دانلود مقاله برآورد نقش سرمایه انسانی در رشد صنایع به تفکیک استانهای مختلف کشور

word قابل ویرایش
19 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

چکیده

از نقطه نظر مدلهای رشد درونزا، رشد اقتصادی دراز مدت، درون خود الگو محاسبه میشود. یکی از نهادههای کلیدی در مدلهای رشد درونزا سطح سرمایه انسانی است. در مطالعات جدید نیروی انسانی آموزش دیده و متخصص به عنوان محور رشد اقتصادی هر منطقه معرفی میشود. بر این اساس، هدف اصلی مقاله حاضر برآورد نقش سرمایه انسانی در رشد ارزش افزوده صنایع به تفکیک استانهای کشور میباشد. بنابراین مدل اقتصاد سنجی مبتنی بر الگوهای رشد درونزا تصریح می گردد و با استفاده از روش دادههای پانل با شیبهای متفاوت تخمین زده میشود. نتایج تخمین نشان میدهد که از یک سو استانهای کشور از نظر سطح سرمایه انسانی از یک ناهمگنی برخوردار هستند. به گونهای که مقدار شاخص سرمایه انسانی در سال پایانی مورد بررسی برای استان بوشهر (با بیشترین سطح سرمایه انسانی) بیش از ۳ برابر مقدار آن در استان سیستان و بلوچستان (با کمترین سطح سرمایه انسانی) است. از سوی دیگر نتایج نشان داد استانهایی که دارای سطح توسعه بالاتر بوده و از سطح تکنولوژی بالاتری برخوردار هستند، اغلب از ضریب کشش تولید نسبت به سرمایه انسانی بیشتری نیز برخوردار هستند. در واقع افزایش سطح سرمایه انسانی در این استانها میتواند رشد ارزش افزوده صنایع فعال را به شدت افزایش دهد.

واژههای کلیدی: سرمایه انسانی، رشد اقتصادی، روش داده های پانل.

١- این مقاله برگرفته از طرح پژوهشی در قالب پژوهانه با عنوان “برآورد نقش سرمایه انسانی در رشد صنایع به تفکیک استانهای مختلف کشور” است که از محل اعتبارات دانشگاه پیام نور صورت گرفته است.

١

-۱ مقدمه

مطالعات گستردهای در خصوص علل رشد اقتصادی و تفاوتهای آن میان کشورهای مختلف در ادبیات اقتصادی یافت میشود. در این میان روند تحولات نظریات اقتصادی از دهه ۱۹۳۰ تا به امروز در خصوص نهادههای تاثیرگذار بر رشد اقتصادی، چهره این مطالعات را دگرگون ساخته است. به گونهای که در مطالعات اولیه، سرمایه فیزیکی به عنوان عامل اصلی رشد در کشورهای مختلف به شمار رفته و مدلهای رشد مبتنی بر الگوی رشد برونزا تعریف میشدند. اما مطالعات اخیر با تاکید بر نقش عوامل دیگری در رشد اقتصادی، جنبه جدیدی از علم اقتصاد را گسترش دادهاند. در این دیدگاه عواملی همچون سرمایه انسانی، تحقیق و توسعه و متغیرهای مشابه در الگوی رشد وارد شده و تفاوت رشد میان اقتصادهای مختلف را نمایان میسازند. به نحوی که از دهه ۱۹۶۰ به بعد توجه به سرمایه انسانی و برنامه ریزی برای آموزش نیروی انسانی به عنوان یکی از عوامل کلیدی در فرایند رشد و توسعه اقتصادی مدنظر قرار گرفته است. در واقع قبل از این دوره، سرمایه فیزیکی به عنوان عامل کلیدی رشد و توسعه اقتصادی شناخته میشد و اقتصاددانان و سیاست مداران تاکید اصلی خود را بر تحریک رشد از طریق تقویت سرمایه فیزیکی قرار داده بودند. اما با روشن شدن تأثیر سرمایه انسانی در فرایند رشد و توسعه اقتصادی، تاکید اصلی بر آموزش نیروی انسانی و افزایش سطح مهارت نیروی کار قرار گرفت. البته نقش سرمایه فیزیکی در رشد اقتصادی همچنان پابرجا است اما آنچه مورد توجه بوده تعریف گونه جدیدی از سرمایه تحت عنوان سرمایه انسانی میباشد که جایگاه خود را در الگوهای رشد و در کنار سرمایه فیزیکی بدست آورده است. بنابراین مطالعات جدید با گسترش مفهوم سرمایه از حیطه محدود ماشینآلات و تجهیزات به محدوده وسیعتری شامل مهارتها و تواناییهای تولید بسط یافت. بدین ترتیب مدلهای رشد مبتنی بر الگوهای رشد درونزا نیز معرفی شدند. بر این اساس الگوهای رشد درونزا، فرایندهای درونی یک اقتصاد (مانند تحقیق و توسعه، آموزش، میزان مهارتها و…) در رشد اقتصادی موثر خواهند بود. در حالی که نئوکلاسیکها اساس رشد را تاکید بر سرمایه و سطح فن آوری (به عنوان یک متغیر برونزا) میدانستند. بنابراین بر اساس مباحث نظریهپردازان رشد دورنزا، در کنار توجه به سرمایهگذاری در اقتصاد پرداختن به سیاستهای مشخصی که بتواند جامعه را در راستای ارتقاء سطح دانش، بهرهوری و گسترش تحقیق و توسعه هدایت نماید، رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار میدهد. به گونهای که عدم توجه به چنین متغیرهایی- متغیرهایی که جزء مجموعه عوامل اولیه تابع تولید نیستند اما در رشد اقتصادی موثرند- مانع از دستیابی به یک رشد پایدار اقتصادی میگردد.به عبارت دیگر، میتوان گفت که پایین بودن رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه از عدم سرمایهگذاری در نیروی انسانی و عدم توجه به مباحث آموزش نیروی کار ناشی میشود. ایران نیز به عنوان یکی از کشورهای در حال توسعه با مشکلات مشابهی در خصوص سطح سرمایه انسانی و تاثیر آن در رشد اقتصادی مواجه است. علاوه بر این متفاوت بودن سطح سرمایه انسانی در استانهای مختلف کشور، عدم توازنهای منطقهای را نیز تشدید نموده است. این پژوهش بر آن است که ضمن محاسبه سطح سرمایه انسانی در بخش صنعت در سطح استانهای کشور و مقایسه آنها، نشان دهد که متفاوت بودن سطح سرمایه انسانی تا چه میزان در عدم توازن رشد اقتصادی در استانهای مختلف موثر بوده است. از این رو، مقاله حاضر در ۷ بخش تهیه شده است. در قسمت ، مبانی نظری الگوهای مبتنی بر سرمایه انسانی مورد بررسی قرار می گیرد. سپس در بخش سوم پیشینه تحقیق معرفی می گردد. در بخش چهارم ضمن تعریف مقاله حاضر از سرمایه انسانی، سطح سرمایه انسانی در بخش صنعت به تفکیک استان های مختلف کشور مورد محاسبه قرار می گیرد. سپس مدل اقتصاد سنجی به منظور برآورد تاثیر سرمایه انسانی بر رشد ارزش افزوده صنایع مختلف کشور، تصریح می شود. سپس نتایج حاصل از تخمین ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. در آخر نیز به نتیجه گیری اختصاص یافته است.

-۲ مبانی نظری الگوهای مبتنی بر سرمایه انسانی

یکی از عوامل مهم اثرگذار بر درآمد افراد، سرمایه انسانی آن است. به رغم گذشت بیش از یک دهه از مطالعات تجربی در زمینه اثرگذاری سرمایه انسانی بر رشد، پاسخ دقیق این سئوال که سرمایه انسانی چیست، چگونه محاسبه می شود و چگونه انباشته می

٢

گردد مشخص نشده است. اما نکته قابل توجه این است که دانش و خلاقیت نهادینه در افراد را می توان سرمایه انسانی محسوب نمود که بخشی از آن ذاتی است و از طریق توارث به فرد منتقل می شود. از سوی دیگر بخش دیگر آن به صورت اکتسابی است و از محیط خانواده و مدرسه فراگرفته میشود. یکی از شاخصهایی که در سنجش سرمایه انسانی کاربرد دارد، سال های آموزش رسمی است. در بسیاری از مدل های نظری رشد اقتصادی، بر نقش سرمایه انسانی به صورت دستیابی به آموزش تأکید شده است (کمیجانی و معمار نژاد، .(۱۳۸۵

اسمیت (۱۷۷۶) اولین اقتصاددانی بود که یک مفهوم شفاف از سرمایه انسانی ارائه کرد. از نظر اسمیت سرمایه انسانی جزئی از ذخیره عمومی یک جامعه میباشد که این ذخیره عمومی هم سرمایه انسانی و هم سرمایههای غیر انسانی را شامل میشود. این ذخیره عمومی از منابع زیر تشکیل میشد:

(۱ تمامی ابزارها و ماشینآلات که بکارگیرى نیروى کار را کم کرده و موجب راحتی آن میشوند؛ (۲ تمامی ساختمانهاى سودمند که ارزش درآمدزایی دارند؛ (۳ تواناییهاى اندوخته شده و مفید تمامی ساکنین یا اعضاى جامعه.

وی اضافه مینماید که احتساب چنین استعدادهایی با حفظ تحصیلکنندگان در طول آموزش، تعلیم، مطالعه و کارآموزى، یک نوع ارزش به وجود میآورد که به صورت سرمایه در شخص تثبیت میشود. با این حال اسمیت خود را درگیر تخمین یا پیشنهاد روشی براى تخمین سرمایه انسانی نکرد.

رومر نیز در سال ۱۹۹۹، در یک مفهوم کلی سرمایه انسانی را شامل تواناییها، مهارتها و دانش کارگزاران خاص تعریف نمود (هادی زنوز، .(۱۳۸۲ کمبود نوآوری یکی از عوامل اصلی پایین بودن سطح رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه است و تا زمانی که این کشورها نوآوری و آموزش های استفاده از علوم و دانش و افزایش سطح مهارت های حرفه ای را ارتقا نداده اند بازدهی و کارایی نیروی کار و سرمایه در سطح نازل باقی می ماند و رشد اقتصادی کاهش می یابد. نوآوری از طریق سرمایه انسانی به افزایش بهره وری سرمایه فیزیکی نیز کمک میکند. قبول و پذیرش عامل نوآوری از طریق سرمایه انسانی به عنوان یک جریان اصلی در ادبیات اقتصادی به اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی برمی گردد، یعنی زمانی که اقتصاددانان کوشیدند توضیح قانع کننده ای برای بخش قابل توجهی از رشد اقتصادی که بدون توضیح باقی مانده بود، ارائه د هند. با این حال، در اواخر دهه ۱۹۸۰ سرمایه انسانی مبتنی بر مبانی نظری قوی به عنوان یک عامل تولید وارد الگوهای رشد اقتصادی شد که در این راستا مطالعات لوکاس (۱۹۸۸) از برجستگی خاصی برخوردار است. برررسی تاریخچه نظریات رشد نشان میدهد که مقاله رمزی (۱۹۲۸) به عنوان نقطه آغازین مباحث رشد اقتصادی میباشد. مباحثی که رمزی مطرح نموده چندین دهه از زمان خود جلوتر بوده است؛ به طوری که بعضی ازمباحث بکار گرفته شده در تئوری ادوار تجاری و تئوری رشد با موضوع بهینهسازی که توسط رمزی و فیشر مطرح شد، مرتبط می باشد (درگاهی و قدیری، .(۱۳۸۲ در هر حال نظریات مرتبط با رشد اقتصادی از آن زمان تا مطالعات ارو(۱۹۶۲) ۱ ، منکیو، برو و ویل(۱۹۹۲) ۲ و تا کنون تحولات بسیاری را شاهد بوده است. این تحولات در زمینههای مختلفی از جمله الگوهای رشد درونزا و برونزا، نوع تابع تولید (فزاینده یا کاهنده نسبت به مقیاس)، نهادههای تأثیرگذار بر رشد و مواردی از این قبیل روی داده است. در واقع در طول این دوره سه موج مختلف نظریات رشد اقتصادی را متحول ساخته است. اولین موج، به مطالعه هارود و دومار مربوط میشود. موج دوم به بررسی و توسعه نظریه نئوکلاسیکها (جانشینی بین کار و سرمایه) مرتبط بوده است. اما سومین موج که تحولی شگرف در نگرش به نیروی کار ایجاد نمود ارایه مدلهای رشد درونزا (در مقابل نظریه نئوکلاسیکها) و توجه به متغییرهای جدیدی در رشد اقتصادی از جمله سرمایه انسانی و تحقیق و توسعه میباشد. مطرح شدن مبحث سرمایهگذاری در

۱- Arrow 2- Mankiw, Barro, and Weil

٣

زمینه افزایش مهارتهای نیروی کار و توجه به آموزش نیروی انسانی در مدلهای رشد را می توان به آدام اسمیت (۱۹۷۹) نسبت داد.۱ آدام اسمیت مهارتهای توسعه یافته نیروی کار را به منزله گونه جدیدی از تعریف سرمایه که موجب ارتقاء سطح بهره وری تولید میگردد، معرفی می نماید. به نحوی که افراد متخصص از توانایی تولید بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند و در فرآیند تولید، خالق ارزشهای بیشتری خواهند بود. در هر حال تئودور شولتز به عنوان پدر تئوری سرمایه انسانی شناخته شده است. وی در مقاله خود تحت عنوان »سرمایهگذاری در سرمایه انسانی«، سعی در ارایه مفهوم گسترش یافتهای از سرمایه انسانی داشته است. به نحوی که تواناییهای اکتسابی نیروی کار به عنوان کلیدیترین منبع رشد بهرهوری معرفی میشوند که سرمایهگذاریهای انجام شده در این زمینه تحت عنوان سرمایه انسانی شناخته میشود. در واقع شولتز دانش و مهارت تبلور یافته در نیروی کار را سرمایه آن فرد میداند. از همین روست که شاخهای در علم اقتصاد تحت عنوان اقتصاد آموزش و پرورش مطرح می گردد. اهمیت نظر شولتز در تعریفی که از مفهوم سرمایه انسانی ارایه میدهد این است که وی بر خلاف اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک، نیروی کار را به عنوان یک عامل متجانس و همگن که تأثیر یکسانی بر تولید دارند در نظر نمیگیرد. او معتقد است هر فرد بر اساس آموزشهای مختلف – رسمی یا غیررسمی- به سطح مهارت خاصی دست مییابد که نقش وی در تولید را از سایر افراد متمایز مینماید (هوشمند و همکاران، .(۱۳۸۷ در واقع الگوی مبتنی بر سرمایه انسانی نیز در زمره الگوهای رشد درونزا قلمداد میشود (البته به شکلی متفاوت). چارچوب کلی الگوی رشد درونزای مبتنی بر سرمایه انسانی نیز مانند سایر الگوهای رشد درونزا میباشد. اما لوکاس در سال ۱۹۸۸ به طور صریح میان سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی تفاوت قائل شد. این تمایز سبب شد تا سرمایه انسانی به عنوان بخشی از سرمایه فیزیکی و یا به عنوان عاملی در تغییر فن آوری منظور نشود، بلکه سرمایه انسانی به طور واضح به عنوان یکی از نهادههای تولید در شکل اصلی تابع تولید وارد شود. در این الگو فرض میشود که سرمایه فیزیکی و انسانی به وسیله فنآوریهای متفاوت تولید میشوند. لوکاس در سال ۱۹۸۸ با الهام از»تئوری سرمایه انسانی« که توسط بکر۲ در سال ۱۹۶۴ مطرح شده بود، مدل رشدی را معرفی نمود که براساس آن، تاثیر آموزش بر رشد اقتصادی مشخص میگردد. وی میان رشد سرمایه انسانی از طریق آموزش و از طریق یادگیری در حین انجام کار تفاوت قایل میباشد. لوکاس معتقد است که در خصوص نهادههای قابل انباشت میتوان فرض بازدهی ثابت را لحاظ نمود. پس اگر انباشت سرمایه انسانی اتفاق بیافتد میتوان گفت که این نهاده دارای بازدهی ثابت بوده و می تواند رشد بلند مدت را تضمین نماید. لوکاس برای نشان دادن نقش انباشت سرمایه انسانی در رشد اقتصادی دو منبع خاص جهت انباشت سرمایه انسانی معرفی مینماید. این دو منبع شامل آموزش و یادگیری از طریق انجام کار هستند. بنابراین انباشت سرمایه انسانی از طریق این دو منبع می تواند به رشد بلند مدت منجر شوند. در واقع انتخاب افراد در خصوص مدت زمانی که به تحصیل اختصاص میدهند، به نوعی سرمایهگذاری در سرمایه انسانی است. با این فرض، تولید نهایی سرمایه انسانی انگیزه لازم برای گذراندن زمان برای تحصیل را تعیین میکند. بدین ترتیب میتوان تابع تولید را به صورت رابطه (۱) نشان داد:

(۱) Y  AK uhL۱
که درآن، Y میزان تولید، K موجودی سرمایه، u بخشی از زمان غیرفراغت افراد که صرف کار برای تولید محصول میشود، h
کیفیت نیروی کار و L تعداد نیروی کار است. با در نظر گرفتن تابع تولید فوق و با توجه به این مطلب که انگیزه برای تحصیل و مطالعه در طول زمان کاهش نمییابد؛ اگوی رشد مورد نظر دورنزا خواهد بود و میتواند متضمن رشد بلند مدت و پایدار باشد. بهرحال این الگو توجیه کننده تفاوت رشد بین کشورها میباشد. در این خصوص نلسون و فلپس (۱۹۹۶) رشد اقتصادی یک کشور

-۱ این موضوع را میتوان در اثر مشهور آدام اسمیت »ثروت ملل« ملاحظه نمود.

۲ -Becker

۴

را ناشی از موجودی سرمایه انسانی میدانند. رشد یک کشور نیز توانایی آن کشور در نوآوری در فرایند تولید و نزدیک شدن به کشورهای پیشرفته را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین در نهایت تفاوت در نرخهای رشد بین کشورها ناشی از تفاوت در موجودی سرمایه انسانی و به تبع آن تفاوت در توانایی آنها در ایجاد رشد فن آوری خواهد بود (هوشمند و همکاران، .(۱۳۸۷ البته باید متذکر شد که الگوهای رشد دورنزا نیز خود دارای مشکلات و نقاط ضعفهایی هستند. از آن جمله میتوان به تعریف یک رشد مستمر و بدون حد برای اقتصاد اشاره نمود که چندان منطقی به نظر نمیرسد. زیرا این امر مستلزم رشد بلند مدت و نامحدود سرمایه انسانی در جامعه میباشد. از آنجا که مهارتهای افراد بهطور خودکار به نسل بعدی منتقل نمیشود و باید برای کسب آن زمان و هزینه صرف کرد، لذا چنین فرضی معقول به نظر نمی رسد. یکی دیگر از نقاط ضعف الگوی رشد درونزا فرض بازدهی ثابت نسبت به مقیاس است. این مساله که چرادر برخی از این الگوها بازدهی نسبت به مقیاس دقیقاً ثابت فرض میشود مسألهای است که پاسخ چندان مشخصی ندارد. اما در هر حال آنچه در الگوهای رشد درونزا مطرح است مرتبط نمودن فرآیند رشد یک کشور با سازوکارهای دورنی اقتصاد آن کشور است. به گونهای که حتی نقشی برای دخالت دولت در اقتصاد و تاثیر آن بر رشد اقتصادی نیز مشخص میسازد.

-۳ پیشینه تحقیق

در این بخش به بررسی مطالعات صورت گرفته مرتبط با نقش سرمایه انسانی در رشد اقتصادی پرداخته میشود. بر این اساس، ابتدا مطالعات داخلی و سپس مطالعات خارجی صورت گرفته در این زمینه ارایه می گردد.

صادقی و عماد زاده (۱۳۸۲) به برآورد سهم سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی ایران طی سالهای ۱۳۴۵- ۸۰ پرداختهاند. تابعی که آنها در مطالعه خود برگزیدهاند تابع تولید کاب- داگلاس است. آن ها دلیل این امر را سازگاری و مطابقت با شرایط اقتصادی و نیز همگن بودن تابع و در نتیجه امکان محاسبه کششها به تفکیک عوامل لحاظ شده، عنوان کردهاند. بدین ترتیب تابع کاب- داگلاس در نظر گرفته شده شامل سرمایه فیزیکی، نیروی شاغل متخصص دارای تحصیلات دانشگاهی و نیز نیروی شاغل غیر متخصص اعم از باسواد و بیسواد میباشد. هدف از این کار تعیین سهم عامل متخصص شاغل (سرمایه انسانی) در تولید ناخالص داخلی است که به عنوان معیار رشد اقتصادی در نظر گرفته شده است. نتایج حاصل از تخمین نشان میدهد که عامل سرمایه انسانی یک عامل با ثبات و معنی دار بوده که ضریب آن مثبت است و حکایت از تاثیر مثبت آموزش بر رشد اقتصادی دارد. بنابراین برای رسیدن به رشد اقتصادی افزون بر سرمایه گذاری در سرمایههای مادی، باید در زمینه سرمایه گذاری در سرمایه انسانی و آموزش نیروی کار اقدام نمود. زیرا با بالا بردن سطح مهارت و تخصص نیروی انسانی میتوان به بالا بردن کیفیت تولید و در نتیجه افزایش کارایی دست یافت.

علمی و جمشید نژاد (۱۳۸۶) نیز با بهرهگیری از مدل رشد لوکاس (۱۹۸۶) به بررسی تاثیر آموزش بر رشد اقتصادی ایران در فاصله سالهای ۱۳۵۰-۸۲ پرداختهاند. از این رو، ورود متغیر سرمایه انسانی، انگیزه افراد را به سرمایه گذاری در سرمایه فیزیکی افزایش داده و بنابراین سبب میگردد تا تولید سرانه همواره رشد داشته باشد. نتایج حاصل از تخمین مدل، حکایت از این امر دارد که سرمایه انسانی اثر مثبت، معنی دار و قابل توجهی بر رشد درون زای اقتصاد ایران در سالهای مورد بررسی داشته است. به عبارت دیگر، حاصل ضرب تعداد شاغلین در تعداد سالهای تحصیلات معادل ۰/۴ است. بر این اساس، یک درصد افزایش در تعداد سالهای تحصیلات، ۰/۴ درصد رشد اقتصادی را افزایش میدهد.

هوشمند و همکاران (۱۳۸۷) با استفاده از مدلی که منکیو، رومر و ویل ارایه کردند به تخمین نقش سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی ایران پرداختهاند. در این مطالعه، کششهای تولید به تفکیک عامل سرمایه انسانی و عوامل دیگر به منظور شناسایی اهمیت سرمایه انسانی در مقایسه با سرمایه فیزیکی بخش دولتی و خصوصی برآورد شده است. نتایج حاصل از تخمین مدل نشان می دهد که

۵

کشش متغیر سرمایه انسانی در کوتاه مدت و بلند مدت مثبت و معنیدار است. به گونهای که هر یک درصد افزایش در سرمایه انسانی به ترتیب باعث ۰/۲ و ۰/۵۸ درصد افزایش در تولید ناخالص داخلی سرانه در کوتاه مدت و بلند مدت می گردد.

صمدی و همکاران (۱۳۹۱) در مطالعه دیگری به بررسی رابطه علیت بین سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی و رشد اقتصادی در ایران پرداختهاند. این مطالعه در دوره ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۷ انجام گرفته است. نتایج این مطالعه نشان میدهد که سرمایه انسانی از طریق تاثیر بر سرمایه اجتماعی میتواند منجر به افزایش رشد اقتصادی در کشور گردد. در واقع اثر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی اثری غیرمستقیم است و از طریق اثرگذاری بر سرمایه اجتماعی باعث رشد اقتصادی میشود.

خدازاده و همکاران (۱۳۹۲) سهم سرمایه انسانی در تولید اقتصاد ایران را برای دوره ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۰ بررسی نمودهاند. این بررسی در قالب مدل رشد درونزای اوزاوا و لوکاس انجام گرفته است. در این مطالعه از متوسط سالهای تحصیل به عنوان شاخص سرمایه انسانی استفاده شده است. نتایج این مطالعه نشان میدهد که سهم سرمایه انسانی پررنگتر از سهم سرمایه فیزیکی در اقتصاد ایران است. نگهداری (۱۳۹۳) در مطالعه خود به بررسی نقش سرمایه انسانی در اثربخشی سرمایه گذاری خارجی بر رشد اقتصادی پرداخته است. این مطالعه در کشورهای حوزه خلیج فارس و در دوره زمانی ۱۹۹۵-۲۰۱۱ انجام گرفته است. نتایج نشان میدهد که با توجه به سطح پایین سرمایه انسانی در کشورهای حوزه خلیج فارس، امکان انتقال تکنولوژی از طریق سرمایهگذاری خارجی وجود نداشته است که این امر مانع افزایش بهرهوری و استفاده از سرریزهای تکنولوژی میشود. بنابراین نتیجهگیری میکند که سرمایه انسانی به عنوان یکی از عوامل بازدارنده در برابر رشد اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس عمل مینماید.

بارو (۲۰۰۰) به منظور بررسی تاثیر آموزش بر رشد اقتصادی، تاثیر متغیرهایی همچون دستیابی به آموزش و نیز نسبت هزینههای آموزشی دولت به تولید ناخالص داخلی را بر رشد اقتصادی گروهی از کشورها در فاصله سالهای ۱۹۶۵ -۸۵ مورد بررسی قرار دادهاند. نتایج حاصل از این مطالعه گویای این واقعیت است که کسب آموزش –که با متغیر سالهای آموزش اندازهگیری شده است- ارتباط مثبت و معنی داری با رشد اقتصادی کشورهای منتخب داشته است. از سوی دیگر، هزینههای آموزشی دولت دارای اثر مثبت و معنی دارای بر رشد اقتصادی است.

ویلسون و برمپونگ(۲۰۰۱) ۱، در مطالعهای تحت عنوان سرمایه انسانی سالم و رشد اقتصادی در کشورهای آفریقایی و OECD، تاثیر سرمایه انسانی را بر رشد درآمد سرانه مورد بررسی قرار دادهاند. آنها با استفاده از الگوی سولوی توسعه یافته و با استفاده از تخمین زننده پانل پویا۲ به این نتیجه رسیدهاند که سرمایه انسانی و سرمایه گذاری در آن، باعث افزایش رشد درآمد سرانه می گردد. همچنین، منکیو و همکاران(۱۹۹۲) ۳ برای سه نمونه از کشورها برای سالهای ۱۹۶۰ -۸۵، توانایی مدل رشد سولو را برای بیان تفاوت های بین المللی در استاندارد زندگی ارزیابی کردند. بدین منظور و برای بررسی تاثیر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی، آنان با فرض بازده ثابت نسبت به مقیاس و بازده نزولی در تابع تولید کاب- داگلاس، از سرمایهگذاری در آموزش متوسطه به عنوان یک متغیر جانشین برای سرمایه انسانی استفاده کردهاند. نتایج حاصل از تخمین نشان میدهد که سرمایه انسانی دارای تأثیری مثبت – و برابر با ۰/۶۶ تا -۰/۷۶ و معنیدار بر رشد اقتصادی کشورهای نمونه مورد بررسی داشته است.

از سوی دیگر، در مطالعهای تحت عنوان »امپراطوریهای رشد« که توسط اسلام(۱۹۹۵) ۴ برای تعدادی از کشورهای نمونه انجام گرفته از مدل لوکاس استفاده شده است. وی به منظور بررسی تاثیر آموزش بر رشد اقتصادی به متغیرهای موجود در مدل لوکاس، متغیر سرمایه انسانی را اضافه کرده است. شاخص سرمایه انسانی در این مطالعه بصورت متوسط سالهای تحصیل سطوح ابتدایی، متوسطه و بالاتر آموزش در جمعیت بالای ۲۵ سال تعریف و اندازهگیری شده است. نتایج حاصل از برآورد مدل که برای دوره زمانی

۱-Wilson and Brempong 2-Dynamic Panel Estimator

۳- Mankiw et. al. 4- Islam

۶

۱۹۶۰ – ۱۹۸۵ تخمین زده شده حاکی از آن است که در نمونه مورد بررسی، متغیر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی تاثیر معنی داری نداشته است.

مارتین و هرانز(۲۰۰۴) ۱، با استفاده از مدل رشد ارایه شده توسط منکیو، رومر و ویل، اثر سرمایه فیزیکی بخش دولتی و خصوصی و نیز سرمایه انسانی را بر تولید ناخالص داخلی سرانه اسپانیا مورد بررسی قرار دادهاند. نتایج حاصل از بررسی آنها نشان میدهد که هر سه متغیر سرمایه فیزیکی بخش دولتی، سرمایه فیزیکی بخش خصوصی و سرمایه انسانی، اثر مثبت و معنیداری بر رشد اقتصادی داشته اند. به گونهای که ضریب سرمایه انسانی در مدل تخمین زده شده برابر با ۰/۰۴۹ به دست امده است.

آلارو و میگول(۲۰۰۴) ۲، بازدهی اقتصادی سرمایه فیزیکی و انسانی را در پرتغال مورد مقایسه قرار دادهاند. آنها تابع تولید کاب-داگلاس را برای کشور پرتغال با استفاده از روش همگرایی بلند مدت تخمین زده و تاثیر سرمایه فیزیکی بخش خصوصی و دولتی و سرمایه انسانی را برآورد کردهاند. نتایج حاصل از تخمین نشان میدهد که بازدهی سرمایه فیزیکی خصوصی و دولتی و سرمایه انسانی به ترتیب برابر با ۱۸/۵، ۲۶/۷ و ۱۶ درصد به دست آمده است.

مو(۲۰۰۶) ۳ ، فرضیه بازده غیر نزولی نسبت به سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی را در کره جنوبی مورد آزمون قرار داده است. وی هزینههای آموزش و پرورش را به عنوان سرمایه انسانی استفاده کرده است. بر اساس نتایج بدست آمده، فرضیه بازده غیر نزولی در کره جنوبی نسبت به سرمایه انسانی تایید نمیگردد.

کریم زاده و کریم زاده (۲۰۱۳) در مطالعه خود به این موضوع پرداخته اند که از کانال تجارت، ایده ها، دانش و تکنولوژی جریان مییابد. البته این موضوع روشن نیست که کشور دریافت کننده دانش و تکنولوژی تا چه حد میتواند از منافع حاصل از این تجارت استفاده کند. بدین ترتیب نویسندگان این مقاله سعی داشته اند نشان دهند که میزان بهرهمندی کشور مقصد از منافع این تجارت به سطح سرمایه انسانی موجود در آن کشور بستگی خواهد داشت. بدین منظور آنها با استفاده از روش حداقل مربعات معمولی به بررسی رابطه میان تجارت، سرمایه انسانی و رشد اقتصادی در هندوستان میپردازند. نتایج نشان میدهند که هر پیشرفتی در سطح سرمایه انسانی به طور مثبت رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار میدهند. از سوی دیگر افزایش در رشد اقتصادی منجر به افزایش اشتغال، سود و درآمد بیشتر میشود که این به نوبه خود به معنی سرمایه گذاری بیشتر در سرمایه انسانی است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 19 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد