دانلود مقاله بررسی ویژگی های شخصیتی زنان سردمزاج وعادی با آزمونMMPI

word قابل ویرایش
188 صفحه
19700 تومان

بررسی ویژگی های شخصیتی زنان سردمزاج وعادی با آزمونMMPI

چکیده تحقیق:
در این تحقیق به بررسی ویژگی های شخصیتی زنان سردمزاج وعادی با آزمونMMPI پرداخته شد و پس از اینکه دو گروه ۸۵ نفری نمونه های تحقیق، زنان سردمزاج و زنان عادی گزینش شدند آزمون MMPI مورد اندازه گیری قرارگرفت.

در نهایت پس از محاسبه شاخص های آماری، از آزمون t استودنت گروههای مستقل استفاده به عمل آمد و به آزمون ۸فرضیه تحقیق مبادرت ورزیده شد. با توجه به فرآیند آزمون فرضیه مشخص گردید که همه فرضیه های تحقیق رد و فرضیه های صفر تحقیق تایید گردیدند.

فهرست مطالب
فصل اول
۱-۱:مقدمه
۱-۲: موضوع پژوهش
۱-۳: هدف پژوهش
۱-۴:فایده واهمیت پژوهش
۱-۵: فرضیه های پژوهش
۱-۶:تعریف عملیاتی متغیرها
فصل دوم:

پیشینه پژوهش
الف:مبانی نظری
ب:تحقیقات انجام شده
فصل سوم:
۳-۱: مقدمه
۳-۲:جامع آماری
۳-۳: نمونه و روش نمونه گیری
۳-۴:ابزار اندازه گیری
۳-۵:روش آماری
فصل چهارم:
تحلیل داده ها

فصل پنجم:
۵-۱: بحث و نتیجه گیری
۵-۲:محدودیت های تحقیق
۵-۳:پیشنهادات تحقیق
۵-۴: خلاصه تحقیق
منابع:
پیوست:
آزمون شخصیتی چندوجهی مینه سوتا(MMPI)

فصل اول
۱-۱:مقدمه
۱-۲:موضوع پژوهش
۱-۳:هدف پژوهش
۱-۴:فاید و اهمیت پژوهش
۱-۵:فرضیه های پژوهش
۱-۶:تعریف عملیاتی متغیرها

۱-۱:مقدمه
بی تردید میتوان گفت یکی از رایج ترین مفاهیم روان شناسی در میان همگان شخصیت است. چنانکه با اندکی توجه در صحبت های روزمره متوجه فراوانی کاربرد این مفهوم می شویم. کاربردهایی که براساس معانی وتعابیر مختلف قرار دارند گاه دلالت بر صفات و ویژگی های بارز افراد اعم از مثبت معمولی و منفی می نمانید و گاه نشاندهنده مقام و مهارت های اجتماعی هستند.
کاربرد دیگر واژه شخصیت زمانی است که توانش های فرد برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران مورد نظر است.موارد ذکر شده غالبا قضاوت های سطحی و محدود در مورد افراد را بدنبال دارند.اما نظر خبرگان این زمینه یعنی روان شناسان چیز دیگریست.

در تعاریفی که از شخصیت شده تنوع و اختلاف بسیاری به چشم می خورد که ناشی از نظریه های گوناگونی است که نظریه پردازان درباره چگونگی تشکیل و تحول شخصیت و مفاهیم انگیزشی رفتار آدمی دارند(جمالفر،۱۳۷۳ص۱۲۱)
ابتدا باید گفت تمام افراد صرفنظر از خصوصیات مطلوب و نامطلوبشان دارای شخصیت هستند. آنچه موجب تمایز آنها میشود چگونگی ومنحصر بفرد بودن شخصیتهاست. این تفاوت ها را با ابزارهای گوناگونی که در خود بحث خواهیم نمود میتوان شناسایی کرد.
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است که معرف ترکیبی از اعمال افکار، هیجانات، و انگیزش های فرد به گونه ای بی همتاست و هیچ دو فردی دارای شخصیت یکسانی نیستند. هر چند که شخصیت افراد مختلف دارای وجوه اشتراکی نیز می باشند شخصیت یک فرد نسبتا ثابت باقی می ماند اما دو عامل رشد و تجربه می توانند آن را تغییر دهند.

شخصیت، مفهومی است که به ویژگی های مشخص و ملموس و واکنش های فرد در موقعیت های مختلف اطلاق می شود. واژه شخصیت ترجمه کلمه پرسونالیتی است که خود از پرسونا ی لاتینی به معنای ماسک اقتباس شده است نقابی که بازیگران تئاتر به فراخود نقش خود بر چهره می زده اند و بتدریج به خصوصیات اخلاقی و روانی افراد اطلاق شده است. در حالی که امروزه روانشناسان این مفهوم را به عنوان صفات معتبر و پایدار افراد آدمی به کار می برند.

منظور از شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر بفرد می‌کند. کیفیت های موروثی یا ذاتی تغییر ناپذیرند و فاقد جنبه اخلاقی بوده و مزاج نامیده می شوند در حالی که کیفیت های اکتسابی که منش می نامیم حاصل تجربیات فرد می بانشد و تاحدی تغییر پذیرند و تفاوت های این حوزه است که مشکلات اخلاقی را پدید می آورد و بیانگر مرحله ای است که فرد در هنر زیستن بدان رسیده است.

آلپورت که از او به نام بنیانگذار مطالعات نوین شخصیت نام می برند معتقد است شخصیت سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می‌کند.
گیلفورد، چنین اظهار می دارد که شخصیت الگوی منحصر بفرد صفات شخصیتی است. بالاخره کتل معتقد است که شخصیت امکان پیش بینی آنچه را که فرد در موقعیتی خاص انجام خواهد داد فراهم می‌کند. در مجموع باید گفت این سه به ترکیبی از اعمال ،افکار هیجانات وانگیزش های مشخص که در تعامل او با دیگران نمایان می شود توجه داشته اند.
در این باب هنری مورد نظری متفاوت ارائه داده است و به جای اینکه مانند آلپورت و آیزنک به صنعت و تیپ توجه نماید موضوع نیازهای را مطرح نموده و معتقد است آچه موجب شخصیت وپدیداری آن میشود انگیزه ها هستند که این انگیزه ها را می توانیم در باب نیازها بررسی کنیم.شخصیت یک سازه است که نمی توانیم آن را ببینم یا تعریف شخصی برایش ارائه دهیم اما با شناسایی عناصری که به میزان و کیفیت متفاوت آن را تحت تاثیر قرار می دهند و موجب تغییر و دگرگونی و رشد آن می گردند می توانیم به سنجش این سازه بپردازیم. برای این کار از روش های مختلفی چون تست های فرافکن و روان تحلیلی و‌آزمون های صفات شخصیت و آزمون های عینی استفاده می شود. معروف ترین آزمون فرافکن در جهان تست رور شاخ می‌باشد که تاکنون بش از هزار اثر تحقیقی در مورد آن در دنیا انتشار یافته است.

این ابزارها در طی فرآیند شناخت شخصیت افراد و تفاوت های فردی همچنین میتوانند نشان دهنده موارد اختلال ونابهنجاری نیز باشند. زیرا در بعد شخصیت نیز چون دیگر ابعاد وجودی انسان گاه شاهد نابهنجاری ها واختلالاتی هستیم.

وقتی صفات شخصیتی انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده واختلال کارکردی قابل ملاحظه یا ناراحتی ذهنی بوجود می آورند تشخیص اختلال شخصیت گذارده می شود (سیاسی ،۱۳۷۱،ص ۱۴۱)
بحث سبب شناسی و درمان و طبقه بندی اختلالات شخصیت در دیدگاههای مختلف تعابیر متفاوتی را داراست که در این مختصر نمی گنجد.

یکی از اساسی ترین مباحث روان شناسی نظریه های شخصیت است. تا نتوانیم یکی الگویی برای انسان ارائه دهیم نمیتوانیم روی آن کار کنیم. شخصیت یک سازه است که میتوان آن را در بطن نظریه های دیگر نگاه کرد و به همین دلیل براساس رویکردهای مختلف تعاریف متفاوتی هم برای آن ذکر کرده اند.
در اینجا تنها از نظریاتی چند از جمله فروید می گوئیم که شاید اولین واستوارترین ونافذترین تئوری منش را به منزله یک سیستم کوشش ها که ماخذ رفتار است پایه گذاری کرد.
دیدگاه روان کاوی بنا به شرایط خاص آن زمان که دوران اتمیزم یا تجربه گرایی بود شخصیت را به شکل تفکیک شده وعناصر متشکله مورد بررسی قرار داده است. فروید ابتدا شخصیت را متشکل از سه جزءخود آگاه، نیمه خود آگاه وناخودآگاه دانسته و سپس تجدید نظر نموده و آن را شامل سه ساخت بنیادی به نام های نهاد ، خود و فراخود عنوان کرد. هر یک از این بخش ها وظیفه خاصی را به عهده دارد. اما تاثیر متقابل آنها در یکدیگر مهمترین عامل در تعادل شخصیت است وتعامل و تعارض پویای این سه ساخت تعیین کننده رفتار است(قرچه داغی، ۱۳۷۲،ص ۹۸)

مروری گذرا نیز به دیدگاه رفتار گرایی داریم: الگویی که رفتارگرایان بر آن اساس شخصیت را توجیه می کنند همان الگوی یادگیری محرک-پاسخ و الگوی محرک-ارگانیزم-پاسخ است. در الگوی اول شخصیت فرد را صرفا ذاییده نوع پاسخ هایی می دانند که فرد در قبال محرک های مختلف محیطی از خود نشان می‌دهد. در الگوی دوم نوع تعبیر و تفسیر و برداشت فرد از محرک ها عامل مهمی در تعیین نوع پاسخ ها و چگونگی رفتار و شخصیت او به شمار می آید. در قالب نظریه رفتاری محرک ها وعوامل محیطی نقش قاطع و تعیین کننده ای در تغییر و تکوین شخصیت دارند و شخصیت افراد تابع محیطی قرار می گیرد که در آن رشد می یابند.

جدای از تعاریفی که برای شخصیت ارائه شده در پاره ای دیدگاههای به طبقه بندی هایی نیز بر می خوریم که در اینجا برای رعایت ایجاز تنها به نمونه هایی بسیار اندک بسنده می کنیم. این تقسیم بندی ها گاه دارای پیشینه تاریخی کهنه هستند. از این جمله تقسیم بندی بقراط است که همان چهار مزاج معروف دموی،صفراوی، سوداوی و بلغمی می‌باشد. پس از وی جالینوس نیز بر همین پایه به نتایجی رسید. پس از بقراط معروف ترین طبقه بندی ها از آن کرچمر وشلدن می‌باشد. این تحقیقات همه مبتنی بر مشاهده تفاوت های فردی در ساختار بدنی وتلاش برای ارتباط دادن این تفاوت ها با شخصیت است.

رویکرد دیگر مشاهده خصایص شخصیتی افرادد مختلف و تلاش برای طبقه بندی آنها بر اساس سنخیتشان بدون توجه به خصوصیات بدنی آنهاست. تقسیم بندی یونگ که مبتنی بر تیپ درونگرا و برونگرا است و تقسیم بندی آیزنگ که شخصیت فرد را در دو بعد درونگرایی-برونگرایی واستواری- نااستواری هیجانی تحلیل می‌کند از این دست می باشند.فروم،شخصیت را متشکل از دو عنصر مزاج و منش می داند و چنین عنوان می‌کند که قضاوت ارزشی در مورد مزاج ها تابعی است

از متغیر سلیقه در حالی که منش ها جنبه اخلاقی دارند و چنانچه معتقد به نسبی گرایی باشیم خواهیم دید که تفاوت های منشی نیز مربوط به سلیقه اند و تفکیک میان این دو از اهمیت خاصی برخوردار است. فروم سنج های شخصیتی فوق را که هر یک دارای ویژگی های خاصی هستند مطرح می‌کند: تیپ پذیرا تیپ استثمارکننده،تیپ بازاری، تیپ احتکاری، تیپ مولد، و تیپ ناشیستیک. او معتقد است که شکل های مختلفی از این سنخ ها را ممکن است افراد داشته باشند اما یک تیپ بیشتر عمل می‌کند وآن شکل شخصیتی را می سازد. گوناگونی شکل های شخصیتی معلول عوامل چندی است این عوامل موجب دگرگونی و رشد شخصیت می شوند.

آدمی، تکامل و رشد خود را به صورت تغییرات محسوس یا نامحسوس نشان می‌دهد. انسان ها در اثر گذشت زمان و تبدیل موقعیت ها تغییر می کنند. دگرگونی هایی را که در اثر مرور زمان به وقوع می پیوندد به رشد نسبت می دهیم اما تغییراتی که در اثر موقعیت های گوناگون در انسان به وجود می آید نشان دهنده انعطاف پذیری شخصیت می‌باشد و سازگاری نام دارد(قرچه داغی، ۱۳۷۲،ص۹۹)
رشد در اثر دگرگونی و شدن حادث می گردد و ما آنگاه می توانیم صحبت از رشد شخصیت نمائیم که به تغییر وانعطاف پذیری آن قائل باشیم. پس ابتدا می پردازیم به مسا له ثبات در برابر انعطاف پذیری.دو دسته اعتقاد هست که یکی ثبات شخصیت را مطرح می‌کند و معتقد است شخصیت فرد از همان کودکی شکل می گیرد مانند نظریات فروید. اما گروه دیگری هستند که انعطاف پذیری را قبول دارند و می گویند شخصیت ثبات ندارد مثل اریکسون که قائل به رشد در طول زندگی است.

رشد شخصیت از نظر بسیاری از دانشمندان متفاوت است.مثلا از دیدگاه فروید شخصیت به وسیله رویدادهای گذشته زندگی تعیین می شود واما یونگ اعتقاد د ارد که رویدادهای گذشته در تاریخچه نژادی و نوعی فرد و در زندگی او موثر بوده و به شخصیتش شکل می بخشد و نه تنها شخصیت انسان را محصول گذشته می داند بلکه آینده را با تمام اهداف و آرزوهایش در آن موثر می داند و به نظر او انسان همیشه در حال رشد بوده وکوشش وی جهت رسیدن به چیزی در آینده است(پارسا ،۱۳۷۱،ص۱۰۷)

در مبحث عوامل بر شخصیت باز شاهد همان بحث قدیمی وراثت و محیط هستیم. از یک طرف وراثت گرایان هستند که می گویند نود درصد رفتارهای مان منتج از ژن های ماست که منظور اطلاعاتی است که از طریق DNA انتقال پیدا می‌کند یعنی سلول های متفاوت جنسی و در انتها ساخت یک انسان جدید و نمودار شدن یک صفات مشخص. از طرف دیگر محیط گرایان هستند و رفتارگرایان مانند واتسون که معتقدند هر چه هست محیط است و این ذهن لوح سفیدی است که به مرور به واسطه تاثیرات محیطی نقوشی روی آن بسته می شود. گفتنی است این گروه اختلالات شخصیتی را نیز نتیجه عوامل نامساعد محیطی و نابهنجاری های جامعه می دانند. این دو دیدگاه افراط و تفریط دارند ودیدگاه درست تر این است که تعامل بین این دو موجب می شود یک سری صفات از راه وراثت منتقل شوند و در اثر میان کنش با محیط شخصیت ساخته شود. از میان معتقدان به تعامل محیط و وراثت ریموند. بی .کتل را می توان نام برد.

شخصیت سازه ای است که با بالا رفتن سن آدمی پیچیدگی بیشتری می یابد به طوری که هر چه زمان می گذرد رفتارها و واکنش های کلی کودک شکلی اختصاصی تر به خود می گیرند و نهایتا شخصیت سازمانی پویا و پایدار می شود که حاکم بر رفتار فرد است و به نسبت انسجام و وحدت درونی خود در موقعیت های مختلف واکنش های مقتضی از خود نشان می‌دهد(شفیع آبادی، ۱۳۷۳،ص۱۱۵)

در این فرآیند رشد و تحول عوامل بسیاری دخلیند که در بحث وراثت می توان مفاهیمی چون:هوش ،استعداد،یادگیری ،حافظه ،خلاقیت ،انگیزش پذیری و… را مطرح نمود.همچین نحوه عملکرد غدد درون ریز از اهمیت بالایی برخوردار است. در مجموعه عوامل محیطی، ابتدا محیط قبل از تولد را داریم که تحت تاثیر عواملی چون رحم مادر، تغذیه و بهداشت تن و روان مادر قرار دارد. سپس به محیط بعد از تولد می رسیم که عناصری چون: والدین، خانواده، تغذیه، مدرسه، فرهنگ و وضعیت اقتصادی اجتماعی را در بر می گیرد.

وقتی عوامل موثر بر شخصیت را در بعد محیط بعد از تولد مورد بررسی قرار دهیم بی شک یکی از برجسته ترین عناصر مسائل جنسی است و ما بنا داریم از میان این عوامل با تاکید بیشتری به این بخش بپردازیم:
بی تردید تمایلات جنسی شخص، چنان با کل شخصیت او در هم آمیخته و بر برداشت او از خود روابط او با دیگران والگوهای کلی رفتار او اثر می گذارند که صحبت از شخصیت منهای مسائل جنسی به عنوان پدیده ای مستقل در واقع غیرممکن است. تمایلات جنسی هر شخص بستگی به سه عامل پیوسته به هم دارد: هویت جنسی او، جنسیت او، و رفتار جنسی او. این عوامل که در رشد، پیشرفت، وعملکرد شخصیت و تاثیرپذیری آن توسط تمایلات جنسی، تاثیر می گذارند مجموعه عوامل روانی-جنسی نامیده می شوند. واضح است که تمایلات جنسی چیزی بیشتر از سکس فیزیکی، خواه با مقاربت و خواه بدون آن و چیزی کمتر از تمام وجوه رفتار معطوف به کسب لذت است. رفتار جنسی انسان گوناگون است و تحت تاثیر متقابل عواملی پیچیده قرار دارد.

رفتار جنسی را میتوان در دو حوزه بهنجار و نابهنجار بررسی نمود هر چه تعریف دقیق هر یک از این دو شکل به نظر می رسد اما رویهمرفته رفتار جنسی نابهنجار را آسان تر می توان توصیف نمود: یعنی رفتار جنسی که برای خود یا دیگری مخرب است قابل هدایت به سوی یک شریک جنسی نیست تحریک اعضا جنسی اولیه را مستثنی میدارد به طور نامتناسبی با اضطراب و احساس گناه همراه است و حالت جبری دارد. با این حال تعیین مرزی دقیق و قاطع خالی از اشکال نیست. مثلا گاه روابط جنسی خارج از محیط زناشویی.خود ارضایی، وانواع مختلف تحریکات جنسی که به اعضای غیر از از دستگاه جنسی اولیه مربوط می گردد، بسته به زمینه کلی، باز هم ممکن است در محدوده بهنجاری قرار بگیرد.

در طبقه بندی نابهنجاری های رفتار جنسی ابتدا پارافیلیاها و سپس اختلالات کنشی جنسی و سایر اختلالات جنسی هستندکه در فصول بعدی به تفصیل مورد بحث قرار خواهند گرفت.
۱-۲:موضوع پژوهش
بررسی ویژگی های شخصیتی زنان سرد مزاج با آزمون MMPI.

۱-۳:هدف پژوهش
در پژوهش حاضر هدف عمده انجام یک تحقیق علمی است که مبتنی بر مسائلی فرهنگی-بومی ایران عزیزمان باشد و در حد بار علمی خود در مقام پاسخدهی به سوالات وابهامات موجوددر این زمینه برآید. در این پژوهش سعی خواهد شد با شناسایی ویژگی های شخصیتی زنان سرد مزاج، که به دلیل فقدان تجربه ارگاسم همواره دچار رنجی پنهان وخاموش بوده اند قدمی هرچند کوچک در راه شناخت و رفع این مفصل برداشته شود. باشد که تحقیقاتی از این دست بتوانند رهگشای راهی شوند که شادکامی جنسی را برای زنان مطلوب به ارمغان آورد.

همچنین تلاش در جهت هر چند پربارتر نمودن حیطه پژوهش های روان شناسی در ایران از جمله هدف های این تحقیق می‌باشد.

۱-۴:فایده و اهمیت پژوهش
بی تردید یکی از تمایلات اساسی انسان نیاز جنسی است و با اینکه عدم ارضا ی آن متضمن هیچ انحرافی از تعادل زیستی نیست و تا اندازه ای مستقل از محرومیت و سیری است اما علاوه بر اینکه متضمن بقای نوع است به طور غیرمستقیم می تواند بر مسائل و نیازهایی که موجب تعادل زیستی می باشند تاثیر بگذارد. ارضای صحیح غریزه جنسی نقش اساسی در آرامش روح و روان انسان دارد واگر این نیاز راضا نشود عوارض وناراحتی های روحی فراوانی را برای شخص ایجاد خواهد کرد. این مشکل غالبا در ناسازگارهای خانوادگی نقشی را در پشت پرده بازی می‌کند که با یک نگاه روان شناسانه می توان آن را کشف نمود.

چگونه است میان اشخاص که علی الوصول باید به هم علاقمند و دوستدار یکدیگر باشند مجادله در می گیرد و صحبت های تلخ رد و بدل می شود به نیروهای مختلفی میتوانند اسباب فرسودگی احساسات خوشایند را بعد از ازدواج فراهم سازند.
به جرات میتوان گفت یکی از عمده ترین این نیروها برآورده نشدن انتظارات در زمینه مسائل جنسی است در حالی که اگر همسران از آنچه خود و شریک زندگی هشان را راضی تر می‌کند اطلاع و درک بیشتر داشته باشند می توانند به روابط خود غنای بیشتری ببخشند.

موضوع مورد پژوهش ما یعنی سردمزاجی ما یعنی سردمزاجی زنان دقیقا در همین حیطه قراردارد.متاسفانه در جامعه ما در این مورد بررسی های لازم به عمل نیامدها است. به نظر می رسد این فقر پژوهشی را بتوانن با توجه به شرایط و ویژگی های خاص کشور ما تبیین نمود. برای مثال در جامعه مذهبی ماممنوعیت های خاصی در حوزه مسائل جنسی به معنای نیرویی که ظواهر و نمودهای آن بایستی آشکارا مورد بررسی قرار نگیرد ایجاد شده است . از جانب دیگر مردم خود به دلیل شرم و حیاء خاص جامعه ایرانی قادر به بیان صریح مسائل جنسی خود نیستند. در نتیجه نیاز مبرمی برای انجام تحقیقاتی که متکی بر فرهنگ خود می‌باشد احساس می شود.
مسلما راه حل هایی که در محافل پزشکی و غیره برای این معضل در نظر گرفته می شود چنانچه براساس تحقیقات مبتنی بر فرهنگ بومی ایران باشد بسیار سودمندتر و کاراتر از زمانی خواهد بود که از مدل های غربی استفاده شود. معضل فوق را کافی است تنها در بعد خانواده مدنظر قرار دهیم تا متوجه گستردگی ابعاد آن چه از لحاظ ایجاد محیطی آشفته برای فرزندان و لطمه به نقش تربیتی و سازنده خانواده و چه از لحاظ کاهش بازدهی اقتصادی و.. شویم.

از آنجایی که بیش از ۸۰% مسائل وا ختلالات جنسی منشا روانی دارند، این مبحث در روان شناسی جایگاه خاصی دارد و شایسته است که برای هر چه پربارترین نمودن این حیطه تلاش های لازم صورت گیرد.
۱-۵:فرضیه های پژوهش
فرضیه های این پژوهش به ترتیب عبارتند از:
-فرضیه های صفر
۱-HO –تفاوت معنی داری بین میزان هیپوکندریای زنان سردمزاج وعادی وجود ندارد.
۲-HO-تفاوت معنی داری بین میزان افسردگی زنان سرد مزاج وعادی وجود ندارد.
۳-HO-تفاوت معنی داری بین میزان هیستری زنان سرد مزاج وعادی وجود ندارد.

۴-HO-تفاوت معنی داری بین میزان سایکوپاتی زنان سرد مزاج وعادی وجود ندارد.
۵-HO-تفاوت معنی داری بین میزان پارانوئیای زنان سرد مزاج وعادی وجود ندارد.
۶-HO-تفاوت معنی داری بین میزان اضطراب و تنش زنان سردمزاج و عادی وجود ندارد.
۷-HO-تفاوت معنی داری بین میزان اسکیزوفرنیای زنان سرد مزاج و عادی وجود ندارد.
۸-HO-تفاوت معنی داری بین میزان مانیای زنان سسرد مزاج وعادی وجود ندارد.
فرضیه های خلاف
۱-HA-تفاوت معنی داری بین میزان هیپوکندریای زنان سرد مزاج وعادی وجود دارد.
۲-HA-تفاوت معنی داری بین میزان افسردگی زنان سرد مزاج وعادی وجود دارد.
۳-HA-تفاوت معنی داری بین میزان هیستری زنان سرد مزاج و عادی وجود دارد.

۴-HA-تفاوت معنی داری بین میزان سایکوپاتی زنان سرد مزاج و عادی وجود دارد.
۵-HA-تفاوت معنی داری بین میزان پارانوئیای زنان سرد مزاج وعادی وجود دارد.
۶-HA-تفاوت معنی داری بین میزان اضطراب و تنش زنان سرد مزاج وعادی وجود دارد.

 

۷-HA- تفاوت معنی داری بین میزان اسکیزوفرنیای زنان سرد مزاج وعادی وجود دارد.
۸-HA-تفاوت معنی داری بین میزان مانیای زنان سرد مزاج وعادی وجوددارد.

۱-۶:تعریف عملیاتی متغیرها
۱)زنان سردمزاج: در این تحقیق اصطلاح زنان سرد مزاج به افرادی اطلاق می شود که در بیش از ۵۰% موارد فعالیت های جنسی خود، توانایی رسیدن به مرحله ارگانیسم را ندارند( اسلامی نسبت بجنوردی، ۱۳۷۳،ص۴۳)
۲)زنان طبیعی: در این تحقیق اصطلاح زنان طبیعی به افرادی اطلاق می شود که در بیش از ۵۰% موارد فعالیت های جنسی خود، توانایی رسیدن به مرحله ارگاسم را دارند.
۳)ویژگی های شخصیتی: در این تحقیق با توجه به اینکه از آزمون MMPI برای بررسی شخصیت استفاده میشود، بنابراین ویژگی های شخصیتی شامل آن چیزیست که با تست ۷۱ سوالی MMPI سنجیده می شود( ضیائی فرد،۱۳۷۴،ص۱۷).

فصل دوم
پیشینه تحقیق

الف:مبانی نظری
ب:تحقیقات انجام شده

الف:مبانی نظری
در این فصل به توضیح پیرامون نظریه های مرتبط با موضوع می پردازیم. قبل از شروع بحث، ابتدا به طور اجمالی نظریه و نظریه پردازی را بررسی می کنیم:

کرلینگر می گوید: نظریه یعنی مجموعه مفاهیم، سازه ها، تعاریف و قضایای مرتبط با هم که از طریق تشخیص روابط بین متغیر و به منظور تبیین و پیش بینی پدیده ها، یک نظر نظامدار در مورد آن پدیده ها ارائه می‌کند. حال ممکن است این سوال مطرح شود که چرا باید به دنبال نظریه برویم؟
این مسئله ای است که در سال های اخیر مورد بحث وگفتگو قرار گرفته است. اصولا بی نظریه بودن وضع معتبری در روان شناسی نیست و نظریه پردازی جز لازم و فرایند پویای روان شناسی است و ما اغلب بدون داشتن یک نظریه حتی نمی دانیم از کجا شروع کنیم.

لازم به ذکر است که نظریه های هیچ وقت صحیح یا غلط نیستند، گر چه دلالت ها و استناج های ناشی از آنها ممکن است صحیح یا غلط باشد. یک نظریه تنها براساس شاخص هایی می تواند مفید یا غیرمفید باشد و نمی توان حکم به اثبات یا نفی آن کرد.
هر نظریه مانند یک فیلتر عمل می کند، یعنی هر نظریه اجازه ورود یک سری پیش فرض ها را به درون خود می‌دهد و یک سری دیگر را اجازه نمی دهد. هر نظریه به ما امکان می‌دهد اولا اهدافی را که از مطالعه داریم از طریق پیش فرض هایی که در نظریه هست مشخص کنیم و ثانیا به سوال هایی که برایمان پیش می آید با آن پیش فرض ها پاسخ دهیم(جمالفر، ۱۳۷۳،ص ۷۹)
گفتنی ست محدود کردن خود به چهار چوب یک نظریه لذتی ندارد و باید تمام نظریه های اساسی را خواند و درک کرد وسپس آن اصول و مفاهیمی را که برای موقعیت های خاص با ارزش هستند انتخاب کرد و به کار بست.
اما فایده نظریه های مربوط به شخصیت به خصوص در این است که در برابر تحقیقات تجربی و آزمایشگاهی که فقط گوشه ها یا جنبه های محدودی از شخصیت را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند، در باره ارتباط این گوشه ها یا جنبه ها و در نتیجه در باره چگونگی تشکیل و تحول شخصیت به بحث و تحقیق می پردازند.

نظریه های مربوط به شخصیت هر چند که با هم فرق دارند، اما در بعضی موارد واصول شباهت هایی دارند از این رو سعی شده است بر مبنای این شباهت ها به نوعی طبقه بندی صورت گیرد یعنی هر چند نظریه زیر یک عنوان کلی آورده شود.البته ممکن است نظریه ای که به یک اعتبار در طبقه ای آمده است به اعتباری دیگر در طبقه ای دیگر قرار گیرد. در نتیجه هیچ طبقه بندی نمی تواند خالی از عیب و نقص باشد وقطعی محسوب گردد(جمالفر، ۱۳۷۳،ص۱۱۲)

تعریف شخصیت از نظر روان شناسی:
واژه شخصیت به شیوه های مختلفی تعریف شده است مثلا در اصطلاح عامه لفظ شخصیت به معنی هیبت شهرت و به طور کلی هر نوع صفت اخلاقی برجسته ای است که سبب امتیاز خود آدمی شده و به خاطر آن صفت از جانب دیگران مورد احترام قرار می گیرد. در اصطلاح روان شناسی آن چیزی که بسیار جلب توجه می‌کند گوناگونی تعریف هایی ست را از جانب دانشمندان این علم در مورد شخصیت ارائه شده است (سیاسی ،۱۳۷۱،ص۸۷)
اما به رغم این اختلاف ها،نظریات اغلب روان شناسی دارای وجوه تشابهی به شرح زیر است:
الف)شخصیت نوعی سازمان یا ساختار فرضی ست. به عبارت دیگر شخصیت نوعی پدیده غیرملموس است که شناخت آن بر پایه تفسیر رفتار بیرونی فرد میسر می گردد.
ب) تمامی افراد از نظر خصوصیات شخصیتی، متفاوت از یکدیگر بوده و هر شخص واحدی منحصر به فرد ویکتاست.

ب)تمامی افراد از نظر خصوصیات شخصیتی، متفاوت از یکدیگر بوده و هر شخص واحدی منحصر به فرد ویکتاست.
پ)شخصیت پدیده ای تکاملی وتدریجی ست که به واسطه اثرپذیری از عوامل وراثتی و محیطی رشد و تکامل می یابد.

در اصل تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند یا هر مکتب وگروهی به نظریه یا تئوری خاص آنها بستگی دارد. اما به طور کلی شخصیت را میتوان از نقطه نظر روان شناسای به صورت زیر تعریف کرد:
«شخصیت مجموعه ای سازمان یافته و واحدهای متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و مداوم است که در مجموع یک فرد را از فرد دیگر متمایز می سازد(سیاسی، ۱۳۷۱،ص۸۸)

دیدگاههای متفاوت در زمینه شخصیت:
ابتدا مروری داریم بر نظریه های مبتنی بر خلق و خوی که دارای پیشینه کهنی هستند:
از این دست میتوان نظریه بقراط(۳۷۷-؟ ۴۶۰ ق.م) را نام برد. او که پدر پزشکی نام گرفته و قسم نامه اش هنوز توسط دانشجویان پزشکی هنگام فارغ التحصیل خوانده می شود فکر می کرد انسان دارای چهار نوع خلط می‌باشد که این اخلاط قابلیت تاثیرگذاری روی مزاج را دارند و از این طریق موجب تغییر رفتار و شخصیت فرد می شوند. این چهار خلط عبارتند از:
خون، که افراد را شاد و خوشبین می سازد، بلغم، که افراد را خونسرد و بی رگ و بی عاطفه می سازد، صفرای سیاه، که موجب غمگینی و افسردگی می گردد، و صفرای زرد، که افراد را صفراوی و زود خشم می سازد.
پس از او تئوفراستوس(۲۸۷-۳۷۲ق.م) در کتاب منش ها، تیپ های متملق و ریاکار و خسیس و … را که بیشتر نامطلوب بودند معرفی نمود.
سپس جالینوس (۲۰۱-۱۳۱ب.م) سیستم چهارگانه بقراط را به نه نوع مزاج گسترش داد در قرآن نیز مقولات روان شناسی با معانی مختلفی مورد توجه قرار گرفته است. از شخصیت با عنوان نفس یاد شده و به عنوان مثال در سوره انعام آیه ۷۰ به این صورت به شخصیت انسان اشاره شده:
ذکر به آن تبسل نفس بما کسبت (و پند بده به آن که نفس آن چه کسب کند بدان گرفتار میشود)
در این جا نفس همان مجموعه حالات روانی ست که خاصیت ادارکی ،انفعالی، و افعالی دارد و بر مبنای این سه خصوصیت خود را می سازد و شخصیت خود را شکل می‌دهد و به صورت جوهری مجرد میباشد که مستقل از بدن و حاکم بر آن است. دانشمندان اسلامی چون:کندی،فارابی، ابن سینا، و غزالی نیز در این زمینه کارایی ابزار داشته اند و غالبا تحت تاثیر عقاید گذشتگان، چون ارسطو بوده اند(پارسا، ۱۳۷۱،ص۱۴)

نظریه تحلیلی فروید
در باب نظریات معاصر ابتدا از زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) می گوئیم. با و جود تمام انتقاداتی که به او وارد شده،نمی توان منکر عظمت موفقیت های فروید شد. رساله فروید شد.رساله فروید نگرش ما را نسبت به طبیعت انسان وحتی خود فرهنگ غربی تغییر داد وتمام این ها می تواند نشان دهنده خارق العاده بودن مغز فروید باشند. فروید چون کپرنیک، داروین، مارکس وانیشتاین انقلابی عظیم در شیوه تفکر ما در مورد جهان و خودمان بوجود آورد، پس جادارد چند جمله ای راجع به شخصیت خود فروید صحبت کنیم:

او با شخصیتی عظیم، عطش شدیدی برای درک حقیقت و ایمان پایان ناپذیری به خود و جرئتی خستگی ناپذیر داشت که همه چیز را بر سر ایمان خود می نهاد. او استعداد شگرف تمام نشدنی داشت ، فروید را پدر روان کاوی خوانده اند میتوان او را به حق پدر نظریه های مربوط به شخصیت نیز دانست امروزه زمینه روان شناسی او با عنوان روان شناسی نیروی اول کاربرد علمی و عملی زیادی دارد فروید در این نظیه سه وجه عمده را مطرح می‌کند:

سازمان شخصیت سطح هوشیاری پویایی شخصیت از نظر فروید شخصیت از سه بخش تشکیل شده:نهاد، خود و فراخود.نهاد آن بخش از شخصیت است که از ابتدای تولد به ما وجود دارد و یک ماهیت صرفا زیستی ست، به عبارت دیگر نیاز زیستی ست و بر اساس اصل لذت عمل می‌کند. یعنی هر آن چه که لذت برانگیز است جذب و هر آن چه را که دردز است دفع می‌کند با این همه بر خلاف عقیده رایج نهاد همیشه منبع بدی و فساد نیست و با آن چه به نفس اماره تعبیر می شود فرق دارد. این نیروی نهاد است که آدمی را برای رفع احتیاجات اولیه زندگی به فعالیت وا می داردو چون ضمنا تابع اصل لذت است با مصرف کردن انرژی حیاتی از تنیدگی ها و ناراحتی ها می کاهد و تعادل حیاتی را برقرار می سازد (منصور ۱۳۷۳،ص۱۲۲)
نهاد البته خواهش های نامقبول واحیانا زیان بخش هم دارد ولی او تنها عامل فعال نیست تا آدمی را بی بند و بار بگذارد تا هر چه می خواهد بکند بلکه همیشه با خود و فراخود که سطوح دیگر شخصیت هستند آمیخته و در کار است. فقط در کودکان خردسال که هنوز از اصل و واقعیت خبری ندارند و در بعضی مبتلایان به بیماری های روان پریشی است که یکه تاز میدان است و با پیروی از اصل لذت همه نیروی روانی را که در اختیار دارد برای ارضای خود به کار می اندازد (منصور ،۱۳۷۳،ص۱۲۲).
من یا Ego مهم ترین جز شخصیت است که براساس اصل واقعیت عمل کرده و بین نظام شخصیت و واقعیت بیرونی ایجاد رابطه می‌کند. اما کارکرد مهم ایگو ایجاد رابطه می کنند. اما کارکرد مهم ایگو ایجاد تعادل بین خواست های بدون حد نهاد با سرکوبی هاو باید و نبایدهای سوپرایگو است. یعنی به نوعی نقش یک واسطه یا تعادل بخش را بازی می‌کند. فراخود یا Super Ego قسمتی از شخصیت است که ارزش ها و مفاهیم و باید و نبایدهای جامعه و سیستم خانواده را منعکس می‌کند و به نوعی تشکیل دهنده وجدان در شخصیت است و صرفا براساس ارزش های اجتماعی رشد می‌کند و با تکانه های نهاد با قدرت تمام مخالفت می‌کند.

رشد این قسمت ها بدین صورت است که در ابتدای تولد، نهاد وجود دارد و کودک تمام نهادش چیزهایی است که از آنها لذت می برد مثل خوردن، خوابیدن، و دفع کردن.نهاد قانونمندی نمی شناسد و تا ۱۷ ماهگی این نهاد است که حرف اول را می زند. ایگو بعد از سن ۱۸ ماهگی در کودک کم کم تحقق می یابد و می فهمد که خواست هایش را باید به تعویق بیاندازد تا در یک موقعیت خوب بتواند برآورده کند. ایگو تا سن سه سالگی از نظر فروید کامل می شود و پس از آن سوپر ایگو شروع به رشد می‌کند و تا سن پنج یا شش کامل می شود. منبع نیروی این سه بخش لیبیدو نام دارد. لیبیدو به دو منبع عمده بستگی دارد: انگیزه های مرگ و انگیزه های زندگی. انگیزه های مرگ، همیشه در راه تخریب گری و بر ضد زندگی است در حالی که انگیزه های زندگی همیشه در راه لذت بردن وکسب نیازهاست این غریزه ها ممکن است با یکدیگر ترکیب شوند یا یکدیگر را خنثی کنند و یا جای یکدیگر را بگیرند. فروید بدلیل دید منفی خود می گفت: در نهایت این انگیزه مرگ است که غالب می شود. فروید می گوید: ایگو حکم یک سوارکار را دارد که هدایت به اسب سرکش نهاد،فراخود، وواقعیت بیرونی را به عهده می گیرد( شاملو، ۱۳۷۲،ص۹۲).

رشد روانی –جنسی از نظر فروید این مسیر را طی می‌کند:
کودک در ابتدا تولد زیست مایه لیبیدو و در جسمش در حال حرکت است. اولین محمل این زیست مایه دهان است که فروید بدان دوره دهانی می گوید. اما خود این دوره هم به دو دوره تقسیم می شود: دوره دهانی نگهدارنده دوره دهانی پرخاشگرانه. پس از سن ۱۸ ماهگی کودک وارد دوره مقعدی می شود. در این دوره لیبیدو در مقعد متمرکز می شود.یعنی کودک از طریق مقعد کسب لذت می‌کند که این نیز شامل دو دوره است: دوره مقعدی آزارگرانه،دوره مقعدی نگهدارنده
در دوره بعدی که فالیک نام دارد، تمرکز لیبیدو و روی آلت کودک قرار می گیرد وکودک از اینکه با آن بازی کند و آن را کشف نماید لذت می برد. البته نه لذت جنسی بزرگسالان بلکه لذت می برد.البته نه لذت جنسی بزرگسالان بلکه لذت کشف خود، در این موقع است که شرایط روانی کم کم برای کودک جلوه می‌کند چرا که دخترها می شوند آلت جنسی ندارند و پسرها آلت دارند. فروید مهمترین دوره را دوره فالیکمی داند. در این دوره یعنی سه سالگی به بعد درست زمانی است که سوپر ایگو در حال تشکیل است.ویژگی مهم این دوره عقده ادیپ و عقده الکترا است. در این دوره کودک نسبت به والد نا همجنس خود علاقه پیدا می‌کند از طرفی والد همجنس خود را یک رقیب برای عشقش می داند و از طرفی هم او را یک حامی وپشتیبان برای خود حس می‌کند. در این سن مساله مهم دیگر وجود اضطراب اختگی و رشک آلت است. پس از دوره فالیک امیال جنسی کاهش پیدا می کندو در دوران مدرسه او وارد دوه هفتگی می شود.
در اینجا او دیگر از خودش جدا شده و روی محیط اجتماعی سرمایه گذاری می‌کند. پس از سن دوازده سالگی همراه با شروع و بلوغ جنسی، مجددا امیال جنسی بیدا می شوند اما این بار محمل امیال جنسی نه در خود فرد که در جنس مخالف است که به آن مرحله تناسلی گویند. در این مرحله فرد به دنبال یک یا چند شریک جنسی است تا حوزه عمل اجتماعی و جنسی اش را گسترش دهد و آنها را ارضا نماید.

گذر از این مراحل برای هر کسی بدون ایراد نیست. خوب ارضا نشدن یا ارضا بیش از حد می توانند تولید اشکال کنند. این حالت عدم تعادل در ارضا تثبیت نام دارد. مهمترین عاملی که در دوره دهانی موجب تثبیت می شود نحوه از شیر گرفتن کودک است.
در مرحله مقعدی آموزش آداب توالت و در دوره فالیک آنچه موجب تثبیت می گردد عدم حل عقده ادیپ و الکترا است پس از برطرف شدن این عقده ها می توان گفت از لحاظ روان کاوی شخصیت فرد کامل شده است(جمالفر ،۱۳۷۳،ص۹۵)

فروید مفهوم دیگری را با عنوان سطوح هوشیاری مطرح می‌کند که شامل خودآگاهی نیمه خودآگاهی وناخودآگاهی است. از دیگر مفاهیم مطروحه در روان کاوی ،اصطراب ومکانیزم های دفاعی است. از نظر فروید علت عمده تمام بیماری های روانی اضطراب است و اضطراب یعنی درد روانی ، یعنی آن حالت ناخوشایند وانتظار از وقوع یک حادثه که این حالت را خود محتمل می شود و در اینجا خود مجبور به انجام کاری است و سیستمی را به کار می برد که مکانیزم دفاعی نام دارد.
کاربرد این مکانیزم ها در حد متعارف در تمام افراد یک امر بدیهی است. مهمترین مکانیزم دفاعی،سرکوبی است. از دیگر مکانیزم های فرافکنی، تثبیت ، والایش، همانند سازی ،دلیل تراشی، ایزولیشن و… را می توان نام برد( شاملو،۱۳۷۲،ص۸۳).
نظریه زیستی اجتماعی آلپورت
گوردن آلپورت (۱۹۶۷-۱۸۹۷) راجع به صفات بحث می‌کند و پلی می زند بین رویکردهای قدیمی و خلق و خوی شخصیت و نظریه های کنونی.وی شخصیت را اینگونه توصیف می نماید: شخصیت یک نظام پویا از سیستم های روان تنی است که نحوه تفکر و عمل ما را مشخص می‌کند.
او معتقد به آمیختگی و هماهنگی فعالیت های جسمی و روانی است و می گوید ویژگی های بدنی و مزاج و هوش،مواد خام شخصیت هستند. او ساختار شخصیت را یکی انگیزش می داند و یکی صفات. انگیزه عامل اصلی رفتار است و در دوران مختلف زندگی تغییر می‌کند و تحول شخصیت مستلزم تغییر و تحول در انگیزه ها می‌باشد. او خصوصیات انگیزه را اینگونه ذکر می‌کند: انگیزه ها همزمان و معاصر هستند متنوع و گوناگونند، هدفدار هستند و منحصر به فرد نیز می باشند. آلپورت این خصوصیات را در دفاع از تفاوت های فردی عنوان می‌کند. او صفات عناصر سازنده شخصیت می داند و میگوید صفت ساختار عصبی روانی است که به بسیاری از محرک ها عملا یکسان پاسخ می‌دهد.
او صفات را تقسیم بندی می‌کند و یکسری را صفات اعظم یا کاردینال می نامد که تمام زندگی فرد را در بر می گیرد و هدف های اصلی او را در زندگی تامین می کمند. دوم صفات مرکزی یا همان خوی و خصلت نافذ افراد است اما مثل صفت اعظم جهت دهنده زندگی نمی باشند. یکسری نیز صفات ثانویه هستند که به طور بارز و آکشار نمود نمی یابند بلکه در کنار باقی انواع صفات و درموقعیت های خاص آشکار می شوند.

مفهوم دیگری که آلپورت مطرح می‌کند خودمختاری کارکردی است ومی گوید برخی صفات به اینصورت پیدا می شوند که فرد ابتدا آنها را به طور اداری انجام می‌دهد اما پس از مدتی به صورت غیرارادی واتوماتیک در می آیند.
فرد این کارها را نه برای ارضای نیازهای اجتماعی یازیستی یا پاداش که به خاطر خودش انجام می‌دهد وی با اعلام این مفهوم از دیگر نظریه پردازان که گفته اند انگیزه های انسان از انگیزه های بنیادی فیزیولوژیابی گرفته شده و والایش یافته و از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی جدا گردید. همچنین تاکید او درباره یکتایی فرد در بررسی و تحقیق شخصیت افراد تاثیر فراوان داشته و مقام والای آلپورت در روان شناسی نمی تواند مورد تردید باشد(سیاسی ،۱۳۷۱،ص۱۲۰)
نظریه تحلیل عوامل ریموند، بی.کتل
اصولا همه کسانی که درباره شخصیت نظریه آورده اند مقصودشان دست یافتن به متغیرها یا عواملی بوده است که بتوان به وسیله آنها به توصیف و توجیه چگونگی رفتارها پرداخت. برای این منظور از روش های روان درمانی، روان شناسی حیوانی،و تحقیقات آزمایشگاهی بیشتر استفاده شده است اما عده ای مانند کتل و آیزنک بیشتر روش آماری را به کار برده اند( منصور،۱۳۷۳،ص۹۷)
ریموند .بی.کتل(۱۹۰۵٫تولد) شخصیت را اینگونه تعریف می‌کند: شخصیت چیزی است که اجازه می‌دهد پیش بینی کنیم آدمی در اوضاع واحوال معین چه رفتاری خواهد داشت. او می گوید ماهیت شخصیت از این مفاهیم درست شده است:صفت یا خصلیت ،ارگ ، متاارگ، خود،معادله تشخیص. منظور او را صفت یک ساخت ذهنی و یک استنتاجی است که از مشاهده رفتار بدست آمده و پایداری آن را می رساند سپس تقسیم بندی هایی برای صفت ذکر می‌کند.
معنای ارگ و متاارگ را نیز چنین بیان می دارد:
ارگ استعدادی است فطری که به دارنده آن اجازه می‌دهد برای واکنش در برابر طبقات معینی از امور آمادگی بیشتری پیدا کند تا در برابر امور دیگر . به عبارت دیگر ارگ صنعتی عمقی، سرشتی، و با تحرک است وآدمی آن را هنگام زادن با خود به دنیا می آورد حال آنکه متاارگ صنعتی عمقی است که جنبه انگیزشی دارد و ناشی از محیط است و در جریان زندگی در نتیجه تجارب شخصی و تاثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی به وجود می آید( منصور،۱۳۷۳،ص۱۲۵)
کتل می گوید:خود دو نوع است:اول خود واقعی که وقتی آدمی عقلش به جا است به آن معرفت دارد و قبول دارد که همان موجودیست که می شناسد و دوم خود خیالی یا آرمانی، یعنی آنکه شخص آرزو می‌کند باشد، رشد ونمو طبیعی آدمی سبب می شود این دو نوع خود، به هم بپیوندد تا آنجا که آگاهی به خود شامل آن هر دو گردد. معنای معادله تشخیص مانند یک فرمول ریاضی است. که وسیله اندازه گیری دقیق صفات عمقی را پیدا کرده و تاثیر عوامل محیط را روی آن صفات معین می‌کند.
کتل برای مطالعه شخصیت از سه منبع اطلاعاتی استفاده کرده است:
۱)Data-L:شامل اطلاعاتی است که به گذشته فرد مربوط می شود.

۲)T-Data:شامل اطلاعاتی است که از طریق اجرای آزمون های مختلف عینی روی شخص به دست می آید.
۳)Q-Data: اطلاعاتی است که از طریق اجرای پرسشنامه یا مصاحبه ای که با فرد یا آشنایانش انجام می گیرد حاصل می شود.
کتل اینها را عناصر صفت می نامد. وی اطلاعات بدست آمده از هر منبع را با اطلاعاتی که ازمنابع دیگر به دست آمده بود همبسته کرد و یک ماتریس همبستگی ایجاد شد و سپس برای آگاهی از اینکه چه مقدار از عوامل برای همبستگی های چند متغیمیری گوناگون به کار می روند، از تحلیل عوامل استفاده کرد(۱)
کتل می گوید: اگر بحث از شخصیت نتواند چیزی را به اثبات برساند و اندازه بگیرد و به حساب در آورد باید نامش را فلسفه یا هنر گذاشت نه نظریه شخصیت در روان شناسی او رشد و تحول شخصیت را بیش از هر چیز مربوط به تغییر یافتن ارگ ها و برقرار شدن متاارگ ها و سازمان یافتن خود می داند. سرعت وسعت این رشد و تحول هم به اعتقاد او وابسته است به عمل هوش و در جه استعداد و قدرت حافظه است.
او همچنین درباه تاثیر وراثت ومحیط در تشکیل شخصیت تحقیقات فراوانی کرده است و با وجود رسیدن به نتایجی چند می گوید: ما هنوز از جزئیات عمل این دو عامل به قدر کافی اطلاع دقیق به دست نیاورده ایم دو عامل به قدر کافی اطلاع دقیق به دست نیاورده ایم (نیکخو،۱۳۷۴،ص۲۵)
او با استفاده از فهرست صفات شخصیت که توسط آلپورت تدوین شده بود ساختن آزمون شخصیتی خود را آغاز کرد. کتل این فهرست را به ۱۷۱ صفت و سپس به ۳۶ صفت تقلیل دارد که آنها را صفات سطحی یا ویژگی های روساختی نامید. پژوهش های بعدی وی از طریق تحلیل عاملی،۱۶ عامل متمایز، که همه تغییرات ۳۶ بعد شخصیت را تبیین می‌کند فراهم کرد. بدین صورت کتل شخصیت را به ۱۶ بعد اساسی که آنها را صفات عمقی یا ویژگی های پایه نامید کاهش داد.
تا اینجا سعی شد نظریات مربوط به شخصیت تا جائی که در حوصله بررسی حاضر می گنجید ذکر شود.
بحث اختلالات جنسی و شخصیت:
بحث درباره شخصیت بدون در نظر گرفتن دیگر ابعاد وجودی انسان کاری عبث و بیهوده است . انسان یک واحد کلی است که هر یک از اعمالش و وابسته به سایر اعمال ومتاثیر از آنهاست و درک آن عمل بدون شناخت این زمینه به درستی میسر نیست. اگر قرار است پژوهشی در زمینه اختلالات جنسی انجام شود بدون شک بایدبخش وسیعی از این بررسی به بحث پیرامون شخصیت اختصاص یابد همانگونه که بررسی ویژگی های شخصیتی بدون در نظر گرفتن تاثیر مسائل جنسی غیرممکن به نظر می رسد(اسلامی بجنوردی،۱۳۷۳،ص۳۲)
اصولا تمایلات جنسی هر فردی به طوری با کل شخصیت او امتزاج یافته است که تاثیر آن بر خودپنداره شخص و تعامل او با افراد و الگوهای کلی رفتار او غیرقابل انکار است. رفتار جنسی انسان گوناگون است و تحت تاثیر متقابل عواملی پیچیده قرارد ارد. مثلا تحت تاثیر تعامل شخصی با دیگران و موقعیت های زندگی وقومی است که فرد در آن زندگی می‌کند

. سایر عوامل شخصیتی با ساختار زیست شناختی و احساس کلی شخصی از خود نیز بر تمایلات جنسی او تاثیر می گذارند از جمله ادارک شخصی از مرد یا زن بودن که بازتاب تجارت رشدی مربوط به تمایلات جنسی در سراسر زندگی است. اصطلاح تمایلات روانی-جنسی به مفهوم رشد وعملکرد شخصیت و تاثیر پذیری آن توسط تمایلات جنسی مورد استفاده قرار می گیرد. مفهوم این اصطلاح نه فقط محدود به احساسات و رفتارهای جنسی است ونه در مفهوم وسیع فرویدی معادل لیبیدو است. زیرا از نظر فروید تمام تکانه ها و فعالیت های لذتبخش نهایتا جنسی است در حالی که گفته می شود تمام رفتارهای لذت طلبانه را جنسی فرض کردن، خوداری از تصریح انگیزش است.
تمایلات جنسی را در سه حوزه مرتبط با هم میتوان بررسی نمود: هویت جنسی فرد، جنسیت فرد، و رفتار جنسی(اسلامی نسبت بجنوردی،۱۳۷۳،ص۳۶)
این عوامل که در رشد پیشرفت، وعملکرد شخصیت تاثیر می گذارند مجموعا عوامل روانی-جنسی نامیده می شوند. حیطه عمل اختلال جنسی مورد نظر در این پژوهش در رفتار جنسی قرار دارد. زیرا ارگانیسم خود بخشی از چرخه واکنش جنسی است.
پس ابتدا به توضیح مراحل فعالیت جنسی پرداخته وسپس تعریف و فعل وانفعالات جسمی- روانی مرحله ارگاسم شرح داده خواهد شد. سپس انواع ومیزان شیوع ذکر می شود.پس از آن توضیحاتی چند در مورد سبب شناسی و درمان د اده می شود و در پایان به تحقیقاتی که در شهر تهران پیرامون جنبه های روانی سردمزاجی وعلل روانی آن انجام گرفته است پرداخته خواهد شد.
چرخه واکنش جنسی:
چرخه واکنش جنسی شامل این مراحل می‌باشد:
الف- میل واشتهای جنسی: این مرحله فقط با ویژگی های فیزیولوژیک تظاهر نکرده و بازتاب انگیزه ها سائق ها، و شخصیت فرد است. این مرحله با وجود تصورات جنسی و تمایل به رابطه جنسی مشخص است.
ب-انگیزش: این مرحله با احساس ذهنی لذت جنسی و تغییرات فیزیولوژیک همراه آن مشخص است.

پ-ارگاسم: این مرحله عبارتست از اوج لذت جنسی، همراه با رفع تنش جنسی وانقباضات موزون عضلات میاندوراهی واعضا تولید مثل لگنی.
ت-فرونشینی: این مرحله شامل احساس آرامش کلی، نشاط و انبساط عضلانی است ضمن این مرحله برای مدتی از رسیدن به ارگاسم مرد ناتوان است وطول این مدت با پیشرفت سن بالاتر می رود. در حالی که زن ها بدون مرحله تخمک گذاری توان ارگاسم متعدد را دارند(پورافکاری،۱۳۷۳،ص۲۷۲).

اختلالاتی که در این مرحله ممکن است وقوع یابد به نام اختلالات کنشی معروف است که ممکن است علامتی از مسائل بیولوژیک (بیوژنیک)، درون روانی، یا تعارض های بین فردی(روانزاد) یا ترکیبی از این عوامل باشند. عملکرد جنسی ممکن است تحت تاثیر منفی هر نوع استرس، اختلالات هیجانی یا ناآگاهی از عمل و فیزیولوژی جنسی قرار گیرد. اختلال کنشی ممکن است تمام عمر وجود داشته یا پس از از یک دوره عملکرد طبیعی پدید آید اختلال کنشی ممکن است منتشر یا موقعیتی باشد یعنی محدود به شریک جنسی یا موقعیت خاص بوده و کلی یا جزئی باشد. در بررسی هر یک از این اختلالات وجود اختلال فیزیکی موثر باید رد شده باشد. در بعضی موارد بیمار ممکن است از بیش از یک اختلال کنشی در رنج باشد مثلا انزال زودرس واختلاط نعوظ.
تعاریف:
برای آنورگاسمی تعاریف مختلفی ذکر شده است:
ارگاسم مهار شده در زن یا آنورگاسمی، به مهار شدن مستمر ومکرر ارگاسم زن ها اطلاق می شود که با فقدان ارگاسم پس از مرحله انگیزش جنسی طبیعی که از نظر پزشک تمرکز، شدت، وطول مدت آن کافی شمرده می شود تظاهر می نماید.
در تعریف دیگری گفته شده: سرد مزاجی زنان حالتی است که در آن زن تمایلی به همخوابگی ندارد و یا در صورت داشتن تمایل هنگام عمل لذتی احساس نمی کند و به اوج لذت نمی رسد.
سردمزاجی به اینصورت نیز توصیف شده است: سرد مزاجی عبارتست از فقدان تحریک حتی از طریق کلیتوریس و در شرایط وموقعیت های مختلف و یا تحریک ناکافی به دنبال اغلب آمیزش ها می‌باشد.
در جدیدترین تعاریف این اصطلاح به ناتوانی زن برای رسیدن به ارگاسم چه با خود ارضایی و چه مقاربت اطلاق می شود. زن هایی که با یکی از این روش های به ارگاسم می رسند. لزوما آنورگاسمیک طبقه بندی نمی شوند. تنها چنانچه درجاتی را برای مهار جنسی در نظر بگیریم این معنا را به آنان نیز میتوان اطلاق نمود(اسلامی نسبت بجنوردی ،۱۳۷۳،ص۶۶)
فعل وانفعالاتی جسمی-روانی مرحله ارگاسم
اندکی پس از آغاز یک عمل جنسی جدار مهبل به حالتی می افتد که مسترز آن را پدیده تعریق نامیده است. در این هنگام ماده ای شفاف بر سطح مخاط آشکار می شود که به مرور تمام جدار مهبل را می آلاید. با پیشرفت و تحریک جنسی قطر دو سوم بالایی یا داخلی مهبل به دو یا سه برابر اندازه عادی می رسد ولی طولش بیش از یک یا یک و نیم سانتیمتر از طول اولیه بیشتر نمی شود. یک سوم پایین مهبل فقط در مرحله آستانه که حدود دودقیقه می‌باشد واکنش محسوس نشان میدهد و در این هنگام تنگ می گردد و قطر آن به نصف یا یک سوم حالت عادی میرسد و در عین حال این قسمت پرخون نیز می گردد و همین بخش پر خون خارجی را مسترز سکوی اوج لذت جنسی نام داده است. این قسمت حرکات منظم و قابل ثبتی هم دارد.

در مرحله او ج لذت جنسی بر حسب شدت تحریک حدوده انقباض در آن پدید می آید که بین هر دو انقباض تقریبا هشت دهم ثانیه فاصله است. واکنش های عمومی زنان در این مر حله شامل پرفوتی تمام اندام های ناحیه لگن، افزایش بازدهی قلب و افزایش تعداد ضربان های نبض،وهمچنین حرکات تنفسی سریع و بی نظم گشته و پوست گرم وسرخ و مردمک ها گشاد می شوند.

راش ها یا دانه های سرخکی شکل احتمالا در نقاط دیگر بدن ازجمله در صروت، بازو، پشت،ران، وکفل ها پیدا می شوند. اگر اوج لذت فرا برسد این راش ها به سرعت و گرنه، به کندی ناپدید می گردند. با وقوع ارگاسم طوفانی از لذت جنسی بوسیله رشته های عصبی بر تمام پیکر زن و زیدن می گیرد و گاه سبب پیدایش حرکات انقبضای و پرشی ناارادی در دست و پا و گردن و قسمت های دیگر بدن می شود. اسفتگتر مهبلی اسفنگرترمقعد، و عضلات میاندوراهی همگی با انقباض خود مهبل را تنگ می کنند. شک نیست که هر چه تحریک مناسب تر و شدیدتر و موثرتر باشد پاسخ اندامه ای هدف و پاسخ همگانی بدن زن، پایدارتر و کامل تر خواهد بود( پورافکاری ،۱۳۷۳،ص۱۹۴).
برای توصیف این حالت زنان واژه های چون احساس کمال، احساس خارش، مورمور در سرتاسر بدن موج های پیاپی که از هر جهت می آیند و… را به کار برده اند.
انواع و میزان شیوع:
ارگاسم می تواند در نتیجه تحریک کلیتوریال و یا واژینال به وقوع بپیوندد. در این مورد فروید معتقد است زنان برای رسیدن به کمال جنسی باید حساسیت کلیتوریال راب ه نفع حساسیت واژینال ترک گویند.
در حالتی که طبق نظریه دیگری: چون زنان با حساسیت کلیتوریال، از همان ابتدای عمل نزدیکی احساس لذت فراوان می نمایند لذا می توان گفت که حساسیت این گروه غالبا بدون نقص وپیش رس می‌باشد و شروع آن از دوره کودکی است وممکن ااست در تمام طول زندگی ادامه یابد(نیکخو،۱۳۷۴،ص۲۸).
اما بعضی از زن ها معتقدند که در ارگاسم حاصل از مقاربت یعنی نوع واژینال احساس رضایت خاصی وجود دارد. از آنجایی که پژوهش در مورد فیزیولوژی واکنش جنسی زنانه نشان داده است ارگاسم ناشی از تحریککلیتوریال وواژینال از نظر فیزیولوژیک برابرند، محققین این پدیده را به احساس روانی صمیمیت ونزدیک بودن که در عمل مقاربت هست نسبت می دهند.
نظر دیگری در این زمینه هست که می گوید: هر چند رابطه جنسی مهبلی هم نجر به ایجاد تحریک در زن می شود ولی این حالت به طور غیرمستقیم از طریق تحریک کلیتوریس صورت می پذیرد و چون بیشترین تقریبا ۹۹% سلول های قابل تحریک وم مولد احساسات رضایتبخش جنسی در زن در ناحیه کلیتوریس قرار دارد. بنابراین تحریک عمدتا از راه کلیتوریس است و افسانه ارضا و خلسه جنسی با منشا مهبلی واقعیت ندارد (اسلامی نسب بجنوردی، ۱۳۷۳، ص۹۸)

در آخرین تحقیقات نیز با گرایش به اینگونه نظرات آمده است :بعضی از زن ها را که با تحریک کلیتوریال بدون مقاربت به ارگاسم می رسند اما از رسیدن به ارگاسم ضمن مقاربت در غیاب تحریک پذیری کلیتوریال محروم هستند باید آنورگاسمیک تشخیص داد معهذا قرائن فزاینده ای در حال جمع شدن است که این ارگاسم انحصاری کلیتوریال یک معادل رفتاری بهنجار است.
تشخیص گذاری اختلال کنشی ارگاسمی به دو صورت اولیه وثانویه انجام می گیرد: نوع اولیه زمانی وجود دارد که زن هرگز ارگاسم را با هیچ نوع تحریک ترجبه نکرده باشد و نوع ثانویه زمانی است که زن حداقل یک بار ارگاسم را بدون رابطه با موقعیت یا وسیله تحریک خواه با خود ارضایی یا در ضمن خواب دیدن تجربه کرده است.

در مورد شیوع وفراوانی این اختلال کنیزی

آنورگاسمی نوع اولیه را در زنان متاهل بالای ۳۵ سال ۵% گزارش نموده است. گفتنی است بروز ارگاسم با بالاتر رفتن سن بیشتر می شود. طبق مطالعات کنیزی نخستین ارگاسم در پنجاه درصد زن ها در دوره نوجوانی تجربه شده و باقی آنها بعدها و با بالاتر رفتن سن به ارگاسم می رسند. آنورگاسمی اولیه در بین زن هایی که ازدواج نکرده اند شایع تر از زن هایی است که ازدواج نموده اند.افزایش استعداد ارگاسمیک در زن ها بالای ۳۵ سال براساس کاهش مهارهای روانی و تجربه جنسی بیشتر یا هر دو توجیه شده است. اختلال کنشی ارگاسمی ثانویه شکایت شایعی در مراجعین درمانگاهی است. در یک مرکز درمانی بالینی تعداد زن های شاکی از فقدان ارگاسم، چهار برابر بیشتر از مجموع سایر مراجعین به علت اختلالات جنسی گزارش شده است. در مطالعه ای دیگر ۴۶% زن ها از اشکال در رسیدن به ارگاسم و ۱۵ % از ناتوانی در رسیدن به ارگامس شاکی بودند.
شیوع واقعی مسائل مربوط به حفظ انگیزش معلوم نیست معهذا مهار انگیزش و مسائل ارگاسمی غالبا به طور همراه دیده میشود. شیوع کلی ارگاسم مهار شده در زن از علل گوناگون در DSM,III.R،۳۰% گزارش شده است.
سبب شناسی و درمان:
به نظر می رسد علل این مشکل چند بعدی باشد. عوامل طبی گاه میتوانند موثر باشند مانند بیماری های غدد درون ریز نظیر کم کاری تیروئید ،‌دیابت، هیپرپرولاکتینمی اولیه می توانند در توانایی زن برای رسیدن به ارگاسم تاثیر گذارند. بعضی از داروها نیز در این توانایی موثرند مانند داروهای ضد فشار خون، محرک های C.N.S ضد افسردگی های سه حلقه ای، فلئوکزتین، ومهارکننده های مونوآمین اکسید از همچنین داروهای آنتی کولیزژیک و قرص های ضدبارداری غالبا در تجربه ارگاسم توسط زنان تاثیر دارند. البته رابطه بین اختلال تجنسی در زن ها و درمان های دارویی کمتر از مسائل مشابه در مردها مورد مطالعه قرار گرفته است.شاید دلیل بررسی ناقص این مساله در زنان این باشد که اصولا زنان کمتر از مردان در معرض اثرات روانی ناشی از مصرف داروها هستند. در هر حال اختلال جنسی مربوط به مصرف داروها با قطع مصرف آنها از بین می رود.

انتظارات فرهنگی و محدودیت های مربوط به جامعه نیز حائز اهمیت هستند. زن هایی که به ارگاسم نمی رسند ممکن است از سایر لحاظ فاقد علائم بوده یا احساس ناکافی خود را به انحاء گوناگون از جمله شکایات ناحیه لگنی مثل درد قسمت تحتانی شکم، خارش و ترشحات مهبلی، و نیز به صورت افزایش تنش، تحریک پذیری و خستگی ابراز نمایند( نیکخو، ۱۳۷۴،ص۴۲)
سومین عامل که بی شک مهم ترین نیز هست به مسائل روانی مربوط می شود. در این حیطه عوامل بی شماری با مهار شدن ارگاسم در زن مربوط است مانند ترس از حاملگی ،طرد شدن از جانب شریک جنسی، آسیب های مهبلی، احساس خصومت نسبت به مردها، و احساس گناه در مورد تکانه های جنسی. برای بعضی از زن ها ارگاسم معادل از دست دادن کنترل یا رفتار پرخاشگرانه مخرب یا خشونت آمیز است. ترس آنها از چنین تکانه هایی ممکن است به صورت مهار شدن انگیزش یا ارگاسم ظاهر شود.

با توجه به شرایط خاص زنان در کشور ما به نظر می رسد بتوان عامل دیگری را به عوامل روانی اضافه نمود و آن کیفیت اولین تجربه جنسی است که معمولا پس از ازدواج رخ می‌دهد. متاسفانه در نزد طبقه کم سواد و بی سواد، گاه در اثر خشونت فوق العاده مرد که می خواهد خود را از نظر جنسی توانمند و قدرتمند نشان دهد اولین تجربه زن با شدت و بدون مرحله آماده سازی ومقدمه چینی یا بدون طی کردن دو مرحله اول چرخه واکنش جنسی، انجام می گیرد. این مساله جز آسیب های عضوی میتواند موجب اختلافات زناشویی و خصوصا سرد مزاجی در آینده گردد.
در زمینه درمان اختلالات جنسی باید گفت قبل از سال ۱۹۷۰ رایج ترین راه درمان اختلالات کنش روانی-جنسی، روان درمانی فردی بود. تئوری روان کاوی کلاسیک ریشه های بی کفایتی جنسی را در تعارض های اوائل دوران رشد می جوید و در چنین مواردی با اختلال جنسی به عنوان جزئی از یک اختلال وسیع تر مدارا می نماید. در حالی که در این روش متاسفانه علامت اختلال کنش جنسی به طور ثانوی به صورت مستقل در آمده است و پس از رفع پاتولوژی اولیه دوام پیدا می‌کند

ضرورت استفاده از روش های رفتاری و افزودن آن باری حل مشکل جنسی بیمار مطرح می گردد. از روش های معمول می توان زا :سکس تراپی تحلیل گرا، و روش های درمان بیولوژیک نام برد. مسترز و جانسون،برای روش سکس درمانی زوج که خود مبتکر آن هستند نتایج بهتری گزارش نموده اند. البته با وجود انتقادهایی که شده مطالعات دیگر نیز تاثیر روش های درمانی آنها را تایید کرده است. به طور کلی رو شهایی که تاثیر آنها به تنهایی یا همراه با سایر روش های ثابت شده است،عبارتند از:

آموزش مهارت های رفتارهای جنسی حساسیت زدایی تدریجی، مشاور خانوادگی هدایت کننده روش های روان کاوی سنتی و گروه درمانی.
اگر چه درمان زوج در موارد اختلالات کنشی بیشتر مورد توجه محققین بوده است درمان فردی نیز موفقیت به همراه داشته است(نیکخو، ۱۳۷۴، ص۴۹)
نکاتی درباره سرد مزاجی:
طی تحقیقاتی که دکتر محمد باقر انصاری در سال ۱۳۵۲ به عمل آورده است به نتایجی از این قرار دست یافته:
-اغلب دیده می شود که واژه سردمزاجی به طریقی بسیار محدود معرفی شده است در حالی که بسیاری از زنان بدون آنکه بتوانند به اوج لذت جنسی برسند از وضع خود ناراضی نیز نمی باشند. حتی بدون ارضا جنسی بعضی از زنان میتوانند وظایف همسری ومادری را با سعادت و رضایت انجام دهند.
-اگر سردمزاجی را به عنوان علامتی در نظر بگیریم زنان نسبت به آن واکنش های کاملا متفاوتی نشان میدهند. اگر علل سردمزاجی شامل عیوب جسمانی، خستگی ونقص سلامتی باشد، روابط خارجی زن منعکس کننده حالات غیرسالم اوست. وقتی سرد مزاجی موجب عصبانیت احساس نگرانی، فشار و عدم رضایت شود این واکنش ها احتمالا در روابط خارجی زن منعکس خواهد شد.
اگر واپس زدن نوروتیک مسائل جنسی موجب سردمزاجی شده باشد زن ممکن است خود را سرزنده و با نشاط و ناخودآگاه اغواگر نشان دهد تا جائی که خود این عوامل او را درگیر مسائل جدی تری می سازد.

-در زنان سردمزاج خصوصیات جسمانی مشترکی وجود ندارد. زن سرد مزاجی البته میتواند عصبی و ناراحت باشد وناشاد به نظر برسد ولی چنین صورت ظاهری فقط مبین نگرانی وناراحتی است بدون آنکه ریشه آن نشان داده شود تعداد بسیاری از زنان نارحت و عصبی سرد مزاج نیستند بلکه گرفتاری آنان به علل متعدد ومتفاوت دیگری است (اسلامی نسب بجنوردی،۱۳۷۳،ص۵۲)

-گروه کینزی معتقد است که بعضی از زنان از نظر ساختمانی نسبت به دیگران دارای بی تفاوتی بیشتر و حالت پاسخگویی جنسی کمتری هستند. وقتی بیماری یا عوامل دیگر بر نیروی جنسی اثر بگذارد همان عوامل میتوانند همزمان با این تاثیر به بروز سردمزاجی نیز کمک کنند. در بیشتر کسانی که به علل هیجانی دچار سردمزاجی شده اند گر چه در اصل و باطنا غریزه جنسی ضعیف نمی باشد ولی به علت شرم و گناه وسایر تضادهای نوروتیک که معولا متمرکز بر اضطراب ناخودآگاه است این غریزه دچار وقفه و دگرگونی می گردد.

-بین زنان سردمزاج اختصاصات روانی مشترک وجود ندارد. ممکن است زن سردمزاجی را از روی شخصیت بیرونی او مشخص ساخت ولی هیچگونه مشخصه خاص روانی که بین کلیه زنان سردمزاج مشترک باشد وجودندارد.
-عواقب جسمانی سرد مزاجی وابسته به واکنش های هیجانی در برابر ناکامی های جنسی وواکنش های مهبل (نواحی نزدیک آن) به فشارهای جنسی ارضا نشده است. واکنش های دسته اول می توانند از هیچ تا بیان پسیکوسوماتیک، خشم، شرم، غصه، و یا سایر احساسات قوی متغیر باشد.واکنش های مهبل و نواحی لگن اغلب مربوط به تغییرات غیرطبیعی در افزایش میزان خود موجود در این نواحی است که به علت تحریکات جنسی ارضا نشده در این قسمت ها مجتمع شده است. در موارد بسیار سردزاجی میتواند مسئول مواردی از ترشحات مهبلی، عفونت های تناسلی غیرآمیزشی وسایر اختلالات ناحیه لگن تلقی شود.
-زن سردمزاج ،میتواند ناکامی و یا تمایلات جنسی واپس زده خود را به طرق مختلف بیان نماید. ناکامی جنسی به مفهوم آگاهی نسبت به تمایلات جنسی برآورده نشده وفشارهای جنسی ارضا نشدهاست که در واقع کیفیتی است خودآگاه که در این موقع زن با گرفتن حمام گرم، افراط در کار و یا آنکه با شکیبایی و بردباری به مقابله با این حالت بر می خیزد و یا ممکن است دستخوش خشم گردد بهانه جویی و بداخلاقی کند و یا پرخوری. قسمت دوم مربوط به تمایلات جنسی واپس زده شده است که جنبه ناخودآگاه دارد یعنی شخص از وجود آن مطلع نیست.

– با توجه به این مطلب که سردمزاجی بیماری نیست بلکه علامت بیماری است این نکته که آیا درمان مفید خواهد بود و یا چگونه درمانی بهترین موقعیت بهبودی را در اختیار می گذارد بسته به تشخیص علت است. طبیعت علل خود تعیین خواهد کرد که درمان بایستی طبی، جراحی، و یا روانی باشد.اگر نوع آخر مفید تشخیص داده شود درمان میتواند از در اختیار گذاردن اطلاعات ساده درباره واقعیت های زندگی تا روان کاوی برای کشف و بی اثر سازی تضادهای ناخودآگاه هیجانی درباره مسائل متنوع و متغیر باشد(نیکخو، ۱۳۷۴،ص۵۳)

– وقتی سردمزاجی جنبه روانی داشته باشد بدون شک درمان روانی با موفقیت توام خواهد بود. اگر تضادهای نوروتیک ناخودآگاه در کار باشد روان کاوی درمان انتخابی است. اگر انتخاب روش درمانی به دنبال بررسی کامل و دقیق تمام علل وجوانب به عمل نیامده باشد هیچ اقدام درمانی نمی تواند نتیجه دلخواه را تضمین نماید.

– از آنجا که در اغلب موارد سردمزاجی جنبه روانی دارد پس راه حل هایی احتمالی این قضیه را بایستی در گسترش برنامه های بهداشت روانی جستجو نمود.
پیشگیری مساله از راه ایجاد شرایط مناسب روانی برای کودکان در حال رشد و همچنین انجام مشاوره های قبل از ازدواج بدون شک در مقیاس کلی بسیار مفدیتر از آن خواهد بود که به درمان موارد فردی پرداخته شود.در حال حاضر بایستی سعی و کوشش متوجه گسترش برنامه های بهداشت روانی وتوسعه سرویس های مشورتی و درمانگاه های راهنمایی روانی گردد.
توجه به مسائل روانی به طور عموم و آموزش جنسی به طور خاص از جمله عوامل امیدبخشی است که بشارت می‌دهد توجهاتی هر چند کوچک در این زمینه وجود دارد و این بر عهده مجامع پزشکی و روان پزشکی کشور است که توجه به اقبال مردم را در قبال گسترش این قبیل برنامه ها افزایش دهند.
بررسی علل روانی سردمزاجی:
دکتر سیروس ایزدی و دکتر ابوطالب صارمی طی تحقیقاتی پیرامون علل سردمزاجی در تهران نتایجی را بیان می دارند. یافته های این تحقیق مبین آن است که عواملی به شرح زیر در ایجاد سردمزاجی بانوان موثر است:
عدم قبول نقش جنسی خود به عنوان یک زن ودرنتیجه ناتوانی در ایجاد یک رابطه محکم عاطفی با مردان.
-عدم آشنایی قبلی با مسائل جنسی ناکافی
-عدم آزادی در انتخاب همسر
-خاطره بد از نخستین تجربه جنسی
-عدم توافق فکری وعدم رضایت از طرز رفتار و شوهر در مسائل روزمره
-خشونت و غیرعادی بودن رفتار شریک جنسی در جریان فعالیتهای جنسی.
-انزال زودرس شوهر
ترس ها و نگرانی های آگاهانه و ناخودآگاهانه زن در جریان اعمال جنسی مانند ترس از آبستنی و ترس از آسیب دیدن توسط آلت مردانه

در این تحقیق عامل سن،شدت میل وجنسی وهمچنین مصرف قرص های ضدبارداری در ایجاد سردمزاجی موثر شناخته نشده است.
بررسی های متعدد از جمله کارهای مسترز وجانسون که در ده ساله اخیر بررسی های دامنه داری در زمینه فعالیت جنسی بانوان انجام داده اند مبین آن است که نقش عوامل روانی در چگونگی عمل جنسی زن ها خیلی بیشتر از مردها حائز اهمیت است. زیرا ارضا زن در فعالیت جنسی از یک طرف به خصوصیات فردی و اجتماعی و طرز رفتار وتوانایی ومهارت شریک جنسی و ازطرف دیگر به میزان قدرت وی در فائق آمدن بر ترس های خود بستگی دارد.
معنی و مفهوم روانی و اجتماعی سردمزاجی زنها، با ناتوانی جنسی در مردان متفاوت است. بسیاری از زنها وقتی در جریان زندگی جنسی با شکست مواجه شدند یعنی خود را قادر به شرکت فعالانه در فعالیت جنسی ندیدند میل جنسی خود را به طور کلی انکار نموده و می کوشند تا لذت جنسی را از دیدگاه دیگری غیر از روابط جنسی جستجو کنند(نیکخو،۱۳۷۴،ص۵۵)
ب:تحقیقات انجام شده:

در تحقیق آندرو ،سیرز ،کاتالومی (۱۹۹۵) در زمینه شناسایی ارتباط بین سردمزاجی وتیپ های شخصیتی مشخص شد که تیپ های B در زنان سردمزاج از زنان عادی بالاتر است. پژوهشگران ۶۴ زن سردمزاج و۶۴ زن عادی را با آزمون تیپ بندی بوردنر مورد مقایسه قراردادند و مشخص شد که اکثر زنان سردمزاج از نوع تیپ شخصیتی B می باشند( آندرو وهمکاران، ۱۹۹۵)
در تحقیق شیرین خسروجردی(۱۳۷۴) در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج زیر نظر دکتر حسن احدی و با همکاری دکتر احدیان ،در مقاطع کارشناسی مشخص گردید که میزان هیپوکندر یا زنان سردمزاج از میزان هیپوکندر یا دیگران بالاتر است.پژوهشگر ۵۰ نفر زن سردمزاج ۳۰-۲۰ ساله را انتخاب نموده و پس از اندازه گیری گروه آزمایش یا زنان سردمزاج و ۵۰ نفر زن عادی دیگر مشخص نمود را با اطمینان ۹۹% سرد مزاجی می تواند افزایش هیپوکندریا را موجب شود(خسروجردی ۱۳۷۴،ص۱۳۷)
در تحقیق حسین ضیایی فرد(۱۳۷۴) در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن زیر نظر دکتر حسن احدی جهت بررسی علل موثر در سردمزاجی در زنان تهرانی مشخص گردید که تیپ بندی شخصیتی زنانی که سردمزاج هستند با زنانی که عادی هستند با یکدیگر تفاوت معنی داری را نشان میدهد. بدین ترتیب که برای شناسایی تیپ شخصیتی و نحوه اسناد نمونه های تحقیق از آزمون شخصیتی ۲۹ سوالی جولیان راتر جهت اندازه گیری منبع کنترل درونی و بیرونی استفاده به عمل آمد. در نهایت با مقایسه دو گروه مساوی ۳۰ نفری زنان جوان ۳۰/-۲۰ ساله سرد مزاج وعادی از طریق آزمون t استودنت گروههای مستقل مشخص گردید که تفاوت معنی داری بین تیپ شخصیتی دو گروه وجود دارد و افرادی که سردمزاج بودند دارای منبع کنترل بیرونی هستند تا درونی.

بنابراین، پژوهشگر در سطح اطمینان ۹۹% نتیجه گیری نمود افرادی که سردمزاج هستند در مقایسه با آنهایی که سردمزاج نیستند دارای منبع کنترل درونی بوده و پیامدهای رفتارهایشان را با عوامل درونی واراده و مسئولیت شخصی همراه می داند.
(ضیایی فرد،۱۳۷۴،ص ۱۲۳).

فصل سوم
۳-۱: مقدمه
۳-۲: جامعه آماری
۳-۳: نمونه وروش نمونه گیری
۳-۴: ابزار اندازه گیری
۳-۵: روش آماری

۳-۱: مقدمه
با توجه به اینکه این پژوهش در نظر دارد تعداد گسترده ای از متغیرا را در واحد گروه زنان سردمزاج مورد بررسی قرار دهد مشخص می گردد که روش پژوهشی از نوع میدانی یا زمینه ای می‌باشد.

۳-۲: جامعه آماری
اصولا هدف هر تحقیق کشف اصول وقوانین کلی حاکم بر یک جا معه آماری است. در این تحقیق جامعه آماری جامعه نامحدود شهر تهران می‌باشد و حدود مورد نظر نیز شا مل زنان متاهل ۲۰الی ۳۵ ساله که دارای تحصیلات متوسط هستند می‌باشد.

۳-۳:نمونه وروش نمونه گیری
از آنجا که جامعه مورد تحقیق گسترده و نامحدود می‌باشد از نمونه گیری تصادفی داوطلبانه استفاده میشود. نمونه های مورد مطالعه در این تحقیق به ترتیب عبارتنداز:
الف) ۸۵ نفر از زنان سردمزاج که توسط پزشک تشخیص گذاری شده اند. از نظر سنی بین ۲۰تا ۳۵ سال بوده و کار نمونه گیری در کلینیک ایران پزشک واقع در خیابان مهناز وکلینیک نوید واقع در شهرک غرب انجام گرفته است.

ب) ۸۵ نفر از زنان طبیعی که توسط پزشک نرمال تشخیص داده شده اند وتنها به دلیل بیماری ها و مسائل زنانگی به کلینیک مراجعه نموده اند. از نظرسنی بین ۲۰تا ۳۵ سال بوده وکار نمونه گیری در کلینک ایران پزشک واقع در خیابان مهناز، و کلینگ نوید واقع در شهرک غرب انجام گرفته است.
ب)۸۵ نفر از زنان طبیعی که توسط پزشک نرمال تشخیص داده شده اند و تنها به دلیل بیماری ها ومسائل زنانگی به کلینیک مراجعه نموده اند. از نظر سنی بین ۲۰ نت ۳۵ سال بوده و کار نمونه گیری در کلینیک ایران پزشک واقع در خیابان مهناز و کلینیک نوید واقع در شهرک غرب انجام گرفته است.

۳-۴:ابزار اندازه گیری
پرسشنامه MMPI
پرسشنامه شخصیتی مینه سوتا را می توان یکی از مهمترین ومعتبرترین پرسشنامه هایی دانست که با روش استفاده از ملاک خارجی تهیه شده است.
پژوهش های ولش و دالسترام که درمجموعه ای انتشار یافته حاکی از آن است که MMPI بیش از هر پرسشنامه ای مورد استفاده در بیمارستان ها، کلینیک ها ومراکز بهداشت روانی بوده ،توانسته است مستحق پژوهش های علمی باشد. از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۴ بالغ بر ۶۸۹ مقاله پژوهشی که بیانگر ارزش چشمگیر این پرسشنامه در تشخیص وارزشیابی شخصیت می‌باشد منتشر شده است. ولش و دالسترام کتاب خود را بر ۱۲۰۰ ماخذ در مورد MMPI مبتنی دانسته اند.
این پرسشنامه سال ۱۹۴۳ به وسیله هاتاوی و مک کینلی در دانشگاه مینه سوتا ساخته شد. برای اجرای فرم ۵۶۵ سوالی آن به زمانی حدود یک ساعت نیاز است. این پرسشنامه را به هم به طور فردی و هم به طور گروهی می توان اجرا نمود. فرم های گوناگون این پرسشنامه را می توان در گروههای سنی بالاتر از ۱۶ سال و یا افرادی که حداقل دارای حداقل دارای ۸ کلاس تحصیلات هستند اجرا کرد (نمره میانگین در این تست ۵۰ و انحراف معیار آن ۱۰ می‌باشد)

نمره گذاری این پرسشنامه که در حال حاضر دارای ۵۶۵ سوال است برای ۱۰ میزان بالینی وچهار میزان روانی صورت می گیرد.

الف-میزان های روائی
میزان استفهام-تعداد سوالاتی که آزمودنی آنها را بدون جواب گذاشته است.
L- یا میزان دروغ سنجی که سادگی وتحجر فکری و یا دروغگویی آزمودنی را نشان میدهد.
F- بیشتر نمودار آشفتگی فکری وخود کم انگاری می‌باشد.
k-جنبه های دفاع آزمودنی را نشان می‌دهد و در عین حال برای تصحیح بعضی از میزان های بالینی نیز به کار می رود. در نمره گذاری آزمون مقادیر مختلف K را به بعضی از میزان ها می افزایند وسپس نیمرخ روائی آزمودنی را رسم می کنند.
ب-میزان های بالینی
۱-هیپوکندری ۱-(HS) Hypochondriasis
2-افسردگی ۲-(D)Depression
3-هیستری ۳-(Hy) Hysteria
4-پسیکوپاتی ۴-(pd) Psychopathic deviation
5-ویژگی های مردانه زنانه ۵-(MF)Massulinity Femininity
6-پارانویا۶-(Pa) Paranoia
7-پسیکاستنی ۷-(pt)Psychastenia
8-اسکیزوفرنیا ۸-(Sc)Schizophrenia
9-هیپومانی ۹-(Ma) Hypomania
10-درون گرایی ۱۰-(Si)Social Introversion

فرم اصی پرسشنامه MMPI تا به حال به وسیله عده ای در ایران به کار برده شده است که باید آن را معلول نیاز فوری و مبرم ما به آزمونهای روانی به خصوص نیاز به وسایلی دانست که ما در تشخیص و ارزشیابی شخصیت افراد ایرانی کمک کند. متاسفانه باید اذعان داشت که کاربرد فرم صلی این پرسشنامه مانند هر ازمون خارجی دیگر مباین با مبانی و اصول علمی روان سنجی و ارزشیابی شخصیت بوده است.

کاربرد ازمون های ترجمه شده خارجی به خصوص تست های ارزشیابی شخصیت و تشخیص مشکلات عاطفی باید مبتنی باشد بر پژوهش های اختصاصی در زمینه محتوای این قبیل آزمون ها، نحوه اجرا، نمره گذاری ، تفسیر و به طور کلی میزان کردن آن ها باری جمعیت ایرانی، در کاربرد پرسشنامه های باید نظام ارزش های ایرانی، شرایط فرهنگی، اجتماعی پشتوانه ها و سوابق تجربی ازمودنی، معتقدات و یادگیری های خاص اجتماعی آنها را در نظر داشت .بازخورد و برداشت افراد جامعه ما از آزمون ها وبخصوص پرسشنامه ها به خصوص هنگامی که محتوای پرسشنامه ها موارد کاملا نامانوس و فرهنگ بسته ای را مطرح می سازد

نمی توان نادیده گرفت. با در نظر گرفتن همین محدودیت ها بود که اخوت، براهنی، شاملو و نوعپرست ۷۱ سوال از پرسشنامه MMPI را اقتباس و با در نظر گرفتن فرهنگ ایرانی آن را در فرم کوتاهی تدوین ویک رشته فعالیت های پژوهشی را آغاز کردند. پژوهش هایی که تا به حال انجام و گزارش قسمتی از آن در مجلات علمی کشور و مجامع بین المللی ارائه شده است همه بیانگر ارزش تشخیصی فرم کوتاه ۷۱ سوالی می‌باشد.
پژوهش های اختصاصی در زمینه روائی میزان های گوناگون این آزمون ادامه دارد و نتایج این پژوهش ها توانسته است روایی میزان های L,Sc,Pa,D,pd را تایید کند. فرم کوتاه می تواند متخصص را در شناخت صفات و ویژگی های شخصیتی آزمودنی یاری دهد. میزان های MF و Si از فرم ۷۱ سوالی حذف شده اند. حذف میزان MF از فرم ایرانی به علت تفاوت های فاحش فرهنگی بین صفات و ویژگی های زنان و مردان ایرانی و غربی بوده است. به خوبی می دانیم که نقش های اجتماعی اینان در دو فرهنگ شرق وغرب مسئولیت های اجتماعی آنان وانتظارات جامعه از آنها کاملا متفاوت است .تغییرات و تحولاتی که در موقعیت های اجتماعی جمعیت زنان ایران ایجاد گشته است تعریف قاطع نقش های زنان وبالنتیجه تدوین آزمونی که بتواند با اعتبار و روایی قاطع کننده ای صفات و ویژگی های آنها را بسنجد دشوار ساخته است.حذف میزان Si نیز به این علت بودکه این میزان حتی در فرم اصلی MMPI دارای ثبات و روایی رضایت بخش نمی باشد. استفاده از این میزان در حال حاضر بیشتر در پژوهش های علمی برای تحقیق در ثبات و روایی آن است ونمی تواند دارای ارزش تشخیصی باشد میزان استفهام نیز به علت کم بودن تعداد سوالات در فرم کوتاه حذف گردید ولذا هنگام اجرای پرسشنامه باید از ازمودنی خواست به همه سوالات پاسخ بلی یا خیر بدهد. تعداد پرسش ها در فرم کوتاه برای میزان های Ma,Sc,Pt,Pa,pd<Hy,D,Hs,K,F,L به ترتیب ۵و۱۵و۱۶و۱۴و۲۰و۲۵و۱۹و۱۴و۱۶و۱۰و۱۱ است.

۳-۵-روش های آماری
در این پژوهش به گونه ای مقایسه ای تلاش می کنیم که واریانس را به عنوان معرف پراکندگی و میانگین را به عنوان گرایش مرکزی در نظر بگیریم بنابراین مطلوب ترین آزمون برای مقایسه دو گروه را میتوان ازمون t گروههای مستقل فرض نمود. کلی فرمول های پژوهش به شرح زیر است:

فصل چهارم:
تحلیل داده ها

۴-۱-مقدمه
در این مبحث به بررسی روش های آماری می پردازیم وپس از فرایند توصیف آماری که از طریق ارائه جداول توزیع فراوانی ومحاسبه شاخص آماری صورت می گیرد با استفاده از آزمون t به آزمون فرضیه های تحقیق می پردازیم تا از این طریق تعیین گردد که تفاوت نیمرخ روانی دو گروه زنان سردمزاج وزنان عادی با توجه به آیتم های هشت گانه M.M.P.I چگونه می‌باشد.

در این تحقیق با دو سری نمره خام تحت عنوان نمرات X2,X1 سروکار داریم که نمرات X1 معرف وضعیت نیمرخ روانی زنان سالم وعادی و X2 معرف وضعیت نیمرخ روانی زنان سردمزاج برای محاسبه میانگین و واریانس به مجموع ومجموع مجذور انحرافات نمره ها تاکید نمودیم.

۴-۲-جدول مجموع مجذورات انحرافات نمره ها از میانگین
۴-۲-۱ -هیپوکندریاHS

۴-۲-۱-جدول مجموع مجذورات انحرافات نمره HS از میانگین

I
4/2 80/19 55/1- 45/4 1 49 1 7 1
6 1/2 45/2 45/1 25 16 5 4 2
24/2 5/6 55/1- 55/2- 1 0 1 0 3
3/0 2/0 55/0- 45/0 4 9 2 3 4
1/2 6 45/1 45/2 16 25 4 5 5
4/2 5/6 55/1- 55/2- 1 0 1 0 6
4/2 5/6 55/1- 55/0- 1 4 1 2 7

۳/۰ ۵/۶ ۵۵/۰- ۵۵/۲- ۴ ۰ ۲ ۰ ۸
½ ۱/۲ ۴۵/۱ ۴۵/۱ ۱۶ ۱۶ ۴ ۴ ۹
۵/۶ ۹/۱۱ ۵۵/۲- ۵۵/۲- ۰ ۳۶ ۰ ۶ ۱۰
۲/۰ ۱/۲ ۴۵/۰ ۴۵/۰ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۱۱
۶ ۶ ۴۵/۲ ۴۵/۲ ۲۵ ۲۵ ۵ ۵ ۱۲

۹/۱۱ ۱/۲ ۴۵/۳ ۴۵/۱ ۳۶ ۱۶ ۶ ۴ ۱۳
۳/۰ ۲/۰ ۵۵/۰- ۴۵/۰ ۴ ۹ ۲ ۳ ۱۴
۴/۲ ۵/۶ ۵۵/۱- ۵۵/۲- ۱ ۰ ۱ ۰ ۱۵
۲/۰ ۴/۲ ۴۵/۰ ۵۵/۱- ۹ ۱ ۳ ۱ ۱۶
۶ ۴/۲ ۴۵/۲ ۵۵/۱- ۲۵ ۱ ۵ ۱ ۱۷
۳/۰ ۳/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۱۸
۵/۶ ۲/۰ ۵۵/۲- ۵۵/۰- ۰ ۹ ۰ ۳ ۱۹
۳/۰ ۱/۲ ۵۵/۰- ۴۵/۰ ۴ ۱۶ ۲ ۴ ۲۰
۴/۲ ۲/۰ ۵۵/۱- ۴۵/۰ ۱ ۹ ۱ ۳ ۲۱
۲/۰ ۶ ۴۵/۰ ۴۵/۱ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۲۲
½ ۳/۰ ۴۵/۱ ۴۵/۲ ۱۶ ۲۵ ۴ ۵ ۲۳
½ ۲/۰ ۴۵/۱ ۵۵/۰- ۱۶ ۴ ۴ ۲ ۲۴
۲/۰ ۳/۰ ۴۵/۰ ۴۵/۰ ۹ ۹ ۳ ۳ ۲۵
۳/۰ ۲/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۲۶
۸/۱۹ ۲/۰ ۴۵/۴ ۴۵/۰ ۴۹ ۹ ۷ ۳ ۲۷
۴/۲ ۳/۰ ۵۵/۱- ۵۵/۰- ۱ ۴ ۱ ۲ ۲۸
۴/۲ ۳/۰ ۵۵/۱- ۵۵/۰- ۱ ۴ ۱ ۲ ۲۹
۳/۰ ۱/۲ ۵۵/۰- ۴۵/۱ ۴ ۱۶ ۲ ۴ ۳۰

۴-۲-۱-جدول مجموع مجذورات انحرافات نمره HS از میانگین

I
3/0 6 55/0- 45/2 4 25 2 5 31
5/6 2/0 55/2- 45/0 0 9 0 3 32
½ ۱/۲ ۴۵/۱ ۴۵/۱ ۱۶ ۱۶ ۴ ۴ ۳۳
۵/۶ ۶ ۵۵/۲- ۴۵/۲ ۰ ۲۵ ۰ ۵ ۳۴
۳/۰ ۵/۶ ۵۵/۰- ۵۵/۲- ۴ ۰ ۲ ۰ ۳۵
۹/۱۱ ۴/۲ ۴۵/۳ ۵۵/۱- ۳۶ ۱ ۶ ۱ ۳۶
۲/۰ ۳/۰ ۴۵/۰ ۵۵/۰- ۹ ۴ ۳ ۲ ۳۷
۵/۶ ۳/۰ ۵۵/۲- ۵۵/۰- ۰ ۴ ۰ ۲ ۳۸

۵/۶ ۶ ۵۵/۲- ۴۵/۲ ۰ ۲۵ ۰ ۵ ۳۹
۱/۲ ۲/۰ ۴۵/۱ ۴۵/۰ ۱۶ ۹ ۴ ۳ ۴۰
۳/۰ ۵/۶ ۵۵/۰- ۵۵/۲- ۴ ۰ ۲ ۰ ۴۱
۲/۰ ۱/۲ ۴۵/۰ ۴۵/۱ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۴۲
۶ ۲/۰ ۴۵/۲ ۴۵/۰ ۲۵ ۹ ۵ ۳ ۴۳
۳/۰ ۳/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۴۴
۳/۰ ۳/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۴۵
۴/۲ ۳/۰ ۵۵/۱- ۵۵/۰- ۱ ۴ ۱ ۲ ۴۶

۷/۲۹ ۲/۰ ۴۵/۵ ۴۵/۰ ۶۴ ۹ ۸ ۳ ۴۷
۵/۶ ۲/۰ ۵۵/۲- ۴۵/۰ ۰ ۹ ۰ ۳ ۴۸
۶ ۶ ۴۵/۲ ۴۵/۲ ۲۵ ۲۵ ۵ ۵ ۴۹
۳/۰ ۱/۲ ۵۵/۰- ۴۵/۱ ۴ ۱۶ ۲ ۴ ۵۰
۱/۲ ۳/۰ ۴۵/۱ ۵۵/۰- ۱۶ ۴ ۴ ۲ ۵۱
۵/۶ ۵/۶ ۵۵/۲- ۵۵/۲- ۰ ۰ ۰ ۰ ۵۲
۴/۲ ۱/۲ ۵۵/۱- ۴۵/۱ ۱ ۱۶ ۱ ۴ ۵۳
۳/۰ ۲/۰ ۵۵/۰- ۴۵/۰ ۴ ۹ ۲ ۳ ۵۴
۳/۰ ۶ ۵۵/۰- ۴۵/۲ ۴ ۲۵ ۲ ۵ ۵۵
۳/۰ ۱/۲ ۵۵/۰- ۴۵/۱ ۴ ۱۶ ۲ ۴ ۵۶
۶ ۳/۰ ۴۵/۲ ۵۵/۰- ۲۵ ۴ ۵ ۲ ۵۷
۳/۰ ۵/۶ ۵۵/۰- ۵۵/۲- ۴ ۰ ۲ ۰ ۵۸
۲/۰ ۶ ۴۵/۰ ۴۵/۲ ۹ ۲۵ ۳ ۵ ۵۹
۳/۰ ۱/۲ ۵۵/۰- ۴۵/۱ ۴ ۱۶ ۲ ۲ ۶۰

۴-۲-۱-جدول مجموع مجذورات انحرافات نمره HS از میانگین

I
4/2 3/0 55/1- 55/0- 1 4 1 2 61
4/2 3/0 55/1- 55/0- 1 4 1 2 62
4/2 ½ ۵۵/۱- ۴۵/۱ ۱ ۱۶ ۱ ۴ ۶۳
۵/۶ ۵/۶ ۵۵/۲- ۵۵/۲- ۰ ۰ ۰ ۰ ۶۴
۴/۲ ۴/۲ ۵۵/۱- ۵۵/۱- ۱ ۱ ۱ ۱ ۶۵
۲/۰ ۲/۰ ۴۵/۰ ۴۵/۰ ۹ ۹ ۳ ۳ ۶۶
۲/۰ ۳/۰ ۴۵/۰ ۵۵/۰- ۹ ۴ ۳ ۲ ۶۷

۴/۲ ۳/۰ ۵۵/۱- ۵۵/۰- ۱ ۴ ۱ ۲ ۶۸
۶ ۵/۶ ۴۵/۲ ۵۵/۲- ۲۵ ۰ ۵ ۰ ۶۹
۲/۰ ½ ۴۵/۰ ۴۵/۱ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۷۰
۳/۰ ۳/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۷۱
۵/۶ ۴/۲ ۵۵/۲- ۵۵/۱- ۰ ۱ ۰ ۱ ۷۲
۹/۱۱ ۴/۲ ۴۵/۳ ۵۵/۱- ۳۶ ۱۶ ۶ ۴ ۷۴
۹/۱۱ ۱/۲ ۴۵/۳ ۴۵/۱ ۳۶ ۱ ۶ ۱ ۷۳
۳/۰ ۳/۰ ۵۵/۰- ۵۵/۰- ۴ ۴ ۲ ۲ ۷۵
۲/۰ ۱/۲ ۴۵/۰ ۴۵/۱ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۷۶
۱/۲ ۵/۶ ۴۵/۱ ۵۵/۲- ۱۶ ۰ ۴ ۰ ۷۷
۳/۰ ۴/۲ ۵۵/۰- ۵۵/۱- ۴ ۱ ۲ ۱ ۷۸
۴/۲ ۵/۶ ۵۵/۱- ۵۵/۲- ۱ ۰ ۱ ۰ ۷۹
۹/۱۱ ۵/۶ ۴۵/۳ ۵۵/۲- ۳۶ ۰ ۶ ۰ ۸۰
۲/۰ ۵/۶ ۴۵/۰ ۵۵/۲- ۹ ۰ ۳ ۰ ۸۱

۲/۰ ۳/۰ ۴۵/۰ ۵۵/۰- ۹ ۴ ۳ ۲ ۸۲
۳/۰ ۵/۶ ۵۵/۰- ۵۵/۲- ۴ ۰ ۲ ۰ ۸۳
۲/۰ ۱/۲ ۴۵/۰ ۴۵/۱ ۹ ۱۶ ۳ ۴ ۸۴
۲/۰ ۴/۲ ۴۵/۰ ۵۵/۱- ۹ ۱ ۳ ۱ ۸۵
۰۱/۲۸۱ ۰۱/۲۴۹ ۰ ۰ ۸۳۵ ۸۰۳ ۲۱۷ ۲۱۷

SD=0/27

طبق فرمول میانگین بین نمره ها نتایج حاصله آیتم HS به شرح زیر است:

تفسیر:
چون محاسبه شده(۰) از مقدار معیار جدول در سطح اطمینان (۹۵%و۹۹%) کوچکتر است تفاوت معنی دار نیست یعنی نمی توان قضاوت قابل اطمینانی مبنی بر وجود تفاوت واقعی و معتبر بین میانگین نمره میزان «هیپوکندریای» در نمونه هایی که سالم هستند ونمونه هایی که سردمزاج هستندقائل شد.

بدین ترتیب دلایل کافی برای تایید فرضیه(۱) به دست نیامد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 19700 تومان در 188 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد