دانلود مقاله دوران مشروطیت

word قابل ویرایش
47 صفحه
11700 تومان
117,000 ریال – خرید و دانلود

مقدمه:
ایران و ایرانیان همواره از استبداد در رنج و عذاب بوده و هستند. روزگاری از سرنادانی به آن گردن نهادند و روزگاری از سراجبار.
در روزگار نادانی، شاهان را برخوردار از فرهّ‏‎ ایزدی و سایه ی خدا در روی زمین و ایران زمین را ملک مطلق پادشاه می دانستند و برای آنان درجه ای والا از الوهیت و تقدس را قائل بودند و به هر آنچه که شاهان برآنها روامی داشتند بدون کوچکترین اعتراضی گردن می نهادند و در زوزگار اجبار نیز چنان رخوت، بی تفاوتی و ترس آنان را فراگرفت وفراگرفته که کمتر جرأت و جسارت دم زدن در مورد آن را در خود دیدند و می بینند.

در پیش از اسلام، پادشاهان با قدسی خواندن خویش در صدر توجیه اعمال استبدادی شان بر می آمدند و خود را نماینده ی اهورا مزدا و دارای فره ایزدی می دانستند. حتی با ورود اسلامن نیز این رویه (حکومت استبدادی و توجیه آن) همچنان ادامه پیدا کرد و جالب آنکه پس از اسلام روحانیون و متولیان دینی نقشی را که موبدان در پیش از اسلام در توجیه استبداد داشتند را به عهده گرفتند و اینکه در بعضی کتب و متون گفته می شود که با وروداسلام در ایدئولوژی قدسی دانستن شاه خلل ایجاد شد، خیالی باطل است بلکه فقط تا حدودی در صورت عناوین و القاب تغئیراتی صورت گرفت و مثلاً واژه هایی چون پادشاه و فرهّ ایزدی جای خود را به خلیفه و سلطانی وظل الله دادند و در این مورد آقای مطهری به خطا رفته اند که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اینگونه می آورند: «اسلام این فکر را که پادشاهان آسمانی نژادند، برای همیشه ریشه کن ساخت» .

اینکه چه زمانی آن نادانی جای خود را به آگاهی داد، باید بگوئیم که در زمان مشروطه این مهم رخ داد و حال چه شد که این تفکر برای اولین بار در آن مقطع دچار تزلزل شد. موضوع اصلی این مقال است که به آن خواهیم پرداخت ولی اینکه چرا پس از دو انقلاب بزرگ مشروطه و انقلاب ۵۷ که هر دو در مخالف با استبداد و خود کامگی شکل گرفت ما هنوز هم هوای مسموم استبدادی را استشمام می کنیم و گویی که ریشه های انی هیولایی که اتمامی تاریخ ما را در بر گرفته خشک نمی شود، موضوعی است بس قابل تأمل که به نظر می رسد در این زمینه از سوی اندیشه ورزان ایرانی چندان که باید کار نشده است.آخر سخن آنکه گر چه بسیاری از آرمانهای مشروطه به بازنشست و در زمان حاضر نیز با وجود گذشت یک قرن به بار ننشسته است ولیکن پیروزی مشروطه در آن بود که توانست هاله ی تقدسی که به دور پادشاهان کشیده شده بود را از بین ببرد و پادشاه را نه شخصیتی فرازمینی و آسمانی که شخصیتی زمینی و قابل نقد معرفی کند و ندای آزادی خواهی و قانونی مدارک را برای اولین بار در اذهان مردم ساری و جاری سازد.

 

نوشته ی حاضر از سه بخش تشکیل شده است.
– بخش اول که در آن از اصلاحات قبل از انقلاب مشروطه سخن رفته است.
– بخش دوم که در آن از زمینه های شکل گیری مشروطه سخن به میان آمده است.
– بخش سوم که درباره ی چگونگی به ثمر رسیدن مشروطه و حوادث مربوط به آن به توضیح پرداختیم.

بخش اول:

بیداری ایرانیان و اصلاحات

مشروطه را می باید دنباله ی سلسله اصلاحاتی دانست که بعد از اولین مواجهه ی جدی ایران با غرب به وقوع پیوست. بعد از شکست های ایران در سلسله چنگلهای ایران و روس که با وجود رشادتهای بسیار از ناحیه ی سپاه ایران منجر به بستن دو قرار داد حقارت بارگلستان ۱۲۲۸ه.ق و ترکمانچای ۱۲۴۳ ه.ق شد، ایرانیان برای نخستین بار در این مقطع بود که به عقب ماندگی خود پی بردند و در جهت از میان برداشتن فاصله ی خود و غرب متمدن به مدر نیزاسیون روی آوردند و در نتیجه گامهایی در جهت اصلاحات برداشتند که آخرین آنها مشروطه بود.
اصلاحات مذکور توسط این اصلاحگران بوجود آمد؛ عباس میرزا، امیرکبیر سپه سالار که به اختصاره آنها می پردازیم.

عباس میرزا
در مورد وی گویند که مردی شجاع و با صلابت بوده و علاقه ی وافری به دانش و هنر می داشته است. پس از شکست های مکرر از روسیه دست به یکسری اصلاحات و نوسازی که عبارتند از: ایجاد نظام جدید با الگوبرداری از ارتش عثمانی، فرستادن اولین گروه دانشجویان به خارج برای تحصیل، راه اندازی اولین نشریه ی چاپی در تبریز، ایجاد دارالترجمه و راه اندازی کارخانه ی توپ سازی، که در مجموع می توان گفت اصلاحات عباس میرزا بیشتر در بعد نظامی بوده.

امیر کبیر
وی در سه بعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به اصلاحات پرداخت. در بعد سیاسی ابتدا به منظم کردن ارتش پرداخت، قشون دائمی را احیاء کرد و اقدام به احداث کارخانه ی توپ سازی و تولید اسلحه ی سبک کرد.
در بعد اقتصادی با وضع کردن مالیات و عوارض بر کالاهای خارجی به حمایت از بازرگانان و تجار داخلی پرداخت و به احداث کارخانه های شکر، شیشه، چدن، سرب، مس، چینی، کاغذ سازی و بافندگی همت گمارد.
و بالاخره در بعد اجتماعی نخستین مدرسه ی غیر دینی ایران به نام دارالفنون را تأسیس کرد. نخستین نشریه ی ایرانی به نام وقایع اتفاقیه را راه انداخت وسعی کرد از قدرت علما و روحانیون که یکی از بزرگترین موانع اصلاحات وی بودند بکاهد، اما افسوس وصد افسوس که دولت امیر دولت مستعجل بود و معاندان با وی همان کردن که دانیم.

سپه سالار
میرزا حسین خان سپه سالار، که در واقع ادامه دهنده ی راه امیر کبیر بود نیز اصلاحات قابل توجهی انجام داد. اقدامات وی در جهت نوسازی عبارتنداز: تأسیس دارالشوری، راه اندازی پستخانه و تمبر پستی، استخدام مهندس معدن شناس از اتریش، انتشار روزنامه و دادن آزادی به آنها و مبارزه با رشوه خواری.
این خلاصه ای بود از گامهایی که در دوران فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه در جهت اصلاحات برداشته شد و می توان از مشروطه به عنوان آخرین این گام ها نام برد، گرچه نباید اینگونه تصور شود که دربار و در رأس آن شخص شاه با اصلاحات به طور کامل مخالف می کردند، چندانکه ناصرالدین شاه که امیرکبیر و سپه سالار، دو صدر اعظم اصلاح طلب خویش را معزول کرده بود چندان به اصلاحات بی میل نبود و حتی با رعایت احتیاط به یکسری از اصلاحات اجتماعی و آموزشی نیز دست زد که از آن جمله می توان به راه اندازی دارالترجمه و چاپخانه ی دولتی، توسعه ی دارالفنون و فرستادن فارغ التحصیلان آن به فرانسه را توسط وی اشاره کرد. ولیکن به نظر می رسد تا جایی موافق اصلاحات بوده که به ارکان حکومتی اش خللی وارد نسازد.

بخش دوم:

زمینه های وقوع انقلاب مشروطه

هر انقلاب معلول تحولات درونی همان جامعه می باشد که در این گذر عوامل بسیاری بر روند شکل گیری آن تأثیر می گذارند که انقلاب مشروطه ی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.
به طور کلی عوامل تأثیر گذار ذر انقلاب مشروطه را می توان بردو قسم دانست:
– زمینه های فکری
– زمنیه های اقتصادی
که جداگانه به هر یک می پردازیم.

زمینه های فکری
اگر به بررسی تمامی انقلابها بپردازیم به اسامی بر می خوریم که با افکارشان شالوده ی انقلاب را پایه ریزی کرده اند و در واقع انقلاب حاصل تراوشات ذهنی آنها بوده. این پدران انقلاب کسانی جز روشنفکران نبوده اند. روشنفکر دارای ویژگیها و تعریفی مشخص است که باتعاریف جدید نخستین آنها را باید در فرانسه جستجو کنیم.البته ما به خوبی می دانیم که انقلاب مشروطه ی ایران ملهم از انقلاب کبیر فرانسه بوده و همانند فرانسه، پدران انقلاب ایران نیز روشنفکران بوده اند و لیکن میان انقلاب مشروطه و انقلاب کبیر فرانسه چند تفاوت عمده دیده می شود.

در فرانسه، انقلاب کبیر از پس تحولات عمیق اجتماعی چهار صد ساله سر بر کشید و روشنفکران و اندیشه ورزان آن نیز آنچه ارائه می کردند محصول خودشان بود ولی این روند در انقلاب ایران از شروع جنگهای ایران و روس در سال ۱۲۱۸ ه.ق که همانطور که در مقدمه آوردیم سرآغاز بیداری ایرانیان شد، تا فرمان گشایش مجلس ملی از سوی مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ ه.ق در حدود صد سال طول کشید و در واقع می توان گفت که مشروطه ی ایرانی نارس زاده شد و روشنفکران ایرانی نیز بالعکس هم سالکان فرانسوی شان آنچه ارائه می کردند یا تجویز بی کم و کاست غرب بود یا سعی داشتند فراورده های غربی را ایرانیزه کرده به توده ها تزریق کنند گر چه داستان به همین جا ختم نمی شود زیرا علما و روحانیون که علی القاعده خود را قیم مردم می دانستند برای (حفظ بیضه اسلام) و در واقع برای حفظ موقعیتشان یا همچون شیخ فضل الله نوری در مقابل ره آورد روشنفکران موضع گرفته یا چون نائینی سعی در اسلامیزه کردن آن داشتند که آقای حائری به خوبی این موضوع را بیان کرده اند: «علما… بی آنکه آگاهی درستی از تئوری و طرز کار یک نظام مشروطه و دموکراسی باختری داشته باشند سخت کوشیدند که یک رنگ اسلامی به نظام مشروطیت ایران ببخشند» .

البته مقصود بنده در اینجا کوچک جلوه دادن روشنفکران ایرانی و کم ارزش دانستن دستاوردهای آنان نبوده و نیست و مقصود ما نیز آن نیست که جملگی را وارد کننده گان تمدن غرب آنهم بی هیچ دخل و تصرفی در آن معرفی کنیم زیرا که بسیار دوراز حقیقت و انصاف می باشد چندانکه میرزا ملکم خان که در ابتدا تسلیم بی کم و کاست به مدنیت غرب را تبلیغ می کرد در اواخر این چنین اندیشه ای را رد کرد و اینگونه می گوید «… کدام احمق گفته است که ما باید برویم همه ی رسومات و عادات خارجیه رااخذ نمائیم؟» . موارد مذکور فقط از آن جهت بودکه خواننده پی ببرد مشروطه ی ایرانی حاصل تغییر و تطور عمیق فلسفی و فکری نبوده بلکه تفکرات سیاسی و فلسفی آن از اروپا اخذ شده که در پی آن تحولات اجتماعی ای به وقوع پیوسته که در نهایت منجربه مشروطه شده. در اینجا بد نیست که مقداری به روشنفکران نخستین عصر مشروطه بپردازیم.

در ایران عصر مشروطه (طبقه ی) نوپای روشنفکر چندان همگون نبود، چندانکه بعضی اشرافی و شاهزاده و حتی کارمند و تاجربودند. اینان که همگی با غرب و دستاوردهای آن آشنایی داشتند جملگی علت العلل پیشرفت های غرب را قانون وعقب ماندگی خود را ناشی از بی قانونی و حکومت استبدادی می دانستند پس بر آن شدند تا با اقتباس و الگو برداری از غرب راه پیشرفت را در ایران هموار کنند که از نظر ایشان شرط لازم آن این بود که «سه زنجیر استبداد سلطنتی تعصب روحانیت، و امپریالیسم بیگانه را بگسلند. آنان اولی را دشمن ناگزیر آزادی، برابری ، و برادری، دومی را مخالق طبیعی تفکر علمی و عقلانی، وسومی را استثمار کننده ی سیری ناپذیر کشورهای کوچکی چون ایران می دانستند و از آن نفرت داشتند» .

اهم روشنفکران عصر مشروطه که در گسترش اندیشه ی تجدد خواهی نقش های مهمی ایفا کردند عبارتند از: میرزا فتحتعلی آخوندزاده (۱۲۹۵-۱۲۲۷)، میرزا حسین خان سپه سالار (۱۲۹۹-۱۲۴۲)، مستشار الدوله تبریزی (مرگ: ۱۳۱۳)، میرزا ملکم خان (۱۳۲۶-۱۲۴۹) و عبدالرحیم طالب اف(۱۳۳۰-۱۲۵۰) . حال برای آنکه با این اندیشه ورزان آشنا شویم به اختصار به هر یک می پردازیم.

-میرزا فتحعلی آخوندزاده
وی از طرفداران پروپا قرص تمدن غرب بود و اعتقاد داشت که برای پیشرفت راهی جز پذیرفتن فرهنگ و تمدن غرب وجود ندارد. البته واکنش او نسبت به دین نیز در خور توجه است. آخونزاده سکولاریستی دین ستیز بود و این دین ستیزی وی به حدی بود که نه تنها سعی در تغییر الفبای عربی داشت بلکه تلاش داشت از گرویدن مردم به اسلام نیز جلوگیری کند. از نظر او جمع میان دین و دانش محال بود پس لزوماً دین می بایستی که کنار زده شود تاراه برای پیشرفت باز گردد. البته لازم به ذکر است که بسیاری از مورخان بر میهن پرستی و صداقت وی صحه گذاشته اند.

-میرزا حسین خان سپه سالار
سپه سالار تحصیلاتش را در فرانسه به پایان برد و پس از بازگشت به ایران به سمت کنسول ایران در بمبئی بر گزیده شد، بعد از آن کنسول ایران در تفلیس شد و سپس به عنوان سفیر در استانبول مشغول به کار شد. دوران زندگی وی در استانبول مقارن بود نوسازی های عثمانی ها و او که به شدت تحت تأثیر این نوسازی ها قرار گرفته بود با نوخواهان ترک مانند عالی پاشا، فواد پاشا و مدحت پاشا پیوند دوستی برقرار کرد و دولت ایران را تشویق به پیروی از ترکیه می کردو در سال ۱۲۸۹ و پس از آنکه به سمت صدر اعظم ناصرالدین شاه برگزیده شد، «یک کابینه بنام «دربار اعظم» و یک «مجلس مشورت» بنیاد کرد که دارای نُه وزارتخانه بود و در آن قوانین تصویب می شد. بنیانگذاری این «مجلس مشورت»، … گامی بود در راه آشنایی ایران با اصول مشروطیت» .
البته لازم به ذکر است که ما پیش تر در مقدمه با خدمات وی آشنا شده بودیم.

-یوسف خان مستشارالدوله تبریزی
آشنایی او با غرب در زمانی که سمتهای کنسول ایران در روسیه و فرانسه را عهده دار بود موجب شد که به تفکر و تأمل در مورد پیشرفت غربی عقب ماندگی ایران بپردازد. او نیز همانند دیگر روشنفکران پیشرفت غرب را سایه ی قانون مداری و عقب ماندگی ایران را ناشی از بی قانونی می دانست و حتی در این زمینه دست به نگارش کتابی به نام «یک کلمه» زد که در واقعه «تفسیری بود از نخستین قانون اساسی فرانسه» که محبوبیت کتاب وی در ایران به گونه ای شد که «دولت یک کلمه را توقیف و مولف آن را دستگیر کرد» .

-عبدالرحیم طالبوف
در تبریز دیده به جهان گشود. در ایام جوانی به بازرگانی روی آورد و کم کم ثروتمند شد. با توجه به احاطه ای که به زبان روسی داشت، آثار و پژوهشهای فیلسوفان غربی چون روسو، رنان، بنتام را که به زبان روسی برگردانده شده بود را مطالعه می کرد و بدینگونه افکارش بارور گشت. واکنش طالبوف در مورد مقوله ی دین و مدرینسم تا حدودی با مکلم و آخوندزاده متفاوت است. او نه همچون آخوندزاده دین ستیز بود و نه چون مکلم به استفاده ی ابزاری از این روی آورد، بلکه می توان وی را مسلمانی معتقد دانست که سعی داشت در عین حفظ ارزش های اصیل ملی- دینی خودی، جامعه را از رکود، بی فرهنگی و عقب ماندگی به توسعه، آزادی و آگاهی رهنمون سازد. از او آثاری چند به جای مانده که برای نمونه می توان به کتاب احمد و مسالک المحسنین اشاره کرد که شدت استقبال از آثارش به گونه ای بوده که معاندان کوته فکر تاب نیاورده به مخالفت باوی برخاستند وحتی رأی به تکفیرش دادند. .

-میرزا ملکم خان ناظم الدوله
شاید به جرأت بتوان تأثیر گذارترین روشنفکر را که اندیشه هایش در شکل گیری مشروطه بسیار موثر بود رامیرزا ملکم خان دانست به همین جهت قدری بیشتر به وی می پردازیم.

در سال ۱۲۴۹ ه.ق در جلفای اصفهان زاده شد. در ده سالگی برای تحصیل به فرانسه رفت و «دوره های پلی تکنیک را گذراند و حکمت طبیعی و علوم سیاسی و مهندسی آموخت» . در یاد گیری علوم استعداد بالایی داشت «به طوری که گیزو وزیر خارجه ی فرانسه از تحصیلات وی با تحسین یاد کرده بود» . پس از بازگشت به ایران در وزارت امور خارجه به عنوان مترجم مشغول به کار شد . همزمان در دارالفنون نیز درس می داد. در همین دوران فراموشخانه را بنیان نهاد که بسیاری از مردان دانش و ادب وسیاست به آن پیوستند. تاریخ بر پایی آن از ۱۲۷۵ تا ۱۲۷۷ ه. ق ذکر شده است. گویا در بیشتر جلسات فراموشخانه در نقد سلطنت مطلقه و ستایش جمهوریت و آزادی سخن می رفته که ناصرالدین شاه تاب آن نیاورده در سال ۱۲۷۹ فرمان به بسته شدن آن داد و متعاقب آن میرزا ملکم خان و پدرش تبعید شدند.

ملکم ابتدا به عراق سپس به ترکیه رفت و سال ها در آن دیار بماند تا اینکه به کوشش میرزا حسین خان سپه سالار که در آن زمان وزیر مختار ایران در عثمانی بود مورد عفو شاه قرار گرفت و در سال ۱۲۸۸ که میرزا حسین خان به ایران آمد ملکم نیز باوی بازگشت و به سمت مشاور صدارت در کابینه ی او برگزیده شد. در سال ۱۲۹۰ به عنوان وزیر مختار ایران در لندن راهی انگلستان شد و تا سال ۱۲۹۶ این عنوان را نگاه داشت. در ۱۳۰۶ بعلت درگیری و گویا تقلبی که در فروش امتیاز لاتاری از جانب وی صورت گرفته بود مورد خشم ناصرالدین شاه قرار گرفت و تمامی عناوین و القاب خود را از دست داد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 11700 تومان در 47 صفحه
117,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد