whatsapp call admin

تحقیق در مورد توحید

word قابل ویرایش
72 صفحه
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

« چرا درباره ی خدا به بحث و تحقیق بپردازیم »
انتاژ مکتبهای مقعود و گوناگون فلسفی ، و گسترش مکتب « ماتریالیسم » در میان جوانان و دانش پژوهان گروهی را بر آن داشته است که از خود چنین سؤال کنند.
چرا بشر درباره خدا و مذهب و مسائل ماوراء طبیعت به بحث و تحقیق بپردازد ؟
اصولاً بحث و بررسی پیرامون موجود یا موجوداتی که از قلمرو حس و تجربه بیرون است ، بود و نبود آنها در زندگی بشر تأثیر ندارد ، جز اتلاف وقت ، نتیجه دیگری ندارد.

یک متفکر اجتماعی ، یک فیلسوف بلند فکر ، باید به دنبال موضوعاتی برود که در متن زندگی بشر قرار گیرد ، و مسائلی را مطرح سازد که هر نوع گره گشائی درباره آنها ، در بهبود وضع زندگی وی تأثیر بسزائی داشته باشد . در صورتی که بحث و بررسی درباره ی مسائل دور از ماده و طبیعت که زندگی بشر به آن بستگی دارد ، حائز اهمیت نیست ، پس چه بهتر از طرح این مسائل بگذریم ، و فکر خود را روی مسائلی متمرکز سازیم که با زندگی ما کاملاً پیوند داشته باشد .

این منطق گروهی از شکاکان مادی ها است که روی عللی خود را از تحمل و رنج بحث و بررسی راحت ساخته اند و گروهی را از بررسی این مسائل بازداشته اند.
در نخستین فصل این کتاب کوشش شده است که به این پرسش ، پاسخ منطقی داده شود و روشن شود که « ایده مذهبی » از تنها در وضع زندگی مادی و معنوی ما تأثیر بسزائی دارد بلکه اعتقاد به جهان ماوراء طبیعت و ایمان به خدا و زندگی پس از مرگ ، سرچشمه یک رشته فضائل اخلاقی و گسترش عدالت اجتماعی و تأمین ثبات و آرامش روانی است که هیچ جامعه ای از آن بی نیاز نیست ، گذشته از این اعتقاد به خدا آفریننده علوم و موجب گسترش دانشهاست ( چنانکه به طور روشن همه را ثابت خواهیم نمود . )

بنابراین روی این آثاری که می توان برای خداشناسی تصور نمود ، باید درباره ی آن به بحث وتحقیق بپردازیم تا در صورت ثبوت و صحت ، از منافع بهره مند گردیم .
اینک بیان علل و عواملی که ماوراء به بحث و کنجکاوی وا دار می کند و برای خاطر همین آثار ارزنده ای که فکر « خداشناسی » در ما بوجود می آرود ، باید رنج بحث و تحقیق را برخود هموار سازیم .
عواملی که ما را به بحث وادار می کند :
۱ـ بحث و بررسی مایه آرامش روان است .

تاریخ مدون جهان ، حاکی است که بشر در تمام ادوار زندگی به وجود مبدای برای جهان ، اعتقاد داشته ، و عقیده به وجود مانع ، از عقائد کهن و راسخ او بوده است که هیچ گاه در صحت و استواری آن به خود شک راه نمی داده است ، و همواره گروه مادی که فکر دخالت علم و شعور در پیدایش جهان می باشند ، در میان افراد بشر بسیار نارد و انگشت شمار بوده اند .

در میان این طبیعت بیشمار ، دانشمندان عالیقدری ، و فلاسفه ی گرانمایه ی ، محققان و کاشفان و مخترعان بزرگواری ، که رد پی ریزی تمدن و پدید آوردن علوم و آراء بشری ، سهم بسزائی دارند ، و دانش و بینش فوق العاده ی آنها مورد پذیرش همه مردم جهان میباشد . چنین می گویند : نظامات کاخ آفرینش ، اثر یک اندیشه بزرگ و آفریننده ای توانا ، زیبای طبیعت و رنگ آمیزی حیرت آور و نقش و نگار ظاهر جهان ، اثر نقاش چیده دستی است که از روی علم و دانش بیکران خود ، به

جهان ، هستی بخشیده و هر جزئی از اجزاء بیکران ، آن را روی نقشه و اندازه گیری خاصی آفریده است . آنان به این اندازه اکتفا نکرده و می گویند : که آفریدگار جهان بشر را برای هدف و مقصد خاصی آفریده و هدف از آفرینش او را وسیله سفراء و پیامبران مخصوص خود بیان نموده است ، و برای تحصیل این هدف یک رشته تکالیف و وظائفی برای او مقرر نموده و برای افراد فرمانبر پاداشهایی و برای مشرکان کیفرهایی معین کرده است .

از طرف دیگر مشاهده می کنم که در طول تاریخ مردانی پاک و دور از هر نوع آلودگی ، با سوابقی درخشان خود را سفیران و پیامبران الهی معرفی نموده اند ، و در انجام رسالت خود از هر نوع فداکاری و جانبازی دریغ نکرده اند ، تا آنجا که گروهی جان و زندگی خود را در راه اهداف خود ( ارشاد مردم ) از دست داده اند ، و یک چنین فداکاری همه جانبه ، حاکی از اعتقاد راسخ آنان بصدق گفتار خود میباشد .

آیا اتفاق یک چنین جمعیت های مختلف که در میان آنها متفکران بزرگ ، و پی افکنان علوم ، و مردانی صالح و پاک وجود دارد ، کافی نیست که ما را ملزم کنند که در این باره به بحث و تحقیق بپردازیم ، زیرا بعیدات که یک چنین جمعیت بی شمار ، راه خطا بروند و در تشخیص خود اشتباه کنند .
حقیقت این است که چنین رای همگانی از یک جمعیت بی طرف و بی غرض ، ما را به صحت ادعای آنان معتقد می سازد .
زیرا در میان آنان هزاران دانشمند و متخصص در علوم و صنایع وجود دارد ، و اگر بشر عصر فضا نسبت به افکار و نظرات استادان علوم و پایه گذاران دیرینه تمدن ،بدبین و بدگمان باشد ولی هرگز نمیتواند انکار کند که حداقل اتحاد آنان بر این نظر باعث احتمال در مغز و دماغ او می شود .

آیا در این صورت که احتمال می دهیم که برای این جهان خالقی باشد . و بشر را برای هدفی آفریده است و رشته حیات او را پس از مرگ قطع نمیکند و تکالیفی وظایفی متوجه او ساخته است ، و هر فردی را به پاداش و کیفر اعمال خود می رساند ، صحیح است که بشر در همه چیز بیندیشد درباره دین نیندیشد ؟ همه چیز را بشناسد و مبداء و منشاء جهان را نشاسند ؟ و خود را از درد و الم ، شک و تردید برهاند ؟
آیا عقل و خرد اجازه میدهد که ما موضوع خدا و مذهب ـ را که در صورت ثبوت در سرنوشت ما تأثر عظیمی دارد نادیده بگیریم و دنبال آن نرویم ؟ و این ضرر را که برای گروهی مقطوع و برای گروه دیگر محتمل است ، بدست فراموشی بسپاریم ؟
هیچ فردی پیش از تحقیق و بررسی ، نمیتواند ادعاء کند که خداپرستی و موضوع رستاخیز و پاداشها و کیفرها پنداری بیش نیست و اگر در زبان بگوید در دل خلاف آن را پذیرفته است در این صورت وظیفه ما در برابر یک چنین موضوع مهم که محتمل است راست و پای برجا باشد ، جز تحقیق و بررسی بیطرفانه چیزی نیست ؟

و کسی که حاضر نیست درباره ی این مسأله مهم بحث و بررسی کند میتوان نام او را یک انسان عادی نهاد . می گویند اجتناب از هر نوع ضرر ، قطعی و محتمل برای بشر یک امر فطری است و لذا گاهی انسان به گزارش یک کودک ، یک فرد عادی ، تربیت اثر می دهد و به فکر تحقیق و بررسی می افتد چطور این انسان به یک چنین گزارش بزرگ که بر فرض صحت ضرر آن قابل جبران نیست ، به اندازه یک موضوع کوچک اهمیت نمی دهد. اینجاست که دانشمندان عقاید و مذاهب موضوع لزوم خداشناسی (معرفّه الله ) را یک امر مهم تلقی کرده و بررسی آنرا بر اساس برهان «لزوم دفع ضرر محتمل » لازم می دانند . و می گویند برهر فردی لازم و واجب است که در این مسأله به فراخور استعداد فکری خود عفور کند ، و مسأله را از نظر فنی و اثبات قطعی سازد

.
عواملی که ما را به بحث و بررسی وادار می کند .
۲ـ اعتقاد به خدا آفریننده ی علوم و پدید آورنده های دانشهای بشریت
ایمان به خدای دانا که این جهان را روی نقشه و نظام ، و بر طبق قوانینی و سنن خاصی آفریده است ، تحرک خاصی به حس کنجکاوی و حقیقت جوئی بشر می بخشد . در صورتی که تفکر مادی در آفرینش جهان ، نه تنها از بخشیدن چنین تحرک به انسان ، عاجز و ناتوان است بلکه مرغ اندیشه را از پرواز و پرشی باز می دارد .

ایده خداپرستی جز این نیست که این جهان آفریدگار دانا و توانائی دارد ، که جهان را بر اساس نظام صحیح پدید آورده ، و جهان آفرینش که فعل خداست بر طبق قوانین و نوامیس حساب شده ای آفریده شده است که اگر بطور پی گیر ، آنها را دنبال کنیم ، بر بسیاری از اسرار آن دست می یابیم .
در برابر این فکر ، « ایده ما دیگری » اینست که جهان آفرینش ، مولود تصادف کور قرار است و نیروی خلاقه جهان به اندازه ی یک کودک خردسال ، عقل و هوش ندارد ، و چیزی که مولود یک فاعل غیر عاقل باشد قطعاً در خلقت آن که کوچکترین نقشه و فکر و اندازه گیری وجود نخواهد داشت و اگر فرضاً هم گوشه ناچیزی از آن به صورت منظم و مرتب در آید ، تصادفی بیش نخواهد بود . و یک چنین احتمال ( وجودنظم در اثر تصادف ) آنچنان ضعیف است که هرگز بشر باور نمی کند .

اکنون ما کار نداریم کدام یک از دو نظریه درست است ؟ و کدامیک از دو گروه صحیح فکر می کنند ، ولی آنچه که الان برای ما مطرح است این است که ببینیم کدامیک از این دو فکر ، حس کنجکاوی ما را برای کشف رازها و اسرار طبیعت تحریک مینماید ، فکر اینکه در خلقت جهان ، فکر و عقل دخالت داشته و از روی نقشه و اندازه گیری آفریده شده است ، یا فکر اینکه جهان معلول تصادف بیشمار می باشد . و عقل و فکری در خلقت آن دخالت نداشته و کوچکترین پیش بینی و اندازه گیری در پدید آمدن آن ، بکار نرفته است و اگر هم نظمی در آن پیدا شود از روی تصادف کور و کر است

 

ناگفته پیداست تنها فکر اول است که می تواند به تلاش و تحرک در راه کشف اسرار و قوانین طبیعت ، کمک کند زیرا تا یک فرد کاشف ، در سلسله علل و معالیل و قوانین منظم آفریده شده است ، هرگز رنج تحقیق و مطالعه را برخود هموار نمی سازد ، و این عقیده فقط در سایه ایمان به خدا به وجود می آید و طرز تفکر مادی فاقد این خصیصه است .

لذا برخی از مادیها که عمر خود را در آزمایشگاه ها در راه کشف قوانین و اسرار طبیعت صرف می کنند و هدفی جز کشف قوانین و نوامیس « دلایتخلف » طبیعت ندارند ، در اعمال دل الهی بوده اگر چه در ظاهر به مادیگری تظاهر می نمایند روی این بیان روشن می گردد که چرا انیشتن « مذهب » را عامل پیدایش علوم و فرضیه ها میداند چنانکه می گوید :

من تایید می کنم که مذهب ، قوی ترین و عالی ترین محرک تحقیقات و مطالعات علمی است و فقط آنها که معنی کوشش خارج از حد متعارف و باورنکردنی دانشمندان را ، و مهمتر از همه فداکاری و کوشش طلایه ها و پیش قرا و لان علمی یعنی کار خرد کننده تئوری سازان را می شناسند ، میتوانند نیروی عظیم هیجاناتی را که مصدر این همه ابداعات عجیب و کاشف واقعی فنونهای زندگی است ، دریابند .
آیا چه الزامی و اعتقادی از نظم جهان هستی ، و چه اشتیاق عجیبی «‌کپلر » و « نیوتن» را نیرو و توان می بخشد که سالها در تنهایی و سکوت محض ، برای توضیح دادن و از پیچیدگی در آوردن نیروی جاذبه و نظم فلکی رنج ، ببرند .
ولی تنها کسی می تواند یک تصور روشن از چیزی که به راهنمایان واقعی بشری الهام داده ، و به آنان نیرو بخشیده است داشته باشد که خود در چنین راهی گام برداشته و سالها عمر خویش را در این راه صرف کرده باشد .

بلی آن چیزی که به فداکاران و جانبازان قرون ، علی رغم شکستها و ناکامیهای ظاهری ، توان میدهد تابار دیگر بپای خیزند و جهان کنند این احساس مذهبی مخصوص این است که یکی از معاصرین گفته است که این عصر ماده پرستی فقط کارگران جِدی و واقعی علوم آنهایی هستند که دارای احساسات مذهبی عمیق باشند .
سپس می گوید : بسختی می توان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک نوع احساس مذهبی مخصوص بخود نباشد . این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد و یک دانشمند مسلح بعقیده قانون علیت ، عالم وجود میباشد ، مذهبش به شکل تحری شعف آور از نظام عجیب و دقیق کائنات است ، که گاه گاه پرده از روی اسرار بر می دارد ، که در مقام مقایسه با آن اتمام تلاشها و تفکرات منظم بشر انعکاس ضعیف و ناقابلی بیش نیست این احساس ( مذهبی ) چراغ راه کاوشها و زندگی او است .

بنابراین هر نوع پیشروی درعلوم و پرده برداری از رازهای آفرینش بر اساس اعتقاد به وجود نظم درجهان خلقت صورت گرفته است ، و این اعتقاد نتیجه مستقیم «ایده خداپرستی » و اذعان به دخالت عقلی بزرگ در خلقت می باشد .

گفتار دانشمندان
آنچه گفته شد حقیقتی است که بسیاری از دانشمندان و روانکاران آن تصریح نموده اند «ویلیام جیمس» که لقب پدر روانشناسی بخود گرفته میگوید : کسی که به حقایق بزرگ و معنوی متکی است از تغییرات و طوارات مختصر و فراز و نشیبهای دائمی و جاری زندگی ، دستخوش نگرانی و تشویش نخواهد شد از این رو است که شخصیکه صاحب ایمان مذهبی باشد از هر اضطراب و تشویش مصون میماند .
دیل کارنگی درهمان کتاب و صفحه می نویسد: درامریکا بطور متوسط هر ۳۵ دقیقه یک نفر انتحار می کند و هر دو دقیقه یک نفر دیوانه می شود اگر مردم دنبال آرامش که در مذهب و دعاهای مذهبی پنهان است میرفتند بیشتر این خودکشیها و دیوانگی ها منتفی می شد .
دکتر گیلوردها و زر در کتاب گذرنامه برای یک زندگی نوین می نویسد :
ما در زندگی به ایمان و اعتدال احتیاج داریم و من با « ژوشوالوت ایمان » فیلسوف بزرگ عصر حاضر هم عقیده هستم آنجا که می گوید : دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تکیه گاه روحی می بخشد .
ویلیام جمیس می گوید : ایمان ، نیروی ما را فوق العاده بزرگ می کند ، و بالا میبرد و حتی درد مارا در مان می بخشد و بیماری را از بدن زایل می سازد .

راهنمایی قرآن
قرآن با صراحت هرچه کاملتر آرامش و ثبات خاطر را از آن کسانی میداند که دارای ایمان باشند آنجا که میفرماید :
ان الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن :
فقط برای آن دسته امنیت و آرامش خاطر است که دارای ایمانند و آنرا با ستم نپوشانیده است .
و در جای دیگر به کسانی که اولیاء و دوستان خدا هستند نوید میدهد که ترس و غم (هر عاطفه منفی ) بر آنها راه ندارد و چنانکه می فرماید :
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون :
آگاه باش با یاد خدا قلوب و دلها آرام میگردند.

قرآن از این آرامش خاطر که بسیاری از آیاب بلفظ « سکینه » که مرادف با آرامش است تعبیر آورده است چنانکه میفرماید :
هوا الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزداد وا ایمانا :
اوست که آرامش را در قلوب افراد با ایمان فرود میآورد تا بر ایمان خود بیافریند .

توحید فطری از نظر قرآن و حدیث

این راز بزرگ سرشت آنانی که دانشمندانی و بزرگان علم و دانش امروز پرده از آن برداشته اند یکی از حقایق ارزنده ی قرآنی است که چهارده قرن پیش بواسطه پیامبر(ص) بیان شده است چنانکه میفرماید :
(فاقهم و جهک للدین حینفا فطرت الله التی فطر انسان علیها لا تبدیل لخلق الله ذالک
الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون )
رو به آئین راست خدا آر ، آئینی که آفرینش انسان را بر روی آن نهاد ، خلقت خدا تغییر پذیر نیست اینست دین استوار ولی بیشتر مردم نمی دانند .
مقصود از آئین «‌حنیف » در این آیه که آفرینش بر روی آن استوار شده است ، همان آئین توحید و خدا جوئی است در این صورت این آیه با صراحت هرچه کاملتر ، هر نوع انحراف از جاده توحید را ، مخالف فطرت انسانی دانسته و آنرا غیر استوار و لرزان می داند .
حضرت صادق (ع) آیه را چنین تفسیر میفرماید : فطر هم علی التوحید
مردی شرفیات محضر حضرت صادق (ع) شد و درخواست نمود که او را بسوی خدا راهنمایی کند زیرا مجادلات فلسفی و عقلی او را خسته و حیران ساخته است حضرت صادق (ع) با طرح مثالی که سرچشمه قرآنی دارد او را متوجه فطرت نمود و فرمود:
آیا تاکنون بر روی آب مسافرت نموده اید و کشتی نشسته اید ؟
ـ چرا ؟
ـ آیا اتفاق افتاده که کشتی بشکند و در این میان نه کشتی باشد تو را نجات دهد و نه آشنایی به شنا داشته باشید.
ـ چرا ای فرزند پیامبر ، یک چنین اتفاقی رخ داده است .
ـ آیا در این موقع به فکر تو رسیده است چیزی می تواند تورا از این مهلکه نجات بخشد ؟
ـ چرا .
ـ او همان خدایی تواناست آنجا که تمام وسائل مادی از کار میافتند و نجاب بخش و دادرسی در میان نمی باشد می تواند تورا نجاب دهد و به داد تو برسد  
سخنی چند از دانشمندان ، ژان ژاک روسو می گوید : راه خداشناسی منحصر به عقل و شکوک و توهمات نیست بلکه شعول فطری بهترین راهی است برای اثبات این موضوع.
حس دینی یکی از عناصر اولیه ثابت و طبیعی روح انسانی است اصلی ترین قسمت آن به هیچ یک از رویدادهای دیگر قابل تبدیل نیست بلکه ادراک فطری از ژرفای روان ناخودآگاه فوران می کند و نسبت به سه بعد دیگر روح مقوله چهارمی است که دارای همان اصالت استقلال است که سه بعد دیگر دارند .

« پاسکار » می گوید : مردم نتوانسته اند دریابند که ادراک کننده خدا دل است نه عقل .
« الکسیس کارل » می گوید : احساس عرفانی جنبشی است که از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلی است انسان همانطور که به آب و اکسیژن نیازمند است به خدانیز محتاج است .
پاسکال می گوید : بوجود خداوند دل گواهی می دهد نه عقل ، و ایمان از این راه بدست می آید .
ویل دورانت می گوید : ایمان امر طبیعی است و مستقیماً زاده نیازمندیهای غریزی و احساساتی ما است .
پول کلارنس ابرسوله : اینکه بشر در ماورای فهم و ادراک خود لزوم وجود صانع را درک می کند دلایل بزرگی بوجود خداوند است .
مجموع این بیانات روشن نمود که درروح انسان ، بعدی به نام حس مذهبی و حس خداجوئی و خداخواهی هست ، و تمام افراد بشر به مقتضای سرشت خود ، خواه ناخواه بسوی آن کشیده می شوند ، از آنجا که یک چنین توجه یک تمام افراد بشر به مقتضای سرشت خود ، خواه ناخواه بسوی آن کشیده می شوند ، از آنجا که یک چنین توجه یک امر غریزی و فطریست ، عاملی جز نهاد انسان و طبیعت انسانی ندارد، و هر نوع جذبه و کشش محصول آنست و هرگز متکلی بر قوانین علمی و استدلالات حتی و فلسفی (حتی قانون علیت و معلولیت با آن معنی بسیط و روشنی که دراد و در خور فهم همگانی است ، نیست از این نظر همواره باید حساب توحید فطرت را از توحید استدلالی که متکی به محاسبه و دلایل عقلی و علمی است جداکنیم ، اگر چه بسیاری از دانشمندان میان این دو نوع توحید فرق نگذارده و آنها را بهم مخلوط نموده اند .
انسان موجودی حقیقت جو
در این عالم که ما هر حادثه ای را معلول علمی یافته ایم می پذیریم که در پیدایش هر چیز علل و اسبابی در کارند ، مثلاً اگر یک روز هوا سرد شود می فهمیم که بطور قطع یک جریان هوایی از جائی حرکت کرد مو امروز بدینجا رسیده است ، همینطور که هر حادثه ای را پدید آمده ی علت یا علتها می دانیم ، می خواهیم ببینیم عموم عالم ، تمام جهان هستی نیز ، در پیدایش خود علتی داشته یا نداشته ، پس در هر حال می خواهیم تحقیق کنیم که مبداء هستی چیست ؟

این مسأله برای انسان فطری است ، پس این فطری بودن ، در حس حقیقت جوئی متمرکز است ، یعنی نفس آدمی به دنبال حقیقت می رود و حقیقت جوئی می کند ، این یکی از اساسی ترین حواس ماست که در خود احساس می کنیم یعنی حقیقت جو هستیم ، حس حقیقت جوئی برعموم افراد حاکم است واحدی را از آن گریز نیست .
از خیابان که می گذرید ، اگر ببینید سه یا چهار نفر گوشه ای جمعند همین که این افراد را گرد هم دیدید افرادی دیگر از این طرف خیابانه به آن طرف می روند که ببینند این چند نفر برای چ

ه جمع شده اند .
این در حقیقت یک کشش نفسی است که آنها را به آنجا می کشاند ، برای آنکه می‌خواهند بدانند که « حقیقت » مسأله چیست و «علت » جمع شدن آن چند نفر چیست ؟
این ساده ترین فرم حس حقیقت جوئی است و همین حقیقت جوئی است که قسمت اعظم علوم بشری را بوجود آورده است ، فرضاً دانشمندان می خواسته اند . بیششتر گازها چه حواصی دارند ، و بعد از آزمایشگاه ، تحقیقات و تفحصات بسیار ، خواص گازها را پیدا کرده اند که امروز بخشی از کتابهای فیزیک را تشکیل می دهد ، بعدها کم کم همه ی این ها را در استفاده های خودشان ، در صنعت و درغیر صنعت بکار بردند . و می بینند که مثلاً بر اثر فشارگاز ، موتورهای انفجاری و ماشین بخار احتراغ شده و بر اثر همین نیروی فشار ، کشتیهای بزرگ در دریا حرکت می کند ، اتومبیلها و قطارها حرکت می کند ، پس اکثر علوم بشر زائیده حس حقیقت جوئی او است .
حس حقیقت جوئی انسان او را داشته است به اینکه دنبال این مسائل برود و بررسی و دقت کندتا اینکه حقیقت را بدست آورد .
پس حقیقت جوئی برای انسان فطری است و او بالفطره و بالذت در جستجوی حقیقت است ، لازم نیست که کسی او را وادار کند که در جستجو باشد هر آنکه اگر شخصی تربیت نشود در جستجوی خود دچار اشکالات و انحرافاتی می شود ، مثلا مقداری از خرافاتی که بین مردم شایع است بر اثر این است که حس حقیقت جوئی آنها بطریق صحیحی بکار نیفتاده ، در نتیجه به دنبال خرافات رفته اند و یا با تخیلات خودشان توجیهات نادرست از امور کرده اند .
بنابراین ، مساله ای که قابل انکار نیست اینست که حقیقت جویی برای انسان یک مسأله فطری است ، حس حقیقت جویی می خواهد خیلی چیزها را درک کند و همین حس حقیقت جوئی است که دانشمندان را وادار می کند به اینکه ببینند ، درخارج از کره ی زمین چه خبر است و در کره ی ماه چه می گذرد ؟ دانشمندان تلاشهای مداومی می کنند که خود را به کره ی ماه برسانند یا می خواهند با فرستادن وسائلی ، از کره مریخ خبری بگیرند ، شاید هدف مادی هم نداشته باشندولی فقط برای اینکه می خواهند بدانند که در کره ی مریخ چه خبر است ؟ نیم قرن یا یک قرن پیش دانشمندان سعی می کردند تا در ستاره شناسی ستاره های مجهول و سیاره های مجهول را کشف کنند ، در آن جا هیچ هدف مادی در کار نبود ، آنروز که « هرشیل » در تحقیق و بررسی های ماه های مشتری بود نمی خواست بداند که در ماه های مشتری معدن نفتی هست تا بروند استخراج کنند ، حتی در آن زمان رفتن به کرات سماوی هم مطرح نبود ، اینها کوشش می کردند تلسکوپها را قوی تر سازند فقط برای اینکه بتوانند بهتر حقیقت را کشف کنند.

پس حس حقیقت جویی در تمام افراد بشر بصورتهای مختلف دیده می شود. و این مسأله ای است فطری و همین حس حقیقت جویی است که انسان را وادار می کند که ببیند آغاز جهان چه بوده است ؟

خداشناسی و مادیگرائی
با این ترتیب اگر ما بگوئیم خداشناسی فطری است ، معنایش این است که جستجو از آغاز آفرینش فطری است ، و در این صورت باید گفت که ریشه این حس ، در همان حقیقت جوئی انسان است ، انسان بحکم حس حقیقت جوئی بطور فطری از آغاز آفرینش جستجو می کند و پس از این جستجو و بررسی ، آنها که پدیده های جهان را تا حدی سطحی نگاه کرده اند ، نتیجه گرفته اند که این دنیایی هستی بر اثر تصادف پیدا شده و خودبه خود بوجود آمده و غیر از ماده محسوس ، چیزی در پشت پرده وجودندارد !!!

در نتیجه این گروه ، فکر مادی پیدا می کند و میگویند جهان و هر آنچه که در آن است ماده ی محسوس است و پس ، غیر از آن چیز دیگری نیست .
پس حسی حقیقت جوئی آنها را واداشته به این که حقیقت جهان را بررسی بکنند ، و لکن بررسی و تحقیق ناقص ، آنان را به این نتایج نادرست رهنمون شد . همچنان که در امور دیگر هم وضع به هیمن منوال است . همان حسی حقیقت جویی که مردم عادی و دانشمندان را واداشته بودکه از وضع نجوم اطلاع پیدا بکنند ، دانشمندان قرون گذشته را بر این وادار کرد که آنها زمین را مرکز عالم ، و یکسری ستاره ها که وضعشان نسبت به هم ثابت بود مجموعاً در حال گردش بدور زمین فرض کنند و می گفتند سیاره ها یک حالت خاص و حرکات دیگری دارند و احیاناً حرکات آنها هم بسیار منظم است ، ولی به مرور زمان معلوم شد که اینها در تحقیقات خود اشتباه کرده اند ، در نتیجه علم هیاتی که مبنایش بر روی هیات « بطلیموس » و افکار او بود منسوخ شد و جای خود را به هیات جدید « کپرنیکی » داد.
انها گفتند زمین مرکز عالم نیست ، و خود سیاره ای است که بدور خورشید حرکت میکند همانند سیارات دیگر ، که بعدها هم بر تعداد آنها اضافه شد ، و به این صورت این تحقیقات ناقص تکمیل و فرضیات نادرست تصحیح گردید ، البته تحقیقات نادرست است

معاد

مقدمه
معاد از ماده عود بمعنی برگشتن است چون روح دوباره ببدن برگردانیده میشود. معاد از اصول دین مقدس اسلام و اعتقاد به آن واجب است که هر کس دوباره پس از مرگ زنده میشود و بجزای عقیده و عملش میرسد.
مساله معاد که ابتدایش مرگ و قبر و بعد برزخ و سپس قیامت کبری و پایانش بهشت یا جهنم است با این حواس ظاهری درک نمیشود هر چند اصل معاد بدلیل عقل ثابت است بتفصیلی که ذکر میشود لکن محال است کسی بتنهائی سر در بیاورد که بعد از مرگ چه خبر است غیر از وحی راه دیگری ندارد زیرا هر کس در هر عالم و مقامی است ادراکش از حدود آن عالم تجاوز نخواهد کرد مثلا طفلی که د رعالم دحم است محال است چگونگی و بزرگی عالم بیرون رحم را بفهمد و محال

است بی پایانی فضا و موجودات آنرا دریابد همچنین کسی که در عالم ملک و اسیر ماد۹ و طبیعت است چگونه میشود ملکوت را بفهمد که باطن عالم ملک است و جایگاهش پس از خلاصی از این عالم میباشد و خلاصه خصوصیات عوالم پس از مرگ نسبت بکسی که در عالم دنیا است غیب است و برا یشناختن آن جز تصدیق آنچه را که حضرت آفریدگار خبر داده راهی نیست.

خصوصیات معاد ، ربطی بعقل ندارد
بنابراین اگر کسی بگوید از عقل ما دور است که پس از مرگ فالن طور شود اصلا حرفش مورد قبول نیست چون ربطی بعقل ندارد و جمیع عقلا پشت بپشت هم بزنند از جزئیانات عالم دیگر خبری نخاهند داشت چیزی که هست آنچه را که محمد (ص) و آل او فرموده اند ما هم تصدیق مینمائیم زیرا آن بزرگواران معصوم و محل نزول وحی حضرت آفریدگارند.

آیا مرده حرف میزند؟
با این بیان شبهاتی که بعضی از بیخردان میکنند معلوم شد که همه بی اساس است مانند اینکه میگویند کسی که مرد بدنش در حکم جماد اس نظیر چوب خشک، دیگر سئوال و جوابش در قبرش چیشت و ما اگر دهان مرده را از چیزی پر کنیم روز دیگر قبرش را بشکافیم و جسدش را ملاحظه کنیم خواهیم دید که چیزی از دهانش خارج نشده است (جواب این اشبه بزودی روشن میشود)

نطق اختصاص بزبان ندارد
این اشکالات د راثر بیخبری از آخرت دستگاه آفرینش و نداشتن ایمان بغیب اس این استعجابها شاهد کمی اطلاع و فهم است خیال میکند نطق فقط مال زبان اس ارواح نطقی نداردند جنبش برای پای حیوانی است ارواح جنبش ندارند، در حالیکه خودش هر شب هنگام خواب گفتگوها دارد بدون اینکه زبان و لبش جنبش داشته باشد و کسیکه نزدیکش بیدار باشد صدایش را نمیشنود و همچنین سیرها دارد بدون اینکه بدنش در بستر جنبش داشته باشد.

حکمت رویا ، تصدیق انبیا است
حضرت موسی بن جعفر (ع) میفرماید بشر در ابتدای خلقت ، رویا (خواب دیدن) نداشت و بع خدا به او داد سببش آن بود که خداوند پیغمبری را برای دعوت و هدایت مردم زمانش فرستاد و او مردم را به اطاعت و بندگی پروردگار عالم امر کرد گفتند اگر ما خدای را بپرستیم در برابرش چه داریم در حالیکه دارائی تو از ما بیشتر نیست آن پیغمبر فرمود اگر اطاعت خدا کنید جزای شما بهشت است و اگر معصیت کردید و حرف مرا نشنیدید جای شما دوزخ است گفتند بهشت و دوزخ چیست؟
پس برای ایشان هر دو را توصیف کرد و شرح داد پرسیدند کی به آن میرسیم فرمود هنگامیکه

مردید گفتند ما می بینیم که مرده های ما پوسیده و ریسیده و خاک می شوند و برا یآنها چیزی از آنچه و صف کردی نیست و آن پیغمبر را تکذیب کردند.
خداوند احلام (خواب دیدن) را برای آنها قرار داد در خواب دیدند که میخورند و می آشامند و حرکت میکنند میگویند و غیره چون بیدار شدند اثری از آنچه دیده بودند ندیدند پس نزد آن پیغمبر آمدند و خوابهای خود را بیان کردند آن پیغمبر فرمود خداوند خواست حجت را بر شما تمام کند روح شما چنین است هنگامی که مردید هر چند بدنهای شما در خاک پوسیده شود ارواح شما در عذاب است تا قیامت (یا در روح و ریحان و ناز و نعمت)

نپذیرفتن از کم ظرفیتی است
لازمه عقل کثرت محتملات است یعنی هر مطلبی که میشنود و محال فقلی نباشد احتمال بدهد شاید صحیح باشد و اگر خبر دهنده اش معصوم باشد بگوید حتما صحیح است. وقتی که کم عقل و جاهل است میگوید این حرفها چیست؟
نپذیرفتن دلیل بر گوچکی و کم ظرفیتی است که نمیتواند فوق طبیعت را دریابد مثل حیوان دو پائی است که اندازه ادراکش همین است خوردن و خوابیدن و با جنس مخالف جمع شدن است البته با خر و گاو هم اگر بگویند وقت مردن ملک می اید یا در قبر سئوال و جواب میشود نمیتواند قبول کند چون حد ادراکش از شکم و فرجش نمیگذرد. چنانکه قبول مطالب عالیه مال بزرگی و وسعت روح است. شرح مساله معاد بطور تفصیل اقتضاء ندارد آنچه که میشود از منزل اول تا آخر که د راخبا ر اهل بیت (ع) ذکر شده گفته میشود.

منزل اول مرگ
حقیقت مرگ بدیده شدن علاقه روح از بدن است برای علاقه روح به بدن تشبیهات زیادی شده است بعضی گفته اند مثل کشتی بان و کشتی که مرگ، کشتی را از تحت اختیار کشتیبا ن بیرون میبرد میگوئی پای، دست من، چشم من، من غیر از دست و پا و چشم و گوش است وقت یکه میگوئی رفتم درست است که تو رفتی لکن بپایت رفتی و تو غیر از پا هستی، میگوئی دیدم؛ شنیدم، گفتم همه برگشتش بشخص واحد است این شخص، روح شریف تواست که از این مظاهر ظهور پیدا میکند روح می بیند، می شنود اما از این سوراخ چشم و گوش پس بیننده روح است این چشم آلت دیدن اوست روح چراغی است که در ظلمتکده تن روشن گردیده اس از مجرای چشم و گوش و سایر حواس روشنائی میدهد.
مرگ یعنی جابجا کردن چراغ. مثلا فرض کنید د رکلبه ای که چندین سوراخ داشته باشد چراغ کازی قرار دهید از این مجراها روشنی میدهد چراغ را ک بیرون بردند تاریک میشود مرگ یعنی بیرون بردن این چراغ از بدن.
روح نسبت به بدن داخل و خارج ندارد

 

لکن باید دانست که علاقه روح به بدن نه از جهت حلول است یعنی روح داخل بدن باشد نه اینطور نیست چون روح مجرد اس و جسم نیست داخل و خارج ندارد فقط علاقه دار توجه تامی به بدن دارد مرگ یعنی قطع علاقه از بدن.
واجب است که اعتقاد داشته باشیم که مرگ باذن خداست همان کسی که روح را به بدن علاقه داد د رشکم مادر تا روز آخر همان کس هم قطع علاقه می کند محیی اوست و ممیت هم اوست آنقدر د رقرآن ذکر شده که خدا زنده میکند و خدا میمیراند بعضی از عوام از عزرائیل بدشان می آید و او را دشمن میدارند دیگر نمیدانند که او پیش خود کار نمیکند او از طرف پروردگار عالم ماموریت دارد.

کیفیت قبض روح
در کیفیت قبض روح د رضمن احادیث معراج است که حاصلش این اس که لوح یجلو حضرت عزرائیل است که نام همه در آن ثبت شده هر کس اجلش برسد اسمش پاک میشود و فورا عزرائیل قبض روحش می کند در آن واحد ممکن است هزارها نفر نامشان پاک شود و عزرائیل هم قبض روحشان نماید تعجبی ندارد مثل بادی که هزار چراغ را یکمرتبه خاموش کند همه بخدا بر میگردد عزرائیل قبض روح میکند. اما د رحقیقت خدا میرانده چون از طرف اوست جل وعلی.

خدا میمیراند یا عزرائیل یا ملائکه
از این بیان ظاهر میشود د رقرآن مجی که قبض روح را به خدا نسبت داده و د رجای دیگر نسبت به عزرائیل و در جای دیگر به ملائکه که اعوان و انصار عزرائیل ان هر سه صحیح است چون عزرائیل و اعوان و انصار او به امر خداوند جانها را می گیرند مانند سلطانی که بوسیله لشکر و سردارانش، کشوری را فتح میکند پس صحیح است گفته شود لشکر فلان، کشور را فتح کرد چنانکه اگر بگویند فلان سردار فتح کرد نیز درست است و در حقیقت سلطان که تدبیر و حکمرانی لشکر با اوست فتح کرده است و این مثال برای نزدیک شدن مطلب به فهم است و گرنه اصل مطلب از اینها بالاتر است.

خداوند برای مرگ اسبابی ساخته
بالجمله خدا د رموقع مرگ جانرا می گیرد ولی متوجه باشید ک پروردگار عالم، دنیا را دار اسباب قرار داده از آن جمله برای مرک هم اسبابی معین فرموده مانند از بام افتادن، مریض شدن؛ کشته شدن و غیره، البته اینها بهانه و سبب است چون بسیاری هستند که مرضهای سخت تر از او هم داشتند و نمردند پس این به تنهائی موجب مرگ نمیشود؛ اگر پیمانه عمرش تمام شده باشد؛ جانش را پروردگار عالم قبض میفرماید. وگرنه چه بسیار اشخاصی که صحیح و سالم بودند، بدون هیچگونه سابقه کسالتی مردند.

شکل عزرائیل نسبت به محتضرها
جمله دیگر راجع به ملک الموت است که وقت برای قبض ارواح می آید، شکلش نسبت به محتضر فرق میکند. روایتی دارد که حضرت ابراهیم (ع) تقاضا کر که هیئت عزرائیل را هنگام قبض روح کافر ببیند. عرض کرد که طاقت ندارید، فرمود میل دارم ببینم، عزرائیل خودش را به آن هیئت نشان داد و ابراهیم دید صورت مردیست سیاه رنگ که موهای بدنش ایستاده؛ بدبو، لباس سیاه پوشیده، از دهان و بینی او شراره آتش و دود خارج میشود ابراهیم غش کرد، پس از بحال آمدن فرمود: اگر کافر هیچ عذابی نداشته باشد، بس است عذابش در دیدن تو و بالعکس هم راجع به مومن.

حضور ملائکه و شیاطین هنگام مرگ
شیاطین هم برای اغواء از طرف چپ محتضر می آیند ملائکه هم اط طرف راست کار شیاطین همیشه فریب دادن است مخصوصا هنگام مرگ که اگر ایمانی هم باشد بدزدند، چون میزان سعادت و شقاوت آخر کار است، همانطوریکه زندگی کرده میمیرد و همانطوریکه مرده زنده میشود هر آرزوئی که داشته باشی هنگام مرگ با آن آرزو میمیری. اگر آرزویت دیدن جمال علی (ع) است، مونست جمالش می باشد، اگر آرزویت هوی و هوس است آن هنگام نهایت طلوعش می باشد.
لکن کسی که اهل ایمان شد؛ خداوند وعده فرموده است که او را نگهدارد و شیطان را به او دسترس نیست به ابی زکریای رازی هنگام مرگش میگفتند بگو لااله الا الله میگفت نمی گویم. حالت غشوه ای به او دست داد؛ پس از اینکه بهوش آمد. گفت کسی بنظرم آمد که میگفت اگر میخواهی خوشبخت و سعادتمند شوی بگو عیسی ابن الله من گفتم نمیگویم پس از اصرار زیاد گفت بگو لا اله الا الله ، گفتم چون تو می گوئی نمی گویم.
حربه ای آمد و او را بر زبان جار یساخت و از دنیا رفت. کسی که یک عمر از روی صرق موحد بود، چطور د رآن هنگام شیطان بر او مسلط میشود؟ بلی اگر مدت عمرش را به پیروی از شیطان گذارنده، در آن ساعت هم انیسش شیطان است.

آسانی و سختی جان دادن
در روایات تصریحاتی بسختی جان کند شده و در بعضی تشبیه بکندن پوست از بدن زنده گردیده و در بفضی دیگر است که اگر سیگ آسیا با میخ درب قلعه را در چشم بگذارند و آن در برخی دیگر از روایات، سختی آن تشبیه شده به اینکه بدنی را با قیچی یا اره قطعه قطعه کنند. و از بعضی از محتضرین هم ناراحتی های فوق القاده مشاهده می شود که گفتنی نیست؛ برای بعضی هم مردن مثل بو کردن بهترین گلها است.

در بعضی روایات میفرماید: تغییر لباس کثیف به تمیز است و در پاره ای دیگر تشبیه به برداشتن غلها و بندها از بدن شده است یعنی مرگ خلاصی پیدا کردن از محبس عالم طبیعت است.

سختی جان دادن کفاره گناهان مومن
بطور کلی هیچ یک از این دو قسم جان دادن کلیت ندارد بلکه نه هر کس اهل ایمان شد آسان جان میدهد، بلکه بسیاری از مؤمنین هستند که لطف خدای تعالی شامل حالشان می شود و بعضی از گناهانشان را بسختی جان کندن جبران میفرماید با اینکه مؤمن از دنیا میرود، لکن چون باید پاک برود؛ او را اصلاح میکنند و نسبت به کفار دهانه آتش و مقدمه عذابشان می باشد.

آسان جان دادن کافر به خاطر نیکی کرده
گاه هم می شود که کفار و فساق آسان جان میدهند چون این شخص اهل عذابست لکن د رعمرش کار چوبی هم کرده، آسان جان میدهد که حسابش همینجا تصفیه شده باشد مثلا بواسطه انفاقی که کرده یا کمک مظلومی که نموده و عوض آسان جان میدهد تا دیگر در آخرت طلبی نداشته باشد چنانکه مومن برای پاک شدنش از گناه؛ سخت جان میدهد و در حقیقت برا یکافر، جان دادن؛ اول بدبختی است چه آسان و چه سخت و برا یمومن هم نعمت و سعادت است چه آسان و چه سخت.بنابراین بهیچوجه آسانی و سختی جان دادن نسبت به مومن و کافر؛ نیکو کار و بدکار کلیت ندارد.

قبض ارواح کفار با شکنجه
در جلد سوم بحار حدیث شریفی است که روزی خاتم الانبیاء محمد (ص) بدیدن ابن عم گرامی خود علی بن ابیطالب (ع) تشریف آوردند در حالیکه ایشان چشم درد شدیدی داشتند بطوریکه صدای ناله آقا را بلند کرده بود با آنکه امیرالمومنین (ع) کوه صبر بود. رسول خدا (ص) خبر موحشی به علی (ع) داد که سختی درد چشم را فراموش فرمود.

فرمود یا علی (ع) جبرئیل به من خبر داد که قبض روح کفار را که می کنند؛ عده ای از ملائکه عذاب می آیند و با تازیانه ها و سیخهای آتشین جانش را میگیرند امیرالمومنین عرض کرد یا رسول الله (ص) اینطور جان دادن هم از امت شما هم هست؟ فرمود آری سه طایفه از مسلمانانند که اینطور جان میدهند اول حاکم جور است، دوم خورندگان مال یتیم، سوم شاهد ناحق است یعنی کسی که بر خلاف حقیقت شهادت میدهد.
اجمالا از ماست که بر ماست، هر کس آنچه را کرده می بیند. نتیجه اغمالمان اسان یا سخت جان دادن است.پناه بر خدا گاهی ممکن است بواسطه بدی اعمال بی ایمان از دنیا برود.

شاگرد فضیل بی ایمان میمیرد
در تذکره ها ضمن حالات فضیل ایاز تئب مشهور مینویسد: داناترین شاگردانش مریض شد به مرض موت فضیل وعده ای به عیادتش آمدند فضیل سوره یس را شروع کرد؛ این بدبخت زیر دست استادش زد و گفت نمیخواهم قرآن بخوانی. بدبختی که یک عمر به مسجد، به مدرسه، به مجلس عبادت می آمد، اهل قرآن بودگ حالا میگوید نمی خواهم قرآن بخوانی و شهادتین را هم نگفت و در همان مجلس مرد.
فضیل از این قضیه خیلی اندوهناک شد، د رگوشه ای خزید و از خانه بیرون نیامد تا اینکه روح حبیث همان شاگرد را در خواب دید، از او سبب عاقبت بشریش را پرسید، گفت سه چیز در من بود که بی ایمان از دنیا رفتم اول حسد که نمیتوانستم کسی را بالاتر از خودم ببینم. آری حس ایمان را چون آتش که هیزم رامیخورد از بین میبرد.

بی ایمان مردن در اثر گناهان
دوم نمامی بوده یعنی میان بهم زنی زن و شوهر را از هم جدا میکند. اگر کسی پشت سر دیگری حرف زد مبادا بروی برایش خبر ببری که فالن کس فحشت داد! نه بلکه برعکس؛ اگر بینشان شکر آب است بگو فلانی پشت سرت خوبیت را می گفت، انجا دروغ عیبی ندارد چون بین دو نفر را اصلاح میدهد برعکس نمامی که بزرگترین عیب است علاوه بر اینکه کدورت و نفاق را زیادتر میکند. خیال راحت این شخص بیچاره را که برایش خبر آورده از بین میبرد، دلش را چرکین مینماید و ایجاد فتنه که بدتر از قتل است میکند.

و سوم شرابخواری او بوده است. بلی این سه گناه بزرگ موجب شد که کسی که عالم و فاضر و مدرس و غیره بوده بی ایمان از دنیا برود.

دوست داشتن مرگ
مطلب مهمی ک باید دانسته شود حب لقاءالله است یعنی مؤمن نباید ا زمرگ بدش بیید و از آن وحشت داشته باشد نه آنکه آرزوی مرگ کند یا پناه بر خداخود کشی نماید زیرا تا در این عالم است می تواند از کناهان توبه کند و خود را پصاک نماید و برخیرات خود بیفزاید بلکه هر وقت خداوند مرگ او را خواست؛ باید مرگ را در آن حال نعمت بداند زیرا اگر اهل طاعت است زودتر بدار ثواب میرسد و از آثار حسنه کردارش بهره مند میگردد و اگر گنهکار است بوسیله مرگ رشته گنهکاریش گسیخته و استحقاق عفویتش کمتر می شود.
خلاصه عاقل باید مرگ را در وقتیکه خدا بخواهد دوست بدارد چون یگانه وسیله رسیدن بتمام سعادت اوست یعنی خلاصی از دار الغرور و رسیدن به دار السرور و ورود بر بساط حضرت آفریدگار و وصال دوستان حقیقی یعنی حضرت محمد و آل اطهارش علیهم السلام و سایر ارواح شریفه اخیار و ابرار است. و همچنین باید تاخیر مرگ و طول عمر را تا اندازه ای که خدا خواهد دوست بدارد برای اینکه بیشتر بتواند برای این سفر مبارک و طولانی تدارک ببیند.

 

علاقمندی به دنیا مذموم است عقلاً و شرعاً
کراهت از مرگ و دوستی ماندن د ردنیا به جهت بهره مندی از خوشی های آن چنانکه حال اکثر مردم است غلط و بیجا است عقلاً و شرعاً. اما عقلاً پس اولا خوشی مطلق د راین عالم یافت نمیشود تا صد مشت در دهنی نزنند لقمه ای در آن نمیگذارند کدام خوشی اس که صدها ناخوشی و ناراحتی پیش و پس آن را نگرفته باشد؟
اگر جوانیست پیری و ناتوانی پیش آمد قطعی آنست، اگر سلامتی است که شرط اساسی هر بهره مندی از خوشیهای این عالم است، در هر لحظه انواع مرضهای گوناگون آن را تهدید میکند، اگر مال است که وسیله رسیدن بخوشیها است که به هزاران ناراحتی بدست می آید و به هزاران آفت محفوف و همراه است و اگر مقام و منصب است که با هزاران مزاحمت توام است و از همه گذشته تمام آنها در معرض فنا و زوال است.

دل بر جهان مبند که این بی وفا عروس با هیچ کس شبی به محبث بسر نکرد

دوستی دنیا صفت کفار و سر هر گناه
اما شرعاً در قرآن مجید حب دنیا را یکی از صفات کفار دانسته و فرموده یعنی کفار به زندگی دنیوی دلخوش شدند و به آن قرار گرفتند و نیز فرموده آیا به جای حیات همیشگی آخرت، زندگی فانی دنیوی را پسندیده اید؟ و درباره یهود میفرماید هر یک از آنها دوست میدارد هزار سال در دنیا عمر کند. و آیات قرآن مجید در این باره زیاد است و همچنین اخبار و روایات بیشمار است در اینجا حدیث مشهور نبوی (ص) در کتاب شریف اصول کافی است که دوستی دنیا تمام گناهان است.

کراهت مرگ و گریه بربستگان
از آنچه ذکر شد دانسته گردی که کراهت از مرگ و دوستی بودن در دنیا از جهت دلخوشی به آن و حائل شدن مرگ بین او و آنچه که مورد علاقه اش هست، عقلاً و شرعاً ناپسند است اما اگر کراهت از مرگ و حب تاخیرش برای این باشد که بیشتر تدارک سفر آخرت کند و چون به مرگ دفتر اعمال بسته می شود مایل است دیرتر بمیرد تا بیشتر بهره ببرد، بسیار خوبست.
اما مرگ بستگان و دوستان، دوست نداشتن و وحشت و ناراحتی از مرگ ایشان اگر ازجهت مادی باشد، غلط و بیجا است مثلا گریه کند که چرا از خوشیهای این عالم بریده شد یا اینکه خودش ا زخوشیهائی که بوسیله او به آنها میرسید محروم گردید. ولی اگر از جهت مفارقت و جدائی باشد، نظیر چند همسفر و هم خرج که یکی از آنها جدا شود و زودتر به وطن مالوف برسد قهراً دیگران

متاثر می شوند، اگر اینطور باشد بسیار خوبست بلکه مستحب است که برا ی مومن و ابتلاء به مفارقت و دوری او گریه کند، به خصوص در صورتیکه با بودن آن مومن بهتر و بیشتر میتوانست تدارک توشه سفر آخرت را ببیند.

بی صبری نتیجه از آخرت
چون بیشتر مزدمان خصوصا زنها گرفتار حب دنیا هستند، هرگاه کسی از بستگانشان بمیرد سخت ناراحت شده و از پا د رمی آیند و جزع و بیصبری ار از اندازه گذارانیده مانند کسی که میخواهد همیشه در دنیا بماند آنکه مرده نیست شده است. اگر میدانست آنکه مرده مسافری بوده که زودتر بوطن رسید و او هم بزودی به او ملحق خواهد شد؛ چنین بی صبری نمیکرد.
حضرت صادق (ع) مرد پسر مرده ای را دیدند که زیاد بر مرگ فرزندش جزع می نمود و بی

صبری می کرد. اما فرمود از مصیبت کوچک جزع میکنی و از مصیبت بزرگتر (مصیبت آخرت) غافلی اگر آماده صفر آخرت خودت بودی و در مقام تدارک آن برمی آمدی، بر مرگ فرزندت اینطور جزع نمیکردی پس به فکر آخرت نبودنت مصیتبی سخت تر از مصیبت مرگ بر فرزند است.

الطاف وانعام خداوندی
و بالجمله حال مومن نسبت به مرگ باید مانند حال کسی باشد که چندی خدمتگزار سلطان بوده و اط طرفش او را خبر کنند که د روقت غیر معین تو را احضار میکنند تا مورد انعام و الطافش واقع شوی و پاداش خداتت را به بینی البته این شخص از این مژده؛ فرحناک می شود ولی دوست دارد که دیرتر او را احضار کنند تا بتواند خدمات بیشتری انجام دهد و کارهائی که بیشتر جلب نظر و رضایت سلطان ر میکند ب جای آورد. همچنین مومن از اصل مرگ که رسیدن به دار ثواب است خواشحال است لکن تاخیرش را دوس میدارد تا بندگی بیشتری کند و درعین اینحال هر لحظه ای که اراده حتمی خداوندی به مردنش تعلق گیرد راضی و دلخوش است با حسن ضن به خداوند کریم و شوق لقای دوستانش محمد و آل علیهم السلام.

حضور اهلبیت (ع) هنگام نزع
در روایات بسیاری ذکر شده که محمد (ص)‌و علی(ع) و در برخی دیگر خمسه طیبه با فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و د رپاره ای دیگر تمام چهارده معصوم هنگام مرگ بر بالین مومن حاضرند البته صورت نوریه آنها و بدن مثالی.
یکی از اصحاب حضرت رضا (ع) د رحال مرگ بود حضرت به بالینش تشریف آوردند در حال سکرات چشمش را روی هم گذاشته بد عرض کر الان رسول خدا (ص) و علی (ع) و فاطمه (ع) و حسن (ع) حسین (ع) تا حضرت موسی بن جعفر (ع)‌را می بینم. و همجنین عرض کرد آقا صورت نوریه شما حاضر است.خلاصه از مسلمیات است که هرکس اهلبیت را هنگام مرگ ملاقات می کند و نسبت به اندازه معرفت و محبتش به آقایان بهره یبرد.
در حدیث مشهور حضرت امیرالمومنین (ع) به حارث همدانی است که فرمود هر کس هنگام مرگ مرا ملاقات خواهد کرد چه کافر و چه مومن بلی چیزی که هست برای مومنین نعمت است و مشاهده جمال دلربایش از هر لذتی لذیذتر است. و برای کافر و منافق مضهر قهر پروردگار می باشد.

گزارشهای پس از مرگ
پس از گرفته شدن جان، روح بالای بدن قرار میگیرد روح مومن را به آسمانها میبرند و روح کافر را به پائین میبرند وقتیکه جنازه را حرکت میدهند اگر مومن است صدا میزند مرا زودتر به منزلم برسانید و اگر کافر اس میگوی عجله نکنید، مرا زود بقبر نبرید، هنگام غسل دادن اگر مومن است د رجواب ملک که به او میگویند آیا دلت میخواهد به دنیا برگردی میگوید نه دیگر نمیخواهم بتعب و سختی برگردم.
روح میت د رتشییع جنازه و هنگام عسل حاضر اس غسال را می بیند، تشییع کنندگان را مشاهده می کند؛ صحبتشان را میشنود لذا امر شده اس که دراطراف میت خیلی قال و قیل و صحبتهای متفرقه نکنند رفت و آمد زیادی ننمایند مشغول ذکر و تلاوت قرآن باشند.پس از اینکه او را دفن کردند بطوریکه بعضی از محدثین از اخبار استفاده کرده اند روح علقه دیگری به بدن پیدا میکند وقتیکه مشیعین رد میشوند میفهمد که غریب و تنها او را رها کرده اند ناراحت میشود.

اولین بشارتیکه به مومن در قبر میدهند اینستکه خدا تو را و تمام تشییع کنندگان را آمرزید. ضمناً مومنین مواظب باشند که دعایت مراسم مذهبی و مستحبات هنگام احتضار و غسل و کفن و دفن را بنمایند مخصوصا مستحب است ولی میت پس از مراجعت تشییع کنندگان برگردد و تلقینش را بگوید این آخرین تلقین است و قبل از آنهم دو تلقین وارد است؛ یکی د رحال احتضار ودوم د رهنگام دفن.

سئوال و جواب قبر
از جمله چیزهائیکه بایستی به آن اعتقاد داشت و جزء ضروریات مذهب شیعه است «سوال منکر ونکیر فی القبر حق» قدر مسلم این است که شخص باید اجمالا عقیده داشته باشد که در قبر سئوال و جوابی هست حالا به چه کیفیت است؟ آیا با این بدن جسمانی است، یا با بدن مثالی یا مثلا د رهمین قبر خاکی است یا از روح سئوال کرده میشود و به واسطه علاقه ای که با بدن دارد این بدن هم متاثر میشود یا جور دیگری است اگر تصور بشود اینها را کارنداریم زیرا دانستن تفصیل این امور لزومی ندارد و نیز راهی برای دانستن آنها جز اخبار نیست د رجلد سوم بحارالانوار و حق الیقین فرموده از احادیث معتبره ظاهر میشود که سئوال و فشار قبر دربدن اصلی است و روح به تمام یا بعض بدن بر میگردد(یعنی تا سینه یا کمر چنانکه د ربعض اخبار است) که قدرت بر فهم خطاب سئوال و جواب داشته باشد.

پرسش از عقائد و اعمال
چیزیکه باید بدانیم آنستکه از چه سئوال میشود؟ در قبر از عقاید و اعمال پرسیده میشود به او میگویند خدایت که بود، پیمبرت که بود چه دینی داشتی؟ این را از هر فردی خواه کافر می پرسند مگر از بچه های نابالغ و دیوانه ها و کم عقلها؛ اگر عقیده حقه باشد عقایدش را ذکر میکند و شهادت به وحدانیت پروردگار و رسالت خاتم الانبیاء و امامت هدی (ع)‌میدهد و گرنه زبانش گنک

می شود بعضی هستند از ترس به ملکین میگویند تو خدائی گاه میگویند مردم میگفتند محمد (ص) پیغمبر است قرآن کتاب خداست یعنی از عهده جواب بر نمی آیند خالصه اگر توانست جواب دهد دری از سمت بالا باز میگردد و تا چشم کار میکند به قبرش توسعه میدهند یعنی در عالم برزخ که تا قیام قیامت صول میکشد در گشایش و راحتی است و به او میگویند به خواب خوابیدن عروس و اگر ازعهده جواب برنیاید دری از جهنم برزخی به رویاو باز میشود نفخه از از نفخات دوزخ قبرش را آتش میزند.

فایده سئوال و جواب در قبر چیست؟
خدا میداند شخص مومن است یا کافر، نیکو کار است یا بدکار، پس سئوال و جواب برای چه؟ سئوال و جواب درقبر ابتدای پیدا شدن نعمت است برای مومن. چقدر کیف میکند و لذت میبرد وقتی که دو ملک را با آن قیافه های زیبا و دلربا مشاهده میکند و آن بوی گل و ریحان بهشتی که همراه دارند استشمام مینماید لذا نام ایشان برای مومن بشیر و مبشر است.
دیگر آنکه خود سئوال و جواب برای مومن کیف دارد. بچه ها را دیده اید د رمدرسه وقتیکه درسشان را خوب خوانده باشند؛ کیف میکنند که از آنها سئوال شود تا به روز کمال بدهند مومن هم میل دارد که از پروردگارش بپرسند تا با کمال اطمینان به یگانگی پروردگار و رسالت محبوبش شهادت دهد.

دیدار ملائکه عذاب و ابتدای ناراحتی
هر قدر که مومن ا زسئوال و جواب لذت میبرد و برای او نعمت و ابتدای آسایش است؛ برای شخص کافر هم ابتدای بدبختی و شکنجه است. آمدن ملکها برای کافر موحش است. در روایات است که هنگام آمدن؛ صدای دعد میدهند، از چشمانشان آتش میجهد، موهای آنها روی زمین میکشد، با منظره ترسناکی با میت کافر مواجه میشوند لذا نامشان برای کافر نکیر ومنکر است.

در سایر پرسشها در میماند
کسی که یک عمر با خدا کاری نداشته، خدایش را نمیشناخته، معلوم است چه بر سرش می آید وقتی که از او درباره خدایش بپرسند. یک عمر خدایش پول بوده، شهرت بوده، ریاست بوده، باخدای عالم کاری نداشته است تزلزلی در او پیدا میشود که نمیتواند پاسخی بدهد. بعضی از عهده جواب بر می آیندلکن در پاسخ سئوال از پیغمبر در میمانند و بعضی هم در سایر عقاید حقه، برخی هم ازعهده جواب نسبت به عقاید برمی آیند لکن د رپاسخ اعمال د میمانند.

از کردار پرسش میشود
د رجلد سوم بحارالانوار است که یکی را از عقائدش د رقبر سئوال کردند، همه را بخوبی جواب داد، از اعمالش پرسیدندهمه را خوب جواب داد. تنها به او گفتند یادت هست روزی مظلومی را دیدی و بفریادش نرسیدی، دیدی آبرویش رامیریزند، مالش رامیبرند و میتوانستی کمک کنی ونکردی؟ اینجا در پاسخ درماند که در موردی به وظیفه خودش عمل نکرده است به او گفتند که یکصد تازیانه از عذاب درباره تو حکم شده، یک تازیانه به اوزدند قبرش را پر از آتش کردند.

بلی برای ترک یک واجب اینطور میشود. مقصود اینست کهنگوئید کار ما درست است بر فرض که اصول عقایدت درست باشد و با همین اعتقاد صحیح از دنیا به روی، اعمالت را چه میکنی، آیا میتوانی دعوی کنی که از جهت عمل لنگ نیستی؟ معصوم ناله میکند که من و تو چه بگوئیم.

انیس قبر عمل است
مسلم اس که هر کس درقب انیسش عملش میباشد چنانکه د رقرآن مجید و روایات به آن تصریح شده است از آن جمله صدوق علیه الرحمه در کتاب خصال وامالی ومعانی الاخبار از قیس بن عاصم روایت کرده که باجمعی از قبیله بنی تمیم خدمت رسول خدا (ص) مشرف میشود و عرض میکند یا رسول الله (ص) ما را موعظه ای فرا که از آن بهرهمند شویم زیرا ما بیابان گردیم پس آن حضرت ایشان را به کلمات خویش موعظه فرمود از آن جمله:
ای قیس برای تو چاره نیست از قرینی که با تو دفن شود و او زنده است و تو با او دفن میشوی د رحلیکه مرده ای. اگر یک قرین کریمی باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر ائیم باشد تو را واخواهد گذاشت و محشور نمیشوی مگر با او و پرسیدهنمیشوی مگر از او، پس آن را قرا رمده مگرصالح زیرا اگر صالح باشد با او انس خواهی گرفت و اگر فاسد باشد وحشت نخواهی کرد مگر از او و آن قرین ،عمل تو است.

 

خداوند میترساند
آیات قرانی درباره اینکه قرین انسان پس از مرگی نتیجه کردارهایش خواهدبود بسیار است و تنها به یک آیه اکتفا میشود. میفرماید: یاد کن روزی را که هرکس کردار نیک خود را می یابد که نزدش حاضر است و همچنین کردارهای زشت خویش را، آرزو میکندکه از او فاصله بگیرد و از او جدا نخواهد شد و خداوند شما را از قهرش می ترساند و خداوند ببندگان خود مهربان است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 72 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد