whatsapp call admin

مقاله در مورد حکومت جهانى واحد

word قابل ویرایش
29 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

حکومت جهانى واحد

الحمد للَّه و السلام على رسول اللَّه و آله. براى من توفیق با ارزشى است که در جمع علما و فضلاى حوزه در یک موضوع بسیار با اهمیت براى امروز و آینده جهان اسلام و بشریت حرف مى‏زنم. اعتراف مى‏کنم در حوزه افراد شایسته‏ ترى وجود دارند که این مسائل را مطرح کنند و نیازى به آمدن امثال بنده نیست، ولى آقایان محبت مى‏فرمایند و ما هم نمى‏توانیم محبت‏هاى آنان را رد کنیم. باید امسال اظهار خوشحالى بکنیم از تحرکى که در بحث ولایت و مهدویت دیده مى‏شود تا آن جایى

که آشنا هستم از کارهایى که توسط سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات اسلامى و سایر بخش‏هاانجام مى‏شود، به مسائل اصلى پرداخته‏ اند و سراغ مسائلى که واقعاً امروز مورد بحث و نیاز است رفته‏ اند. و ما به عنوان حوزه و حکومت اسلامى مکلفیم به این مسائل بیش‏تر بپردازیم.
همه موجودیت ما از حضرت مهدى(عج) است و ما به نیابت ایشان خود را محق دانسته، براى نظاممان مشروعیت قائلیم که این تصرفات را انجام بدهیم. بنابراین، مسأله براى ما خیلی مهم

است.
بعد از ملاقاتى که با مسئولان مؤسسه فرهنگى انتظار نور در رابطه با گفتمان مهدویت داشتم، مسائل زیادى را مطرح کردند و من هم به بعضى از یادداشت‏ها و منابع مراجعه کردم. واقعاً مسأله را حائز اهمیت مى‏بینم. در این‏جا آن مقدارى که مى‏شود در یک جلسه مطرح کرد، مطرح مى‏کنم؛ اما انتظار اصلى من این است که آقایان مسائل را بهتر، عمیق‏تر و مفصل‏تر بررسى و مطرح بکنند.
آیه قرآن مى‏فرمایند:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِالذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.»(۴۹)
کلمه به کلمه این آیه قابل تعمق و بررسى است. سخن از خدا خطاب به پیغمبرصلى الله علیه وآله است، آن هم در موقعى که اسلام در محاصره بود و به تازگى سوسوى نورِ امید در ذهن‏ها پیدا شده بود. این حرف کجا، این ادعاى بزرگ کجا و واقعیت‏هاى آن روز کجا؟ آیه تأکید خیلى دارد. کلمه «لقد» و تعبیر «کتبنا» معناى خاصى دارد. این نوشته خطى که نیست. خداوند که مى‏نویسد، جور دیگرى مى‏نویسد. در واقع، این خبر از یک واقعیت حتمى و جزمى که در یک زمانى تحقق پیدا مى‏کند، مى‏دهد. مکتوب است؛ اما نه به مرکب. خداوند واقعیت‏هاى حتمى آینده را با این تعبیر و تعبیرات شبیه به این مضامین بیان مى‏کند.
«…فى الزبور…» زبور چیست؟ معمولاً مى‏گویند یکى از صحفى است که در اختیار یکى از انبیاى گذشته بود. به نظر من، روشن نیست این زبور همان زبور باشد. باید روى کلمه زبور هم بیش‏تر بررسى بشود:
«…مِنْ بعد الذکر…»؛ بعد از این خبر و واقعیت این نیز یک تحقیق و بررسى دیگرى مى‏طلبد. «…یرثها عبادى الصالحون.» کلمات «ارث»، «عبادى» و «صالح» همه این‏ها از نقاطى است که در این آیه قابل بحث و بررسى است و ان شاءاللَّه در بحث‏هایى که شما مى‏کنید، ما از ثمرات آن برخوردار مى‏شویم. درباره امام زمان(عج) بحث‏هاى فراوانى مطرح است. در دیدار با آقایانى (۵۰)که از قم تشریف آورده بودند، مى‏گفتند: ما تاکنون هزار شبهه را که به جامعه القا شده شناسایى کرده‏ایم. القاى شبهه از قدیم بوده، الان هم از طریق اینترنت و جاهاى مختلف این کار را مى‏کنند. علتش هم مى‏تواند بحثى باشد که مطرح مى‏کنم.
شما با بحث‏هایى که در مورد وجود مقدس حضرت مهدى(عج) در همه اعصار تاریخ، در جوامع اسلامى از زمان پیغمبرصلى الله علیه وآله تا به امروز، مطرح است آشنا هستید. اگر از کلمه «مهدى(عج)» صرف نظر کنیم، بحث منجى همیشه مطرح و جزء برنامه‏هاى انبیا بوده است. مسأله منجى، آینده خوب جهان، بشر و زمین، متواتر است.
کمتر مکتب، دین و ملتى پیدا مى‏شود که به نوعى به آسمان و معنویات و غیب اعتقاد داشته باشد؛ اما مسأله منجى بشر و آینده خوش دنیا برایش مطرح نبوده باشد. به آسانى نمى‏توان پذیرفت. این که بعضى مى‏خواهند این‏گونه القا کنند چون معمولاً ادیان و مروجین معارف آسمانى در مضیقه و

ناراحتى بوده‏اند یک مسأله دل خوش کن و امیدبخشى برایشان مطرح مى‏شده که آن‏ها را از لحاظ روحى تقویت بکند. این القائات با جهان بینى و عقاید ما و همه ادیان الاهى نمى‏سازد؛ چون خداوند که عاجز نیست تا با واقعیت‏ها دنیا را اصلاح بکند؛ پس چرا با دلخوش کردن و فریب دادن و کذب، این مسأله را وعده دهد.

این توجیه به درد کسانى مى‏خورد که همه چیز را از دید مادى، سیاسى و فریبکارى بررسى مى‏کنند.
حکومت جهانىمن فکر مى‏کنم در میان همه بحث‏هایى که درباره امام زمان(عج) هست، مهم‏ترین آن مسأله حکومت جهانى است. این‏که یک روزى دنیا زیر یک پرچم و در اداره یک حکومت و با یک قانون و فرهنگ اداره شود، دنیاى به این عظمت که امروز شش میلیارد جمعیت دارد – آینده هم نمى‏دانیم چه خواهد شد و چگونه خواهد بود؟ – و با این همه تنوع فکرى، فرهنگى، سیاسى، نژادى و اختلاف سلایق. این مسأله خیلى مهمى است. ما چون عادت کرده‏ایم بعضى از مسائلمان را با معجزه و با مسائل فوق‏العاده و استثنایى حل کنیم، شاید آسان از کنار این مسأله بگذریم؛ اما اگر روى این مسأله جدى فکر کنیم و از حد این بحث‏هاى مَدْرَسه‏اى بیرون بیاوریم – ما عقیده داریم به صدق سخنان خداوند، پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه (علیهم السلام) و انبیاى گذشته‏علیهم السلام که گفته‏اند یک روز دنیا با یک حکومت، یک قانون، یک فرهنگ و تحت پرچم واحد و… اداره مى‏شود – ببینیم چطور این انجام مى‏شود؟ما هم که بشر، محیط و خودمان را مى‏شناسیم که چقدر تنازع، تنوع و اختلاف سلیقه و خودخواهى‏ها و… بر ما حاکم است؛ چطور بنا است دنیا یک چنین سرنوشتى داشته باشد و زمین به چنین نقطه‏اى برسد.
حتماً باید روى این مسأله بیش‏تر کار پژوهشى انجام شود. گر چه این مباحث در معارف گذشته و امروز هم هست.خوشبختانه امروز بحث کردن از مسأله حکومت واحد جهانى از پنجاه سال پیش آسان‏تر است.امروز وقتى که صحبت از حکومت واحد جهانى مى‏شود به گوش انسان آن‏قدر سنگینى نمى‏کند که چهل، پنجاه سال پیش سنگینى مى‏کرد؛ چون خود دنیا قطع نظر از معارف اسلامى و افکار ما، همین حرف‏ها را مى‏زند و به این طرف مى‏رود.تعبیر دهکده جهانى به عنوان یک بحث کاملاً جدّى در محافل تصمیم‏گیر دنیا مطرح است. تعابیر دنیاى تک قطبى و جهانى شدن، حتى قبل از این‏که بگویند عملاً خودشان را براى آن آماده مى‏کنند.تأسیس بانک جهانى، صندوق بین المللى پول، تأسیس سازمان ملل، شوراى امنیت، پلیس بین الملل، دادگاه جهانى بین المللى و جهانى شدن اقتصاد، فرهنگ و کارهاى سازمان‏هایى مثل یونسکو و یونیسف و بهداشت جهانى نمونه‏اى از این اعمال است. الان خیلى از سازمان‏ها هستند که سرنوشت دنیا را به هم مى‏دوزند و طراحان و استراتیژیست‏هایى هستند که دارند این جزئیات را هم طراحى مى‏کنند. البته آن‏ها با یک دید دیگرى این کارها را مى‏کنند و ما با یک دید دیگرى این مباحث را مطرح مى‏کنیم. اما میان هر دو گروه این مباحث هست. بنابراین، بحث از حکومت واحد جهانى امروز دیگر در گوش ذهن و قلب مستمعین سنگینى نمى‏کند.
حالا بحث من این است که چه کسى مى‏خواهد این کار را بکند؟ و چگونه مى‏خواهد این کار اتفاق

بیافتد؟ آیا ما واقعاً مدعى این مسأله هستیم؟ و اگر هستیم ظرفیت این کار را داریم؟ این‏ها بحث‏هایى است که باید قدرى روى آن درنگ کرده و ببینیم چگونه است؟
مدعیّان حکومت واحد جهانىداعیه داران هدایت جهان و حاکمیت بر جهان چه کسانى هستند؟البته ممکن است خُرده مکاتبى در دنیا باشند که این مباحث را مطرح کنند؛ ولى الان سه قطب مهم

داعیه حکومت واحد جهانى دارند.
الف) اسلام
اسلام ریشه دارترین مکتب است و از قدیم این حرف را مى‏زده است. این‏گونه نیست که امروز فرصت‏طلبى کرده باشد. پیش از این‏که دیگران اصلاً تصورش را بکنند، این مسأله را مطرح کرده است.آنچه واقعا مهم است، تعبیرات قرآن است که معمولاً مخاطبش ناس و بشر است نه عرب نه مکى‏ها نه مدنى‏ها نه حتى مسلمین.
خود پیغمبرصلى الله علیه وآله هم مبعوث به کافه ناس و تمام مردم است. این مطالب را ما امروز نمى‏گوییم. این را پیغمبرصلى الله علیه وآله زمانى مى‏فرمودند که در مکه بودند و تنها پنج، شش نفر دوست و افراد وفادار داشتند. این یک سخن سیاسى نمى‏تواند باشد بلکه سخن مخصوصى است که ریشه‏اش در عرش و آسمان است. ادیان گذشته هم این حرف‏ها را داشته‏اند. مسیحیت هم همین ادعا را دارد.البته با عنوان برگشت حضرت مسیح‏علیه السلام که خیلى به معارف ما درباره حضرت مهدى(عج) نزدیک است.
البته اسلام جوهره ادیان الاهى و آخرین، بر حق‏ترین و امروزى‏ترین ادیان است؛ و همین حرف‏ها در ریشه‏هاى آن یعنى صحف آسمانى که در اختیار حضرت ادریس‏علیه السلام و سایر انبیا بود نیز وجود دارد.
ب) مارکسیزم
دوم از مکاتب داعیه‏دار حکومت واحد جهانى مارکسیزم است. آن‏ها تز خود را با تحلیل تاریخى و ماتریالیسم تاریخى با روش دیالکتیک و فلسفه خودشان اثبات مى‏کردند که دنیا از یک امت واحده ابتدایى جهانى کوچک شروع شده و با مسیرى که طى مى‏کند سرانجام و در نهایت از دنیاى صنعتى و سرمایه‏دارى عبور مى‏کند و دوباره به کمون (نه به کمون اولیه) کمون جهانى و ملت و امت واحده جهانى با مرام اشتراکى برمى‏گردد که تز آخرالزمان آن‏ها بوده است. تعبیر آخرالزمان به میان آن‏ها هم رفته بود و تعبیر مى‏کردند.
آخرین و عالى‏ترین نقطه تکامل تاریخ را به شیوه دیالکتیک و ماتریالیسم که فلسفه تاریخ مارکسیزم به آن‏ها آموخته بود، مى‏دیدند.
ج) سرمایه‏دارى
سومین مکتب داعیه‏دار حکومت واحد جهانى، سرمایه‏دارى است. آن‏ها هم اخیراً تز آخر الزمان را مطرح مى‏کنند. از وقتى که مارکسیزم به این روز افتاده، آن‏ها حرف‏هاى جدیدترى مى‏توانند بزنند و از موضع بالاترى حرف مى‏زنند. مى‏گویند همه چیز به طرف حاکمیت سرمایه‏دارى با فرهنگ غربى که سرمایه اصلى آن‏ها است، مى‏رود.
با ابزار علمى و فنى دنیاى غرب، با سرمایه عظیم، قدرت نظامى بى سابقه و عظیم دنیاى غرب

و با ابزار اطلاع رسانى که نمونه‏اش را شما در ماهواره و اینترنت و… مى‏بینید، مرزها را مى‏شکنند و به سرعت نور و ما فوق سرعت نور ارتباط برقرار مى‏کنند و دنیا را به هم پیوند مى‏دهند و همه بشریت را در یک محدوده قرار مى‏دهند.سخن آن‏ها سرمایه، صنعت، فن، فرهنگ، و قدرت و برنامه است. غربى‏ها شاید امروز حرفشان از بقیه مکتب‏ها و راه‏ها مستمع بیش‏ترى داشته باشد و تأثیر بیش‏ترى بتوانند بگذارند.

سوسیالیست‏ها سرخورده شدند. البته بعضى از آن‏ها مى‏گویند این موجى است و دنیا بعد از یک آزمایشى که از قطب سرمایه‏دارى کرد – چون محور و شعار سوسیالیست‏ها و اجتماعیون عدالت و مساوات مطلق است و این چیزى است که در فطرت انسان است و سوسیالیست‏ها دنبال آن هستند – بعد از موج دوم، دوباره سراغ سوسیالیزم و ما مى‏آیند.
اسلام که با منطق و مبنا و روش آن تا حدودى آشنا هستیم، جور دیگرى مسأله را مطرح مى‏کند که من روى آن یک مقدار تأکید مى‏کنم.
البته در سایر ادیان باستانى و قدیمى هم مسأله مهدویت یا منجى بشر وجود دارد؛ اما در آن‏ها داعیه جهانى را به صورتى که کمونیسم یا سرمایه‏دارى غرب مطرح مى‏کنند ندیدم یا با آن صراحتى که ما درباره حکومت واحد جهانى داریم به همین تعبیر «… اَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون»(۵۱) مطرح نشده است. این ادعاى صریح را در جاهاى دیگر نمى‏بینیم. با یک مقایسه اجمالى بین این سه مکتب مى‏توانیم دریابیم امتیازاتى در اسلام است که آن‏ها ندارند.در حال حاضر غربى‏ها امتیازاتى دارند ولى امتیازات آن‏ها مبنایى نیست و به خاطر نداشتن بعضى از نیازهاى واقعى حکومت جهانى واحد مشکل برایشان ایجاد مى‏کند.
این را تقریباً همه متفکرین دنیا قبول دارند که اگر یک مکتبى بخواهد جامعیت داشته باشد، پیش از هر چیز احتیاج به یک جهان‏بینى دارد که واقعیت جهان و انسان را ترسیم بکند؛ و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقیقت خارجى حرکت بکند، باید اول جهان و انسان را آن جورى که هست بشناسد و ارزیابى درستى از آن داشته باشد؛ بعد ایدئولوژى یا به تعبیر دیگر که همه قبول دارند استراتژى لازم دارد. چون غربى‏ها حکومتى که مبنایش بر ایدئولوژى اداره شود، حکومت جزمى مى‏دانند که خیلى رویش حساب نمى‏کنند؛ ولى استراتژى را همه قبول دارند. استراتژى از ایدئولوژى بیرون مى‏آید. استراتژى اصول راهنمایى است که زندگى را در یک مسیرهاى مشخصى قرار مى‏دهد. بعد هم بر اساس این فرهنگ خلق مى‏شود و خلق فرهنگ همان جریان‏هاى عملى زندگى بشری

ت است و راهنمایى‏ها و خیلى چیزها مؤثر است تا این‏که فرهنگى به وجود بیاید و در دل‏ها و عمل انسان‏ها به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه رسوخ پیدا بکند و مردم تحت تأثیر آن سرمایه حرکت کنند.
وقتى که جهان بینى و ایدئولوژى و فرهنگ خاص جامعه‏اى شکل بگیرد، بر اساس آن، برنامه‏ها

نوشته مى‏شود و ابزار اجرایى به کار گرفته مى‏شود و اجرا مى‏شود. اشکال اصلى آن دو مکتب که در مقابل ما هستند، نقص بسیار جدى در جهان‏بینى آن‏ها است که واقعاً از عهده دفاع بر نمى‏آید. هر گاه فیلسوف و دانشمند منصفى از این‏ها با این مباحث مواجه مى‏شود، مى‏گوید حالا ما داریم به واقعیات و عمل بیش‏تر توجه مى‏کنیم.

بالاخره این جهان را چگونه مى‏شناسیم مبدأ و معاد را قبول داریم یا نداریم؟
انسان را بین مبدأ و معاد قبول داریم یا نداریم؟ این که جهان هستى خدایى دارد و طراح و مدیر عالى و ربّى دارد، این‏ها را مى‏پذیریم یا نمى‏پذیریم؟اکثریت مردم دنیا، چون در فطرتشان است، مى‏پذیرند؛ حتى بت پرستان و مشرکان هیچ وقت نتوانستند خدا را در ذهن خودشان منکر بشوند؛ حتى ملحدترین و مادى‏ترین انسان‏ها هم در شرایط خاصى رجعت به خدا و فطرت و واقعیت و روح عالم دارند؛ ولى در زندگى مى‏خواهند این را ندیده بگیرند.بنابراین، مشکل این دو مکتب این است که با اصل فطرت سازگار نیستند و بخش اساسى و اصلى آن را ندیده مى‏گیرند و از وسط مى‏خواهند شروع کنند.مشکل اصلى این‏ها این‏جا است. اگر روى این مسأله براى بشریت یک روزى هماهنگى به وجود بیاید، قدم‏هاى بعدى خیلى سریع‏تر عمل مى‏شود.انکار خدا، توحید، ربوبیت خدا و انکار حضور اراده الاهى و احاطه عرش الاهى بر جهان، این مسأله بسیار بسیار مهمى است؛ گر چه در خیلى از مسائل و در این غوغاى مادیت دنیا مغفول عنه است.ندیده گرفتن این امر و ارکان آن خیلى کار دست این‏ها داده و مى‏دهد و مشکلات جدى ایجاد کرده است.
بسیارى از تحلیلگران در رابطه با اُفول مارکسیزم و سوسیالیزم مى‏گویند در عمل شیوه‏هاى غلط اقتصادى موجب شکست آن‏ها شد. البته این مسأله بود؛ اما این‏ها هیچ وقت تحلیل نمى‏کنند که مشکل و مسأله اصلى این‏ها انکار خدا، دین، عالم غیب و…. بود. حتى به همین مقدارى که چراغ دین در غرب روشن است، براى مارکسیزم نبود. این‏ها مى‏خواستند به کلى خدا را تبدیل بکنند به حرکت چرخ‏هاى ماشین صنعت و تولید. بدترین تناقض‏ها در زندگى این‏ها از همین جا در آمد.این‏ها با نفى و فراموش کردن معنویت و خدا مى‏خواستند «مساوات» را که مهم‏ترین رکن آن روح ایثار، فداکارى و فراموش کردن خود و توجه به معنویات است در جامعه حاکم بکنند که این تناقض بسیار جدى دارد.
انسانى که خودش را مثل یک درخت تصور مى‏کند که سبز مى‏شود، رشد مى‏کند و بعد مى‏میرد و خزان و خشک مى‏شود، چگونه مى‏تواند به مساوات و عدالت فکر بکند؟
اگر در یک جنگلى مساوات پیش بیاید، اگر در یک جامعه حیوانى مساوات معنا داشته باشد، در جامعه با چنین نگرش مادى و خالى از معنویت و خدا هم مى‏تواند معنا داشته باشد.

لطیف‏ترین و عالى‏ترین اوج حرکت معنوى انسان را که همین مساوات و عدالت و انسان دوستى و احساس رنج دیگران است، این‏ها را مى‏خواهند بدهند به یک موجود خشک بى روحى که هیچ سرمایه معنوى و خدایى نداشته باشد.الان کسى در تحلیل افول مارکسیسم به این مسأله خیلى نمى‏یابد؛ زیرا فطرت انسان، خودخواه، خودبین و منحصرخواه است. این‏ها به ادله‏اى در وجود انسان تعبیه شده است.
امروز بحث کردن از این‏که غرب دچار اشکال واقعى است کار آسانى نیست. براى این‏که چشم‏ها و گوش‏ها پر است از مظاهر قدرت و پیشرفت غربى‏ها، به خصوص اگر از طرف کسانى مثل ما که در زندگى و اداره جامعه و جهان اسلام بسیار بسیار مشکل داریم، باشد. ما وقتى که این حرف‏ها را بزنیم، خیلى آسان از ما نمى‏پذیرند؛ چون مى‏گویند شما اگر این‏ها را بلدید، خودتان عمل کنید؛ چرا به دیگران مى‏خواهید بگویید.
ما حالا در مقام بحث و تحلیل هستیم. ما ممکن است در عمل نتوانسته باشیم و نتوانیم مسلمان‏هاى خوبى باشیم؛ اما ما از اسلام داریم حرف مى‏زنیم نه از خودمان.
سؤال این است که آیا امریکا سردمدار غربى‏ها داعیه‏دار حکومت واحد جهانى یک جامعه موفقى است یا نه؟ و آیا غرب صلاحیت دارد حکومت واحد جهانى را اداره کند و عدالت و حق را و آن چیزهایى که فلاسفه و حکما و اندیشمندان دنبال آن بودند و آن مدینه فاضله‏اى که همیشه روح انسان‏هاى خیر خواه را جذب مى‏کرده، پدید آورد؟ آیا آن‏ها مى‏توانند این کار را انجام بدهند؟ قطعاً نه.شاید در غرب موفق‏ترین ملت‏ها الان امریکا باشد که از لحاظ مادى از کشورهاى دیگر پیشرفته‏تر است و حقیقتاً در این ارزش‏هایى که آن‏ها قائلند و فکر مى‏کنند موفقیت است او پیش‏تر از همه این‏ها است. عملاً هم مى‏بینید که بالاخره او تصمیم گیر نهایى است، آیا جامعه امریکا واقعا جامعه ایده‏الى است؟ آیا آن‏ها که الان مى‏گویند ما مى‏خواهیم قطب عالم باشیم و دنیاى تک قطبى را اداره کنیم و فرهنگمان را بر دیگران غلبه بدهیم، وضعیت درستى دارند؟ باید بررسى کنیم و ببینیم در جامعه خودشان چه خبر است؟
در جامعه امریکا حدود سى، چهل مورد اشکالات اصلى مى‏توان پیدا کرد.
البته کسى که از دور ماهواره را مى‏بیند و خبرهاى روزنامه‏ها و رسانه‏هاى آن‏ها را مى‏بیند، خیال نمى‏کند این اشکالات در امریکا باشد؛ ولى اگر کسى یک قدرى مطالعه کند. از زبان خود امریکایى‏ها که جامعه امریکا را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده‏اند، مى‏بیند به بیش‏تر این مشکلات اشاره و پرداخته شده است.من به تعدادى از مشکلاتشان اشاره مى‏کنم. این‏ها از لحاظ فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى تناقض‏ها و گرفتارى‏هاى فراوان دارند.
* فقر
از لحاظ سطح برخوردارى از نعمت‏ها و سطح استاندارد، در جامعه امریکا – چنان‏که خودشان مى‏گویند – ۱۳ یا ۱۴ درصد مردم زیر خط فقرند؛ و این در یک جامعه ۲۵۰ میلیونى یعنى در حدود ۳۰ یا ۴۰ میلیون نفر زیر خط فقر زندگى مى‏کنند. چطور این جامعه مى‏تواند ایده آل باشد.

* بى‏بند و بارى جنسى  بند و بارى جنسى که محصول آن بچه‏هاى نامشروع هستند، زیاد است و آفتى فوق‏العاده کشنده براى امریکایى‏ها شده است. این را از ارزش‏هایشان بیرون برده‏اند؛ مثل کسى که مأیوس شده و غرق شده و کارى نمى‏تواند بکند، تسلیم شده‏اند؛ رشته امور از دست مسؤولان خارج شده است. وضع دختران و پسران جوان در مدارس، خانواده‏هاى متزلزلى که هر روز از هم جدا مى‏شوند و… همه این‏ها معلول بى بند و بارى جنسى و گرفتارى آن‏ها به این مسأله است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 29 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد