مقاله در مورد توپ سیاست در زمین ورزش

word قابل ویرایش
25 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

توپ سیاست در زمین ورزش

حمید مافی؛ورزش که روزگاری برای آمادگی بدن بود و تحلیل نرفتن قوه جسمانی و مبارزه جویی سربازان ، حال شکل دیگری یافته است، صنعتی پول ساز که ابزار دست سیاستمداران نیز هست.
اگر چه بنیانگذاران المپیک این مسابقات را برای آن بنیان نهادند تا چون حلقه های رنگارنگش مردمان را با نژادها، عقاید و ملیت های متفاوت کنار هم گردآورند، حال اما میدان مسابقه، میدان نبرد است. نبردی که ریشه در سیاست دارد و گاه بغض فقر فرو خورده ملتی با به ثمر رسیدن یک گل و یا به خاک مالیده شدن پشت یکی دیگر، می ترکد و شادی عمومی شکل می گیرد.

کم نیست در تاریخ ورزش دنیا، انتقام جویی های ورزشکاران به جای سیاستمداران. «دست خدایی» که به کمک مارادونا آمد تا تلافی تمام سال های تصرف جزایر فاکلند را بر سر انگلیس درآورد، استقامت جانانه الجزایری ها در برابر فرانسه، پیروزی انگلیسی ها برآلمان ها و …. در دنیای فوتبال نمونه هایی از این کارکرد جایگزین ورزش است.
ورزش خصلتی دارد که همه را فارغ از هر گرایش سیاسی به خود جلب می کند . به راستی کدام اتفاق تاریخی و رویداد سیاسی می تواند نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر جمعیت را به ورزشگاه بکشاند و میلیارد ها نفر را در پای تلویزیون میخکوب نماید جز دنیای توپ گرد و مستطیل سبز.
«زیدان» قهرمان ملی فرانسه است و شیراک به استقبالش می آید، مارادونا قهرمان آرژانتین است و رهبران آمریکای لاتین از ایستادن در کنار او لذت می برند و چه بسیار که فیدل انقلابی با مارادونا رفاقتی دیرینه دارد.

«پله» در برزیل اسطوره ای است که سیاستمداران برای کسب قدرت همیشه برآنند که او را وزیر خود بخوانند و چیلاورت افسانه ای در پاراگوئه تا مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری پیش می آید و قهرمانانه نشان می دهد که دنیای سیاست با ورزش فاصله ای زیاد ندارد.
این فقط فوتبال نیست؛ چرا که کاسپاروف، شطرنج باز قهار روسی، قصد آن دارد تا بخت خود را در حوزه سیاست بیازماید و شانه به پوتین می زند و رقابت انتخاباتی راه می اندازد. کشتی گیران سرزمین مغول ها، چیزی کمتر از دیکتاتورهای سیاسی ندارند.

برای مردم درمانده و عقب افتاده افریقا، هر دونده ای حکم یک قهرمان ملی دارد و چه راحت این قهرمانان را با اهالی سیاست می شود بر سر یک میز دید.
راه را دور نکنیم، همین جا دردل خاورمیانه وهمسایگی ما، عراق تازه از بند صدام رها شده قهرمان آسیا می شود و می بینید طالبانی چگونه به استقبال تیمش می آید و مهاجم را نشان افتخار می بخشد و ملی پوشان در اعتراض به درگیری های فرقه ای راهپیمایی می کنند. در سوریه نیز شرایط همین است، اسد جوان را با اهل ورزش رابطه نزدیک است و عکس! اینها همه از دل خصلت ورزش به در می آید که نگاه توده را جذب می کند. ۱۹۹۰ کامرون خاطر بیاورید، شیرشاه! عکس های بعد از آن بازی و شادی مردم کامرون که گروهی دسته جمعی و از یک تلویزیون بازی را می دیدند، چقدر لذت بخش بود.
«دونگا» که حال در

مقام سر مربی تیم ملی برزیل نشسته به خبرنگاران می گوید؛ « ما برای این فوتبال بازی می کنیم تا خستگی را ازتن کارگران معدن در بیاوریم» و راست می گوید، فوتبال، رونالدینهو و هر برزیلی برای فقیران این کشور، حکم یک مسکن را دارد.
آفریقای جنوبی دوران ماندلا نیز همین بود. مرکز آپارتایدنژادی هنگامی که روزنه ای به آزادی دید و ماندلا را در مقام شخص اول حکومت، سراز پا نشناخت و قهرمان آفریقا شد و ماندلا با پیراهن شماره ۹ این تیم به یادگار عکس گرفت و بازیکنان جام را به او هدیه کردند.
نیازی نیست، دنیا را دور بزنیم و از این مثال ها بسیار ببینیم. به همین سرزمین ایران نگاه کنید. چقدر زیاد است این اتفاقات قهرمانانه!

پیروزی بر استرالیا، جشن ملی بود و پس از هر بردی در فوتبال مردم شاد و دست زنان به خیابان می آمدند.
حتماً جام جهانی ۹۸ فرانسه را به خاطر دارید و هنوز ضربه سرحمید استیلی و گریه اش بعد از «گل به آمریکا» تیتراژ برنامه های ورزشی است. ایران از امریکا انتقام گرفته بود. انتقام سال ها فشار!
کشتی عباس جدیدی و راگلاس آمریکایی را نمی دانم به خاطر دا رید یا نه! راگلاس، انگار همه توانش را برای این گذاشته بود تا پشت این پهلوان ایرانی را به خاک بماند؛ اما قصه عکس شد و جدیدی پیام تبریک ویژه گرفت!
امیررضا خادم که حالا لباس سیاست به تن کرده است، در المپیک برایش هیچ چیز لذت بخش تر از شکست حریف امریکایی نبود. رسول و علیرضا حیدری و دیگران نیز همین گونه بودند.
و جالب این که در پس هر یک از این رویدادها، مقامات کشوری و لشگری فراموش نکرده اند، پیام تبریک را بفرستند و شریک پیروزی شوند!

در این سونیز هستند، ورزشکارانی که سودای سیاست دارند. اگر سیاستمداران ورزش را برای جلب نگاه توده می خواهند، ورزشکاران نیز گاه اشتیاق بازی در میدان دیگری را در سر می پرورانند و لباس ورزش از تن بر می کنند و نقش دیپلمات و سیاستمدار می یابند.
اگر «رضا زاده» قهرمان فوق سنگین دنیا با همه عکس می گیرد و حمایتش را از همگان که قصد نامزدی دارند، اعلام می دارد و همه مفتخر به ایستادن در کنار این عجوبه اردبیلی

محمد مایلی کهن، سرآمد این ورزشکاران است که از دل زمین چمن به جایگاه سیاسی رسیده است. برخلاف سلفش علی پروین که سیاستمداران بسیار به او نزدیک می شوند، اما او راه خود را می رود.
همین حمید استیلی که به لطف نزدیکی اش به مردان سیاست تا نزدیک سرمربیگری محبوب ترین تیم ایران نیز پیش رفت و یا ناصر حجازی در ستادهای حزب اعتماد ملی و کنار کروبی به یادگار بسیار عکس گرفت.

علی کریمی و مهدی مهدوی کیا در انتخابات ریاست جمهوری در دوره قبل از خاتمی حمایت کردند، حمایتی که به ایشان گران تمام می شد و ناچار تکذیبیه ای منتشر کردند که اهل ورزش را با سیاست چکار !
اما شاید در تاریخ ورزش این سرزمین کمتر کسی نام قلیچ خانی را از یاد ببرد؛ فوتبالیستی که حالا در فرانسه روزنامه نگار است و سال ها تنه اش به تنه جنبش دانشجویی ایران خورده است. او حال اما برای آرمانی دیگر زنده است و بس

و چه زیاد مردان اهل سیاستی که از او می خواهند، عریان تر به میدان سیاست بیاید؛ اما… .
از این دست حکایت ها بسیار است. حکایت ورزشکارانی که به سیاست روی آورده اند، علیرضا دبیر و هادی ساعی، همین حالا در شورای شهر تهران نماینده مردم هستند و چه پرحادثه که ساعی لباس اصلاح طلبی بر تن کرد و صدا و سیما مسابقات قهرمانی آسیایی او را بایکوت کرد و همان افغانستانی که بر ساعی چیره شد، در سرزمین خود به یک قهرمان تبدیل شد و روزنامه های افغان برایش سنگ تمام گذاشتند.
اما چرا چنین است که حال دولت ها می خواهند در ورزش نقش اول را داشته باشند؟
چه اتفاق افتاده که مدیران باشگاه بانگاه دولتی ها می آیند و می روند؟ چه شده که روسای هیأت های ورزشی و فدراسیون ها به تناسب خط و ربط سیاسی شان سنجیده می شوند ورقابت می کنند؟ چه تلخ است این دخالت سیاست در ورزش برای فوتبال ایران که ما را تا مرز تعلیق نیز برد و صفایی فراهانی، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت –تحملش برای دولت سخت بود و دشوار…

از قصه ورزش پیداست که قهرمانانش، قهرمان ملی اند و نظر سنجی های چند سال گذشته سازمان ملی جوانان حکایت از آن داشت که «ورزشکاران» الگوی اول نسل جوان جامعه هستند و بعد هنرمندان و …
پس چرا اهل سیاست از این ماست کره نگیرند؟
هنگامی که بخش خصوصی ناتوان است و دولت همه چیز را در چنیره خویش دارد، پس می تواند برای ورزش هم تا جزیی ترین سطح تکلیف کند و معامله شورای شهر تهران را بر سر پرسپولیس امضا نماید.

حال نیز تمام تلاش دولت این است که «فدراسیون» فوتبال باقی بماند و صفایی فراهانی ها با ایشان به آنجا نرسد. ماجرا ختم به حوزه ملی نیست که در سطح محلی نیز چند صباحی هست که عباس نیکویه، صادق پورمهدی، حامد کبودوند آقاعلیخانی، عبادی، الفت ، عابدی و یا هیأتی را تحویل گرفته و یا می خواهند تحویل بگیرند.
اگر چه مدیر کل تربیت بدنی بر این باور است که هیچ یک اینها از سرسیاست ورزی نبوده و تنها برای کمک به ورزش آمده اند تا با خود منابع مالی و اسپانسر بیاورند؛ اما سوال این است که اگر واقعاً دغدغه اینان ورزش بود، نمی شد بیرون از گود کارشان را بکنند بی نام و نشان!
این گونه است که سیاستمداران، ورزش را نشانه می گیرند و نگاه توده را می خواهند. توده ای که هر قهرمان ورزشی برایش حکم یک روحیه ای دارد؛ اما افسوس که نمی داند شریک قهرمانان در لحظه پایانی انتظاری دیگر دارند.
سخن به درازانکشم که همه درد ورزش، سا

لن و سخت افزار نیست، اهل ورزش از آن دلشوره دارند که این روح جوانمردی غرق سیاست شود و آلوده به پلشتی ها! این که ورزشکاران حکم پیاده نظام سیاستمداران را داشته باشند وقهرمانی را برای آن به دست آورند که سیاستمداران فخر بیشتر بفروشند.
ورزش «نیاز به سرمایه مالی دارد و این سرمایه را بخش خصوصی می تواند بیاورد، اگر دولت این اجازه را بدهد، همین حالا سرمایه گذاران بسیار چشم انتظار صدور روادید برای حضور در عرصه ورزش هستند، چون خیامی و عبده پیکان و پرسپولیس. در این منطقه نیز به گمان من، باید مدیران دولتی را به کار دولتی گمارد و اگر تمایلی برای کمک به ورزش دارند، آن را به گونه ای دیگر هدایت کند، نه این که وی را با هزاران دلمشغولی سیاسی، مدیریتی و انتخاباتی به عرصه ورزش گسیل داد تا تنها نامش به یادگار باقی بماند.

نخبگان ورزش کم نیستند. پیشکسوتان گوشه عزلت برگزیده و آنان که با مدیران دولتی رابطه خوبی ندارند؛ اما صاحب ورزش همین ها هستند. حمید علیدوستی، مهاجم اسبق هما که در شمار نخستین لژیونرهای اروپایی فوتبال ایران می آید، روزی گفته بود: «بعد از انقلاب چون ما در اروپا بازی می کردیم به تیم ملی دعوت نشدیم، به ما می گفتند: وطن فروش!» حال فریدون زندی فوتبال و ارغوان رضایی تنیس ایرانی اند و آندره آنماسی سال ها با همین نام و با پرچم آمریکا اما تبار ایرانی قهرمان جهان شد. منصور بهرامی، جلالی وطن کرده و فروتن برای مربیگری دشواری های بسیار دارد. همین مهاجرانی که در امارات ارزشی گزاف دارد و یا قطبی که با وساطت پایش به ایران رسید، نمونه هایی از سرمایه های ملی هستند که ما نیز در حوزه بومی بسیار داریم؛ اماچه کنیم که انگار «مدیران» تابع سیاست های دولت هستند و دولت تصمیم دارد تا توپش را در زمین ورزش قل بدهد و از شانه های اینان بالا برود.

سیاست و ورزش
کیانمهر دشتی
نتایج فضاحت بار کاروان ایران در المپیک و تحقیر بیش از پیش ایران و ایرانی در روزگاری که نیاز به اعلام حضور در عرصه بین المللی بیش از هر زمان احساس می شود انگیزه این نوشته نبود. این نوشته پیش از فاجعه حضور ایران در المپیک به دست ما رسیده و می تواند شاهدی بر حال و روز ورزش درب و داغان ایران باشد که قطعا جلوه ای از فرهنگ زندگی جمعی ماست.(ویراستار)
***
سیاست یکی از پنج نهاد عمده اجتماعی در جوامع بشری است و ورزش را نیز می توان حوزه ای از اجتماع دانست که ریشه در هر پنج نهاد داشته و امروزه خود به نهادی مستقل تبدیل شده است.رابطه سیاست با ورزش در دوران کنونی پیچیده تر و چند لایه تر از هر زمان دیگری است.ورزش به دلیل پشتوانه های مردمی ،گردش عظیم اقتصادی و پتانسیل بالای تبلیغاتی دستاویز خوبی برای نمایشها و هدف یابی های سیاسی است. گاه حضور یک شخصیت سیاسی عمده در محفلی ورزشی می تواند همدلی پوپولیستی انبوهی از افراد را بر انگیزد و گاه مسابقه

ای ورزشی ظرفیت تبدیل عداوت تاریخی دو ملت به دوستی را دارد _ مسابقه های کریکت گاه و بیگاه هند و پاکستان را در نظر بگیرید _ گاه ورزش می تواند التیامی هر چند کوتاه مدت بر زخمهای یک ملت باشد.نظیر آنچه در عراق مصیبت زده پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال این کشور در جام ملتهای آسیا رخ داد همان عراقی که در زمان دیکتاتوری صدام، فرزندش عدی پس از شکستهای تیمهای ورزشی ورزشکاران را شکنجه می کرد تا رگه ای از توتالیتاریسم پدر را در عرصه ورزش به رخ بکشد و…

ورزش امروزه یک رسانه است.رسانه ای که قابلیت انتقال پیامهای فرهنگی ،اجتماعی، سیاسی و حتی مذهبی را به سراسر کره زمین دارد. ورزش حتا می تواند در چهارچوب پدیده ای عظیم مانند المپیک موجب اعتلا و به گوش رسیدن نام و نشان کشورهایی گردد که معمولا پیدا کردنشان در نقشه کار دشواری است. واناواتو،سنت لوییس،گرانادا،جزایر سلیمان، فیجی…
و اما در جامعه درگیر سنت و مدرنیته ما که هنوز نهادهای اجتماعی مدرن به ساخت یابی اساسی و سامانمند خویش نرسیده اند ، اختلاط این دو مقوله، گاه تصویری خارق عادت و نافرم می یابد.گاه حتا بدون سوگیری ناشی از اندیشه های چپ ، می توان با نگاه پیروان مکتب فرانکفورت به این پدیده نگریست: در کنار صنعت فرهنگ و صنعت دانش می توان صنعت ورزش را نیز یکی دیگر از جنبه های جامعه مدرن دانست.یعنی جدا شدن ورزش از شکل طبیعی آن که کارکردش سلامتی تن است و دگردیسی به موجودیتی مستقل که به ابزاری در دست قدرت تبدیل گشته و خصلتی الینه کننده دارد.هیجان کاذبی می آفریند که به آگاهی کاذب انجامیده و موجب غفلت و سرخوشی موقت جوامع می گردد و …لیکن در جامعه ما ورزش گاه وسیله ایست برای کسب مشروعیت و مقبولیت چهره های سیاسی و گاه خصلتی ابزاری می یابد تا سیاستمداران گفتمان خود را در قالب آن عرضه کنند.

دخالت گاه و بیگاه معاونین رییس جمهور و رییسان سازمان تربیت بدنی در دوره های مختلف از این جمله بوده است. این معاونین عموما با چیدمان مدیران همفکر خویش در عرصه مدیریتهای کلان ورزشی سعی در سلطه ای پنهان و آشکار بر این پدیده داشته اند. مثلا رؤسای فدراسیونهای ورزشی که در چرخه ای معیوب نخست توسط رییس سازمان به عنوان سرپرست انتخاب شده و در دموکراسی ای از نوع «سرنا نوازی از سر گشاد» ، با درصد بالای مجمعی که خود اعضایش را در قامت روسای هیاتها برگزیده اند به ریاست فدراسیون می رسند.

دیگر اینکه به دلیل مالکیت سازمان تربیت بدنی بر باشگاه های ورزشی مهم کشور همچون استقلال و پرسپولیس همواره چهره های سیاسی دارای مشرب فکری مشابه به عضویت هیات مدیره این تیمها در می آیند .مدیرانی مثل سعید لو ،تاجر نیا، کاشانی ،رضایی و…که هر کدامشان به دلیل مشغله های مدیریتی و سیاسی مهم دیگر کمتر فرصتی برای کار ریشه ای در ورزش یافته اند و به دلیل عدم ثباتی که در مدیریت خویش می بینند و نیز خاصیت نتیجه محور و کم طاقت عرصه های سیاست و ورزش کشورمان تمام کوشش خویش را در کسب همدلی توده وار طرفداران این تیمها بکار بسته و نهایت سعی شان کسب نتایج زود گذر بوده است. نتیجه این تفکر هم بستن قراردادهای کلان یکساله با ستاره هاست که دقیقا پدیده ایست اینجایی…واقعا از کدام یک از این

مدیران می توان به عنوان مدیری تاثیر گذار که اثری بلند مدت و ساختاری در عرصه ورزش بر جای گذاشته یاد کرد؟واقعا در دو دولت اخیر از زمان مدیریت مهرعلی زاده تا علی آبادی چه برنامه ریزی ساختاری و دست کم ،میان مدتی در این دو تیم پر طرفدار صورت گرفته است؟ حتی کمکهای بی سابقه سازمان تربیت بدنی به این دو تیم در سال پایانی خدمتگزاری دولت کنونی در کنار انتقال فله ای و بدون برنامه ریزی تیمهای تهرانی به شهرستانها در فرایندی منوط به چانه زنی ، شمایی کاملا سیاسی و رای جویانه دارد نه دلسوزانه و مدبرانه…

مساله حضور سیاسیون در ورزش یا استفاده پروپاگاندا گونه از ورزش پدیده ایست که سالهاست اتفاق می افتد و همان گونه که ذکر آن رفت می توان عمده دلیل آن را کسب مشروعیت دانست.اما اتفاقی که در سالهای اخیر شکل گرفته روندی معکوس فرایند فوق است.این بار چهره های ورزشی با استفاده از شهرت و مقبولیت مردمی به صحنه پر زرق و برق سیاست وارد شده و خود آنتی تزی در برابر سیاستمداران ورزشی گشته اند.

همه چیز از حضور رسول خادم در شورای شهر تهران شروع شد.پس از او برادرش امیر رضا خادم با حضور در پارلمان و کسب عنوان ریاست کمیسیون ورزش سعی در ایجاد تغییرات در عرصه ورزش داشت که اینبار جهان پهلوان دیگر توان بر زمین زدن پشت رقیبان را نداشت و عملاحضورش به حضوری کم اثر تبدیل گشت.همین دو برادر بودند که پیش از این و در اوج محبوبیت خویش و پیش از انتخابات دوم خرداد ۷۶ بر خلاف جریان عمومی جامعه دست به حمایت علنی و مطبوعاتی از رقیب خاتمی زدند و …

بالاخره اینکه در شورای اسلامی اخیر تهران دو ورزشکار ملی حضور دارند.علیرضا دبیر قهرمان کشتی المپیک و جهان که اینبار بلند پروازی خویش را به عرصه مدیریت آورده است و بی خبر از مناسبات سیاسی و بی داشتن دانش لازم برای مدیریت کلانشهری مانند تهران بنا دارد چهار سال متفاوت را در زندگی تجربه کند. دیگری هم هادی ساعی قهرمان تکواندو المپیک آتن است که همزمان به ورزش و سیاست اشتغال دارد و همچنان سفت و سخت معتقد است که هیچ تعارض و تداخلی در اجرای نقشهایش ایجاد نمی گردد و توان حضور همزمان بر روی شیاپچانگ و مبلمان چرمی شورا را دارد و وقتی در بازیهای آسیایی به حریف افغانستانی می بازد داوران را مقصر می داند نه دغدغه های مدیریتی نو پدیدش را.

نکته حائز اهمیت دیگر در مورد حضور ورزشکاران در عرصه سیاست به تحصیلاتشان مربوط است.در اختلاطی باز هم ایرانی ورزشکاران ملی مان را به دانشگاه می فرستیم و آنها به ادامه تحصیل پرداخته و مقاطع بعدی را هم با نامشان پیموده و تبدیل به افرادی مدیر گشته و با رفتن به سمت سیاست سیکلی مثلثی را شکل می دهند که دارای سه راس سیاست،ورزش و آموزش است.بعد همین ملی پوشان سیاستمدار تحصیل کرده، لباس تیم ملی دانشجویان را بر تن می کنند و دوئیتی سلسله وار را تداوم می بخشند.
نمونه خارجی این پدیده را در دموکراسی هنوز قوام نیافته روسیه می توان دید که آلینا کابااوا قهرمان اسبق ژیمناستیک زنان جهان و معشوقه آقای پوتین به رده های بالای حزب حاکم رسیده است؛با این تفاوت که خانم آلینا پس از کنار گذاشتن ورزش از رده های پایین حزب شروع کرده و مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و مستقیم از سکوی قهرمانی به وادی سیاست نیامده است.
مجتبی باقری – ارتباط “ورزش و سیاست” دو نهاد تأثیر گذار در جامعه را می توان از طریق پرسشهای زیر مشخص ساخت:

‌ـ سازمان اداری فعالیت ورزشی؛ چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟
‌ـ ارزشهای سیاسی مطلوبی که برنامه‌های تربیتی و ورزشی برای استفاده‌کنندگان از این برنامه‌ها به دست می‌دهد، در چه سطح و گستره‌ای باید باشد؟

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 25 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد