whatsapp call admin

مقاله در موردعلت و معلول

word قابل ویرایش
8 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

علت و معلول
کهن‏ترین مسأله فلسفه ، مسأله علت و معلول است . در هر سیستم فلسفی‏
نام علت و معلول برده می‏شود ، بر خلاف اصالت وجود یا وجود ذهنی که در
برخی سیستمهای فلسفی جایگاه بلندی دارد و برخی از سیستمهای فلسفی دیگر
کوچکترین آگاهی از آن ندارند و یا بحث قوه و فعل که در فلسفه ارسطو نقش‏
مهمی ایفا می‏کند و یا بحث ثابت و متغیر که در فلسفه صدرالمتألهین مقام‏
شایسته‏ای یافته است .

” علیت ” نوعی رابطه است میان دو شی‏ء که یکی را علت و دیگری را
معلول می‏خوانیم ، اما عمیق‏ترین رابطه‏ها . رابطه علت و معلول این است که‏
علت ، وجود دهنده معلول است . آنچه معلول از علت دریافت می‏کند تمام‏
هستی و واقعیت خویش است

. لهذا اگر علت نبود معلول نبود . ما چنین‏
رابطه‏ای در جای دیگر سراغ نداریم که اگر یکی از دو طرف رابطه نبود دیگری‏
هم نباشد . علیهذا نیاز معلول به علت ، شدیدترین نیازها است ، نیاز در
اصل هستی . بنابراین اگر بخواهیم علت را تعریف کنیم باید بگوییم : ”
آن چیزی است که معلول در کیان و هستی خود به او نیازمند است “.

از جمله مسائلی که در باب علت و معلول هست این است که هر پدیده‏ای‏
معلول است و هر معلولی نیازمند به علت است پس هر پدیده‏ای نیازمند به‏
علت است . یعنی اگر چیزی در ذات خود عین هستی نیست و هستی ، او را
عارض شده و پدید آمده است ناچار در اثر دخالت عاملی بوده است که آن‏
را علت می‏نامیم . پس هیچ پدیده‏ای بدون علت نیست .

فرضیه مقابل این‏
نظریه این است که فرض شود پدیده‏ای بدون علت پدید آید . این فرضیه به‏
نام ” صدفه ” یا ” اتفاق ” نامیده می‏شود . فلسفه ، اصل علیت را
می‏پذیرد و به شدت نظریه ” صدفه ” و ” اتفاق ) را رد می‏کند .

این که هر پدیده‏ای معلول و نیازمند به علت است مورد اتفاق فلاسفه و
متکلمین است ولی متکلمین چنین پدیده‏ای را به ” حادث ” تعبیر می‏کنند و
فلاسفه به ” ممکن ” . یعنی متکلمین می‏گویند هر ” حادث ” معلول و
نیازمند به علت است و فلاسفه می‏گویند هر ” ممکن ” معلول و نیازمند به‏
علت است . و این دو تعبیر مختلف نتیجه‏های مختلف می‏دهند که در بحث‏
حادث و قدیم به آن اشاره کردیم .

مسأله دیگر در باب علت و معلول این است که هر علتی فقط معلول خاص‏
ایجاد می‏کند نه هر معلولی را ، و هر معلولی تنها از علت خاص صادر می‏شود
نه از هر علتی . به عبارت دیگر میان موجودات جهان وابستگیهای خاصی هست‏
پس هر چیزی منشأ هر چیزی نمی‏تواند بشود و هر چیزی ناشی از هر چیزی نمی‏تواند باشد

. ما در تجربیات عادی خود به این حقیقت جزم داریم که مثلا غذا خوردن علت سیر شدن است و آب نوشیدن علت سیراب شدن و درس خواندن علت باسواد شدن

لهذا اگر بخواهیم به هر یک از معلولات نامبرده دست بیابیم به علت خاص‏
خودش متوسل می‏شویم . هیچگاه برای سیر شدن به آب نوشیدن یا درس خواندن‏
متوسل نمی‏گردیم و برای باسواد شدن غذا خوردن را کافی نمی‏دانیم .
فلسفه ثابت می‏کند که در میان تمام جریانات عالم چنین رابطه مسلمی‏
وجود دارد و این مطلب را به این تعبیر بیان می‏کند :
” میان هر علت با معلول خودش سنخیت و مناسبت خاصی حکمفرماست که‏
میان یک علت و معلول دیگر نیست ” .

این اصل مهمترین اصلی است که به فکر ما انتظام می‏بخشد و جهان را در
اندیشه ما ، نه به صورت مجموعه‏ای هرج و مرج که در آن هیچ چیزی شرط هیچ‏
چیزی نیست

، بلکه به صورت دستگاهی منظم و مرتب در می‏آورد که هر جزء آن‏
جایگاه مخصوص دارد و هیچ جزئی ممکن نیست در جای جزء دیگر قرار گیرد .
مسأله دیگر در باب علت و معلول این است که در فلسفه ارسطو علت چهار
قسم است : علت فاعلی ، علت غائی ، علت مادی ، علت صوری .

در
مصنوعات بشری این چهار علت به خوبی صادق است . مثلا اگر خانه‏ای بسازیم‏
، بنا و عمله علت فاعلی است و سکونت در آن خانه ، علت غائی است ، و
مصالح آن خانهعلت مادی است ، و شکل ساختمان که متناسب با مسکن است نه مثلا با انبار یا حمام یا مسجد ، علت صوری است .
از نظر ارسطو هر پدیده طبیعی ، مثلا یک سنگ ، یک گیاه ، یک انسان هم‏
عینا دارای چهار علت مزبور هست .

از جمله مسائل علت و معلول این است که علت در اصطلاح علماء طبیعی‏
یعنی در اصطلاح طبیعیات ، با علت در اصطلاح الهیات و علماء علم الهی‏
اندکی متفاوت است : از نظر علم الهی که اکنون آن را به نام ” فلسفه ”
می‏خوانیم علت عبارت است از وجود دهنده ، یعنی فلاسفه چیزی را علت چیز
دیگر می‏خوانند که آن چیز وجود دهنده چیز دیگر بوده باشد

وگرنه آنرا علت‏
نمی‏خوانند و احیانا آنرا ” معد ” می‏خوانند . ولی علماء علوم طبیعی حتی‏
در موردی که رابطه میان دو چیز صرفا رابطه تحریک و تحرک است کلمه علت‏
اطلاق می‏کنند . علهذا در اصطلاح علماء طبیعی ، بنا علت خانه است زیرا بنا
به وسیله یک سلسله نقل و انتقالها بالاخره منشأ ساختن یک خانه شده ، ولی‏
علماء علم الهی هرگز بنا را علت خانه نمی‏خوانند

، زیرا بنا به وجود
آورنده خانه نیست ، بلکه مصالح خانه قبلا وجود داشته است و کار بنا فقط
این بوده که به آنها سازمان داده است . همچنین پدر و مادر نسبت به‏
فرزند بر حسب اصطلاح علماء علوم طبیعی علت شمرده می‏شوند ولی بر حسب‏
اصطلاح فلسفه ، آنها ” مقدمه ” ، ” معد ” و ” مجرا ” نامیده می‏شوند
، علت شمرده نمی‏شوند .

مسأله دیگر در باب علت و معلول این است که سلسله علل ( البته علل به‏
اصطلاح فلاسفه نه علل به اصطلاح علمای طبیعی ، یعنی علل وجود نه علل حرکت )
متناهی است و محال است نامتناهی باشد ،

یعنی اگر وجود یک شی‏ء ، صادر
از علتی و قائم به علتی باشد و وجود آن علت نیز قائم به علت دیگر ، و
وجود آن علت نیز قائم به علت دیگر باشد ممکن است هزارها و میلیونها و
یا میلیاردها علت و معلول به این ترتیب هر کدام صادر از دیگری باشد و
بالا برود ،

ولی در نهایت امر به علتی منتهی می‏گردد که آن علت قائم‏
بالذات است و قائم به علتی دیگر نیست زیرا تسلسل علل غیر متناهیه محال‏
است . فلاسفه ، براهین زیادی اقامه می‏کنند بر امتناع تسلسل علل غیر
متناهیه ، و این تعبیر را مخفف می‏کنند و می‏گویند : تسلسل علل محال است‏
. و غالبا تعبیر را از این هم مخفف‏تر می‏کنند و می‏گویند تسلسل محال است‏
و البته مقصود این است که تسلسل علل غیر متناهیه محال است .

کلمه تسلسل از ماده ” سلسله ” است که به معنی زنجیر است . پس‏
تسلسل یعنی زنجیره شدن علل غیر متناهیه . فلاسفه ، نظام و ترتیب علل و
معلولات را به حلقات زنجیر که به ترتیب پشت سر یکدیگر قرار گرفته‏اند ،
تشبیه کرده‏اند .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 8 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد