دانلود مقاله گناه غیبت

word قابل ویرایش
36 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

مقدمه:

تردیدی نیست که بخشی از قوانین بزرگ اسلامی را تعالیم و مقررات اخلاقی تشکیل می دهد و توجه به زندگی اخلاقی در اسلام ناب محمدی (ص) خصایصی دارد که کمتر می توان آن را در مکاتب اخلاقی دیگر یافت زیرا دید اخلاقی اسلام یک دید همه جانبه است و تمام اهداف آن تامین زندگی شرافت مندانه و بشر دوستانه ما باشد در قوانین اخلاقی اسلام نه ظلم و تجاوز روا است ونه ستم پذیری و زبونی _نه مادی صرف بودن و فرو رفتن در پول و مقام و ریاست و جاه و شهوات، و نه انزار و رهبانیت و دوری از مادیگری طبیعی بشر،در این زندگی اسلامی، غیبت و بد گویی و تهمت و حسادت و سخن چینی از رذایل انسانیت محسوب می گردد که به شدت باید از آن اجتناب و دوری نمود زیرا آن رذایل باعث سقوط انسانها از مراتب عالی بشریت می شود.

تعریف و شناخت غیبت
از نظر اسلام غیبت بر هر مسلمانی حرام و غیبت کننده گناهکار است غیبت آن است که کسی را به صفتی یاد کنی که نزد حق آن غیبت نباشد و یا کسی را ذم کنی در حالی که اهل علم آن را بد نمی دانند، غیبت چنان انسان را محو می کند همانطوری که آتش هیزم و چوب را می خورد، ریشه و سبب غیبت گاهی از حسد و یا زینت دادن کلام یا تسکین خشم و یا منافرت به آن شخص و امثال اینها می شود که همه به سلامتی نفس ضرر می زند و او را در قیامت به عذاب مبتلا می کند.
اما در اصطلاح برای کلمه غیبت دو تعریف گفته شده:

اول:انسان در غیاب و پشت سر کسی سخنانی بگوید که او دوست ندارد این سخنان درباره اش زده شود و هدف گوینده اش آن باشد که به آن شخص اهانت کند و او را تحقیر نماید.
با قید اخیر مواردی استثنا می شود که انسان عیوب شخصی را برای پزشک بازگو کند تا معالجه شود و یا عیوب آدم ناقص الخلقی و نا بینائی را بیان کند تا به او خدمت شود، که بی شک این گونه موارد غیبت محسوب نمی شود و ممکن است با قید (بد آمدن و کراهت) این چند صورت از مفهوم اصطلاحی غیبت بیرون بیایند زیرا در این گونه موارد شخص غیبت شده ناراحت نمی شود و بدش نمی آید.

این تعریف بین علما شهرت دارد.
دوم: انسان مردم را متوجه غیبت شخصی بکند که او را دوست ندارد درباره اش چنین کاری انجام شود و گوینده و انجام دهنده هدفش تحقیر و توهین شخص غیبت شده باشد.
البته این تعریف دوم نسبت به تعریف اول عموم بیشتری دارد چون اولی مخصوص ذکر زبانی است ولی دومی شامل زبانی، اشاره ای،حکایت و مانند آن می شود پس تعریف دوم کامل تر و بهتر است زیرا چنان که در فصول آینده اشاره خواهد شد غیبت اختصاص به گفتار ندارد.
در حدیث مشهور از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: می دانید غیبت چیست؟ گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود: این که راجع برادری مسلمان چیزی بگوی که اگر او بشنود ناراحت می شود.

عرض کردند یا رسول الله عیوبی که راجع برادر مسلمان خود می گوئیم واقعا در او هست.فرمود:اتفاقا اگر آن عیوب و صفات در وجود او باشد غیبت کرده اید ولی اگر آن عیوب در وجود او نباشد و شما به او نسبت دهید گناه دیگری مرتکب شده اید و افتراء و بهتان زده و به دروغ نسبتی به او داده اید.
روزی نام شخصی در پیش رسول خدا (ص) برده شد، عده ای گفتند: بیچاره چقدر عاجز و درمانده است”. رسول اکرم (ص) فرمودند: شما غیبت او را کرده اید.
عرض کرده اند یا رسول الله او واقعا عاجز است واین صفت در او هست و ما به دروغ نسبت ناتوانی و عجز به او نمی دهیم. فرمودند: اگر او عاجز نبود و شما نسبت عجز به او می دادید به او افتراء و بهتان بسته بودید.

حرام و گناه بودن غیبت از مسائل اتفاقی و اجتماعی است بلکه آن، از گناهان کبیره و هلاک کننده است چون صریحا در برابر آن وعده آتش داده شده است.
خداوند متعال در قرآن به طور آشکار عمل غیبت را نکوهش کرده و غیبت کننده را به شخصی مانند می کند که گوشت برادرش را در حالت مردگی میخورد(( و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یا کل لحم اخیه میتا فکر هتموه…))

= بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکند آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر خود را در حالت مردگی بخورد حتما از این کار متنفرید و بدتان می آید.
بازرسول خدا (ص) فرمودند:(کل المسلم حرام دمه وماله و عرضه)
تمام خون، مال و آبرو و شخصیت مسلمان مورد احترام است.

یعنی هیچ کس حق ندارد معترض مال،خون و یا ناموس و یا شخصیت فردی مسلمان شده، آنها را مورد تعرض قرار دهد و غیبت تعرض و بی احترامی به عرض و شخصیت انسان است و رسول خدا(ص) در این حدیث آبرو و عرض مسلمانان را در ردیف مال و خون قرار داده است (یعنی همان گونه که حفظ خون و احترام مال مسلمان لازم است هم چنین رعایت احترام و شخصیت و عرض مسلمان بر همگان واجب و لازم می باشد).

در حدیث دیگر فرمودند (( لا تحاسدوا و لا تبا غضوا و لا یغتب بعضکم بعضا و کونوا عبادالله اخوانا))
ای مسلمانان نسبت به هم دیگر حسد نورزید و رشک نبرید و یکدیگر را دشمن مدارید و یکی از شما غیبت دیگری را نکند،ای بندگان خدا با هم برادر باشید.
از جابر و ابی سعید خدری نقل شده که رسول خدا (ص) فرمودند: ((ایاکم و الغیبه فان الغیبه اشد من الزنا ان الرجل قد یزنی و یتوب فیتوب الله علیه و ان صاحب الغیبه لا یغفرله حتی یغفرله صاحبه))

از غیبت دوری کنید چون آن از زنا مهم تر و گناهش بیشتر است زیرا چه بسا شخصی آلوده به زنا، اگر توبه کند و به سوی خدا بر گردد خدا او را می آرمرزد ولی شخص غیبت کننده تا وقتی که غیبت شونده او را حلال نکند و عفو ننماید هرگز خدایش نمی بخشد.
و در حدیث مشهور و طولانی معاذ از رسول خدا (ص) روایت شده که: فرشتگان گماشته بر اعمال انسان، عملی از اعمال او را به سوی آسمان می برند نورآن عمل مانند اشعه خورشید در درخشش و فروزندگی چشم را خیره می کند فرشتگان خرسند به نظر می رسند و آنرا عملی بزرگ و شایسته تصور می کنند تا اینکه آن عمل از آسمان نزدیک گذشته و آماده می شود که به پیشگاه الهی عرضه شود آنگاه فرشته ای که در آنجا حضور دارد مانع از عرضه شدن عمل و مقبولی آن می گردد و می گوید من فرشته ای هستم که پروردگارم مرا مامور ساخته که هیچ عمل شخص غیبت کننده ای را نگذارم از این مقام گذرانده و به پیشگاه الهی عرضه کنند.

انس از رسول خدا (ص) روایت می کند که فرمود: شب معراج از کنار جمعی گذشتیم که با ناخن های خویش صورت خود را می خراشیدند از جبرئیل پرسیدم اینها کیستند؟ گفت این ها کسانی هستند که غیبت مردم را می کنند و درپوست مردم می افتند و معترض عرض و آبروی آنها می شوند.

براء می گوید: روزی رسول خدا(ص) خطبه ای برای ما ایراد فرمودند که حتی دختران کوچک نیز آن را در خانه های خود شنیدند فرمودند:(( یا معشر من آمن بلسانه و لم یومن بقلبه لا تغتا بوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوره اخیه تتبع لله عورته و من تتبع الله عوره یفضحه و لو فی جوف بیته)).

ای کسانی که به زبان ایمان آورده اید ولی هنوز دل های شما ایمان نیاورده است،غیبت مسلمانان را نکنید و اسرار و رازهای نهانی آنان را کشف و بر ملا نسازید، چون، آن که اسرار برادر مسلمانش را فاش سازد و خصوصیات زندگی محرمانه او را دنبال کند خداوند اسرار زندگی او را بر ملا کرده و او را رسوا می سازد اگر چه در اندرون خانه اش باشد.
سلیمان جابر گوید:حضور رسول خدا(ص)شرفیاب شدم عرض کردم یک چیز خوب و مفید برای من یاد بدهید که از آن بهره مند باشم.

رسول خدا(ص) فرمود:((لا تحقرن من المعروف شیئا و لوان تصب من دلوک فی اناء المستسقی و ان تلقی اخاک ببشر حسنو اذا ادبر فلا تغتابه))
هیچ کار خیر و نیکی را کوچک و ناچیز مشمار ولو این کار باشد که از سطل خود مقداری آب در ظرف آدمی تشنه بریزی؛ دیگر آن که با برادران مسلمانت با روی باز برخورد کن و در پشت سر آنها غیبت نکن.

باز از انس روایت شده که:رسول خدا روزی خطبه ای خواند و راجع به ربا و حرام بودن آن داد سخن داد وآن را گناهی بس بزرگ معرفی فرمود و گفت یک درهم که انسان از طریق ربا و نزول به چنگ آورد در نزد خداوند گناهش از سی و شش زنا بیشتر است و مهم تر از ربا خواری غیبت و تعرض به عرض و آبروی مردم است.
جابر گوید:همراه رسول خدا (ص) بودیم او کنار دو قبری رسید که صاحبانش در عذاب بودند فرمود: این ها بخاطر گناه خیلی بزرگی(از نظر ما)عذاب نمی کشند،یکی از این ها غیبت مردم رامی کرد و دومی از بول خود پرهیز نمی کرد.

آنگاه دو جوانه درختی خواست و آنها را روی قبر کاشت و فرمود مادام که چوب ها خشک نشده است از عذاب اینها کاسته می شود.
باز انس می گوید: روزی رسول خدا (ص) دستور داد که همه روزه بگیرند و کسی بدون اجازه ایشان افطار نکنند و روزه خویش را نشکند آن روز همه روزه گرفتند تا موقع عصر شد مردم یک یک نزد رسول خدا می آمدند و اجازه افطار می گرفتند و او نیز اجاز می داد تا نوبت به یک مردی رسید،عرض کرد یا رسول الله:دو دختر هستند که تا حال روزه اند و خجالت می کشند حضور شما بیایند و اجازه افطار بگیرند، اجازه بفرمائید آنها روزه خود را باز کنند رسول خدا(ص) از آن مرد روی گردانید او سه بار تکرار کرد و پیامبر (ص) از او اعراض نمود و بالاخره فرمود آنها روزه نیستند، آنها چگونه روزه بودند در حالی که امروز گوشت مردم را می خوردند، فرمود نزد آنها برو و بگو اگر روزه اند استفراغ کنند.

آن مرد نزد دو دختر رفت و ماجرا را خبر داد و آنها استفراغ کردند و از دهان هر یک مقداری خون بسته بیرون آمد آن مرد حضور رسول خدا (ص)بازگشت و آنچه دیده بود باز گفت.
رسول خدا(ص) فرمود:سوگند به خدای که روح محمد در دست اوست اگر این خون بسته در شکم آن ها باقی می ماند لا محاله گرفتار آتش می شدند.
و در روایتی دیگر هست که:پس از آن که رسول خدا (ص) از آن مرد روی برگردانید و دیگر به سخنش گوش فرا نداد او رفت و دوباره نزد آن حضرت بازگشت و عرض کرد یا رسول الله آن دو دختر مرده اند یا نزدیک است بمیرند.

پیامبر فرمود: آنها را نزد من بیاورید آن ها آمدند رسول خدا (ص) کاسه ای خواست و به آنها فرمود:استفراغ کنید هر دو چیزی مانند خون آمیخته با چرک استفراغ کردند و کاسه را پر کردند.
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: این دو دختر از آن چه خدا برای ایشان حلال کرده بود امساک کردند ولی با چیزی که خدا حرام کرده روزه خود را شکستند، این ها در کنار هم نشستند و شروع به خوردن گوشت مردم کردند.

و در حدیث مرفوع آمده که هر آن که در غیبت برادر مسلمان خود را کند (و گوشت او را بخورد) در عالم آخرت گوشت او را در جلویش می گذارند و می گویند بخور گوشت این مرد را چنان که او در حالی که زنده بود می خوردی او با داد و فریاد و قیافه ترش کردن آنرا می خورد.
روزی رسول خدا (ص) مرد زنا کاری را سنگ سار می کرد یکی از حاظران به دوستش گفت این مرد مثل سگ کشته شد.
اتفاقا روزی رسول خدا(ص) همراه آن دو مرد از کنار یک مردار و لاشه حیوانی می گذشتند پیامبر به آنها فرمود بخورید از این مردار؛عرض کردند یا رسول الله ما از این مردار تناول کنیم؟ فرمود آنچه به آن مسلمان گناه کار گفتید و غیبت او را کردید متعفن تر از این بود.

امام صادق (ع) فرمودند:(( الغیبه حرام علی کل مسلم و انها لتا کل الحسنات کما تا کل النار الحطب)).
غیبت کردن بر هر مسلمانی حرام است و همانا غیبت گناهی است که مانند آتشی که هیزم رامی سوزاند کارهای ثواب و خیر را از بین می برد.
مرحوم شیخ صدوق با سند خود که به امام صادق (ع) می رسد از نیای آن بزرگوار و آنان از علی(ع) و او نیز از پیامبر روایت کرده که فرمود: چهار نفر (چهار طایفه) با عذاب و شکنجه ای که در جهنم می بینند دوزخیان را،با وصف معذب بود نشان،آزار می دهند.
آنها از آب های گرم و چرکین می نوشند و داد و شیون راه می اندازند برخی از دوزخیان از برخی دیگر می پرسند اینها چه کرده اند که عذابشان با این که خود معذب هستیم ما را آزار می‌دهد؟

یکی از آنها در صندوقی از آتش آویزان است و دومی روده ها و امعا و احشایش از زمین کشیده می شود و سومی از دهانش خون و چرک جریان دارد و چهارمی گوشت خود را می خورد.
آنگاه از آنکه در صندوق آتشین معذب است می پرسند:ای دور از رحمت خدا چه کرده ای که با عذاب خود ما معذب ها را نیز با شیون فریاد خود آزار می دهی در جواب می گوید:من در حالی مرده ام و از دنیا رخت بستم که مشغول الذمه بودم و مال مردم و در گردن من بود و آنها به صاحبانشان نپرداختم.
ازدومی روده هایش اززمین کشیده می شود می پرسند و جواب می گوید:

من از بول خود اجتناب نمی کردم و مبالاتی نداشتم که بول به تن من ترشح می کند.
آنگاه نوبت به سومی می رسد که دهانش خون و چرک جاری است، به همان ترتیب از او نیز علت این همه عذاب دردناک را می پرسند در پاسخ می گوید:من ادای مردم را در می آوردم و نگاه می کردم هر کس یک سخن زشتی می زد به خاطر می سپردم و تقلید آنرا در می آوردم.
چهارمی هم در پاسخ گوید:من گوشت مردم را به وسیله غیبت کردن و سخن چینی،می خوردم.

و نیز صدق (ع) با سند خود از پیامبر (ص) نقل کرده: ((من مشی فی غیبته اخیه و کشف عورته کانت اول خطوه خطاها و ضعها فی جهنم و کشف الله عورته علی رووس الخلائق…))
هر کس قدمی در غیبت برادر مسلمان خویش بردارد و راز او را فاش سازد اولین قدمی که در روز قیامت بر می دارد بسوی جهنم است و خدا در میان انبوه مردم اسرار و رازهای پنهانی او را فاش کند و هرگاه در این حال بمیرد مانند کسی باشد که حرام های خدا را حلال کرده است.

از امام صادق (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: (( الغیبه اسرع فی دین الرجل المسلم من الا کله فی البدن))
اثر گناه غیبت در از بین بردن دین مردم مسلمان از بیماری خوره در تن انسان سریع تر و فوری تر است.
باز امام صادق (ع) از رسول خدا(ص) نقل فرمود: که نشستن در مسجد برای انتظار عبادت است مادامی که حدثی رخ ندهد پرسیدند یا رسول خدا منظور از حدث و رویداد چیست؟ فرمود: غیبت کردن.

امام صادق (ع):هر کس درباره مومن چیزی بگوید که با دو چشمش دیده و با دو گوشش شنیده است او در ردیف کسانی قرار خواهد گرفت که خداوند درباره شان وعده آتش داده فرموده: کسانی که دوست دارند کارهای زشت مومنان فاش گردد برای آنان عذاب درد ناکی است.
مفضل از امام صادق (ع) روایت کرده:((من روی علی مومن روایه یرید بها شینه و هدم مروته لیسقطه من اعین الناس،اخرجه الله من ولایته الی ولایه الشیطان فلا یقبله الشیطان))
هر آنکه سخنی درباره مومن بگوید و منظورش اهانت و تحقیر او باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد،خداوند اورا ازحریم ولایت و دوستی خود خارج می سازد و در زمره دوستان شیطان قرار می دهد و شیطان هم او را نمی پذیرد.

خداوند متعال به موسی (ع)وحی فرمود که: شخص غیبت کننده هرگاه توبه کند آخرین فردی خواهد بود که به بهشت وارد شود و اگر موفق به توبه نگردد اولین فردی خواهد بود که وارد جهنم و دوزخ شود.
در حدیث است که عیسی (ع) به همراه حواریون از کنار مردار و لاشه سگی می گذشتند حواریون همگی گفتند:چه بوی بدی دارد؟
عیسی (ع) فرمود:به چه دندانهای سفیدی دارد ؛

گویا حضرت عیسی (ع) می خواسته گوشزد کند که حتی در مورد لاشه سگ نیز نتنها عیب و بدی را نبینید و در آفریده های خدا خوبی ها را هم ببینید.
و در تفسیر آیه شریفه ((ویل لکل همزه لمزه)) گفته شده که منظور از همزه کسانی هستند که به مردم گوشه می زنند و طعن و ایراد زیاد می گیرند و مقصود از لمزه کسی است که گوشت مردم خورد و در پوست مردم افتد.

و برخی از بزرگان گفته اند ما گذشتگان را دیدیم که عبادت را در خودداری از عرض مردم و احترام به شخصیت آنها می دانستند.
راز اهمیت غیبت
علت اهمیت غیبت و این که آنرا از گناهان کبیره و حتی بزرگترین گناهان کبیره به حساب آورده اند آن است که غیبت مفاسد و ضررهائی را در بر دارد که با غرض از آفرینش و با هدف آفریدگار هستی منافات دارد به خلاف بعضی از گناهان دیگر که دارای ضرر و مفسده جزئی و کم اهمیت می باشد.

توضیح آن که هدف عمده شارع مقدس اسلام از آفرینش انسان آن بوده که مردم متحدوهماهنگ باشند و راه واحدی را پیش بگیرند و آن راه خداست
که راه خداست که اوامر و نواهی او به کار بسته شود و این اتحاد و یک پارچگی در صورتی تحقق می پذیرد که فرزندان آدم یاور و کمک و دوست یکدیگر باشند و آن موقوف به این است که هدف یگانه داشته و در آن اجتماع کنند و دل هائی صاف و پاک از هر گونه عداوت و دشمنی داشته باشند به حدی که مانند یک تن و یک بنده باشند در اطاعت خدا و سرورشان بدن حسد،کینه و عداوت.

بنابر این نقش کوبنده و خرابکار غیبت روشن می شود که چگونه اجتماع انسانی را در اثر کینه و عداوت از هم می پاشد و دشمنی ها را دامن می زند و همه به فکر انتقام میافتد.
این جا است که هدف کلی شارع از بین می رود و فساد در عالم انسانی ظاهر می گردد و به همین خاطر خدا و رسول پیرامون غیبت سخنان تندی فرموده و مردم را از آن نهی نموده اند.

انواع غیبت
چنان که در صفحات پیش خاطر نشان ساختیم غیبت عبارت از این است که شخص درباره برادر مسلمان خود سخنی بگوید و یا راجع به او چیزی را آشکار سازد و مردم را متوجه آن کند که هرگاه این مطالب به گوش او برسد ناراحتش کند و او را آزرده خاطر گرداند.
بنابر این تعریف کلی غیبت شامل بازگو کردن و توجه دادن به کلیه عیوب و نقاصئی است که ممکن است در بدن،نسب،اخلاقی،اعمال،گفتار، دین، و مذهب و امور دنیوی از قبیل لباس، خانه و وسیله نقلیه یک شخص وجود داشته باشد.

امام صادق (ع) در حدیثی راجع به اقسام غیبت چنین اشاره می کند ((وجوه الغیبه تقع بذکر عیب فی الخلق و الفعل و المعامله و المذهب و الجهل و اشباهه…)) غیبت آن است که انسان عیوب برادر مسلمان را در مورد اندام، اعمال،معاشرت و رفتار، مذهب و راجع به نادانی او مانند آن، برای دیگران بازگو کند.
عیوب بدنی و اندامی مانند بازگو کردن غیبت های مربوط به چشم مانند کم نوری، ریزش آب، کوری و نابینائی و امثال آن و مثل این که گفته شود او کله طاس است، دراز قد یا کوتله است، سیاه و زرد رنگ است و به طور کلی عیوبی که به اعضاء بدن انسان مربوط می شود.
اما عیب در نسبت مانند آنکه گفته شود: پدر او نابکار، بد ذات و خسیس است و خلاصه شغل ها و کارهای پست و تحقیر آمیز را پدر شخصی نسبت دهد که اگر به گوش او برسد منزجر و ناراحت می شود.

و بازگوئی نقص اخلاقی این است که گفته شود: فلانی بد اخلاق، تنگ چشم، خود پسند، ریا کار، عصبانی، ترسو و ضعیف النفس است.
و عیب در اعمال، گناهان و عملیاتی است که از نظر دینی حرام است مانند: دزدی، دروغ گوئی،میخوارگی،خیانت، ستم گری، سهل انگاری نسبت به نماز و نسبت دادن به شخص این که: رکوع و سجده کردن را بلد نیست و ازنجاسات و پلیدی ها اجتناب نمی کند، به پدر و مادرش احسان و نیکی نمی کند، از غیبت و تعرض به عرض و ناموس مردم پرهیز نمی کند.
اما عیب های متعلق به کارهای دنیا: مثل این که گفته شود: فلانی بی ادب، بی اعتنا به مردم است و برای هیچ کس حقی نمی شناسد، پر حرف و پر خور است، در جائی که شایسته او نیست می نشیند.

و راجع به لباس مثل اینکه بگوئی: او دارای آستین بلند، دامن دراز و لباس کثیف است.
نا گفته نماند که بازگوئی این عیوب منحصر به گفتار زبانی نیست چون گفتن و به زبان آوردن این گونه معایب و نقائص بدان علت حرام است که نقاط ضعف یک مسلمان بدین وسیله فاش می شود پس اشاره و گوشه و کنایه و حرکت های دیگر نیز مانند سخن گفتن و به زبان آوردن حرام است.
خلاصه هرگونه رمز، اشاره، چشمک زدن، ابر و بالا بردن، نوشتن و هر حرکتی که مقصود را بفهماند تحت عنوان غیبت مندرج است و مانند غیبت مندرج است و مانند غیبت زبانی محسوب می گردد.

و از جمله شواهد، روایتی است از عایشه، او می گوید:(( دخلت علینا امراه فلما ولت او مات بیدی ای قصیره قال اغتبتها))
یعنی روزی زنی وارد خانه ما شد و حضور رسول خدا (ص) شرفیاب گردید وقتی که می خواست از خانه بیرون رود من با دستم یک اشاره ای کردم به این به این منظور که آن زن، کوتله است پیامبر فرمود: چرا غیبت آن زن را کردی.

باز در حکم غیبت است این که انسان تقلید مردم را در آورد و مثلا خودش را به لنگی بزند و بخواهد مانند آدم لنگی راه برود این که غیبت بلکه شدید تر از غیبت است زیرا چنین کاری در فهماندن و مجسم کردن معایب و نقائص، کامل تر است و هم چنین است غیبت به وسیله کتابت و نوشتن چون به قول معروف:کتاب یکی از دو زبان است.
باز از انواع غیبت است این که نویسنده و مولف کتابی از شخص معینی سخن به میان آورد و حرف او را به صورت زشت و نامطلوبی جلوه دهد مگر آن که از این غرض معقول و موجهی باشد مانند طرح مسائل اجتهادی و استدالالی که غرض از فتوی و دلیل آوردن برای مقصود جز با بیان نقاط ضعف سخن دیگران و مانند آن، امکان پذ یر نیست و در این صورت هم لازم است به حداقل و حد ضرورت اکتفا شود ولی اگر این مطلب را به جمعی نسبت دهد و از شخصی معینی نام به میان نیاورد اشکالی پیدا نمی کند.

از انواع دیگر غیبت آن است که مسئله را به طور کلی مطرح کند و چنین بگوید: امروز بعضی ها که پیش ما آمدند با بعضی ها را که امروز دیدم چنین و چنان بودند ولی بدین وسیله بفهمانند که شخص معینی مورد نظر اوست بدون شک چنین عملی غیبت است زیرا میزان درحرام بودن یک عمل، غیبت محسوب شدن آن فهمیدن مردم است به هر وسیله ای که باشد ولی هر گاه با این کارها مردم نفهمند که منظور ما چه کسی است غیبت شمرده نمی شود.

رسول خدا (ص) وقتی که از عمل یک شخص بدش می آمد می فرمود: چه شده که برخی چنین و چنان می کنند و اصلا نام از کسی نمی آوردند.
از مظر ترین و خطر ناک ترین انواع غیبت، غیبت کسانی است که با مارک علم و فن نشان دار شده اند ولی یک زندگی ریائی دارند.
اینها غیبت ماهرانه ای می کنند و مقصود خود را به طرز جالبی می فهماند انها در وضع صلاح و تقوا نشان می دهند تا چنین وانمود کنند که آنان از غیبت اجتناب می ورزند ولی با همین تقدس باز،غیبت مردم می کنند این ها نمی فهمند که در اثر جهل و نادانی بین دو گناه را جمع کرده اند اول ریاءو تزویر و دوم غیبت.
ما فقط نمونه ای از کردار چنین اشخاص را در این جا بازگو می کنیم مثلا موقعی که شخصی نزد او صحبت به میان می اید می گوید: سپاس وشکر خدا را که مارا مبتلا به حب ریا ست نکرده، ما را دوستدار،دنیا

قرار نداده، فلان صفت را در ما قرار نداده است.
و یا گوید: پناه به خدا از کمی حیا و شرم، از بی تو فقی، خد ا ما را از چنین کارها و لغزش ها نگهدار.
بلکه گاهی اتفاق می افتد در مواردی فقط گفتن الحمد الله که اشاره
به عیب کسی محسوب می گردد و یا کلمه و دعائی که مشعر به صفت یک شخص باشد و او با قیافه مقدس مابانه ای چنین کلمات و دعاهائی را بر زبان آورد و مقصود واقعی اش غیبت کردن مزورانه و ریا کارانه باشد همگی فرو رفتن در گناه غیبت بلکه بدتر از آن است.

از جمله آن که انسان شروع به تعریف کردن کسی کند و گوید. به به،خوشا به حال فلانی او هیچ وقت در عبادت هایش کوتاهی نمی کرد ولی اخیرا سستی و تنبلی می کند و گرفتار به چیزی شده که بیشتر ما گرفتار و مبتلا هستیم و آن کم صبری و بی حوصلگی است.
او خودش را سرزنش می کند تا بدین وسیله، دیگران را نیز سرزنش کند و خود ستائی می کند و خود را به صالحین و شایسته کاران تشبیه می کند و ریاکارانه و مزورانه غیبت می کند و تزکیه نفس می نماید و در نتیجه میان چند گاه جمع می کند و با این گمان جاهلانه تصور می کند که او فردی شایسته و خویشتن دار از غیبت است.
بدین ترتیب شیطان جاهلانه و نادانانی را که در وصف دانشمندان و اهل علم جا می گیرند بی آنکه بفهمند بازی شان می دهد او به دنبال آنها است و با لطائف الحیل اعمال آنان را باطل و تباه می سازد او در واقع به آنها پوزخند می زند و آنها را به باد استهزاء و مسخره می گیرد.

از انواع دیگر غیبت آن که کسی عیب شخصی را بازگو کند و بعضی از حاضرین متوجه نشوند آنگاه برای آن که مردم را متوجه سازد گوید: سبحان الله، چقدر کار شگفتی است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 36 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد