whatsapp call admin

دانلود مقاله وقف

word قابل ویرایش
103 صفحه
17700 تومان
177,000 ریال – خرید و دانلود

وقف

مقدمه .
وقـف و ابـتـدا از فنون مهم در قرائت قرآن است , قارى قرآن باید بتواند جمله ها وعبارتها را از هم بازشناسد, تا بر جاى نیکو وقف کند و از جاى نیکو مجددا قرائت را آغاز کند, ندانستن مواضع وقف و ابـتـدا, سـبـب مـى شـود که آیات قرآن به طورنادرست تقطیع شده , معانى نادرستى به گوش شـنونده القا شود, على (ع ) درروایتى , رعایت محلهاى وقف در قرآن را یکى از دو رکن اساسى در ترتیل قرآن دانسته اند.عـلـمـاى قرائت در گذشته به این فن توجه کافى مبذول داشته , به طورى که بسیارى از قاریان مشهور, از جمله بعضى از قراى سبعه , در این زمینه داراى تاءلیف بوده اند. نوشته هاى مربوط به وقف و ابتدا را مى توان به چهار دسته تقسیم کرد:
۱ ـ کتب مستقل .

مـراد از کـتـب مـستقل , کتبى است که موضوع آنها وقف و ابتداست , دکتر یوسف عبدالرحمن در مـقـدمه اى که بر کتاب المکتفى , اثر عثمان بن سعید دانى نوشته ,۷۸ کتاب را نام برده است که با عـنوان وقف و ابتدا در قرآن به رشته تحریردرآمده است , مشهورترین این کتب , به ترتیب تاریخى , عبارتند از:
الف)المقاطع والمبادى,ازابوحاتم , سهل بن محمد بن عثمان سجستانى (متوفاى ۲۴۸ ه ق ).
ب) الایضاح فى الوقف والابتداء, از محمد بن قاسم بن بشار انبارى (متوفاى۳۲۸ ه ق ).

پ)القطع والائتناف,ازابوجعفراحمدبن محمدبن اسماعیل,معروف به ابن نحاس(متوفاى۳۳۸ه ق
ت) المکتفى فى الوقف والاهتداء, از ابوعمرو, عثمان بن سعید دانى (متوفاى۴۴۴ ه ق ).
ث) الاهتداء فى الوقف والابتداء, از دانى .

ج) المرشد, از حسن بن على بن سعید عمانى (متوفاى بعد از ۵۰۰ ه ق ).
چ) وقوف القرآن , از محمد بن طیفور سجاوندى (متوفاى ۵۶۰ هق ).
ح) الایضاح فى الوقف والابتداء, از سجاوندى .
خ) المقصد لتلخیص ما فى المرشد, از شیخ زکریا انصارى (متوفاى ۹۲۶ ه ق ).
د) منار الهدى فى الوقف والابتداء, از احمد بن عبدالکریم بن محمد اشمونى , ازاعیان قرن ۱۱

.
۲ـ کتب علم قرائت .
بـرخـى درضـمن کتب مربوط به علم قرائت,به این بحث پرداخته اند,مانند:ابن جزرى درکتاب النشرفى القرائات العشر,قسطلانى درلطائف الاشارات وسخاوى درجمال القراء و کمال الاقراء.
۳ـ کتب علوم قرآنى .
بـعضى در ضمن مباحث علوم قرآنى , به این بحث پرداخته اند, مانند: بدرالدین زرکشى در البرهان فى علوم القرآن و جلال الدین سیوطى در الاتقان فى علوم القرآن .
۴ـ کتب تجوید.

تـقریبا در همه کتب مربوط به تجوید, به طور مختصر به مساله وقف و ابتدا واقسام آن اشاره شده است , متاءسفانه در کشور ما این فن شریف قرآنى , موردتوجه لازم قرار نگرفته و تاءلیفى مستقل در ایـن زمینه به انجام نرسیده است ,اکنون که به برکت انقلاب شکوهمند اسلامى , قرائت قرآن کریم به طورروزافزون مورد توجه نوجوانان و جوانان ما قرار گرفته است , شایسته است که متصدیان امر قـرائت , قـاریـان قـرآن را به آموختن فنون مربوط به قرائت و از جمله وقف و ابتدا تشویق کنند, تا قـرائت ریـشـه دار و حرفه اى در کشور رونق گیردنگارنده

بعد از چندین بار تدریس وقف و ابتدا, مـنـاسـب دید که نتایج تحقیق وتدریس خود را در اختیار دوستداران قرآن و قرائت آن قرار دهد, امیدوارم که آموزش این فن در دستور کار مؤسساتى که به امر آموزش قرآن مى پردازند قرارگیرد, در اینجا توجه مدرسان و دانش پژوهان را به نکات زیر جلب مى کنم : ۱) این کتاب جهت آموزش در یک ترم تحصیلى دانشگاهى تدوین شده است ,از آنجا که معمولا ترم تـحصیلى با یکى دو هفته تعطیلى مواجه مى شود, این کتاب در پانزده درس تدوین شده , تا امکان تدریس تمام آن باشد.
۲) بـه جهت جلوگیرى از حجیم شدن کتاب , از ترجمه اکثر آیات اجتناب کردیم ,انتظار این است کـه دانـش پـژوهان , خود به قرآن مترجم رجوع کنند, تا با درک معانى آیات , بر کیفیت یادگیرى خودبیفزایند.

۳)ازآنـجـاکـه سوره هاى آغازین قرآن داراى آیات طولانى است وطبیعتامواضع وقف آنها بیشتر اسـت,لذامثالهارا بیشتر از حزب اول قرآن آورده ایم , ودر پایان ضمیمه اى حاوى تجزیه و ترکیب کـلـمات حزب اول , همراه با بیان حکم وقف و ابتداى آنها آورده ایم , پیشنهاد مى شود که مدرسان گـرامـى بـعـد از تـدریـس اقـسام وقف , بخشى از وقت هر جلسه را به تمرین این آیات بپردازند, تادانش پژوهان در زمینه شناخت عبارتهاى قرآنى , مهارت کافى به دست آورند. ۴)سـوره هـاى پـایانى قرآن داراى آیاتى کوتاه وبافواصل زیاد است,جهت آشنایى دانش پژوهان با نحوه وقف و ابتدا در این سورها, جهت تمرینات رابیشتر به این سوره ها معطوف داشته ایم .۵) عـلامـت سـتـاره (#) در بـین آیات , به عنوان نشانه (وقف ) گذاشته شده است , درپایان , ضمن آرزوى توفیق براى همه کسانى که در جهت تعمیق آموزش قرآن تلاش مى کنند, از همه دانشوران و دانش پژوهان علوم قرآنى و به ویژه قرائت قرآن , درخواست مى شود که معایب کتاب را به نگارنده تذکر دهند و نظرهاى اصلاحى خود را از ما دریغ نفرمایند.
وما توفیقى الا باللّه علیه توکلت والیه انیب .(محمدکاظم شاکر. ۱۵/۵/۱۳۷۵) .

درس اول : کلیات .
تعریف وقف و ابتدا.
وقـف و ابـتدا, فن باارزشى است که با شناخت آن , کیفیت اداى قرائت معلوم مى شود, از این جهت که قارى در چه محلهایى باید وقف کند که معنا تمام باشد,و از چه جاهایى باید شروع کند که معنا را مختل نسازد.
اهمیت وقف و ابتدا.
در بیان اهمیت این بحث , همین بس است که بگوییم : خداوند, پیامبر اکرم (ص )را ماءمور کرده که آیات قرآن کریم را با (ترتیل ) بخواند: (ورتل القرآن ترتیلا)), على (ع ) در بیان مراد خداوند در این آیه , فرمود: (الـتـرتـیـل مـعرفه الوقوف وتجوید الحروف , ترتیل , شناخت محلهاى وقف و نیکو ادا کردن حروف است ).همچنین از ابن عباس نقل شده است که گفت : (الـوقـوف مـنازل القرآن , محلهاى وقف , منزلهاى قرآن است ), توضیح اینکه : در گذشته در بـیـن راهـهـا, مـنـزلـهایى براى توقف کوتاه مدت مسافران تعبیه شده بود که مسافران در آنجا به استراحت و تجدید قوا مى پرداختند, تا بتوانندبهتر به راه خود ادامه دهند, اگر مسافرى در یکى از ایـن منزلها متوقف نمى شد,چه بسا توان آن را نداشت که تا منزل بعدى راه را ادامه

دهد و مجبور مى شد که بین دو منزل در جاى نامناسبى توقف کند, ابن عباس در این سخن خود, قرآن رابه راه , و قارى را به مسافر, و موارد وقف را به منزلهاى بین راه تشبیه کرده است , به این معنا که در قرآن مـحـلـهـایى مناسب وجود دارد که قارى مى تواند درآنها وقف کند و با تجدید نفس , به نیکویى به قـرائت خـود ادامـه دهـد, اگر قارى این محلها را به خوبى نشناسد و یا در آنها وقف نکند, چه بسا مجبور مى شود درجاهایى وقف کند که محل مناسبى نیستند و موجب اخلال در معنا مى شود.سلف صالح نیز به وقف و ابتدا اهمیت مى

دادند, سیوطى در این باره مى گوید:اخبار صحیح , بلکه متواتر, حاکى از آن است که سلف صالح , از قبیل : ابوجعفریزید بن قعقاع, یکى از شخصیتهاى بـرجـسـته تابعین , امام نافع,ابوعمرو, یعقوب , عاصم و پیشوایان دیگر, به آموختن وآموزش این فن , اهتمام زیادى داشته اند.ابن انبارى مى گوید: (شناخت قرآن , آنگاه به کمال رسد که شناخت وقف و ابتدایش حاصل شود).زکریا انصارى مى گوید: مـحـلـهـاى وقف , مانند منازلى است که مسافر در آن فرود مى آید, همانطور که منازل بین راه از جـهت خوش آب و هوا بودن و داشتن امکانات متفاوت است ,منازل قرآن نیز متفاوت است , بعضى تام و بعضى کافى و برخى حسن است.

و بـالاخـره آنکه , این فن نزد بزرگان دانش قرائت تا این اندازه از اهمیت برخورداربوده است , که بـسیارى از آنها شرط کرده اند که تنها به کسى اجازه آموزش وتعلیم قرآن دهند که وقف و ابتدا را شناخته باشد , و ابوحاتم سجستانىگفته است : (من لم یعرف الوقف لم یعلم القرآن , هرکس وقف را نشناسد, قرآن رانشناخته است ).
ضرورت وقف و ابتدا.

ضرورت توجه قارى قرآن به وقف و ابتدا را مى توان اینگونه تبیین کرد: اولا: بـراى قـارى ممکن نیست مقدار قابل توجهى از قرآن را با یک نفس و بدون وقف بخواند, پس لازم است براى تنفس و استراحت هم که شده , جاهایى راانتخاب کند تا بر آنها وقف نماید.

ثانیا: بر فرض که کسى بتواند مقدار معینى از قرآن را با یک نفس بخواند, این امر, یعنى وصل همه کـلـمات به یکدیگر, گاهى ایجاد خلل در معنا مى کند ومعنایى را به ذهن شنونده مى آورد که به طور حتم , مقصود خداوند نیست , مانندوصل (اصحاب النار) به (الذین یحملون العرش ), در سوره غافر (۴۰) آیه ۶ و۷: (وکـذلک حقت کلمت ربک على الذین کفروا انهم اصحاب النار, الذین یحملون العرش ومن حوله یسبحون بحمد ربهم …).

که این توهم را ایجاد مى کند که دوزخیان , عرش خدا را به دوش مى کشند.
از دو امـر فوق , اینگونه نتیجه مى گیریم که اولا: در یک قرائت طولانى , وصل همه کلمات ممکن نـیست , و ثانیا: بر فرض امکان , در همه جا وصل صحیح نیست , پس وقف بر بعضى از کلمات قرآن , امرى اجتناب ناپذیر است . حـال اگـر وقف بر هر کلمه اى از قرآن جایز باشد, هیچ مشکلى وجود ندارد و قارى مى تواند هرجا نفسش به انتها رسید, بدون هیچ واهمه اى وقف کند, و در این صورت شناخت آنچه در علم وقف و ابـتدا آمده , ضرورتى نمى یابد, اما چنین نیست , زیرا در بسیارى از موارد, وقف بر کلمه اى و یا ابتدا به کلمه اى , موجب فساد

معنا مى شود, شما تصور کنید کسى بر (ان اللّه لا یهدى ), (ان اللّه لا یـستحیى ) , (لا اله ), (ما من اله ) وقف کند و یا از(انى اله ), (نحن ابناؤا للّه ) , (ان اللّه هو المسیح ),(ان الل ه فقیر ونحن اغنیاء) , (اتخذ اللّه ولدا) شـروع کـنـد, ایـن همه فساد معنا که در موارد بالا و موارد مشابه مشاهده مى شود, ناشى از وقف وابـتـداى نـادرسـت است , پس نتیجه مى گیریم که بر هر محلى نمى توان وقف کرد واز هر جایى نـمى توان قرائت را آغاز کرد, لذا مى گوییم : نه تنها وقف بر کلمات ,امرى اجتناب ناپذیر است , بلکه انتخاب موارد خاصى به عنوان وقف یا ابتداضرورى است . حـال اگـر کـسى بگوید: باز هم بر قارى لازم نیست که علم وقف و ابتدا را بیاموزد,بلکه بر راءس آیـات وقـف مـى کند که سنت نیز مى باشد, و همانطور که به

اثبات رسیده , وقف بر رؤوس آیات , بیشتر از نوع تام یا کافى است , در جواب مى گوییم : اولا: بـسیارى از آیات , طولانى است و نوعا قارى نمى تواند آنها را با یک نفس بخواند, به ویژه وقتى بخواهد آن را به صورت لحن و تحقیق , قرائت کند. پس در بسیارى از موارد, قارى ناچار مى شود جهت تنفس , بین آیات توقف کند.حال اگر در جایى نامناسب توقف کند, باعث خلل و فساد در معناى آیه مى شود. فرض کنید کسى در سوره شورى (۴۲) آیه ۸: (ولو شاء اللّه لجعلهم امه واحده ولکن یدخل من یشاء فـى رحـمـتـه والظالمون ما لهم من ولى ولا نصیر), بر(الظالمون ) وقف کند, در این صورت , این تـوهم ایجاد مى شود که خداوند,ظالمان را نیز در رحمت خویش وارد مى کند, و یا کسى در سوره رعـد (۱۳) آیـه۳۵ : (مـثـل الـجـنـه

التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهار اکلها دائم وظلها تـلـک عـقـبى الذین اتقوا وعقبى الکافرین النار), بر (عقبى الکافرین ) وقف کند, با این وقف , توهم مى شود که جایگاه کافران نیز مانند پرهیزکاران , در بهشت است . ثـانـیا: بر فرض که قارى بتواند هریک از آیات را با یک نفس بخواند, در بعضى ازآیات , نکاتى وجود دارد کـه مـسـتـلـزم وقف در بین آیات است و حداقل , وقف آنهانیکوتر از وصل آنهاست , پس نیکو خواندن قرآن اقتضا مى کند که بر آن مواردوقف شود, مانند موارد زیر: نـسـبت چند فعل متوالى به موارد مختلف , با یکسان بودن ظاهر آنها, مانند سوره فتح (۴۸) آیه ۹: (لتؤمنوا باللّه ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بکره واصیلا), که مرجع ضمیر غایب در (تعزروه ) و (تـوقـروه ), پـیـامبر است , در حالى که مرجع ضمیر

غایب در (تسبحوه ), خداوند است , پس براى اینکه کسى نپنداردکه آن نیز به پیامبر برمى گردد, بهتر است بر (توقروه ) وقف شود.خـطـاب بـه دو نـفر در یک آیه , مانند سوره یوسف (۱۲) آیه ۲۹: (یوسف اعرض عن هذا واستغفرى لـذنـبـک انـک کـنت من الخاطئین ), که (اعرض عن هذا) خطاب به یوسف و (استغفرى لذنبک ) خـطاب به زلیخاست , پس براى اینکه توهم نشودکه هر دو, خطاب به یوسف است , نیکوست که بر کلمه (هذا) وقف شود. نـسـبـت دو چیز مختلف به دو موضوع , مانند سوره تحریم (۶۶) آیه ۴: (فان اللّه هو مولیه وجبریل وصـالـح الـمؤمنین والملئکه بعد ذلک ظهیر), که (مولا) بودن به خدا نسبت داده شده و (ظهیر) بـودن بـه (جـبـرئیـل ) و (صـالح المومنین ) و (ملائکه )نسبت داده شده است , حال اگر بر

کلمه (مولیه ) وقف نشود, ممکن است توهم شود که (جبریل ) یا (صالح المؤمنین ) یا (ملائکه ) نیز مولاى او هستند. بـا این توضیحات , روشن شد که اولا: وقف بین آیات , امرى اجتناب ناپذیر است ,و ثانیا: در هر جایى نـمـى تـوان وقف کرد, بلکه باید موارد لازم را شناخت و بر آنهاوقف کرد, تا نه تنها خللى به معناى آیات وارد نشود, بلکه مقصود خداوند به بهترین وجه , گوش شنوندگان آیات نور را نوازش دهد و بر قلب آنان بنشیند. نـکـته آخر در باب ضرورت وقف و ابتدا آنکه , قرآن کریم به دلیل ایفاى نقش تربیتى و هدایتى , در هریک از سور آن ,

موضوعات مختلفى مطرح مى شود,گاهى از عذاب و آتش دوزخ سخن مى رود, گاهى از بهشت و پاداش , گاهى تبشیر است و گاهى انذار, گاهى تشویق است و گاهى ترهیب , گـاهـى از سـرنـوشـت هـلاکـت بـار اقوام گذشته سخن گفته است و گاهى از عاقبت نیکوى پـرهـیـزکـاران ,اگـر بـیـن ایـن موارد, با وقف فاصله به وجود نیاید, تداخل بین موارد مختلف و گاه متضاد پیش مى آید, در این زمینه , روایاتى نیز وجود دارد که پیامبر اکرم (ص ) ازقول جبرئیل , بـه مـردم ایـنگونه تعلیم مى دهد که : (سزاوار است بر آیه اى که در آن از آتش و عقاب سخن رفته , وقـف شود تا از مابعدش که درباره بهشت و ثواب است , فاصله افتد), مانند سوره بقره (۲) آیه ۸۱ و ۸۲: (بلى من کسب سیئه واحاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون , والذین امنوا وعملواالصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون ), که اولى درباره عذاب اهل جهنم و دومى درباره اهل بهشت و پاداش آنهاست . هـمـچـنین مانند سوره شورى (۴۲) آیه ۸: (لو شاء اللّه لجعلهم امه واحده ولکن یدخل من یشء فى رحمته والظالمون ما لهم من ولى ولا نصیر), که قسمت اول آیه درباره رحمت و قسمت پایانى آیه درباره عذاب است , که نیکوست بر کلمه (فى رحمته ) وقف شود .
عوامل مؤثر در شناخت وقف و ابتدا.

عـوامـلـى چـنـد در شناخت دقیق و درست محلهاى وقف و ابتدا مؤثر است , که به ترتیب اهمیت عبارتند از: ۱ – لغت , ۲ ـ نحو, ۳ ـ قرائت , ۴ ـ تفسیر.
دانستن (معانى لغات قرآن ), اولین شرط براى فهم موارد وقف و ابتداست , کسى که معناى الفاظ و آیـات قـرآن را نـمـى دانـد, نمى تواند اجزاى مختلف یک آیه را ازهمدیگر بازشناسد, به طور مثال , مـمـکن است کسى در سوره یونس (۱۰) آیه۶۵ : (ولا یحزنک قولهم ان العزه للّه جمیعا هو السمیع الـعـلـیم ) و در سوره یس (۳۶) آیه ۷۶: (فلا یحزنک قولهم انا نعلم ما

یسرون وما یعلنون ) را بدون وقـف بـرکـلمه (قولهم ) بخواند, در حالى که وقف نکردن بر آن , این توهم را در ذهن شنونده پدید مى آورد که (ان العزه للّه جمیعا) و (انا نعلم ما یسرون وما یعلنون ),قول مشرکان است , و حال آنکه ایـن دو عـبـارت , قـول خداوند است و در واقع ,بیان علت براى حکم قبلى است , یعنى خداوند به پیامبرش مى فرماید: سخنان پوچ و بیهوده آنان تو را اندوهگین نسازد, زیرا که عزت ویژه خداونداست و هرکه را بخواهد عزیز مى کند و نیز بدیهاى آنها در حق تو از چشم مامخفى نمى ماند. (نـحـو) نـیز نقش بسیار مؤثرى در

شناخت موارد وقف و ابتدا دارد, زیرا بدون شناخت اجزاى یک جـمـلـه و نـقش هریک در آن , نمى توان وقف و ابتداى درست را از نادرست تشخیص داد, به طور مثال , کسى که نداند در آیه (واذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات ) کلمه (ربه ) فاعل (ابتلى ) است , مـمکن است بپندارد که (واذ ابتلى ابراهیم ) یک جمله کامل , داراى فعل و فاعل و مفعول است و بر آن وقف کند, در حالى که با این وقف , بین فعل و فاعل فاصله انداخته است که وقفى قبیح است . عـلاوه بـر ایـن , گاهى اختلاف در ترکیب نحوى یک آیه , موجب اختلاف در وقف و ابتداى آن نیز مـى شـود, بـه طور مثال , (الذى ) در سوره ناس (۱۱۴) آیه ۴ و ۵:(من شر الوسواس الخناس , الذى یـوسـوس فـى صدور الناس ) مى تواند یکى ازاین دو نقش را داشته باشد: یا صفت

براى (الخناس ) بـاشد, و یا خبر براى مبتداى محذوف (هو الذى ) در صورت نخست , وقف بر آن حسن و در صورت دوم , ازنوع کافى است. (اختلاف قرائات ) نیز گاهى در وقف و ابتدا مؤثر است , به طور مثال , در سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۱ و ۲: (کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النورباذن ربهم الى صراط العزیز الحمید, اللّه الـذى لـه مـا فى السموات وما فى الارض ), اگر کسى بر لفظ (حمید) وقف کند, بنابر قرائت رفع (اللّه ) کـه قـرائت نافع و ابن عامر است , این وقف , تام است و بنابر قرائت بقیه قرا که (اللّه ) رامجرور خوانده اند, وقف حسن است . (اخـتـلافات تفسیرى ) نیز بر وقف و ابتدا بى تاءثیر نبوده و نیست , به طور مثال , درمورد سوره آل عـمران (۳) آیه ۷: (وما یعلم تاءویله الا اللّه والراسخون فى العلم یقولون

آمنا به ), به نظر کسانى که معتقدند که راسخان در علم , آگاه به تاءویل نیستند, وقف بر اللّه , تام و لازم است , و به نظر کسانى که آنها را نیز آگاه به تاءویل مى دانند, چنین نیست .
بنابراین , شناخت کامل معانى لغات و نقش کلمات در جمله , از نظر نحوى وآشنایى با علوم قرائت و تفسیر, از عوامل مهم در تشخیص موارد وقف وابتداست . ابن مجاهد مى گوید: کـسـى بـه طور کامل از عهده شناخت وقفها برنمى آید, مگر اینکه نحوى و دانا به قرائات باشد و از تـفـسـیـر و قـصـه هـا و جدا کردن آنها از یکدیگر و زبانى که قرآن به آن نازل شده آگاهى داشته باشد
درس دوم : وقف و اقسام آن (۱).

تعریف وقف , قطع و سکت .
اصطلاح (وقف ) در مقابل (ابتدا) قرار دارد, ولى از آنجا که این واژه در مقابل (قطع ) و (سکت ) نیز به کار مى رود, لازم است فرق آنها را بیان کنیم . در بـین متقدمان , غالبا کلمات قطع و سکت نیز به معناى وقف استعمال شده است , به طور مثال , از شـعبى خبر صحیحى نقل شده است که : (اذا قراءت : (کل من علیها فان ) فلا تسکت حتى تقراء: (ویبقى وجه ربک ذوالجلال والاکرام )) , که در اینجا (لا تسکت )) به معناى (لا تقف ))است .

همچنین در عبارت دانىآمده است : (یـلـزم اءن یقطع على الایه التى فیها ذکر الجنه والثواب و تفصل مما بعدها اذ کان بعدها ذکر النار والعقاب .لازم اسـت کـه بـر آیه اى که در آن از بهشت و پاداش , سخن رفته است , وقف شود,تا بین آن و آیه بعدش که از آتش و عقاب سخن مى گوید فاصله بیفتد) . مـلاحـظـه مـى کـنـیـم ماده قطع و سکت به همان معناى اصطلاحى وقف به کار رفته است , اما مـتـاءخـران , اصـطـلاح قـطع و سکت را به معناى دیگرى به کار مى برند که لازم است به صورت مختصر درباره آنها نیز سخن بگوییم , تا معناى وقف کاملاروشن شود.

(وقـف ) در اصـطـلاح , عـبـارت اسـت از قطع صدا از کلمه , مدت کوتاهى که معمولادر آن نفس مـى کـشند, با قصد قرائت مجدد, و نه نیت اعراض , و این نحو, هم درراءس آیات و هم در بین آنها مـى تـواند باشد, ولى در وسط کلمه یا جایى که از نظررسم الخط, کلمه اى به کلمه اى دیگر متصل است , وقف وجود ندارد.(سکت ) عبارت است از قطع صدا توسط قارى , بدون آنکه نفس بکشد, ومعمولا مدت آن کوتاه تر از زمان وقف است. بنابر روایت حفص ازعاصم , چهار موضع در قرآن مجید به شرح زیر سکته دارد:
۱ـ یه اول سوره کهف (۱۸), بعد از کلمه (عوجا).۲ـ آیه ۵۲ سوره یس (۳۶), بعد از کلمه (مرقدنا).

۳ـ آیه ۲۷ سوره قیامت (۷۵), بعد از کلمه (من ).۴ـ آیه ۱۴ سوره مطففین (۸۳), بعد از کلمه (بل ).
البته بعضى از قرا, این موارد را به وقف خوانده اند و بعضى از قرا در مواضع دیگرى نیز قائل به سکت هستند. قـطع در اصطلاح , عبارت است از ترک کردن قرائت قرآن , به منظور پرداختن به امور دیگر, راءس آیات , مقاطع قرآن هستند, و لذا قطع بر راءس آیات رواست .

سـعـیـد بـن منصور در سنن خود از ابن ابى الهذیل روایت کرده است که گفت :(صحابه خوش نداشتند که قسمتى از یک آیه را بخوانند و بقیه اش را رهاکنند) .سیوطى مى گوید: سند این خبر, صحیح است و عبداللّه بن ابى هذیل , تابعى بزرگى است . گـرچه قطع قرائت در آخر آیات رواست , اما به نظر مى رسد که اگر بعد از اتمام یک موضوع باشد بـهتر است , اهل سنت از آنجا که در نماز, بعد از حمد, خواندن یک سوره کامل را واجب نمى دانند, بلکه خواندن آیاتى از قرآن را کافى مى دانند, قرآن کریم را به هزار قسمت تقسیم کرده و هرجا قصه یا موضوعى تمام مى شود, روى آخرین آیه آن حرف (ع ) مى نویسند که نشانه رکوعات است , و درهر رکعت از نماز, یکى از آن قسمتها را مى خوانند و به رکوع مى روند و در نمازتراویح (که هزار رکعت نـماز مستحبى در شبهاى ماه رمضان است ) در هر رکعت ,یک قسمت را مى خوانند, تا در پایان ماه رمضان , کل قرآن را در آن نماز, قرائت کرده باشند.
ملاک و معیار وقف .

دربـاره ایـنـکـه چه چیزى مى تواند به عنوان ملاک یا ملاکهاى وقف مطرح باشد,به طور کلى سه نظریه به شرح زیر قابل طرح است : ۱ ـ قـطـع نـفـس : عده اى بر این عقیده اند که در هر جاى قرآن مى توان وقف کرد,بنابراین , قارى مـى تـوانـد بـا خیال راحت به قرائت بپردازد و هرجا که نفسش قطع شد, بدون توجه به این که در راءس آیـه اسـت یـا در وسط آیه , جمله تمام است یاناتمام , معنادار است یا بى معنا, بر آن وقف کند, ابـویـوسف از فقهاى اهل سنت رامى توان از جمله کسانى دانست که به این نظر معتقد بوده است , وى تـقـسـیـم وقـف بـه تـام , کـافى , حسن و قبیح [و هرگونه تقسیم دیگرى ] را نوعى بدعت در دین دانسته و گفته است : قـرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور که تمام آن , قرآن نام دارد, بعضى از آن نیز قرآن است , لذا تمام آن تام و حسن است وبعضى از آن نیز تام و حسن است.در جـواب او باید گفت : کلمات قرآن معجزه نیست , بلکه نظم خاص قرآن درآیاتش معجزه است , بنابراین , کلماتى چون (اذا جء) و امثال آن , معجزه نیست .

۲ ـ اتـمـام آیـه : از سـخنان بعضى از علماى علم قرائت برمى آید که وقف را تنها برراءس آیات جایز مـى دانسته اند, آنها گفته اند: اصولا فواصل آیات براى آن است که بر آنها وقف شود, تا بین کلمات آخر دو آیه , تقابل ایجاد شود, مانند:(مصیطر) و (مذکر) و در پایان آیات ۲۱ و ۲۲ سوره غاشیه , و نیز (اکبر) و (کفر)در پایان آیات ۲۳ و ۲۴ همین سوره .از ابوعمرو بن علاء نقل شده است که بر رؤوس آیات وقف مى کرد.۳ ـ اتمام معنا: اکثر علماى علوم قرآنى و علم قرائت بر این اعتقادند که نه مى توان وقف را به قطع نـفس واگذار کرد و به قارى اجازه داد که به هر جاى قرآن مى رسد وقف کند, و نه مى توان موارد آن را منحصر به رؤوس آیات دانست ودر موارد دیگر جایز ندانست , بلکه وقف و کمال و نقصان آن , منوط به اتمام یاعدم اتمام معناست , چه در راءس آیه باشد و چه در اواسط آیه .این گروه , وقف را به اقسامى تقسیم کرده اند که در اینجا به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت .
اقسام وقف .

مـشـهـورتـریـن تـقسیم بندى , تقسیم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار), کافى (جایز), حسن (مـفـهـوم ) و قـبیح (متروک ) است , ظاهرا اولین کسى که این تقسیم بندى را ارائه داده , ابوجعفر احـمـد بـن اسـمـاعـیـل بـن نـحـاس اسـت کـه داراى کـتابى به نام القطع والائتناف در وقف و ابـتـداسـت, بـعـدا عثمان بن سعیددانى , صاحب کتاب المکتفى نیز از ایشان پیروى کرده است , و سپس این نحو تقسیم بندى در میان قرا و علماى علم قرائت رواج پیدا کرد و اکنون نـیـزبـه عنوان رایجترین شیوه مطرح است , اما انواع دیگرى از تقسیم بندى نیز ارائه شده است که برخى را از نظر مى گذرانیم : گـروهـى گـفـتـه اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبیح ,در نزد این گروه , وقفهاى تام ,کافى و حسن , در تقسیم رایج , (تام )

محسوب مى شود. ابـن جـزرى مـى گـوید: وقف بر دو قسم است : اضطرارى و اختیارى , وى در توضیح این دو قسم مـى گـویـد: وقـفـهـاى تـام , کـافـى و حـسـن , در تـقـسیم رایج , از نوع وقف اختیارى محسوب مى شود.ابن انبارى مى گوید: وقف بر سه قسم است : تام , حسن و قبیح. از تـعـریـف ابـن انبارى به دست مى آید که وقف کافى در تقسیم رایج , در وقف تام داخل است , اما نـحوه عمل ایشان در تعیین وقفهاى آیات قرآن , خلاف آن رانشان مى دهد, یعنى عملا بسیارى از مواردى که به نظر دانى در المکتفى وقفشان کافى است , او آنها را حسن مى داند. برخى گفته اند: وقف بر سه قسم است : تام , کافى و قبیح , این گروه , وقف حسن درتقسیم رایج را در زمره قبیح جاى داده اند. سـجـاونـدى, وقـوف قـرآن را

به پنج قسم تقسیم کرده است : لازم با علامت (م ), مطلق با عـلامـت (ط), جـایـز بـا عـلامـت (ج ), مـجـوز لـوجـه با علامت (ز) ومرخص لضروره با علامت (ص ) . البته اگر علامت (لا) نیز علامت وقف قبیح از نظر او بدانیم , تعداد وقوف سجاوندى به شش قسم مى رسد. برخى دیگر, اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند که سخاوى, آن رابه جمهور نسبت داده اسـت , ایـن اقسام هشت گانه عبارتنداز:(تام ),(شبیه به تام), (ناقص ), (شبیه به ناقص ), (حسن ), (شبیه به حسن ), (قبیح ) و (شبیه به قبیح ) . تـقـسـیـم وقـف به تام , کافى , حسن و قبیح , مبناى بحث و گفت وگوى ما در این کتاب است , و درباره تقسیم سجاوندى و مقایسه آن با تقسیم رایج نیز توضیحاتى خواهیم داد.
مبناى تقسیم وقف به تام , کافى , حسن و قبیح .

رابطه لفظى و معنوى , مبناى اصلى تقسیم بندى مذکور است , لذا شایسته است که قبل از هر چیز, مراد از این دو رابطه را روشن سازیم : مـراد از (رابطه معنوى ) بین دو عبارت , آن است که دو عبارت از نظر معنا وموضوع به هم وابسته بـاشـنـد, به طور مثال , آیات ۲ ـ ۵ سوره بقره , از نظر معنا باهم ارتباط دارند, زیرا همه آنها درباره مـتـقـین و شرح حال آنهاست , آیات ۶ و ۷این سوره , شرح حال کفار است , لذا با هم ارتباط معنوى دارند, از آیات ۸ ـ ۲۰درباره منافقان است , ولذا آنها نیز با هم ارتباط معنوى دارند. مراد از (رابطه لفظى ) رابطه اعرابى بین دو عبارت است , به طورى که یا قسمت اول , عامل اعراب در قـسـمـت دوم بـاشد و یا به عکس , قسمت دوم , عامل اعراب قسمت اول باشد, قسم اول مانند: (اهـدنا

الصراط المستقیم ), که (الصراط)مفعول است و عامل آن فعل (اهد) است , قسم دوم مانند: (ایاک نعبد), که (ایاک )مفعول (نعبد) است , پس در هر صورت مى گوییم : بین (اهدنا) و (الصراط) و نـیـزبـین (ایاک ) و (نعبد) رابطه لفظى وجود دارد, بنابراین , مراد از رابطه لفظى , مطلق رابطه نـیـسـت , بـلـکـه رابطه لفظى خاصى مراد است و آن رابطه اعرابى است , یعنى یکى از دو قسمت عـبـارت , عـامل اعراب در قسمت دیگر است , بنابراین ممکن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شـده بـاشـنـد, ولى از نظر (علم وقف و ابتدا),رابطه لفظى محسوب نشود, مانند عطف در آیه ۵ سـوره حـمد: (ایاک نعبد وایاک نستعین ), در این آیه گرچه جمله (ایاک نستعین ) بر جمله (ایاک نـعـبـد) عـطـف شـده است , ولى هیچ کدام از این دو جمله , عامل اعراب جمله دیگر نیست , زیرا جمله اول مستاءنفه است و محلى از اعراب ندارد, و جمله دوم نیز عطف به جمله مستاءنفه است که آن هـم محلى از اعراب ندارد, پس مى گوییم : بین دو جمله (ایاک نعبد) و (ایاک نستعین ) رابطه لـفـظى وجود ندارد, گرچه رابطه معنوى وجود دارد,زیرا کسى که فقط خدا را عبادت مى کند, یعنى فقط براى خدا کارى انجام مى دهد, طبیعتا باید تنها از او یارى بطلبد. با این توضیح درباره رابطه لفظى و معنوى , مى گوییم : بین دو کلام یا دو عبارت از یک کلام یا دو لفظ از یک عبارت , یکى از چهار فرض

زیر متصور است : ۱ـ نه رابطه لفظى وجود داشته باشد و نه رابطه معنوى .۲ـ رابطه معنوى وجود داشته باشد, ولى رابطه لفظى وجود نداشته باشد.
۳ـ رابطه لفظى وجود داشته باشد, ولى رابطه معنوى وجود نداشته باشد.۴ـ هم رابطه لفظى وجود داشته باشد و هم رابطه معنوى .فرض سوم , صرفا یک فرض است و واقعیت خارجى ندارد, زیرا امکان نداردبین دو لفظ و عبارت از کـلام , رابـطـه اعـرابـى وجود داشته باشد, ولى از نظر معنا وموضوع , هیچ ارتباطى با هم نداشته بـاشند, بنابراین در عالم واقع , فقط فرضهاى۱ و ۲ و ۴ تحقق دارند, وقف بین دو لفظ یا دو عبارت در نوع اول , وقف تام است ,مانند وقف بر کلمه (المفلحون ) در پایان آیه ۵ سوره بقره , وقف بین دو لـفـظ یا دوعبارت در نوع دوم , کافى است , مانند وقف بر (ایاک نعبد) در سوره حمد, وقف بین دو لـفـظ یا دو عبارت در نوع چهارم , ممکن است حسن باشد و ممکن است قبیح , اگر لفظ یا عبارت اول ـ کـه بـر

آن وقـف مى شود ـ داراى دو خصوصیت باشد حسن است , وگرنه قبیح است , آن دو خصوصیت , عبارت است از: ۱ ـ مـعنادار بودن , یعنى لفظ یا عبارت مفید معنا باشد, همان چیزى که آن را کلام مفید نامیده اند که صحیح است متکلم بر آن سکوت کند. ۲ ـ مقصود و مراد بودن , یعنى باید بتوانیم آن را به حساب خداوند بگذاریم وبگوییم : خداوند همین معنا را اراده کرده است . بـه طـور مثال , در (الحمدللّه رب العالمین ), بین عبارت (الحمدللّه ) و کلمه (رب العالمین ), رابطه لـفظى و به تبع آن , رابطه معنوى وجود دارد, زیرا (رب العالمین ) صفت براى (اللّه ) است و اعراب صفت از موصوف است , یعنى همان اعراب موصوف را دارد, لذا چون (اللّه ) مجرور است , (رب ) نیز مـجرور است ,ولى در عین حال که بین (الحمدللّه ) و (رب

العالمین ) رابطه لفظى و معنوى وجود دارد, ولى وقتى بر (الحمدللّه ) وقف کنیم , ملاحظه مى کنیم که جمله (الحمدللّه ) یک جمله کامل , مـتـشـکل از مبتدا و خبر و مفید معناست , یعنى (حمد,مخصوص خداوند است ), و این معنا قطعا مورد قصد و نظر خداوند نیزهست . پـس وقف بر (الحمدللّه ), وقف حسن است , اما در همین مثال , در نظر بگیرید که کسى بر (الحمد) وقف کند, در این صورت نیز بین (الحمد) و (للّه ) رابطه لفظى ومعنوى وجود دارد, زیرا (للّه ) خبر براى (الحمد) است و مبتدا عامل رفع در خبراست , و از طرفى ملاحظه مى کنیم که (الحمد) یک کلام مفید و داراى معنا ومفهوم نیست , پس وقف بر آن , از نوع وقف قبیح است. پس مطالب فوق رااینگونه خلاصه مى کنیم : اگـر نـه رابطه لفظى باشد و نه معنوى , وقف بین دو عبارت , تام است , اگر رابطه معنوى باشد و لـفظى نباشد, وقف بین آنها از نوع کافى است , اگر هر دو رابطه باشد, در صورتى که عبارت اول , کلام مفید و مورد قصد و اراده خداوند باشد,وقف بر آن حسن , و اگر کلام مفید نباشد و یا مقصود و مراد خدا نباشد, وقف برآن قبیح است .

درس سوم : اقسام وقف (۲).
تعریف وقف تام .
هـرگـاه دو عـبـارت بـه گونه اى باشد که هر یک به تنهایى مستقل و مفید معنا باشد وبین آنها هـیـچ گونه رابطه لفظى و معنوى وجود نداشته باشد, وقف بین آن دو,(وقف تام ) است و ابتدا از عبارت دوم , بسیار نیکو و پسندیده است . ایـن نـوع وقـف پس از تمام شدن یک قصه , کلام و موضوع مى باشد, و معمولا درراءس آیات است , گرچه در اواسط آیات نیز یافت مى شود , بنابراین مى توان گفت که ملاک وقف تام دو چیز است : یکى انقضا و تمام شدن کلام , ودیگرى مستغنى بودن عبارت دوم از عبارت اول .

مثالها: الف ) وقف بر رؤوس آیات : (بسم اللّه الرحمن الرحیم ).(مالک یوم الدین ), (حمد(۱),آیه ۴).(ایاک نعبد وایاک نستعین ), (همان , آیه ۵). (ولاالضالین ), (همان , آیه ۷).(واولئک هم المفلحون # ان الذین کفروا), (بقره (۲) آیه ۵ و ۶).(وعلى ابصارهم غشاوه ولهم عذاب عظیم # ومن الناس من یقول امنا باللّه ),(همان , آیه ۷ و ۸).(ان اللّه على کل شى ء قدیر # یا ایها الناس اعبدوا ربکم ), (همان , آیه ۲۰ و۲۱).(وهو بکل شى ء علیم # واذ قال ربک للملائکه ), (همان , آیه ۲۹ و ۳۰).(وانهم الیه راجعون # یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى ), (همان ,

آیه ۴۶ و ۴۷).(وافئدتهم هواء # وانذر الناس ), (ابراهیم (۱۴), آیه ۴۳ و ۴۴).(ولو القى معاذیره # لا تحرک به لسانک , (قیامت (۷۵), آیه ۱۵ و ۱۶). ب ) وقف بر غیررؤوس آیات .(جعلوا اعزه اهلها اذله # وکذلک یفعلون ), (نمل (۲۷), آیه ۳۴).در ایـنـجـا چـون کـلام بـلقیس با (جعلوا اهلها اذله ) تمام مى شود و جمله (وکذلک یفعلون ) قول خداوند است , وقف بر (اذله ) تام است .(لقد اضلنى عن الذکر بعد اذ جاءنى # وکان الشیطان للانسان خذولا), (فرقان (۲۵), آیه ۲۹).با کلمه (جاءنى ) حرف ظالم تمام مى شود و جمله بعد, کلام خداست .(وانکم لتمرون علیهم مصبحین وباللیل # افلا تعقلون ), (صافات (۳۷), آیه۱۳۷ و ۱۳۸).کلمه (باللیل ) در حکم معطوف به کلمه (مصبحین ) است , یعنى (فى الصبح وباللیل ).(علیها یتکئون , وزخرفا # وان کل ذلک ), (زخرف (۴۳), آیه ۳۴ و ۳۵).

کلمه (زخرفا) عطف به کلمه (سقفا) در آیه ۳۳ است .(لم نجعل لهم من دونها سترا, کذلک # وقد احطنا), (کهف (۱۸), آیه ۹۰ و۹۱).کلما ـ ظرف زمان , متضمن شرط, متعلق به مشوا ـ ق ـ ک .اضء ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ق .لهم ـ جار و مجرور متعلق به اضاء, فعل شرط ـ ق ـق.مشوا ـ فعل و فاعل (و), فعل جواب ـ ق ـ ق .فیه ـ جار و مجرور متعلق به مشوا ـ ک ـ ق .وـ حرف عطف ـ ق ـ ک .اذا ـ ظرف زمان , متضمن شرط, متعلق به قاموا ـ ق ـ ک .اظلم ـ فعل وفاعل (هو), فعل شرط ـ ق ـ ق .علیهم ـ جار و مجرور متعلق به اظلم ـ ق ـ ق .قاموا ـ فعل و فاعل (و), جواب شرط ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .لو ـ حرف شرط ـ ق ـ ک .شء ـ فعل شرط ـ ق ـ ق .اللّه ـ فاعل ـ ق ـ ق .لذهب ـ فعل و فاعل (هو), جواب شرط ـ ق ـ ق .بسمعهم ـ جار و مجرور متعلق به ذهب , هم : مضاف الیه ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .ابصار ـ معطوف به سمعهم ـ ق ـ ق .هم ـ مضاف الیه ـ ک ـ ق .ان ـ از حروف مشبهه بالفعل ـ ق ـ ک .اللّه ـ اسم ان ـ ق ـ ق .على ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به قدیر ـ ق ـ ق .

کل ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .شى ء ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .قدیر(۲۰) ـ خبر ان ـ ت ـ ق .یا ـ حرف ندا ـ ق ـ ت .ایها ـ اى : منادى ها: حرف تنبیه ـ ق ـ ق .الناس ـ بدل ـ ک ـ ق .اعبدوا ـ فعل و فاعل (و) ـ ق ـ ک .ربکم ـ رب : مفعول به , کم : مضاف الیه ـ ح ـ ق .الذى ـ صفت براى رب ـ ق ـ ق .خلقکم ـ فعل و فاعل (هو) و مفعول , صله ـ ح ـ ق .
و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .الذین ـ معطوف به کم ق ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , صله الذین ـ ق ـ ق .قبلکم ـ قبل : اسم مجرور, کم : مضاف الیه ـ ک ـ ق .لعلکم ـ لعل : از حروف مشبهه بالفعل , کم : اسم لعل ـ ق ـ ک .تتقون (۲۱) ـ فعل و فاعل (و), جمله (لعلکم …) در محل جزاست ـ ح ـ ق .
الذى ـ صفت یا بدل براى رب ـ ق ـ ق (ج ).جعل ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ق .لکم ـ جار و مجرور متعلق به جعل ـ ق ـ ق .الارض ـ مفعول به ـ ق

ـ ق .فراشا ـ حال از (ارض ), یا مفعول دوم براى جعل ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .السمء ـ معطوف به الارض ـ ق ـ ق .بنء ـ حال از سمء, یا مفعول دوم براى جعل ـ ک ـ ق .
و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .انزل ـ فعل و فاعل (هو), معطوف به جعل ـ ق ـ ح .من ـ حرف جر, جارو مجرور متعلق به انزل ـ ق ـ ق .السمء ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .مء ـ مفعول به ـ ک ـ ق .فاخرج ـ ف: حرف عطف , اخرج : فعل و فاعل (هو), معطوف به انزل ـ ق ـ ک .به جار و مجرور متعلق به اخرج ـ ق ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به اخرج ـ ق ـ ق .الثمرات ـ اسم مجرور ـ ح ـ ق .رزقا ـ مفعول له ـ ح ـ ق .لکم ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , صفت براى رزقا ـ ک ـ ق .فلا ـ ف: حرف عطف , جواب شرط مقدر, لا: حرف نهى ـ ق ـ ک .تجعلوا ـ فعل و فاعل (و) ـ ق ـ ق .للّه ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , مفعول به دوم براى تجعلوا ـ ق ـ ق .اندادا ـ مفعول به اول براى تجعلوا ـ ح ـ ق .و ـ واو حالیه ـ ق ـ ق .انتم ـ مبتدا ـ ق ـ ق

.تعلمون (۲۲) ـ فعل و فاعل (و), خبر ـ ت ـ ق .و ـ واو استیناف ـ ق ـ ت .ان ـ حرف شرط ـ ق ـ ت .کنتم ـ فعل ناقص , ضمیر متصل اسم کان است ـ ق ـ ق .فى ـ حرف جر, متعلق به محذوف , خبر کان ـ ق ـ ق .ریب ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .مما ـ جار و مجرور متعلق به ریب , ما: موصول ـ ق ـ ق .نزلنا ـ فعل و فاعل (نا), صله ـ ق ـ ق .على ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به نزلنا ـ ق ـ ق .عبد ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .نا ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .فاءتوا ـ ف: رابط براى جواب شرط, اتوا: فعل و فاعل , جواب شرط ـ ق ـ ح .بسوره ـ جار و مجرور متعلق به ائتوا ـ ح ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , صفت براى سوره ـ ق ـ ق .مثله ـ مثل : اسم مجرور, هاء: مضاف الیه ـ ح ـ ق و ـ حرف عطف ـ ق ـ ح .ادعوا ـ فعل و فاعل (و), معطوف به ائتوا, محلا مجزوم ـ ق ـ ق .شهداء ـ مفعول به ـ ق ـ ق .کم ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , حال از شهداء ـ ق ـ ق .دون ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .اللّه ـ مضاف الیه ـ ک ـ ق .

ان ـ حرف شرط ـ ق ـ ک .کنتم ـ فعل ناقص , ضمیر متصل (ت ): اسم کان ـ ق ـ ق .صادقین (۲۳) ـ خبر کان (جواب شرط, محذوف است ) ـ ک ـ ق .فان ـ ف: حرف عطف یا استیناف , ان : حرف شرط ـ ق ـ ک .لم ـ حرف جزم ـ ق ـ ق .تفعلوا ـ فعل و فاعل (و), فعل شرط ـ ق ـ ق و ـ واو: اعتراضیه ـ ق ـ ق .لن ـ حرف نفى و نصب ـ ق ـ ق .تفعلوا ـ فعل و فاعل (و) ـ ق ـ ق .فاتقوا ـ ف: حرف ربط, اتقوا: فعل و فاعل (و), جواب شرط ـ ق ـ ح .النار ـ فعول به ـ ح ـ ق .التى ـ اسم موصول , صفت براى النار ـ ق ـ ق .وقود ـ مبتدا ـ ق ـ ق .ها ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق.الناس ـ خبر (جمله (وقودها…) صله التى است ) ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .الحجاره ـ معطوف به الناس ـ ک ـ ق .اعدت ـ فعل و نایب فاعل (هى ) ـ ق ـ ک .للکافرین (۲۴) ـ جار و مجرور متعلق به اعدت ـ ت ـ ق .و ـ حرف استیناف یا عطف ـ ق ـ ت .بشر ـ فعل و فاعل (انت ) ـ ق ـ ت.الذین ـاسم موصول, مفعول به ـ ق ـ ق .امنوا ـ فعل و فاعل (و), صله ـ ح ـ

ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .عملوا ـ فعل و فاعل (و) معطوف به امنوا ـ ق ـ ق .الصالحات ـ مفعول به ـ ح ـ ق .ان ـ از حروف مشبهه بالفعل ـ ق ـ ق .لهم ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر مقدم ـ ق ـ ق .جنات ـ اسم ان ـ ح ـ ق.تجرى ـ فعل(جمله صفت براى جنات است ) ـ ق ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به تجرى ـ ق ـ ق .تحتها ـ تحت : اسم مجرور, ها: مضاف الیه ـ ق ـ ق .الانهار ـ فاعل تجرى ـ ک ـ ق .کلما ـ ظرف زمان , متضمن شرط ـ ق ـ ک .رزقوا ـ فعل و نایب فاعل (و), فعل شرط ـ ق ـ ق .منها ـ جار و مجرور متعلق به رزقوا ـ ق ـ ق .من ثمره ـ جار و مجرور, بدل از منها ـ ق ـ ق .رزقا ـ مفعول به دوم براى رزقوا ـ ق ـ ق .قالوا ـ فعل وفاعل(و), جواب شرط ـ ق ـ ح ـ.هذا ـ مبتدا ـ ق ـ ق .الذى ـ اسم موصول , خبر ـ ق ـ ق .

رزقنا ـ فعل و نایب فاعل (نا), مفعول دوم , محذوف است (رزقناه ) ـ ح ـ ق .من ـ حرف جر, جار ومجرور متعلق به رزقنا ـ ق ـ ق .قبل ـ اسم مجرور (محلا) ـ ک ـ ق .و ـ واو: اعتراضیه یا حالیه ـ ق ـ ک .اءتوا ـ فعل و نایب فاعل (و) ـ ق ـ ق .به ـ جار و مجرور متعلق به اتوا ـ ح ـ ق .متشابها ـ حال از ضمیر هاء در به ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .لهم ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر مقدم ـ ق ـ ح .فیها ـ جار و مجرور متعلق به محذوف خبر ـ ق ـ ق ازواج ـ مبتداى موخر ـ ح ـ ق .مطهره ـ صفت براى ازواج ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .

هم ـ مبتدا ـ ق ـ ح .فیها ـ جار و مجرور, متعلق به خالدون ـ ق ـ ق .خالدون (۲۵) ـ خبر ـ ت ـ ق .ان ـ از حروف شبهه بالفعل ـ ق ـ ت .اللّه ـ اسم ان ـ ق ـ ق .لا ـ حرف نفى ـ ق ـ ق .یستحیى ـ فعل و فاعل (هو), خبر ان ـ ق ـ ق .ان ـ حرف مصدرى و نصب , تقدیر: من ان یضربـ ق ـ ق .یضرب ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ق .مثلا ـ مفعول به ـ ح ـ ق .ما ـ حرف زاید براى تاکید (یا صفت براى مثلا) ـ ح ـ ق .بعوضه ـ بدل از مثلا ـ ق ـ ق .فما ـ ف: حرف عطف , ما: اسم موصول , معطوف بر بعوضه ـ ق ـ ق .فوقها ـ ظرف مکان , متعلق به محذوف , صله ما, ها: مضاف الیه ـ ک ـ ق .فاما ـ ف: حرف استیناف , اما: حرف شرط و تفصیل ـ ق ـ ک .الذین ـ اسم موصول , مبتدا ـ ق ـ ق .امنوا ـ فعل و فاعل (و), صله ـ ق ـ ق .فیعلمون ـ ف: حرف ربط, یعلمون : فعل و فاعل (و), جواب شرط, خبر ـ ق ـ ق .انه ـ ان : از حروف مشبهه بالفعل , ها: اسم ان ـ ق ـ ق .الحق ـ خبر ان ـ ح ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , حال از الحق ـ ق ـ ق .ربهم ـ رب : اسم مجرور, هم : مضاف الیه ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .

اما ـ حرف شرط ـ ق ـ ح .الذین ـ اسم موصول , مبتدا ـ ق ـ ق .کفروا ـ فعل و فاعل (و), صله ـ ق ـ ق .فیقولون ـ ف: حرف ربط, یقولون : فعل و فاعل , جواب شرط, خبر ـ ق ـ ق .ما ـ اسم استفهام , مبتدا ـ ق ـ ق .ذا ـ اسم وصول , خبر ـ ک ـ ق .اراد ـ فعل , صله ـ ق ـ ک .اللّه ـ فاعل ـ ق ـ ق .بهذا ـ جار و مجرور متعلق به اراد ـ ق ـ ق .مثلا ـ تمییز براى هذا ـ ک ـ ق .یضل ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ک .به ـ جار و مجرور متعلق به یضل ـ ق ـ ق .

کثیرا ـ مفعول به ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .یهدى ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ح .به ـ جار و مجرور متعلق به یهدى ـ ق ـ ق .کثیرا ـ مفعول به ـ ک ـ ق .و ـ واو: حالیه یا استینافیه ـ ق ـ ک .ما ـ حرف نفى ـ ق ـ ح .یضل ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ق .به ـ جار و مجرور متعلق به یضل ـ ق ـ ق .الا ـ حرف استثنا (از ادات حصر) ـ ق ـ ق .
الفاسقین (۲۶) ـ مفعول به ـ ح ـ ق .الذین ـ صفت براى الفاسقین ـ ق ـ ق (ج ).ینقضون ـ فعل و فاعل (و), صله ـ ق ـ ق .عهد ـ مفعول به ـ ق ـ ق .اللّه ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به ینقضون ـ ق ـ ق .بعد ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .میثاقه ـ میثاق : مضاف الیه , هاء: مضاف الیه ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .یقطعون ـ فعل و فاعل (و), معطوف به ینقضون ـ ق ـ ح .ما ـ اسم موصول , مفعول به ـ ق ـ ق .امر ـ فعل ,صله ما ـ ق ـ ق .اللّه ـ فاعل ـ ق ـ ق .به ـ جار و مجرور متعلق به امر ـ ح ـ ق .ان ـ حرف نصب و مصدرى ـ ق ـ ق .یوصل ـ فعل و نایب فاعل , مصدر موول , بدل از (هاء) در به ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .یفسدون ـ فعل و فاعل (و), معطوف به ینقضون ـ ق ـ ح .فى ـ حرف جر, جار و مجرور

متعلق به یفسدون ـ ق ـ ق .الارض ـ اسم مجرور ـ ک ـ ق .اولئک ـ مبتدا ـ ق ـ ک .هم ـ ضمیر فصل ـ ق ـ ق .الخاسرون (۲۷) ـ خبر (جمله (اولئک …), استینافیه است ) ت ـ ق .کیف ـ اسم استفهام , متضمن تعجب , حال از (واو) در تکفرون ـ ق ـ ت .تکفرون ـ فعل و فاعل (و) ـ ق ـ ق .باللّه ـ جار و مجرور متعلق به تکفرون ـ ح ـ ق .و ـ واو حالیه ـ ق ـ ق .کنتم ـ فعل ناقص , ثم : ضمیر متصل مرفوع , اسم کان ـ ق ـ ق .امواتا ـ خبر کان ـ ق ـ ق .فاحیا ـ ف: حرف عطف , احیا: فعل و فاعل (هو), معطوف به (کنتم …) ـ ق ـ ق .کم ـ مفعول به ـ ک ـ ق .ثم ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .یمیتکم ـ فعل و فاعل (هو) و مفعول (کم ), (معطوف به کنتم …) ـ ک ـ ق .ثم ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .یحییکم ـ فعل و فاعل (هو) و مفعول (کم ), معطوف به

(کنتم …) ـ ک ـ ق .ثم ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .الیه ـ جار و مجرور متعلق به ترجعون ـ ق ـ ق .ترجعون (۲۸) ـ فعل و نایب فاعل (و), معطوف به (کنتم …) ـ ت ـ ق .هو ـ مبتدا ـ ق ـ ت .الذى ـ اسم موصول , خبر ـ ق ـ ق .خلق ـ فعل و فاعل (هو), صله ـ ق ـ ق .لکم ـ جار و مجرور متعلق به خلـق ـ ق ـ ق .ما ـ اسم موصول , مفعول به ـ ق ـ ق .فى ـ حرف جر,جار و مجرور متعلق به محذوف , صله ما ـ ق ـ ق .الارض ـ اسم مجرور ـ ح ـ ق .جمیعا ـ حال ـ ک ـ ق .ثم ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .استوى ـ فعل و فاعل (هو) ـ ق ـ ق .الى ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به استوى ـ ق ـ ق .السماء ـ اسم مجرور ـ ح ـ ق .فسویهن ـ ف: حرف عطف , سویهن : فعل و فاعل (هو) و مفعول ـ ق ـ ق .سبع ـ مفعول به دوم ـ ق ـ ق .سموات ـ

مضاف الیه ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف یا واو حالیه ـ ق ـ ک .هو ـ مبتدا ـ ق ـ ح .بکل ـ جار و مجرور متعلق به علیم ـ ق ـ ق .شى ء ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .علیم (۲۹) ـ خبر ـ ت ـ ق .و ـ واو استیناف ـ ق ـ ت .اذ ـ ظرف زمان , مفعول فیه براى قالوا ـ ق ـ ک .قال ـ فعل (جمله محلا مجرور است , ن مضاف الیه اذ واقع شده است ) ـ ق آح .ربک ـ رب : فاعل , ک : مضاف الیه ـ ق ـ ق .للملائکه ـ جار و مجرور متعلق به قال ـ ق ـ ق .انى ـ ان : از حروف مشبهه بالفعل , ى : اسم ان ـ ق ـ ق .جاعل ـ خبر ان ـ ق ـ ق .فى ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به جاعل ـ ق ـ ق .الارض اسم مجرور ـ ق ـ ق .خلیفه ـ مفعول به براى جاعل ـ ح ـ ق .قالوا ـ فعل و فاعل (این جمله , استیناف بیانى است ) ـ ق ـ ح .اتجعل ـ ا: حرف استفهام , تجعل : فعل و فاعل (انت ) ـ ق ـ ق .فیها ـ جار و مجرور متعلق به تجعل ـ ق ـ ق .من ـ اسم موصول , مفعول به براى تجعل ـ ق ـ ق . یفسد ـ فعل فاعل (هو), صله ـ ق ـ ق .فیها ـ جار و مجرور متعل

ق به یفسد ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ح .یسفک ـ فعل و فاعل (هو) معطوف به یفسد ـ ق ـ ق .الدمء ـ مفعول به ـ ح ـ ق .و ـ واو حالیه ـ ق ـ ح . نحن ـ مبتدا ـ ق ـ ق .
نسبح ـ فعل و فاعل (نحن ), خبر ـ ق ـ ق . بحمد ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , حال از فاعل نسبح ـ ق ـ ق .ک ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق . و ـ حرف عطف ـ ق ـ ح .نقدس ـ فعل و فاعل (نحن ) معطوف به نسبح ـ ق ـ ق . لک ـ جار و مجرور متعلق به نقدس ـ ک ـ ق .قال ـ فعل و فاعل (هو) جمله (قال …) استیناف بیانى است ـ ق ـ ک .

انى ـ ان : از حروف مشبهه بالفعل , ى : اسم ان ـ ق ـ ق .اعلم ـ فعل و فاعل (انا), خبر ان ـ ق ـ ق .ما ـ اسم موصول, مفعول به ـ ق ـ ق . لا ـ حرف نفى ـ ق ـ ق .تعلمون (۳۰) ـ فعل و فاعل (و), صله ـ ت ـ ق . و ـ واو استیناف یا عطف ـ ق ـ ت .علم ـ فعل وفاعل(هو) ـ ق ـ ک .ادم – مفعول به اول ـ ق ـ ق .الاسمء ـ مفعول به دوم ـ ح ـ ق .کلها ـ کل : تاءکید معنوى , ها: مضاف الیه ـ ک ـ ق .ثم ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .عرضهم ـ فعل و فاعل (هو) و مفعول (هم ), معطوف به علم ـ ق ـ ق .على ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به عرضهم ـ ق ـ ق .الملائکه ـ اسم مجرور ـ ک ـ ق .فقال ـ ف: حرف عطف , قال : فعل و فاعل , معطوف به علم ـ ق ـ ک .انبؤنى ـ فعل و فاعل (و) و مفعول (ى ) ـ ق ـ ق .باسمء ـ جار و مجرور متعلق به انبؤنى ـ ق ـ ق .هؤلاء ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق . ان ـ حرف شرط جازم ـ ق ـ ق .کنتم ـ فعل ناقص (تم : اسم کان ), فعل شرط ـ ق ـ ق . صادقین (۳۱) ـ خبر کان (جواب شرط محذوف است ) ـ ک ـ ق

.قالوا ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ک .سبحانک ـ سبحان : مفعول مطلق , ک : مضاف الیه ـ ح ـ ق لا ـ لا نفى جنس ـ ق ـ ق . علم ـ اسم لا ـ ق ـ ق .لنا ـ جار و مجرور, متعلق به محذوف خبر لا ـ ق ـ ق .الا ـ حرف استثنا (ادات حصر) ـ ق ـ ق .ما ـ حرف مصدرى ـ ق ـ ق .علمتنا ـ فعل و فاعل و مفعول ـ ک ـ ق .انک ـ ان : از حروف مشبهه بالفعل , ک : اسم ان ـ ق ـ ک .انت ـ ضمیر فصل ـ ق ـ ق .العلیم ـ خبر ان ـ ح ـ ق .

الحکیم (۳۲) ـ خبر دوم براى ان ـ ک ـ ق .قال ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ک . یا ـ حرف ندا ـ ق ـ ق .
ادم ـ منادى(جمله ندائیه , مقول قول است ) ـ ق ـ ق .انبئهم ـ فعل و فاعل و مفعول ـ ق ـ ق .
باسمئهم ـ جار و مجرور متعلق به انبى ء, هم : مضاف الیه ـ ک ـ ق .فلما ـ ف: استیناف , لما: ظرف زمان , متضمن شرط, متعلق به قال ـ ق ـ ک .انباء ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ق .هم ـ مفعول به ـ ق ـ ق .باسمء ـ جار و مجرور متعلق به انباء ـ ق ـ ق .هم ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .قال ـ فعل و فاعل , جواب شرط ـ ق ـ ق .الم ـ اء: استفهام تقریرى , لم : حرف نفى و جزم ـ ق ـ ق .اقل ـ فعل و فاعل , جمله مقول قول است ـ ق ـ ق .لکم ـ جار و مجرور متعلق به اقل ـ ق ـ ق .انى ـ ان : حرف مشبهه بالفعل , ى : اسم ان , جمله مقول قول است ـ ق ـ ق .
اعلم ـ فعل و فاعل , خبر ان ـ ق ـ ق .غیب ـ مفعول به ـ ق ـ ق .السموات ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق.والارض ـ و: حرف عطف , الارض : معطوف بر السموات ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .اعلم ـ فعل و فاعل , جمله معطوف به اعلم و در محل رفع است ـ ق ـ ق .ما ـ اسم موصول , مفعول به ـ ق ـ ق .تبدون ـ فعل و فاعل , صله ـ ق ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .ما ـ اسم موصول, معطوف برما ـ ق ـ ق .کنتم ـ فعل ناقص , تم : اسم کان ـ ق ـ ق .

تکتمون (۳۳) ـ فعل و فاعل , خبر کان ت ـ ق . و ـ واو استیناف ـ ق ـ ت .اذ ـ ظرف زمان , متعلق به سجدوا, یا مفعول به براى فعل محذوف ـ ق ـ ک .قلنا ـ فعل و فاعل , جمله مضاف الیه اذ و محلا مجرور است ـ ق ـ ق .
للملائکه ـ جار و مجرور متعلق به قلنا ـ ق ـ ق . اسجدوا ـ فعل و فاعل , جمله مقول قول است ـ ق ـ ق .لادم ـ جار و مجرور متعلق به اسجدوا ـ ح ـ ق . فسجدوا ـ ف: استیناف یا عطف , جمله سجدوا محلى از اعراب ندارد ـ ق , ک آق .الا ـ حرف استثنا ـ ق ـ ق , ک .ابلیس ـ مستثنا ـ ک ـ ق . ابى ـ فعل و فاعل , جمله استینافیه یا حالیه ـ ق ـ ک .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق . استکبر ـ فعل و فاعل , معطوف به ابى ـ ق , ک ـ ق .
و ـ واو حالیه یا اعتراضیه یا استیناف ـ ق ـ ق , ک . کان ـ فعل ناقص , اسمش ضمیر هو است که در آن مستتر است ـ ق ـ ق .من ـ حرف جر, جارومجرور متعلق به محذوف , خبر کان ـ ق ـ ق .الکافرین (۳۴) ـ اسم مجرور (اگر جمله حالیه باشد, منصوب است , وگرنه محلى از اعراب ندارد) ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .قلنا ـ فعل فاعل ,معطوف به قلنا در آیه قبل ـ ق ـ ق .یا ـ حرف ندا ـ ق ـ ق .ادم ـ منادا ـ ق ـ ق . اسکن ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ق .انت ـ تاکید براى فاعل مستتر در اسکن ـ ق ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .زوجک ـ زوج : معطوف بر ضمیر انت مستتر در اسکن , ک : مضاف الیه ـ ق آق .الجنه ـ مفعول به ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .کلا ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ح . منها ـ جار و مجرور متعلق به کلا ـ ق ـ ق . رغدا ـ مفعول مطلق نایب از مصدر (اکلا رغدا) ـ ق ـ ق .حیث ـ ظرف مکان متعلق به کلا ـ ح ـ ق .شئتما ـ فعل و فاعل , جمله در محل جر به اضافه حیث به آن ـ ق ـ ق .

و ـ حرف عطف ـ ک ـ ق .لا ـ حرف نهى ـ ق ـ ک .تقربا ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ح .هذه ـ مفعول به ـ ق ـ ق .الشجره ـ بدل از هذه ـ ح ـ ق .فتکونا ـ فاء سببیت , تکونا: مضارع منصوب به ان مقدر ـ ق ـ ق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر تکون ـ ق ـ ق .الظالمین (۳۵) ـ اسم مجرور ـ ک ـ ق .فازلهما ـ ف: استیناف , ازلهما: فعل و مفعول ـ ق ـ ک .الشیطان ـ فاعل , جمله (فازلهما…) استینافیه است ـ ـ ق ـ ق .عنها ـ جار و مجرور متعلق به ازلهما ـ ک ـ ق .فاخرجهما ـ ف: حرف عطف , اخرجهما: فعل و فاعل و مفعول ـ ق ـ ک .مما ـ جار و مجرور, متعلق به اخرجهما, ما: اسم موصول ـ ق ـ ق .کانا ـ کان و اسمش , صله ـ ق ـ ق .فیه ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر کان ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .قلنا ـ فعل و فاعل , معطوف به جمله استینافیه ـ ق ـ ق .

اهبطوا ـ فعل و فاعل , مقول قول در محل نصب ـ ک ـ ق .بعضکم ـ بعض : مبتدا, کم : مضاف الیه ـ ق ـ ک .لبعض ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , حال از عدو ـ ق ـ ق .عدو ـ خبر, جمله (بعضکم …) یا حالیه است و یا مستانفه ـ ک ـ ق .و ـ واو استیناف یا عطف ـ ق ـ ک .لکم ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر مقدم ـ ق ـ ق .فى ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف خبر ـ ق ـ ق .الارض ـ اسم مجرور ـ ق ـ ق .مستقر ـ مبتداى مؤخر, جمله ولکم …) یا مستانفه است و یا معطوف به قبل ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .متاع ـ معطوف به مستقر ـ ح ـ ق .الى ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به محذوف , صفت براى متاع ـ ق ـ ق .حین (۳۶) ـ اسم مجرور ـ ک ـ ق .فتلقى ـ ف: حرف استیناف یا عطف ـ ق ـ ک .ادم ـ فاعل

تلقى , (جمله فتلقى …) یا مستانفه است یا معطوف به مستانفه ـ ق آق .من ـ حرف جر, جار و مجرور متعلق به تلقى ـ ق ـ ق .ربه ـ رب : اسم مجرور, هاء: مضاف الیه ـ ق ـ ق .کلمات ـ مفعول به ـ ح ـ ق .فتاب ـ ف: حرف عطف , جمله (فتاب …) محلى از اعراب ندارد ـ ق ـ ق .علیه ـ جار و مجرور متعلق به تاب ـ ک ـ ق .انه ـ ان و اسمش , جمله (انه …) تعلیلیه است ـ ق ـ ک .هو ـ ضمیر فصل ـ ق ـ ق .التواب ـ خبر ان ـ ح ـ ق .الرحیم (۳۷) ـ خبر دوم براى ان ـ ک ـ ق .قلنا ـ فعل و فاعل , جمله مستانفه ـ ق ـ ک .اهبطوا ـ فعل و فاعل , مقول قول (محلا منصوب ) ـ ح ـ ق .منها ـ جار و مجرور متعلق به اهبطوا ـ ح ـ ق .جمیعا ـ حال ـ ک ـ ق .فاما ـ ف: حرف استیناف , ان , حرف شرط جازم , ما: زایده ـ ق ـ ک .یاءتینکم ـ فعل و مفعول , فعل شرط ـ ق ـ ق.منى ـ جار ومجرور متعلق به یاءتین ـ ق ـ ق .هدى ـ فاعل یاءتین ـ ق ـ ق .

فمن ـ ف: حرف ربط براى جواب شرط, من : اسم شرط جازم , مبتدا ـ ق ـ ح .تبع ـ فعل و فاعل , جمله (فمن تبع …) جمله شرط است ـ ق ـ ق .هدا ـ مفعول به ـ ق ـ ق .ى ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .فلا ـ ف: حرف ربط براى جواب شرط دوم , لا: حرف نفى ـ ق ـ ق .خوف ـ مبتدا, جمله (فلا خوف …) جمله جواب شرط است ـ ق ـ ق .علیهم ـ جار و مجرور متعلق به محذوف , خبر ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .لا ـ حرف نفى ـ ق ـ ق .هم ـ مبتدا ـ ق ـ ق .یحزنون (۳۸) ـ خبر, جمله (ولا هم …) معطوف به جواب شرط و محلا مجزوم است ـ ت ـ ق .و ـ واو

استیناف یا عطف ـ ق ـ ت .الذین ـ اسم موصول , مبتدا, جمله (الذین …) مستانفه یا معطوف و محلا مجزوم ـ ق ـ ک .کفروا ـ فعل و فاعل , صله ـ ق ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ق .کذبوا ـ فعل و فاعل ـ ق ـ ق .بایاتنا ـ جار و مجرور متعلق به کذبوا, نا: مضاف الیه ـ ق ـ ق .اولئک ـ مبتدا ـ ق ـ ق .اصحاب ـ خبر, جمله (اولئک …) خبر الذین است ـ ق ـ ق .النار ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق .هم ـ مبتدا ـ ق ـ ق .فیها ـ جار و مجرور متعلق به خالدون ـ ق ـ ق .خالدون (۳۹) ـ خبر, جمله (هم فیها…) حال , و محلا منصوب است ـ ت ـ ق .یا ـ حرف ندا ـ ق ـ ت .بنى ـ منادا ـ ق ـ ق .اسرائیل ـ مضاف الیه ـ ک ـ ق .اذکروا ـ فعل و فاعل , جمله جواب نداست , و محلى از اعراب ندارد ـ ق ـ ک .نعمتى ـ نعمه : مفعول به , ى : مضاف الیه ـ ح ـ ق .التى ـ اسم

موصول, صفت براى نعمتى ـ ق ـ ق .انعمت ـ فعل و فاعل , صله ـ ق ـ ق .علیکم ـ جار و مجرور متعلق به انعمت ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .اوفوا ـ فعل و فاعل , معطوف به اذکروا ـ ق ـ ق .بعهد ـ جار و مجرور, متعلق به اوفوا ـ ق ـ ق .ى ـ مضاف الیه ـ ح ـ ق .اوف ـ فعل و فاعل (انا), جواب امر, مجزوم ـ ق ـ ق .بعهد ـ جار و مجرور متعلق به اوف ـ ق ـ ق .کم ـ مضاف الیه ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ق ـ ک .ایاى ـ مفعول به مقدم ـ ق ـ ق .فارهبون (۴۰) ـ ف: زاید براى تاءکید, جمله (وایاى …) معطوف به جمله ندا ـ ک آق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .امنوا ـ فعل و فاعل , عطف به جمله ندا (اذکروا) در آیه قبل ـ ق ـ ق .بما ـ جار و مجرور متعلق به امنوا, ما: اسم موصول ـ ق ـ ق .انزلت ـ فعل و فاعل , صله ـ ح ـ ق .مصدقا ـ حال ـ ق ـ ق .لم

ا ـ ل: زاید (لام التقویه ) ما: اسم موصول , مفعول به براى مصدقا ـ ق ـ ق .معکم ـ مع : ظرف مکان متعلق به محذوف , صله , کم : مضاف الیه ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .لا ـ حرف نهى , جازم ـ ق ـ ق .تکونوا ـ کان و اسمش , معطوف به امنوا ـ ق ـ ق .اول ـ خبر کان ـ ق ـ ق .کافر ـ مضاف الیه ـ ق ـ ق .به ـ جار و مجرور متعلق به کافر ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .لا ـ حرف نهى , جازم ـ ق ـ ق .تشتروا ـ فعل و فاعل , عطف به امنوا ـ ق ـ ق .

بایاتى ـ جار و مجرور متعلق به تشتروا, ى : مضاف الیه ـ ق ـ ق .ثمنا ـ مفعول به ـ ق ـ ق .قلیلا ـ صفت براى ثمنا ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .ایاى ـ مفعول به مقدم ـ ق ـ ح .فاتقون (۴۱) ـ ف: زاید, جمله ایاى فاتقون , عطف به جمله امنوا ـ ک ـ ق .و ـ حرف عطف ـ ق ـ ک .لا ـ حرف نهى ـ ق ـ ح .تلبسوا ـ فعل و فاعل , عطف به لا تشتروا ـ ق ـ ق.الحق ـ مفعول به ـ ق ـ ق.بالباطل ـ جارو مجرور متعلق به تلبسوا ـ ح ـ ق .و ـ حرف عطف یا واو معیه ـ ق ـ ق .تکتموا ـ فعل و فاعل , مجزوم , عطف به تلبسوا ـ ق ـ ق .الحق ـ مفعول به ـ ح ـ ق .و ـ واو حالیه ـ ق ـ ق .انتم ـ مبتدا ـ ق ـ ق .تعلمون (۴۳) ـ خبر (جمله انتم تعلمون , حال , و محلا منصوب است ) ـ ک ـ ق .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 17700 تومان در 103 صفحه
177,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد