whatsapp call admin

دانلود مقاله آفرینش انسان

word قابل ویرایش
70 صفحه
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

آفرینش انسان

به مناسبت آیات گذشته که قسمتهائى از آفرینش خداوند و نظام هستى را بیان مى کرد، در این آیات به شاهکار بزرگ خلقت یعنى آفرینش انسان پرداخته و طى آیات متعدد و پرمحتوائى بسیارى از جزئیات این آفرینش را بازگو مى کند که ما در اینجا نخست به تفسیر اجمالى آیات مى پردازیم ، سپس نکات مهم را مورد بحث جداگانه اى قرار مى دهیم .
نخست مى فرماید: ((ما انسان را از ((صلصال )) (خاک خشکیده اى که به هنگام برخورد با چیزى صدا مى کند) که از ((حماء مسنون )) (گل تیره رنگ و متغیر و بدبو) گرفته شده بود آفریدیم )) (و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون ).

((و طایفه ((جان )) را پیش از آن از آتش گرم و سوزان آفریدیم )) (و الجان خلقناه من قبل من نار السموم ).
((سموم )) در لغت به معنى باد سوزانى است که گوئى در تمام روزنه هاى پوست بدن انسان نفوذ مى کند زیرا عرب به سوراخهاى بسیار ریز پوست بدن ، مسام ، مى گوید و سموم نیز به همین مناسبت بر چنین بادى اطلاق مى شود و ماده سم نیز از همان است چرا که در بدن نفوذ کرده و انسان را مى کشد یا بیمار مى سازد.
مجددا به آفرینش انسان باز مى گردد و گفتگوى خداوند را با فرشتگان که قبل از آفرینش انسان روى داد، چنین بیان مى کند:
((به خاطر بیاور هنگامى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشر را از خاک خشکیده اى که از گل تیره رنگ بد بو گرفته شده مى آفرینم )) (و اذ قال ربک للملائکه انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون ).

((و هنگامى که خلقت آنرا به پایان و کمال رساندم و از روح خود (یک روح شریف و پاک و با عظمت ) در آن دمیدم همگى به خاطر آن سجده کنید)) (فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ).
آفرینش انسان پایان پذیرفت و آنچه شایسته جسم و جان انسان بود به او داده شد و همه چیز انجام یافت : ((در این هنگام همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند)) (فسجد الملائکه کلهم اجمعون ).
تنها کسى که اطاعت این فرمان را نکرد ((ابلیس )) بود، لذا اضافه میکند به ((جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه همراه سجده کنندهگان باشد)) (الا ابلیس ابى ان یکون مع الساجدین ).

اینجا بود که ابلیس مورد بازپرسى قرار گرفت و خدا به او گفت : اى ابلیس چرا تو با سجده کنندگان نیستى ؟)) (قال یا ابلیس مالک الا تکون مع الساجدین ).
ابلیس که غرق غرور و خودخواهى خویش بود آنچنان که عقل و هوش ‍ او را پوشانده بود گستاخانه در برابر پرسش پروردگار به پاسخ پرداخت و ((گفت : من هرگز براى بشرى که او را از خاک خشکیده اى که از گل بدبوئى گرفته شده است آفریده اى سجده نخواهم کرد)) (قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون ).

آتش نورانى و فروزنده کجا، و خاک تیره و متعفن کجا؟ آیا موجود شریفى همچون من در برابر موجود پستترى باید خضوع و تواضع کند؟ ! این چه قانونى است ؟!.
او که از اسرار آفرینش بر اثر خودخواهى و غرور بى خبر مانده بود و برکات خاک را که منبع هر خیر و برکتى است بدست فراموشى سپرده بود و از آن مهمتر آن روح شریف و عظیم الهى را که در آدم وجود داشت نادیده مى گرفت ، ناگهان از اوج مقامى که داشت سقوط کرد، دیگر شایسته نبود که او در صف فرشتگان باشد، لذا بلافاصله ((خدا به او فرمود از آن (از بهشت یا از آسمانها و یا از صفوف فرشتگان ) بیرون رو که تو رجیم و رانده شده درگاه مائى )) (قال فاخرج منها فانک رجیم ).

و بدان که این غرورت مایه کفرت شد و این کفر براى همیشه تو را مطرود کرد، ((لعنت و دورى از رحمت خدا تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود ))! (و ان علیک اللعنه الى یوم الدین ).
ابلیس که در این هنگام خود را رانده درگاه خدا دید، و احساس کرد که آفرینش انسان سبب بدبختى او شد، آتش کینه در دلش شعلهور گشت ، تا انتقام خویش را از فرزندان آدم بگیرد، هر چند مقصر اصلى خود او بود، نه آدم ، و نه فرمان خدا، ولى غرور و خود خواهى توام با لجاجتش ‍ اجازه نمى داد این واقعیت را درک کند.
لذا ((عرض کرد: پروردگارا اکنون که چنین است مرا تا روز رستاخیز مهلت ده !)) (قال رب فانظرنى الى یوم یبعثون ).

نه براى اینکه توبه کند، یا از کرده خود پشیمان باشد و در مقام جبران برآید، بلکه براى اینکه به لجاجت و عناد و دشمنى و خیره سرى ادامه دهد!
خداوند هم این خواسته او را پذیرفت و ((فرمود مسلما تو از مهلت یافتگانى )) (قال فانک من المنظرین ).
ولى نه تا روز مبعوث شدن خلایق در رستاخیز، چنانکه خواستهاى ، بلکه ((تا وقت و زمان معینى )) (الى یوم الوقت المعلوم ).
در اینکه منظور از یوم الوقت المعلوم ، چه روزى است ، مفسران احتمالات متعددى داده اند:

بعضى گفته اند منظور پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف است ، چرا که بعد از آن ، طبق ظاهر آیات قرآن ، همه جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقى مى ماند، بنابر این تنها به مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شد.
بعضى دیگر احتمال داده اند که منظور از وقت معلوم زمان معینى است که تنها خدا مى داند، و جز او هیچکس از آن آگاه نیست ، چرا که اگر آنوقت را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر شده بود.

بعضى نیز احتمال داده اند منظور روز قیامت است چرا که او مى خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص اینکه تعبیر به یوم الوقت المعلوم در آیه ۵۰ سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است .
ولى این احتمال بسیار بعید است ، چرا که اگر چنین مى بود باید خداوند به طور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد، در حالى که ظاهر آیات فوق این است که بطور کامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا یوم الوقت المعلوم موافقت شده است .

و به هر حال تفسیر اول با روح و ظاهر آیه از همه موافقتر است ، و در بعضى از روایات که از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده نیز به این معنى تصریح گردیده است .
در اینجا ابلیس نیت باطنى خود را آشکار ساخت هر چند چیزى از خدا پنهان نبود و عرض کرد: پروردگارا! به خاطر اینکه مرا گمراه ساختى (و این انسان زمینه بدبختى مرا فراهم ساخت ) من نعمتهاى مادى روى زمین را در نظر آنها زینت مى دهم ، و انسانها را به آن مشغول میدارم و سرانجام همه را گمراه خواهم ساخت )) (قال رب بما اغویتنى لازینن لهم فى الارض و لا غوینهم اجمعین ).

اما او به خوبى مى دانست که وسوسه هایش در دل ((بندگان مخلص ‍ خدا)) هرگز اثر نخواهد گذاشت ، و دامهایش آنها را به خود مشغول نخواهد کرد، خلاصه بندگان خالص و مخلص آنچنان نیرومندند که زنجیرهاى اسارت شیطان را از هم مى گسلند، لذا بلافاصله براى سخن خود استثنائى قائل شد و گفت : ((مگر آن بندگان خالص شده تو)) (الا عبادک منهم المخلصین ).

بدیهى است که خدا هرگز شیطان را گمراه نساخته بود، بلکه این نسبت شیطنت آمیز بود که از ابلیس صادر شد، براى اینکه خود را به اصطلاح تبرئه کند و توجهى براى اغواگرى خود ترتیب دهد، و این رسم همه ابلیسها و شیاطین است که اولا گناهان خویش را به گردن دیگران مى افکنند، و ثانیا همه جا میکوشند تا اعمال زشت خود را با منطقهاى غلطى توجیه کنند، نه تنها در برابر بندگان خدا، حتى در برابر خود خدا که از همه چیز آگاه است ؟

ضمنا باید توجه داشت ((مخلصین )) جمع ((مخلص )) (بفتح لام ) همانگونه که در تفسیر سوره یوسف بیان کردیم کسى است که به مرحله عالى ایمان و عمل پس از تعلیم و تربیت و مجاهده با نفس ‍ رسیده باشد که در برابر وسوسه هاى شیطان و هر وسوسهگر نفوذ ناپذیر شود.
خداوند به عنوان تحقیر شیطان و تقویت قلب جویندگان راه حق و پویندگان طریق توحید ((فرمود: این راه مستقیم من است …)) و این سنت فناناپذیرى است که من آن را بر عهده گرفته ام … (قال هذا صراط على مستقیم ).

که ((تو هیچگونه تسلط و قدرتى بر بندگان من ندارى مگر گمراهانى که شخصا بخواهند از تو پیروى کنند)) (ان عبادى لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین ).
یعنى در واقع این تو نیستى که مى توانى مردم را گمراه کنى ، بلکه این انسانهاى منحرفند که با میل و اراده خویش دعوت تو را اجابت کرده ، پشت سر تو گام بر مى دارند.
و به تعبیر دیگر این آیه اشاره اى است به آزادى اراده انسانها، و اینکه ابلیس و لشکر او هرگز نمى توانند کسى را اجبارا به راه فساد بکشانند، بلکه این خود انسانها هستند که دعوت او را لبیک گفته و دریچه هاى قلب خویش را به روى او مى گشایند، و به او اذن دخول مى دهند!
خلاصه اینکه وسوسه هاى شیطان گرچه مؤ ثر است ولى تصمیم نهائى با شیطان نیست ، با خود انسانها هست ، چرا که انسان مى تواند در برابر وسوسه هاى او بایستد و دست رد بر سینه او بگذارد.

در واقع خداوند مى خواهد این خیال باطل و پندار خام را از مغز شیطان بیرون کند که او حکومت بلامنازعى بر انسانها پیدا خواهد کرد.
سپس صریحترین تهدیدهاى خود را متوجه پیروان شیطان کرده مى گوید: ((جهنم میعادگاه همه آنها است )) (و ان جهنم لموعدهم اجمعین ).
گمان نکنند که آنها از چنگال مجازات مى توانند فرار کنند و یا به حساب آنها رسیدگى نمى شود، حساب همه آنها یکجا و در یک محل رسیدگى خواهد شد.
((همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده اند)) (لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم ).
این در در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن ، افراد وارد دوزخ مى شوند، هر گروهى بوسیله ارتکاب گناهى و از درى ، همانگونه که درهاى بهشت ، طاعات و اعمال صالح و مجاهدتهائى است که بوسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى شوند.

نکته ها:
۱ – تکبر و غرور سرچشمه بزرگترین بدبختیها است
مهمترین نکته تربیتى که از داستان ابلیس و آفرینش آدم که در سوره هاى مختلف قرآن آمده استفاده مى شود همان سقوط وحشتناک ابلیس از آن مقام والائى که داشت به خاطر کبر و غرور است !

مى دانیم ابلیس از فرشتگان نبود (همانگونه که از آیه ۵۰ سوره کهف استفاده مى شود) و آنچنان ارتقاء مقام در سایه اطاعت فرمان خدا پیدا کرده بود که در صفوف فرشتگان قرار داشت ، حتى بعضى مى گویند معلم فرشتگان بود، و طبق آنچه از خطبه قاصعه در نهج البلاغه استفاده مى شود هزاران سال پرستش خدا کرده بود.
اما همه این مقامات را به خاطر یکساعت تکبر و غرور از دست داد، و آنچنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد که حتى در مقام عذرخواهى و توبه برنیامد، بلکه همچنان به کار خود ادامه داد و در جاده لجاجت آنچنان ثابت قدم ماند که تصمیم گرفت مسئولیت شرکت در جرم همه ظالمان و گنهکاران از فرزندان آدم را به عنوان یک وسوسهگر بپذیرد، و معادل کیفر و عذاب همه آنها را یکجا تحمل کند!

این است نتیجه خودخواهى و غرور و تعصب و خودپسندى و استکبار.
نه تنها ابلیس که ، با چشم خود انسانهاى شیطان صفتى را دیده ایم ، یا شرح حال آنها را در صفحات سیاه تاریخ مطالعه کرده ایم که هنگامى که بر مرکب غرور و تکبر و خودخواهى سوار شدند دنیائى را به خاک و خون کشیدند، گوئى پرده اى از خون و جهل ، چشمان ظاهر و باطن آنها را از کار انداخته ، و هیچ حقیقتى را مشاهده نمى کنند، دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر مى دارند و سرانجام خود را در بدترین پرتگاهها ساقط مى کنند.

این استکبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناکى است ، همانگونه که انسان ممکن است سالیان دراز زحمت بکشد و خانه و وسائل و سرمایه اى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آنرا تنها با یک شعله آتش در چند لحظه تبدیل به خاکستر کند، همچنین کاملا امکان پذیر است که محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استکبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از این گویا و تکان دهنده تر؟!.

عجب اینکه او حتى به این نکته روشن نیز توجه نداشت که آتش بر خاک برترى ندارد چرا که منبع همه برکات : گیاهان ، حیوانات ، معادن ، محل ذخیره آبها خلاصه سرچشمه پیدایش هر موجود زنده اى خاک است ، ولى کار آتش سوزندگى و در بسیارى از مواقع ویرانگرى است .
على (علیهالسلام ) در همان خطبه قاصعه (خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه ) از ابلیس به عنوان عدو الله (دشمن خدا) و امام المتعصبین و سلف المستکبرین (پیشواى متعصبان لجوج ، و سر سلسله مستکبران ) نام برده و مى گوید به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بیرون کرد، و چادر مذلت بر سر او افکند سپس اضافه مى کند: آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش کوچک کرد؟ و به خاطر برتریجوئیش پست ساخت ؟ در دنیا رانده شد و عذاب دردناک در سراى دیگر براى او فراهم ساخت (الا ترون کیف صغره الله بتکبره ، و وضعه بترفعه ، فجعله فى الدنیا مدحورا و اعدله فى الاخره سعیرا).

ضمنا همانگونه که اشاره کردیم ابلیس نخستین پایهگذار مکتب جبر بود، همان مکتبى که بر خلاف وجدان هر انسانى است و یکى از دلائل مهم پیدایش آن ، تبرئه کردن انسانهاى گنهکار در برابر اعمالشان است ، در آیات فوق خواندیم ابلیس براى تبرئه خویش و اثبات اینکه حق دارد در گمراهى فرزندان آدم بکوشد به همین دروغ بزرگ متوسل شد، و گفت : خداوندا تو مرا گمراه کردى و من هم به همین خاطر فرزندان آدم را جز مخلصان گمراه خواهم کرد!

۲ – شیطان بر چه کسانى تسلط مى یابد؟
باز هم ذکر این نکته را ضرورى مى دانیم که نفوذ وسوسه هاى شیطانى در انسان یک نفوذ ناآگاه و اجبارى نیست ، بلکه ما به میل خویش ‍ وسوسه او را به دل راه مى دهیم ، و گرنه حتى خود شیطان میداند که بر مخلصان – آنها که خویشتن را در پرتو تربیت خالص کرده اند و زنگار شرک را از روح و جان زدوده اند – راه ندارد.
به تعبیر رساتر – همان تعبیرى که از آیات فوق استفاده میشود – رابطه شیطان و گمراهان ، رابطه ((پیشوا)) و ((پیرو)) است ، نه رابطه ((اجبار کننده )) و اجبار شونده .
۳ – درهاى جهنم !

در آیات فوق خواندیم ، جهنم هفت در دارد (بعید نیست عدد هفت در اینجا عدد تکثیر باشد، یعنى درهاى بسیار و فراوان دارد، همانگونه که در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز عدد هفت به همین معنى آمده است ).
ولى واضح است این تعدد درها (مانند تعدد درهاى بهشت ) نه به خاطر کثرت واردان است به طورى که از یک در کوچک نتوانند وارد شوند، و نه جنبه تشریفاتى دارد، بلکه در حقیقت اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم میکشاند، هر نوع از گناهان درى محسوب مى شود.

در خطبه جهاد در نهج البلاغه میخوانیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه : ((جهاد درى از درهاى بهشت است که آن را به روى بندگان خاصش گشوده است )).
و در حدیث معروف میخوانیم ان السیوف مقالید الجنه : ((شمشیرها کلیدهاى بهشتند)) این گونه تعبیرات به خوبى منظور از درهاى متعدد بهشت و دوزخ را روشن مى سازد.
قابل توجه اینکه در حدیث امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم ((بهشت ، هشت در دارد)) در حالى که آیات فوق مى گوید: جهنم هفت در دارد، این تفاوت اشاره به این است که هر چند درهاى ورود به بدبختى و عذاب فراوان باشد، ولى با این حال درهاى وصول به سعادت و خوشبختى از آن افزونتر است (در ذیل آیه ۲۳ سوره رعد نیز در این زمینه صحبت کردیم ).
۴ – ((گل تیره )) و ((روح خدا)).

جالب اینکه از این آیات به خوبى استفاده مى شود که انسان از دو چیز مختلف آفریده شده که یکى در حد اعلاى عظمت ، و دیگرى ظاهرا در حد ادنى از نظر ارزش .
جنبه مادى انسان را گل بد بوى تیره رنگ (لجن ) تشکیل میدهد، و جنبه معنوى او را چیزى که به عنوان روح خدا از آن یاد شده است .
البته خدا نه جسم دارد و نه روح ، و اضافه روح به خدا به اصطلاح اضافه تشریفى است و دلیل بر این است که روحى بسیار پر عظمت در کالبد انسان دمیده شده ، همانگونه که خانه کعبه را به خاطر عظمتش ((بیت الله )) مى خوانند، و ماه مبارک رمضان را به خاطر برکتش ((شهر الله )) (ماه خدا) مى نامند.
و به همین دلیل قوس صعودى این انسان آنقدر بالا است که بجائى میرسد که جز خدا نبیند، و قوس نزولیش آنقدر پائین است که از چهار پایان هم پائینتر خواهد شد (بل هم اضل ) و این فاصله زیاد میان ((قوس صعودى )) و ((نزولى )) خود دلیل بر اهمیت فوق العاده این مخلوق است .

و نیز این ترکیب مخصوص دلیل بر آن است که عظمت مقام انسان به خاطر جنبه مادى او نیست ، چرا که اگر به جنبه مادیش باز گردیم لجنى بیش نمى باشد.
این روح الهى است که با استعدادهاى فوق العاده اى که در آن نهفته است و میتواند تجلیگاه انوار خدا باشد، به او اینهمه عظمت بخشیده و براى تکامل او تنها راه این است که آن را تقویت کند و جنبه مادى را که وسیله اى براى همین هدف است در طریق پیشرفت این مقصود به کار گیرد (چرا که در رسیدن به آن هدف بزرگ میتواند کمک مؤ ثرى کند).
از آیات خلقت آدم در آغاز سوره بقره نیز استفاده مى شود که سجده فرشتگان در برابر آدم به خاطر علم خاص الهى او بود،

و اما این سؤ ال که چگونه سجده براى غیر خدا امکان پذیر است و آیا براستى فرشتگان براى خدا به خاطر این آفرینش عجیب سجده کردند، و یا سجده آن براى آدم بود، پاسخ آنرا در ذیل همان آیات مربوط به آفرینش آدم در سوره بقره بیان کردیم (به جلد اول تفسیر نمونه صفحه ۱۲۷ مراجعه فرمائید)
۵ – جان چیست ؟

کلمه ((جن )) در اصل به معنى چیزى است که از حس انسان پوشیده باشد، مثلا مى گوئیم جنه اللیل – یا – فلما جن علیه اللیل یعنى هنگامى که پرده سیاه شب او را پوشاند و به همین جهت ((مجنون )) به کسى که عقلش پوشیده و ((جنین )) به طفلى که در رحم مادر پوشانده شده و ((جنت )) به باغى که زمینش را درختان پوشانده اند، و ((جنان )) به قلب که در درون سینه پوشانده شده و ((جنه )) به معنى سپر که انسان را از ضربات دشمن مى پوشاند، آمده است .

البته از آیات قرآن استفاده مى شود که جن یکنوع موجود عاقلى است که از حس انسان پوشیده شده ، و آفرینش آن در اصل از آتش یا شعله هاى صاف آتش است ، و ابلیس نیز از همین گروه است . بعضى از دانشمندان از آنها تعبیر به نوعى از ارواح عاقله مى کنند که مجرد از ماده مى باشد، (البته پیدا است تجرد کامل ندارد چرا که چیزى که از ماده آفریده شده است مادى است ، ولى نیمه تجردى دارد، چرا که با حواس ما درک نمیشود، و به تعبیر دیگر یکنوع جسم لطیف است ).
و نیز از آیات قرآن بر مى آید که آنها مؤ من و کافر دارند، مطیع و سرکش ‍ دارند و آنها نیز داراى تکلیف و مسئولى تند.

البته شرح این مسائل و همچنین هماهنگى آنها با علم امروز، احتیاج به بحث بیشترى دارد که ما به خاطر رعایت تناسب – به خواست خدا – در تفسیر سوره جن که در جزء ۲۹ قرآن است بحث خواهیم کرد.

نکته اى که در اینجا اشاره به آن لازم است ، این است که در آیات فوق کلمه ((جان )) آمده است که از همان ماده ((جن )) است .
آیا این دو کلمه (جن و جان ) هر دو به یک معنى است ، و یا چنانکه بعضى از مفسران گفته اند جان نوع خاصى از جن است .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 70 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد