whatsapp call admin

مقاله در مورد نوری از خورشید(حضرت علی اکبر)

word قابل ویرایش
19 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

زینت بخش زمین باد چشمان آهودشت سخنگوی ، رسول خدا(ص) را بیاد می آورد. و قامت آسمانیت همواره ایستاده باد که قامت استوار محمد(ص) را در یادها می آورد آن گاه که از حرا باز می گشت. چشمان مشتاقم بر بلندای قامت عشق به شکوفه می‌نشیند. و دل همیشه عاشقم در حسرت کلام سحر انگیزت به تپش می افتد.

بهار دلم، علی اکبرم، چه زیباست چشمان پر لبخند جدم در چشمان تو و چه دلرباست لبخند پدرم در لبان گشوده تو بر من و چه سخنگوست پیشانی بلندت که سپیدی جبین مادرم را به یاد می آورد …
و تو می آیی تا خانه دلم با یادت رقص صدها پروانه عشق انگیز را جشن بگیرد و فرع دلم آرام بگیرد، با نگاه سخنگوی مهربانانه ات و طنین صدای گرم و پر شورت آنگاه که آوای کلام نبوی و علوی را به گوش جانم می فشاند …

و من تو را به آغوش در آسمانها بلند می کنم که بار خدایا، دریاب دل دریایی ام را در شوق دیدار کودکی که عطر یاس مادرم فاطمه (س) را با خود دارد.
دلبندم، به یقین در آغوش مادرم خفته بودی و از لبانش شراب ظهور عشق نوشیده بودی که اینچنین بوی بهشت را در فضای خانه ام پراکنده کرده ای… چشمانت را می نگرم و جدم رسول خدا(ص) را به یاد می آورم آنگاه که مرا بر زانوان عطوفت گستر خود می نشاند. و ابراهیم را فدای من می کرد. و تو آمده ای تا عشق محمد(ص) بار دیگر تا عمق دلها نفوذ کند و مردمان یکبار دیگر حلاوت وصال دیدار روی محمد(ص) را بچشند. قدوم آسمانیت همواره پر نور به صفحه دلم باد که تو یحیایی و من زکریا …

تو را به دستان الهی عمویت عباس می سپارم وضوی عشق می گیرم و به نماز دل می ایستم و سجده می کنم خدای حی، از می گل وجودت را در باغستان دلم شکوفا کرد و اینک تو را بر بلندای اسب زمان می نشانم و یادت می دهم چگونه تیغ بر خصم کین از نیام حق بیرون کشی و ندای لاحول و لا قوه الا بالله ، تا دل لرزان و پر تپش عمه‌ات زینب به سکون برسد. تو را خواسته ام تا حماسه کربلا را با آمدنت بهاری کنی و بالهای سبز جبرئیل را رنگین کنی آنگاه که بر بالینت زانو م

ی زنم و جوانان بنی هاشم را به مدد می گیرم و جبرئیل برای مدد دل شکسته ام می آید، تو را در آغوش مادرت لیلا می نهم، چشمان سخنگویش را می نگرم که به هنگام شکفتن غنچه لبانت هزاران کلام خاموش را با تو واگویه می کند و دستان لرزانش که تو را در آغوش عشق خود می فشارد. باغ دلم به یمن وجودت بهاری گشته است ؛ من نگاه دریایی ات را در خاطرم زنده نگاه می دارم. آنگاه که اذن می طلبی و زمین عطش کربلا را بوسه گاه قدوم آسمانی ات قرار می دهی،.

..
و امروز چقدر دلم بی قرار توست علی اکبرم که تو علی دیگری هستی در خانه دلم و محمد (ص) دیگری در زمانه پر شر و شور ستمگری که دوباره در خواب جاهلیت فرو رفته است و من تو را خواسته ام تا دوباره حرا از وجود آسمانی‌ات به خود بلرزد و چشمان مشتاقش جمال محمدی (ص) را دیگر بار ببیند و تو آمده ایی تا در عصر دوباره حاکمیت جهل و نادانی و غفلت، صاعقه وار فرود آیی و بت های پر آوازه جهالت را بشکنی و ندای لا اله الا الله را سردهی و جهان را به عطر وجود

ی خویش طراوتی تازه دهی و من با تو راز دل گفته ام که مونس شبهای بیداری دلم باشی تا آنگاه که تو را قربانی پیشگاه ابدیت عشق می کنم سر فراز و سربلند دستان متبرک جدم را ببینم که از کوثر وجود خویش جام وجودت را پر می کند و عطش جانسوز از جگرت بر می دارد آنگاه که بر بالینت حضور می یابد و تو را در آغوش پر مهر خویش می فشارد.

سلام خدا و ملائک بر تو باد، سلام تمام انبیاء الهی و سلام عاشقانت بر تو باد که ید الهی ات را بر کمر نهادی و عاشقانه جان به درگاه دوست هدیه کردی تا عشق و وفای خود را ابراز کنی، در حالی که می دانستی من عشق تو را دریافته ام از همان آغازی که تو را در آغوشم نهادند. و من نام مبارکت را علی نهادم، و ندای الهی در گوش جانت جاری ساختم و تو لبخند پر شور عشق آفرینت را هدیه چشمان مشتاقم کردی.

قدوم آسمانیت بر صفحه دلم همواره جاوید باد

السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلاله ابراهیم الخلیل صلی الله علیک و علی ابیک اذ قال فیک قتل الله قوماً قتلوک.
سلام بر تو ای اولین کشته از نسل بهترین فرزند از سلاله ابراهیم خلیل. درود خداوند بر تو و بر پدرت باد آنگاه که درباره تو گفت : خداوند بکشد قومی را که تو را کشتند.
۱- بحار الانوار ج- ۱۰۱ ص ۲۶۹

زندگانی حضرت علی اکبر
یکی از فرزندان حضرت امام حسین(ع) علی اکبر است که مادرش لیلی بنت ابی مره بود. تولد ایشان در سال ۳۳ هجری رخ داد و در عاشورا بیست و هفت سال سن داشت. امام حسین (ع) به پدرش علاقه مفرطی داشت و لذا فرمود: اگر هزار پسر می داشتم همه را علی نام می گذاشتم.

ع) پسر اول امام حسین(ع) و دارای فضایل علمی و اخلاقی و مناقب نفسانی و سجایای ملکوتی بود و در حلم، تواضع، کرم، شجاعت، بلاغت و فصاحت بزرگترین شاگرد مکتب حسین(ع) بود.
البته درباره سن ایشان اختلاف است و آن را هجده سال، نوزده سال… نوشته اند. از بعضی اخبار استفاده می شود که علی اکبر در روز عاشورا دارای همسر و اولاد بوده است.

تعریف علی اکبر از زبان معاویه:
روزی معاویه رو به اصحاب کرد و گفت: امروز چه کسی سزاوار تر به خلافت اسلامی از همه مردم است؟
اطرافیان گفتند: احدی سزاوار تر از تو نیست.
گفت: حق را کتمان نمودید ، امروز زیر آسمان کسی سزاوار تر از علی ابن الحسین علی اکبر به خلافت نیست زیرا جدش پیغمبر (ص) است و شجاعت را از بنی هاشم و سخاوت را از بنی امیه به ارث برده . و در حسن صورت و ملاحت بیان سرآمد عصر خویش است.

 

روضه حضرت علی اکبر
علی اکبر از پدر اجازه جنگ گرفت (مرحوم شیخ جعفر شوشتری می گوید امام بر خلاف اذنهایی که به اصحابش می داد و آنها را قدری معطل می کرد به علی اکبر بالافاصله اجازه میدان داد سپس امام نگاهی مأیوسانه به او کرد و چشمان خود را به زیر افکند و اشک فرو ریخت ، سپس فرمود:
اللهم اشهد فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولک.
بار الها، گواه باش که جوانی در صورت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیغمبر(ص) به جنگ این مردم رفت. هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق می شدم به این جوان نگاه می‌کردم.
تا پدر آرزوی روی پیغمبر می کرد

نظر از مهر به روی علی اکبر می کرد
رفت علی اکبر به سوی عرصه پیکار حسین
از قفا سیر قد و قامت اکبر می کرد
به سراپای پسر از سر حسرت نگران
وز فراق مه خود چهره پر اختر می کرد
او خلیل الله و ریحانه او ذبح عظیم
شرح و تفسیر فدیناه ز دل بر می کرد

دا رَحِم تو را قطع کند همچنان که رَحِم مرا قطع کردی. علی به جانب لشکر شد و جنگ سختی نمود و عده ای را کشت و به نزد پدرش بازگشت و عرض کرد: پدر جان، تشنگی به جانم آورد و از سنگینی اسلحه سخت ناراحتم آیا جرعه آبی فراهم می شود؟
امام حسین(ع) به گریه افتاد و فرمود: ای امان پسر جانم کمی دیگرهم به جنگ ادامه بده ساعتی بیش نمانده است که جدت محمد (ص) را ملاقات کنی. او با کاسه ای لبریز از آب تو را سیراب خواهد کرد؛ آبی که پس از آشامیدن آن هرگز تشنه نخواهی شد.

در بعضی از روایات دیگر است که فرمود: ای پسرن من. بیا و زبانت را ، پس زبان علی را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خویش را به او داد که در دهان بگذارد .
پس آن جوان به میدان بازگشت و کار زار عظیمی نمود تا آنکه منقذ بن مره عبدی لعین تیری به سوی او پرتاب نمود و از پایش در آورد. صدا زد:
پدرم سلام بر تو! اینک جدم است که بر تو سلام می رساند و می فرماید هرچه زودتر نزد ما بیا.
«پس نعره‌ای برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود»

در روایت دیگر آمده است که علی اکبر حمله های پی در پی نمود تا آنکه نشانه تیری شد که به گلویش نشست و گلویش را درید و علی در خون خود غلتید.

مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال (ج ۱ ص ۶۹۱) می گوید که منقذ فرصتی بدست آورد و شمشیری بر فرق همایونش زد که فرقش شکسته گشت و از کار زار افتاد.پس سواران دیگر نیز علی اکبر را با شمشیرهای خویش مجروح کردند تا یکباره توانایی از او برفت و دست بر گردن اسب در آورد و عنان رها کرد. اسب او را در لشکر اعدا از این سو به آن سو می برد و از مقابل هر بیرحمی که عبور می کرد زخمی به او می زد تا اینکه بدنش را با تیغ پاره پاره کردند.
در رزمگاه عشق نه فرق پسر شکست

گویی درست شیشه عمر پدر شکست
پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نشد
پشت حسین بود و ز داغ پسر شکست
یک تیغ زد عدو به سر شبه مصطفی
سه شد دو تا و رونق شق القمر شکست
شد با سر شکسته ز زین سرنگون و لیک
با آن شکست داد به بیدادگر شکست

(علی انسانی)
امام حسین(ع) آمد تا به بالینش نشست و صورت خود بر صورت علی گذاشت و فرمود(خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند). چه جرأتی نسبت به خدا و هتک احترام پیغمبر داشتند بعد از تو خاک بر سرد دنیا باد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 19 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد