تحقیق در مورد سبک شناسی کشف المحجوب

word قابل ویرایش
15 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

سبک شناسی کشف المحجوب

چکیده
این مقاله تلاشی است در جهت بررسی سبک کتاب کشف المعجوب نوشته ی ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری که در سه سطح نحوی، واژگانی و بلاغی است .
تلاش شده تا با توجه به جملات و لغات و اصطلاحات ویژگی بارزی را پیدا کرد که از آن برای یافتن سبک کتاب بهره برد. و یا در هر یک از سطوح بدین شکل کار شده است ودر نهایت به نتیجه ای رسیدم که می توان گفت سبک این کتاب کمی با نثرهای هم دوره اش متفاوت است . و البته هنوز هم فضایی برای بررسی باقی است.

کلید واژه : سبک شناسی، کشف المحجوب، جلابی هجویری

مقدمه:
کشف المحجوب از کهن ترین متون صوفیه است . که در اوایل قرن ۵ توسط ابوالحسن علی بن عثمان نوشته شده است که هم دوره با تاریخ بیهقی و قابوسنامه و سفرنامه ناصر خسرو است و اما شباهتی با آن کتب ندارد چرا که نه آمیخته ای از تجارب شخصی، و آداب و عادات اجتماعی و باورهای همگانی و نه گزارشی صمیمانه از مشاهدان سیر و سفر حتی به تمامی شرح تجربیات روحانی و یافته های خاطر مولف نیز نیست .
هجویری در روزهای پادشاهی سلطان محمود غزنوی زاده شد ( م :‌۴۲۱)

علوم متداول عصر، خاصه قرآن، حدیث ، تفسیر ، فقه و کلام را درزادگاه خود آموخت آن چه که که درباره ی شخصیت ومقام او می توان گفت اینکه او طبعی نازک و روحیه ای حساس داشت تنها اثری که از دیرزمان به هجویری نسبت داده اند و امروزه در دست است کشف المحجوب است و از طریق همین کشف المحجوب از دیگر آثار وی می توان آگاهی یافت، هجویری در ضمن سخن و مناسبت های گوناگون از کتب و رسایل خود نام برده است نظیر:

ذهن و قلم هجویری تحت تآثیر زبان عربی بود بخصوص که اصطلاحات تصرف نیز تقریباً همه کلماتی قرآن اند و کمتر واژه ای فارسی مثل دوستی، درویشی، نیستی و … ظرفیت معنایی را داشت که به خوبی بتواند به جای محبت ، فقر و فنا و … به کار رود

دیوان اشعار ، منهاج الدین ، کتاب فنا وبقا و البیان لاهل العیان و چند کتاب دیگر
موضوع کشف المحجوب تصرف اسلامی است و شامل مطالب زیر است :
۱٫ مقدمه ای در سبب تالیف کتاب و بیان موضوع آن :

در این مقدمه علاوه بر طرح سوالات ابوسعید هجویری – همشهری مولف که وی را متعهد کرده تا با این کتاب بدان ها پاسخ دهد – مولف مجال یافته از روزگار و نااهلان شکایت کند.

۲٫ باب اثبات العلم (ص ۲۱-۱۱)
۳٫ باب الفقر (ص ۳۴-۲۱)
۴٫ باب التصوف (ص ۴۹-۳۴).

۵٫ باب مرقعه داشتن (لبس المرقعات ) ص ۶۵-۴۹٫
۶٫ باب اختلافهم فی الفقر و الصفوه (ص ۶۸-۶۵)
۷٫ باب بیان ملامه ( ص ۷۸-۶۸)

۸٫ باب ذکر ائمتهم من اصحابه التابعین (ص ۸۵-۸۷)
۹٫ باب فی ذکر ائمتهم من اهل البیت (ص ۹۷-۸۵)

۱۰٫ باب ذکر اهل الصفه ( ص ۱۰۷-۹۷)
۱۱٫ باب فی ذکر ائمتهم من اتباع التابعین الی یومنا ( ص ۲۰۲-۱۰۷)
۱۲٫ باب فی ذکر ائمتهم من المتاخرین (ص ۲۱۴-۲۰۲)
۱۳٫ باب فی ذکر رجال الصوفیه من المتاخرین علی الاختصار اهل البلدان (ص ۲۱۸-۲۱۴)

۱۴٫ باب فی فرق فرقهم و مذاهبهم و آیاتهم و مقاماتهم و حکایاتهم (ص ۲۱۹-۲۱۸)
۱۵٫ مکتبهای صوفیه ، عقاید و اقوال و نظریات آن ها ( ۲۴۵-۲۱۹)
سپس در حقیقت نفس و معرفت آن و دیگر مقولات عرفانی و فلسفی به اشباع تمام سخن می راند (۵۴۶-۲۴۵).
نثر این کتاب زلال و از برترین نمونه های نثر قرن ۴ و ۵ است و به همان شیوه ای است که در زبان اهل ادب به نثر مرسل ساده شهرت دارد.

روش انجام تحقیق:
حدود چند باب از این کتاب را مورد بررسی قرار دادم و تلاش کردم تا موارد گویایی را که نشان از سبک این کتاب داشته باشد را بیابم و خلال سه سطح نحوی، واژگانی و بلاغی قرار دهم و هر کدام از این سطوح خود دارای چند قسمت است . ابتدا درباره ی آن نمونه توصیفی ارائه دادم تا مخاطب با آن آشنا شود سپس بعد از تحلیل، نمونه هایی از آن را در ادامه آورده ام .

پیشینه ی تحقیق:
۱٫ ملک الشعرای بهار در کتاب سبک شناسی جلد ۲ درباره ی سبک این کتاب اختصار سخن گفته است .
۲٫ در مقدمه ی کتاب گزیده ی کشف المحجوب به انتخاب و توضیح دکتر محمود عابدی نیز بحث های پیرامون این کتاب وجود دارد.
مقالاتی درباب کشف المحجوب پیدا کردم اما سبک آن مد نظرم بود که هیچ یک در این باره نبودند و برای کار سبک شناسی من مفید نبود.

سطح واژگان
نویسنده در جای جای این کتاب، هرکجا که قصد بیان مطلبی را دارد که نسبت به آن تاکید دارد بعد از بیان آن از احادیث پیامبر و ائمه و نیز از آیات قرآن بهره می برد.
۱٫ صفحه ۱۱ (می گوید : خدای عزوجل دم کرد آنان را که علوم بی منفعت آموزند )
در ادامه آیه ای از قرآن می آورد : « یتعلمون ما یضرُهم و لاینفعهم (۱۰۲/بقره ) و پیامبر نیز فرمود« اُعوذُبک من علم لایَنْفع»
۲٫ صفحه ۱۳: زمانی که قصد دارد بگوید : « که علم ما صفت ماست و به ما قایم و اوصاف ما متناهی ) از آیه ی ۸۵ سوره اسراء استفاده می کند « مااوتیتم من العلم الاقلیلاً»

۳٫ صفحه ۱۲٫ کاربند آن باش که دانی تا به بوکات آن نادانسته نیز بدانی «‌انتَ لاتعمل بما تعلم ، کیفَ تطلُبُ مالا تعلم»
۴٫ صفحه ۵۰ سپردن طریق معانی دشوار باشد جز بر آن که وی را از برای آن آفریده بود، و پیامبر گفت : صلی الله علیه :‌« کل میسر لما خلق له »‌
« لغات و عبارات تازی »

این کتاب متعلق به ۵ است پس طبیعی است که دستخوش لغات و عبارات تازی باشد از طرف دیگرصبغه ی مذهبی و عرفانی این کتاب باعث شده تا برای فهم بیشتر و القای معانی که مقصود نویسنده است از آیات قرآن و احادیث بهره برد که مخاطب با آن امن دارد و قبول دارد
بسیاری از لغات و اصطلاحات عربی وجود دارد که در این کتاب به معنی هایی استفاده شده که قبل از آن اینگونه استمال نمی شده است یا اصطلاحات دیگری جایگزین آن شده است .

نمونه : عبودیت ، خیریت ، مجاهدت، زیادت، قلت، فراسات و …
حروف متروک
برخی از حروف در این کتاب دیگر کاربردی ندارند و معنای آن ها تغییر کرده ودیگر در این معنا استعمال نمی شود.
۱) ص ۶۱ : رسول – صلی الله علیه و سلم – مامور بود به صحبت و قیام کردن به حق ایشان تا رسول (ع) هرک جایی که از ایشان بدیدی گفتی ….. تا در معنای چنانکه ، تا حدی که

۲) صفحه ۷۴: گفت به خدمت برده ام ، که وی به خدمت خداوند مشغول شد و ما به خدمت …
بر دوام (در معنای همیشگی، دایم ( حرف اضافه + اسم )
۳) آنچه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم (آنچه در معنای این که )
۴) و این اندر ماه رمضان بود. ( اندر در معنای در )

۵) غنا فاضل تر که فقر (که به معنی « از » )
سبک این کتاب قدیمی و کهنه است و از این حروف واژگان بسیار در آن دیده می شود و نویسنده متناسب با دوره ای که در آن قرار داشته و آن بدان را شکل که واژگان و حروف بکار برده می شدند ، استفاده کرده است
واژگان متروگ و مهجور

در این کتاب واژگانی وجود دارد که دیگر امروزه متروک شده اند و یا این که دیگر بدین شکل بکار نمی روند و گذشت زمان باعث تغییر آن ها شده است .
۱) صفحه ۸۵: همه ی خلق به یکبار و را منافق ومرایی خوانند.( به معنای ریاکار )
۲)صفحه ۸۳: اما آن که طریق وی راست رفتن بود و نابرزیدن نفاق ودست نداشتن ریا
(به معنای نفاق نکردن ، پرهیز کردن از نفاق )

۳) چون به مراعات ایشان مشغول شد، از حق باز بماند و پراکنده گشت( در معنای پراکندگی خاطر )
۴) دین را به تمامی ببرز (به جای آور )
۵) چون کسی قصدا به ترک سلامت خود بگوید

. (بمعنای به قصد )
در گذشته کلماتی مانند ( قصدا ، عمدا، غالب و …) تنوین نصب بدان ها اضافه نمی کردند و امروزه با اضافه کردن ب: می توان لغات دلنشینی ساخت
۶- مرقعه ای خشن داشتم به سنت .
درمعنای خرقه درشت وزبر
بر وفق سنت چنان که پیامبر می پوشیده است
صفت های برتر

در این کتاب گاهی صفت برتری داده می شود آن هم صفت هایی که ما امروزه به شکلی متفاوت بکار می بریم و حرف « تر » جاهایی به صفت متصل است که برای ما امروزه غریب است .

۱) صفحه ۶۲ : هرچه درویش دست تنگ تر بود حال بروی گشاده تر بود
و از طرفی امروزه به شکل تنگ دست بکار میرود.

۲) صفحه ۹۶ : تو زاهدیی که من زاهدتر از تو هرگز ندیدم و صابرتر نه
۳) صفحه ۶۲: پس اندر دوستی ، صفتی که مشترک باشد میان بنده و خداوند تمام تر بود از آن صفت که بروی – تعالی – روا نباشد .
۴) هر چند از ایشان گسسته تر بود به حق پیوسته تر بود.

۵) صفحه ۶۰ : و اندر دوزخ خیمه زدن نزدیک فاسق دوست تر که یک مساله از علم کار بستن (دوست تر به معنی خوش تر است . )
آن طور که من در کتب دوره سامانی نظیر تاریخ طبری و بلعمی دیدم تر از صفت ها حذف می شد و کشف المحجوب که ثمره ی این دوره است متفاوت عمل کرده است اما متاسفانه دلیلی بر چرایی آن در اختیار ندارم .

قیدهای تاکیدی
در این کتاب نویسنده بیشتر از قیدهای تاکیدی استفاده کرده است و این برای کتابی که ژاندری تعلیمی دارد امری بدیهی است .
۱) زیرا چه وجود معلوم مر درویش را شوم بود تا حدی که هیچ چیز را در بند نکند الا هم بدان مقدار اندر بند بود
۲) و اندر حقیقت دوستی هیچ چیز خوشتر ازملامت نیست ( در این حصر کرده است برای تاکید)
۳) انقطاع از خلق به دل بود و صفت دل را به ظاهر هیچ تعلق نباشد
امری را که قصد انکار دارد همراه باتاکید بیان کرده است .

۴) باب لبس مرقعات :بار خدایا اگر نه آنستی که جامه ی دوستان تو دارند و الا من از ایشان آن نکشی »
( اگر آن نبود که اینان جامه ی اولیای تورا دارند هرگز من این کار را تحمل نمی کردم)
قصد مولف از آوردن قیدهای تاکیدی ، قاطعیتی است که نویسنده در بیان مسائل دارد. وی می خواهد به خواننده مساله ای از حیطه ی عرفان و یا منشی از صوفیان را به مخاطب بشناساند.

قیدهای ترتیبی
در جاهایی از کتاب مولف از قیدهایی ترتیبی استفاده کرده .
۱) صفحه ۸۹ :و اندر تحت این رمزی است ، یعنی نخست دنیا ده تا شکر آن بکنم، آن گاه توفیق آن ده تا از برای تودست از آن بدارم .
۲) صفحه ۸۵: نخست باید که کسی مقبول باشد تا قصد رد ایشان کند و به فعلی پدیدار آید که ایشان وارد کنند.
۳) صفحه ۹۰: و عزلت بر دوگونه بود. یکی و اعراض از خلق ودیگر انقطاع از ایشان

قیدهای تاکید مطالب را به شکلی منسجم ومرتب در ذهن مخاطب شکل می دهد و بدین گونه مسایل یک به یک مطرح می شود. و به نظر من این ترتیب بیشتر خودش را در همین ژاندرهای تعلیمی نشان میدهد.

اصطلاحات عرفانی
کشف المحجوب از مهم ترین منابع تصرف اسلامی است واز کهن ترین متون صوفیه و به حقیقت تلاش کرده است تا منابع تصرف را به اجمال معرفی کند بنابراین اصطلاحات عارفانه دراین کتاب بسیار دیده می شود که باعث تازگی آشنا شده است .
۱) صفحه۴۹: مرااهل سوال دیدی و واقعه ی خود از من پرسیدی.

واقعه : مشکل روحی و فکری که در ضمن سلوک برای صوفی پیش می آید.

۲)صفحه ۲۲۰: اهل خاطر متابع خاطر اول باشند اندرامور که از آن حق باشد
اهل خاطر : آن هایی که اهمیت خاطر را می شناسد یا آن هایی که دلی شایسته خواطررحمانی دارند ، مشایخ صوفیه .
۳) درصفحه ۲۲۰: آورده شده است که «‌اندر میان متصوفه عباراتی است که متداول است و مقصودشان بدین عبارات نه آن باشد که اهل لسان را معلوم گردد از ظاهر لفظ» نظیر: التجلی ، التخلی، الاصطفاء، الاصطناع و الاصطلام الرین.
که معنای هر کدام از آن ها آورده شده است .

۴) صفحه ۲۱۵: اصطلاحاتی نظیر المحاضره والمکاشفه والقبض و بسط آورده شده است همراه با معنای آن ها در نزد صوفیان .

سطح نحوی
جابه جایی ارکان جمله
با توجه به این که کشف المحجوب جمله از کتاب های نثر قدیم است به وفور در آن جابجای ارکان جمله دیده می شود، البته مولف ازاین جابه جایی برای اهدافی بهره برده است . گاهی نسبت به امری که در آغاز جمله آورده تاکید بیشتری دارد و می خواهد تا مخاطب نسبت به آن دقت بیشتری داشته باشد.

۱) صفحه ۴۹٫ اگر غرض بر نیاید باری وی بیشتر آن ازدل بستر ده باشد که نجات وی اندر آن بود
اگر غرض بر نیاید، باری وی بیشتر آن ( چیزی) که نجات وی اندر آن بود، از دل بسترده باشد
به گمان من نویسنده جمله « نجات وی اندر آن بود » در آخر جمله آورده است تا بر ذهن مخاطب باقی بماند و تاکید کند آن چرا که از دل بسترد باعث نجاتش باشد.

۲٫ صفحه ۴۹٫ لامحاله بر من واجب شد حق سوال توگزاردن .
حق سوال توگزاردن لامحاله بر من واجب شد.
در این جا مولف قیدی را که نشان از انجام کاری دارد که با اجباراست و برای این وضعیت آن را دراول جمله آورده تا توجه در اول برآن جلب شود تا مقصود مولف نشان داده شود.

۳٫ صفحه ۴۸٫ نسبت آن کتاب به خود کنند.
آن کتاب را به خودنسبت کنند (بین اجزای فعل مرکب فاصله افتاده است که در این کتاب بسیار آورده شده .
۴٫ وی را قدریب و خطری بزرگ است به نزدیک اهل این علم
وی را به نزدیک اهل این علم قدری و خطری بزرگ است

۵٫ صفحه ۱۰۱ : خود را به مکه دیدم اندر خواب اندر خواب خود را به مکه دیدم
۶٫ مرا بدان خواب امیدی بزرگ است با اهل شهر خود.
مرا با اهل شهرخود بدان خواب امیدی بزرگ است (برای من و اهل شهر من امید ست )
حذف افعال به قرینه

در قسمت های بسیاری از این کتاب جملات وابسته ای و هم پایه ای وجود دارد که فعل در جمله اول آورده شده و در جملات بعدی به قرینه ی لفظی حذف شده است .

این روش باعث شده تا مفاهیمی پشت سر هم آورد. شود و به سمت ذهن خواننده پرتاب شود با این کار نویسنده علاوه بر پرهیز از تکرار ، فضایی ایجاد کرده که خواننده مجبور است تا آخر جمله بخواند تا مفهوم را بصورت کامل درک کند، زیرا جمله تمام نشده است . البته نباید تاثیر موسیقی کلمات و جملات که سجع و موازنه است را بی تاثیر دانست .

۱- صفحه ۹۶: زهد من بجمله رغبت است و صبر من جزع (است )
۲- بااین مستصوفان واهل رسم صحبت کنید و فعلشان بر خیانت ببنند و زبانشان بر دروغ و غیبت ، وگوششان بر استماع دو بیتی و بطالت ، و چشمشان بر لهو و لعب و همتشان جمله جمع کردن حرام و شبهت.
۳- فعلشان همه طاعت است ، و زبانشان خاکر حق و حقیقت، و گوششان محل استماع شریعت و چشمشان موضع جمال مشاهدت، و همتشان جوامع اسرار ربوبیت .

علاوه بر حذف به قرینه ی لفظی، قرینه ی معنوی هم وجود دارد
۵٫ شجاع طریقت ومتمکن اندر شریعت، حبیب العجمی رضی الله غدی

سطح بلاغی
در این کتاب از سجع وموازنه استفاده شده که باعث آهنگین شدن برخی از قسمت های آن شده است اما اگر در کل جستجو کنیم میزان سجع بکار برده چندان زیاد است .
اما باید این نکته را در نظر داشت نثر این کتاب به سبک سامانی است یعنی سبکی ساده و یک دست پس نمی توان انتظار داشت نثر آن مسجع باشد. شاید اگر در کل کتاب جستجو کنیم به عباراتی که دارای سجع است بر خواهیم ودر حدی هست که بشود گفت وی در این زمینه هم هنر نمایی کرده است اما درکل زبانش ساده وکمتر دارای اصول بلاغی است .

۱٫ صفحه ۸۵: از وی می آید که گفت : «ملامت دست بداشتن سلامت بود »‌
۲٫ صفحه ۸۶: واندر حقیقت دوستی هیچ چیز خوشتر از ملامت نیست از آن که ملامت دوست را بردوست اثر نباشد و دوست را جز بر سر کوی دوستی گذر نباشد و اغیار را بر دل دوست خطر نباشد »‌

۳٫ صفحه ۱۰۱ :چراجامعه ای حلال از جایی حلال وبه وجهی حلال خریده ، بدعت بود ؟
۴٫ صفحه ۲۳:‌صفا از صفات بشر نیست . زیرا ک مدار مدر جر بر کدر نیست و مر شبر را از کدر گذر نیست پس مثال صفا به افعال نباشد .

نتیجه گیری
کتاب کشف المحجوب ابوالحسن جلابی هجویری ازمهم ترین کتب صوفیه قرن ۵ است که با ژاندری تعلیمی و عرفانی به نثر مرسل نوشته شده است در آن جمله مرکب کمتری وجود دارد. این کتاب را در سه سطح مورد بررسی قرار دادم (واژگانی ، نحوی، بلاغی) و به این نتیجه رسیدم که این کتاب از لحاظ سطح واژگانی بیشتر ازسطوح دیگر قابلیت آن را دارد که مورد بررسی قرار گیرد . وجود لغات وجملات عربی و کلمات مهجور و متروک و اصطلاحات عارفانه از جمله ویژگی های بارز این سطح است . ازلحاظ سطح نحوی جابه جایی ارکان نحوی جملات به وفورد در کتاب یافت می شود.

در نهایت می توان کشف المحجوب را کتابی ساده و روان دانست با موضوعی تعلیمی و لحنی قاطع در بیان مطالب که می تواند برای خواننده جواب و ساده باشد. اما گاهی مطالبی هم هست کهمولف در مقام اثبات ونفی و نقد وتحلیل موضوعی است که در این جا به شیوه ی اهل جدل نثری علمی به خود می گیرد . و در جای جای این کتاب از حکایت بهره برده است ، تا مطلب را هرچه بهتر به مخاطب القا کند.

موضوعی که مولف به کار برده با کتب دیگر که هم عصر اوبودند نظیر سفرنامه ناصر خسرو و تاریخ بیهقی متفاوت است.

بخشی از کتاب
واندرحقیقت دوستی هیچ چیز خوشتر ازملامت نیست ، از آن که ملامت دوست را بردل دوست اثر نباشد ودوست را جز بر سرکوی دوست گذر نباشد و اغیار را بر دل دوست خطر نباشد. ومرا که علی بن عثمان الجلابی ام ، وفقنی الله . وقتی واقعه ای افتاد و بسیار مجاهدت کردم امید آن را که واقعه حل شود، نشد. و وقتی پیش از آن مرا از آن جنس واقعه ای افتاده بود ، به گور شیخ بایزید مجاور نشسته بودم تا حل شد . این بار نیز قصد آن جا کردم و سه ماه بر سر تربت ویمجاور بودم . هر روز سه غسل میکردم و سی طهارت ، مرا امید کشف آن واقعه را ، البته حل نشد. برخاستم و قصد خراسان کردم و اندر ولایت کمش ، به

دیهی رسیدم که آن جا خانقاهی بود و جماعتی ازمتصوفه ومن مرقعه ای خشن داشتم بسنت ، و از آلت اهل رسم با من هیچ نبود به جز عصار و رکوره ای . به چشم آن جماعت سخت حقیر نمودم و کس مرا ندانست ایشان به حکم رسم میگفتند با یکدیگر که « این از ما نیست »

منابع و مآخذ

۱٫ سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی : محمد تقی بهار ( ملک الشعرای بهار )، جلد دوم ، انتشارت زوار، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۸۱
۲٫ درویش گنج بخش ( گزیده ی کشف المحجوب ): به انتخاب و توضیح : دکتر محمود عابدی، انتشارات سخن، تهران ،چاپ اول، پاییز ۱۳۷۶

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 15 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد