مقاله در مورد گزارشى از مباحث عصر جاهلى

word قابل ویرایش
38 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

گزارشى از مباحث عصر جاهلى

خورشید اسلام در زمانى طلوع کرد که درگیریهاى قومى و طایفه‏اى، برخوردهاى عقیدتى و فرهنگى و کشمکش‏هاى دو امپراتور (ایران و روم) براى قدرت طلبى و بهره‏کشى بیشتر در اوج خود بود و پرده‏هاى جهل و ناآگاهى، همگان را در هاله‏اى از تاریکى فرو برده بود. از سویى شرک و بت‏پرستى جاى عبودیت‏حق را گرفته و عقاید باطل و افکار پر از اوهام در میان عامه‏ى مردم ریشه دوانده; و از سوى دیگر، ادیان تحریف شده‏اى چون یهودیت، مسیحیت، مجوسیت و صابى‏گرى رواج یافته بود. علاوه آن که گروه‏هایى به نام «زنادقه‏»، «دهریه‏» و «ملاحده‏» از فلاسفه و طبیعت‏گرایان همچنان بر افکار عده‏اى از مردم حکومت مى‏کردند تا بتوانند نور شرایع توحیدى که از حضرت ابراهیم، موسى و عیسى علیهم السلام باقى مانده بود، خاموش سازند.

در چنین زمانه‏اى که گردبادهاى هواپرستى و شرک آلود همچنان مى‏وزید، جزیره العرب، خاستگاه آخرین دین خداوند، وضعیتى بهتر از دیگر اماکن نداشته است.
فهرست مهمترین نحل و گروه‏هاى اعتقادى را، مى‏توان چنین برشمرد:
الف) بت‏پرستى
«بت‏» در عقیده‏ى اسلامى و در عرف قرآن کریم هر نشانه‏ى مادى یا غیر مادى باطل است که انسانها براى تقرب به خداوند متعال و در عرض پرستش الهى آن را بپرستن

 

د و اصطلاح قرآنى آن «صنم‏» (۱) و «وثن‏» (۲) است.
بیشتر مفسران براى بت عینیت قایلند و مى‏گویند: بت عبادت از تندیسى است که به اشکال گوناگون از موادى مانند زر، سیم، سنگ و غیره مى‏سازند و به جاى خداوند به پرستش مى‏گیرند.
در حدود بیش از سى آیه از آیات قرآن کریم درباره‏ى ویژگى‏ها و نام‏هاى بتانى که مشرکان مى‏پرستیده‏اند، سخن گفته شده که برخى از آنها مربوط به عرب زمان جاهلیت و برخى دیگر متعلق به امت‏هاى دیگر است.
سرزمین مکه که روزگارى پایگاه توحید ابراهیمى بود و از ذریه‏ى آن حضرت، اویایى به حکومت و سیادت و ترویج توحید پرداخته بودند، بعد از گذشت‏سالیانى، دست‏خوش انحراف فکرى و سپس مرکز بتانى شد که اولین بار، عمرو بن لحى در سفرش به شام، براى مکیان سوغاتى آورده بود. (۳)
«مناه‏» از قدیمى‏ترین بتان بود که بر ساحل دریاى سرخ میان مکه و مدینه نصب شده بود و قبایل عرب به ویژه دو قبیله‏ى اوس و خزرج، آن را محترم مى‏شمردند.
بت «لات‏» از دیگر بتان با سابقه‏اى بود که میان عرب شمال و عرب حجاز شهرت داشت و جایگاه پرستش آن در زمان ظهور اسلام، در شهر طائف بود.
«عزى‏» سومین بت‏بزرگ و قدیمى بود که مشرکان عرب پس از حج و طواف کعبه، به دور آن (در شرق مکه) طواف مى‏کردند و برخى معتقد بودند که ارواح خدایان در این بت‏حلول کرده است. (۴) قرآن کریم، این سه بت را نام مى‏برد و از این که مشرکان آن سه را دختران خدا قلمداد مى‏کردند، مذمت مى‏کند. (۵)
علاوه بر آن سه بت، بتانى که در قرآن کریم از آنان نام برده شده است عبارتند از: انصاب (۶) (نصب) (۷) ، بعل (۸) ، ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر. (۹)
قرآن، یکى از اهداف بت‏پرستى مشرکان را چنین ذکر مى‏کند:
«والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الى الله زلفى…» . (۱۰)
بت پرستان مکه، غالبا به وجود خدا هم معتقد بودند و در حقیقت ایمان به خدا و شرک را به هم آمیخته بودند چنان که آیه مذکور و نیز آیه ۱۰۶ سوره یوسف بر آن دلالت دارد.
ظهور دین اسلام براى چنین مردمى، فرصت طلایى و خوبى را فراهم کرده بود تا آنان به دین اجداد اولیه‏شان (دین ابراهیم حنیف‏علیه السلام) برگردند و انحرافاتى که در آیین توحیدى رخ داده بود، از میان بردارند. شاید بر همین اساس باشد، که قرآن، در حقیقت «اسلام‏» را احیاگر دین ابراهیم‏علی

ه السلام و یا ادامه‏ى همان شریعت معرفى مى‏کند. (۱۱)
ب) مادیگرایى
گروهى دیگر که در جزیره العرب زندگى مى‏کردند، افرادى بودند که به «دهریه‏»، «دهریون‏»

و «زنادقه‏» خوانده مى‏شوند. آنان به اصطلاح امروز مادى‏گرایانى بودند که وجود آفریدگار هستى را منکر بودند و آفرینش را به خودطبیعت استناد مى‏دادند. (۱۲) قرآن از اعتقادات آنان چنین گزارش مى‏دهد:
«وقالوا ما هى الا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا وما یهلکنا الا الدهر وما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون‏» (جاثیه/۲۴).
و گفتند:«غیر اززندگانى دنیاى ما [چیز دیگرى] نیست، مى‏میریم و زنده مى‏شویم، و ما را جز طبیعت هلاکت نمى‏کند».و[لى] به این [مطلب] هیچ دانشى ندارند[و] جز [طریق] گمان نمى‏سپرند.
ج) معاد انکارى
غالب مردم جاهلیت اعتقاد به خدا را به شرک آمیخته بودند، و همین اکثریت سبت‏به زندگى پس از مرگ اعتقادى نداشتند و «معاد» و زنده شدن بدن‏هاى از بین رفته و استخوان‏هاى پوسیده را «بعید» مى‏شمردند و مى‏گفتند:
«…ان هى الا حیاتنا الدنیا و ما نحن بمبعوثین‏» . (۱۳)
«جز زندگى دنیاى ما[زندگى دیگرى] نیست و برانگیخته نخواهیم شد».
و گاهى با سوگند به خدا، زنده شدن پس از مرگ را انکار مى‏کردند:
«واقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت بلى وعدا علیه حقا و لکن الناس لا یعلمون‏» . (۱۴)

«و با سخت‏ترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‏میرد بر نخواهد انگیخت. آرى، [انجام] این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند».
د) حنیفیت
در قرآن کریم کلمه‏ى «حنیف‏» ده بار و جمع آن «حنفاء» دو بار (در سوره‏هاى حج/۳۱ و بینه/۵) آمده است که در مجموع چنین برمى‏آید که مراد از آن توحید فطرى و روش و نگرش انبیاى الهى مخصوصا حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است و به نوعى نقطه‏ى مقابل شرک و مشرکان

شمرده مى‏شود. از آیه‏ى ۷۹ سوره‏ى انعام و ۳۰ سوره‏ى روم و آیات دیگر برمى‏آید که بین حنیفیت و فطرت( یعنى نگرش پاک و بى‏آلایش) و گرایش غریزى و فطرى نسبت‏به آفریدگار جهان پیوندى هست.
از آیه‏ى ۱۳۵بقره و ۶۷ آل عمران دو نکته استنباط مى‏شود: الف) حنیفیت نه یهودیت است و نه مسیحیت، و ب) با مسلم بودن (در معناى قبل از «اسلامى‏» آن) مترادف است.
سیره نویسان مانند ابن هشام و دیگران اشاره کرده‏اند که پیش از بعثت‏حضرت رسول‏صلى الله علیه و آله و سلم، تنى چند از قریش به نامهاى: ورقه بن نوفل و عبید الله بن جحش و عثمان بن حویرث و زید بن عمرو بن نفیل از پرستش بتها دورى جستند و در طلب دین حنیف که دین ابراهیم باشد برآمدند. این اشخاص را حنفاء خوانده‏اند و نیز گفته‏اند: حنیف کسى بوده است که از عبادت اصنام و هر چه مربوط به ایشان است پرهیز مى‏جسته است و در ذهن و حافظه‏ى قریش و مردم مکه بوده است که ابراهیم علیه السلام جدایشان، دین حنیف داشته و از بتها بیزار بوده است. البته دین

ابراهیم علیه السلام جد عرب و بانى کعبه که دین توحید بود، به تدریج در مکه منسوخ شده و برافتاده بود. اما چیزى از آن در ضمیر مردم مانده بود و آن این که ابراهیم علیه السلام مسلم و حنیف بوده و مشرک نبوده است. (۱۵)
ه) مجوس
برخى از ساکنان جزیره العرب، مجوسى بوده‏اند. لفظ مجوس (۱۶) فقط یک بار در قرآن مجید

(سوره حج، آیه ۱۷) به کار رفته است و به گونه‏اى از آن یاد شده که نشان مى‏دهد از اهل کتاب هستند. مجوس عنوان کلى معتقدان به دو اصل نور و ظلمت‏شناخته شده است; منتها در فرق میان ایشان و مانویه یا ثنویه گفته شده است که به عقیده‏ى مجوس، نور ازلى و قدیم است اما ظلمت‏حادث است. (۱۷)
گفته‏اند: مجوسیت در قبیله‏ى تمیم راه یافته بود. از اینان، زراره بن عدس تمیمى و پسرش حاجب، اقرع بن حابس و ابو سود، جد وکیع بن حسان را برشمردند. (۱۸)
ناگفته نماند که دلایل قطعى در دست نیست که مجوسى بودن عرب جاهلى، حتما از همان نوع زردشتى یا مزدکى و مانویت و… باشد. در هر حال، اینان یک گروه اعتقادى هر چند کوچک را در میان عرب جاهلى تشکیل داده بودند.
و) یهودیت
یهود یا قوم یهود، اصطلاحى که، مترادف با عبرانیان و اسرائیلیان، براى معرفى اخلاف قبایل اسرائیل متدین به دین موسى یا دین یهود به کار مى‏رود. (۱۹) بعضى بر آنند که از آن جهت این امت را یهود گویند که موسى گفت:
«انا هدنا الیک‏» .
«ما به تو بازگشتیم و توبه کردیم‏».
در قرآن کریم به یهود، هم «الذین هادوا» و هم بنى اسرائیل گفته شده است، و «الیهود»

هشت‏بار(یک بار هم کلمه‏ى یهودى) به کار رفته است، و دو بار با وصف «هود»(جمع هائد) یاد شده است، و چنین برمى‏آید که در عرف قرآن کریم مراد از بنى‏اسرائیل، یهود قدیم و مراد از یهود، یهودیان معاصر حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم ساکن مدینه و شهرک‏ها و قلعه‏هاى پیرامون آن است. (۲۰)
در میان عرب جاهلى، برخى از مردم (همانند گروهى از مردم تبع از سردمداران یمن) به یهودیت روى آورده بودند. چنان که بنى قریظه، بنى قینقاع از جمله قبایل یهود جزیره العرب بودند که

در نزدیک مدینه زندگى مى‏کردند و گروه‏هایى از یهود هم در فدک، خیبر، وادى القرى به سر مى‏بردند.
یهود در عصر رسالت، تمام تلاش را براى حفظ افکار و مبانى اعتقادى خویش به کار گرفت و در موارد متعدد رو یا روى رسالت نبى خاتم صلى الله علیه و آله و سلم قرار گرفته، ولى بالاخره تن به حکومت اسلامى داده با دادن جزیه به زندگى خویش پرداختند و افرادى هم به دین جدید (اسلام) گرایش پیدا نمودند.
ز) مسیحیت
از جمله اعتقادات برخى از اقوام عرب جاهلى، مسیحیت‏بوده است. کلمه‏ى «نصارى‏» در قرآن کریم به معناى مسیحیان یا عیسویان(پیروان حضرت مسیح علیه السلام ) ۱۴ بار به کار رفته است. «لفظ نصارى در عربى ماخوذ از لفظ سریانى نصرا مى‏باشد و شاید با نجران یا نصران قرابت اشتقاقى داشته باشد.». (۲۱)
در زمان بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم بعضى از قبایل عرب، نصرانى مذهب بودند که از میان آنان مى‏توان، بنى تغلب (۲۲) ، قبیله بهرائى (۲۳) از قبایل قضاعه و تنوخ (۲۴) را نام برد. گروهى از اینان در سال نهم هجرت با صلیب‏هاى طلایى در مدینه حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم رسیدند و جهت فرار از جزیه، صلحى را امضا کردند که بر آیینشان باقى باشند ولى فرزندانشان را به این آیین دعوت نکنند. (۲۵)
بحث و گفتگوى اعتقادى میان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و مسیحیان نجران (شهرى که مرکز سکونت کشیشان مسیحى بود) که به صورت هیئت‏به مدینه منوره آمده بودند، به جایى نرسید و چون آنان مباحث اعتقادى صحیح درباره حضرت مسیح علیه السلام را نپذیرفتند، قضیه‏ى مبا

هله میان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و آنان اتفاق افتاد. (۲۶)
غیر از اینها، گروه‏هاى گوناگون و متعددى از عربهاى مسیحى بودند که در «حیره‏» زندگى مى‏کردند و «عبادى‏» خوانده مى‏شدند. (۲۷)
ح)صابیان

برخى دیگر از اقوام و طوایف ساکن شبه جزیره عربستان معروف به «صابیان‏» بودند; چنان که در سه آیه‏ى قرآن کریم (۲۸) از آنان به صراحت نام برده شد و به نظر مى‏رسد که صابئان مانند یهود و نصارى اهل کتاب و دین بوده و دینشان یک دین الاهى و آسمانى است و آنها هم همانند پیروان سایر ادیان آسمانى، پیامبر و شریعتى داشته‏اند و پس از پیامبرشان، به تدریج دچار انحرافاتى مانند تقدیس و پرستش ستارگان شده‏اند.
این که قرآن کریم براى این قوم اهمیت قایل بوده و سه بار نامشان تکرار شده، دلیل بر این است که آنها در عصر نزول قرآن قومى مشهور و داراى جمعیت معتنابهى بوده‏اند و گرنه قرآن اعتنایى به آنها نمى‏کرد و در ردیف ادیان بزرگ یهود و نصارى نمى‏شمرد. (۲۹)
ط)پاره‏اى از اعتقادات دیگر عرب جاهلى
گذرى اجمالى بر روح اعتقادى حاکم عصر جاهلیت و عصر رسالت داشته‏ایم که به صورت آیین‏هاى مختلف جلوه کرده بود. اینک به پاره‏اى از اعتقادات دیگر عرب جاهلى، اشاره مى‏کنیم.
پرستش جن، از اعتقادات بعضى دیگر عرب جاهلى بوده است. به زعم آنان، جنیان، دختران خدایند. چنان که قرآن کریم اعتقادات آنان را در این مورد، چنین گزارش مى‏دهد:
«وجعلوا لله شرکاء الجن وخلقهم وخرقوا له بنین وبنات بغیر علم سبحانه وتعالى عما یصفون‏». (۳۰)
«وبراى خدا شریکانى از جن قرار دادند، با این که [خدا] آنها را خلق کرده است. و براى او، بى هیچ دانشى، پسران و دخترانى تراشیدند. او پاک و برتر است از آنچه وصف مى‏کنند».
و در جاى دیگرى آمده است:
و [یاد کن] روزى را که همه‏ى آنان را محشور مى‏کند، آنگاه به فرشتگان مى‏فرماید: «آیا اینها بودند که شما را مى‏پرستیدند؟» مى‏گویند: منزهى تو، سرپرست ما تویى نه آنها! بلکه جنیان را مى‏پرستیدند; بیشرشان به آنها اعتقاد داشتند». (۳۱)
از میان همین مردم، گروهى به «تناسخ‏» و انتقال ارواح به اجساد دیگر، اعتقاد داشته ، سخن از هامه و… مى‏زدند که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در رد سخنان آنان فرموده بود:

«لا هامه ولا عدوى ولا صفر». (۳۲)
بر اساس نقل جاحظ در کتاب «الاخبار»، هم اینان بر این باور بودند که هرگاه فردى کشته شود و ولى او، خونخواهى‏اش را نکند، از مغزش پرنده‏اى به نام «هامه‏» خلق مى‏شود و همچنان بر قبرش خواهد بود و تا روز زنده شدن، کار ولى او را ناله کند. (۳۳)
موحدان عصر جاهلى
در هیاهوى اعتقادات باطل، خرافات و اوهام و در میان تاریکى‏هاى جهل و نادانى تنها اندکى ا مردم عرب جاهلى بر فطرت توحیدى باقى ماندند و از آیین قهرمان توحید، حضرت ابراهیم علیه السلام پیروى مى‏کردند و «حنفاء» خوانده مى‏شدند. تاریخ نام برخى از این موحدان عصر جاهلى را چنین ثبت کرده است:
الف) عبدالمطلب; سید البطحاء، یکصد و چهل سال عمر کرد، بر آیین ابراهیم حنیف بود، هنگام مرگش، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هشت‏ساله بود و در حالى که مى‏گریست در تشییع جنازه‏اش شرکت داشت تا در حجون (مکه) دفن گردید. (۳۴)
ب) ابوطالب بن عبدالمطلب; شیخ قریش، پدر امیرمؤمنان على علیه السلام ، تنها حامى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم که به قول مشهور در ۲۴ رجب سال دهم عثت‏با ایمان به پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت. (۳۵)
ج) زید بن عمرو بن نفیل; پسر عموى عمر بن خطاب، همراه ورقه بن نوفل و عثمان بن حویرث، جهت پژوهش دین به شام سفر کرد. همرهان به دین نصرانى درآمدند ولى وى بر فطرت توحیدى باقى ماند، از پرستش بتان کناره گرفت و مى‏گفت: خداى من، خداى ابراهیم و دین من، دین ابراهیم است. سه سال پیش از بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت. (۳۶)
د) قس بن ساعده ایادى; حکیم و فیلسوف عرب، گویند: وى که عمرى طولانى داشت، اولین موحد (خداپرست) از میان عرب (موجود آن زمان)بوده، به معاد وحساب قیامت‏یقین داشت. از کفر کناره‏گیرى کرد و مردم را به دین حنیف ابراهیمى تشویق مى‏کرد. ازپیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل شد که فرمود: یادم نمى‏رود که وى در بازار عکاظ بر شتر سرخ موى ایستاده و خطبه مى‏خواند و مى‏گفت: «من عاش مات، و من مات فات، و کل ما هو آت آت. (۳۷)
و) علاف بن شهاب تمیمى، وى به خدا و روز حساب ایمان داشت. (۳۸)
ز)زهیر بن ابى سلمى (۳۹) و دیگران.
گزارش نهج البلاغه از وضعیت فرهنگى اعتقادى عصر جاهلى
امیرمؤمنان علیه السلام وضعیت اعتقادى فرهنگى مردم عصر پیش از بعثت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه و آله و سلم را چنین ترسیم مى‏فرماید:
«…پدران رفتند وپسران جاى آنان را گرفتند تا آن که خداى سبحان، محمد صلى الله علیه و آله و سلم را پیامبرى داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعده‏ى حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مهر پیامبران ممهور، و نشانه‏هاى او در کتاب آنان مذکور، و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور; حالى که مردم زمین هر دسته به کیشى گردن نهاده بودند، و هر گروه پى خواهشى افتاده، و در خدمت آیینى ایستاده، یا خدا را همانند آفریدگان دانسته، یا صفتى که سزاى او نیست‏بدو بسته، یا به بتى پیوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهى به رستگارى کشاند و از تاریکى نادانى رهاند». (۴۰)
«… و این هنگامى بود که مردم به بلاها گرفتار بودند، و رشته‏ى دین سست ونااستوار، و پایه‏هاى ایمان ناپایدار، چراغ هدایت‏بى‏نور، دیده‏ى حقیقت‏بینى کور، همگى به خدا نافرمان، فرمانبر و یاور شیطان، از ایمان رو گردان، پایه‏هاى دین ویران، شریعت‏بى‏نام و نشان، راه‏هایش پوشیده و ناآبادان. دیو را فرمان بردند، و به راه او رفتند و چون گله که به آبشخور رود پى او گرفتند…». (۴۱)
و نیز درباره‏ى بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و وضعیت مردم آن زمان فرمود:

«… او را هنگامى فرستاد که: پیامبران نبودند، و مردمان در خوابى دراز مى‏غنودند، اسب فتنه در جولان، کارها پریشان، آتش جنگها فروزان، جهان تیره، فریب دنیا بر همه چیره، باغ‏آن افسرده، برگ آن زرد و پژمرده، از میوه‏اش نومید، آبش در دل زمین ناپدید، نشانه‏هاى رستگارى ناپیدا، علامت‏هاى گمراهى هویدا…» (۴۲) بتان همه جا برپا، پاى تا سر آلوده به خطا، تا آن که خداى، محمد را برانگیخت تا مردمان را بترساند، و فرمان خدا را چنان که باید رساند. (۴۳)
آنچه تاکنون گذشت، گزارش اجمالى از معتقدات عصر جاهلى بود. هدف از این نوشتار، زمینه‏س

ازى براى ورود در مباحث ره آوردهاى اعتقادى اسلام است. مقصود،بازگویى مسایل کلان اعتقادى است که در قرآن آمده و با ابلاغ آن توسط پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از سوى مردمى که چنان سابقه‏ى اعتقادى داشتند، به تدریج مورد پذیرش قرار گرفت و این که آیا مسلمانان عصر رسالت، در باب اعتقادات دینى اسلام اختلاف داشتند و اظهار نظر فردى بر اساس فهم شخصى صورت مى‏پذیرفت‏یا نه؟ و نیز این که اختلافات کلامى از چه زمانى شروع شد و چرا؟ علل و عوامل بروز مکاتب کلامى چه بود؟ و…
بر آن بودیم که در همین مقال، به این مباحث پرداخته شود ولى جهت عدم اطاله‏ى مقاله، ناچاریم ادامه‏ى آن را در آینده پى گیریم. ان شاء الله.
پى‏نوشت‏ها:
۱٫ «صنم‏» پنج‏بار و همواره به صورت جمع در قرآن آمده است: اعراف/۱۳۸; ابراهیم/۳۵; انعام/۷۴; شعراء/۷۱، انبیاء/۵۷٫
۲٫ «وثن‏» سه بار و آن هم به صورت جمع یعنى «اوثان‏» در قرآن کریم (حج/۳۰; عنکبوت ۱۷ و۲۵) به کار رفته و مفسران عقیده دارند: وثن به بتانى گفته مى‏شود که از جنس سنگ باشند.
۳٫ر.ک: تاریخ ابن کثیر:۲/۱۸۷ ۱۸۹; انساب الاشراف، بلاذرى:۱/۳۴٫
۴٫ ر.ک: دراسات فى علم الکلام والفلسفه الاسلامیه، صص ۳۰ ۳۱، دکتر یحیى هویدى، دار النهضه العربیه، قاهره، ۱۹۷۲م.
۵٫ ر.ک: نجم/۲۱۱۹٫
۶٫ مائده/۹۰٫
۷٫ مائده/۳; معارج /۴۳٫
۸٫ صافات/۱۲۵٫
۹٫ نوح/۲۳٫
۱۰٫ زمر/۳٫
۱۱٫ر.ک: آل عمران/۶۸; بقره/۱۳۵٫
۱۲٫برخى بر این عقیده‏اند که چنین گرایشى از سوى مردم فارس در زمان یزدگرد دوم (۴۳۸ ۴۵۷م) به سرزمین عرب، راه پیدا کرده است. ر.ک: تاریخ الفلسفه، دى بور، ترجمه عربى: ابو ریده، ص ۱۵، چاپ چهارم،سال ۱۹۵۷م.
۱۳٫انعام/۲۹٫

۱۴٫ نحل/۳۸٫
۱۵٫ر.ک: دانشنامه‏ى قرآن و دانش پژوهى، به کوشش: بهاء الدین خرمشاهى:۱/۹۶۶ ۹۶۷، چاپ اول، پاییز۱۳۷۷٫
۱۶٫در فارسى باستان به آن: مگوش، موغو، مگ و در فارسى جدید، مغ گفته مى‏شود. گویند: کلمه‏ى مجوس، ایرانى الاصل است و به وسیله‏ى آرامیها با تغییر صوتى و حرفى مختصر در زبان عرب وارد شده است.
۱۷٫ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى:۲/۱۹۸۴٫
۱۸٫ المعارف، ابن قتیبه، ص ۲۶۶، چاپ اول، ۱۹۳۴م.

۱۹٫ لفظ «یهود» جمع است و مفرد آن یهودى منسوب به یهودا(قبیله و ناحیه) است و به تیره‏اى از سامیان که عبرانیان یا بنى اسرائیل، و از نظر دینى کلیمى یا موسوى خوانده مى‏شوند، اطلاق مى‏گردد. دانشنامه‏ى قرآن و قرآن پژوهى:۲/۲۳۸۲٫
۲۰٫ همان.
۲۱٫ ر.ک: اعلام قرآن، خزائلى، ص ۶۳۳٫
۲۲٫ «تغلب‏» از لحاظ مقام و منزلت، بزرگترین قبیله ربیعه در کشورهاى عرب محسوب مى‏شد.
۲۳٫ بهرائى منسوب به قبیله بهراء است. تهذیب الاسماء واللغات، نووى:۲/۲۹۳٫
۲۴٫ گروهى نصرانى مذهب که در بعضى از مناطق شام مى‏زیسته‏اند و قضایایى از آنان در مواجهه با فتوحات اسلامى و پس از آن ذکر کرده‏اند. ر.ک: دایره المعارف الاسلامیه:۵/۵۰۸-۵۱۵٫
۲۵٫ البته با گسترش دامنه‏ى اسلام، خلیفه دوم از اینان درخواست جزیه کرد. آنان از دادن چیزى به نام «جزیه‏» سرباز زدند و گفته‏اند: حاضریم به نام «صدقه‏» سرمایه‏ى بیشترى در اختیارتان بگذاریم. نقل شد که خلیفه دوم گفت: بپردازید، هر چه خواستید، آن را نام نهید. ر.ک: دائره المعارف الاسلامیه:۵/۳۲۴; محیط المحیط، ص ۶۶۳٫
۲۶٫ قرآن کریم، در سوره آل عمران، آیات ۵۴ تا ۶۱، این جریان را بازگو فرموده است.
۲۷٫ از میان آنان مى‏توان از عدى بن زید بن الخمار عبادى نصرانى نام برد که از بزرگان چهارگانه‏ى شعراى دوره‏هاى جاهلى است. الکامل فى التاریخ:۱/۴۸۳; سیر اعلام النبلاء: ۵/۱۱۰٫
۲۸٫ ر.ک: بقره/۶۲، مائده/۶۹; حج/۱۷٫
۲۹٫ براى آشنایى بیشتر ر.ک: مجله کلام اسلامى، سلسله مقالات صابیان در قرآن، داود الهامى، شماره مسلسل‏۳۰۲۵٫
۳۰٫ انعام/۱۰۰٫
۳۱٫ سبا/۴۱۴۰٫
۳۲٫ر.ک: الملل والنحل:۲/۲۴۶; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید:۱/۱۱۹٫
۳۳٫ ر.ک: الملل والنحل:۲/۲۴۶; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید:۱۹/۳۹۱٫
۳۴٫ سفینه البحار:۲/۱۴۰; الغدیر:۷/۳۴۶; الملل والنحل: ۲/۲۴۸٫
۳۵٫ الکنى والالقاب:۱/۱۰۵; الغدیر:۷/۳۵۶; شرح نهج البلاغه ابن اب

ى الحدید: ۱۴/۶۵٫
۳۶٫ البدایه والنهایه، ص ۲۴۳; الملل والنحل:۲/۲۵٫
۳۷٫ محیط المحیط، ص ۷۳۴; الملل والنحل:۲/۲۵۱; البدایه والنهایه:۲/۲۳۰٫
۳۸٫ بلوغ الارب فى معرفه احوال العرب:۲/۲۷۶; الملل والنحل:۲/۲۵۲٫
۳۹٫ همان; نهایه الارب فى معرفه انساب العرب، ص ۳۱۸٫
۴۰٫ نهج البلاغه، خطبه اول، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدى، ص ۶٫
۴۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۲، همان، ص ۸٫
۴۲٫ همان، خطبه ۸۹، ص ۷۲٫
۴۳٫ ر.ک: همان، خطبه‏۲۶، ص ۲۶٫
بعثت یا طلوع خورشید اسلام

ضرورت و اهمیّت بعثت
جهان تاریک جاهلیّت، برای طلوع خورشید هدایت، ثانیه‏شماری می‏کرد، همه چیز بیانگر ضرورت بعثت و نیاز به وجود آیین سازنده و رهایی‏بخش، و رهبر بزرگ، مدبّر، نجات دهنده و دلسوز بود. در چنین وضع نابسامانی، لطف خدا شامل حال انسان‏های آن عصر و نسل‏های آینده شد، که محمّد بن عبداللّه(ص) را برای رهایی مردم به پیامبری مبعوث فرمود.
پیامبری که آخرین پیامبر بود، و کامل‏ترین آیین را آورد، و همه پیامبران پیشین در انتظار او بودند تا او بیاید و آیین توحید و نجات‏بخش خدا را کامل نماید و همه بشریّت را از لجنزارهای آلودگی، گناه و انحراف، رهایی بخشد.
با بعثت پیامبر اسلام، هم خورشید اسلام طلوع کرد، و هم شخصیّت عظیم پیامبر(ص) متولّد شد، در سراسر زندگی پیامبر(ص) روزی مبارک‏تر از روز بعثت نبود، روز تولّد آن حضرت بیانگر تولّد جسم او بود، گرچه مبارک بود، ولی روز بعثت، روز تولّد شخصیت پیامبر(ص) بود که بسیار مبارک‏تر بود. و اگر روز هجرت پیامبر(ص) از مکّه به مدینه بسیار مهم بود، و به همین خاطر به پیشنهاد حضرت علی(ع) آغاز تاریخ مسلمانان گردید، مهم بودن هجرت از این رو بود که آرمان‏های بعثت پس از پشت سرگذاشتن سختی‏ها، تولّد نو یافت، و آماده اجرا و بروز و ظهور و تعمیق و گسترش گردید. بنابراین باید گفت: خورشید شخصیّت پیامبر اسلام(ص) نیز در چنین روزی تولّد یافت.
برای درک ضرورت بعثت و عظمت آن، کافی است که به معنا و مفهوم بعثت در اسلام، توجّه کنیم:
بعثت یعنی: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرک و انحراف فکری و عقیدتی و عملی، و هرگونه خرافات. بعثت یعنی: رستاخیز و به پاخاستن برای نجات انسان‏ها از زیر یوغ اسارت‏های فکری، سیاسی و اجتماعی. بعثت یعنی: طاغوت زدایی، شرک زدایی، تنش‏زدایی و زدودن هرگونه عوامل و پیشینه‏هایی که موجب سقوط و عقب‏گرد خواهد شد.

بعثت یعنی انفجار نور درخشان الهی در میان ظلمت‏های متراکم گوناگون. بعثت یعنی تجلّی حق، در برابر باطل و باطل‏پرستی، و نابودی هرگونه باطل و بیهوده‏گرایی. بعثت یعنی فرود صاعقه‏ای سوزان بر خرمن مفسدان، تبهکاران و نیرنگ‏بازان، و براندازی دام‏های شیطان، و عوامل و طرفداران شیطان.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 38 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد