دانلود مقاله آفرینش انسان

word قابل ویرایش
20 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

آفرینش انسان

هدف از آفرینش انسان چیست؟
در پاسخ به این سؤال باید در اصل مسأله خلقت انسان و وجود تکالیفی که برگردن انسان نهاده شده بحث شود تا مسأله جاودانگی انسان و تسویه اعمال تبیین گردد.
از دیدگاه قرآن عالم هستی دارای هدف و غایت می‎باشد. جهان آفرینش بیهوده خلق نشده و به سوی مقصد و مقصودی در حرکت و تکاپو می‎باشد پروردگارا جهان آفرینش را بیهوده نیافریدی(۱) یا گمان کرده‎ای که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما بسوی ما بازگشت نمی‎کنید(۲).

فرق اساسی که انسان با سایر مخلوقات الهی دارد. رسیدن او به کمالات انسانی و زندگی جاودانگی از مقام خلیفه الهی می‎باشد. و آن میسّر نمی‎شود مگر با اعمال و رفتار نیک و فائق آمدن از آزمایش‎های الهی و در نهایت در محکمه عدل الهی با دادن حساب. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: ای بندگان خدا پیش از آنکه رفتار و کردار شما مورد ارزیابی قرار گیرد خود را بسنجید و قبل از آنکه به حساب شما برسند خودتان به حساب خود برسید(۳) انسان منحصر در زندگی دنیوی نیست، بلکه موجودی جاودانه است که با تلاش اختیاری خود سعادت یا شقاوت جاودانه خویش را رقم می‎زند. سعادت و شقاوتی که این جهان محدود ظرفیت تحقق آنرا ندارد. خداوند می‎فرماید: بلکه شما زندگی دنیا (و نعمات مادی آن) را بر می‎گزینید در حالی که (نعمتها و مواهب) آخرت بهتر و پایدارتر است.(۴)

پس با توجه به رابطه تکوینی دنیا و آخرت، به ناچار باید پیوند دین و دنیا را پذیرفت؛ زیرا هر عمل دنیوی در ثواب و عقاب اخروی مؤثر است و با توجه به این که دین، تضمین کننده سعادت اخروی انسان‎ها است و حتی به اعتقاد سکولارهای ملایم، در آبادانی دنیا مؤثر است، باید در بُعد فردی و اجتماعی دنیا، اظهار نظر کند و انسان را در عالم دنیا به حال خود وا نگذارد؛ در نتیجه، پیوند عمیقی بین دین و دنیا برقرار است، حتی ارتباط قرار دادی دنیا و آخرت در به حاشیه راندن سکولاریسم اثر دارد؛ زیرا اعتقاد به خدا و حیات اخروی، در تصمیم‎گیری‎ها و عمل‎کردهای دنیوی تأثیر می‎گذارد.(۵)

مکتب‎های مادی که منکر امور معنوی و ماورایی هستند در همه مسایل دین موضعی دنیاگرایانه دارند و مفهوم و معنای کمال و سعادت، مصداق واقعی آن دو، و راه دستیابی به آن را در امور مادی خلاصه می‎کنند. امّا مکتب‎های غیرمادی و به ویژه مکتب‎های الهی دیدگاهی بس فراتر و گسترده‎تر و والاتر از مظاهری مادی و دنیوی را ارایه می‎کنند.

که قرآن کریم آنرا با واژگان فوز (کامیابی) فلاح (رستگاری) و سعادت (خوشبختی) یاد کرده است. استاد مطهری می‎فرمایند: حکمای الهی می‎گویند واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است. لهذا واجب الفیاضیه است. از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می‎کند، چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و برخلاف ارشاد و هدایت ما عمل کرده‎ای پس ما تو را تأیید نمی‎کنیم، نه چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبی خویش در حدودی که این سرای اسباب و علل و تمانع و

تزاحم امکان می‎دهد مورد تأیید و حمایت الهی است و از بذل و بخشش بی‎دریغ او بهره‎مند می‎گردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبی است برای کاشتن و روئیدن و رشد کردن و درو کردن، بستگی دارد به این که انسان چه بذری برای رشد و پرورش انتخاب کنند و چه محصول بخواهد بدست آورد، هر بذری انتخاب کند همان بذر عیناً در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده می‎شود. بلی یک حمایت مخصوص از برای اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه نامیده می‎شود دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولی رحمت رحمانیه خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها علی السویه جریان دارد.(۶)

از طرفی انسان در وجودش غریزه آزادی طلبی است و نمی‎خواهد هیچ قید و بندی داشته باشد و این آزادی به گونه‎ای که در آن تعرض به مال و جان انسان‎ها و رواج بی‎بند و باری در جامعه و عدم حاکمیت قانون در نظام‎مندی جوامع بشری موجبات اختلال نظم و آسایش را به دنبال خواهد داشت، چگونه است که بعضی از جوامع بشری حتی اعتقاد به مبدأ و معاد هم ندارند و با توسل به تجارت خود و دیگران و بهره‎جویی از عقل، ‌قانونی را وضع کرده و آنرا به مرحله اجرا می‎گذارند و با توسل به آن اشخاص را مجازات ویا تشویق می‎کنند و جامعه را به حال خود وانمی‎گذارند ـ با اینکه انسان صلاحیت کافی برای قانون گذاری ندارد چرا که وضع و یا کشف چنین قانونی بر یک انسان شناسی کامل و شناخت جایگاه انسان در جهان

هستی است و پر واضح است که انسان هنوز بزرگترین مسأله و مجهول بشریت است بشری که به موجود ناشناخته لقب گرفته است. انسانی که آفت غفلت، خطا و نسیان در وجودش نهفته است(۷) پس چگونه خداوند متعال که خالق همه هستی می‎باشد قانون و برنامه‎ای نداشته باشد. بنابراین وقتی که قادر متعال می‎فرماید به حساب همه بندگانش رسیدگی خواهد کرد همه از روی مصلحت و دوست داشتن می‎باشد و ما نباید نسبت به حساب دهی بی‎توجه بوده و از آن اعلام نارضایتی نماییم. چون خداوند می‎فرماید: آنچه را که انجام داده‎اند حاضر می‎یابند و پروردگار تو، به احدی ستم نمی‎کند(۸)
منابع:

۱٫ آل عمران، آیه ۱۹۱٫
۲٫ مؤمنون، ۱۱۵٫
۳٫ عنصر الاسلام، نهج البلاغه ـ خطبه ۹۰٫
۴٫ سوره اعلی، آیه‎های ۱۶ ـ ۱۷٫

۵٫ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، انتشارات: مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه، چاپ اول، صفحه ۲۲۷٫ استاد مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ دهم.
۶٫ فلسفه حقوق، تهیه و تدوین (مؤسسه امام خمینی (ره))، چاپ چهارم، صفحه ۶۶٫
۷٫ سوره کهف، آیه ۴۹٫

راز آفرینش انسان از دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی چیست؟
مقدمه:
یکی از مباحث مهمی که در فلسفه مطرح می‏گردد، مبحث علّت و معلول است که در این بحث تقسیمات مختلفی را برای علّت ذکر می‏کنند؛ از جمله این که علّت یا داخلی است و یا خارجی و منظور از علّت داخلی، علّتی است که با معلول متّحد می‏گردد و در ضمن وجود آن باقی می‏ماند و خود بر دو قسم است:
الف، ماده: نسبت به نوعی که مرکب از ماده و صورت است؛ ب، صورت: نسبت به نوعی که مرکب از ماده و صورت می‏باشد. مادّه حیثیت بالقوه‏ی شی‏ء است و صورت، حیثیت بالفعل آن و منظور از علّت خارجی، علّتی است که وجود آن بیرون از وجود معلول است که خود بر دو قسم است:

۱٫ فاعل: که عبارت است از پدیدآورنده‏ی معلول؛ ۲- غایت: چیزی است که معلول به خاطر آن پدید می‏آید(۱). اکنون بحث ما در علّت غائی است. علّت غائی برای هر کار اختیاری ضرورت دارد و حقیقت آن محبت و شوقی است که نسبت به حصول نتیجه‏ی کار در درون فاعل مختار وجود دارد و علّت غائی نامیدن نتیجه‏ی کار به این خاطر است که محبت و شوق فاعل به حصول آن، موجب به وجود آمدن آن می‏گردد. افعال الهی نیز که از فاعل مختار سر می‏زند، علّت غائی دارند. و از این قاعده مستثنا نیستند اکنون بحـث در این است که آن غایت و هدف، در آفــرینش انسان چه می‌باشد(۲).

در مورد هدف خداوند از آفرینش انسان، اقوال مختلفی وجود دارد: بعضی از صاحب‏نظران هدف و علّت غائی در افعال الهی را انکار کرده‏اند (نظریه‏ی اشراق(۳) – نظریه‏ی اشاعره(۴)) گروهی دیگر هدف الهی را سود رساندن به مخلوقات شمرده‏اند (معتزله) (۵) و گروه سومی قائل به وحدت علّت فاعلی و علّت غائی در مجردات تامه شده‏اند.(۶)
قول اوّل

این سؤال که هدف خدا از آفرینش چیست، صحیح نیست، چون خدا خود هدف است نه این که هدف داشته باشد. هر کس که کاری انجام می‏دهد برای آن است که نقص خود را با آن کار بر طرف کند. احتیاجی دارد و می‏خواهد آن احتیاج را برطرف کند تا به کمال برسد. اگر خودِ کمال مطلق – یعنی خدا – خواست کار انجام بدهد، دیگر این سؤال صحیح نیست که کمال مطلق برای چه این کار را انجام می‏دهد. هر فاعلی کاری را انجام می‏دهد که به کمال برسد. این سؤال که خود کمال مطلق به چه منظور کاری را انجام می‏دهد؟ سؤال درستی نیست. بلکه درباره‏ی کمال مطلق این گفته می‏شود که او چون کمال مطلق و خیر محض است و یکی از شعب کمال، جود و سخا است، از چنین ذاتی خیر و احسان وجود صادر می‏شود و آن

افاضه‏ی هستی است. افاضه هستی بهترین جود است(۷)، پس خدا منزّه از آن است که هدف داشته باشد؛ چون کمال محض و غنی محض است؛ بلکه خود او هدف است امّا از آن‏جا که حکیم کار بیهوده نمی‏کند، عالَم که فعل اوست هدف دارد.(۸)

قول دوّم
گــروهــی از متکلمان (= معتزله) بر آن‏اند که خداوند در افعالش غایات و اغراضی دارد؛ امّا این غایات و اغراض – اموری نیست که به سود خداوند باشد و خیر و نفعی را به او واصل گرداند، بلکه – مصالحی است که به خلایق مربوط می‏شود و بهره‏اش به ایشان می‏رسد.(۹)
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

اگر غایتی که خداوند را به سوی فعل سوق داده و فعل خداوند بلکه فاعلیت او بر آن متوقف می‏باشد همان خیر و مصلحتی باشد که بر فعل مترتب می‏گردد، در این صورت غیر خدا – که همان مصلحت مترتب بر فعل است – در خداوند تأثیر کرده است، با آن که خداوند فاعل نخستین بوده و علیتش تام می‏باشد و متوقف بر هیچ چیز نیست.(۱۰)
قول سوم
این که گفته می‏شود فعل الهی معلل به اغراض نمی‏شود، بنا بر این محال است برای خدا هدفی وجود داشته باشد، آن چنان که برای افعال انسانی وجود دارد؛ یعنی او در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با کار، واجد شود. امّا این بدان معنا نیست که فعل خداوند عبث است و هیچ غرضی ندارد و جمع معلل نبودن به اغراض و عبث نبودن فعل الهی به این است که بگوییم: هدف خداوند خارج از ذاتش نیست. پس هدف نهایی بر می‏گردد به آن‏چه که لازمه‏ی ذات الهی است و مقتضای اسمای حسنای الهی و صفات علیای اوست. به زبان فلسفی

چنین می‏شود که هدف خود ذات است.زبان عرفانی این که خدا دوست داردکه صفات او تجلّی کند و بالاخره کاری که انجام می‏دهد برای خود اوست، چون خودش را دوست دارد و البته نه این که نفعی عایدش می‏شود بلکه چون خودش را دوست دارد، آثار خود را هم دوست دارد و ایجاد می‏کند. پس هدف از فعل زاییده نمی‌شود بلکه مقدم بر فعل است. این حاصلِ همان مطلبی است که گفتیم در فعل الهی علّت غایی و فاعلی یکی است”.(۱۱) “آن چه که در هر کار اختیاری ضرورت دارد، مطلق علم و حُبّ است. خواه علم حضوری باشد یا حصولی و

خواه شوق زاید بر ذات باشد یا حُبّی که عینِ ذات است”(۱۲) و “همان گونه که علم الهی بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به مخلوقاتش که جلوه‏هایی از وجود او هستند با اختلاف مراتب و درجاتشان تعلق می‏گیرد، حب الهی هم بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به خیر و کمال مخلوقاتش تعلق می‏گیرد و در میان مخلوقات هم اصالت و تبعیت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت وجود دارد، یعنی حب الهی به مخلوقات در درجه‏ی اول به کامل‏ترین آن‏ها که نخستین مخلوق است تعلق می‏گیرد و سپس به سایر مخلوقات، الاکمل فالاکمل؛ و حتّی در میان مادیات و جسمانیات که تشکیک خاصّی ندارند می‏توان وجود کامل‏تر را هدف آفرینش ناقص‏تر شمرد و جمادات را مقدمه‏ای برای پیدایش انسان به حساب آورد (خلق لکم ما فی الارض جمیعاً) و سر انجام حب به انسان کامل(۱۳) را علّت غایی برای آفرینش جهان مادّی‏دانست و به این معنا می‏توان گفت که خدای متعال جهان مادّی را برای تکامل موجودات

جسمانی و رسیدن آن‏ها به خیر و کمال واقعی خودشان آفریده است؛ زیرا هر موجودی که دارای مراحل مختلفی از کمال و نقض است کامل‏ترین مرحله‏ی آن اصالت نسبی در محبوبیت و مطلوبیت خواهد داشت؛ ولی لازمه‏ی آن این نیست که موجودات ناقص‏تر یا مراحل ناقص‏تر از وجود یک موجود، هیچ مرتبه‌‏ای از مطلوبیت را نداشته باشند. به همین منوال می‏توان اهدافی طولی برای آفرینش نوع انسان در نظر گرفت؛ یعنی هدف نهایی رسیدن به آخرین مراتب کمال و قرب الهی و بهره مندی از عالی‏ترین و پایدارترین فیض و رحمت و رضوان ابدی است و هدف

متوسط تحقق عبادت و اطاعت از خداتعال است که وسیله‏ای برای رسیدن به آن مقام عالی و هدف نهایی محسوب می‏شود و هدف قریب فراهم شدن زمینه‏های مادّی و اجتماعی و تحقق شناخت‏های لازم برای انتخاب آزادانه‏ی راه راست زندگی و گسترش خداپرستی در جامعه است. از این رو در قرآن کریم بعد از تأکید بر اینکه آفرینش جهان و انسان باطل و بیهوده نیست و دارای هدف حکیمانه می‏باشد،(۱۴) از یک سوی هدف از آفرینش جهان را فراهم شدن زمینه‏ی آزمایش و انتخاب آزاد برای انسان معرفی کرده است.(۱۵) و از سوی دیگر هدف از آفرینش انسان را پرستش خدای متعال قلمداد نموده(۱۶) و سر انجام هدف نهایی را جوار رحمت الهی و بهره‏مندی از فوز و فلاح و سعادت ابدی دانسته است.(۱۷) با توجه به آن‏چه

گفته شد، می‏توان راه جمعی بین اقوال سه گانه یاد شده در نظر گرفت؛ یعنی منظور کسانی که علّت غایی را فقط ذات مقدس الهی دانسته‏اند این است که مطلوب ذاتی و بالاصاله برای خدای متعال چیزی جز ذات مقدسش که خیر مطلق و دارای کمالات بی‏نهایت است نمی‌باشد و منظور کسانی که علّت غایی را از افعال الهی نفی کرده‏اند، این است که داعی زائد بر ذات ندارد و فاعلیت وی از قبیل فاعلیت بالقصد نیست و منظور کسانی که علّت غایی و هدف از آفرینش را سود رساندن به مخلوقات یا به کمال رسیدن آن‏ها قلمداد کرده‏اند این است که خواسته‏اند هدف فرعی و تبعی را بیان کنند و حاصل آن که برای هر یک از دو قول دیگر می‏توان تأویل صحیحی در نظر گرفت که منافاتی با قول مورد قبول (قول ۳) نداشته باشد”.

منابع:
۱٫ دستگاه آفرینش، مقاله‏ی اول از علامه‏ی طباطبایی غرض از آفرینش
۲٫ معارف قرآن، محمدتقی مصباح، ص ۱۵۴ تا ص ۱۷۹
۳٫ تفسیر تسنیم، آیه اللَّه جوادی آملی
۴٫ آموزش عقاید، استاد محمدتقی مصباح یزدی، درس ۴۴، جلد ۳٫
۵٫ مجله‏ی پیک همایش، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‏ها ۶ – آموزش فلسفه، استاد محمد تقی مصباح یزدی، درس ۳۹ و ۶۸٫

۶٫ شیروانی، ترجمه و شرح نهایه الحکمه، جلد ۲، صص ۳۱ و ۳۲٫
۷٫ آموزش فلسفه، ج ۲، صص ۴۰۴ و ۴۰۵٫
۸٫ آموزش فلسفه، جلد ۲، ص ۴۰۵٫
۹٫ شیروانی، ترجمه و شرح نهایه، جلد ۲، ص ۱۴۷ و ص ۱۴۸٫
۱۰٫ شیروانی، ترجمه و شرح نهایه، جلد ۲، ص ۱۴۷ و ص ۱۴۸٫

۱۱٫ آموزش فلسفه، جلد ۲، ص ۴۰۵٫
۱۲٫ آیه اللَّه جوادی آملی، پیک همایش، تابستان ۷۹، ص ۶۰٫
۱۳٫ آیه اللَّه جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۳۶۸٫
۱۴٫ ترجمه و شرح نهایه الحکمه، ج ۲، ص ۱۴۹٫

۱۵٫ همان، ص ۱۵۰٫
۱۶٫ معارف قرآن، ص ۱۵۱ ۱۵۸٫
۱۷٫ آموزش فلسفه، جلد ۲، ص ۱۰۷٫

مراحل پیدایش انسان در قرآن چگونه بیان شده است؟
قرآن کریم در آغاز سوره حج برای آگاهی دادن به معاد و دلیل آوردن بر اثبات آن، همچنین در ابتدای سوره مؤمنون برای بیان مبدأ و ابتدای خلقت انسان، با بیانی شیوا و دقیق به سیر تکاملی انسان پرداخته و مراحل مختلف آن را بیان داشته است، و ما نیز در اینجا با استفاده از کلام الهی، مسأله پیدایش انسان و سیر تکاملی خلقت او را به ترتیب و در طی مراحل مختلف، متذکر می‌شویم. اما قبل از ورود به بحث، ذکر این نکته لازم است که به علت اختصار، آیات شریفه ذکر نمی‌شود، لذا شما می‌توانید به سوره حج آیه ۵ و سوره مؤمنون آیات ۱۲ الی ۱۶ مراجعه نمایید.

ـ مرحله اول: تراب (خاک)، فانا خلقناکم من تراب به درستی که ما شما را از خاک آفریدیم.(۱)
این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگی‌ها، این افضل مخلوقات و برترین موجودات جهان، از خاکی که در کم ارزش بودن ضرب المثل است، این نهایت قدرت نمایی خداست که از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

در اینجا منظور از خاک ممکن است خاکی باشد که حضرت آدم (ع) از آن آفریده شده است، و همچنین امکان دارد اشاره به این باشد که همه انسانها قطع نظر از این نیز از خاک هستند، چرا که تمام مواد غذایی که نطفه را تشکیل می‌دهد. و سپس مواد تغذیه کننده آن، همه از خاک گرفته می‌شوند. البته بدون شک قسمت قابل توجهی از بدن انسان را آب و قسمتی را اکسیژن و کربن تشکیل می‌دهد که از خاک گرفته نشده، ولی از آنجا که ستون اصلی اعضای بدن را موادی که از خاک گرفته شده تشکیل می‌دهند، این تعبیر کاملا صحیح می‌باشد که انسان از خاک است.(۲)

ـ مرحله دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشکیل شده است:
۱٫ نطفه: ثم جعلنا نطفه فی قرار مکین(۳) سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن (= رحم) قرار دادیم. خاک این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حرکت و حیات، تبدیل به نطفه می‌شود، نطفه‌ای که از موجودات زنده ذرّه‌بینی اسرار آمیزی تشکیل یافته که در مرد اسپرم و در زن اوول نامیده می‌شود البته باید متذکر شد که در آیه شریفه، از سوره مؤمنون، (و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم)(۴) مراد از انسان، نوع بشر است که در نتیجه شامل آدم (ع) و همه ذرّیه و نسل او می‌شود، لکن یک فرقی می‌توان بین خلقت آدم (ع) و بقیه انسانها قائل شد و آن اینکه حضرت آدم (ع) از گل آفریده شده، ولی از آن به بعد نسل او از نطفه خلق شده‌اند، به قرینه این که خداوند متعال در جای دیگری از قرآن می‌فرماید: و بدأ خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین(۵) یعنی خداوند متعال آفرینش انسان را از گل آغاز کرد سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی‌قدر آفریده.

۲٫ عَلَقه؛ ثم خلقنا النطفه علقه(۶) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.
مرحله پس از نطفه، مرحله عقله است که در این مرحله، سلول‌های نطفه هم چون یک دانه توت بدون شکل در کنار هم قرار می‌گیرند که به صورت یک قطعه خون بسته می‌باشد و آن را در زبان علمی مورولا می‌نامند.(۷)

۳٫ مُضغه؛ فخلقنا العلقه مضغه(۸) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوریم.
در این مرحله کم کم جنین شکل یک قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی‌آنکه اعضای بدن در آن مشخص باشد، اما از این مرحله به بعد، بعضی از جنین‌ها، خلقت و شکل آنها کامل می‌شود. یعنی تام الخلقه می‌شوند و مراحل رشد را ادامه می‌دهند ولی بعضی دیگر خلقت آنها ناقص مانده و از ادامه مراحل محروم می‌شوند و سقط می‌گردند.
در رابطه با این مراحل سه گانه روایتی از امام رضا (ع) وارد شده است که حضرت فرمودند: نطفه چهل روز در رحم به صورت نطفه است، بعد از چهل روز، چهل روز دیگر به صورت علقه است و چون این چهل روز نیز تمام شد، چهل روز دیگر به صورت مضغه است که مجموعاً چهار ماه می‌شود، بعد از تمام شدن چهار ماه، خداوند دو ملک می‌فرستد که کار آنان خلق

کردن است و آنها به دستور و اذن الهی مأمور می‌شوند تا کودک را با ویژگی‌ها و خصوصیاتی که خداوند دستور داده، از قبیل: دختر یا پسر بودن، اجل و مدت عمر، رزق، عمل و سعادت و شقاوت، صورت‌گری کنند و سپس به امر الهی در او نفخ روح نمایند،(۹) لذا از این مرحله به بعد یعنی از چهار ماهگی جچنین زنده می‌شود. اما جنین در رحم مادر، دو مرحله دیگر را باید طی کند تا اجازه خروج به او داده شود:

۴٫ عظام؛ فخلقنا المضغه عظاما(۱۰) و مضغه را به صورت استخوان‌هایی درآوردیم.
در این مرحله در پوسته جنین تغییراتی پیدا می‌گردد و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد تغییر می‌یابد و اعضای بدن آن کم کم ظاهر می‌شود. از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت که این مرحله با مرحله قبل تفاوت اساسی و کلی دارد چرا که آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور کامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می‌گردد و این یکی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

۵٫لحم؛ فکسونا العظام لحما(۱۱) و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم. در این مرحله لباسی برای آن استخوان‌ها در نظر گرفته می‌شود تا او را از آسیب‌ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا کند، چرا که اگر این لباس بر استخوان‌های بدن انسان پوشانده نمی‌شد، شکل ظاهری انسان به صورت اسکلت استخوانی می‌بود بدون اینکه دارای زیبایی باشد لذا خداوند آن استخوان‌ها را با لباسی از گوشت پوشاند.
مرحله سوم؛ از این مرحله به بعد جنین از رحم خارج شده و سر تکاملی و رشد خود را در عالم خارج از رحم ادامه می‌دهد، که این مرحله از سه قسمت تشکیل شده است: ۱ـ دوران طفولیت؛ ثم نخرجکم طفلا(۱۲) بعد شما را به صورت طفل بیرون می‌آوریم.

این مرحله با مراحل قبلی که جنین در شکم مادر بود تفاوت اساسی دار، چرا که خداوند متعال در سوره مؤمنون می‌فرماید: ثم أنشاناه خلقا آخر یعنی از این مرحله به بعد ما موجود دیگری را ایجاد و تربیت کردیم، و نفرمود ثم خلقناه…، برای این که دلالت کند بر این که آنچه به وجود آوردیم حقیقت و چیز دیگری است غیر از آنچه در مراحلی قبلی بود. مثلاً در این مرحله که انسان شده. او را صاحب حیات و قدرت و علم کرده که این اوصاف در مراحل قبلی نبوده یعنی در مراحل قبلی نبود یعنی در مراحل قبل، صرف ماده‌ای مرده و جاهل و عاجز بود سپس تبدیل، به موجودی زنده و عالم و قادر گردید،(۱۳) لذا خداوند تعبیر می‌آورد به ثم انشأناه خلقا آخر.
۲٫دوران رشد و بلوغ؛ ثم لتبلغوا أشدّکم(۱۴) سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسد.

در این مرحله اشاره دارد به این که پس از گذراندن دوران طفولیت، به مرحله رشد و بلوغ می‌رسد یعنی در این مرحله اعضاء و قوای بدنی نیرومند شده و عقل و جسم به کمال می‌رسند. البته بعضی این دوران از زندگی را از جوانی تا حدود ۴۰ سالگی می‌دانند(۱۵) که دوران کمال عقل و فکر و جسم انسان است.
۳٫ وران پیری و کهنسالی؛ و منکم یرد الی أرذل العمر(۱۶) و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند، طبق ما قبل این آیه شریفه، عده‌ای از انسانها پس از مرحله رشد و بلوغ و قل از این که به این مرحله برسند عمر آنها پایان یافته و روح از بدن آنها گرفته می‌شود، ولی عده‌ای می‌مانند و به این مرحله می‌رسند، البته دیگر پیر و کهنسال شده و همه سرمایه‌های حیاتی خود را از دست داده‌اند و دیگر منتظر سلامتی و نشاط جوانی نیستند بلکه منتظر رسیدن مرگ هستند لذا پست‌ترین مراحل عمر به شمار می‌اورد که بعضی آن را از سن ۶۰ سالگی و بالاتر دانسته‌اند(۱۷)

ـ مرحله چهارم؛ فرا رسیدن مرگ: ثم انکم بعد ذلک لمیتون(۱۸) سپس شما بعد از آن می‌میرید.
خداوند تذکر می‌دهد که این انسان با همه شگفتی‌هایش تا ابد در دنیا زنده نمی‌ماند، بلکه زمانی می‌رسد که این ساختنان عجیب فرو می‌ریزد، لذا این قسمت از آیه بیان آخرین مراحل تدبیر الهی در دنیا است و می‌رساند که مرگ از مراحلی است که در مسیر تقدیم به طور حتم باید باشد و همه باید آن را طی کنند.
ـ مرحله پنجم؛ زنده شدن دوباره: ثم انکم یوم القیامه تبعثون(۱۶) سپس در روز قیامت برانگیخته می‌شوید.
و برای این که این تصور پیش نیاید که با مردن انسان همه چیز پایان می‌گیرد، پس این آفرینش با این همه شکوه و عظمت، برای این چند روز زندگی، امری بیهوده است، بلافاصله می‌فرماید و شما روز قیامت بار دیگر به زندگی باز می‌گردید و برانگیخته می‌شوید، البته در سطحی عالی‌تر و در جهانی وسیع‌تر و گسترده‌تر. و این همان تمامیت تدبیر و آخرین نقطه در مسیر آدمی است چرا که هر کس به آنجا قدم گذارد دیگر بیرون شدنی نیست(۲۰) و یک زندگی ابدی دارد.
منابع:
۱٫ حج/۵٫
۲٫ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه (تهران، دار الکتب الاسلامیه) ج۱۴، ص۱۷ به بعد.
۳٫ مؤمنون/۱۳٫
۴٫ مؤمنون/۱۲٫
۵٫ سجده/۷ و ۸؛ حجر/۲۹٫
۶٫ مؤمنون/۱۴٫
۷٫ ناصر مکارم و همکاران، منبع قبلی، ج۱۴، ص۱۷٫
۸٫ مؤمنون/۱۴٫
۹٫ محمد حسین طباطبایی (ره)، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، (قم، دفتر انتشارات اسلامی)، ج۱۴، ص۴۹۸، و ج۱۵، ص۳۰ و سید هاشم حسینی بحرانی، البرهان فی التفسیر القرآن (تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول،) ج۴، ص۱۱۰، (روایت نقل به مضمون است)
۱۰٫ مؤمنون/۱۴٫
همان.
۱۱٫ حج/۵٫
۱۲٫ محمد حسین طباطبایی (ره)، تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، (قم، انتشارات اسلامی)، ج۱۵، ص۲۴٫
۱۳٫ حج/۵٫
۱۴٫ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، (تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم) ج۹، ص۲۲۶٫
۱۵٫ حج/۵٫
۱۶٫ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، (تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم) ج۹، ص۲۶۶٫
۱۷٫ مؤمنون/۱۵٫
۱۸٫ مؤمنون/۱۶٫
۱۹٫ محمد حسین طباطبایی (ره)، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۷٫

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 20 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد