مقاله مفهوم خود از دیدگاه روان شناسی انسان گرا و عرفان اسلامی با تاکید بر روش تطبیقی

word قابل ویرایش
17 صفحه
دسته : اطلاعیه ها
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

مفهوم خود از دیدگاه روان شناسی انسان گرا و عرفان اسلامی با تاکید بر روش تطبیقی

چکیده
خودشناسی از جمله محوریترین ارکان تعلیم و تربیت به شمار میرود. مفهوم “خود” به عنوان یکی از مباحث انسان شناسی، مفهومی بنیادی در روان شناسی به خصوص روان شناسی انسان گرا است .
مکتب عرفان اسلامی نیز که ریشه در آموزه های اصیل اسلامی دارد، از جمله مکاتبی است که در سطح وسیع به موضوع “خود” و “خودشناسی” پرداخته است . هدف کلی این پژوهش ، بررسی تطبیقی مفهوم خود از دیدگاه روان شناسی انسان گرا و عرفان اسلامی میباشد. با توجه با این هدف ، ابتدا دیدگاه مازلو و راجرز به عنوان اصلیترین نمایندگان روان شناسی انسان گرا و نجم الدین رازی و عزیزالدین نسفی به عنوان نمایندگان عرفان اسلامی بررسی و سپس به شباهت ها و تفاوت های این دیدگاه ها در خصوص مفهوم خود پرداخته شده است . پژوهش حاضر از نوع کیفی و با روش تطبیقی انجام شده است .نتایج پژوهش حاضر نشان داد که با وجود تفاوت ها، شباهت های زیادی نیز میان این دو دیدگاه در خصوص خود و خودشناسی وجود دارد. لذا تعامل و گفتگوی سازنده میان این دو دیدگاه امکان پذیر است .
واژه های کلیدی: مفهوم خود، خودشکوفایی، روان شناسی انسان گرا، عرفان اسلامی .

مقدمه
همانطور که میدانیم ، علوم انسانی تا حد زیادی وابسته به فرهنگ است . لذا ضروری است به جای گرته برداری از نظریه ها و الگوهای تولید شده در غرب ، با توجه به ملاحظات فرهنگی به تولید نظریه ها و الگوهای بومی و اصیل در قلمرو علوم انسانی بپردازیم . در چندین سال اخیر این امر با تاکید مقام معظم رهبری مورد توجه مسئولین و مدیران ارشد نظام نیز قرار گرفته است . از طرف دیگر تولید علم بومی به معنای نادیده انگاری علوم انسانی غربی نیست . چه بسا نظریه ها و مدل های علوم انسانی غربی هم بتواند برای جامعه مثمرثمر واقع شود. چرا که علیرغم برخی تعارضات ، با توجه به پیشینه ی مذهبی جوامع غربی و همچنین فطرت مشترک همه ی انسان ها، به نظر میرسد در برخی بنیادها و مبانی اشتراکاتی وجود داشته باشد(شمشیری، ١٣٨۴).
واضح است که تولید علوم انسانی اصیل و بومی نیازمند برداشتن گام هایی است . یکی از این گام ها به کارگیری روش های پژوهشی مناسب است . روش مطالعات تطبیقی از جمله روش هایی است که میتواند ضمن کمک به زمینه سازی لازم جهت تولید علم بومی، به ما در بهره گیری مناسب و منطقی از نظریه های غربی کمک کند. بدین معنی که بتوانیم آن نظریه ها را با توجه به مبانی فلسفی و دینی خود بازسازی کنیم . با توجه به این هدف ، مقاله ی حاضر درصدد است که مفهوم خود را به عنوان یکی از کلیدیترین مفاهیم روانشناسی معاصر غربی را با این مفهوم در عرفان اسلامی که از جمله مهم ترین رویکردهای اسلامی در تاریخ جهان اسلام مقایسه کند. چرا که عرفا نیز غافل از این مفهوم نبوده و به شکل های مختلف به آن پرداخته اند. به نظر میرسد با چنین مقایسه ای بتوان گام به گام به تولید نظریه ها و الگوهای روانشناسی بومی و ایرانی اسلامی نزدیک شد.
لازم به توضیح است که مفهوم خود و خودشناسی نه تنها در روان شناسی و عرفان مورد توجه قرار گرفته است ؛ بلکه در مذاهب و مکاتب گوناگون نیز توجه به خود و شناخت آن ، همواره جایگاه ویژه ای داشته است . قرآن کریم ، این والاترین اثر تدوینی آفریدگار آفاق و انفس ، با نغزترین و ژرف نمایانه ترین تعبیرها، نفس انسانی را به تصویر کشیده و مقام و منزلت آن را به نمایش میگذارد. قرآن ، نفس را از آیات و نشانه های الهی و راه پی بردن به حقانیت خداوند معرفی میکند(نجاتی، ١٣٨۵، ص ٢٨).
در فلسفه نیز بر خودشناسی ١ تاکید شده است . در دوران باستان و از زمان سقراط ، شناخت خود جایگاه مهمی داشته است . سقراط فیلسوف اخلاق یونان ، با سردادن ندای اندرزگونه معروف «ای انسان ، خودت را بشناس »، بشریت را به اندیشیدن در خویش و گوهر روحانی خود دعوت کرد (همان : ص ٢٠). پس از او کشف های تازه ای در اهمیت خود صورت گرفت ؛ به طوریکه در عصر روشنگری “خود” کانون توجه قرار گرفت و موضوع کامل فلسفه شد(سولومون ١، ١٣٧٩، ص ٢٠).
اندیشمندان و فلاسفه اسلامی نیز در حوزه ی علم النفس به پژوهش و کند وکاو دست زده و هرکدام به فراخور ذوق و ظرفیت علمی خود، در این مسیر گام هایی برداشته اند. البته نمیتوان تاثیر فلسفه یونان را بر آثار فلاسفه اسلامی نادیده انگاشت . اما این بدین معنا نیست که اندیشمندان اسلامی خود را محدود به دیدگاه های فلاسفه یونان کرده اند؛ بلکه آنان با نگاهی بدیع و نو به علم النفس ، فلاسفه غرب را نیز مجذوب خویش نموده اند(طیب نیا، ١٣٨٣، ص ١٧- ١٨).
بی شک ، این همه تاکید بر “خود” و شناخت آن ، از شرق تا به غرب و از گذشته تا به امروز، نشان از اهمیت آن است و این اهمیت در دنیای مدرن نوین دو چندان شده است . دنیای پر هیاهویی که در کنار دانش و تکنولوژی، از خود بیگانگی و بحران های روحی را نیز برای بشر به ارمغان آورده است . در چنین روزگاری نگاهی دوباره و تازه به انسان ، آن هم از چشم انداز مکاتبی که در این باره حرفی برای گفتن دارند، خالی از فایده نیست .
با توجه به اهمیت مفهوم “خود” به عنوان یکی از ارکان تعلیم و تربیت (شمشیری، ١٣٨۵، ص ٢٨۴)، هدف کلی این پژوهش ، بررسی تطبیقی مفهوم خود از دیدگاه روانشناسی انسان گرا و عرفان اسلامی میباشد. به منظور رسیدن به این هدف ، ابتدا دیدگاه مازلو و راجرز به عنوان اصلیترین نمایندگان روانشناسی انسان گرا و نجم الدین رازی و عزیزالدین نسفی به عنوان نمایندگان عرفان اسلامی بررسی و سپس به شباهت ها و تفاوت های این دیدگاه ها درخصوص مفهوم خود پرداخته شده است .
پژوهش حاضر که از نوع تحقیات کیفی است ، با رویکردی غیر پیدایشی به استخراج مقوله های مورد نظر پرداخته است . داده های مورد نیاز با روش اسنادی جمع آوری شده است . بدین صورت که محقق خود به عنوان ابزار تحقیق ، از طریق غور در منابع مربوط شامل کتاب ها و مقاله های نگارش یافته در ارتباط با دیدگاه های راجرز و مازلو و همچنین آثار نگارش یافته توسط نجم الدین رازی و عزیز نسفی و مقالات و کتاب های مرتبط با آنها، به جمع آوری داده ها پرداخته است .
تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده نیز با رویکرد توصیفی- تفسیری صورت گرفته است .
پژوهش گر در این رویکرد علاوه بر توصیف وارد درجاتی از تفسیر شده و داده ها را تا حدودی تفسیر میکند(بلنکی ٢ ١٩٩٢، ص ١٢٢، به نقل از میکات و مورهاوس ).
در این تحقیق به منظور مقایسه ی دیدگاه ها از روش تطبیقی استفاده شده است . روش تطبیقی یکی از مهم ترین و کاربردیترین روش های تحقیق در گستره علوم انسانی است که به مدد آن میتوان ایده های جدیدی را در این حوزه تولید و شکوفا کرد. این روش میتواند به طور مداوم برای آینده طرح مساله کرده و داده های ذهنی جدیدی را به وجود بیاورد(صادقی شهپر،١٣٨٧: ٧٧-٧۶).
رواشناسی نیز به عنوان یکی از شاخه های علوم انسانی میتواند از این روش بهره برده و با تطبیق نظریه های غربی و آنچه در میراث فرهنگی کشورمان وجود دارد، گام به گام به سمت ایجاد یک روان شناسی بومی پیش رود.
یکی از روش های مورد استفاده در مطالعات تطبیقی روشی است که بردی ١ پیشنهاد کرده و شامل چهار مرحله است .
١- مرحله ی توصیف : در این مرحله پژوهنده باید به توصیف نمودها و پدیده های مورد تحقیق بر اساس شواهد و اطلاعاتی که از منابع مختلف به دست آورده ، بپردازد.
٢- مرحله ی تفسیر: این مرحله شامل وارسی اطلاعاتی است که در مرحله ی اول ، پژوهشگر به توصیف آن پرداخته است .
٣- مرحله ی همجواری: طی این مرحله اطلاعاتی که از صافی اولیه گذشته است ، طبقه بندی شده و کنار هم قرار میگیرند و چارچوبی فراهم میشود که راه را برای مرحله ی بعدی، فراهم میکند.
۴- مرحله ی مقایسه : در این مرحله مساله ی تحقیق ، دقیقا با توجه به جزییات در زمینه ی تشابهات و تفاوت ها مورد بررسی و مقایسه قرار میگیرد(آقازاده ، ١٣٧١: ٧۴).
بحث و بررسی
روان شناسی انسان گرا در قرن نوزدهم در اروپا دو مکتب ، اصالت وجود و پدیدارشناسی با عقاید انسان گرایانه ظهور کردند.
این دو تفکر، تحریکاتی را در دیگر زمینه ها و از آن جمله در زمینه ی روانشناسی برانگیخت . تلاش و کوشش پدیدارشناسان و وجودگرایان به ظهور پدیده های انسان گرایی در آمریکا و ایجاد نیروی سوم در برابر مکاتب پر نفوذ رفتارگرایی و روانکاوی منتهی شد. فصل الخطاب همه این دیدگاه ها، پرداختن به انسان به منزله یک فرد است . فردی با مشکلات و مسائل شخصی و منحصر به فرد انسانی که تجارب و عملکرد او به صورت یک کل تایید میشود و باید محور اساسی مباحث روانشناسی را تشکیل دهد(کبیر، ١٣٨٣).
روانشناسان انسان گرا با دیدی نو به ماهیت انسان مینگرند. انسانی که آنها میبینند با آنچه رفتارگرایی و روانکاوی یعنی اشکال سنتی روان شناسی ترسیم میکنند، متفاوت است . روانکاوی و رفتارگرایی از استعداد بالقوه آدمی برای کمال و آرزوی او برای بهتر شدن از آنچه هست بحث نکرده اند. در واقع ، این نگرش ها تصویر بدبینانه ای از طبیعت انسان به دست میدهند. رفتارگرایان ، آدمی را پاسخگوی فعل پذیر محرکهای برونی و روانکاوان او را دستخوش نیروهای زیست شناختی و کشمکش های دوره کودکی میپندارند. اما آدمی از نظر روانشناسان کمال ، بسی بیش از اینهاست .
روانشناسان کمال در عین آنکه تاثیر محرکهای برونی، غریزه ها و کشمکش های درونی را بر شخصیت نفی نمیکنند، آدمیان را نیز دستخوش دگرگونی ناپذیر این نیروها نمیدانند. آنها معتقدند که ما باید رشد و پرورش یابیم و از حد نیروهایی که بالقوه بازدارنده هستند بگذریم (شولتز، ١٣٨٢، ص ٧- ۶).
عرفان اسلامی
هنگامی که پرتو درخشان آیین مقدس اسلام ، با معارف شکوفا، پربار، بالنده و الهی، سراسر جهان ظلمانی را روشن ساخت و مسلمانان و جویندگان حقیقت و کمال انسانی را از چشمه ی زلال دانش و معرفت سیراب کرد، همگان را برانگیخت تا از جنبه های گوناگون ، در باب توحید و شناخت حق و راه های وصول به حقیقت مطلق و غایت و نهایت وجود بیندیشند، بدین روی، از حق تعالی و قرآن کریم و احادیث و سیرت نبوی و پیشوایان دین مدد جستند و اندیشه عالی خداشناسی و سیر و سلوک طریق معرفت را رشد داده و پروراندند و به صورت مکتبی پرارج و بسیار بزرگ و پهناور درآوردند و شیوه حرکت و سیر در راه تعالی و تکامل انسان را آموختند. این اندیشه تابناک و این سیر و سلوک یک مکتب فکری، علمی و عملی پدید آورد که عرفانش نامیدند(سجادی، ١٣٧٢، ص ٩۵).
عرفان که به لحاظ ریشه لغوی بر نوعی شناخت و بینش دلالت دارد را در اصطلاح چنین میتوان تعریف کرد: نوعی شناخت و معرفت مستقیم که فراحسی و فراعقلی است و فرایند رفع موانع و کشف حجاب های قلب با نوعی سلوک یا جذبه آن را میسر میکند و بدین سان عارف به باطن ، غیب و وحدت اصیل نهفته در وراء ظواهر و کثرت ها وقوف مییابد. این روند سیر انفسی دارد و مستلزم کمال نفس است و از راه خودشناسی و اشراق درون حاصل میشود(رحیمیان ، ١٣٨٣، ص ۵).
عرفان اسلامی نخست در قالب عرفان عملی و شیوه های زیست عارفانه در قرن نخست اسلام تحقق یافته و سپس با جمع آوری دستاوردهای معرفتی عارفان مزبور در مجموعه های مدون اندیشه و مکتوبات اهل این طریق رواج یافته است . در حالی که سرمایه عارفان عملی جز قلب پاک و نیت خالص در اعمالشان چیز دیگر نیست و طی تمامی مراحل معنوی با همین سرمایه آغاز شده و سپری میشود، عرفان نظری در بعد فراگیری و تعلیم و تعلم بر علوم متعددی از منطق گرفته تا فلسفه و کلام و آشنایی با اقوال و مکاشفات و یافته های عرفانی مبتنی است (رحیمیان ، ١٣٨٣، ص ١٠- ٩).
مفهوم خود از دیدگاه مازلو و راجرز
مازلو از خود تحت عنوان فطرت درونی یا هسته درونی نام برده است . به باور وی همه انسان ها از این فطرت درونی ذاتی برخوردارند. این هسته درونی شبه غریزی است و خود را به شکل گرایشات فطری و تمایلات درونی نشان میدهد. وی معتقد است اگر چه این هسته درونی شبه غریزی است ولی شباهت زیادی به غرایز حیوانات رده پایین تر ندارد و به روشنی و با صراحت به انسان نمیگوید چگونه عمل کنند. بلکه فطرتی ضعیف ، ظریف و لطیف است که به راحتی تحت تاثیر یادگیری، انتظارات فرهنگی، ترس و نظایر آن ، سرکوب یا فراموش میشود و تنها در فرهنگی که مؤید فطرت انسان است رشد میکند و شکوفا میشود (مازلو، ١٣٧١، ص ٢٠٩).
در روان شناسی راجرز نیز، مفهوم “خود” به قدری حایز اهمیت است که نظریه او را اغلب “تئوری خود” مینامند. کارل راجرز در نوشته های خود گفته است که چگونگی نگرش فرد به خویشتن مهم ترین عامل در پیش بینی رفتار اوست ؛ زیرا درک واقع گرایانه واقعیت های بیرونی و شرایطی که شخص در آن قرار دارد به موازات هم پیش میروند. خود حاصل رشد سریع بخش های معینی از تجارب فرد است (دی. نای، ١٣٨١، ص ١۴٣). کودک در دوران شیرخوارگی یکی از جنبه های تجربه خود را از جنبه های دیگر متفاوت یا جدا میکند. این جنبه ،”خود” اوست که با کاربرد بیش از پیش واژه های “به من ” و”مال من ” نمایان میشود. کودک شیرخوار توانایی آن را مییابد تا آنچه را متعق به او یا جزیی از اوست ، از سایر چیزهایی که میبیند و میشنود و لمس میکند و میبوید، تشخیص دهد و تصوری از خود بیابد ( شولتز، ١٣٨٢، ص ۴۴).
بنا به اعتقاد راجرز، انسان ها استعداد آگاهی از کل تجارب خود را دارند، ولی دستیابی به این آگاهی مستلزم باز و حساس بودن نسبت به این تجارب است . این امر ممکن است از سوی افراد مهم زندگی کودک مثل والدین در دوران کودکی یا دوستان صمیمی و نزدیک دوره بلوغ مورد تشویق قرار بگیرد یا نگیرد. در صورتی که این افراد مهم پذیرای همه تجارب گوناگون فرد باشند، خودپنداره این شخص احتمالا از غنای بسیاری برخوردار خواهد شد و بر اساس معیارهای دیگران شکل نخواهد گرفت (دی. نای، ١٣٨١، ص ١۴٣). طبق نظر راجرز دو نوع “خود” وجود دارد؛ خوداجتماعی و خودواقعی. دیدگاه پدیدارشناسی وی حکایت از این دارد که برداشت درونی و تجربه های درونی انسان ، واقعیت وجودی او را تشکیل میدهد(راجرز، ١٣٩٠، ص ١۴١). وی نداهای درونی و عمیق وجود انسان را خویشتن واقعی او قلمداد میکند(همان : ص ٢١٣). راجرز و مازلو هر دو معتقدند که سرشت درونی انسان پاک و نیک است و چنانچه جامعه یا نظام اجتماعی آن را همان گونه که هست بپذیرد و تحمیلی بر آن وارد نکند، به رشد و شکوفایی میرسد.
آنها به استعداد بالقوه انسان برای رشد و شکوفایی معتقدند. رشد و خودشکوفایی از نظر مازلو و راجرز، فرایندی تدریجی و گام به گام است . مازلو این مراحل را در هرمی از نیازها به تصویر کشیده است . بدین صورت که در هر مرحله نیازی از نیازهای انسان ظاهر میشود و با رفع آن ، فرد قدم به مرحله ی بعد میگذارد تا به آخرین و بالاترین مرحله یعنی خودشکوفایی میرسد. راجرز نیز معتقد است که خودشکوفایی مسیری است که در ابتدا جنبه فیزیولوژیک دارد و با رشد فرد به سمت جنبه های روانی سوق مییابد. راجرز و مازلو خودشناسی را شناخت استعدادها و تواناییهای بالقوه و هم چنین احساسات و نداهای درونی میدانند. آنها معتقدند که “خودواقعی” انسان تحت تاثیر فرهنگ ، جامعه و نظام اجتماعی سرکوب شده و در لایه ای از حجاب محو میشود. لذا شناخت آن نیز امری دشوار است و نیازمند جرات و تلاش فراوان است که با کمک مشاور و در فضایی آکنده از عشق ، محبت و اعتماد تا حدودی تسهیل میشود.
مفهوم خود از دیدگاه نجم الدین رازی و عزیز نسفی
از بررسی دیدگاه نجم الدین رازی روشن شد که “نف” مفهومی است که معادل “خود” به کار رفته است . نجم معتقد است که نفس دارای لایه ها و مراتب مختلفی است که در هر لایه آگاهی نفس نسبت به خودش بیشتر میشود. اولین لایه ، نفس اماره است . نفس اماره جنبه ای از نفس است که شهوات و تمتعات نفسانی و حیوانی غالب است و بعد جسمانی نفس ، فرمان دهنده و امیر است (رازی، ١٣۵٢، ص ٣٨٨). همه نفوس موصوف به صفت امارگی هستند(حتی نفس نبی)؛ و به واسطه ی تربیت به کمال استعداد خود میرسند(همان : ص ٣۶٩).
نفس لوامه دومین لایه ی نفس است . در این لایه ، نفس نسبت به ماهیت بد خود و روی آوردنش به شهوات دنیوی آگاه میشود و خود را ملامت میکند(همان : ص ٣۵٧).
سومین لایه ، نفس ملهمه است که در آن نفس تا حدودی از بند و حجاب خود رهایی پیدا کرده و نسبت به صلاح و فساد خود آگاه میشود و در نهایت توفیق مییابد که به ترک باطل و پیروی از حق بپردازد و از صفات ذمیمه پاک گردد(همان : ص ٢ – ٣۶١). از آنجا که نفس انسان در این مرحله به الهامات مشرف میشود، فرد به جای تبعیت از طبیعت حیوانی خود از نور الهام خداوندی بهره میگیرد(همان : ص ٣۶۶).
نفس مطمئنه چهارمین لایه ی نفس است و در این لایه از نفس ، تمام لذات و شهوات حیوانی ساکت شده و نفس به اطمینان و آرامش خاطر میرسد. در این مرحله است که سالک خود مجازیاش را رها میکند و به اتحاد با معبود خود میرسد(همان : ص ٣٨٣).
نسفی نیز همچون نجم و دیگر عرفا قایل به وجود مراتب و مراحل “خود” است . هرچند نسفی عقاید خود را به روشنی بیان ننموده است ، اما چنین به نظر میرسد که وی از روح به عنوان حقیقت وجودی انسان نام برده است (نسفی، ١٣٨۴، ص ١١٢). با وجودی که نجم و نسفی هریک واژگان متفاوتی را در مورد “خود” به کار برده اند؛ اما روشن است که از حقیقتی واحد سخن میگویند.
گوهری که با وجود لایه ها و مراتب گوناگون دارای سرشتی واحد و جوهری ثابت است . در نگاه نجم و نسفی، سرشت و حقیت وجودی انسان منشایی الهی دارد و در ارتباط با خالق هستی معنا مییابد. آنها معتقدند که استعداد کمال به طور بالقوه در انسان وجود دارد و با تربیت تدریجی و مرحله به مرحله به ظهور میرسد. در این مسیر سالک با کمک شیخی کامل و از طریق درون نگری تمام حجاب ها و موانع را کنار میزند و به کمال نهایی یعنی اتحاد با معبود میرسد.
انسان ، استعداد کمال و خود واقعی
انسان گراها و عرفا هر دو بر کرامت و برتری انسان تاکید دارند و برای انسان جایگاه والایی را در نظر میگیرند. انسان گراها انسان را موجودی توانا میپندارند که قادر است استعداد بالقوه ی خود را شکوفا کند. آنها بر خلاف پیشینان خود که نگاهی ابزارگونه به انسان داشته و طبیعت وی را ناتوان و درمانده میپنداشتند، به اهمیت و قابلیت کمال او توجه نمودند. توجه به شان و منزلت انسان در عرفان اسلامی سال ها پیش از انسان گراها مورد توجه قرار گرفته است . انسان در نگاه عرفانی آینه تمام نمای صفات الهی است . او کسی است که بیواسطه و به اشارت “کن ” پدید آمد و ” با خلعت اضافت یاء «من روحی» بر جملگی ممالک روحانی و جسمانیش عبور دادند و در هر منزل و مرحله آنچ زبده بود و جملگی و خلاصه دفاین و ذخایر آن مقام بود در موکب او روان کردند و او را در مملکت انسانیت بر تخت قالب به خلافت بنشاندند و در حال جملگی ملأ اعلی از کروبی و روحانی پیش تخت او به سجده درآمدند”(رازی، ١٣۵٢، ص ٨۶). به تعبیر نسفی، انسان نسخه ای از جهان است و زبده و خلاصه موجودات . به همین دلیل وی انسان را به جای توجه به بیرون به تامل و تدبر در درون دعوت میکند(نسفی: ١٣۵١، ص ۵٣ ). نجم نیز با چنین دیدگاهی نسبت به انسان از او میخواهد که قدر خود را بشناسد، به چشم حقارت به خود نگاه نکند و استعداد انسانیت خود را در راه تحصیل صفات حیوانی صرف نکند(رازی، ١٣۵٢، ص ٨٢).

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 17 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد