کارآفرینی مطرح کرد ) :
– مخاطره راباعدم قطیت ارتباط می دهد.
– عرضه کننده، سرمایه مالی است .
– مبتکر است .
– تصمیم گیرنده است .

– رهبر صنعتی است .
– مدیر یا رئیس است .
– سازمان دهنده یا هماهنگ کننده منابع اقتصادی می باشد.
– مالک شرکت تجاری است .
– بکارگیرنده عوامل تولیدی است .
– پیمانکار است .
– حاکم است .
– فردی است که منابع راجهت مقاصد مختلف بکار می گیرد .
( ۱۹۹۲) ویلکن : کارآفرینی به عنوان یک تسریع کننده، جرقه رشد وتوسعه اقتصادی را فراهم می آورد. او چهاردسته را مطرح می کند:
– عوامل اقتصادی
– عوامل غیراقتصادی
– عوامل روانشناختی
– ترکیب عوامل تولید
کارآفرینی ازدیدگاه محققین علوم رفتاری : مهمترین تعاریف ازدیدگاه این دسته ازاندیشمندان رفتاری عبارتست از :
( ۱۹۵۲) رابرت لمب : نقش کارآفرین را به عنوان تصمیم گیرنده مطرح می کند.
(۱۹۵۷) هربوتون ایوانز : کارآفرین وظیفه تعیین نوع کسب وکار وتصمیم گیری در

خصوص ماهیت کالا وخدمات اندازه مؤسسه ومشتری های مورد نظربرعهده کارآفرین است.
(۱۹۶۱) ردلیچ : کارآفرین، کسی که یک شرکت راسازماندهی می کند وظرفیت تولید آن راافزایش می دهد.
(۱۹۶۲) ژوزف مک گوایر : نقش کارآفرینی رادرجوامع مختلف باتوجه به تنوع فرهنگی می داند. عوامل مؤثر عبارتند از:
– عقایداجتماعی
– هنجارها
– پاداش رفتارها
– آرمان های فردی
– مکاتب دینی
– تعلیم وتربیت
( ۱۹۷۹) هاری : کارآفرین باید سعی نماید تا حل پیام دوستی، اعتماد، صداقت به مشتریان بوده وموجب تداوم روابط و همچنین موفقیت شود.

( ۱۹۸۹) واندرروف وبراش : هنگام بررسی ۲۵ تعریف از کارآفرینی به عنوان یک فعالیت تجاری عوامل مشترک ذیل رامطرح کرده اند:
۱) ایجاد
۲) مدیریت عمومی
۳) نوآوری
۴) مخاطره پذیری
۵) نیت عملکرد کارآفرینی ازدیدگاه دانشمندان مدیریت :

دراوایل دهه ۱۹۸۰ دانشمندان به تشریح مدیریت کارآفرینی پرداختند.
( ۱۹۵۸) ساویر : نوآوری محض تاکارهای معمولی نه تنها به طور مستقل و فردی بلکه سازمانی.
( ۱۹۵۹) هاربینسون و مایرزد : کارآفرینی رانمی توان ازسازمانش جداکرد زیرا وی با آن درآمیخته است. اوشرایطی رافراهم می آورد تا افراد علاوه بروظایف سازمانی خود وظایف وکارهای مشخص خودراهم انجام دهند.

( ۱۹۶۸) لینبشتاین : معتقداست دردنیای واقعیات، کامیابی استثناء است وشکست قاعده می باشد، به نظراو کارآفرینی درفعالیت های ذیل انجام می گردد :
۱) بازارها رایک پارچه ومرتبط می سازد
۲) خلاء ها وشکاف های بازاررا پرنماید
۳) با صرف وقت، خودرادرگیر تغییرات سازمانی می کند.
۴) کلیه عوامل رابرای تولید وبازاریابی یک محصول مهیا نماید.

( ۱۹۷۰) کالینزومور : کارآفرینی نوآوری کسی است که برکسب وکاری راآغاز می کند و کارآفرینی اداری کسی است که نردبان سلسله مراتب سازمان بالا می رود.

( ۱۹۷۱) آلبرومارتین : هرکسی که صاحب یک مؤسسه است یا دستورات مربوط به آن را می دهد کارآفرین نیست، کارآفرین کسی است که شهرت، حقیقت وآبرو یا بخشی ازیک سازمان بزرگ را در نتیجه نوآوری خود ازطریق آن شناخته شده است، به خطر بیندازد، ویک کارآفرین ازطریق شناختن ارزش فکرها وبهره گیری از آن ها چیزهای نوراخلق کند.
( ۱۹۷۵) البرت شاپیرو : حادثه کارآفرینی رادر موارد ذیل می داند :
۱) ابتکاروخلاقیت
۲) سازمان دهی درکارهای اقتصادی واجتماعی وقراردادن منابع درفرایندهای عملی
۳) مدیریت اجرائی

۴) پذیرش مخاطره شکست
۵) استقلال نسبی
( ۱۹۷۹) کی یرلوف : سه وظیفه برای کارآفرینان مطرح می کند:
۱) نوآوری
۲) سرمایه گذری
۳) مدیریت
( ۱۹۸۵) پیتر دراکر : معتقد است که کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک وجدیدی رابا سرمایه خود شروع می نماید.
( ۱۹۸۶) ویلیام بائومل: فعالیت کارآفرینانه رابردونوع می داند :
۱) ابداع ( فنون تولیدی وشیوه های جدید را ارائه می دهند
۲) تقلیدی ( کارهای کارآفرینان ابداعی را مشابه سازی وتکرارمی کنند )
( ۱۹۸۹) تراپ مان ومورنینگ استار : کارآفرین یعنی ترکیب متفکر با مجری.

( ۱۹۹۳) آمیت و دیگران : کارآفرینان افرادی هستند که نوآوری می کنند، فرصت های تجاری راشناسایی وخلق وترکیبات جدیدی ازمنابع را ارائه می نمایند تا در محیط عدم قطعیت از این نوآوری ها سود کسب کنند.

تحلیلی برتعاریف ارائه شده درخصوص کارآفرینی :
( درتعاریف کارآفرین وکارآفرینی باید به نکات ذیل توجه نمود )
۱) مفهوم کارآفرین به تدریج دگرگون شده وکامل شده است .
۲) یک تعریف واحد ومشابه که کامل باشد وجود ندارد .
۳) مفهوم کارآفرینی ریشه در تفکر، زیربنای فکری، سطح، تجزیه وتحلیل وزاویه دید افراد مختلف ازابعاد مکاتب اقتصادی، جامعه شناسی، روانشناسی، جمعیت شناسی و… دارد .
۴) تلاش برای مفهوم کارآفرین ازمکاتب اقتصادی شروع وبه روانشناسان وجامعه شناسان ومحققین علم مدیریت ادامه یافت .

۵) درسیرمفهوم کارآفرین مفاهیم دیگری ازجمله تفاوت مدیر باکارآفرین و… مطرح شد .
دیدگاهای مختلف نسبت به کارآفرینی : “هبرتولینگ” دوازده عاملی که تاسال ۱۹۸۲ به کارآفرینان نسبت می دادند، جمع آوری نمود و” بارتو” آن ها را تحت عنوان نقش کارآفرینی اقتصادی بررسی کرد. این تئوری ها یه شش عامل مشترک کارکردی برای کارآفرینان مطرح شدند :

نقش های کارکردی کارآفرینان در تئوری های اقتصادی
نقش کارکردی نظریه پرداز اصلی
معامله گر ریچار کانتیلون
هماهنگ کننده ژان باتیست سی
مالک محصول فردریک هاولی
نوآور ژوزف شومپیتر
تصمیم گیرنده فرانک نایت
واسطه ایزائیل کرزنر

وقتی کارآفرین ازنظریه اقتصادی خارج شدروانشناسان باهدف ارائه ویژگی های شخصیتی وتفاوت قائل شدن بین کارآفرینان بامدیران وغیرکارآفرینان به بررسی آن ها پرداختند .
ویژگی های مشترکی که در رویکرد ویژگی ها به کارآفرینان نسبت داده اند
نام محقق اصلی سال تحقیق ویژگی
مک کله لند ۱۹۶۳ توفیق طلبی
آتکنیسون – روتر ۱۹۶۴ – ۱۹۵۷ مرکز کنترل داخلی
لایلز- بروکهاوس ۱۹۸۰ – ۱۹۷۴ تمایل به پذیرش مخاطره های معتدل
باومن، سکستون، اسکایر ۱۹۸۲ تحمل ابهام
جاکوبوویتز و وایلدر ۱۹۸۲ استقلال طلبی
سکستون ۱۹۸۲ پرانرژی، باانگیزه، متعهد

مهمترین عوامل مورد بررسی در رویکرد رفتاری کارآفرین می توان به تاثیرات محیطی و فرهنگی برفرد و به عبارتی سابقه وتجربیات او اشاره نمود که عواملی همچون
عوامل ذیل رادر برمی گیرد :
۱) شرایط کودکی و تاثیر خانواده

۲) الگوی نقش
۳) تجارب شغلی قبلی
۴) عدم قرارگرفتن درپایگاه اجتماعی
۵) تحصیلات
۶) مهاجرت
نظر شبکه های اجتماعی به کارآفرینی عبارت است از: کارآفرنی، فرایندی است که درشبکه متغیری ازروابط اجتماعی واقع شده است واین روابط اجتماعی می توانند روابط کارآفرین را با منابع وفرصت ها محدود یا تسهیل نمایند . شبکه ها دارای سه ویژگی عمومی می باشند که عبارتند از:
۱) تراکم
۲) دسترسی پذیری
۳) مرکزیت

تراکم، به کثرت ارتباطات بین افراد، دسترسی پذیری به قلمرو شبکه وتعداد واسطه های ارتباطی ومرکزیت به فاصله کلی فرد ازتمامی افراد دیگر وتعداد افرادی که می توانند به وی دسترسی داشته باشد. ازطریق این سه ویژگی اثربخش شبکه ها را می توان اندازه گیری کرد.

شبکه : عبارتست از مجموعه تمامی افرادی که ازطریق روابطی با یکدیگرارتباط دارند و
می توانند پنج نقش مهم درتأسیس شرکت ها ایفا نمود.
۱) تسهیل تبدیل فکربه یک طرح واقعی
۲) بالابردن انگیزه
۳) برانگیختن فکرها
۴) ارائه کمک عملی
۵) حمایت وپشتیبانی

سازمان به سه گونه:
۱) شرکت های کوچک
۲) شرکت های برنامه ریز یا اداری

۳) شرکت های زنده پویا یا محیط گرا تقسیم می شوند.
شرکت های بزرک برای بقاء خود استراتژیهای متفاوتی ارائه نمودند که عبارت بودند از:
۱) بوم شناختی جمعیت
۲) انطباق پذیری استراتژیک
۳) آموزش کارآفرینی

مکتب سوداگرایان، فیزیوکرات ها، کلاسیک ها، مارکسیست ها :
سرکانتی لیست ها یااصحاب مکتب سوداگری ( ازقرن ۱۵ تا ۱۸ میلادی ) معتقدبودند که جامعه ای ثروتمند است که درجمع آوری طلا ونقره فعالیت بیشتری داشته باشد. تجارت خارجی را اصولی ترین ومؤثرترین حرفه درجمع آوری طلا ونقره می دانستند وبرای آن ارزش ویژه ای قائل بودند.

درنیمه قرن دوم ۱۸ فیزیوکرات ها یا طبیعیون ازجمله ” فرانسکواکنه ” معتقدبودند که زین منشاء ثروت است. فعالیت هایی را که درتبدیل وتبدل آنچه که اززمین استخراج یا استحصال می شود به عنوان فعالیت اقتصادی می شناختند. فعالیت کشاورزی را ارجع وعامل اصلی ایجاد ثروت جامعه رازراعت می دانستند.

مکتب کلاسیک که ” آدام اسمیت ” بنیان گذارآن بود سرچشمه حقیقی ثروت هر ملتی را ” کار ” می دانست . کار سالانه هر ملت مایه اصلی تأمین تمام اشیاء مورد نیاز ومفیداست. دراین مکتب سرمایه دار به عنوان یک مدیرمالک که منبع اولیه ( زمین، کار، سرمایه ) رادریک مجموعه صنعتی ترکیب می نماید. به نظراوسرمایه داران عناصراصلی رشدوتوزیع ثروت درجامعه هستند.

دراین نظام فرددرهسته مرکزی فعالیت های اقتصادی قرارداشته که درواقع همان منافع نامرئی است که راهنمای فرد درجهت رسیدن به هدف وعلاوه برتحقق اهداف فردی، رفاه عمومی رانیز به دنبال دارد. با انقلاب صنعتی طبقه کارگر به وجود آمد وهماهنگی فردی با منافع اجتماعی از بین رفت.
مارکس وانگلس نظریه سوسیالیسم رامطرح کردند. درنظام سرمایه داری، درطبقه اجتماعی سرمایه داروکارگر ” بورژواوپرولتاریا ” وجود داشتند که وظیفه اصلی این نظام، صنعتی کردن جامعه است.
عده ای معتقد بودند که نظریه ” مارکس ” از سه منبع ذیل گرفته شده است :
۱) اندیشه های سوسیالیست های تخیلی
۲) فلسفه هگل
۳) نظریه ارزش مبادله ریکاردو
دراین هنگام مفهوم کارآفرینی ابداع شد.

ریچاردکانتیلون : برای اولین بار اهمیت ونقش کارآفرین رادرایجاد ثروت وارزش اقتصادی مورد بحث قرارداد. درمقاله خود به سه نوع عامل اشاره می کند :
۱) زمین دارانی که ازلحاظ مالی مستقل هستند
۲) کارآفرینانی که با مخاطره خود وبه منظور کسب سود به مبادلات دربازار مشغولند
۳) افرادی که به منظور درآمد ثابت درخدمت هر گروه بالا کار می کنند

او معتقد بود کشاورزان، عرضه کنندگان وعمده فروشان وخرده فروشان همگی کارآفرین هستند.
جان باتیست سی : کلایه دارماشینی شدن صنعت نساجی فرانسه وفردی لیبرال که به تحلیل تولید وتوزیع کالا می پرداختند. با ارائه نظریه کارآفرینی خود سه عامل تولید را مطرح کرد:
۱) زمین وعوامل طبیعی وتولید
۲) سرمایه
۳) صنعت بشری
باتیست سی بیان نمود که درکشاورزی، تولیدیا صنعت باید عاملی وجود داشته باشد که منابع ضروری رادراختیار گرفته وفرآیند تولید را سازمان دهی وهماهنگ کند وبرآن نظارت وبرای آن تصمیم گیری نمایند واین ازجمله وظایفی هستند که کارآفرین انجام می دهد.

مکاتب نئوکلاسیک ها ونمائیون : نظریه نئوکلاسیک سعی براین دارد تا اثبات کند سرمایه داری ازطریق عملیات پیچیده بازارملی که نوسانات تقاضا وعرضه را به وسیله تغییرات قیمت ها تعدیل می کنند، ثروت را به طور مساوی درمیان خریداران وفروشندگان توزیع خواهدکرد. افزایش فروش محصول باعث افزایش درآمد عرضه کنندگان وکارگران می شود، یعنی سطح کلی عفالیت اقتصادی به دلیل افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات که افزایش مخارج کارگران وعرضه کنندگان را دارد، بالا می برد. پس ثروت را درآمد ذخیره تعریف کرده اند، چراکه مقداری ازدرآمد افزایش یافته پس انداز می شود.
بزرگترین ضعف نظریه نئوکلاسیک فقدان سازوکارهای خاص برای ایجاد تقاضای جدید بود.در این هنگام اندیشمندان انگلیسی مه پیرو مکتب نئوکلاسیک بودند به بررسی وظیفه خاص کارآفرین به اظهارنظر پرداختند.

( ۱۸۴۵ – ۱۹۲۶ ) فرانسیس اج ورث : به نظروی، کارآفرین وظایف هماهنگی، خرید وفروش راانجام می دهد. اما کاراو به گونه ای است که مانند سایر بازده ها نمی توان به آن پاداش داد، چراکه منحنی عرضه وتقاضا برای کارآفرین وجود ندارد. کلیه استدلال ” اج ورث ” امتناع وی ازپذیرش وجود بازاری مستقل برای کارآفرین است. به نظراو کارآفرین یک هماهنگ کننده و واسطه است که هرگز نقش او محو وناپدید نمی شود، حتی در حالت تعادل عمومی.
( ۱۸۴۲ – ۱۹۲۴ ) آلفرمارشال : وی هرگز وظیفه کارآفرین را بطور دقیق بیان نکرد، بلکه فقط به نقش کارآفرین پرداخت از جمله :
– تحمل کننده عدم قطعیت وهماهنگ کننده ای که در مخاطره های عمده فعالیت اقتصادی را تقبل کرده ومسیر کلی آن را کنترل می کند.

– کاهش دهنده هزینه که نتایج بهتری را همراه با هزینه معین یا نتایج یکسانی را همراه با هزینه های کمتری بدست می آورد.
– نوآور که فنون جدید ونظریه های مختلف را آزمایش می کند.
– مسئول رشد و افول شرکت ها .
( ۱۸۷۱ ) کارل منگر : وی معتقد است مطلوبیت صنعت مخصوص هر کالا نیست، او چهار مسئولیت اساسی را برای کارآفرین مطرح می کند :
۱) کسب اطلاعات اقتصادی
۲) اجرای محاسبات اولیه واساسی
۳) تحریک فرایند تولید
۴) کنترل تمامی این فرایندها درشرایط اقتصادی عالی

به طورکلی ازچهار جنبه مختلف، متغیرهای مربوط به کارآفرین وکارآفرینی مورد مطالعه قرارگرفت. دسته اول متغیرها که مورد توجه روانشناسان قرارگرفت
متغیرهای شخصیتی وروانشناختی بود.هدف روانشناسان درواقع کشف چگونگی ایجاد این ویژگی های متمایز کننده می باشد.ازاین رو تحقیقات این دانشمندان به عنوان رویکرد شخصیتی یا ویژگی ها نام برده می شود.

رویکرد ویژگی ها :
Max Weber از راه مطالعه روابط بین توسعه اقتصادی نظام سرمایه داری ومذهب پروتستان دامنه تحقیقات خود را وسعت داد وبه این نتیجه رسید که سه برعت عمده دراصول فکری مسیحیان پروتستان وجود داشته که آن ها را ازپیشگامان نظام سرمایه داری نموده است. این سه برعت عبارتند از:

۱) منع هرگونه واسطه میان خالق ومخلوق
۲) دخالت عقل درایمان
۳) کوشش برای بهبود معاش یا خلاق کار درقرن بیستم بعضی ازروانشناسان وازجمله
” دیوید مک کله لند ” استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد امریکا اقدام به طرح نظریه روانشناسی توسعه اقتصادی نمود. او معتقد است که عامل عمده عقب ماندگی اقتصادی درکشورهای درحال توسعه، مربوط به عدم درک خلاقیت فردی است. به طوردقیق تر معتقد است که درانسان سه نیاز وجود دارد :
۱) نیاز به توفیق یا توفیق طلبی
۲) نیاز به قدرت
۳) نیاز عاطفی یا احساس تعلق
۱ ) نیاز به توفیق : عبارت است ازتمایل به انجام کاردراستانداردهای عالی جهت موفقیت درموقعیت های رقابتی.افرادی که نیازبه توفیق بسیار زیادی دارند دارای
ویژگی های ذیل می باشند :

۱) مسئولیت شخصی برای تصمیم گیری را ترجیح می دهند.
۲) مخاطره پذیری آن ها متوسط است.
۳) به دریافت بازخورد ازنتایج تصمیمات خود علاقمند می باشند.
نیاز به توفیق درافرادی وجود دارد که در فعالیت های کارآفرینانه موفق می باشند. درجدول ۲-۳ خلاصه تحقیقات در خصوص ویژگی نیاز به توفیق آمده است.
محقق یافته ها
مک کله لند ۱۹۶۳

McClelland نیاز زیاد به توفیق، افراد جوان را برمی انگیزد تاموفقیت های کارآفرینانه را انتخاب نمایند.
ایتکنسون ۱۹۶۸
Autkinson نیاز به توفیق یعنی قابلیت ایجاد غرور درانجام کار، هنگامیکه موفقیت در یک یا چند فعالیت بدست آید.
واینر و رابین ۱۹۶۹
Robbin & Weiner نیاز زیاد به توفیق و نیاز متعادل به قدرت، با عملکرد بالای شرکت ها در ارتباط می باشد.

مرکزکنترل :عقیده فدر نسبت به اینکه وی تحت کنترل وقایع خارجی یا داخلی می باشد رامرکز منترل می نامند. بیشترکارآفرینان را دارای مرکز کنترل درونی توصیف نموده اند. افراد بامرکز کنترل بیرونی معتقدند که وقایع خارجی که خارج ازکنترل آن ها می باشد سرنوشت آن ها را تعیین می کند، به عبارت دیگر کارآفرینان موفق، به خود ایمان دارند وموفقیت یا شکست را به سرنوشت، اقبال ویا نیروهای مشابه نسبت نمی دهند. به عقیده آن ها شکست ها وپیشرفت ها تحت کنترل ونفوذ آن ها بوده وخود را درنتایج عملکردهایشان مؤثر می دانند.

نیاز به استقلال : ازویژگی هایی است که به عنوان یک نیروی بسیار برانگیزاننده مورد تأکید واقع شده است درواقع نیاز به استقلال را می توان به صورت عبارتی نظیر کنترل داشتن برسرنوشت خویش، کاری را برای خود انجام دادن و آقای خود بودن تعریف کرد.
تمایل به استقلال، یک نیروی انگیزشی برای کارآفرینان معاصر است. لذا آزادی عمل، پاداش دیگر کارآفرینی است. نیاز به استقلال همان چیزی است که روانشناسان آن را سلطه جویی دورنی می نامند. سلطه جویی درونی آن است که فرد احساس کند شخصا برسرنوشت خویش احاطه دارد. ویژگی بارز کارآفرین بیش از هرچیز شاید همین سلطه جویی درونی و استقلال عمل اوباشد.

درواقع نیاز به استقلال، عاملی است که سبب می شود تا کارآفرینان به اهداف ورویاهای خود دست یابند.
بیشتر کارآفرینان ساعات زیادی را درروز کار می کنند، اما رضایت آن ها از آنجا حاصل می شود که علی رغم محدودیت های اقتصادی و محیطی، خود تصمیم
می گیرد، کارها رابه شیوه خود انجام می دهد، طبق برنامه خود عمل می نمایند وسودی که خود ایجاد نموده اند را برداشت می کنند.

فرایند وخدمات جدید به بازار می باشد وخلاقیت نیروی انسانی که درپس نوآوری نهفته است. خلاقیت ابتکار بین تصویر واندیشیدن ایده های نو وارائه محصول، فرایند وخدمات نوآورانه می باشد.

تحمل ابهام :
عبارت است از پذیرفتن عدم قطعیت به عنوان بخشی از زندگی، توانائی ادامه حیات با دانشی ناقص درباره محیط وتمایل به آغاز فعالیتی مستقل بی آنکه شخصی بداند آیا موفق خواهد شد یا خیر. کارآفرینان بدون اینکه احساس تعهد یا ناراحتی نمایند قادرند تا بطور اثربخشی با شرایط واطلاعات مبهم، ناقص، غیرخطی، سازمان یافته وغیر شفاف روبه روشوند وضمن رفع ابهامات آن هارا به نفع خود تغییر دهند در واقع ابهام سبب انگیزش آن ها می شود.

رویکرد دفتاری : برخلاف رویکرد روان شناختی که به ویژگی های شخصیتی فرد تأکید دارد، رویکرد رفتاری برفعالیت های کارآفرین تأکید دارد. دراین دیدگاه پدیده کارآفرینی همچون یک فرآیند انگاشته می شود که درآن سازمان ها ی جدید ایجاد می شوند. دراین دیدگاه ویژگی های شخصیتی کارآفرین تابع رفتاراوست وبه دنبال یافتن به پاسخ این سؤال می باشد که چگونه یک شرکت نوپا به وجود می آید؟

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 36 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد