دانلود مقاله اصول طراحی از دیدگاه لبوو

word قابل ویرایش
14 صفحه
4700 تومان

لبوو پنج اصل رو که مبتنی بر ارزشهای ساخت گراست و در طرحهای آموزشی موثر واقع می شه ارایه کرده
اصل ۱- حفظ حائلی میان فراگیران و تاثیرات مخرب فعالیتهای آموزشی از طریق:
– تاکید بیشتر بر حیطه عاطفی یادگیری
– ارایه تدریس مبتنی بر ویژگیهای فردی فراگیر
– کمک به فراگیران برای توسعه مهارتها، نگرشها و باورهایی که۸ از خودتنظیمی پشتیبانی می کند.

– ایجاد تعادل بین تمایل به کنترل موقعیت یادگیری و تمایل به کسب استقلال فردی
اصل۲- فراهم آوردن زمینه ای برای یادگیری که استقلال و وابستگی را توامان پشتیبانی می کند.
اصل۳- جای دادن دلایل در فعالیتهای خود یادگیری
اصل ۴- حمایت از یادگیری خودسالمان بخش از طریق رشد مهارتها و نگرشهایی که موجب افزایش احساس مسولیت فراگیر نسبت به فرایند تجدید ساختار تحولی می شود.
اصل ۵- تقویت تمایل فراگیر برای درگیر شدن در فرایندهای یادگیری ارادی به ویژه تشویق راهبردهای کوشش و خطا
این اصول از بسیاری دیدگاههای ساخت گرایی حمایت می کنه که برای وقایع و رخدادها هیچ معنی منطقی رو قایل نیستند، بلکه معتقدند فرد هریک از این رخدادها رو تفسیر می کنه و معنی اونها رو بر اساس تجربه شخصی و باورهاش می سازه.

طراحی آموزشی از منظر رویکرد ساخت گرایی
من خیلی خوشحالم آخه یه مقاله بکر از دکتر هاشم فردانش پیدا کردم که تصمیم دارم تو چند مرحله براتون بنویسم:
۱- اصول وپیش فرضهای ساخت گرایی برای طراحی آموزشی چیست؟
روشها و راهبردهای آموزشی ساخت گرایان معطوف به کمک به شاگرد برای بررسی موضوعها و شرایط پیچیده و تفکر در زمینه ای مانند فردی متخصص است . بنابراین از شاگرد خواسته می شود تا به ساختن درک فردی خود از موضوع از طریق تعاملهای اجتماعی اقدام کند. در این رویکرد محتوا از پیش تعیین نمی شود و دستیابی به منابع مختلف مورد تاکید است.

برخی از اصول طراحی در این رویکرد عبارتند از :
– تاکید بر مشخص کردن زمینه ای که مهارتهای یادگیری شده در آن کاربرد خواهد داشت(یادگیری در زمینه های معنا دار)
– تاکید بر کنترل اعمال شده از سوی شاگرد و کار شاگرد روی اطلاعات(بکارگیری فعال آموخته ها).
– رائه اطلاعات از راههای متنوع ومختلف(برخورد با اطلاعاتدر زمانها و زمینه ها و با هدفهای مختلف و از دیدگاههای مختلف)
– مبتنی بودن ارزشیلبی بر انتقال دانشها و مهارتها(در شرایطی که با شرایط مورد استفاده در زمان آموزش متفاوت باشد).

 

وجوه چند گانه ساختارگرایی
برای بتی فیبل دانش آموز یک دبیرستان ساختارگرا اولین روز مدرسه جالب اما گیج کننده بود. در درس تاریخ اروپا معلم از هر دانش آموز خواست نامه ای از طرف یک اشراف زاده فرانسوی به یک اشراف زاده ایتالیایی بنویسد و در آن یک حادثه کلیدی از انقلاب فرانسه را تشریح کند. در درس فیزیک معلم از دانش آموزان خواست پیش بینی کنند اجسام سنگین سریع تر سقوط می کنند یا اجسام سبک؟ چقدر سریع و چرا؟ سپس گروههای حوچک دانش آموزان آزمایشهای خود را طراحی کردند تا نظریه های خویش را بیازمایند. در جبر هنگامی که دانش آموزان در حال یادگیری مهارتهای اصلی ساده کردن عبارت جبری بودند معلم اصرار داشت بحثی راجع به مفهوم ساده کردن راه بیندازد:

آیا عبارتهای ساده شده همان معادله های ساده شده هستند؟ در زنگ زبان انگلیسی بعد از آن که دانش آموزان آشنا با شب را خواندند معلم از آنان خواست آن را با یکی از مراحل زندگی خود مرتبط سازند.بتی فیبل انتظار داشت در دبیرستان ساختار گرا همه معلمان به روش ساختارگرا تدریس کنند و همین اتفاق هم افتاد . اما به راستی روش ساختارگرایانه به چه معناست؟ایفای نقش و اجرای نمایش؟ انجام دادن آزمایش؟ تجزیه و تحلیل؟ یامرتبط دادن با زندگی خویش؟ از نظر او هر معلمی کاری متفاوت با دیگری انجام می داد.بسیاری از معلمان مستعد و باتجربه نیز مبانی نظری و عملی ساختارگرایی را به دلایلی نه چندان متفاوت با بتی گیج کننده می دانند. به نظر این گروه از معلمان ساختارگرایی فقط یک معنای واحد وانعطاف پذیر ندارد و معنای آن هر چه باشد مدافعانش گاهی در حمایت و دفاع از آن زیاده روی و مبالغه کرده اند و در همه جا پای آن را به به میان کشیده اند!

با این همه که تا کنون گفتیم نظر شما چیست؟

کدام نوع ساختارگرایی چه زمانی به کار می آید؟
مشکلات و دشواریهای ساختارگرایی اهمیت به کار گرفتن روشهای ساختارگرایانه به صورت عاقلانه در جای صحیح و با هدفی صحیح آشکار می سازد.چگونه یک معلم می تواندبه مسایل و مشکلات یادگیرنده پاسخهای ساختارگرایانه مناسب و هدفمند بدهد؟یک رویکرد برای حل این چالش این است که برای دانستنی هایانواع متفاوتی قایل شویم :دانستنی های ساکن و لخت.دانستنی های کلیشه ای . مفاهیم مشکل و دانستنی های بیگانه.

دانش لخت(ساکن):
دانش لخت در مغز انسان جا خوش می کند و تا زمانی که آن را به نحو ویژه فرا نخوانیم در جای خود باقی می ماند.متاسفانه بیشتر دانشی که تمایل داریم فعالانه به کار گرفته شود دانش لخت است.وقتی دانشی که تدریس می شود به سمت ساکن و لخت شدن پیش می رودساختارگرایی چه راه حلی را پیشنهاد می دهد؟یک راهبرد درگیر کردن یادگیرنده در فرایند حل مساله به طور فعال و به گونه ای است که دانش او را با توجه به جهان اطراف به کار گیرد.یک رویکرد دیگر درگیر کردن دانش آموزان در یادگیری مساله محور است . در این نوع یادگیری آنان دانش مورد نظر را از طریق مواجهه با مسایل و سوالات واسطه یا پروژه ها کسب می کنند.

دانش کلیشه ای :
دانش بی اثر و کلیشه ای بیشتر حالت تکراری و بی معنا دارد. این نوع دانش همان چیزی است که در آداب ورسوم فردی واجتماعی خود همه روزه از ان استفاده می کنیم.واکنش ساختار گرایی نسبت به دانش کلیشه ای تلاش در جهت معنادار کردن آن است. برای مثالیک معلم می تواند چنین دانشی را با یک رویکرد حل مساله به چالش بیندازد. دانش آموزان می توانند درباره ریشه های عقلانی و فایده های دانش کلیشه ای از طریق بحث گروهی به نتایجی دست یابند.

ساختارگرایی وتنوع آن به چه معناست؟
هر کسی که در عرصه آموزش دستی داردبه خوبی می داند که ساختارگرایی بیش از یک معنای واحد دارد. اما چه چیزی این تنوع را توجیه می کند ؟
فیلسوفی به نام فیلیپس سه مشخصه روشن برای ساختارگرایی ذکر می کند . ما این سه مشخصه را با عنوان یادگیری فعال و یادگیری اجتماعی و یادگیری خلاقانه می شناسیم.یادگیری فعال:به دست آوردن فعالانه دانش و اطلاعات ومفاهیم.ساختارگرایی معمولا نقش فعالی برای یادگیرنده در نظر می گیرد. او به جای اینکه فقط بشنود بخواند و به حل تمرینات کاملا تکراری و عادی بپردازد باید بحث کند فرضیه بسازد تحقیق و طراحی کندو دیدگاههای دیگران را دریافت دارد.یادگیری اجتماعی:بنا کردن دانش و مفاهیم به صورت اجتماعی و همراه با دیگران.ساختارگراها اغلب تاکید می کنند که دانش و مفاهیم تا حد زیادی اجتماعی هستند و نمی توانیم آنها را به طور انفرادی بنا کنیم.

ما از طریق گفتگو با دیگران به مفاهیم دست می یابیم .یادگیری خلاقانه:خلق کردن یا دوباره پدید آوردن مفاهیم و دانش ها. ساختارگرایان فرض را بر این می گذارند که دانش آموزان باید خودشان دانش را خلق کنند . این کافی نیست که یادگیرنده در موضع فعال قرار بگیرد. بلکه معلم باید او را هدایت کند که نظریه های علوم مختلف را دوباره کشف نماید .کاملا طبیعی است که بپرسیم این مشخصه های ساختار گرایی چگونه به هم مرتبط می شوند ؟ برای یک یادگیرنده داشتن نقش فعال موضوع اصلی است و در عمل جنبه های اجتماعی و خلاقانه ای با این نقش همراه اند. اما منطقا لازم نیست که یادگیرنده فعال الزاما دو مشخصا دیگر را هم داشته باشد.معلم می تواند تجربیات یادگیری را به روش فعال به گونه ای سازمان دهی کند که مستلزم درگیر شدن دانش آموز در یادگیری مفاهیم به صورت اجتماعی یا خلق و نو اوری نظریه ها و دیدگاههانباشد.

باز هم ساختارگرایی
از تاخیر طولانی مدتی که در نوشتن مطالب پیش آمد معذرت می خوام.راستش رو بخواین فرصت ترجمه نداشتم ولی حالا مطالب جالبی پیدا کردم که براتون بنویسم…داشتیم می گفتیم که در تئوری ساختارگرایی تاکید بر جایگاه دانش آموزدر برابر معلم است . یادگیرنده ای که روابط متقابلی با موضوعات و مطالب و پیشرفتهای علم داردویژگیهای اصلی موضوعات و مطالب را در فهم خود نگه می دارد. بنابراین یادگیرنده خودش مفهوم سازی و حل مساله را می سازد. خلاقیت و ابتکار یادگیرنده پذیرفته می شود و مورد حمایت قرار می گیرد. دیدگاه یادگیری ساختار گرا به ساختار ذهنی منتج می شود . فراگیران به وسیله متناسب کردن اطلاعات جدید با آنچه که آنها از قبل می دانستند به یادگیری دست می یابند .انسانها موقعی بهترین یادگیری را دارند که در ساختن فهم و درک ان فعالیت داشته باشند.در نظریه ساختار گرایی همچنین یادگیری با محتوا و عقاید و نگرشهای یادگیرنده درارتباط موثری قرار دارد.یادگیرندگان به وسیله ابداع راه حلها و تلاش بر روی عقاید و فرضیاتشان مورد حمایت واقع می شوند.

برای خلاصه…
ساختارگرایی…
*تاکید بر روی یادگیری و نه تدریس
*حمایت و پذیرش خلاقیت و ابتکار یادگیرنده
*در نظر گرفتن یادگیرنده به عنوان موجودی دارای هدف واراده
*در نظر گرفتن یادگیری به عنوان یک فرایند
*حمایت پرسشهای یادگیرنده
*تصدیق نقش حیاتی تجربه در یادگیری
*پرورش کنجکاوی طبیعی یادگیرندگان
*مد نظر قرار دادن مدلهای ذهنی یادگیرنده
*تاکید بر تجربه وفهم هنگام ارزشیابی

*اساس دانستن نظریه شناختی در این الگو
*استغاده وسیع از اصول شناختی از قبیل پیش بینی و ایجاد وتحلیل
*در نظر گرفتن چگونگی یادگیری دانش آموزان
*حمایت دانش اموزان به منظور ایجاد تعهد در گفتگو با دیگر دانش آموزان و معلم
*حمایت از یادگیری جمعی
*وارد کردن دانش آموزان در وقایع جهانی
*تاکید بر محتوایی که در یادگیری اتفاق می افتد
*در نظر گرفتن اعتقادات و نگرش یادگیرنده
*قرار دادن فرصتهایی در اختیار یادگیرنده برای ایجاد دانش جدید و درک تجربه های اصیل

 

نقشی متفاوت برای تکنولوژی
وقتی که آموزش طراحی شد باید اجرا گردد.پایه های طراحی آموزشی در تکنولوژی به این معناست که آموزش غالبا با دید اجرا از طریق نوعی تکنولوژی طراحی می شود یعنی ادعاها و سرزنشها در مقابله هم!همچنین ماهیت تکلیف مدار طراحی آموزشی بدین معنی است که همیشه به سوی محتوای معینی جهت گیری می شود.روشن است که ساخت گرایان به این نحو عمل نمی کنند. آموزش در زمینه های محتوایی طراحی نمی گردد و برای تدریس برنامه های کامپیوتری نوشته نمی شود. بلکه در حیطه هایی به گستردگی نقد ادبی و پزشکی قلب وعروق استفاده می شود.تمایز بین کاربرد تکنولوژی برای تدریس محتوا و کاربرد آن برای ترغیب یادگیری را ذاکر ماگلیا بیان کرده است.

او بین تکنولوژیهای پر و تکنولوژیهای خالی تفاوت قایل می شود. تکنولوژیهای دسته اول به سبب برخورداری از اطلاعاتی برای انتقال به دانش آموز پر تلقی می شوند.نمونه های آنها آموزش به کمک کامپیوتر و نظامهای تدریس خصوصی هوشمندانه است.تکنولوژیهای دسته دوم صدفهایی هستند که هر محتوای طراحی شده را که به دانش اموزان امکان مکاشفه و ساختن معانی برای خود می دهند می پذیرند. این تکنولوژیها به عنوان نظامهای آموزشی عمل نمی کنند بلکه ابزارهایی هستند که دانش اموزان برای تدوین مهارتهای شناختی از آنها بهره می گیرند.

تاکید بر یادگیری به جای عملکرد۲
اما در آموزشهای مبتنی بر ساختارگرایی دانش آموزان راهبردهای یادگیری و غالبا اهداف کلی وجزیی خود را انتخاب وتدوین می کنند. در اینجا طراح به جای تجویز راهبردهای آموزشی به دانش آموز از انواع متفاوتی از راهبرد استفاده می کند. این راهبرد به طراح امکان می دهد تنها در هنگام بروز نیاز دانش آموزان را هدایت کند و شیوه خاصی از یادگیری رابه او تحمیل نکند.

در نتیجه ساخت گرایان بر آموزش و عملکرد تاکید نمی ورزند.بخش اعظم مسولیت تصمیم گیری برای یادگیری یک موضوع ونحوه یادگیری آن به دانش آموز واگزار می شود.نقش معلم یا نظام آموزشی آن است که از آنچه دانش آموز قصد دارد بیاموزد پشتیبانی کند.با تاکید بر یادگیری در این رویکرد بر توانایی وسیع و عمدتا نادیده گرفته شده دانش آموزان در پدید آوردن تفسیرهای بدیع برای خود و بر درگیری فعالانه با امور تا جذب کامل آنها سرمایه گذاری می شود. همچنین این روندباعث می شود که طراحان به جای اینکه رویه های منظور شده در الگوی طراحی آموزشی را به طور مکانیکی اعمال کنند با استفاده از اطلاعاتی که در مورد نحوه تفکر و یادگیری افراد به دست می آورند به استدلال بپردازند. این نحوه استدلال از نظریه اساسی یادگیری باعث می شود که طراحان هنگام مواجه شدن با مسایلی که از ناکارامدی تجویزهای نظریه آموزشی ناشی می شود آسان تر با این مشکلات برخورد کنند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 4700 تومان در 14 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد