مقاله در مورد حزب ستم پیشه (قاسطین)

word قابل ویرایش
13 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

حزب ستم پیشه (قاسطین)

حضرت امیر (ع) در آغاز حکومتش, معاویه را عزل کرد این کار باعث شد معاویه در مقابل حضرت امیر (ع) جبهه گیرى کند و جنگ صفین را بر علیه حضرت بر پا نماید. بنظر بعضى چون ابن عباس و مغیره بن شعبه عزل معاویه در آن وقت صلاح نبود. آنها از روى مصلحت جویى مى گفتند:
بگذارید حکومت شما ریشه بگیرد و محکم شود بعد معاویه را عزل کنید.

براى روشن شدن حکمت کار حضرت امیر (ع) باید ابتدا احوالات معاویه را بررسى نماییم تا بفهمیم هم از نظر شرعى و الهى و هم از نظر سیاسى برخورد حضرت امیر (ع) درست بوده است .
پس از فتح مکه توسط پیامبر (ص) در سال هشتم هجرى همه قریش حتى ابوسفیان ـ پدر معاویه ـ اسلام آوردند.

تنها معاویه و یک نفر دیگر از مکه فرار کردند و مدتى در اطراف بودند, معاویه از آنجا چند بیت شعر براى پدرش ابوسفیان فرستاد:
که تو چطور اسلام آوردى در حالیکه جد و دأى و برادر من در جنگ بدر بدست مسلمین کشته شدند.۱ بعد که فهمید دیگر جأى در جزیره العرب نمانده که مردمش اسلام نیاورده باشند, نزد پیامبر (ص) آمد و اظهار اسلام کرد اما حقیقت اسلام او را از واقعه زیر مى فهمیم:
طبرى مى نویسد: معاویه, مغیره بن شعبه را به حکومت کوفه منصوب داشت. اما پیش از اینکه وى به طرف مرکز حکومت خویش حرکت کند وى را به حضور طلبیده گفت:

من مى خواستم سفارشات فراوان و وصایاى زیادى با تو در میان گذارم که بخاطر بینش و درک زیاد تو از آن خوددارى مى کنم, و عمل آنرا به فهم خودت واگذار مى نمایم! اما هرگز سفارش به یک چیز را فراموش نمى کنم:

((تو در مرحله اول, هرگز نکوهش و بدگویى على را فراموش نکن, و همیشه براى عثمان از خداوند رحمت بخواه, و مغفرت طلب کن. در مرحله دوم, از عیب جویى اصحاب و یاران على و سختگیرى درباره ایشان به هیچ وجه روى گردان مباش, و در مقابل, دوستداران عثمان را بخود نزدیک نما, و بدیشان مهربانى ها کن!)) مغیره گفت:
من امتحان خویش را داده ام, و در این زمینه تجربه ها دارم. قبل از تو براى دیگران ماموریت انجام داده ام, و کسى مرا نکوهش نکرده است! تو نیز امتحان خواهى کرد, حال یا مى پسندى و ستایش مى کنى, یا کار من برایت ناپسند جلوه مى کند, و مرا مذمت خواهى کرد! معاویه پاسخ داد:

نه ان شا الله تو را ستایش خواهم کرد؟!!.
مدأنى در کتاب ((احداث)) مى نویسد: معاویه پس از بدست آوردن خلافت, فرمانى به همه عمال و کارگزاران خویش نگاشت:
هر کس که چیزى در فضل ابو تراب و خاندانش باز گوید!! حرمتى براى خون و مالش نیست یعنى خونش هدر خواهد بود!! در این میان مردم کوفه, دوستداران خاندان علوى بیش از دیگران زجر و بلا کشیدند.

دیگر بار معاویه به کارگزاران خویش در تمام آفاق فرمانى نوشت که:
شهادت هیچیک از شعیان على و خاندانش را نپذیرید.
و نیز فرمان داد:
آنچه از دوستداران عثمان و علاقمندان او و آن کسان که روایاتى در فضیلت وى نقل مى کنند, و در سرزمین تحت فرمانروایى شما زندگى مى کنند, بشناسید, تا اینکه بخود نزدیکشان کنید, و اکرامشان بنمایید. آنگاه آنچه که اینگونه افراد در فضیلت عثمان روایت مى کنند, براى من بنویسید, و اسم گوینده و نام پدر و خاندانش را یادآور شوید!.

آنچنان این فرمان اجرا گشت, و خود فروختگان و هوسرانان به خاطر رسیدن به حطام دنیوى, حدیث جعل کردند که فضأل عثمان فراوانى گرفت! زیرا معاویه پول و خلعت و املاک و آنچه در دست داشت, بى دریغ در این راه بکار گرفته بود. هر شخص ناشناخته و بى ارزش که نزد کارگزاران معاویه رفته و چیزى را به عنوان حدیث منقبت و فضیلت عثمان نقل مى کرد, مورد توجه قرار مى دادند, و نامش را مى نوشتند, و مقام و منزلتى در دستگاه حکومت مى یافت!؟.

پس از مدتى فرمان دیگر معاویه صادر شد که به کارگزاران خویش دستور داده بود:
اینک روایات فضأل عثمان فراوان شده و در همه شهرها به گوش مى رسد! پس چون نامه من به شما رسد, مردم را دعوت کنید که فضأل صحابه و خلفا اولیه را روایت کنند و حدیثى در فضیلت ابوتراب نباشد مگر اینکه روایتى همانند آنرا در فضل خلفا نخستین و صحابه براى من بیاورید, یا ضد آن را روایت کنید, این کار نزد من محبوب تر است و مرا بیش از پیش شادمان مى کند چه آنکه براى شکستن دلایل و براهین ابوتراب و شیعیان وى, وسیله اى قوىتر و برنده تر مى باشد! و براى آنها دشوارتر از روایت هایى که در مناقب عثمان نقل گردیده مى باشد, و کوبندگى بیشترى خواهد داشت!!.

فرمان معاویه بر مردم خوانده شد, و به دنبال آن روایات دروغین فراوان در فضأل صحابه بوجود آمد که به هیچ وجه بویى از حقیقت نداشت. مردم ساده دل نیز این احادیث را به دیده قبول پذیرفتند, و چنان رفته رفته شهرت یافت که بر منابر باز گفته شد, و به دست معلمان مکاتب داده شد, و

کودکان بر طبق آن آموزش یافتند. این احادیث دروغین را حفظ مى کردند. آنگاه از مجامع مردان نیز درگذشت و به مکاتب و مجامع درسى زنان رسید, و معلمان, آنها را به دختران و زنان مسلمان آموختند, و همچنان در میان غلامان و خادمان خود نشر دادند. جامعه اسلامى بدین گونه که گفتیم سالیان دراز از حیات خویش را گذارنید, و بدین سبب احادیث دروغین و ساختگى فراوان براى نسلهاى بعد بیادگار ماند که فقها و دانشمندان و قضات و فرمانداران همه و همه آنها را فرا گرفتند, و باور داشتند!!.

ابن عرفه معروف به نفطویه که از بزرگان محدثین و نامداران علم حدیث مى باشد, در تاریخ خویش مطالبى را ذکر مى کند که از نظر معنى با گفته مدأنى مطابقت دارد. او مى نویسد:
بیشتر احادیث دروغین که فضأل صحابه را بازگو مى کنند, در ایام بنى امیه ساخته و پرداخته شده اند, آنهم به خاطر اینکه گوینده و سازنده آن, به دستگاه خلافت تقرب یابد, و مورد توجه و علاقه بنى امیه قرار گیرد. امویان هم مى خواستند بدین وسیله دماغ بنى هاشم را به خاک سایند ۲

.
آنچه معاویه در این باره انجام داد تا امروز روشن نشده است. یکى از مکرهاى معاویه این بود که کسى را به دهات شام فرستاده بود او مردم را جمع مى کرد و مى گفت:
على بن ابیطالب یکى از منافقین بود و مى خواست شتر پیامبر را در شب عقبه رم دهد او را لعنت کنید.
آنها هم لعنت مى کردند ۳٫ (چون منافقین در بازگشت از یکى از جنگها در گردنه کوهى پنهان شده بودند و مى خواستند شتر پیامبر را رم دهند تا پیامبر (ص) بیفتد و شهید شود و این جریان بین مسلمین مشهور بود) ۴٫

معاویه لعن وسب على (ع) را در شام رواج داده بود و خطباى جمعه را در تمام بلاد اسلامى وادار کرده بود على (ع) را در خطبه هاى نماز جمعه لعن کنند ۵ مردم نیز چنین تربیت شده و بغض على (ع) را در دل مى گرفتند.
ریاست طلبى معاویه: قبلاً اشاره شد که خلیفه دوم برنامه ریزى کرده بود که معاویه بعد از عثمان و عبدالرحمن بن عوف خلیفه شود. به همین جهت به معاویه میدان مى داد و او را کسراى عرب مى نامید. در نتیجه معاویه در زمان عمر و عثمان با داشتن حکومت شام قدرت و شوکت فراوانى بهم زده بود و در فکر اشغال پست خلافت بود. جریان ذیل قدرت طلبى او را نشان مى دهد:
عثمان در زمانى که محاصره شد, نامه اى به چند نفر از والیان خود که لشکر در اختیار داشتند از آن جمله به معاویه نوشت:

که براى حفظ جان و کمک من لشکرى به مدینه بفرستید.
معاویه لشکرى فرستاد و گفت:
در ذا خشب یک منزلى مدینه بمانید تا دستور من به شما برسد و نگویید حاضر چیزى مى بیند که غایب نمى بیند خیر من حاضرم و شما غایب.
آن لشکر هم در ذا خشب ماند تا عثمان کشته شد و بعد به شام بازگشت ۶٫ چرا معاویه چنین کارى کرد؟ چون مى خواست عثمان کشته شود و او به بهانه خونخواهى عثمان به خلافت برسد و قبلاً گفتیم اگر طلحه روى کار مىآمد, معاویه باز به خونخواهى عثمان به مدینه لشکرکشى مى کرد

و او و صحابه دیگر را مى کشت و خلافت را هم در دست مى گرفت. اما چون مردم دور على (ع) را گرفتند و با او بیعت کردند معاویه, طلحه و زبیر را تحریک کرد تا ایشان با على (ع) بجنگند. به این ترتیب هر طرف شکست مى خورد طرف دیگر ضعیف شده و معاویه مى توانست در امارت شام باقى بماند. معاویه با این نقشه مى خواست اول على (ع) را کنار بزند و بعد در زمان مقتضى طلحه و زبیر را از پیش پاى خود بر دارد و به خلافت کل ممالک اسلامى برسد. براى این مقصود به هر یک از طلحه و زبیر جداگانه نامه نوشت:

که من براى خلافت شما بیعت مى گیرم شما کار خود را انجام دهید و علیه على قیام نمایید

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 13 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد