دانلود مقاله بررسی رابطه بین هوش هیجانی و خلاقیت در بین دانشجویان رشته های علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی

word قابل ویرایش
153 صفحه
19700 تومان
197,000 ریال – خرید و دانلود

فصل اول :
کلیات تحقیق

مقدمه :
مطالعات نشان داده است که بشر اصولاً بکارگیری روشهای خلاق را در یادگیری ترجیح می دد و روشهایی نظیر کاوش ، لمس کردن و پرسش و آزمایش و دنبال مجهول رفتن و نظریه دادن ، معلمین برخلاف متعلمین اغلب طرفدار دیکته کردن دانش و اطلاعات هستند ، تحقیقات نشان داده است که بسیاری از مطالب درسی ، اگر نگوییم همه ی آنها با روشهای خلاق بسیار با صرفه تر و موث تر است روشهای دیکته کردن آموخته می شوند علاوه بر آن بسیاری از افراد واکنشی بسیار قوی نسبت به یادگیری خلاق از خود نشان می دهیم ، آنها

روشهایی که این امکان و اجازه را می دهد و از آنها می خواهد که خود دنبال مجهول و کشف پاسخ بروند ، میزان یادگیری بسیار بالا و در روشهایی که اطلاعات به آنها دیکته می شود ، سرعت و میزان یادگیری بسیار پایینی داشته اند. یادگیری از طریق بکارگیری استعدادهای خلاق ، عموماً به شکل های درک مسأله ، یا نواقص ، حدس زدن و ساختن فرضیه درباره راه حل آن، آزمایش کردن این حدسیات ، تجدید نظر و اصلاح حدسیات و استخراج نتایج آزمایش بروز می کند . در این فرایند یکی از غرایض قوی بشری نقش مهمی بر عهده می گیرد و آن

تنشی است که بشر در مقابل یک مجهول یا غیر حقیقت احساس می کند . او سعی دارد به صورتی خود را از این تنش آزاد سازد و این انگیزه او را وادار به پرسیدن و حدس زدن و پی گیری مطلب می نماید حتی پس از حدس زدن ، تردید درباره صحت حدس هنوز باعث نارضایتی است . در دنیای پیچیده کنونی که شاهد رقابت های بسیار فشرده جوامع گوناگون برای دستیابی به جدیدترین فناوری و منابع قدرت هستیم افراد تیزهوش و دارای هوش هیجانی که خلاق هستند و صاحبان اندیشه نو و تفکر واگرا به مثابه گرانبهاترین سرمایه ها از جایگاه

بسیار والا و ارزشمندی برخوردار است و در چنین عصری باید برای اداره سازمان های گوناگون اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی و آموزش و به نوآوری و نوجویی و نظرخواهی و بهره گیری از دستاوردهای اخلاقی ، علمی و فنی بشر همت گذاشت . امروز جامعه بیش از هر زمان دیگر به افراد هوشمند و خلاق نیاز دارد ، هر قدر جهانی که در آن زندگی می کنیم پیچیده تر می شود نیاز به شناسایی و پرورش ذهن های خلاق و آفریننده نیز بیشتر و شدیدتر می گردد به همین دلیل در شرایط کنونی ، مسأله خلاقیت از مهمترین مسائل در قلمرو

روانشناسی آموزشگاهی است و همین طور رابطه نزدیکی با هوش به خصوص هوش هیجانی دارد . با توجه به این امر باید مدیرانی مبتکر و خلاق را برای رده های متفاوت مدیریت برگزید ، مدیران توانمندی که قادر باشند با اتخاذ تدابیر و شیوه های بایسته به ویژه در دستگاه آوزش و پرورش و مراکز دانشگاهی زمینه را برای تجلی بروز استعدادها و خلاقیت دانشجویان فراهم آورد . اگر با استناد به نظر ژان کیا ژه هدف اصلی آموزش در مراکز دانشگاهی و آموزش و پرورش را آفرینش و به ویژه آفرینش انسان های توانا به انجام دادن کارهای نو و انسان های خلاق و نوآفرین و کاشف بدانیم . ( سیدیحی محمدی – ۱۳۸۴ )

بیان مسأله :
با توجه به اهمیت خلاقیت و نوآوری در مراکز دانشگاهی و رابطه آنبا هوش هیجانی موضوع پژوهش در این تحقیق بیان مسأله به این صورت است که بین خلاقیت و روحیه خلاق و هوش هیجانی دانشجویان رشته های علوم انسانی می تواند رابطه وجود داشته باشد و با اینکه دانشجویان رشته علوم انسانی تدبیر و تفکری در رابطه با حل مسأله و یا پیدا کردن راه حل هایی جهت حل مسأله ندارند می توانند خلاق باشند . واژه خلاقیت عمر طولانی ندارد – واژه نامه انکلیسی آکسفورد – ظهور این کلمه را به سال ۱۸۷۵ میلادی در کتابی راجع به

ادبیات نمایش و انگلیسی نسبت می دهد . در این کتاب قدرت خلاق شکسپیر سخن رفته است . خلاقیت واژه های بسیار مهم و ارائه تعریض از آن مشکل است و بنابراین با توجه به روحیه خلاق جوانان این قشر مهم جامعه و اینکه هوش بخصوص هوش هیجانی می تواند نقش بسزایی در نوآوری داشته باشد که در اندازه گیری هوش هیجانی بیشتر به توان باالقوه انجام کار توجه می شود تا حاصل کار ، یعنی بیشتر به فرایندها توجه داریم تا پیامدها تأکید نموده است که نتایج پژوهش های انجام شده در خصوص هوش هیجانی انجام داده اند متوجه شده اند مدارس و مراکز عالی موفق هستند که به ایجاد رابطه مناسب بین دانشجویان و اساتید و دانش آموز و معلم کمک می کند هوش هیجانی می تواند در روحیه خلاق جوانان نقش داشته باشد به این صورت که به کارگیری استعداد و رغبت و هوش لازم برای نوآوری لازم و ضروری است . ( جلالی – ۱۳۸۴ )

سوال مسئله :
آیا بین هوش هیجانی و سلامت روانی دانشجویان علوم انسانی دانشگاه آزاد واحد ابهر رابطه معنی داری وجود دارد ؟
اهداف تحقیق :
هدف از تحقیق حاضر این است که بین هوش هیجانی و خلاقیت رابطه وجود دارد و این که آیا احساسات شناختی ، جسمانی و روحی می تواند در نوآوری و ابتکار نقش بسزایی داشته باشد یا نه رابطه ای بین هوش هیجانی و هوشی که شامل توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی است در ارائه نوآوریها و ابتکارات نقش بسزایی نداشته و می توان گفت که رابطه ای بین این دو متغیر وجود ندارد .
اهمیت و ضرورت تحقیق :
از آنجا که خلاقیت و نوآوری برای بقای سازمانها به ویژه مراکز آموزشگاهی و دانشگاهی امری حیاتی است و ذهنی که در جستجوی ثبات است راکد می ماند . خلاقیت کم ، نشانه یک فرد عادی است و خلاقیت زیاد آدم های خلاق و مبتکر را از دیگران متمایز می سازد . در مورد ارتباط بین بهره هوش هیجانی و خلاقیت نمی توان به درستی رابطه ای را تصور کرد زیرا بسیاری از افراد خلاق افراد باهوش بالا نیستند ولی شاید از لحاظ هوش هیجانی در رتبه بالایی باشند انگیزه دیگر خلاقیت کنجکاوی نسبت به رویدادها و پدیده های محیط زندگانی همیشه موجب برخورد با مسئله می شود گاه خلاقیت در شیوه حل مسأله و گاه در طرح آن است می توان گفت که اهمیت و ضرورت تحقیق داشتن روحیه شاد و امیدوا است و افرادی که نسبت به رویدادها و مسائل محیطی دیدگاه منفی دارند نمی توانند خلاق و نواندیش باشند مبارزه با درماندگی و آزاد بودن و آزاد زیستن سیوه زندگی انسان های خلاق است و امید است که با ارائه بررسی رابطه خلاقیت و هوش هیجانی در بین قشر جوان بتوانیم در زمینه نوآوری قدم و گامهای موفقی برداریم و این تحقیقات را در مراکز عالی آموزشگاهی و دانشگاهی بکار ببریم . ( رهاورد – ۱۳۸۳ )
زمینه تحقیق :
بین هوش هیجانی و خلاقیت دانشجویان رشته غلوم انسانی دانشگاه آزاد واحد ابهر رابطه معنی داری وجود دارد .
متغیرهای تحقیق :
هوش هیجانی : متغیر وابسته
خلاقیت : متغیر مستقل
تعاریف عملیاتی و نظری واژه ها و مفاهیم
تعریف نظری هوش هیجانی : عبارتند از هوش شناختی شناور که مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است که توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی و کنترل تکانش هاست . هوش هیجانی ، هوش غیر شناختی ، ابعاد شخصی – هیجانی و اجتماعی و حیات هوش را که اغلب بیشتر از جنبه های شناختی آن در عملکردهای روزانه موثرند مخاطب قرار می دهد . ( سید یحیی محمدی – ۱۳۸۵ )
تعریف عملیاتی هوش هیجانی : عبارت است از نمره ای که آزمودنی از آزمون هوش هیجانی بدست آمده است .

تعریف نظری خلاقیت : عبارت است حل یک مشکل یا سلسله ای از مسائل کوچک و بزرگ خلاقیت اظهار وجود و استقلال طلبی و حفظ شخصیت انسان این تعریفی است که راجرز در رابطه با خلاقیت می کند ( کرباسی – ۱۳۸۴ )

لوتانز ( ۱۹۹۲ ) خلاقیت را بوجود آوردن تلفیقی از اندیشه ها در هیانت های افراد و یا گروهها در یک روش جدید تعریف کرده است .
رضائیان ( ۱۳۷۴ ) خلاقیت را بکارگیری توانائیهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است . متداول ترین برداشت از خلاقیت عبارت است از اینکه فرد فکری نو و متفاوت ارائه دهد . ( کرباسی – ۱۳۸۴ )

تعریف عملیاتی خلاقیت عبارتند از نمره ای است که آزمودنی از آزمون خلاقیت بدست آورده است .

فصل دوم :
پیشینه و ادبیات تحقیق

مرور سوابق نظری و پیشینه مورد مطالعه:
یحیی بیات ۱۳۸۰ در تحقیقی که با عنوان عوامل درون مدرسه ای موثر بر خلاقیت دانش آموزان انجام داده نشان می دهد که بین رفتارهای حمایتی، هدایتی، و ممانعتی مدیر و خلاقیت دانش اموزان رابطه معنادار آماری وجود ندارد ولی بین جنسیت و خلاقیت همبستگی معناداری وجود دارد.پسران در مقایسه با دختران از نظر خلاقیت (مجموع نمرات و انعطاف پذیری و بسط و ابتکار) نمرات بالایی را کسب نمودند پس در نتیجه این پژوهش دانش آموزان پسر خلاق تر از دانش آموزان دختر بوده اند.

علی رقم رابطه همبستگی کوچک بین نمرات آزمون های خلاقیت و آزمون های هوش صاحب نظران معتقدند که نباید انتظار داشت افراد خلاق در میان افراد دارای هوش بهر کم یافت شود.گیلفورد و کریستین سن( ۱۹۷۳) درباره رابطه بین هوش بهر و خلاقیت گفته اند که تایک سطح معین از هوش بهر، یعنی حدود ۱۲۰ بین هوش و توانایی های خلاق قدری همبستگی وجود دارد.اما بالاتر از هوش بهر ۱۲۰ این هبستگی دیده نمی شود.هم چنین گفته شده است که دانش آموزانی که از لحاظ پیشرفت تحصیلی از دیگران وضع بهتری دارند یا احتمال بیشتری ممکن است دارای ویژگی های تفکر خلاق باشند.(سیف، ۱۳۷۲)

روان شناسان ، هوش را مهارتی هم گرا یا استعدادی می شناسند که به طور کامل به سوی پاسخ متوجه می شود.در حالی که خلاقیت را استعدادی واگرا دانسته اند که پاسخ های گوناگونی را مجسم می سازد.تحقیق های انجام یافته پیرامون هوش و خلاقیت نشان داده اند شاگردانی که در این دو امر برجسته بوده اند می توانستند در خود تسلط و آزادی کامل به وجود آورند و هم دارای رفتار بزرگسالان و کودکان باشند آنهایی که از لحاظ هر دو ویژگی در پایین ترین مرتبه قرار داشتند افرادی گیج و سر درگم به نظر می رسیدند که غالباً رفتاری دفاعی یا تلافی جویانه داشتند ، فعالیت های شدید دفاعی در پیش می گرفتند و به انواع بیماریهای روان تنی گرفتار بودند اما کسانی که از هوش بالا برخوردار بوده اند و در خلاقیت در درجه پایین بودند به آن دسته از شاگردان اختصاص داشت که در درس های خود وسواس فراوانی به خرج می دادند و از شکست های تحصیلی واهمه داشتند.ولی کسانی که در درجه پایین هوش بودند ولی از جهت خلاقیت مقام والایی داشتند.غالباً از خود و از مدرسه بی زاری نشان می دادند و به مدرسه و درس و معلم با دیده خشم و ناراحتی می نگریستند و زمانی که از کارهای درسی نگرانی نداشتند استعداد و درخشان خود را در خلاقیت و مهارت های شناختی به خوبی بروز می دادند( پارسا، ۱۳۷۱ ص ۹۱).
با روز(۱۹۶۶) در مطالعه خود همبستگی بین خلاقیت و معدل نمره های تحصیلی را در پسران ۴۰% و در دختران ۶۱% گزارش کرده است.

حشمتی (۱۳۷۶) نیز همبستگی معناداری را بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی به دست آورده است و اعلام نموده است که خلاقیت با درس های املاء – انشاء قرائت فارسی، ریاضی و هنر همبستگی دارد ولی این همبستگی با درس علوم مشاهده نشده است.

ادبیات و پیشینه تحقیق:
هنگامی که ما عبارت « شخص خلاق» را می شنویم.احتمالاً به فردی مشهور، خارق العاده و عجیب فکر می کنیم که زندگی غیرمعمولی دارد و کارهای شگفت انگیز و غیرمتقربه زیادی انجام داده است.این طرز تفکر نشان می دهد که تعداد بسیار کمی از افراد می توانند خلاق باشند.در حالی که خلاقیت فرد را توصیف نمی کند بلکه ایده ها و تولیداتی را که به طرز مناسبی تازگی دارند تعریف می کند.
خلاقیت چیزی نیست که در اختیار گروه خاصی از افراد باشد بلکه خلاقیت یک ظرفیت ذهنی است که همگی افراد نسبت یا درجه ای از آن را در اختیار دارند و با ترتیب صحیح می توانند آن را شکوفا کرده و به فعلیت برسانند.

خلاقیت یعنی رسیدن به نتیجه ای که آن را از قبل پیش بینی نکرده باشیم، اصطلاح « آهان فهمیدم» اصطلاحی است که همگی ما بارها آن را به کار برده ایم ولی افراد خلاق کسانی هستند که فراوان از این اصطلاح استفاده می کنند.مکنیون برای خلاقیت سه شرط را لازم می داند، وی معتقد است خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو است، باید مشکل گشا باشد و مبتکرانه صورت گیرد.وی همچنین در گزارش پژوهشی خود نتیجه می گیرد که افراد خلاق در تفکر خود مستقل ترند ولی در عین حال از پیشنهادها و داده های ارائه شده توسط دیگران با آغوش بازتری استقبال می کنند؛ آنها موفق پذیرتر و در عین حال خود رأی تر هستند، شوخ تر و در عین حال عبوس ترند( تورنس ، ترجمه قائم زاده، ۱۳۷۲).موریس دبس نیز

بیان می کند که خلاقیت فرآیندی فکری است که با هوش معمولی که بوسیله هوش بهر ارزیابی می شود تفاوت دارد.خلاقیت به تفکر واگراست که تحلیل را به کار می برد و نوآوری را در سطوح مختلف افزایش می دهد.هم چنین خلاقیت مستقیماً در کار خلق و ایجاد شرکت دارد و در کودک کم سال ابتدا به شکل متعدد و فراوان دیده می شودو بعد به تدریج تفکیک می گردد و ساخت می یابد تا که بالاخره به تولید انرژی معینی منتهی می شود.علاوه بر این خلاقیت در تمامی فعالیت های انسانی ، فنون ، اقتصاد، علم و.. دیده می شود(بودو ، ۱۳۸۵)

استاین خلاقیت را فرآیندی می داند که نتیجه آن یک اثر شخصی است و توسط گروهی اجتماعی در یک برهه زمانی به عنوان چیزی مفید و ارضا کننده پذیرفته می شود انرسن نیز معتقد است خلاقیت دارای چند بعد است و عبارت است از عمیق تر کندن، دوباره نگاه کردن، خط زدن اشتباه ها و…. و کسی که مسأله خلاق را حل می کند باید قادر باشد مسأله را گسترش داده، آن را باز کند و یا اجزای آن را تشخیص دهد ( تورنس، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۲). وی هم چنین بیان می کند که خلاقیت در کودکان امری همگانی است ولی در مورد بزرگ سالان تقریباً وجود ندارد، خود به خود این سئوال پیش می آید که چه بر سر این توانایی عظیم و همگانی بشر می آید( بودو، ترجمه خانزاده، ۱۳۸۵).

تورنس معتقد است، فرد خلاق کسی است که توانایی دیدن اشیاء از نظرگاه های تجسمی و نگرش به مسایل از نقطه نظرهای مختلف را دارد.وی بیان می کند که فرد خلاق می تواند به طور مکرر به یک جسم یا وضعیت معمولی برگردد و آن را به طور متفاوت و هیجان انگیز درک کند، نویسنده خلاق کسی است که بتواند زندگی را به طرق جدیدی ببیند و دیده های خود را از طریق اشعار، داستان ها، نمایشنامه ها و سایر کارهای ادبی به نمایش درآورد، هنرمند نقاش و یا عکاس کسی است که بتواند مسایل را از دیدگاهی متفاوت ببیند و آنچه را می بیند از طریق یک نقاشی، مجسمه، عکس یا فیلم عرضه کند در هر زمینه از کوشش خلاق پیشرفت های بزرگ از افرادی به دست آمده که به آنچه به طور مکرر خود و دیگران دیده اند به طریق جدیدی بنگرد( اسبورن، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵).

اَش ۱۹۷۵معتقد است افراد خلاق به استقلال و خودمختاری گرایش دارند و این متضاد فعالیت هم رنگی است.وی همچنین ثابت کرده است که افراد معینی مجبور می شوند تحت فشار اکثریت باورهایی را بپذیرند که با آمادگی های ادراکی خود آن ها در تعارض است، در حالی که عده ای دیگر تسلیم فشار گروه نمی شوند و استقلال و قضاوت خود را محفوظ می کنند.این تفاوت، افراد را به سازشکار و غیرسازشکار تقسیم می کند که دومی از خصوصیات افراد خلاق است( شریعت پناهی، ۱۳۷۳)

به طور تقریبی همه وقتی با یک وضعیت ناقص رو به رو می شوند گرایش به قضاوت فوری درباره آن دارند که نتیجه این رفتار عدم دستیابی به راه حل های ابتکاری است که این راه حل ها خسته کننده و عاری از هیجان هستند چنان که از روان شناسی گشتالت به خوبی روشن است یک شکل ناتمام ، در شخص تنش هایی برای وحدت بخشیدن و تکمیل بر می انگیزد.از این جا که این تنش باعث ایجاد گرایش در پخص برای « بستن زودرس» می گردد که نشانه آن تکمیل شکل به ساده ترین و واضح ترین صورت ممکن است در صورتی که این تنش کنترل شود به واکنش ها و پاسخ های ابداعی منجر می گردد.فرد خلاق کسی است که قادر است جهت ایجاد ایده های مبتکرانه ، برخوردی بازداشته و این گشودگی را به حد کافی ادامه دهد.

تعریف جامعی که از خلاقیت می توان ارائه داد تعریفی است که توسط ارلیچ ارائه شده است.وی معتقد است خلاقیت عبارت است از تجدید سازمان تجاربی که منحصر به فرد بوده و متفاوت از دانسته های قبلی است.در این تعریف به چند ویژگی برخورد می کنیم که به شرح آن ها پرداخته خواهد شد.

« تجدید سازمان اطلاعات» بدین معنا است که فرد خلاق همان اطلاعاتی که همگی ما در اختیار داریم، دارد ولی او می تواند این اطلاعات و تجارب را در رابطه های جدیدی قرار دهد و از نو سازمان بندی کند و به نتیجه ای نو برسد.« منحصر به فرد بودن» ویژگی دیگری بدین معنی است که فرایند خلاقیت به دلیل شخصی و درونی بودن دوبار تکرار نمی شود فرایندهای عینی که دوبار تکرار می شوند دیگر فرآیندی خلاق نیستند بلکه تبدیل به حل مسأله می شوند.منحصر به فرد بودن به تنهایی برای یک عمل خلاقه کافی نیست بلکه عمل خلاق باید در جهت رسیدن به یک هدف ، مفید واقع شود.

خلاقیت بیشتر اوقات در فرآورده هایی تجلی می کند که تخیل در به وجود آمدنشان نقش اساسی دارد.فرد خلاق گویی در یک بازی است، یعنی مقوله های خاص خود را می آفریند، به علاوه در برابر بسیاری از مسایل با طیب خاطر همان بازخوردی را ظاهر می کند که در مقابل بازی نشان می دهد.کودکی که خلاق است بازی ها، داستان ها، و اسباب بازی های جدید ابداع می کند یا در قبلی ها تجدید نظر می کند، داستان های تخیلی می گوید یا راه حل های زیادی برای مسایل ایجاد می کند، ارتباط ها و وابستگی های غیرعادی را درک می کند، حوادث و تجارب را به روش های غیرمعمول تفسیر می کند رویاباف است.درباره مسایلی اظهار شگفتی می کند که در سن او غیرعادی است، ممکن است در سال های اول زندگی یک هم بازی خیالی داشته باشد، از رویاها، افسانه پریان و داستان های علمی لذت می برد.ساختمان ها و فرایندهای جدید را مجسم نموده و می تواند آن ها در گفتار ، نوشتار، هنر ، موزیک و یا سایر اشکال هنری بیان کند(ارلیچ، ترجمه کلانکی، ۱۳۷۲).

برخی خلاقیت را با حل مسأله یکی می دانند.گانیه معتقد است یادگیری، سطوح مختلفی دارد و عالی ترین سطح یادگیری را حل مسأله می داند.می توان بین حل مسأله و آفرینندگی از این لحاظ تفاوت قایل شد که حل مسأله فعالیتی عینی تر از خلاقیت است و هدفی مشخص تر دارد.

به طوری که حل مسأله بیشتر بر واقعیت استوار است اما خلاقیت بیشتر جنبه درونی و شخصی دارد و مبتنی است بر تخیل و شهود.ویتینگ و ویلیامز معتقدند که خلاقیت مستلزم حل مسأله است اما افراد خلاق پیش از آن که مسیله را حل کنند آن را خلق می کنند یا بر پیچیدگی آن می افزایند.

مدت ۳۰ سال است که روانشناسان کشف کرده اند که روش های ترتیبی والدین و ارزش های آن ها با خلاقیت کودکان در ارتباط است.البته امکان دارد که کودکان خلاق باعث شوند پدران و مادران روش های خاص اتخاذ نموده و به طرقی خاص عمل نمایند.

پدران و مادرانی که معتقد به دادن آزادی های زیادی به کودکانشان هستند زمینه را برای داشتن کودکانی خلاق فراهم می سازند.کودکان خلاق پدران و مادرانی دارند که برای آنها به عنوان یک فرد احترام قایل هستند، به توانائی آن ها ایمان داشته و معتقدند که آن ها منخصر به فرد هستند. خانواده هایی که برای کودکان خلاق هستند دارای ارتباط عاطفی فوق العاده نزدیکی نیستند در حقیقت تعجب آور است که در چنین خانواده هایی با خلاقیت کم تر ممکن است اتحاد خانوادگی کم تر و سردی بیشتری میان والدین و کودکان برقرار باشد.به علاوه این حقیقت دارد که خلاقیت یک کودک ممکن است به علت جو عاطفی خصمانه ، طرد کننده و یا فقدان رابطه صمیمانه متوقف گردد.به نظر می رسد که رمز کار در اعتدال باشد.کودک نباید بیش از اندازه به والدین وابسته باشد اما باید بداند که مورد علاقه و قبول آن ها قرار دارد.والدین کودکان خلاق در منزل قوانین زیادی وضع می کنند.این به آن معن

ی نیست که والدین کودکان خلاق به آن ها اجازه هر کاری می دهند، آن ها به عوض تعیین آئین خاص، مجموعه روشنی از ارزش ها را با کار خود به عنوان الگویی برای کودکان به نمایش می آورند و کودکان خود را تشویق می کنند که دریابند کدام رفتار نماینده آن ارزش هاست.این والدین توجه زیادی به نیل به دستاوردها دارند.آن ها کودکان خود را تشویق می کنند که منتهای سعی خود را به عمل آورند و کارهای جالب انجام دهند.در یک بررسی در زمینه مقایسه خانواده خلاق با خانواده ای با خلاقیت کم تر این نتیجه به دست آمد که والدین خلاق (خانواده خلاق) داشتن ضریب هوشی بالا و به دست آوردن نمرات بالا را کم اهمیت تر از نیروی تصور و صداقت می دانستند: والدین کودکان خلاق معمولاً دارای احساس امنیت

نسبت به خود بوده و به دنبال موقعیت اجنماعی نیستند و در مقابل خواسته های اجتماع نسبتاً مصون هستند.به علاوه دارای شایستگی بسیار و علایق گوناگون هم در منزل هم در بیرون از منزل هستند.اینان تصور ذهنی روشنی از آینده کودک به عنوان یک فرد مستقل و مجزا شایسته احترام و محبت دارند که می توان انتظار داشت در هر شرایطی به صورت یک فرد پایبند اخلاق و مسئوول عمل کند، به علاوه به آن کودک به چشم شخصی نگاه می کنند که قادر است کارهای بزرگ و خلاق را با تمام استعدادها و مهارت هایی که داراست انجام دهد.اما از نظر استعداد، مهمترین جنبه رفتار والدین شوخ طبعی است.یعنی توانایی خندیدن به شرایط، حوادث و خود شخص ، یک بررسی نشان داد که در خانواده های کودکان خلاق شوخ طبعی وجود دارد.آن ها تقریباً به طور دائم در حال شوخی، شعبده بازی و تفریح هستند.اعضای خانواده اغلب اسامی مضحکی برای هم دارند و کلماتی را به کار می برند که فقط برای خودشان قابل درک است(آمابلی، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵).

اجزاء خلاقیت
خلاقیت سه جزء دارد.جزء یکم آن قلمرو مهارت هاست.قلمرو مهارت ها به منزله مواد اولیه استعداد، آموزش و تجربه در یک حوزه خاص است، که تا حدودی ذاتی است و می توان گفت که کودکان با درجه های متفاوتی از این استعداد به دنیا می آیند.اما اگر فردی در این زمینه از استعداد کمی هم برخوردار باشد آموزش و تجربه می تواند سبب پیشرفت وی گردد.
جزءدوم، نحوه تفکر خلاق و مهارت های کاری است.بدین ترتیب که برخی شیوه های کاری، فکری و شخصیتی خاص در افراد وجود دارد که آن ها را فادر می سازد قلمرو مهارت های خود را در راه های جدید به کار گیرند.به نظر می رسد برخی از این مهارت ها ذاتی باشد.اما جنبه های دیگر از تفکر خلاق وجود دارد که می توان آن ها را به وسیله آموزش و تجربه افزایش داد.

سومین جزء خلاقیت انگیزه درونی است.این هم ممکن است تا اندازه ای فطری باشد اما تا حد بسیار زیادی به محیط اجتماعی بستگی دارد.انگیزه درونی شخص ممکن است به میزان زیادی از یک کار به کار دیگر تفاوت کند و به جالب بودن آن کار و زمینه اجتماعی آن بستگی داشته باشد این نکته بسیار مهم است که چیزی به عنوان «فعالیتی که از جنبه درونی جالب باشد» وجود ندارد بلکه یک فرد خاص با یک مقطع زمانی خاص است که می تواند فعالیتی را از جنبه درونی جالب کند (آمایلی، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵)
هوش و خلاقیت

روانشناسان، هوش را مهارتی هم گرا یا استعدادی می شناسند که به طور کامل به سوی پاسخ متوجه می شود در حالی که خلاقیت را استعدادی واگرا دانسته اند که پاسخ های گوناگونی را مجسم می سازد.تحقیق های انجام یافته پیرامون هوش و خلاقیت نشان داده اند شاگردانی که در این دو امر برجسته بوده اند و هم دارای رفتار بزرگسالان و کودکان باشند.آن هایی که از لحاظ هر دو ویژگی در پایین ترین مرتبه قرار داشتند افرادی گیج و سر در گم به نظر می رسیدند که غالباً رفتاری دفاعی یا تلافی جویانه داشتند، فعالیت های

شدید دفاعی در پیش می گرفتند و به انواع بیماریهای روان تنی گرفتار بودند اما کسانی که از هوش بالا برخوردار بوده اند و در خلاقیت در درجه پایین بودند به آن دسته از شاگردان اختصاص داشت که در درس های خود وسواس فراوانی به خرج می دانند و از شکست های تحصیلی واهمه داشتند.ولی کسانی که در درجه پایین هوشی بودند ولی از جهت خلاقیت مقام والایی داشتند غالباً از خود و از مدرسه بیزاری نشان می دادند و به مدرسه و درس و معلم با دیده خشم و ناراحتی می نگریستند و زمانی که از کارهای درسی نگرانی نداشتند استعداد درخشان خود را در خلاقیت و مهارت های شناختی به خوبی بروز می دادند.(پارسا، ۱۳۷۱، ص ۶۱)

تورنس (۱۹۷۵) همبستگی بین آزمون های خلاقیت و آزمون های هوشی را پایین گزارش کرده است.بنابراین از روی نمرات هوشی افراد نمی توان میزان خلاقیت آن ها را پیش بینی کرد.
علی رقم رابطه همبستگی کوچک بین نمرات آزمون های خلاقیت و آزمون های هوش صاحب نظران معتقدند که نباید انتظار داشت افراد خلاق در میان افراد دارای هوش بهر کم یافت شود.

گلیفورد و کریستین سن(۱۹۷۳) درباره رابطه بین هوش بهر و خلاقیت گفته اند که تا یک سطح معینی از هوش بهر، یعنی حدود ۱۲۰ بین هوش و توانایی های خلاق قدری همبستگی وجود دارد.اما بالاتر از هوش بهر ۱۲۰ این همبستگی دیده نمی شود.هم چنین گفته شده است که دانش آموزانی که از لحاظ پیشرفت تحصیلی از دیگران وضع بهتری دارند با احتمال بیشتری ممکن است دارای ویژگی های تفکر خلاق باشند(سیف، ۱۳۷۲).

خلاقیت و پیشرفت تحصیلی
سیلبرمن معتقد است که تعلیم و تربیت بایستی فرد را برای کاری آماده کند که هنوز وجود ندارد و ماهیتش را حتی تصور هم نمی توان کرد و این امر تنها بدین صورت انجام می پذیرد که به کودکان آموزش داده شود چگونه یاد بگیرند و به آن ها نوعی انضباط فکری داده شود تا آنها را قادر سازد که اندوخته های عقلی بشر را صرف مسایل تازه کنند.توانایی تولید داده های تازه از طریق تجزیه و تحلیل ذهنی این داده ها یکی از جذاب ترین و ارزشمندترین مهارت بشری است(کالاگر، ۱۳۷۲)
تورنس در مورد رابطه بین نمره های آزمون خلاقیت خویش و پیشرفت تحصیلی کاربرد خلاق داده ها و سایر انواع موفقیت های خلاق را در نظر گرفته باشند و یا موضوع های درسی به روش های خلاق کسب شده باشند.اما در بسیاری از مطالعه های انجام شده هیچ یک از این دو در نظر گرفته نشده است(تورنس، ۱۳۷۴)، همچنین وی در مطالعه ای که به منظور برآورد روایی معیار بسط آزمون خویش انجام داده است به این نتیجه رسیده که این معیار بیش از هر یک از معیارهای خلاقیت تصویری ، با معیارهای پیشرفت در مدرسه رابطه دارد و در بررسی در مورد معیار انتزاعی بودن عناوین نیز گزارش داده است که دانشجویان از همتایان سنی خود که به داشنگاه نمی روند، در این مورد برتری دارند( تورنس، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۲) ، تورنس در اثر خود موسوم به « هدایت استعداد خلاق» نشان داده است که بعضی مواد تحصیلی بیشتر از سایر مواد با خلاقیت در ارتباط هستند، به طوری که خلاقیت پیشرفت تحصیلی بیشتری را در مواد کلامی به خصوص قرائت امکان پذیر می سازد، در حالی که بهره هوشی بیش از هر چیز با ریاضیات همبستگی مثبت دارد.البته این نتایج در سطح مدارس ابتدایی به دست آمده است.وانگهی تورنس نشان می دهد که با خنثی کردن تأثیرات هوش بهر بین خلاقیت و قرائت ضریب همبستگی ۴۸% به دست می آید ولی بین خلاقیت و ریاضی فقط ضریب ۲۸% به دست می آید.(مفاخری، ۱۳۶۶)
اسبورن معتقد است کودکانی که در کلاس های بهترین نمره ها را می آورند بدن تردید در کارهای حافظه ای رکورد خوبی به دست می آورند ولی این بدان معنا نیست که آن ها در خلق ایده های جدید نیز به همان اندازه مهارت دارند.بر اساس آزمایش های علمی در مورد استعداد خلاقیت، تفاوت کمی بین افراد هم سن دانشگاه دیده و غیردانشگاهی، دیده شده است.در حقیقت تحصیل عامل اساسی نیست و بسیاری از افراد با مدارج بالای علمی از لحاظ خلاقیت بی بار هستند در حالی که بسیاری از افراد با وجود نداشتن تحصیلات رسمی موفقیت های برجسته ای در این زمینه به دست آورده اند(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵).
تیلور و همکاران (۱۹۶۲) بین نمره های آزمون پیشرفت تحصیلی و آزمون های خلاقیت ضریب همبستگی بزرگی به دست نیاورده اند.هم چنین گفته شده است که دانش آموزانی که از لحاظ پیشرفت تحصیلی از دیگران وضع بهتری دارند با احتمال بیشتری دارای تفکر خلاق هستند.گتزل و جکسون( ۱۹۶۲) نیز نشان داده اند که افراد بسیار خلاق، پیشرفت تحصیلی هم اندازه افراد باهوش نشان می دهند.همچنین کلازمایر و دیگران اظهار داشته اند در میان کسانی که نمره پیشرفت تحصیلی آن ها زیاد است.فرد خلاق، را بیشتر می توان یافت تا در میان کسانی که نمره پیشرفت تحصیلی آن ها کم است(سیف، ۱۳۷۲).

باورز(۱۹۶۶) در مطالعه خود همبستگی بین خلاقیت و معدل نمره های تحصیلی را در پسران ۴۰% و در دختران ۶۱% گزارش کرده است.
پژوهشگر ایرانی (امیری، ۱۳۵۸) از پژوهش خود به طور ضمنی نتیجه گرفته است که پیشرفت تحصیلی گروه خلاق از غیر خلاق بیشتر است.در پژوهشی نیز که توسط هاشمی در همان سال صورت گرفت بین نمره های درس های علوم اجتماعی و تاریخ و نمره های مربوط به خلاقیت همبستگی مثبت معنی دار پیدا کرده است.این پژوهشگر در تحلیل نتایج خود می گوید درس های تاریخ و علوم اجتماعی بیشتر مربوط به جنبه کلامی اند.لذا همان طور که تورنس یافته است با خلاقیت همبستگی بیشتری دارند تا سایر درس ها که کم تر کلامی هستند.هم چنین این همبستگی در جنبه های سیالی کلامی بیشتر بوده و در مورد درس تاریخ بیشتر از درس علوم اجتماعی گزارش شده است(هاشمی، ۱۳۵۸).

مفاخری(۱۳۶۶) همبستگی بین نمره خلاقیت و درس های جامعه شناسی و دانش اجتماعی را مشاهده نکرده است هم چنین وی در پژوهش خود بیان می کند که درس های ریاضی و امار هم با خلاقیت همبستگی ندارند و علت احتمالی این امر را ضعیف بودن دانش آموزان در این درس ها اعلام کرده است ولی بین نمره معیار سیالی خلاقیت و درس تاریخ نیز یک همبستگی بالا و بین نمره معیار انعطاف پذیری و جغرافیا نیز همبستگی بالا را گزارش کرده است(مفاخری، ۱۳۶۶).

در پژوهش دیگری که محسنی (۱۳۷۶) بر روی دانش اموزان شهرستان رشت انجام داده است بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی همبستگی مثبتی را پیدا کرده است و بیوکی (۱۳۷۶) نیز در ضمن نرم یابی آزمون تورنس به منظور تعیین روایی تست همبستگی بین نمره های آزمون و درس های هنر و انشاء را معنی دار گزارش داده است به طوری که این همبستگی با درس انشاء برابر با ۴۸% و با درس هنر ۴۷% به دست آمده است.

حشمتی (۱۳۷۶)نیز همبستگی معناداری را بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی به دست آورده است و اعلام نموده است که خلاقیت با درس های املاء ، انشاء قرائت فارسی، ریاضی و هنر همبستگی دارد ولی این همبستگی با درس علوم مشاهده نشده است.

خلاقیت و جنسیت
اسبورن معتقد است با وجودی که زنان در قدرت جسمانی ضعیف تر از مردان هستند، ولی در قدرت تصور این طور نیست در حقیقت آزمایش های متعدد نشان داده است که در زمینه خلق ایده های تازه، زنان استعداد بیشتری از خود بروز می دهند.پروفسور له مان در مطالعه خود نشان داده است که رکورد خلاقیت بین مردان بیش از زنان است، لیکن فقط در چند دهه اخیر تاریخ است که زنان فرصتی داشته اند تا بال های خلاقیت خویش را بگسترانند.همان طوری که در یک تجزیه و تحلیل از تفاوت های روانی بین دو جنس اشاره شده است، این تفاوت ها اکتسابی است ، نه ذاتی و وقتی زن به زندگی وسیع تری وارد می شود به نحو بارزی از بین می رود(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵).

تورنس در یک مطالعه پژوهشی تحت عنوان «تشخیص نقش جنسیت در تفکر خلاق» تفاوت مهمی بین امتیازهای خلاقیت کلی و هیچ کدام از امتیازهای جنسیت برای مرد یا زن پیدا نکرد.هم چنین دکتر جی آ میلتون در مطالعه پژوهشی خود با عنوان « اثر شناسایی اثر شناسایی رل جنسیت بر روی مهارت های حل مسأله» به این نتیجه رسید که مردان با خصوصیت های مذکر، مسایل را با سهولت بیشتری از مردان با خصوصیات های مؤنث حل می کنند و به همین ترتیب زنان با خصوصیت مذکر بیشتر از زنانی که خود را با نقش مؤنث شناسایی می کنند در حل مسایل موفق ترند(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۷۵).
در پژوهشی که توسط سورش و موتیا انجام گرفت، نشان داده شد که پسرها در تفکر واگرا برتر

از دخترها هستند و در تفکر همگرا بین دخترها و پسرها تفاوتی پیدا نکردند.(مفاخری، ۱۳۶۶)
پژوهشگر ایرانی (بیوکی، ۱۳۷۶) در مقایسه میانگین نمره های خلاقیت ، در هیچ یک از بخش های کلامی آزمون تورنس و نمره کل خلاقیت تفاوت معناداری را بین آزمودنی های دختر و پسر دوره راهنمایی مشاهده نکرده و تنها در بخش غیرکلامی آزمون، تفاوت معنی داری بین این دو گروه گزارش داد.هم جنین محسنی (۱۳۷۶) در پژوهش خود به طور ضمنی به این نکته دست یافت که بین خلاقیت دختران وپسران رابطه معنادار آماری وجود ندارد.هم چنین بین خلاقیت دانش آموزی شهری و روستایی اعم از دختر و پسر تفاوت معنا دار اماری وجود دارد.
حشمتی (۱۳۷۶) در پژوهش خود نشان داده است که در سنین دبستان دختران از پسران خلاق تر هستند در حالی که نادرپور در همان سال نشان داده است در دوران راهنمایی تحصیلی بین خلاقیت دختران و پسران تفاوت معناداری وجود ندارد.
رشد خلاقیت

به عقیده افلاطون ، تجربه بیش از آنکه بیفزاید می کاهد و جوانان به ایده های ابداعی نزدیک ترند تا پیرها اسبورن معتقد است که در بعضی موارد استعداد خارق العاده در سنین پایین شعله ور شده، سپس به زودی در آتش سوخته و نابود می گردد.ژرژ لاتون روانشناس آمریکایی اظهار می دارد که قدرت فکری ما تا سن ۶۰ سالگی به رشد خود ادامه می دهد ولی پس از آن چنان کند تحلیل می رود که در ۸۰ سالگی می تواند به خوبی ۳۰ سالگی باشد.وی معتقد است به وجودی که افراد مسن گرایش به از دست دادن سایر قوای خود مانند حافظه را دارند ولی خلاقیت سن نمی شناسند(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، ۱۳۸۵).

له مان در بررسی بر روی ۱۰۰۰ کار موفق خلاق، متوسط سنی که این نوع آوری ها در آن صورت گرفته بود را ۷۴ سالگی ذکر کرد.وی همچنین معتقد است که آثار درجه یک خلاقیت معمولاً زمانی به وقوع پیوسته که افراد در محدوده سنی ۲۵ تا ۳۵ سالگی قرار داشته اند یعنی اوج باروری خلاقیت در سنین ۲۵ تا ۳۵ سالگی است و آثار درجه دوم خلاقیت ۵ سال بعد بروز خواهد کرد یعنی در سنین ۴۰ سالگی نلر معتقد است خلاقیت همانند رشد جسمانی دارای یک سیر تکاملی زمانی است که در انتهای دوران دبیرستان به منتهی خود می

رسد.اما همان طور که خود او نیز اعتراف می کند علی رغم این که می توان فرض نمود خلاقیت نیز همچون هوش تا پایان دوره نوجوانی به رشد لازمه خویش می رسد باید این تصور را نیز داشت که در واقع خلاقیت پس از این سنین مراحل پختگی را طی کرده و نمودهای عالی تر آن شاید حتی در سنین بالاتر دیده شود.بنابراین خلاقیت از یک طرف مربوط به رشد مغزی است و از طرف دیگر به سبک دانش و تجربه ای که در طول زمان به دست می آید وابسته است.این عامل سبب می شود تا فرد خلاق با گذشت زمان از مضاعفی برخوردار گردد(سدود، ۱۳۶۹).حشمتی و نادرپور(۱۳۷۶) از پژوهش های خود نتیجه گرفته اند که در مقطع ابتدایی، خلاقیت از پایه سوم به پایه پنجم ، رشدی را از خود نشان می دهد. هم چنین در دوران راهنمایی این رشد از کلاس اول به سوم وجود دارد.

نقش معلم در پرورش خلاقیت
اغلب کودکا در عرض هفته زمان بیشتری را با مربیان خود می گذرانند تا باوالدینشان، مربیان بنابر ضرورت شغلی خود مستقیماً می توانند حس کنجکاوی طبیعی کودکان را تضعیف کرده و انگیزه آن ها را از بین ببرند و یا با ایجاد جوی مناسب سبب رشد و پرورش این استعداد شوند.

معلمانی که فقط بر حفظ مالب تأکید دارند با دادن عادت صرف به داشن آموز و باز پس گرفت اطلاعات علاوه به از بین بردن خلاقیت کودک به قدرت بیان، استدلال و ابداع او ضربه وارد می کنند و در نتیجه ایده های خلاقیت یا از بین رفته یا بسیار کاهش می یابند.بعد یادگیری به معنای کسب معلومات از کتاب ها به رشد توانائی ها و ایجاد تفکر خلاق کمک نمی کند دانش آموزان برای یادگیری نیاز به محیط مناسبی دارند که نمی توانند با آن تعامل داشته باشند.مکنیون معتقد است که اگر چند اصل را رعایت کنیم زمینه را برای پرورش خلاقیت ایجاد کرده ایم که این اصول به شرح زیر است:

۱- اظهار نظر کودکان را مورد انتقاد قرار ندهیم، یعن آن ها را از ارزیابی و قضاوت نترسانیم وقتی داشن اموز از ارزیابی نترسید یاد می گیرد که هر راه حلی را که به نظرش می رسد بیان کند.تفکر درباره راه حل های مختلف برای یک مسأله از جمله عواملی است که به پرورش خلاقیت کمک می نماید.
۲- درباره احتمالات و نظرات خیالی با دانش آموزان گفتگو کنید.در این صورت کودک احساس می کند چیزی که به ذهنش رسیده مهم است بنابراین به آن توجه می کند.
۳- با الگو قرار دادن خودمان انتقادپذیری و در واقع تحمل نظرات دیگران را به بچه ها اموزش دهیم.

تورنس معتقد است در بیشتر کلاس ها کودکی که اندیشه یا محصولی غیرعادی رائه می دهد در معرض یک خطر باشد تا بر اندیشه و تصور خود پا فشاری کند زیرا اغلب چنین اندیشه هایی را مسخره می کنند و احمقانه و عجیب می پندارند.وی دستورهای زیر را برای پرورش استعداد خلاقیت ضروری می شناسند.
۱- شاگردان را تشویق کنید که در اشیاء و افکار دخل و تصرف کنند یا در آن ها وضع تازه ای به وجود آورند.
۲- وقتی شاگردان اندیشه های نو ابراز می کنند هر قدر هم که دور از ذهن باشد به دیده اغماض بنگرید.

۳- در تنظیم درس ها انعطاف داشته باشیم و به دارندگان فکرهای نو همیشه میدان بدهید.
۴- همواره محیط کلاس را هنگام تدریس آرام و بی تشنج نگه دارید.
۵- میان شاگردی که دارای استعداد خلاق است با دیگر شاگردان رابطه نیکو برقرار سازید.

۶- مسایل بحث برانگیز را مطرح کنید و حتی عقاید پذیرفته را مورد بحث و انتقاد قرار دهید.
۷- اسا حل مسأله را آموزش دهید.
۸- به شاگردان بیاموزید که نیروهای خلاقیت خود را ناچیز نشمرند و عظمت و اهمیت شاهکارها در آنان ترس و ناامیدی ایجاد نکند.
مربیان می توانند با بیان آزادانه احساس خود را از قبیل کنجکاوی، علاقه، شادی و احساس شخصی مبارزه طلبی نمونه ای برای کودکان باشند چنانچه مربیان کودکان را تحت کنترل قرار دهند انگیزه ی آن ها را در سطح پایین تری قرار خواهد گرفت و اگر مربیان به کودکان خود مختاری بیشتری دهند انگیزه آن ها در سطح بالاتری قرار می گیرد.به این ترتیب قابل درک ات که انتظار داشته باشیم در کلاس هایی که مربیان دارای گرایش به کنترل کودکان هستند خلاقیت در سطح پایین تری قرار گیرد.
خلاقیت چیست ؟

خلاقیت ، توصیف ، محدودیت ها و روشهای ایجاد خلاقیت
خلاقیت واژه ای است مبهم و ارائه تعریف دقیق از آن دشوار می باشد . محققان اغلب به جای تعریف آن ، خصوصیات افراد خلاق را ترسیم کرده اند . اما اگر بخواهیم تعریفی از آن ارائه کنیم می توانیم بگوییم : خلاقیت یک فرآیند ذهنی است مرکب از قدرت ابتکار و انعطاف پذیری . خلاقیت هر حسی را در بر می گیرد : بینایی ، بویایی ، چشایی و شاید حتی ماورای حس را ، بسیاری از آن نامرئی ، غیر کلامی و ناهشیار است . برخی از محققان ( ویلسون ۱۹۶۲ ، کراچفیلد ۱۹۶۲ ) خلاقیت را نقطه مقابل همنوایی می دانند و به نظر آنها خلاقیت یعنی عقاید اصیل ، نظریات متفاوت نگریستن به مسائل لوفرانکویس معتقد است : همان گونه که هوش خیلی پایین همان کودنی است > خلاقیت خیلی پایین هم معمولی بودن است .
سطوح خلاقیت به نظر آی ، آر ، تایلور ( ۱۹۹۵ )

خلاقیت بیانی : همانند ترسیم خودبخودی کودکان .
خلاقیت بارآور : همانند تولیدات هنرمندان یا دانشمندان .
خلاقیت ابداعی : که از طریق تغییرات و پیشرفت حاصل می شود .
خلاقیت اختراعی : که در آن هوش و ذکاوت با روشهای و فنون آشکار می شود .

خلاقیت ظهوری : جایی که یک اصل یا فرض جدید وجود دارد و در حول آن مکاتب و حرکتهای ازه و مانند آنها شکوفا می شوند .
با در نظر گرفتن سطوح فوق عقیده بر این است که همیشه درجاتی از خلاقیت وجود دارد اما برخی از تولیدات بیشتر خلاقانه است و برخی دیگر کمتر . به عبارت دیگر خلاقیت در سطوح و درجاتی متفاوتی ظاهر می شود و از کشف ساختار اتم گرفته تا خوب مسطح کردن باغ متغیر است . اما آنچه به عنوان یک ملاک خلاقیت بیشتر حائز اهمیت است > تازه بودن می باشد . این ملاک در هر تعریفی از خلاقیت دیده می شود > به نظر ترستون نظر جامعه شرط نیست که تولید چیزی را نو به حساب آمرد یانه ؛ بلکه همین که فکری برای اولین بار به ذهن همه کس از یک زن خانه دار معمولی گرفته تا یک هنرمند برجسته ایجاد شود .

اشتاین (۱۹۵۳ ) برخلاف ترستون معتقد است که خلاقیت باید بر حسب فرنگ و جامعه تعریف شود . به نظر او بدیع و تازه بودن به این معنی است که در آن جامعه قبلاً وجود نداشته است او معتقد است برای این که کاری را یک کار خلاق بدانیم باید توسط گروهی از افراد به صورت کاری مفید و جالب و قابل قبول در نظر گرفته شود .
روش های مختلف خلاقیت

روش نو داروینی : حرکت فکر بدون ضابطه و به صورت آزمایش و خطاست تا این که منجر به کشف می شود .
روش نو لامارکی : یک قواعد اولیه در تفکر خلاق وجود دارد که ما از آن تبعیت می :نیم و در پرتو آن تبعیت است که بعدها عمل کشف صورت می گیرد . در این روش افراد خلاق باید از یک چهار چوب تبعیت کنند وگرنه خلاقیت صورت نمی گیرد .

روش ترکیبی ( چند مرحله ای ) : در مراحل اولیه خلاقیت قاعده مندی نقش بازی میکند و در مراحل بعدی روش داروینی مصداق پیدا می کند .
شرایط خلاقیت

منشأ تولید خلاقیت چیست ؟ آیا می توان خلاقیت را به توانایی ویژه ای از صفات شخصیتی نسبت داد ؟ یا اجزای دیگری هستند که در این فرایند نقش بازی می کنند ؟ تحقیقات نشان داده است که عوامل اجتماعی و محیطی نقش های عمده ای در عملکرد خلاقاه ایفا می کنند . ارتباط قوی و مثبتی بین حالت انگیزشی شخص – جهت گیری انگیزشی – و خلاقیت وجود دارد . تا حد زیادی این محیط اجتماعی است یا لااقل برخی از جنبه های محیط است که این جهت گیری را تعیین می کند در همین ارتباط ما از اصل انگیزش درونی خلاقیت سخن خواهیم گفت . مطابق با این اصل مردم زمانی خلاق می شوند که از طریق علاقه ، لذت ، رضایت و چالش در انجام کار احساس برانگیختگی کنند نه به وسیله فشارهای و اجبارهای بیرونی .

در اصل عشقی که مردم به کارشان دارند نقش عمده ای در خلاقیت آنها دارد برای مثال اشتاینر می گوید :
هیچکس به اندازه انیشتین از علم لذت نبرده است . از طریق نامه ها > مطالعه زندگی نامه افراد و یا یادداشت های دیگران می توان برخی از افراد و دانشمندان را شناخت که به کار خود علاقه و عشق وافری داشتند که نهایتاً منجر به ابداعات ، اختراعات و پیشرفتهای چشمگیری در ان زمینه شده است . هنری جاگلوم کارگردان سینما معتقد است لذت از خلاقیت شبیه به نشستن روی دوچرخه ای است که از تپه به طرف پایین حرکت می کند .

به رغم مطالب عنوان شده تحقیقات نشان داده اند عشقی که مردم نسبت به کارشان دارند از طریق فشارهای محیطی تضعیف شده ، براحتی اهمیت خود را از دست می دهد . در سال ۱۹۵۴ کارل راجرز در باره شرایط خلاقیت و اهمیت ایجاد موقعیت های آزاد و امن روان شناختی صحبت کرد ، در باره محیطی که در آن نظارت بیرونی وجود نداشته باشد . راجرز معتقد است که خلاقیت فقط در محیطی شکوفا می شود که در آن انگیزش تولید از درون ایجاد شود آزمایش و بررسی تفسیرهای افراد خلاق ، این دیدگاه را تأیید کرده است البته این را هم باید گفت که تنها عشق کافی نیست بلکه فرد خلاق باید با مشکلات فراوان محیطی را بسازد که فرصت کافی برای نگه داشتن عشق را ارائه دهد .

انگیزش درونی چیست ؟
درانگیزش درونی تعاریف زیادی عنوان شده است . اخیراً برخی از روان شناسان اجتماعی ( لپر گرین ، نیس بت ۱۹۷۳ ) انگیزش درونی را از جنبه شناختی تعریف کرده اند آنها عقیده دارند : اگر افراد درک کنند که به واسطه علاقه خود در فعالیتهایشان مشغول هستند . بطور بیرونی انگیخته می شوند . مطابق با این نظریه کروگلانسکی ( ۱۹۷۵ ) آن را به دو طبقه درونزاد و برونزاد تقسیم کرد . وقتی صحبت از درونزاد می شود منظور این است که هدف از انجام کاری را در درون آن قرار دارد و در نوع برونزاد فعالیت به عنوان ابزاری در نظر گرفته می شود که منتهی به هدفی به هدف بیرونی می شود .

نظریه پردازان دیگر ، انگیزش درونی را بیشتر ارگانیسمی تصور می کنند وایت ( ۱۹۵۹ ) و هارتر ( ۱۹۷۸ ) عقیده دارند که انگیزش درونی مبتنی بر نیاز ذاتی انسان برای رقابت است و دچار مس ( ۱۹۶۸ ) معتقد است رفتارهایی که از داخل برانگیخته می شود ناشی از نوعی اشتیاق برای تجربه یک امر می باشند .

همه تعاریفی که در مورد انگیزش درونی وجود دارند در یک عنصر مشترک هستند : افرادی که فعالیتهای را به واسطه علاقه خود و با رضایت شخصی انجام می دهند دارای برانگیختگی درونی و افرادی که به خاطر برخی هدفهای بیرونی فعالیتهای را انجام می دهند دارای برانگیختگی بیرونی هستند . نظریه پردازان روان شناختی عقیده دارند که خلاقیت از حالت برانگیختگی درونی ناشی می شود کراچفیلد ( ۱۹۶۲ ) معتقد است که برانگیختگی درونی مرتبط با فعالیت بیشتر از برانگیختگی بیرونی مرتبط با فرد منجر به خلاقیت می شود . داده های شخصیتی جمع آوری شده به وسیله کراچفیلد ( ۱۹۶۱ ) حاکی است که سطوح بالای انگیزش درونی با کار و فعالیت افراد خالق همراه می باشد .

تأثیرات اجتماعی و محیطی
مطالعاتی در مورد تأثیر محدودیت یا انگیزش اجتماعی _ محیطی انجام گرفته است . در این مطالعات از گروههای آزمایشی و کنترل استفاده شده است . گروههای آزمایشی در شرایطی با پاداش ، پسخوراند یا محدودیت کار می کردند . اما گروههای کنترل هیچ کدام از این شرایط را نداشتند . هیچ کدام از گروهها از آزمایش با خبر نبودند . محققان بدین طریق تأثیر انواع محدودیت ها را نشان داده اند. در آزمایش به عمل آمده ، جایزه نقدی سبب بیشترین توجه شد ( تجربه انجام یک کار برای دریافت پول ، انگیزش درونی آزمودنی را بطور معنی داری کاهش می دهد ) ، مع هذا پرداخت پول نقد تنها پاداشی نیست که چنین اثر کاهشی دارد . علاوه بر پرداخت جایزه نقدی ، محدودیت بیرونی نیز کاهش انگیزه درونی دارند . لپر و گرین تأثیر نظارت و مراقبت را بر علاقه درونی کودکان مورد بررسی قرار دادند . نتیجه به دست آمده حاکی از تأثیرات کاهنده نظارت برانگیزش درونی آنها در حین انجام تکالیف بود . با توجه به این مسأله سئوالی که مطرح می شود این است که آیا چنین عواملی می تواند خلاقیت آزمودنیها را نیز تحت تأثیر قرار دهند ؟
تأثیر محدودیتها بر جنبه های مرتبط با خلاقیت در عملکرد

در تحقیقی که به وسیله لپرو دیگران برای بررسی تأثیر جایزه بر خلاقیت کودکان انجام گرفت معلوم شد که کودکانی که در ابتدا از روی علاقه و انگیزش درونی کار خود را بخوبی انجام می دادند بعد از این که یاد گرفتند کار خود را به ازای دریافت پاداش انجام دهند ، از میزان انگیزش آنها کاسته شد . این کودکان وقت کمتری برای کار اختصاص می دادند و علاقه آنها همچنان کاهش می یافت ، بعلاوه کیفیت کارایی افراد نیز در مقایسه با آنهایی که منتظر دریافت پاداش نبودند ، پایین تر بود .

در آزمایشی متفاوت گاربارینو از دانش آموزان کلاس پنجم و ششم خواست که به کلاسهای اول و دوم تکالیفی را یاد بدهند . دانش آموزانی که به عنوان معلم به کار می رفتند نیز به دو گروه تقسیم شدند . گروهی که به آنها وعده پاداش داده شده بود و گروه دیگر که وعده ای دریافت نکرده بودند . آن گاه برای ارزیابی عملکرد دو گروه از دو نفر ارزیاب استفاده شد . نتایج به دست آمده نشان داد معلمانی معلمانی که وعده پاداش دریافت کرده بودند زیر فشار روانی بوده ، اشتغال ذهنی داشتند . در حالی که گروه دیگر آرام بودند و عملکرد بهتری از خود نشان دادند . در میان دانش آموزان نیز آنهایی که قرار بود پاداش دریافت دارند عصبانی بودند و تنش داشتند اما گروه دیگر کاملاً آرام بودند ، بعلاوه دانش آموزان گروه اول از بیانات معلم ارزیابی منفی داشتند کمتر خوشحال بودند و کمتر یاد می گرفتند . همچنین آشکار شد که این دانش آموزان بحثهای راحت تری انتخاب می کردند اما آنهایی که وعده پاداش دریافت نکرده بودند . بحثهای پیچیده و مشکل را ترجیح می دادند

ده گام به سوی تقویت خلاقیت
یک -به موزیک باخ گوش دهید . اگر از سردرد رنج می برید و یا در نیمه های شب دچار توهم می شوید به پزشک مراجعه نمایید.
دو- از تکنیک یورش فکری استفاده کنید.این تکنیک علاوه بر اینکه مخزنی از ایده ها برای شما ایجاد می کند بلکه به کمک آن می توانید در امور خود تصمیم گیری های بهتری را اتخاذ نمایید

سه -همیشه با خود یک دفترچه و مداد یا خودکار به همراه داشته باشید.هنگامی که ایده ای تازه به ذهن شما می رسد ، آن را یاد داشت نمایید.هنگامی که ایده های یادداشت شده خود را بازخوانی می کنید ، ممکن است ۹۰ درصد آنها بیهوده جلوه کنند اما نگران نباشید این طبیعی است ، ۱۰ درصد از بقیه ایده های یادداشت شده بسیار ارزشمند خواهند بود.

چهار- هنگامی که فکر نویی به ذهن شما می رسد، یک فرهنگ لغت را باز کنید و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب نمایید و آنگاه سعی نماییداین فکرنو و آن واژه را با یکدیگر ترکیب نمایید و این روش سبب خواهد شد به نکات جالبی دست یابید. یک مفهوم شناخته شده ساده ای وجود دارد که هنگامی که ذهن شما در شرایط آزاد بسر می برد قادر به خلاقیت نیست و هنگامی که ذهن شما با محدودیت هایی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و این روش سبب می شود ذهن شما دریک محدودیت قرارگرفته و تفکر نماید.
پنج -مشکلی را که با آن روبرو هستید ، با دقت تعریف نمایید، و یا آن را بر روی یک کاغذ یا دفترچه الکترونیکی و یا در رایانه با جزئیات شرح دهید.از این طریق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می یابید.

شش -اگر نمی توانید تفکر کنید ، بهتر است پیاده روی کنید.یک تغییر آب و هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی شما به تحرک واداشته شوند.
هفت : تلویزیون نگاه نکنید ، زیرا ذهن شما توسط برنامه های تلویزیون اشغال می شود و دیگر قادر نیستید خلاقانه فکر کنید ، گویی با دیدن تلویزیون مغز شما از گوش ها و چشم های شما نشت کرده و خارج می شود .
هشت : از مصرف دارو بپرهیزید ، بعضی از افراد برای تقویت خلاقیت خود از داروهای خاص استفاده می کنند، در حالیکه از نگاه دیگران ، این افراد تنها نظیر افرادی هستند که وابستگی دارویی دارند.
نه – تا می توانید درباره هر چیزی مطالعه کنید ، مغز شما با مطالعه کتاب ورزش می کند.علاوه بر اینکه سبب الهام در ذهن شما می شود بلکه آن را انباشته از اطلاعات می کند که این خود سبب خواهد شد ، سلولهای مغزی شما با یکدیگر راحت تر ارتباط برقرار کرده و زمینه برای خلق ایده های نو پدید آید.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 19700 تومان در 153 صفحه
197,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد