مقاله تأثیر آیات قرآن کریم بر ابیات همام تبریزی

word قابل ویرایش
25 صفحه
دسته : اطلاعیه ها
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

چکیده
بخش عظیمی از دریافت معانی و مفاهیم ، درک ظرایف و دقایق ، نیز بهره مندی از التذاد معنوی در هر اثر ادبی همانا در گرو فهم اشارات و تلمیحات آن است . بی هیچ تردید، هرچه در این خصوص آشنایی بیشتر و عمیق تری حاصل شده باشد، خواننده ی اثر هم لذت بیشتری خواهد برد و تناسبات گونه گون میان کلمات و معانی را بهتر در خواهد یافت .
به طور کلی می توان گفت هرچه به زمان حال نزدیک می شویم فهم اشارات نیز آسان تر به نظر می رسد. در حقیقت ، بسیاری از آیات قرآنی و احادیث نبوی در دیوان همام تبریزی این ویژگی را دارد که با وجود ایجاز و اختصار، به یک اشاره نکته ها می نمایاند. بی شک گوهر آن معانی بدون تدبر و ممارست در قرآن کریم و احادیث بر همه کس دستیافتنی نیست . از سوی دیگر، عرصه ی اشارات وتلمیحات در ادبیات پارسی بسیار گسترده است . همام یکی از شاعران توانمند ادب پارسی به شمار می رود که از محضر بزرگان علم و ادب روزگار خویش بهره ها برد تا در خیل علما وعرفای زمانه اش وارد شد؛ بدین گونه جنبه ی علم وعرفان وی بر هنر شاعری اش غالب بوده است . او در فنون ادب از جمله شعر و انشای فارسی و عربی، محاوره و حسن خط از بزرگان زمان محسوب می شد. همچنین احاطه ی او بر علوم دینی به ویژه تفسیر، روایت ، احادیث ، فقه و غیره سبب شده آثارش به ویژه دیوان او سرشار از تلمیحات واشارات گوناگون باشد. مبادی و سرچشمه های فرهنگ پیوسته ی ایران ، از دیرباز با باورها، داستان ها و اسطوره هایی پیوند یافته که هرکدام مبین نیازی خاص و بازتاب آرزویی ملی و جهت یافته بوده است . دراین مقاله به اشاره ها و تلمیحات آیات قرآن کریم در دیوان همام تبریزی پرداخته شده است .
واژگان کلیدی: اشارات ، تلمیحات ، آیات ، قرآن کریم ، همام
مقدمه
خواجه همام الدین علاء تبریزی از شعرا و سخنوران نامدار آذربایجان بود که به سال ۶٣۶ ه . در تبریز به دنیا آمد. او از دوستان نزدیک خواجه شمس الدین جوینی و در زمره ی ندیمان وی بود . همام زاویه ای در تبریز داشت و در آن به ارشاد سالکان می پرداخت ؛ مدتی نیز به کارهای دیوانی مشغول شد و حتی به تصدی وزارت آذربایجان هم رسید؛ اما این کارها او را از امور معنوی باز نداشت . همام در فنون ادب از جمله شعر و انشای فارسی وعربی، محاوره و حسن خط از بزرگان زمان محسوب می شد ولی مشخص نیست در تصوف از کدام مشایخ فیض یافته است . مشهور است که وی از خواجه نصیرالدین طوسی کسب علم کرده ، از نزدیکان قطب الدین شیرازی بوده و قطب الدین مفتاح المفتاح را به خواهش او نگاشته است . شرف الدین هارون و پسرش شمس الدین صاحب دیوان نیز که در سال ۶٨۵ ه . به امر ارغون به قتل رسید، از معاصران ونزدیکان همام به شمار می رفتند که همام ، مثنوی صحبت نامه را به یاد وی سروده است .
همام به سعدی اراداتی خاص داشت وگویا او را در تبریز دیده بود. بعضی از غزل های همام به تقلید از وی است . مرگ همام در سال ٧١۴ هجری در تبریز روی داد. خواجه رشید الدین فضل الله بعد از مرگ او اشعار پراکنده ی وی را جمع آوری نمود ومقدمه ای نیز بر دیوانش نگاشت . شکی نیست که این کار بین سال های ٧١۴-٧١٨ ه . که نزدیک به روزگار قتل رشید الدین به شمار می رود انجام گرفته است . در دیوان همام که قریب به دو هزار بیت دارد و مشتمل بر اشعار فارسی وعربی در قالب قطعه ، مثنوی، قصیده و غزل و رباعی می باشد، دو مثنوی نیز جای دارد. مثنوی نخست بر وزن حدیقه ی سنایی (فاعلاتن مفاعلن فعلن ) در پانصد بیت و مثنوی دیگر در بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف (مفاعلین مفاعلین مفاعیل یا فعولن ) در سیصد بیت می باشد که به نام هارون پسر شمس الدین جوینی نگاشته است .(تألیف ادبیات ، ج ٢، دکتر توفیق . هـ سبحانی، ٣٧۵ : ٢٧٠ و ٢٧١) همام بیش از هر شاعر دیگری از سعدی تأثیر پذیرفته و به جرأت می توان گفت کمال سبک همام بستگی به تتبع از غزل های سعدی دارد بدین معنی که پیروی از شیوه ی اوست که غزل های همام را حلاوت و شیرینی بخشیده است .
اگرچه استاد سخن سعدی در حد کمال بوده و هر صاحب نظری به یک سخنش دل می باخته ولی شیفتگی همام به غزل های سعدی گذشته از دل انگیزی آن ها آبشخوری دیگر نیز داشت . جای تردید نیست که چگونگی برخورد شاعری با آثار شاعر دیگر به میزان تأثیرش از آثار وی بستگی دارد. چگونگی تلاقی همام و آثار سعدی با برخوردش با آثار دیگر شاعران بسی متفاوت به نظر می رسد.
مطالعه ی غزل های همام این حقیقت را روشن می سازد که وی اگر چه به شکل مستقیم نزد سعدی تلمذ نکرده اما در معنی به راستی شاگرد او به شمار می رود؛ اگر شعر شاگرد به شعر استاد مانند باشد جای شگفتی نیست و جز آن نیز نباید انتظار داشت !
در آثار موجود همام یک قصیده (شامل بیست بیت ) و یک مثنوی (شامل هفت بیت ) در مدح سلطان احمد تگودار نیز به چشم می خورد. مطلع قصیده چنین است :
اسپهبد اعظم ، شه منصور، مظفر احمد، که ازو عرصه ی ملک است منور
و مثنوی با این بیت آغاز می شود:
امیر جوان بخت صاحبقران کزو شد مزین زمین و زمان
همام به خاندان جوینی ارادت داشت . مثنوی صحبت نامه را به نام خواجه هارون به نظم درآورد و وگذشته از آن وی را در مدح خواجه هارون قصیده ایست به زبان عربی در سی و سه بیت و آن گونه که پیداست بعد از انتصاب هارون به حکومت بغداد سروده شده ؛ مطلع آن چنین است :
سلام علی بغداد دارالافاضل و سکانها قوم کرام الشمائل
«تأثیر آیات قرآن کریم بر ابیات همام تبریزی»
آیات : الست
نه امــروز آمـدم درمـذهـب عشــق درین ســرمسـتـی از روز الستـــم دیوان : ١٢٠
تلمیحی به آیه ی ١٧٢ سوره الاعراف (٧) : «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان یقولوا یوم القیمۀ انا کنا عن هذا غافلین .»
“گرفت خدای تو از فرزندان آدم از پشت های ایشان فرزندان ایشان و ایشان را گواه گرفت بر ایشان [وگواه بر آن گرفت که ایشان را گفت ] نی ام من خداوند شما؟ ایشان پاسخ دادند آری تویی خداوند ما! گواه بودیم بر ایشان تا نگویند روز رستاخیز که ما از این اقرار وگواهی ناآگاه بودیم “.
و اذ اخذ ربک من بنی آدم . آیه . این آیت از روی فهم برلسان حقیقت رمزی دیگر دارد و ذوقی دیگر!اشارت است به بدایت احوال دوستان ،و بستن پیمان و عهد دوستی با ایشان ، روز اول در اهد ازل که حق حاضر و حقیقت حاصل بود.چه خوش روزی که روز بنیاد دوستی است ،چه عزیز وقتی که وقت گرفتن پیمان دوستی است ،مریدان هرگز روز ازل را فراموش نکنند،مشتاقان هنگام وصال دوست را تاج عمر و قبله روزگار دانند.
مصطفی را فرمان رسید که بندگان مارا (که عهد مارا فراموش کردند و به غیر مشغول گشتند)به یاد آور آن روزی که روح پاک ایشان با ما عهد دوستی می بست ،و دیده اشتیاق ایشانرا این توتیا می کشیدیم که الست بربکم .بگو:ای مسکین ،یاد کن آن روز که ارواح و اشخاص دوستان در مجلس انس از جام محبت شراب عشق مارا می آشامیدند!و مقربان ملاء اعلی می گفتند:چه عالی همت قومی که ایشانند!ما باری از این شراب هرگز نچشیده ایم و نه شمه ای یافته ایم و های و هوی آن گدایان در عیوق افتاده که هل من مزید.
انا خیر
انبیـــا از تــــو یافتنـــد ایـــن سیـــر بـــه عـــزازیـــل کـــی رســـد انا خیر دیوان : ٢٢۶
بیت اشاره دارد به آیه ی ١٢ سوره ی مبارکه ی اعراف (٧) :«… قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین »:«…
ابلیس گفت : من به ام ازاو، مرا که بیافریدی از آتش بیافریدی، و وی را از گل آفریدی.» ابلیس قیاس نمود و در قیاس خطا کرد، گفت : من از آتشم و آدم از گل ، آتش به از گل پس من بهترم از آدم . قیاس کرد و در قیاس خطا کرد، که بعضی جواهر بر بعضی تفضیل نهاد، بی آنکه وی را در آن علمی بود. جوهر آتش بپسندید، و جوهر گل بنکوهید، و ندانست که این دو جوهر دو خلق اند از خلق خدا، که منافع عباد را آفریده اند، و از آنجا که جوهریت است همه یکسان اند، اگر اختلافی هست دراعراض و اوصاف است و اگر ناچار است تفضیل بعضی بر بعضی، پس گل فضل دارد بر آتش . از وجوه یکی آنکه در جوهر گل است و سکون و وقار و حلم و حیا و صبر، و این داعیۀ توبه و تواضع و تضرع است و موجب مغفرت ، و در جوهر آتش خفت و طیش وحدت است و ارتفاع و اضطراب که این داعیۀ تمرد و استکبار است و موجب لعنت . دیگر وجه آن است که گل سبب جمع است ، و آتش سبب تفریق .
گل هــا کــه مــن از بــاغ وصالت چیدم درهـــا کـــه مـــن از نوش لبت دزدیدم
آن گل همـــه خـار گشت در جان رهی وان در همـــه از دیـــده فــــرو باریــدم
آن مهجور مطرود هفتصد هزار سال مهمان پندار بود. با خود درست کرده که در معدن او زراست و خود کبریت احمر است ! چون نقد خویش بر محک صفوت آدم زد، نقدش قلب آمد. در معدن خود نفط و قیر دید، و به جای زر سبج سیاه دید.
ان یکاد چــو نقشـــش در ضمیـــر آید خرد را بخـــواند ان یــکـادی چشـــم بــــد را
دیوان : ١٩٣
ان یکاد : اقتباس از آیه ی ۵١ سوره ی مبارکه ی القلم (۶٨) : « وان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون » : «نزدیک باشید وکام یابید که نا گرویدگان تو را به چشم به زمین آرندی که قرآن شنوند از تو و می گویند رسول را که او دیوانه است .»
درباره شأن نزول آیات ۵١ و ۵٢ سوره مبارکه القلم کلبی می گوید: کفار خواستند رسول خدا(ص ) را بوسیله چشم زخم آسیب رسانند لذا قومی از قریش آمدند و در مقابل او ایستادند و گفتند مامثل این مرد از حیث فصاحت و بلاغت و هم از لحاظ اظهار و بینه و دلائل کسی را ندیده ایم و اینان قوم بنی اسد بودند که معروف به بدچشمی شده بودند و بهرچیزی اگر چشم می انداختند و از آن تعریف زیاد میکردند بآن آسیبی میرسید لذا بیکی از آنها گفته بودند از تو میخواهیم که بمحمد(ص )چشم زخم بزنی این مرد چنین کرد و چشم خود را به پیامبر افکند و شروع بتعریف و توصیف رسول خدا(ص )نمود و سخت ،چشم خودرا به پیامبر دوخت در حالتی که رسول خدا(ص ) بقرائت قرآن مشغول بود و این نگاه و نظاره قریب یکساعت بطول انجامید و پیش خود تصور میکرد که چشم او تأثیری در رسول خدا خواهد نمود سپس این آیات برسول خدا(ص ) نازل شد.
اسری بعبده بر خلوتـت گــواهــی اســری بعبــده بــر قــربتــــت دنی فتدلی دلیـــل مـــا
دیوان : ٣١
اسری بعبده : تضمین آیه ی ١ سوره ی الا سراء(١٧) : « سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الا قصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنآ انه هو السمیع البصیر . » : «پاکی و بی عیبی و نیکو سزای آن کس را که به شب برد ، بنده خویش را در بعضی شب ، از مسجد مکه آن مسجد با آزرم و با شکوه بزرگ به بیت مقدس به مسجد اقصی ، آن مسجد که برکت کردیم بر گرد آن ، تا با او نماییم آیت ها و نشانه های خویش [ از غیب ] ، اوست آن خداوند شنوای بینا .
این آیه درباره مراتب سیر دادن رسول خدا(ص ) نازل شده است و این سیر از مکه رخ داده در موقعی که نماز مغرب را پیامبر در مسجد الحرام خواند سپس در همان شب خداوند او را سیر داد و بعد برگردانید و نماز صبح را در مسجدالحرام خواند و سیر دادن مزبور بطرف بیت المقدس بوده و قرآن هم ناطق صریح آنست و آنچه که بعضی قائلند که معراج مزبور در خواب بوده باطل محض است زیرا اگر چنین باشد معجزه نخواهد بود و روایات زیادی در خصوص معراج رسول خدا(ص ) بطرف آسمان از طرف عده زیادی از اصحاب مانند ابن عباس و ابن مسعود و انس و جابربن عبدالله و حذیفه و عائشه و ام هانی و سایرین رسیده که جای هیچ شک و تردیدی را باقی نمی گذارد و مراتب آن از جهات متعدد واقعیت داشته و صدق آن آشکار و حقیقت آن نیز محرز است ؛اول تواتر اخبار،موضوع معراج را امری قطعی مینماید و احاطه علمی هم صحت آنرا آشکار میکند؛دوم ،عقل هم آنرا جائز و وارد دانسته و اصول علمی بر خلاف آن نخواهد بود و ما علاوه بر جواز آن از لحاظ علمی بر خلاف آن نخواهد بود و ما علاوه بر جواز آن از لحاظ علمی قطع داریم که معراج مذبور در بیداری بوده است نه در خواب .-شیخ بزرگوار ماضمن ذکر مختصری از موارد مزبور بدون ذکر عنوان شأن و نزول فرماید که چنین روایت شده که در شب معراج رسول خدا(ص )از خانه ام هانی سیر داده شده و حسن بصری و قناده گویند که در خود مسجدالحرام بوده و مسجد الاقصی همان بیت المقدس و مسجد سلیمان بن داود است و از این جهت مسجدالاقصی گویند که میان آن و مسجدالحرام راه دور و درازی است ،در ابتداء امر مشرکین منکر این حقیقت گردیدند بعد وقتیکه پیامبر آنچه در راهها و مسیر بین آندو مسجد دیده بود و علامت و نشانه های گوناگون آنرا شرح داد آنهائی که بسفر مزبور پرداخته بودند از ذکر این علامات و نشانه ها سخت در تعجب مانده بودند.
قدتبین الرشد من الغی الـرشـد قـد تبیــن مــن غی کفرهـم اذلاح صبــح وجهــک کالصبح فـی الدجا
دیوان :٣٣
اشاره دارد به آیۀ ٢۵۶ سوره ی بقره : ( آ إکراه فی الدین قــد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم …)
بنا کام در دین آوردن نیست پیدا شد راست راهی از کژ راهی به پیغام و رسول ، هر که کافر شود بهرمعبود جز خدای و بگرود بالله او دست در زد در گوشۀ محکم و استوار آنرا شکستن نیست و خدای شنواست دانا، سخن همگان می شنود و ضمیر دل همگان داند.
« لآ اکراه فی الدین »- بنا کام در دین آوردن نیست . بدین وجه این کلمت منسوخ است بآیت فرمان بقتال ، و سبب نزول این آیت بر قول ایشان که گفتند منسوخ است ، آن بود که مردی انصاری نام وی ابوالحصین دو پسر داشت در مدینه ، ترسایان شام که به مدینه آمده بودند به بازرگانی، آن دو پسر را بفریفتند و با دین ترسایی دعوت کردند، پس ایشان را با خود به شام بردند، ابوالحصین گفت یا رسول الله ایشان را باز خوان و با کفر بمگذار در آن حال رب العزه آیت فرستاد
« لا اکراه فی الدین …»
الآیه رسول خدا ایشان را فرو گذاشت و گفت . ابعدهما الله ، هما اول من کفر بوالحصین خشم گرفت ، از آنک کس به طلب ایشان نفرستاد، رب العزه آیت دیگر فرستاد « فلاو بربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم » الآیه ، پس از آن « لا اکراه فی الدین …»الآیه منسوخ شد و فرمان آمد به قتال اهل کتاب در سوره براءه
قتاده و ضحاک و جماعتی مفسران گفتند معنی آیت آن است که «لا اکراه فی الدین » بعد اسلام العرب اذا اقبلوا الجزیه . می گوید پس از آن که عرب به اسلام درآمدند، اما طوعا و اما کرها بر هیچکس اکراه نیست از اهل کتاب و مجوس و صابئان اگر جزیت در پذیرند، و آن عرب که برایشان اکراه رفت از آن بود که امتی امی بودند و ایشان را کتابی نبود که می خواندند، و مصطفی صلع می گفت « اهل هذه الجزیره ! لا یقبل منهم الا الاسلام » اکنون مسلمانان با اهل کتاب قتال کنید، تا مسلمان شوند، یا جزیت در پذیرند. چون جزیت پذیرفتند، ایشان را بر دین خویش بگذارند و بر دین اسلام اکراه نکنند. گفته اند معنی اکراه آن است که هرچه مسلمانان را بنا کام بر آن دارند از بیع و طلاق و نکاح و سوگند و عشق و … قد تبیین الرشد من الغی»- ای قد ظهر الایمان من الکفر و الهدی من الضلال و الحق من الباطل ، حق از باطل پدید آمد و راست راهی از کژ راهی پدید شد بکتاب خدا و بیان مصطفی، راست راهی در متابعت است ، و کژ راهی در مخالفت .
« فمن یکفر بالطاغوت »- الآیه …-هرپرستیده ای که پرستند جز ازالله ، همه طاغوت اند، اگر از شیطان است یا صنم یا سنگ یا درخت یا حیوان یا جماد.و گفته اند – طاغوت هرکسی نفس اماره اوست که به بدی فرماید و از راه ببرد- و الطاغوت ما یطغی الانسان فاعول من الطغیان – میگوید هر که به طاغوت کافر شود و بالله مؤمن دست در عروه وثقی زد، عروه وثقی – دین اسلام است با شرایط و ارکان آن .
الله هو لا اله الا الله
او و هــــو بـــــر زبــــان همـی رانند ادب خـــود دریـــــن همــــی داننــــد دیوان : ٢٢٧
بیت اشاره به آیه ی ٧٠ سوره ی القصص (٢٨): « وهوالله لآ اله الآ هو وله الحمد فی الاولی و الاخره و له الحکم و الیه ترجعون .»: «و او خداوند است نیست خدایی جز او ، او راست سزاواری و هو نامی به خدایی در این جهان ، و در آن جهان و اوراست کار برگزاردن و نهاد نهادن و کار راندن و همه را می با او خواهند برد . » و آیه ی : ١۶٣ البقره (٢) :« و الهکم اله واحد لااله ا لا هو الرحمن الرحیم .» : خدای شما خداییست یکتا ، یگانه ، نیست خدا جز او فراخ بخشایش مهربان .» میبدی ،ج ١ , ١٣٧١ : ۴٣١ ) آیه ٢۵۵ سوره ی البقره (٢) :« الله لا اله الا هو الحی القیوم … » : «خدای اوست که نیست هیچ خدا مگر وی زنده پاینده … ( میبدی،١٣٧١ ,ج ١ ،۶٨۵ ) آیه ٢ سوره ی آل عمران (٣) : الله لا اله ا لا هو ألحی القیو م » : «آن خدایی است که نیست خدایی جز او زنده پاینده .» (میبدی،ج ٢، ١:١٣٧١) آیه ۶ سوره ی آل عمران (٣) : « … لا ا له الا هو ألعزیز الحکیم . » … «نیست خدای جز وی، آن توانای دانا .» ( میبدی ،١٣٧١ :٢،ج ٢ )و آیات ١٨ و ۶٢ آل عمران (٣) ، ٧٣ المائده (۵) ، ١٠٢و ١٠۶ الانعام (۶) و … .
یــافـــت از لـا الــه الا الـــــلـــه جـــان ز ظلمــت بـــه نور وحــدت راه دیوان : ٢٢۵
احسن تقویم و اختصه مــن جمیـــع الخلــق رحمته فضلـــا بـاحســـن تعـــدیـــل تقـویم
دیوان : ١١
مأخود است از آیه ۴ سوره ی التین : ” لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم ” بیافریدیم مردم را در رنج و سختی بر کار ایستاده . ( میبدی،ج ١٠، ۴٩۵:١٣٧١)لقد خلقنا الأنسان فی کبد جواب قسم است و بر قول مجاهد و عکرمه و ضحاک معنی «کبد» استوار و استقامت است . رب العالمین منت مینهد برآدمی که : تو را قد و بالای راست دادم و خلقت و صورت نیکو دادم و با عضای ظاهر و صفات باطن بیاراستم . بنگر که نطفۀ مهین در آن قرار مکین به چه رسانیدم ؟ به قلم قدرت چون نگاشتم ؟ هرعضوی را خلعتی و رقعتی دادم ؛ بینایی به چشم ، گفتار به زبان ، سماع به گوش ، گرفتن به دست ، خدمت به پای.
چون صورت تو بت ننگـارنـــد به کشــمر چــون قــامــت تــو سرو نگارند به کشور!
مسکین آدمی بدعهد نا سپاس که فردا شکر این نعمت از وی در خواهند و گزارد حق این تکریم که :« و لقد کرمنا بنی آدم » از وی طلب کنند! گویند: ای خواجه ای که امانت های ما عمری بداشتی اگر آراسته باز نفرستی باری ناکاسته بازرسان . درخبر است که : الفرج امانه و العین امانه و الاذن امانه و الید امانه و الرجل امانه و لا ایمان لمن لا امانه له ». او را گویند: ما دو دیده به تو سپردیم پاک، تو به نظرهای ناپاک ملطخ کردی تا آثار تقدیس از وی برخاست و خبیث شد. اکنون می خواهی که دیدار مقدس ما بنظر خویش بینی؟ هیهات هیهات ! ما پاکیم و پاکان را پاک شاید« الطیبات للطیبین ». دو سمع دادیم تو را تا از آن دو خزینه سازی و درهای آثار وحی درو تعبیه کنی و امروز باز سپاری. تو آن را مجال دروغ شنیدن ساختی و راه گذر اصوات خبیثه کردی، ندای ما پاک است جز سمع پاک نشنود. امروز به کدام گوش حدیث ما خواهی شنید؟! زبانی دادیم تو را با ما راز گویی در خلوت و قرآن خوانی در عبادت و صدق در وی فرو آری و با دوستان ما سخن گویی، تو خود را زبان بساط غیبت ساختی و روزنامه ی جدل و دیوان خصومت کردی .
تو امروز به کدام زبان حدیث ما خواهی کرد؟ مفلسا که تویی چه عذر خواهی آورد؟ مسلمانان بیدار باشید و هشیار که : « فلا اقتحم العقبه » در پیش است ، بادیه ی قیامت و عقبات صراط هفتاد منزل بر جسر دوزخ ، باریک تر از موی و تیزتر از شمشیر، می بباید گذاشت و گذاشتن . این عقبات بر کسی آسان بود که برده ای از بند بندگی مخلوق آزاد کند و گردن خویش از بند معاصی رها کند و در روزگار قحط درویش گرسنه را طعام دهد و یتیم بی پدر را دست شفقت بر سر نهد و نواخت کند. این است سبب نجات از عقبات و رسیدن به درجات جنات و الله ولی الباقیات الصالحات .
باکره آبستن گشتن
ز بویت دختر عمران به بکری گشت آبستن بدان نسبت پرستیدند چندین سال عیسی را
دیوان : ٢٩
ناظر است به آیه های ١٧ تا ٢١ سوره مریم :
آیه ی ١٧ “فاتخذت من دونهم حجابا فأرسلنآ إلیها روحنا فتمثل لها بشرا سویآ”
آیه ی ١٨”قالت مریم انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا”
آیه ی ١٩”قال انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما ازکیا”
آیه ی ٢٠” قالت انی یکون لی غلام ولم یمسسنی بشر ولم اک بغیا”
در پیش خویش از سوی مردمان خویش پرده گرفت . به وی فرستادیم روی خویش [جبرئیل ] تا بسان مردمی پیش وی به پای ایستاد جوانی تمام نیکو روی.
گفت مریم : من در زینهار و پناه رحمن می شوم [ و از او باز داشت میخواهم ] از تو، اگر پرهیزگاری تو [ و از وی ترسی]. گفت [جبرئیل ]:[من آن نیم که تو می پنداری]من فرستاده ی خداوند توأم . تا تو را به خشم پسری هنری پاک [روزافزون ] گفت مرا چون بود پسری؟ و هیچ مردم مرا بنساوید [ و به من نرسید]، و من زانیه نبودم .
فذالک قوله :« فاتخذت من دونهم حجابا» این حجاب گفته اند دیوار است ، یعنی که در پس دیواری شد تا از چشم مردم غایب شود، و گفته اند پرده ای بود فرو گذاشته و در پس آن پرده شد. عکرمه گفت : مریم پیوسته در مسجد بودی، به عبادت الله تعالی مشغول ، مادام تا در ظهر بودی، چون نشان حیض درو پدید آمدی از مسجد با خانه شدی، و آن جا همی بودی تا بوقت ظهر، آن گاه بعد از غسل به مسجد بازگشتی. گفتا در خانه ی خاله بود خواست که غسل کند از حیض ، و روزگار زمستان بود فی اقصر یوم من السنه . با مشرقه ای شد تا غسل کند. جبرئیل آن ساعت بر وی آمد.
« قالت انی اعوذ بالرحمن منک » مریم که جبرئیل را دید در آن خلوتگاه ، جوانی زیبا نیکو روی، ظن برد که وی طالب فسادست . گفت :« اعوذ بالرحمن منک » تو مردی پرهیزکار خدا ترس نبودی که در پیش من آمدی و به من نظر کردی.
و قیل « ان کنت تقیا» فستتعظ بتعوذی بالله منک . این همچنان است که کسی قصد تو کند، خواهد که تو را بزند و برنجاند، تو گویی اگر مسلمانی مرا نرنجانی و از من باز گردی. همچنین مریم دانست که تقوی مرد را از بدی باز دارد، گفت اگر تقوی داری ازکلمه ی استعاذت که من می گویم بترسی و پند پذیری و باز گردی.
« قال انما انا رسول ربک » جبرئیل او را جواب داد که من آن نی ام که تو همی پنداری و از او می ترسی ، من فرستاده خداوند تو ام . « لهیب لک » بیاء قرأت بصری است و ورش و قالون یعنی- لهیب لک ربک . من فرستاده خداوند تو ام به بشارت آمده ام تا الله تعالی تو را فرزندی بخشد پاک هنری روز افزون ، باقی به همزه خوانند « لاهب لک » و آن را دو وجه است : یکی آن که جبرئیل اضافت بخشیدن فرزند با خویشتن کرد لانه نفخ فیها روح عیسی. از بهر آن که روح عیسی جبرئیل در وی دمید به فرمان حق ، بخشنده فرزند الله بود و سبب جبرئیل .
«فحملته » یعنی- بعد ما نفخ جبرئیل فیها روح عیسی و در کیفیت نفخ جبرئیل ، علما مختلفند. قومی گفتند درع نهاده بود، جبرئیل برداشت و در جیب آن دمید و بازگشت پس مریم درع در پوشید و به عیسی بار گرفت . قومی گفتند مریم درع پوشیده بود. جبرئیل فرا نزدیک وی شد و به دست خویش جیب وی بگرفت و نفخه ای در وی دمید. آن نفخه به رحم وی رسید و به عیسی بارگرفت .
سدی گفت : درع دو شاخ بود از بر سینه ، و جبرئیل دو آستین وی بگرفت و در سینۀ وی دمید و باد آن نفخه جبرئیل به جوف وی رسید و بار گرفت . و گفته اند که جبرئیل از دور به وی دمید و باد آن نفخه به وی رسانید و از آن بار گرفت .
گفته اند مریم آن وقت ده ساله بود و به قولی سیزده ساله و دو حیض بریده پیش از حمل . مقاتل گفت : مدت حمل و وضع سه ساعت بیش نبود. و گفته اند عیسی (ع ) پس از آن که در وجود آمد سی و سه سال با مادر بود و بعد از آن که او را به آسمان بردند، مادر شش سال دیگر بزیست و مرد.
باطل شدن صدقه ای که همراه من وأذی است
با ملامت نان مده کز ترشی پیشانیت تلخ گردد در دهان دوستان خرما وشیر
دیوان :۵۴
ناظر است برآیه ی ٢۶۴ سوره البقره : “یآ أیها الذین ء امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤمن بالله والیوم الأخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فأصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لایهدی القوم الکافرین ”

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 25 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد