دانلود مقاله طرح خاورمیانه بزرگ و نخبه‌سازی

word قابل ویرایش
47 صفحه
8700 تومان
117,000 ریال – خرید و دانلود

نگاهی اجمالی به ایالات متحده آمریکا
ایالات متحده آمریکا سرزمینی به وسعت ۹۶۹۵۵۳۹ کیلومترمربع است و چهارمین کشور وسیع جهان پس از روسیه، کانادا و چین است که از ۵۲ ایالت تشکیل شده و پایتخت آن واشنگتن است آمریکا برخلاف قاره آسیا که دارای گروه های جمعیتی مشخص و پرجمعیت است، قاره ای مهاجرنشین می باشد، ساکنان واقعی آمریکا سرخ پوستان هستند که در حال حاضر در اقلیت کامل به سر می برند و تعدادشان در سراسر آمریکا حدود یک میلیون نفر می باشند براساس داده های آماری سال ۱۹۹۹ آمریکا دارای ۸۱۳/۶۹۰/۲۷۲ جمعیت بوده که از این تعداد حدود نصف آن انگلیسی زبان و مابقی گروه های اسپانیولی زبان و فرانسوی زبان می باشند، تقریباً تمامی ساکنان این قاره مسیحی هستند که در میان مذاهب سه گانه دین مسیحیت، تعداد پیروان کاتولیک نسبت به مذاهب دیگر بیشترند. تعداد ۴۱۴۰۰۰۰ یهودی در آمریکا به سر می برند تعداد مسلمانان آمریکا بالغ بر ۵۷۸۰۰۰۰ نفر است که در حدود ۲/۲ درصد از جمعیت این کشور را شامل می‌شود.

نظام آموزشی آمریکا:
نظام آموزشی آمریکا، سیستمی همگانی، غیرمتمرکز، فراگیر و حرفه ای است، ایالات متحده آمریکا به عنوان نیرومندترین کشور صنعتی جهان دارای نظام آموزش عالی با قدمت طولانی است که به صورت غیرمتمرکز اداره می‌شود و دولت مرکزی و دولت های ایالات نقش پشتیبانی کننده را بر عهده دارند در آمریکا نزدیک به ۲۰۰۰ مرکز تحصیلی وجود دارد تعداد کل دانشجویان آمریکا در سال تحصیلی ۹۸-۱۹۹۷ برابر ۳/۱۴ میلیون نفر بوده که بیش از ۱/۱۱ میلیون نفر در مراکز آموزش عالی دولتی مشغول به تحصیل بوده اند.

اوضاع مالی و شاخص های اقتصادی
تولید ناخالص داخلی ایالات متحده در سه ماهه نخست سال ۲۰۰۰ میلادی برابر با ۳/۹۹۳۷ میلیارد دلار محاسبه گردیده است که بیشترین مقدار در میان همگی کشورهای جهان است در سال ۱۹۹۹ درآمد ملی آمریکا برابر ۷۴۳۹ میلیارد دلار بوده است با این حساب درآمد ملی سرانه آمریکا رقمی در حدود ۲۷ هزار دلار بوده است. ایالات متحده آمریکا همچنین مهم ترین تولید کننده فرآورده های کشاورزی است و آن هم به دلیل بهره گیری از آخرین دست آوردهای صنعت در بخش کشاورزی است.
بودجه نظامی آمریکا سالانه ۴۰۰ میلیون دلار یعنی برابر با بودجه نظامی تمام کشورهای جهان است.

به طور کلی ایالات متحده آمریکا دارای ویژگی های جمعیت فراوان و پویا، منابع طبیعی سرشار، اقتصاد نیرومند، پیشتازی در زمینه تکنولوژی، تسلط بر سرمایه و پول جهانی، داشتن پیوندهای بازرگانی گسترده با دیگر کشور، درآمد سرانه چشمگیر پیشتازی در زمینه علمی و فرهنگی، برخورداری از مهم ترین زبان بین المللی و بویژه برتری بی‌رقیب نظامی چه در سطح جنگ افزارهای متعارف و چه در سطح جنگ افزارهای هسته ای است.
پایه های هژمونیک آمریکا بر سه پایه قابل توجیه است الف- پایه امنیتی- نظامی- هسته ای- ب، پایه ژئوپولیتیک ج- پایه حفظ موقعیت دلار در بازارهای جهانی که هر سه پایه مژمونیسم آمریکا در نیم سده اخیر به گونه ساختاری با خاورمیانه پیوند یافته است.

طرح خاورمیانه بزرگ
پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهریور ۱۳۸۰) که مبارزه با تروریسم به صورت مفهومی غالب در سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا درآمد، خاورمیانه نیز به کانون روابط و مرکز ثقل نظام بین‌المللی تبدیل شد. تصمیم سازان و سیاست‌پردازان ایالات متحده با ایجاد پیوستگی و همبستگی بین اسلام‌گرایی با بنیادگرایی اسلامی با تروریسم، علاوه بر توسل به نیروی نظامی و قوه قهریه بر علیه تروریست‌ها، درصدد اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از طریق مهندسی اجتماعی- سیاسی و اصلاح دینی- مذهبی جوامع خاورمیانه به عنوان خاستگاه تررویسم بین‌المللی نیز برآمدند.
ژنرال کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا در تاریخ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۲ (۲۲ آذرماه ۱۳۸۱) در سخنرانی خود در بنیاد هریتچ در یک سخنرانی، برای نخستین بار و به طور رسمی طرح این کشور برای خاورمیانه را مبنی بر اصلاحات سیاسی، اقتصادی و آموزشی اعلام کرد.
همچنین یکی از توجیهات و بهانه های سه‌گانه حمله آمریکا به عراق در کنار «نبرد علیه تروریسم» و «سلاح‌های کشتار جمعی»، استقرار دولت سرمشق در این کشور برای توسعه و اشاعه دموکراسی در منطقه بر اساس منطق دومینوی دموکراتیک اعلام گردید.

جورج بوش رئیس جمهور امریکا در ۲۶ فوریه ۲۰۰۳، اندکی پیش از تهاجم نظامی به عراق طی سخنانی در انستیتو آمریکایی اینتراپرایز، عزم خود را مبنی بر استقرار ارزش‌های دموکراتیک در خاورمیانه ابراز داشت. سپس در ۹ مه همان سال در جهت عملیاتی کردن ارزش‌های مورد نظر خود، «ایجاد منطقه مبادله آزاد میان ایالات متحده امریکا و خاورمیانه تا ده سال آینده» را پیشنهاد داد. دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا نیز در دسامبر ۲۰۰۳ در مجمع جهانی اقتصاد در داووس، صراحتاً سیاست رسمی دولت آمریکا مبنی بر دموکراتیک ساختن خاورمیانه را بیان داشت.
روزنامه عرب زبان‌الحیات چاپ لندن در ۱۳ فوریه ۲۰۰۴، مفاد سند اجرایی «طرح خاورمیانه بزرگ» (۱) را که از سوی آمریکا برای طرح در نشست ۸ تا ۱۰ ژوئن ۲۰۰۴ سران گروه ۸ (GB) در سی‌آیلند ایالت جورجیا ارایه شده بود، منتشر ساخت.

اهمیت خاورمیانه در نگاه نومحافظه کاران امریکا
منطقه خاورمیانه از جنبه‌های گوناگون برای زمامداران امریکا در دروه‌های مختلف تاریخی دارای اهمیت بوده و هست چکیده‌ای از دلایل این اهمیت به شرح زیر است.
۱) خاورمیانه از معدود مناطقی در جهان است که به طور کامل سلطه یکی از قدرتها و بویژه امریکا در آن هنوز کامل نشده است. منابع گسترده‌ انرژی خاورمیانه باعث شده است که قدرتهای رقیب بالقوه امریکا یعنی اروپا، ژاپن و چین برای به گردش در آوردن موتور محرکه اقتصاد و قدرت خود به آن وابسته شوند و در نتیجه کنترل و سلطه کامل بر این منطقه توان کنترل رقبا و قدرت اعمال فشار بر آنها را در اختیار امریکا قرار می‌‌دهد.

۲) از بعد ژئوپلتیک و ارتباطات، خاورمیانه به طور سنتی در چهارراه جهانی قرار گرفته و کنترل آن نوعی دسترسی و اشرافیت را بر سایر مناطق جهان فراهم می‌سازد.
۳) از بعد مسایل فرهنگی، خاورمیانه تنها منطقه‌ای است که به طور یکپارچه در برابر قرایند جهانی سازی مقاومت کرده است. موضوع جهانی‌سازی که توسط امریکا مدیریت و به کار گرفته می‌‌شود و مهمترین ابزار فرهنگی و نرم‌افزاری برای تثبیت و گسترش ارزش‌های غربی محسوب می‌گردد، در بسیاری از مناطق جهان به طور نسبی پذیرفته شده است و مقاومت چندانی در مقابل آن صورت نمی‌گیرد. ولی حضور پررنگ اسلام در منطقه باعث شده است که جهانی سازی موفق به تسلط برخاورمیانه نشود.

۴) از منظر ایدئولوژیک نیز، خاورمیانه جایگاه ویژه‌ای در نزد نومحافظه‌کاران حاکم بر امریکا دارد. اکنون استفاده از واژه‌هایی با رنگ ایدئولوژیک نظیر «محور شررات» «شیطان» ، «جنگ صلیبی» و … بدون ریشه و پشتوانه ایدئولوژیک مطرح نمی‌شود. در این پارادایم، خاورمیانه و جهان اسلام هدف و دشمن اصلی است که باید روندهای حاکم بر آن اصلاح شود از دیدگاه کسانی که مقابله با جهان اسلام و حمایت از صهیونیسم را هدف اصلی خود می دانند. اهمیت خاورمیانه انکارناپذیر است.
۵) ویژگی خاورمیانه در این چارچوب، جایگان بی‌نظیر آن در موضوعات مربوط به امنیت ملی امریکا است.
از نگاه استراتژیست‌های نومحافظه‌کار حاکم بر امریکا ریشه و خاستگاه اصلی چالش «تهدیدهای تروریستی» را که بعد از یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ به عنوان مهمترین منبع تهدید امنیت ملی امریکا مطرح شد، باید در منطقه خاورمیانه جستجو کرد.

در مقابل سیاست‌های یکجانبه گرایانه امریکا بویژه حمایت از اسراییل در سرزمین‌های اشغالی موجی از نفرت را در سراسر جهان اسلام بویژه خاورمیانه علیه امریکا برانگیخته است بطوریکه مردم منطقه امریکا را عامل اصلی مشکلات خود می‌بینند.
امریکا تا دوران جدید، با تکیه بر رژیم‌های وابسته حاکم بر کشورهای خاورمیانه سیاست‌هایط منطقه‌ای خود را پی می‌گرفت. اما در عمل ناکارآمد بودن این راهبرد و گسترش بیشتر موج دشمنی و کینه و نفرت علیه آمریکا در میان مردم منطقه که بعضا ناشی از این راهبرد غلط بود این کشور را به اتخاذ راهکار جدیدی مجبور می‌کند.
تمامی این پنج محور، خاورمیانه را به موضوعی محوری در عرصه سیاستگذاری و استراتژی امنیت ملی امریکا تبدیل می‌نماید. ایالات متحده برای حفظ مقام برتر خود در نظام بین‌الملل، ایفای رسالت مورد ادعا، برقراری امنیت ملی و آرامش خاطر مردم خود نمی‌تواند در برابر خاورمیانه و تحولات آن بی‌تفاوت باشد و از این رو باید در سیاست‌های سنتی خود که بر اساس اعمال برنامه‌ها توسط قدرت‌های دست نشانده و وابسته به خود در منطقه بود، تجدیدنظر کند.

الف: مفاد و مفروضه‌های طرح
طرح خاورمیانه بزرگ، بر چند مفروضه اساسی استوار است که به محتوا و مفاد آن شکل می دهد: (۲) اول آنکه، منشاء و خاستگاه افراط‌گرایی و تروریسم که منافع ملی غرب و امنیت بین‌المللی را تهدید می‌کند، حوزه جغرافیایی شمال آفریقا، خاور نزدیک و خاورمیانه (خاورمیانه بزرگ) است. دوم آنکه، وضع تهدیدزای منطقه حاصل فقدان آزادی و دموکراسی سطح پائین دانش، عدم توسعه علمی، جایگاه نامناسب زنان و وضعیت نامطلوب حقوق بشر است. به عبارت دیگر، توسعه نیافتگی و محرومیت مردم از حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، باعث رشد افراط‌گرایی اسلامی، تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و جرایم سازمان یافته بین‌المللی می‌شود که عامل بی‌ثباتی و ناامنی منطقه‌ای و بین‌المللی هستند. سوم آنکه، بهترین راه‌حل برای درمان مشکلات و معضلات، توسعه همه جانبه در قالب اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، بنابراین اولویت‌های توسعه منطقه عبارتند از: توسعه سیاسی از طریق تشویق و هدایت کشورها به سوی مردم سالاری و حکومت‌های شایسته و مشروع، توسعه علمی و آ‎موزشی به وسیله ایجاد جامعه ای فرهیخته و پیشرفته، توسعه اقتصادی از طریق ایجاد فرصت‌های اقتصادی آزاد‌سازی و خصوصی سازی اقتصاد.
۱٫ توسعه سیاسی: دموکراتیک سازی

از منظر این طرح، دموکراسی و حکومت شایسته بستری است که توسعه در درون آن رشد و نمو می کند. این همان پیش شرط و الزامی است که کشورهای خاورمیانه بزرگ از فقدان آن رنج می برند. سطح مشارکت سیاسی در حکومت های منطقه در مقایسه با دیگر کشورهای جهان بسیار پایین است. در خاورمیانه، دموکراسی، آزادی و پاسخگویی، کالاهای نایابی هستند و زنان نیز جایگاه مناسبی ندارند، بنابراین. ترغیب به دموکراسی و حکمرانی شایسته به منظور تحقق توسعه سیاسی ضرورتی تاریخی است. استقرار دموکراسی و اصلاحات دموکراتیک نیز از راه اتخاذ راه کارها و سازو کارهای زیر امکان‌پذیر است:
۱) حمایت از انتخابات آزاد

مقامات کاخ سفید همواره یکی از ابزارهای مهم استقرار دموکراسی در کشورهای در حال توسعه به طور عام و خاورمیانه به طور خاص را برگزاری انتخابات آزاد بر پایه مدل مورد نظر خود عنوان کرده‌اند. واشنگتن با توجه به تلاش‌هایی که برای اعمال نفوذ در این جوامع بکار می‌برد، با توسل به حربه انتخابات آزاد زمینه پیروزی متحدان خود را فراهم می‌کند.
با توجه به پیشینه استفاده حاکمان نومحافظه کار امریکا از این حربه بویژه در برخی جمهوری‌های آسیای میانه امکان روی کار‎آمدن گروههای متمایل به امریکا حذف گروههای مستقل و یا حتی تغییر نظام سیاسی مخالف افزایش می‌یابد که نمونه آنرا در یک سال گذشته در مورد تغییر نظام‌های سیاسی در گرجستان، اوکراین، قرقیزستان شاهد بودیم. در طرح امریکا گفته شده که در فاصله سالهای ۲۰۴۴ تا ۲۰۰۶ کشورها ایران، الجزایر، افغانستان، بحرین، مغرب، قطر، عربستان سعودی، تونس، ترکیه و یمن شاهد برگزاری انتخابات بوده یا خواهند بود. در این رابطه، کشورهای عرب حوزه جنوبی خلیج فارس و شمار دیگری از کشورها به امریکا تعهد داده‌اند. در کشورهایشان انتخابات برگزار می‌کند.

۲) آموزش پارلمانی
مسئولان آمریکایی از طریق موسسه‌های پژوهشی و آموزشی امریکایی و بین‌المللی سعی دارند، با اعضای پارلمان‌های منطقه ارتباط برقرار کنند.
۳) سازمان‌های آموزش امور مدیریتی و رهبری زنان
براساس برخی گزارشها، دولت امریکا با هدف گسترش نفوذ خود، در حدود ۲۰۰ میلیون دلار برای تقویت نقش زنان در مجالس کشورهای عربی اختصاص داده است. در طرح ارایه شده از سوی امریکا به گروه ۸ حضور گسترده سیاسی و مدنی زنان در کشورهای خاورمیانه بزرگ به عنوان یکی از مهمترین شاخص‌های اصلاحات در این کشورها شمار آمده است. در این زمینه تاکنون یک کنفرانس آموزشی نیز در کشور قطر برگزار شده است.
۴) تقویت دیپلماسی ارتباط با توده‌ها (ملت‌سازی)

امریکا سعی دارد علاوه بر تدوین طرح‌هایی که به آن اشاره شد، فعالیت‌های خود را تا پایین‌ترین سطوح هرم جامعه یعنی مردم عادی هم گسترش دهد. کمیته خطر جاری (CPD) اخیرا در گزارشی که در زمینه نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران منتشر کرده، تقویت دیپلماسی ارتباط با توده‌ها را در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه از طریق ایجاد شبکه‌های متعدد رادیویی و تلویزیونی و انتقال پیامهای موردنظر با استفاده از فن‌آوری‌های نوین ارتباط جمعی بویژه اینترنت و ماهواره‌ پیشنهاد کرده است. این کمیته در همین رابطه، ایجاد و فعال کردن سازمان های غیردولتی (NGO) و تسهیل صدور روادید برای فعالان جوان در این کشورها جهت شرکت در سمینارهای موردنظر را در تقویت دیپلماسی ارتباط با توده‌ها مؤثر می‌داند.

۵) تلاش برای نفوذ در رسانه‌های گروهی
سیاستگذاران کاخ سفید تلاش می‌کنند تا سیاست های مورد نظر خود برای ایجاد تغییرات بنیادین درماهیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورهای خاورمیانه از طریق به کارگیری رسانه های گروهی و تأسیس شبکه‌های مختلف فرامرزی در خارج به اجرا در‌آورند. در این راستا امریکا تلاش می‌کند تا با استفاده از جریان‌های تبلیغاتی، خبری و تفریحی رسانه ای، خلاء موجود در کشورهای منطقه را به نفع خود تغییر دهد و به بازسازی وجهه خود در این منطقه بپردازد.
۶) تقویت جامعه مدنی

برای ایجاد و تقویت جامعه مدنی مورد نظر امریکا در کشورهای منطقه، کارشناسان امریکایی از کشورهای گروه ۸ انتظار دارند که: کشورهای منطقه را به ایجاد فضای حرکت برای تأسیس سازمان های مدنی غیردولتی تشویق کنند که ایجاد ساختارهای دانشجویی مهمترین آن است.
کشورهای بزرک جهان باید از فعالیت سازمان‌های مدافع دموکراسی، حقوق بشر، رسانه‌های اصلاح طلب و سازمان مدافع حقوق زنان حمایت و پشتیبانی کنند. امریکا نیز اجرای اصلاحات در ساختار آموزش و پرورش فرهنگ و آموزش عالی کشورهای منطقه را در راس برنامه‌های خود قرار داده است.
این کشور با اعمال فشار به کشورهای عربی و اسلامی سعی دارد مفاهیمی چون جهاد و مبارزه برای آزادی در سرزمین‌های اسلامی را از برنامه‌های درسی دانش‌آموزان حذف کند.

در این راستا می‌توان فشار غرب و رژیم صهیونیستی به کشورهای مسلمان برای حذف آنچه که آنها از آن محتوای ضد اسراییلی و یهودی نام می‌برند نمونه‌ای از مساله عنوان کرد.

۷) منطقه آزاد تجاری امریکایی- خاورمیانه‌ای
امریکا با تشکیل سازمان‌های همکاری منطقه‌ای دو یا چند جانبه حضور اقتصادی‌اش را در منطقه خاورمیانه گسترش می دهد.
علاوه بر طرح مشارکت امریکایی- مدیترانه‌ای واشنگتن تلاش‌های خود را برای تشکیل منطقه آزاد تجاری امریکایی- خاورمیانه‌ای آغاز کرده و براساس برنامه‌های از پیش طراحی شده قرار است این منطقه تا سال ۲۰۱۳ میلادی تشکیل شود.
در این زمینه جرج دبلیو در قالب طرح خاورمیانه بزرگ پیشنهاد می‌کند که: یک منطقه آزاد تجاری میان ایالات متحده و خاورمیانه ظرف مدت یک دهه آینده تشکیل شود.
۲٫ توسعه علمی- آموزشی
دومین محور طرح خاورمیانه بزرگ توسعه علمی و آموزشی جهت ایجاد جامعه فرهیخته و تربیت نیروی انسانی مناسب به عنوان زیربنای توسعه سیاسی و اقتصادی است. مهمترین ساز و کارهای دستیابی به این هدف نیز عبارتند از: آموزش‌های بنیادی از طریق مبارزه با بی‌سوادی تشکیل و تقویت گروه‌ها و تشکل‌های مبارزه با بی‌سوادی، تهیه، تدوین و ترجمه کتابهای آموزشی، تأسیس مدارس علمی و اکتشافی، اصلاحات آموزشی و اجرای آموزش‌های مجازی از طریق اینترت، تأسیس و تدریس رشته مدیریت در مراکز آموزش عالی.

توسعه علمی و آموزشی جایگاه برجسته‌ای در این طرح دارد. چون علاوه بر آنکه پیش‌شرط و پیش‌نیاز توسعه سیاسی و اقتصادی است، در آموزش و گسترش آموزه‌ها و ارزش‌های دموکراتیک به نسل جوان جوامع عقب‌مانده منطقه نیز نقشی محوری ایفا می‌کند.
بهبود سطح آموزشی و فرهنگی موجب ارتقا و افزایش شناخت و آگاهی جوانان سرخورده‌ای می‌شود که عقب‌افتادگی جوامع خود را معلول سیاست‌های آمریکا و غرب می‌دانند. به ویژه این اقدام، آموزش‌های ایدئولوژیک و ضدغربی سازمان ها و گروههای سیاسی- مذهبی اسلام‌گرا را خنثی می‌سازد. به بیان دیگر، نفرت از غرب و آمریکا معلول بیسوادی، سوءتفاهم و عدم شناخت واقعی مردم منطقه از جهان است که از طریق آموزش می‌توان به آن فایق آمد.

۳٫ توسعه اقتصادی
توسعه اقتصادی و گسترش فرصت‌های اقتصادی، محور سوم این طرح است. توسعه نیافتگی، عقب‌ماندگی و وابستگی اقتصادی بارزترین ویژگی‌های جوامع و کشورهای خاورمیانه تصور می‌شود. فقر، محرومیت و اختلاف طبقاتی ناشی از توسعه نیافتگی اقتصادی وقتی در ساختار سیاسی متصلب و جامعه بسته با ایدئولوژی افراطی در می‌‌آمیزد، مناسب‌ترین بستر برای رشد تروریسم ضدغربی را فراهم می‌سازد.

بنابراین باید از طریق توجه به ساز و کارهای زیر، در اقتصاد کشورهای منطقه تحولی اساسی ایجاد کرد: سرمایه‌گذاری خارجی جهت رشد اقتصادی از طریق اعطای وام به طرح‌ها و پروژه‌های کوچک، تأسیس صندوق پول و بانک توسعه خاورمیانه بزرگ، اصلاح سیستم مالی و وسیله کاهش سلطه دولت بر خدمات پولی و مالی، رفع موانع موجود در راه تعاملات پولی بین کشوری، نوسازی خدمات بانکی، ارایه، بهبود و گسترش ابزارهای لازم برای حمایت از اقتصاد بازار، تأسیس ساختارهای سازمان یافته جهت حمایت از خدمات پولی، توسعه و تقویت تجارت آزاد در سطح منطقه از طریق عضویت در سازمان تجارت جهانی، ایجاد مناطق آزاد تجاری و مناطق آزاد تجاری و مناطق ویژه تجاری و سرانجام تأسیس مجمع فرصت‌های اقتصادی.

ب. خاستگاه و اهداف طرح
تبارشناسی و علت‌یابی طرح خاورمیانه بزرگ از حیث واکاوی علل و انگیزه‌های وجودی آن نیز برای فهم چگونگی تأثیر آن بر امنیت ملی ایران حائز اهمیت است. به عبارت دیگر دلایل و اهداف آمریکا از پیشنهاد این طرح درشرایط بین‌المللی پس از ۱۱ سپتامبر و اشغال عراق چیست و این کشور چه اهدافی از مطرح کردن آن پیگیری می‌کند؟ به ویژه آنکه در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده نه تنها تقابل و تعارضی با رژیم‌های غیر دموکراتیک منطقه و جهان عرب نداشته بلکه همواره از آنان حمایت کرده است. یافتن پاسخ به این پرسش اساسی مستلزم توضیح و تبیین راهبرد امنیت ملی، نقش ملی و اهداف خاورمیانه‌ای سیاست خارجی آمریکاست. زیرا بدون درک و شناخت این سه مولفه کشف خاستگاه و اهداف راهبردی و واقعی این طرح امکان‌پذیر نیست.

۱٫ راهبرد امنیت ملی آمریکا
راهبرد امنیت ملی آمریکا به معنای راهها و شیوه‌های به کارگیری ابزار و وسایل مختلف برای دفع و رفع تهدیدات خارجی و داخلی نسبت به ارزش‌های بنیادی این کشور است.
بنابراین تعریف، راهبرد امنیت ملی که معطوف به عناصر قدرت ملی و کاربرد آن برای دستیابی به امنیت ملی است، با راهبرد نظامی که ناظر به چگونگی به کارگیری قدرت نظامی برای صیانت از امنیت ملی به ویژه امنیت نظامی است، تفاوت و تمایز دارد. چون راهبرد نظامی تابعی از راهبرد کلان امنیت ملی می باشد. بدین معنا که راهبرد نظامی به چگونگی توزیع و اعمال ابزار نظامی برای تحقق اهداف امنیت ملی می‌پردازد که در راهبرد کلان امنیت ملی تعریف و تعیین شده است. به سخن دیگر، راهبرد امنیت ملی اعم از راهبرد نظامی است و به کارگیری قدرت نظامی و زور محدود نمی‌شود.

بر این اساس، راهبرد امنیت ملی آمریکا، پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بر این اصل و فرض محوری استوار شده است که این کشور علاوه بر تهدیدات متقارن برخاسته از قدرت‌های هم سنخ و هم سنگ، با تهدیدات نامتقارنی رو به روست که از بازیگران دولتی و غیردولتی نامتقارن سرچشمه می گیرند.

تهدیدات متقارن که امنیت آمریکا را تهدید می کنند. از قدرت نظامی و غیرنظامی رقبای این کشور در سطح جهانی ناشی می‌شوند. روسیه و چین، به رغم نابرابری در قدرت قادرند به صورت نظامی آمریکا را تهدید کنند و امنیت آن را به مخاطره بیندازند. اروپا و ژاپن نیز به عنوان دو ابرقدرت اقتصادی جهان از نظر اقتصادی و اطلاعاتی می‌توانند ضریب امنیت اقتصادی ایالات متحده را کاهش دهند. به عبارت دیگر عاملان این تهدیدات، بازیگران بین‌المللی هستند که از عقلانیتی همانند آمریکا برخوردارند. راهبرد و راه‌حل امنیتی آمریکا نسبت به این تعهدات متقارن نظامی و اقتصادی، بازدارندگی و دیپلماسی است. این هدف از طریق جلوگیری از ظهور رقیب در سطح بین المللی و اعمال هژمونی آمریکایی محقق می‌شود.

اما در شرایط بین‌المللی موجود، بیشترین آسیب‌پذیری امنیتی ایالات متحده ناشی از تهدیدات نامتقارن از سوی بازیگران بین المللی دولتی و غیردولتی است که از عدم تقارن راهبردی برای مقابله با این کشور سود می‌برند. عدم تقارن راهبردی عبارت از عدم تقارن اقدامات و تلاش‌ها در جهت دور زدن یا تحت‌الشعاع قرار دادن قدرت و توانایی‌های حریف به همراه استفاده بهینه از نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های او و به کارگیری شیوه‌هایی است که تا اندازه زیادی با روش‌ها و شیوه‌های او متفاوت و متمایز می‌باشد. رهیافت نامتقارن درصدد ایجاد تاثیرات بزرگ روانی مانند شوک‌آفرینی و مختل کردن اراده و ابتکار و آزادی عمل دشمن می‌باشد. شیوه‌های نامتقارن متضمن افزایش دامنه آسیب‌پذیری‌ها و نقاط ضعف دشمن است که معمولاً از فناوری‌ها تاکتیک‌ها و تسلیحات غیرمرسوم و ابتکاری سود می‌جوید و در تمامی سطوح و ابعاد اعم از راهبردی تاکتیکی و عملیاتی در طیف عملیاتی گسترده‌ای کاربرد دارند.

بنابراین همانگونه که جانسون و استیون متز تعریف می کنند عدم تقارن در حوزه مسایل نظامی و امنیتی به معنای اقدام، سازماندهی و اندیشه متفاوت از دشمنان برای پیشینه‌سازیی برتری‌های خود از طریق بهره‌گیری از نقاط ضعف حریف، حفظ ابتکار عمل یا کسب آزادی عمل می‌باشد. این راهبرد می‌تواند به صورت سیاسی- راهبردی، نظامی- راهبردی، عملیاتی تا ترکیبی از همه آنها؛ دربرگیرنده روش‌ها و فناوری‌ها، ارزش‌ها، سازمان‌ها و دیدگاه‌های مختلف یا آمیزه‌ای از کلیه آنها؛ کوتاه مدت یا بلند مدت؛ عمدی یا سهوی؛ مستقل و مجزا یا ترکیبی از این دو و نهایتاً دارای ابعاد روانی و فیزیکی یا هر دو باشد.
جورج بوش رئیس جمهور آمریکا در مقدمه «استراتژی امنیت ملی آمریکا» صراحتاً به این تهدیدات نامتقارن و عدم تقا

رن راهبردی اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«دشمنان در گذشته به نیروی نظامی زیاد و توانایی‌های صنعتی عظیمی برای در معرض خطر قراردادن آمریکا نیاز داشتند. امروزه شبکه‌های نامشخص و شرح‌گونه‌ای از اشخاص قادرند تا هرج و مرج و صدمات زیادی را برای ما ایجاد کنند و هزینه این کار برای آنها کمتر از خرید یک تانک است.»
به نظر وی بزرگترین خطری که آمریکا با آن روبه‌روست «تلافی و اتحاد افراط‌‌گرایی و تکنولوژی است.» یعنی دستیابی گروههای تروریستی و کشورهای ضعیف دشمن آمریکا به سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه تسلیحات هسته‌ای.

بر اساس راهبرد امنیت ملی آمریکا، تهدیدات نامتقارن که به شدت امنیت این کشور را به مخاطره می‌اندازند، برآیند سه عامل و پدیده تروریز، کشورهای یاغی و قانون‌شکن و سلاح‌های کشتار جمعی است، دستیابی کشورهایی که ایالات متحده آنان را سرکش و محور اهریمنی می‌نامد به سلاح‌های هسته‌ای به مثابه تسلیح گروه‌های تروریستی به این جنگ‌افزارهای راهبردی و مالا کاهش ضریب امنیت ملی این کشور است. عقلانیت متفاوت و ایدئولوژی متمایز این بازیگران بین‌المللی بر میزان تهدیدکنندگی آنان می‌افزاید و آنان را از تهدیدات متقارن خطرناکتر و مخربتر می‌سازد.

در نتیجه راهبرد امنیت ملی آمریکا بیش از آنکه معطوف به قدرت‌های بین‌المللی متقارن باشد برای مبارزه و مقابله با تهدیدات و بازیگران نامتقارن طراحی و تدوین شده است. به ویژه، مبارزه با تزویر و جلوگیری از گسترش کشتار جمعی مرکز ثقل و کانون این راهبرد را تشکیل می‌ دهد. تحقق این هدف راهبردی کلان با اتخاذ راهبرد پیشگیرانه در دو بعد نظامی و غیرنظامی و از طریق راهکارهای زیر تعقیب و پیگیری می‌شود.
– حمایت از آرمان‌های‌ شان و منزلت انسانی
– تقویت اتحادها برای شکست تروریسم جهانی و اقدام جهت جلوگیری از حملات علیه آمریکا و دوستان آن.
– همکاری با دیگران برای خنثی کردن منازعات منطقه‌ای
– بازداشتن دشمنان از به کارگیری سلاح‌های کشتار جمعی و تهدیدات علیه ایالات متحده و متحدین و دوستان آن.
– آغاز دوران تازه‌ای از رشد اقتصاد جهانی از طریق تجارت و بازار آزاد.
– گسترش چرخه توسعه از طریق ایجاد فضای باز و زیربنای دموکراسی.
– گسترش برنامه‌های اقدام جمعی به وسیله سایر مراکز اصلی قدرت .
بنابراین طرح خاورمیانه بزرگ بخشی از راهبرد پیشگیرانه امنیت ملی آمریکا برای مقابله با تهدیدات نامتقارن و به ویژه مبارزه و نبرد با تروریسم است. این هدف علاوه بر اینکه از محورهای این راهبرد استنتاج و استنباط می‌شود، در متن آن نیز آشکارا ذکر شده است:
«ما همچنین نبردی را در عرصه عقاید و افکار برای پیروز شدن در نبرد علیه تروریسم بین‌المللی آغاز خواهیم کرد. برای این کار تمام نفوذ ایالات متحده را به کار می بریم.
از دولت‌های مدرن و میانه‌رو، به ویژه در جهان اسلام حمایت می کنیم تا تضمین کنیم که شرایط و ایدئولوژی های مشوق تروریسم در هیچ ملتی زمینه رشد پیدا نمی‌کنند.
شرایط اساسی برای رشد قارچ گونه تروریسم را کاهش می دهیم.»
۳- نقش ملی آمریکا:
نقش ملی آمریکا عبارت است از تعریف سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان این کشور از انواع متداول تصمیمات. تعهدات. قواعد و اقدامات مناسب و وظایف و کارکردهایی که باید در شرایط مختلف ایفا کند. نقش ملی بازتاب دهنده نیازهای اساسی، گرایش ها. بیم و هراس ها و ایستارهای آمریکا نسبت به جامعه بین المللی و عوامل و متغیرهای سیستمی، جغرافیایی و اقتصادی است. بنابراین نقش های ملی ایالات متحده بیانگر وظایف و کارکردهایی است که این کشور در زمینه ها و عرصه های مختلف بین المللی، خود را متعهد و ملزم به انجام آن می داند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 47 صفحه
117,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد