مقاله رهایی از آموزش مبتنی بر مونولوگ

word قابل ویرایش
22 صفحه
5700 تومان

چکیده
آموزش وپرورش چیزی جز برقراری ارتباط بین مربی و دانش آموز برای پرورش قوای شناختی، عاطفی، اجتماعی و معنوی نیست
با وجود این ، در محیط های آموزشی بین دانش آموزو مربی فاصله ای ایجاد شده است . آموزش مونولوگ محور در مراکز آموزش ، معلم را بر اریکه ای از قدرت نشانده است که گمان میبرد تمام هستی و گستره دانش در اختیار اوست و این دانش آموز است که باید با احترام به مربی نزدیک شود و همواره فاصله خود را با وی رعایت کند. آموزش وپرورش مبتنی بر مونولوگ ، فاقد یک رابطه انسانی و شناختی لازم است و در آن حضور دانش آموز به عنوان یک وجود مستقل پذیرفته و تایید نمیشود. برای رهایی از چنین آموزشی، راهبردهای یاددهی – یادگیری در کلاس درس لازم است به سوی آموزش مبتنی بر دیالوگ سوق داده شود. در آموزش مبتنیبر دیالوگ مربی تنها به عنوان یک مشارکت کننده فعال شناخته میشود و هیچ گونه سلسله مراتبی بین مربی و دانش آموزان وجود ندارد. فرایند یادگیری دیالوژیکی مبتنی بر یک رابطه آزاد است و مشارکت کنندگان به نیکویی به سخنان یکدیگر گوش فرامیدهند. هیچ کس دیدگاه خود را بر دیگری تحمیل نمیکند و مشارکت کنندگان از پیش داوری نسبت به یکدیگر پرهیز میکنند. در این مقاله نخست ه اختصار به معنا و مفهوم مونولوگ اشاره میشود. آنگاه به بررسیو تجزیه و تحلیل ویژگیهای آموزش مبتنی بر مونولوگ پراخته میشود. سپس با تبیین و تفهیم آموزش مبتنی بر دیالوگ ، راهکار برون رفت از آموزش مبتنی بر مونولوگ مورد نقد و ارزیابی قرار میگیرد. در نهایت شیوه های کاربست آموزش مبتنی بر دیالوگ در کلاس درس به تفصیل شرح داده میشود.
کلید واژه ها: آموزش مبتنی بر مونولوگ ، آموزش مبتنی بر دیالوگ ، کاربست دیالوگ در کلاس

مقدمه
معرفت شناسی انسان مدرن مبتنی بر مونولوگ است . مونولوگ انکار این واقعیت است که بیرون از «من »، میتواند آگاهی دیگری وجود داشته باشد که به اندازه شناخت من معتبر بوده و قادر است در برابر اندیشه من بایستد و توان پاسخ داشته باشد. درحقیقت ، مونولوگ به انکار دیگری و استقلال و کفایت آن به عنوان یک اندیشه و باور مستقل برمیخیزد. مونولوگ خود را کامل و کافی میپندارد و گوش شنوایی برای شنیدن دیگری ندارد. مونولوگ خویشتن را بر اریکه دانایی و حقیقت مینشاند و گمان میبرد که آخرین کلامی است که باید گفته و شنیده شود.
درمونولوگ ، یک فرد به صورت مقتدرانه ، اندیشه دیگران را تخظئه میکند، آنان را به سکوت فرامیخواند و درک خویش را به گمان آن که فهم و تفسیر درستی است به دیگران تحمیل میکند. از نظر بوبر، مونولوگ بیانگر رابطه « من -آن » است نه رابطه بین «من – تو». در پارادایم «من – آن »، آدم تا حد یک شیء تقلیل مییابد و تنها وسیله ای است برای رسیدن به هدف دیگری. به عبارت دیگر در اندیشه بوبر، رابطه « من -آن »، بیانگر ارتباطی برای منفعت خویش است . در این نوع ارتباط ، ما از دیگری- شیء یا شخص – برای رسیدن به هدف خویش استفاده میکنیم ، هدفی که خارج از دایره منفعت دیگری قرار دارد. فریر بر این باور بود که صاحبان قدرت از طریق مونولوگ ، دستورها و قوانین تحکیمی خود را در جامعه نهادینه کرده و خواسته خود را بر آن ها تحمیل میکنند. از نظر فریر هر اقدامی که سد راه جست وجوی افراد شود، خشونت محسوب میشود [١].
صاحبان قدرت به خاطر آن که بتوانند دانش خود را به دیگران دیکته کنند از مونولوگ بهره میبرند. آن ها مدام در گوش ستم دیدگان نجوا میکنند که قدرتی برای تغییر جامعه وجود ندارد و بنابراین وقتی که امیدی برای تغییر رویدادهای پیرامونی ما وجود ندارد، دیگر نیازی به اندیشیدن انتقادی نیست . اما فریر بر این باور تاکید داشت که ستمدیدگان نباید واقعیت زندگی که به آن گرفتارش شده اند را به عنوان جهانی بسته درنظر بگیرند که امیدی به گریز از آن نیست ، بلکه آن ها باید بدانند که امکان تغییر وضعیتی که گرفتارش شده ایم همواره وجود دارد.
آموزش و پرورش تنها نهادی است که میتواند از طریق پرورش مهارت های شناختی و اجتماعی بر وضعیت نامناسب و مبتنی بر مونولوگ غلبه نماید. اما نظام تعلیم و تربیت خود گرفتار مونولوگ شده است . در آموزش وپرورش سنتی و مبتنیبر مونولوگ ، دنیای منحصر به فرد دانش آموز نادیده گرفته ، حضور و هستی یک انسان فراموش میشود و به حرمت و جوهر یک شخصیت بیاعتنایی میشود. در کلاس های مونولوگ محور، تفکر، عشق و علاقه دانش آموزان به انحای مختلف خفه میشود و آن ها مجبور به حضور و شنیدن تک صدای معلم خویش هستند.
در نظام های آموزشی، با وجود ورود اندیشه های نوین تربیتی و آموزش نسبتا مناسب نیروی انسانی، هنوز برنامه های آموزشی نتوانسته اند به صورت بنیادین در حوزه راهبردهای یاددهی- یادگیری دچار دگرگونی شود. درواقع ، مراکز آموزشی همچنان به مانند گذشته به طوطیپروری و حافظه محوری مبتلا هستند و از خود گرایش کم تری به سوی راهبردهای نوین آموزش و یادگیری نشان داده اند. مونولوگ یا ارتباط یک طرفه معلم با دانش آموزان هنوز از ویژگیهای بارز کلاس های آموزشی است . انتقال صرف اطلاعات ، حافظه پروری و عدم برقراری ارتباط در کلاس های همه نشانگر آ موزش مبتنی بر مونولوگ است .
ویژگیهای آموزش مبتنی بر مونولوگ
با ورود به هر کلاس و با ملاحظه معماری و چیدمان میز و صندلیهای کلاس درس به خوبی میتوان به نوع رابطه مربی و متربی پی برد. در کلاس هایی که در آن ها مونولوگ یا ارتباط یک طرفه معلم با دانش آموز حاکم است ، میز و صندلی معلم در مرکز کلاس کاشته شده است و همه دانش آموزان در یک یا چند ردیف روبه روی معلم قرار دارند.
بنابراین ، معماری کلاس نشانگر ایدئولوژی حاکم بر کلاس درس است . کلاس های مبتنی بر مونولوگ ، به طورمعمول مملو از دانش آموز است . تعداد دانش آموزان میتواند بیش از ١٠٠ نفر نیز باشد. رابطه معلم و دانش آموزان یک سویه است .
درواقع دانش آموزان در کلاس های مبتنی بر مونولوگ منفعل هستند و هیچ گونه فرصت مشارکت در فعالیت های یاددهی- یادگیری ندارند.
بزرگترین مشکل در رابطه مبتنی بر مونولوگ این است که معلم گمان میبرد که دانش آموز نادان ، ناآگاه و تهی از معرفت است . در رابطه مبتنیبرمونولوگ ، فرض معلم این است که دانش آموز ناآگاه است . درحقیقت ، معلم فکر میکند که دانش آموز نمیداند و خالی از هر گونه دانش ، بینش و توان است . بر این اساس معلم – به قول هاو – گمان میکند که به دانش آموز هر آن چیزی را که نمیداند بایستی آموخت [٢] بر این اساس ، در محیط آموزشی مبتنیبر مونولوگ ، بزرگترین رسالت معلم ، انتقال اطلاعات از انسانی بالغ و باتجربه به انسانی ناپخته و کم تجربه است . دانش آموز در فرایند ارتباط ، زبان خویش را میدوزد و به مانند پرنده کوچکی که دهان میگشاید تا دانه بر دهانش گذاشته شود به دانش آموز نیز آموخته شده است تا گوشی شنوا و ذهنی خاموشی داشته باشد تا معلم با رگبار کلمات بیمعنی پرشان کند.
بنابراین معلمان در چنین محیط آموزشی، بیشتر نگران نحوه انتقال اطلاعات اند تا شیوه های پرورش تفکرانتقادی، حل مساله و گسترش روابط انسانی در بین دانش آموزان . درواقع ، آموزش مبتنی بر مونولوگ همان الگوی بانک داری پائلو فریر است که در آن به جای تکیه بر تفکرانتقادی و رابطه مبتنی بر عشق ، امید و اعتماد بین دانش آموز و معلم ، بر انتقال دانش از معلم بر دانش آموزان متکی است . به عبارت دیگر، صدا و شخصیت دانش آموزان در کلاس های مونولوگ محور به انحای گوناگون خفه میشود و آن ها مجبور به حضور و شنیدن تک صدای معلم خویش هستند. محیط آموزشی با آرام کردن صدای یک طرف سبب میشود تا قوه اندیشیدن و تفکر دانش آموزان برای حل مسائل برای همیشه خاموش شود. چرا که قوه تفکر آدمی به مانند بدن انسان اگر تحرک نداشته باشد و به جست وجو و تمرین ذهنی نپرداخته باشد، در درازمدت توانایی خود را از دست میدهد و در نتیجه دست افراد را در مواجهه با مشکل ها و مسائل زندگی خالی میگذارد.
فقدان همکاری و مشارکت ، بیتوجهی به رابطه انسانی و هستی دانش آموز، تکه تکه کردن موضوعات آموزش ، قدرت بیش از اندازه معلم در مقابل دانش آموزان از ویژگیهای اصلی آموزش مبتنی بر مونولوگ است . آموزش وپرورش بانک داری، آینه جامعه ستم دیده ای است که همواره مردم را در وضعیت بیسوادی و فرهنگ سکوت نگاه میدارد و قدرت تفکرانتقادی و سازنده را از دانش آموزان میستاند. با وجود راهبرد مونولوگ و ارتباط یک سویه در نظام آموزشی دیگر نمیتوان امیدی به پرورش تفکرانتقادی و رشد اجتماعی در افراد جامعه داشت . فریر به طور بسیار زیبایی تصویر
منفی این آموزش وپرورش را نشان میدهد. در این نوع آموزش :
١- معلم تعلیم میدهد و دانش آموزان تعلیم داده میشوند.
٢- معلم همه چیز را میداند و دانش آموزان هیچ چیز.
٣- معلم فکر میکند و دانش آموزان به خاط میسپارند.
۴- معلم صحبت میکند و دانش آموزان فروتنانه گوش فرا میدهد.
۵- معلم قاعده وضع میکند و دانش آموزان فرمان میبرند.
۶- معلم انتخاب کرده و گزینش خود را تحمیل میکند و دانش آموزان اجابت میکنند.
٧- معلم اقدام میکند و دانش آموزان از روی کار معلم نسخه برداری میکنند.
٨- معلم محتوای برنامه درسی را انتخاب میکند و دانش آموزان ( که با آن ها هیچ گونه مشورتی نشده است ) خود را با برنامه های درسی منطبق میسازند.
٩- معلم قدرت دانش را با قدرت حرفه ای خویش درهم میآمیزد، قدرتی که با آزادی دانش آموزان منافات دارد.
١٠- معلم ، موضوع اصلی در فرایند یادگیری است ، درحالیکه دانش آموزان اشیایی بیش نیستند [٣].
سیطره و نفوذ آموزش مبتنی بر مونولوگ بین معلم و دانش آموزان جدای میاندازد و فرصت های اندکی برای ایجاد دیالوگ معنادار میان آن ها فراهم میآورد. درواقع ، دانش آموزان فرصت لازم را برای طرح سوال و اندیشیدن راجع به آموخته های خود ندارند و جز درس پس دادن ، نقشی برای آن ها در نظام آموزشی متصور نشده است . آموزش وپرورش مبتنی بر مونولوگ ، دانش آموز را تنها خوشه چین معرفت معلم میداند و فرصت هرگونه اندیشیدن ، جست وجو و خودشکوفایی را از دانش آموز میستاند. پیروی از مونولوگ ، تحقق فرایند یاددهی – یادگیری را در نظام آموزشی عقیم میسازد و مانع اساسی در رشد اجتماعی و تفکرانتقادی دانش آموزان میگردد.
بزرگترین فاجعه ای که تعلیم وتربیت مبتنی بر مونولوگ به بار میآورد، ایجاد فاصله بین دو انسان با دو جهان و با دو اندیشه متفاوت است . چنین آموزشی به طورکامل یک طرفه است و حضور دانش آموز به عنوان یک انسان و یک سویه دیگر ارتباط ، نادیده گرفته میشود. در آموزش مبتنی مونولوگ ، تفکر یک انسان و جهان منحصر به فرد یک دانش آموز نادیده و بنیادیترین حق دانش آموز یا دانش آموز که حق برقراری ارتباط ، اندیشیدن و به زبان آوردن اندیشه های خویش است به بوته ی فراموشی سپرده میشود. فاصله های ایجادشده بین مربی و دانش آموز، هستی و وجود یک انسان را در محیطی که برای پرورش شخصیت وی طراحی شده پایمال میکند و فرصت زندگی، ارتباط و اندیشیدن را در محیط یادگیری از وی میستاند.
راه برون رفت از شیوه تک گویی و مریدپروری در آموزش وپرورش ، تکیه بر الگوهای پیشرفته در فرایند آموزش و یادگیری است .
آموزش مبتنیبر دیالوگ
یادگیری ازطریق دیالوگ ، اندیشه جدیدی در تاریخ فلسفه آموزش وپرورش نیست . فلاسفه پیشین همچون سقراط و دیگر فلاسفه متاخر همچون بوبر و فریر درباره آموزش وپرورش به مثابه دیالوگ سخن گفته اند. به طورمعمول در الگوهای آموزشی که مبتنی بر کارگروهی است و معلم نقش یک انسان – و نه یک سخنور – را دارد، میتوان از آن باعنوان یادگیری و تدریس دیالوگ مدار نام برد. هدف تدریس و یادگیری دیالوژیکی، توسعه فهمی است متقابل که ازطریق فرایند جست وجوی مشترک صورت میگیرد، نه انتقال حقایق از انسانی متخصص به دریافت کننده ای منفعل .
در آموزش مبتنیبر دیالوگ همه افراد فرصت مییابند تا از ارزش ها، عقاید، فرضیه ها و پایه های فکری خویش آگاهی یابند. سخن راندن و شنیدن نظرهای دیگران بدون پیشداوری یا مقاومت و احترام گذاشتن به اندیشه دیگران قلب دیالوگ در کلاس درس است . دیالوگ در کلاس درس به دانش آموزان کمک میکند تا در بحث ، تمامی پیش فرض ها، قضاوت و ایده های به ظاهر مسلم خود را کنار بگذارند.
باتوجه به تفاوت های فرهنگی و فردی میان انسان ها، دیالوگ میتواند نقش مؤثری در آموزش وپرورش بازی کند.
یک مدرسه خوب جای است که در مواجهه با مسائل مختلف از دیالوگ بهره میبرد. بر مبنای تئوری اجتماعی- فرهنگی ویگوستکی ١، دیالوگ میتواند به سان «ابزاری روان شناختی» درنظرگرفته شود که ازطریق مشارکت افراد،
موجب ارتقای معنای کلاس درس میشود [۴]. دیالوگ منجر به بهبود دموکراسی و شکل گیری یک فعالیت اجتماعی بین افراد در کلاس شده و ضمن رشد شناختی دانش آموزان میتواند منجر به ایجاد، حفظ و خلق واقعیت های اجتماعی در محیط آموزشی گردد.
در یک رابطه آموزشی، دیالوگ در وهله نحست به صورت درونی در ذهن مربی و متربی شکل میگیرد و آن گاه در تعامل با یکدیگر صیقل داده میشود. به کمک دیالوگ ، هنر گوش دادن و پاسخ گفتن بین مربی و متربی، هنر زندگی و هم زیستی با دیگری، هنر احترام و تصدیق حضور دیگری، هنر تعلیق قضاوت و اندیشیدن به صورت گروهی در وجود فرد بهبود مییابد. دیالوگ به مدد تفکرانتقادی و جست وجوی معنادار مساله ، زمینه را برای کشف معنای جدید از جهان فراهم میآورد. دردیالوگ کلاسی، دانش آموزان و مربی تمامی تجربه ها و دانش خود را بر روی می میگذارندو همه مشارکت کنندگان از یکدیگر میآموزند. به سخن دیگر، در کلاس های مبتنیبر دیالوگ ، هم معلم میآموزد و هم دانش آموزان . هم تک تک دانش آموزان یاد میگیرند و هم گروه . به عبارت دیگر، تجربه ی یادگیری دیالوژیکی ساده انگارانه همان مجموع تجربه های یادگیری فردی نیست ، بلکه بیش از تجربه های انفرادی است .
بنابراین دیالوگ را میتوان یکی از جامع ترین راهبردهای یاددهی- یادگیری در نظام آموزش دانست . درحقیقت ، دیالوگ بین مربی و دانش آموزان چیزی فراتر از یک ارتباط ساده است . خلق دانش ، پرورش قوه تفکر و کسب مهارت های اجتماعی ازطریق برقراری ارتباط دیالوژیکی میان دانش آموزان حاصل میشود. دیالوگ و مشارکت در یادگیری کلاسی باعث تسهیل تفکر و اندیشه انتقادی میشود. همچنین دیالوگ به دانش آموزان میآموزد تا در روابط با دیگران به جنبه های انسانی توجه کنند و عشق ، ایمان و زندگی با انسان های دیگر و حتی طبیعت را تجربه کنند. وقتی معلمان و یادگیرندگان دردیالوگ شرکت میکنند، مفهوم متفاوتی در فرایند کسب دانش پدیدار میشود. زمانی که دانش آموزان میبینند که معلمشان دردیالوگ با آن ها یکسان هستند، دانش آموزان احساس قدرت میکنند.
در آموزش وپرورش سنتی – مکاتب تربیتی آرمان گرایی و واقع گرایی عقلانی- هدف تربیت ، انتقال معرفت از شخصی بالغ به دانش آموزان نابالغ است و دانش آموزان در فرایند یاددهی – یادگیری دارای کمترین خلاقیت و قدرت تفکر آزاد هستند. در آموزش وپرورش مدرن – مکتب عمل گرایی – فرایند یاددهی و یادگیری بر اساس نیاز و خواسته دانش آموزان است و معلم نقش ناچیزی در فرایند کسب معرفت بازی میکند. دیدگاه نخست ، هدفش انتقال اطلاعات و دانش از معلم به دانش آموزان است . در این دیدگاه ، معلم نگهبان و دارنده یادگیری محسوب میشوند. در دیدگاه دوم ، آموزش مبتنی است بر خلاقیت ، علاقه و نیاز دانش آموز. از نظر هاو، هر دو دیدگاه آموزشی فاقد یک رابطه آموزشی است . هاو معتقد است که تنها در سایه یک رابطه متقابل بین دانش آموز و معلم است که دست یابی به تجربه و فهم جدید میسر میشود [۵].

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 5700 تومان در 22 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد