whatsapp call admin

دانلود مقاله انقلاب اسلامی ایران ، حوادث و دشمنی ها ، ادامه نهضت

word قابل ویرایش
46 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

انقلاب اسلامی ایران ، حوادث و دشمنی ها ، ادامه نهضت

مقدمه :
بررسی تاریخ اسلام نشان می دهد که بعد از وفات پیغمبر مسیر انقلاب اسلامی که آن حضرت ایجاد کرده بود عوض شد . در اثر رخنه افراد فرصت طلب و رخنه دشمنانی که تا دیروز با اسلام می جنگیدند ، اما بعدها با تغییر شکل و قیافه خود را در صفوف مسلمانان داخل کرده بودند ، مسیر این انقلاب و شکل و محتوای آن تا حدود زیادی عوض گردید ، بدین ترتیب که از اواخر قرن اول هجری ، تلاشهایی آغاز شد تا از این انقلاب ماهیتاً اسلامی یک انقلاب ماهیتاً قومی و عربی تعبیر بشود . وارثان میراث پیامبر به عوض این که اعتقاد داشته باشند که دین اسلام و ارزشهای اسلامی بود که پیروز گردید و به عوض آنکه به حفظ و تداوم دستاوردهای انقلاب اسلامی با همان معیارها و با همان اصول اعتقاد داشته باشند ، اعتقاد پیدا کردند به اینکه انقلاب ماهیتی قومی و عربی داشته و این ملت عرب بوده است که با ملل غیر عرب جنگیده و آنها را شکست داده است . بدیهی است که همین امر برای ایجاد شکاف در درون جامعه اسلامی کافی بود .

در سالهای پس از پیروزی انقلاب ما نیز درست در وضعی قرار داشتیم نظیر ایام آخر عمر پیامبر ، یعنی وقتی که آیه “… الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون…” نازل شد . البته امروز نیز مشکلاتی نظیر آن روزها وجود دارد . پیام قرآن به ما نیز این است که حالا که بر دشمن بیرونی پیروز شده و نیروهای او را متلاشی کرده اید ، دیگر از او ترسی نداشته باشید بلکه اکنون باید از خود ترس داشته باشید ، از منحرف شدن نهضت و انقلاب است که باید ترس داشته باشید . اگر ما با واقع بینی و دقت کامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه نشویم و در آن تعصبات و خود خواهی ها را دخالت دهیم ، شکست انقلابمان بر اساس قاعده ” واخشون ” و بر اساس قاعده ” ان الله لا یغیر … ” حتمی الوقوع خواهد بود درست به همانگونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساس با شکست روبرو شد .

اصلی که در بسیاری از موارد صدق می کند این است که نگه داشتن یک موهبت از بدست آوردنش اگر نگوییم مشکلتر ، مطمئناً آسانتر نیست . قدما می گفتند جهان گیری از جهانداری ساده تر است و ما باید بگوییم انقلاب ایجاد کردن از انقلاب نگاهداشتن سهلتر است . در همین انقلاب خودمان بوضوح می بینیم که از وقتی که به اصطلاح شرایط سازندگی پیش آمده بود ، آن نشاط و قوت و قدرتی که انقلاب در حال کوبیدن دشمن بیرونی داشت ، تا حدود زیادی از دست داده و یک نوع تشتت و تفرقه در آن پیدا شده است . البته این تفرقه یک امر غیر مترقبه و غیر قابل پیش بینی نبود ، از قبل حدس زده می شد که با رفتن شاه آن وحدت و یک پارچگی که در میان مردم بود تضعیف شود .

از اینجا معلوم می شود که بررسی ماهیت این انقلاب به عنوان یک پدیده اجتماعی ضرورت اساسی دارد . ما می باید انقلاب خودمان را بشناسیم و همه جنبه هایش را به بهترین نحو تحلیل کنیم . تنها با این شناختن و تحلیل کردن است که امکان تداوم بخشیدن به انقلاب و امکان حفظ و نگهداری آنرا پیدا خواهیم کرد .لازم است ابتدا یک بحث کلی درباره انقلابها مطرح کنیم و بعد از آن انقلاب ایران را بطور اخص مورد بررسی قرار دهیم . در اولین قدم باید ببینیم انقلاب یعنی چه ؟
انقلاب
انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین ، علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب . به عبارت دیگر انقلاب از مقوله عصیان و طغیان است علیه وضع حاکم ، بمنظور استقرار وضعی دیگر به این ترتیب معلوم می شود که ریشه هر انقلاب دو چیز است ، یکی نارضایی و خشم از وضع موجود ، و دیگر آرمان یک وضع مطلوب . شناختن یک انقلاب یعنی شناخت عوامل نارضایی و شناخت آرمان مردم .

در مورد انقلاب ها بطور کلی دو نظریه وجود دارد ، یک نظریه این است که اصلاً همه انقلابهای اجتماعی عالم اگر چه در ظاهر ممکنست شکلهای مختلف و متفاوتی داشته باشند ، روح و ماهیتشان یکی است . پیروان این نظریه می گویند تمام انقلاب ها در دنیا ، چه انقلاب صدر اسلام چه انقلاب کبیر فرانسه ، چه لنقلاب اکتبر و یا انقلاب فرهنگی چین و … با اینکه شکلهایشان فرق می کند در واقع یک نوع انقلاب بیشتر نیستند . در ظاهر به نظر می رسد که یک انقلاب مثلاً علمی و دیگری سیاسی است ، یکی دیگر انقلاب مذهبی و قس علیهذا . با این حال روح و ماهیت همه اینها یک چیز بیشتر نیست ، روح و ماهیت تمام انقلاب ها ، اقتصادی و مادی است .

انقلاب ها از این جهت درست شبیه یک بیماری هستند که در موارد مختلف آثار و علائم متفاوت و مختلفی نشان می دهد ، اما یک طبیب و پزشک می فهمد که همه این علائم مختلف و متفاوت و همه این نشانه ها و آثار که به ظاهر مختلفند یک ریشه بیشتر ندارند . این آقایان می گویند در همه انقلابها نیز ، در واقع نارضائیها در نهایت امر به یک نارضایی بر می گردند ، خشمها نیز همگی به یک خشم ، و آرمان ها همگی به یک آرمان منتهی می شوند . تمام انقلاب های دنیا در واقع انقلاب های محرومان است علیه برخوردارها . ریشه همه انقلاب ها در آخر به محرومیت بر می گردد .در زمان ما این مساله _ تکیه بر روی منشا طبقاتی انقلاب ها _ رواج پیدا کرده و حتی کسانی هم که از مفاهیم اسلامی سخن می گویند و دم از فرهنگ اسلامی می زنند ، خیلی زیاد روی مساله مستضعفین ، استضعاف گری و استضعاف شدگی تکیه میکنند . بطوری که این افراط بنوعی تحریف و انحراف کشیده شده است .

پیروان نظریه دوم می گویند ، به خلاف آنچه معتقدان نظر اول ادعا می کنند ، همه انقلاب ها ریشه مادی صرف ندارند . البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلاب ها دو قطبی شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد و به تعبیر حضرت امیر (ع) در خطبه ای که به مناسبت آغاز خلافت ایراد فرمود و از کظه ظالم _ سیری و اشباع ظالم _ و سغب مظلوم _ گرسنه ماندن مظلوم _ نام می برد . یعنی دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به معدودی افراد سیر و کثیری افراد گرسنه . سیری که از شدت پر خوری ثقل کرده و به اصطلاح تخمه ( سوء هاضمه ) پیدا می کند و گرسنه ای که از شدت محرومیت شکمش به پشتش میچسبد.

بر طبق نظر دوم درباره انقلاب ها ، تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم و مرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست . بسا ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد . طغیان به جهت گرسنگی ، اختصاص به انسان ندارد . حیوان هم اگر خیلی گرسنه بماند ، بسا هست که علیه انسان یا حیوان های دیگر و یا حتی علیه صاحبش طغیان می کند . حال آنکه در بسیاری موارد انقلاب ها صرفاً خصلت انسانی داشته اند . انقلاب هنگامی می تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی ، چون این امکان هست در جامعه ای شکمها را سیر بکنند و گرسنگی ها را تا حدی و یا بطور کلی از بین ببرند ، ولی به مردم حق آزادی ندهند ، حق دخالت در سرنوشت خود و حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب کنند . می دانیم که هیچکدام از این مسائل به عوامل اقتصادی مربوط نیستند . در چنین جامعه ای دیده شده که مردم برای کسب این حقوق از دست رفته قیام می کنند و انقلاب به راه می اندازند ، به این ترتیب انقلابی نه با ماهیتی اقتصادی ، بلکه با ماهیتی دمکراتیک و لیبرالی بوجود می آورند .

علاوه بر دو نوع ماهیتی که ذکر کردیم ، انقلاب می تواند ماهیتی اعتقادی و ایدئولوژیک داشته باشد. بدین معنی که مردمی که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزشهای معنوی آن مکتب ، شدیداً وابسته هستند ، وقتی که مکتب خود را در معرض آسیب می بینند و وقتی آن را آماج حمله های بنیان بر افکن میبینند ، خشمگین و ناراضب از آسیبهایی که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقراری مکتب بطور کامل و بی نقص ، دست به قیام می زنند . انقلاب این مردم ربطی به سیر یا گرسنه بودن شکمشان و یا ارتباطی با داشتن یا نداشتن آزادی سیاسی ندارد ، چرا که ممکن است اینان هم شکمشان سیر باشد و هم آزادی سیاسی داشته باشند ، اما از آنجا که مکتبی را که در آرزو و آرمان آن هستند ، استقرار نیافته می بینند ، بر می خیزند و قیام می کنند . اگر بخواهیم عوامل ایجاد انقلاب را دسته بندی کنیم ، به این نتیجه می رسیم که عامل ایجاد قیامها ، یا از نوع عامل اقتصادی و مادی است

، یعنی قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به دو قطب مرفه و محروم ، و برخوردار و بی نصیب است که سبب قیام می گردد . طبعاً آرمان چنین قیامی هم رسیدن به جامعه ای است که در آن از این شکافهای طبقاتی اثری نباشد ، یعنی رسیدن به جامعه ای بی طبقه. و یا عامل آن ، وجود خصلتهای آزادی خواهانه در بشر است یکی از ارزشهای والای انسانی همین خصوصیت آزادی خواهانه اوست یعنی برای یک انسان ، آزاد بودن ، آقا بالا سر نداشتن ، از هر اندازه ارزش مادی ارزشمند تر است . انقلاب فرانسه بعنوان مثال ، از این قبیل انقلاب هاست . بعد از آنکه فیلسوفان و حکمایی نظیر روسو آن همه تبلیغ درباره آزادی و آزادی خواهی و حیثیت انسانی و حریت و ارزشهای آن کردند ، زمینه قیام را آماده ساختند و مردم که بیدار شده بودند ، برای کسب آزادی انقلاب کردند .

عامل سوم ایجاد انقلاب ها ، عامل آرمانخواهی و عقیده طلبی است ، انقلاب هائی اصطلاحاً ایدئولوژیک . اینگونه انقلاب ها جنگ عقائدند نه جنگ اقتصادی در مظهر عقائد . جنگ های مذهبی نمونه خوبی از نبردهایی است که بر سر عقیده و آرمان بر پا می گردد . قرآن نیز بر این نکته تکیه می کند . در آیه سیزدهم سوره آل عمران نکته ظریفی مندرج است . آیه مربوط به جنگ مسلمانان با کفار در غزوه بدر است . آنجا که آیه از مومنان نام می برد ، جنگ آنان را جنگ ایدئولوژیک و جنگ عقیده می نامد ، حال آنکه از جنگ کافران به جنگ عقیده تعبیر نمی کند .

در ابتدای سخن گفته شد که هر انقلابی معلول یک سلسله نارضایتی ها و ناراحتی هاست . یعنی وقتی مردم از وضع حاکم ناراضی و خشمگین باشند و وضع مطلوبی را آرزو بکنند ، زمینه انقلاب بوجود می آید. حال به بیان مکمل این موضوع می پردازیم و آن این است که ، صرف نارضایی کافی نیست . ممکن است ملتی از وضع موجود نا راضی باشد و آرزوی وضع دیگری را داشته باشد ، با این حال انقلاب نکند ، چرا ؟ برای اینکه دارای روحیه رضا و تمکین است . روحیه ظلم پذیری در میان آن ملت رواج دارد . چنین مردمی ناراضی هستند اما در عین حال تسلیم ظلمند. اگر ملتی ناراضی بود، اما علاوه بر آن یک روحیه پرخاشگری ، یک روحیه طرد و انکار در او وجود داشت ، در آن صورت انقلاب می کند ، اینجاست که نقش

مکتبها روشن می شود. از جمله خصوصیات اسلام این است که به پیروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع نا مطلوب را می دهد. جهاد، امر به معروف، نهی از منکر یعنی چه؟ یعنی اگر وضع حاکم وضع نامطلوب و غیر انسانی بود ، تو نباید تسلیم بشوی و تمکین بکنی . تو باید حداکثر کوشش خودت را برای طرد و نفی این وضع و برقراری وضع مطلوب و ایده آل بکار ببری .

مسیحیت که اساسش بر تسلیم و تمکین است ، قرنها از اسلام انتقاد می کرد که این چگونه دینی است؟ در دین که نباید شمشیر و جهاد وجود داشته باشد. دین باید دم از صلح و صفا بزند ، دین باید بگوید اگر به سمت راست تو سیلی زدند ، طرف چپ صورتت را پیش بیاور . حال آنکه اسلام چنین منطقی ندارد، اسلام می گوید :
افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر یعنی با فضیلت ترین و برترین جهادها این است که انسان در برابر یک پیشوای ستمگر ، دم از عدل بزند و سخن عدل مطرح کند.
اگر در مکتبی عنصر تعرض و عنصر تهاجم نسبت به ظلم و ستم و اختناق وجود داشته باشد ، آنوقت یک مکتب خواهد توانست بذر انقلاب را در میان پیروان خود بکارد . امروز خوشبختانه این بذر به قدر کافی در میان ما پاشیده شده است ، یعنی بعد از آنکه سالها و بلکه قرنها بود که جهاد و امر به معروف و نهی از منکر در میان ما فراموش شده بود و ما طریق مبارزه را از یاد برده بودیم ، در این صد سال اخیر خوشبختانه این مساله دوباره مطرح شد و جای خود را در جامعه باز کرد .

اکنون نهضت ما با این پرسش روبرو است که ، اساساً ماهیت انقلاب ایران چیست ؟ آیا ماهیت طبقاتی است ؟ آیا ماهیت لیبرالیستی است ؟ آیا ماهیت ایدئولوژیکی و اعتقادی و اسلامی دارد ؟ آنهایی که معتقدند تمام انقلاب ها ماهیت مادی و طبقاتی دارد ، می گویند واقعیت این است که انقلاب ایران قیام محرومین علیه مرفه ها بوده است . یعنی در ایران دو طبقه در مقابل یکدیگر ایستاده اند ، طبقه اغنیا و طبقه فقرا ، این انقلاب اگر می خواهد ادامه پیدا کند می باید همین مسیر را بپیماید .آن عده ای هم که خود را مسلمان می دانند اما شبیه این دسته می اندیشند سعی می کنند به قضیه رنگ اسلامی بزنند ، اینها می گویند انقلاب به حکم آیه ” و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون … ” ( آیات ۴ و ۵ سوره قصص ) بوده است .

در ادامه بحث باید گفته شود اسلام هم تاریخ را بر اساس دو قطبی شدن جامعه ها و جنگ استضعافگر و استضعاف شده و پیروزی استضعاف شده بر استضعاف گر تفسیر می کند .این انقلاب هم یک نمونه از آنها است .
اما در قرآن نکته ظریفی وجود دارد که این آقایان از آن غافل شده اند و آن نکته این است : اسلام جهت گیری نهضتهای الهی را بسوی مستضعفین می داند اما خاستگاه هر نهضت و هر انقلابی را صرفاً مستضعفین نمی داند . یعنی بر خلاف مکتب مادی که می گوید اصلاً نهضت فقط و فقط به دوش محرومان است و به سود آنها است علیه طبقات مرفه ، اسلام ، نهضت پیامبران را به سود محرومان می داند اما آن را منحصراً به دوش محرومان نمی داند . عدم درک این تفاوت میان جهت گیری و میان خاستگاه انقلاب ، منشا بسیاری از اشتباهات شده است 

آنهایی که عامل مادی را در انقلاب دخیل و موثر می دانند انقلابها را با لذات اجتماعی می دانند . یعنی می گویند انقلاب ریشهای در ساختمان انسانها ندارد ، بلکه ریشه ای در تغییرات اجتماعی دارد . حال آنکه اسلام به عکس بر روی فطرت انسان ها و انسانیت آنها تکیه می کند . به همین جهت است که اسلام مخاطب خود را منحصراً محرومان قرار نمی دهد . مخاطب اسلام همه گروهها و طبقات اجتماعی هستند ، حتی همان طبقات مرفه و استضعاف گر نیز طرف خطاب هستند . زیرا از نظر جهان بینی اسلامی در درون هر استضعاف گری ، در درون هر فرعونی از فرعونها ، یک انسان در غل و زنجیر قرار دارد . در منطق اسلام فرعون فقط بنی اسرائیل را به زنجیر نکشیده بلکه یک انسان را در درون خودش به زنجیر

کشیده است ، انسانی که دارای فطرت الهی است و ارزشهای الهی را درک می کند ، اما در زندان این فرعون بیرونی است. و لهذا می بینیم که پیامبران در آغاز دعوتشان و در شروع مبارزه علیه طاغوتها ، ابتدا سراغ آن انسان به زنجیر کشیده شده ، در درون فرعونها می روند ، با این نیت که آن انسان را علیه فرعون حاکم برانگیزانند تا به این طریق بتوانند از درون انقلاب ایجاد کنند . البته موفقیت در اینجا به آن نسبت که فردی انسان درونیش در زنجیر نباشد ، نیست . در خصوص اینگونه انقلاب های درونی در آیه ۲۸ سوره مبارکه مومن داریم :

انسانی از همان ملاء فرعون ، از همان ها که از نظر امکانات زندگی در رفاه کامل به سر می برند و از نظر اینکه در طبقه استثمارگر و در طبقه استضعاف گر هستند با حاکم و با فرعون همکار و همدست و هم اندیشه اند در میان چنین افرادی ، مردی پیدا می شود که ، به موسی ایمان می آورد و به حمایت از او بر می خیزد . زن فرعون نیز از آن نمونه افرادی است که در طبقه حاکم قرار دارند اما با شنیدن سخن حق وجدانشان بیدار می شود و به ندای حق لبیک می گویند . زن فرعون با قبول دعوت موسی علیه فرعون قیام می کند او در ابتدا غل و زنجیر از پای آن انسانی که در درونش به زنجیر کشیده شده پاره کرد و بعد از آزاد کردن خود انسانیش علیه فرعون که هم شوهرش بود و هم سمبل نظام جور و ظلم ، طغیان کرد .
این قیام ، قیام فردی از گروه قبطیان بود به سود سبطیان . سبطها انسانهایی هستند که از ناحیه انسانهای دیگر ، قبطیها ، به زنجیر کشیده شده اند ، اما خودشان انسان درون خود را به زنجیر نکشیده و یا آنکه کمتر اسیر کرده اند .

انقلاب ایران
در تفسیر و تحلیل انقلاب ما ، گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند . می گویند تنها یک عامل در ایجاد این انقلاب دخیل بوده است . البته در میان این گروه سه نظر مختلف وجود دارد . یک دسته عامل را صرفاً مادی و اقتصادی ، دسته ای دیگر عامل را تنها آزادیخواهی و دسته سوم عامل را فقط اعتقادی و معنوی می دانند . در مقبل این گروه ، گروه دیگری قرار دارند که معتقدند انقلاب تک عاملی نبوده ، بلکه در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل بصورت مستقل دخالت داشته اند ، و در آینده ، این انقلاب با همکاری و ائتلاف این سه عامل است که تداوم پیدا می کند و به ثمر می رسد .۳

اما در کنار این نظرات ، نظر دیگری وجود دارد که از بقیه معتبر تر است . در اینجا کوشش می شود تا حد امکان نظر اخیر را تشریح شود . انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است ، یعنی برای آن نظیری در دنیا نمی توان پیدا کرد . در مورد یگانه انقلاب ، گروهی که به وجود سه عامل مستقل معتقدند ، می گویند ما در دنیا هیچ انقلابی نداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشد. ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبوده اند ، نهضت های طبقاتی داریم اما سیاسی نبوده اند . و بالاخره اگر هر دو این عوامل وجود داشته باشند ، از عوامل معنوی و مذهبی خالی بوده اند . به این ترتیب این گروه نیز نظر ما را رد مورد منحصر به فرد بودن این انقلاب به نحوی می پذیرند .

از نظر ما این انقلاب اسلامی بوده است ، اما منظور از اسلامی بودن باید روشن گردد . بعضی ها فکر می کنند مقصود از اسلام تنها همان معنویتی است که در ادیان به طور کلی و از جمله در اسلام وجود دارد . گروه دیگر می پندارند اسلامی بودن ، به معنای رواج مناسک مذهبی و آزاد بودن انجام عبادات و آداب شرعی است . اما با وجود این تعبیرات ، لااقل بر ما روشن است که اسلام معنویت محض ، آنچنان که غربی ها در باره مذهب می اندیشند ، نیست . این حقیقت نه تنها درباره انقلاب فعلی ، بلکه در مورد انقلاب صدر اسلام نیز صادق است .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 46 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد