دانلود مقاله مفهوم فقر

word قابل ویرایش
73 صفحه
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

مفهوم فقر

چکیده:
فقر عبارت از ناتوانی انسان درفراهم آوردن نیازهای بنیادی خود جهت رسیدن به یک زندگی آبرومندانه وشایسته می باشد. این تعریف به مفهوم عبارت ((آبرومندانه وشایسته )) بستگی دارد ، زیرا این مفهوم را فقط می توان درقالب قضاوتهای فردی و محیطی شناسائی کرد و تردیدی نیست که درهر اجتماع و از هردیدگاه تعریف متفاوتی ازآن را می توان ارائه داد . این تعریف برداشتی کلی ازمفهوم فقر را به دست می دهد . لیکن فقر را می توان از دو دیدگاه مطلق ونسبی مورد ارزیابی قرار داد . تحقیقات رونتری(Rowntree) ، پایه اصلی

بررسیهای فقر مطلق را نشان می دهد . تعریف او از فقر مطلق عبارت است از: خانوارهای مبتلا به فقر اولیه آن قدر درآمد ندارند که بتوانند حد اقل نیازهای تغذیه را برحسب ارزانترین انواع مواد انرژی زا تامین نمایند. یکی از معروفترین محققین فقر نسبی ، تاون سند(Townsend) است . اوبه نقش افراد دردرون اجتماع وبه ارتباط بین آنها و سایرین اهمیت می داد . به گفته او ، افراد درصورتی فقیر شمرده می شوند که نتوانند درزندگی مشترک جامعه ای که درآن زندگی می کنند مشارکت داشته باشند. با این تعریف درهرجامعه با درنظر گرفتن

معیارهای متفاوت می توان فقر را تعریف کرد وپائین بودن نسبی سطح زندگی مردم را درمقایسه با سطح زندگی متعارف جامعه برآورد ومحاسبه نمود. دراین حالت ، درجه محرومیت نسبی جامعه مطرح می شود وازاین طریق است که می توان فقرای هرجامعه را شناسائی کرد. خط فقر چیست؟ خط فقر ارتباطی بین فقر ونابرابری نسبی دارد. این خط پائین ترین حد درآمد لازم برای حفظ زندگی درحد اقل معیشت را نشان می دهد . دراین تعریف ، ((حفظ زندگی ))، به قضاوتهای فردی ومعیارهای اجتماعی بستگی می یابدبا توجه به اینکه فقر مطلق ویا فقر نسبی را مورد نظر قرار دهیم خطوط فقر متفاوتی خواهیم داشت. با تعاریف متفاوتی که ازفقر وجود دارد ، برآوردهای مختلفی نیز ازخط فقر می توان انجام داد . تعدادی از

روشهای موجود از این برآوردها عبارتند از: – محاسبه خط فقر براساس حداقل معیشت. – محاسبه خط فقر براساس تامین مواد غذائی درحد نرمال. – محاسبه خط فقر براساس کالری مورد نیاز روزانه. – برآورد خانوارهای آسیب پذیر بر اساس نماگرهای رفاه.

فقر در وجه اقتصادی بمعنی عدم برخورداری از حداقل امکانات معاش میباشد، فقری کهدر برخی از جوامع گریبانگیر عده قلیلی میشد فقر موردی است و فقر دیگری که همگی افراد جامعه بجز عده معدودی دچارآن هستند ناشی از فقر فیزیکی یا محرومیت از نعم و مواهبطبیعی است. یکی از علل فقر استثمار است متخصصین تعلیم و تربیت علت فقر را به عدم وجود یک سیستم آموزشی مطلوب نسبت می دهند. متخصصین اداری نیز آنرا ناشی از فقدان یکسیستم اداری کار آمد می دانند. عده ای دیگر عقب ماندگی اقتصادی و وجود فقر در روستاها و پذیرش روحیه تسلیم در مردم اینگونه کشورها را از دیگر علل می دانند. دو راه مبارزه وسیع با فقر وجود دارد که یکی مبارزه با روحیه سازش پذیریمردم با فقیری می باشد. و دوم

تسهیل راههای گریز از فقر می باشد. این دو رشته اقدامات بطور عمیقی بهم وابسته اند. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نه تنها قابلیتتولیدی زمین بلکه قابلیت تولید نیروی کار بطور بارزی پائین است. لذا یکی از انگیزههای کشورهای در حال توسعه در صنعتی کردن خود با انتقال نیروهای کار عاطل و نیمه عاطل بخش کشاورزی به بخش صنعتی است که نقشی در فقرزدائی دارد و نکته دیگر در مبارزه بافقر تحدید موالید درتوده ها باروری در سطح بالای ۳% عملی کردن قوانین اداری و اصلاحات دستگاه اداری، سرکوبی فساد و سوء

استفاده ایجاد انضباط اجتماعی می باشد. در بررسی استراتژی توسعه می بینیم که نیازهای اساسی ارزش و اعتبار زیادی دارند کهاز دو بخش زیر تشکیل می گردند : الف- نیازهای اساسی خانواده مثل کار، تغذیه ،بهداشت روانی، مسکن و لباس ب- نیازهای اساسی همگانی مثل آب سالم، بهداشت و درمان ، امکانات تعلیم و تربیت لذا در این امر بر طرحهای بزرگ سرمایه برتکنولوژی پیشرفته ، رقابت اقتصادی ، شهر وصنعت تاکید می شود و توسعه اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی توسط تعداد محدودی هدایت میشود و بخش خصوصی به

سودکلانی دست می یابد که این سودهای کلان موتور توسعه شناخته میشود ولی این روش موجب نابرابری میان شهر و روستا و نابرابری اجتماعی و اقتصادی درشهرها می گردد. ۲- کشورهای غنی از یکطرف محدودیت زادو ولد را در جهان سوم ترغیب می کند و از سوی دیگر سیاستهایی را در تجارب خارجی بکار می بندند که نتیجه آنها به تعویق انداختن توسعه اقتصادی کشورهای فقیر است. بنابراین فقر و گرسنگی همچنان در این کشورها وجود دارد. کمکهای غذائی موضوعی استکه میان دولتها مطرح است. اما در خصوص تاثیرات این کمکها

به ملل جهان سوم و جوامع فقیر چندین نظریه وجود دارد. الف- فروش بسیار و هدیه کم : تنها (۱% کمکهای رایگان است و ۲/۳ کمکها در کشور استفاده کننده بفروش می رسد ولی متاسفانه اکثر آنهائی که می توانند بخرند از میان بی چیزترین نیستندو ب- نژادی مرکب از گدایان : کمک غذائی معمولاً بوجودآورنده طرز فکر اتکای بر دیگرانبوده و جلوی کوشش در جهت خودبسندگی غذائی را می گیرد و ضمناً کمکهای غذائی اغلب بازار محلی رادر هم می ریزد و درها را بر روی امپریالیسم فرهنگی باز می کند. نگرانی از این جهت نیست که کره زمین به اندازه کافی محصول نمی دهد: بلکه به گفته بانک جهانیمسئله ، مسئله توزیع است کافی است تا ۲% ازتولید غلات جهانی را بسوی نیازمندان هدایت کرد تا مسئله بدی تغذیه حل

شود. در سال ۱۹۸۶ در سرتاسر جهان بیش از ۱۰۰۰ میلیارددلار صرف برنامه های نظامی شد. در صورتیکه بنا به گزارش سازمانهای بین المللی، مجموع کمکهای عمرانی به ۵% این مبلغ هنگفت نمی رسد. بنابراین آنچه باید دگرگون شود عبارتست از : مشکل بیکاری، مشکلات زیست بومی و سرمایه گذاریهای ضروری جهت استفاده از منابع موجود خویش ایجاد پیوند مناسب و کارساز بینآگاهیهای عمومی و تخصصی جهت ایجاد همکاری گسترده تری بین کارشناسان و افراد عادی در جهت توسعه آگاهی از این واقعیت که توسعه باید از داخل کشورها سرچشمه بگیرد و شیوههای تولید و راه و رسمهایی که زیانبار نیستند باید تشویق شوند.
مفهوم فقر

مفهوم فقر همیشه با نحوه توزیع درآمد ملی و یا درآمد سرانه همراه می‌باشد. در مطالعات اقتصادی شناسایی افراد فقیر معمولا در قالب تعیین خط فقر صورت می‌گیرد، که به صورت‌های ویژه و گاهی متفاوت ارزیابی و تعیین می‌گردد اصولا دو مقدار خط فقر تحت عنوان خط اول و خط دوم فقر مورد محاسبه قرار می‌گیرد. در روش اول پس از رتبه‌بندی خانوارها براساس هزینه خانوار، مقدار شاخص متناظر با میانه توزیع که ۵۰درصد خانوارهای نمونه پایین‌تر از آن قرار می‌گیرند – انتخاب شده است. سپس ربع این مقدار به عنوان خط اول فقر و نصف آن به‌عنوان خط دوم فقر تعیین شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این روش در برگیرنده رویکرد «فقر نسبی» است چون شخص فقیر به نسبت میزان درآمد سرانه جامعه خود سنجیده می‌شود و این مساله ارتباط چندانی با محرومیت مطلق ندارد. در رویکرد «فقر مطلق» بدون در نظر گرفتن میزان درآمد سرانه در یک جامعه، حداقل امکانات معیشتی قابل قبول معیار تعیین فقیر قرار می‌گیرد و لذا این رویکرد بسیار متغیر بوده و نمی‌تواند از قاعده مشخصی پیروی کند
امروزه برای فقر ابعاد گسترده ای وجود دارد که بارز ترین بعد آن ، بعد اقتصادی است و بدون شک ابعاد دیگر فقر به نوع چشمگیری به بعد اقتصادی آن مرتبط است . از ابعاد فقر می توان به موارد زیر اشاره نمود :

• فقر اقتصادی که به واسطه عدم توزیع متناسب منابع مالی و مادی ( بر اساس ملزومات زندگی در یک جامعه ) و منابع سرمایه ای ( بر اساس دستیابی به رشد و پیشرفت جامعه ) که در جهت دستیابی به قدرت صورت می پذیرد ، ایجاد می گردد .

• فقر قدرت که به واسطه عدم توزیع متناسب مقام و رتبه ( بر اساس شایستگی های فردی ) که ریشه در بهره برداری از منابع سرمایه ای و اقتصادی دارد ، ایجاد می شود
• فقر فرهنگی که به واسطه وجود خرده فرهنگ ها که خود به دلیل توزیع نامناسب بینش ها و آگاهی های مربوط به تربیت فردی ، هنجارهای مورد قبول جامعه ، گذشته و تاریخ جامعه ، موجودیت و جایگاه جامعه ، اهداف پویایی و حرکت جامعه و … و همچنین به دلیل ایجاد تصلب باورها در باره سنن و آیین حاکم در جامعه ، بوجود آمده و ریشه در توزیع نامناسب قدرت و منابع سرمایه ای دارد ، ایجاد می گردد .

• فقر سیاسی که به واسطه عدم توزیع مناسب اعتماد دیپلماتیک بر اثر ناتوانی در ایجاد ارتباطات دیپلماتیک که ریشه در گسترش فاصله طبقاتی اقتصادی و قدرتی در بین جوامع مختلف دنیا دارد ایجاد می شود .
• فقر اطلاعاتی که به واسطه عدم توزیع مناس

ب دانش ویا عدم توزیع مناسب روش های دستیابی به منابع مورد نیاز جوامع که به منظور ایجاد و گسترش فاصله طبقاتی از نظر اقتصادی و قدرت صورت می گیرد ، ایجاد می شود .
هرجند این ابعاد از بارزترین بعدها ی فقر می باشند ولی ابعاد دیگری از فقر نیز وجود دارد که در تمام جوامع به وضوح دیده می شود همانند فقر غذایی ( سوء تغذیه ) ، فقر علمی ، فقر مدیریتی ، فقر عاطفی ، فقر روانی و … که همه این ابعاد یاد شده به نوعی با یکدیگر ، علی الخصوص با فقر اقتصادی و فقر قدرت ارتباط داشته و از یکدیگر نشأت می گیرند .

تودارو در کتاب توسعه اقتصادی در جهان سوم به دانشجویان اینگونه گوشزد می کند : “دانشجویان باید آگاه باشند که نابرابری های قدرت ، اعتبار ، موقعیت ، رضایت شغلی ، شرایط کار ، درجه مشارکت ، آزادی انتخاب و بسیاری از ابعاد دیگر که بیشتر به دومین و سومین جزءمعنای توسعه یعنی اعتماد به نفس و آزادی انتخاب مربوط می شود ، اگر نه بیشتر ، لااقل اهمیتی در حد نابرابری اقتصادی دارند ، ولی به مانند اکثر روابط اجتماعی ، واقعاً نمی توان نمودهای دیگری را ، اغلب طی یک فرایند پیچیده و وابسته به یکدیگر علت و معلولی ، تقویت می کنند” . (مایکل تودارو ، توسعه اقتصادی در جهان سوم ، ترجمه دکتر غلامعلی فرجاد ، چاپ نهم ، انتشارات بازتاب ، ص ۱۳۸ )

به دلیل آنکه انسان ، موجودی بسیار پیچیده است ، تفاوت انسان ها در کسب منابع ، کسب فدرت ، کسب اطلاعات ، یاد گیری ، ایجاد روابط ، جلب اعتماد و … بسیار زیاد است . از طرفی انسان ، موجودی است که طالب بهترین ها و بیشترین ها است و به خاطر این امر ، موجودی است قدرت طلب و همین امر باعث می شود که سعی نماید فاصله خود را از نظر قدرت ، دارایی و دانسته ها از بقیه بیشتر نماید و به عبارتی برتری خود را بر دیگران بوجود آورده و تثبیت نماید . این شرایط در زمانی که جوامع کوچک بوده و رقابت بین افراد در کسب مال و ثروت و قدرت و دانسته ها کم است شدت کم تری داشته و با افزایش جمعیت و رقابت بین افراد شدت می یابد .

نابرابری و فقر در همه جوامع اعم از بزرگ یا کوچک ، توسعه یافته و یا در حال توسعه و حتی عقب مانده ( خواسته یا ناخواسته ) وجود داشته و دارد . ” فقر یک مفهوم نسبی است . وضعیتی است که تنها بر حسب مقایسه شرایط یک گروه از مردم با شرایط گروهی دیگر تعریف می شود . مسئله ای که پیرامون فقر وجود دارد این است که مقیاس هایی که توسط یک فرد برای مقایسه جمعیت ها به کار گرفته می شود به یک سری از فرضیات ، پیرامون استانداردهای مناسب زندگی _ که برخی استفاده می کنند و برخی دیگر فاقد آنند _ منجر می شود ” . ( مصطفی ازکیا ، جامعه شناسی توسعه ، نشر کلمه ، چاپ چهارم ، ۱۳۸۱ ، ص ۲۷ )

از آنجایی که همه ابعاد فقر به نوعی ریشه در قدرت و ثروت دارد ، شاخص ترین بعد فقر که بسیار نیز بدان پرداخته شده و بر روی آن بحث های زیادی شده است فقر مالی و اقتصادی است .
فقر قدرت و فقر اقتصادی تشدید کننده یکدیگرند . کسب مال و ثروت به خاطر بدست آوردن قدرت بیشتر و کسب قدرت به دلیل بدست آوردن مال و ثروت جذابیت دارد . همین امر باعث می گردد که انسان ها سعی کنند تا قدرت را به خاطر ثروت و ثروت را به خاطر قدرت برای خود بیشتر ذخیره سازی نمایند . حتی فردی که در یک گروه کوچک مانند خانواده اعمال قدرت می نماید سعی دارد بر منابعی که در خانواده مطرح است تسلط داشته باشد وتوزیع آن را در اختیار گیرد . این مسئله شامل کلیه منابع مالی ، مادی ، انسانی و … می گردد .
هیچ جامعه ای وجود ندارد که در آن فقر و نابرابری وجود نداشته باشد و این امری است طبیعی . در تمام جوامع انسانی ، غیر انسانی و حتی مجموعه های طبیعی و مصنوعی نابرابری ها و ضدیت ها مشاهده می شود . ” اگر از زاویه زیبایی شناسی به هر مسئله ای بنگریم مسلماً توازن خاص و منطقی را مابین اعضای تشکیل دهنده آن مشاهده خواهیم نمود …

ولی آنچه که بیش از همه در تمام این توازن ها به چشم خورده و قابل ملاحظه می باشد وجود مکانیسم برقراری ارتباط مسالمت آمیز در بین اجزاء متضاد در یک مجموعه است . به طور مثال وجود خوبی ها در کنار بدی ها ، پستی ها در کنار بلندی ها و همچنین کمی ها و زیادی ها ، سیاهی ها و سپیدی ها ، تاریکی ها و روشنایی ها ، صداها و سکوت ها ، اوج ها و حضیض ها و … نهایتاً زشتی ها و زیبایی ها که همه اینها ( بسته به نوع ترکیب ) زمانی که در یک مجموعه کنار یکدیگر مورد بررسی قرار می گیرند نشان دهنده تلفیق بسیار زیبایی علیرغم ضدیت های خود می باشند “. (اردشیر بزرگ نیا ، بررسی ریتم از نظر زیباشناسی – ارتباط مسالمت آمیز ارکان متضاد ،نشریه هنری دریچه هنر ، شماره پنجم ، سال سوم ، بهار ۱۳۸۱ ، بخش موسیقی ) ولی می توان گفت که این ارتباط مسالمت آمیز ارکان متضاد زمانی که ضدیت ها شکل نامتعارفی را به خود می گیرد به سادگی از بین می رود .

نابرابری های اجتماعی نیز جزئی از این ارتباط مسالمت آمیز ارکان متضاد بوده که لازمه وجودی جوامع انسانی است . در جامعه ای که همه انسان ها به یک نسبت از همه چیز برخوردار باشند عدالتی بر قرار نمی باشد . حتی انسان ها در بهره برداری از اکسیژن هوا نیز با یکدیگر متفاوتند ولی اگر تفاوت ها و نابرابری ها از حد متعارف خود خارج شود زشتی ها زیبایی ها را محو می نماید .

همان طوری که قبلاً نیز اشاره شد فقر یک مفهوم نسبی است ولی این مفهوم زمانی معنا پیدا می کند که تفاوت ها و نابرابری ها درک شود . برای کودکی که هنوز غذا و پوشاک متنوعی را پیرامون خود ندیده است ، غذا و پوشاک روزانه حتی اگر پست ترین آنها باشد ، حکم بهترین آن را داشته و فقر و نابرابری معنایی پیدا نکرده است حتی اگر از سوء تغذیه رنج ببرد .

درک نابرابری ها زمانی رخ می دهد که فاصله تفاوت ها از حد معینی فراتر رود . در حالت عادی هیچ کس به تنفس دیگری حتی اگر حجم آن زیاد تر از حجم تنفس خود باشد ( و به فرض آنکه این واقعیت درک شده باشد ) معترض نمی شود ولی اگر کسی بخواهد حق تنفس عادی را از دیگری سلب کند بلافاصله مورد اعتراض واقع می شود حتی اگر آن اعتراض به طور نامحسوسی در حرکات چهره بروز نماید ( مانند سیگار کشیدن در جمع ) . فقر نیز زمانی قابل درک می شود که نابرابری هایی که منجر به بروز آن شده است از حد استاندارد زندگی عادی در آن جامعه خارج شود .

تفاوت های انسان ها در توانایی ها ، تفکر ، یاد گیری ، کسب در آمد ، اعمال نفوذ به دیگران ، درک پدیده های اجتماعی پیرامون خود ، پیشبینی مسائلی که به دنبال یک فعالیت ممکن است اتفاق افتد ، تحمل و واکنش ها در برابر اتفاقات روزمره و بسیاری از خصوصیات دیگر فردی و اجتماعی آنچنان متفاوت است که هیچ نوع برابری در هیچ جامعه ای معنای عادلانه ای نخواهد داشت . تنها برابری که در این دنیا برای همگان مطرح است حق زیستن است که آن نیز در برخی موارد به دلیل کنترل های اجتماعی و مجازات های عملکرد های غیر قانونی ممکن است از برخی انسان ها سلب شود . از طرفی می توان گفت که تمام پدیده ها و اتفاقات مرتبط با زندگی یک انسان به نوعی با یکدیگر در ارتباط بوده و یکدیگر را تشدید یا تضعیف می نمایند .

بنا بر این ، رویدادهای روزمره و پیوسته در زندگی یک انسان با توجه به توانایی ها و روحیاتی که آن انسان دارد باعث می گردد که روند زندگی ، تعاملات ، کنش ها و در نتیجه عکس العمل ها و پیشرفت های زندگی وی با تمام انسان های دیگر متفاوت باشد ( هرچند تشابهاتی در زندگی افراد وجود دارد ) . حال با توجه به اینکه همین انسان باید در یک جامعه در کنار همنوعان خود زندگی کند اگر تعاملات مناسبی در بین آنها وجود نداشته باشد مسلماً تفاوت ها و شکاف بین آنان به خاطر وجود تمایل به پیشرفت در درونشان ، روز به روز زیاد تر شده و از حد استانداردی که مانع از تضاد ها و مخالفت ها و مخاطرات خواهد شد ، خارج می شود .

شکاف ها و فواصل هرچه عمیق تر باشند ، نابرابری ها و فقر را ایجاد نموده و فقر هرچه گسترده تر شود ضدیت ها و مشاجرات و آشوب ها را بوجود می آورد ، چنان که اگر در روند تمامی انقلاب ها و حتی جنگ ها بنگریم سرمنشأ آن را در نابرابری ها ، تفاوت ها ، کمبودها و زیاده خواهی ها پیدا خواهیم نمود .
مفهوم فقر زمانی معنا پیدا می کند که در برابر غنا و توانگری مطرح شود وگر نه فقر به تنهایی مفهوم خاصی نخواهد داشت . وقتی فقر به عنوان مفهومی در برابر توانگری مطرح می گردد بیانگر نابرابری هایی بین انسان ها می شود که این نابرابری ها مفهوم فقر را روشن می سازند .
فقر را می بایست پدیده ای اجتماعی عنوان نمود ؛ پدیده ای که برای مطرح شدن نیازمند افراد متعددی است و قابلیت مطرح شدن به صورت فردی را ندارد . در جوامع نیز هرچقدر به سمت گسترش و بزرگی جامعه پیش برویم قابلیت مطرح شدن فقر نیز بیشتر می شود .

گیدنز وقتی جوامع امروزین و پیش از امروزین را مطرح می کند می گوید :” بجز در بخش بسیار کوچکی از زندگی ما بر روی این سیاره ، انسانها در گروه های کوچک یا قبیله هایی زندگی کرده اند که اغلب بیشتر از سی یا چهل نفر نبوده اند … ” و بعد با اشاره به جوامع شکار می گوید :” در مقایسه با جوامع بزرگ _ به ویژه نظام های صنعتی امروزین _ در گروه های شکارگر و گرد آورنده خوراک ( اشاره به جوامع کوچک ) نابرابری کمتر است … بنابر این چندان تفاوتی میان اعضای جامعه از لحاظ تعداد یا نوع دارایی های مادی وجود ندارد . تفاوت های مقام یا مرتبه نیز معمولاً محدود به سن و جنس هستند “. ( جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز ، ترجمه منوچهر صبوری ، نشر نی ۱۳۸۵ ، چاپ هجدهم ، بخش دوم ، فرهنگ و جامعه ، انواع جامعه پیش از امروزین )

به طور کلی معنای فقر ، کمبود و یا عدم وجود خصوصیتی است در برابر وجود و فراوانی آن ( به شرطی که مزایای وجود آن خصوصیت در حدی معین جزئی از ضروریات زندگی هر انسانی بوده باشد ، به عبارتی دیگر می توان گفت حق هر انسانی است که از بخش معینی از مزایایی که حاصل آن خصوصیت است بهره مند گردد ) . این تفاوت زمانی اتفاق می افتد که توزیع منابعی که آن خصوصیت را ایجاد می کند به صورت تعدیل شده و عادلانه صورت نگرفته باشد .

امروزه و قتی صحبت از فقر به میان می آید ناخود آگاه اذهان عمومی به سمت فقر مالی و مادی و یا به عبارتی فقر اقتصادی گرایش پیدا می کند ، در صورتی که فقر ابعاد بسیار متفاوتی را می تواند داشته باشد . فقر و نابرابری اقتصادی چشمگیر ترین نوع فقر در جوامع مختلف است ولی همان طوری که در گفته های گیدنز نیز مشهود است فقر و نابرابری قدرت نیز در جامعه شناسی امروز مورد اهمیت است .

شاید از بسیاری از نابرابری های اجتماعی به وسیله کلمه فقر یاد نشود ولی مطمئناً این نابرابری ها در هر جامعه ای ایجاد فقری را خواهد نمود که در بسیاری از موارد با فقر اقتصادی در ارتباطند .
با ورود به قرن بیستم تا حدی توجه به فقر کاهش یافته و سایر موضوعات جامعه شناختی مورد توجه محققان قرار گرفته بود، اما در سال ۱۹۲۹ بحران بزرگ موجب شد تا تعداد فقرا در کوتاه مدت افزایش چشمگیری پیدا کند و همین موضوع به علاوه اعتراضات اتحادیه های کارگری دولت ها را بر آن داشت تا به مسأله فقر توجه بیشتری نشان دهند.

اروپای پس از جنگ هم به دلیل بحران های ناشی از جنگ نیازمند توجه به فقر و فقزدایی بود. اما به تدریج با مطرح شدن جامعه مرفه بودجه های تحقیقاتی کاهش یافت. پس از آن در دهه ۱۹۶۰ جنبش های گروه های اجتماعی اقلیت موجب شد تا دوباره فقرزدایی از اهداف اصلی دولت ها شود. اما با روی کار آمدن تاچر در انگلستان و ریگان در آمریکا سیاست های نئولیبرال جایگزین حمایت های اجتماعی پیشین شد و در نتیجه تعداد فقرا افزایش یافت. همچنین سیاست های تعدیل ساختاری در کشورهای در حال توسعه موجب شد تا شورش های موسوم به شورش های نان شکل بگیرد و در نتیجه توجه به فقر و فقرزدایی وارد مرحله تازه ای شد.

قدم اول شناخت فقر و معنای آن است. ساده ترین و متداول ترین تعریف فقر، تعریف اقتصادی آن است. معمولاً در تعاریف متداول فقر را به فقر مطلق و فقر نسبی تقسیم می کنند. فقر مطلق بر این اساس تعریف می شود که هر فرد حداقل نیازهای پایه برای معیشت دارد که عدم تأمین آنها وی را دچار مشکل می کند. در نتیجه خط فقر مطلق میزان درآمدی است که شخص با کمتر از آن نمی تواند احتیاجات اصلی خود را تأمین کند. برای این منظور قیمت این کالاها محاسبه و با یکدیگر جمع می شود. احتیاجات پایه عبارتند از تغذیه، مسکن و بهداشت (Harvey، ۱۹۹۳: ۱۰۶).

مهم ترین این پیمایش ها کار بوث (۱۸۸۹) و رونتری(۱۹۰۱) بود. آنها غذا، مسکن و پوشاک را نیازهای اساسی انسانی تشخیص داده بودند و در نتیجه عدم تأمین آنها را نشانه فقر می دانستند. یکی از مهم ترین انتقاداتی که به محاسبه خط فقر مطلق وارد می شود همین تفاوت تعریف نیازهای پایه انسانی است. در اصل توافقی بر روی نیازهای اساسی وجود ندارد تا تنها بر مبنای آن فقر تعریف شود. به عنوان مثال سازمان جهانی بهداشت تنها بر اساس میزان کالری مصرفی روزانه خط فقر را تعریف می کند که در اصل خط سوء تغذیه است. انتقاد مهم دیگری که به این تعریف می شود در نظر نگرفتن نیازهای اجتماعی انسان در تعیین خط فقر است. به هر حال انسان در کنش با سایر انسان هاست و عدم توجه به نیازهای اجتماعی او وضعیت بهداشتی و معیشتی او را مخدوش می کند.

فقر نسبی مفهومی مقایسه ای و راه حل عالمان اجتماعی برای غلبه بر انعطاف ناپذیری اندازه گیری فقر مطلق است. فقیر با توجه به خط فقر نسبی خطی است که افراد را فقیر می داند اگر نتوانند استاندارد زندگی در جامعه خود را برآورده کنند. بنابراین با این تعریف در بریتانیا فردی که نتواند خانه خود را گرم کند یا فردی که در ایران تلویزیون نداشته باشد فقیر به حساب می آید.

بنابراین فقر نسبی استانداردهای زندگی در یک جامعه خاص در زمان معین را مشخص می کند و از یک مقدار مطلق حداقلی آغاز نمی کند. نکته مهم علاوه بر عنصر مکانی در فقر نسبی عنصر زمانی است؛ همان طور که پیش تر گفته شد عدم دسترسی به تلویزیون در حال حاضر ایران فقر است اما مسلما در دهه ۱۳۳۰ چنین نبوده است. فقر نسبی تا حد زیادی توانسته است مشکل زمانی و مکانی و مطلق نبودن مفهوم فقر در زندگی اجتماعی را حل کند، اما همواره مشکل ترین سوال در مورد فقر نسبی آن است که چگونه باید اندازه گیری شود.

سؤال این است که آیا باید درآمد افراد در جامعه را برای محاسبه فقر در جامعه در نظر گرفت یا آن که بر اساس نابرابری در جامعه فقر نسبی تصمیم گیری کرد. آیا باید در محاسبات خانوار را به عنوان واحد در نظر گرفت یا خانوار؟ سوالاتی این چنین موجب شده است که حتی در سطح یک کشور هم شاهد تعداد زیادی خط فقر نسبی باشیم که در نتیجه آمار متفاوتی در اختیار برنامه ریزان قرار داده است. به همین دلیل در آمریکا در دوره ای سه برابر هزینه خوراکی خانواده فقیر نوعی به عنوان خط فقر نسبی در نظر گرفته شد، بعدها که ناکارآمدی این نسبت مشخص شد خط فقر نسبی به پنج برابر حداقل هزینه خوراکی افزایش یافت.

معمولا برای مشخص کردن حالت شدید و حاد فقر خط دیگری با نام خط گرسنگی در نظر گرفته می شود . گرسنگی یا فقر بسیار شدید حداقل درآمدی است که فرد را زنده نگاه می دارد. در نتیجه توجه آن بیشتر به هزینه های خوراکی است و حتی هزینه های مسکن و پوشاک را هم در نظر نمی گیرد. در اصل خط گرسنگی بیانگر قوت لایموت افراد یک جامعه است.
خط فقر چیست؟

خط فقر ارتباطی با فقر و نابرابری نسبی دارد. این خط پائین ترین حد درآمد لا زم برای حفظ زندگی در حداقل معیشت را نشان می دهد.
در این تعریف، «حفظ زندگی»، به قضاوت های فردی و معیارهای اجتماعی بستگی می یابد با توجه به این که فقر مطلق یا فقر نسبی را مورد نظر قرار دهیم خطوط فقر متفاوتی خواهیم داشت.

با تعاریف متفاوتی که از فقر وجود دارد، برآوردهای مختلفی نیز از خط فقر می توان انجام داد. تعدادی از روش های موجود از این برآوردها عبارتند از:
– محاسبه خط فقر براساس حداقل معیشت.
– محاسبه خط فقر براساس تامین مواد غذائی در حد نرمال.
– محاسبه خط فقر براساس کالری مورد نیاز روزانه.
– – برآورد خانوارهای آسیب پذیر بر اساس نماگرهای رفاه.

رابطه بین تورم و فقر
با توجه به تعریف تورم مبتنی بر افزایش عمومی مداوم سطح قیمت‌ها، وجود همبستگی مثبت بین نرخ تورم و میزان فقر در جامعه قابل توجیه به نظر می‌رسد، اما نظرات گوناگونی نیز در این ارتباط ارائه شده است. بعضی از اقتصاددانان معتقدند که وجود یک تورم ملایم در سیستم اقتصادی باعث تاثیرات مثبتی بر اوضاع اقتصادی از طریق متغیرهای واسط می‌شود. در این دیدگاه اینگونه ادعا می‌شود که اولا، تورم برای قشرهای کم درآمد نوعی کمک محسوب می‌شود چرا که غالبا در ترازنامه اقشار کم درآمد، میزان بدهی‌ها از درآمد بالاتر بوده و بروز تورم باعث می‌شود که بازپرداخت این بدهی‌‌ها آسانتر صورت پذیرد. البته باید توجه داشت که این امر در هنگامی صحیح است که گروه‌های کم درآمد به منابع مالی گسترده‌ای دسترسی داشته باشند که بتوانند از آنجا استقراض کنند و بعد از طریق تورم، قدرت بازپرداخت ایشان افزایش یابد. بنابراین در نظام‌های تحریر شده اقتصادی، این گروه‌های کم درآمد به نظام‌های بانکی کشور دسترسی چندانی ندارند که در چنین حالتی توزیع ثروت از طریق تورم امکان‌پذیر نخواهد بود.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 73 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد