مقاله در مورد مکتب رفتار گرائی

word قابل ویرایش
20 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

مکتب رفتار گرائی

مکتب های یادگیری
در روان شناسی پرورشی مکتب های یادگیری متعددی مطرح است ولی دو مکتب عمده که در این مقال بیشتر به آن اشاره می کنیم وجود دارد که بیشترین نظریه ها و قوانین یادگیری بر محور آن دو مکتب شکل گیری شده اند ، یکی مکتب رفتارگرایی و دیگری مکتب شناخت گرایی. از دیگر مکتب های یادگیـری مکتب انسان گرایی است .

یکی از وظایف مهم روانشناسی پرورشی روشن ساختن آن دسته از نظریه ها و قوانین یادگیری است که معلمان را در وظیفه آموزشی خود مدد می رسانند .
۱٫ مکتب رفتار گرایی :
در اوایل دهه ۱۹۰۰، گرایشی به سمت رفتار به جای تفکر در ایالات متحده آمریکا پدیدار شد که سرانجام به رفتارگرایی (behaviorism) شهرت یافت . این گرایش به نظریه های یادگیری انجامید که عمدتاَ به رویدادهای عینی مانند محرکها ، پاسخها و پاداشها مربوط بودند . این نظـریه پردازان معتـقد بودند که محـرک ها ( شرایـطی که به رفتــار منجر می شونـد ) و پاســـخها ( رفتار واقعی ) تنها جنبه های رفتار هستند که مستقیماَ می توان آنها را مشاهده کرد ، بنابراین آنها متغیرهای عینی هستند که می توانند در ایجاد علم رفتار به کارگرفته شوند .

نظریه های رفتار گرا عبارت اند از نظریه های :
پاولف ، واتسون ، گاتری ، ثرندایک ، هال و اسکینر .

۲٫ مکتب شناخت گرایی :
نظریه های گشتالتی سردسته و بنیان گذار مکتب شناخت گرایی به حساب می آیند. روان شنا سان پیشاهنگ نظریه گشتالتی چهار دانشـمند آلمـانـی با نام های ماکـس ورتایـمر ، ولفگـنگ کهـلر ، کرت کافکا و کرت لوین بوده اند که از میان آنـها ورتایمر بنیانگذار رسمی این نظریه به حساب می آید . در مکتب شناخت گرایی فرایندهای شناختی بیشتر مورد توجه هستند . این فرایندهای شناختی ، از جمله ادراک امور ، سازمان دادن اطلاعات ، تجزیه و تحلیل اطلاعات ، کسب دانش ، درک معنی و ایجاد انتظارات مستقیماَ قابل مشاهده نیستند . به باور روان شناسان شناختی ،

یادگیرنده در نتیجه یاد گیـری در ذهن یا حافـظه ی خود یک ساخت شناختی تشکیل می دهد که در آن اطلاعات مربوط به رویدادهای مختلف نگهداری می شوند و سازمان می یابند . بنابراین از نظر این روان شناسان ، یادگیری ایجاد تغییر دررفتار آشکار نیست، بلکه ایجاد تغییر درساخت شناختی و فرایند ذهنی است . نظریه پردازان گشتالت از جمله اولین نظریه پردازان شناختی هستند و از دیگر نظریه پردازان این مکتب می توان از نظری های برونر ، ویگوتسکی ، پیاژه و آزوبل نام برد .
مقایسه مکتب شناخت گرایی و مکتب رفتار گرایی :

روان شناسان مکتب رفتار گرایی معتقد بودند که برای مطالعه ی پدیده های پیچیده ی یادگیری باید آنها را به اجزای ساده تجزیه کرد و از طریق مطالعه ی این اجزای ساده به شناسایی پدیده های پیچیده دست یافت .
روان شناسان مکتب گشتالت و یا شناخت گرایی مخالف روش کاهش گرایی یا تجزیه کردن پدیده های روان شناختی هستند . به اعتقاد آنان اندیشه های انسان از ادراکات کلی معنی دار تشـــکیل می یابند نه از مجموعه هایی از تصاویرذهنی جزیی که از راه تداعی به یکدیگر مرتبط می شوند لذا از آنجا که پدیده های ادراکی جنبه کلی دارند یادگیری را باید با توجه به این کل نگری مورد مطالعه قرار داد .
روان شناسی شناختی چند تفاوت مهم با رفتارگرایی دارد .
اول اینکه ، موضوعهای مورد علاقه روان شناسی شناختی ، فعالیتهای ذهنی عالی است که از مهـم ترین آنها این موارد هستند : ادراک ( چگونه انرژی های جسمانی به تجربه های با معنی تبدیل می شود ) ، تشکیل مفهوم ، حافظه ،زبان ، تفکر ، مسئله گشایی و تصمیم گیری .
دوم اینکه هدف اصلی نظریه های رفتار گرا معمولاَ تعیین کردن روابط موجود بین رفتار و پیشایندهای آن و همین طور پیامدهای آن بود ؛ در مقابل ، هدف اصلی نظریه های شناختی این است که در

سوم اینکه ، نظریه های شناختی از نظر گستره یا دامنــه کمتر از نظـریه هـای رفتاری مانند نظریه هال یا اسکیـنر ، بلند پرواز هسـتند . برای ساختن نظریه های شناختی کلی که کل یادگیری و رفتار انسان را توضیح دهند ، تلاش کمی صورت گرفته است . در چند دهه اخیر ، به جای ساختن نظام های کلی ، روی پژوهش عمیق در زمینه های خاص تاکید شده است .
نظریه های یادگیری
همانگونه که گفته شد نظریه های یادگیری حاصل مکتب های یادگیری یا بالعکس بوده است که در ابتدا به چند نظریه از نظریه های یادگیری مبتنی بر مکتب رفتار گرائی اشــاره می کنیم :
۱٫ نظریه های یادگیری رفتارگرایان
نظریه شرطی سازی پاولف
آنچــه امروز به نظریه ی شرطی سازی پاسخگر، کلاسیک یا پاولفی شهـــرت دارد از پژوهشهای دانشمند روسی به نــام ایـوان پترویچ پاولف است که در آغاز قرن بیستم میلادی انجام گرفت . پاولف پژوهش های اولیه خود را با بازتاب ها و تاثیر تجارب یادگیری بر آنها انجام داد بنا به تعریف ، بازتاب به رابطه ساده بین یک پاسخ عضلانی یا غددی و محرکی که از طریق تاثیر گذاری بر یکی از اعضای حسی آن پاسخ را تولید می کند گفته می شود .

 

در اینجا پیشنهادی را که وولفولک (۱۹۷۸) با الهام از نظریه شرطی سازی در کتاب روان شناسی پرورشی خود برای مقابله با اضطراب امتحان ارائه شده است را نقل می کنیم :

اگر دانش آموزان شما با دیدن ورقه امتحانی دچار اضطراب می شوند و این اضطراب عملکرد آنها را تضعیف می کند ابتدا برای مدتی به طور روزانه تعدادی امتحان که نمره آنها را به حساب نمی آورید به دانش آموزان بدهید اگر متوجه شدید که از اضطراب آنها کاسته شد و عملکردشان بهبود یافت ، امتحان روزانه را به امتحانات هفتگی تبدیل کنید اگر باز هم متوجه شدید که این تدبیر تدریجا سبب کاهش ترس و اضطراب دانش آموزان شد و عملکردشان را به نحو چشمگیری بهبود بخشید به این کار ادامه دهید و نمره ی دانش آموزان را در این امتحانات به حساب آورید .
شرطی کردن کلاسیک گاهی برای توضیح یادگیری پاسخ های هیجانی مفید است.

از این رو معلمان باید بداننددر مدرسه چه چیز با چه چیز جفت می شود تا موقعیت هایی را که هیجان های مثبت ایجاد می کند افزایش دهند و موقعیت هایی را که احساسات منفی بوجود می آورد کاهش دهند .
رفتارگرایی واتسون بر این اصل مبتنی است که یادگیری حاصل شرطی شدن کلاسیک بازتاب های ساده می باشد . می توان واتسون را طرفدار وجود بازتاب های شرطی و محیط نگری دانست ، عقیده به این که تفاوت های فردی حاصل تجربه است نه وراثت . نظریه شرطی شدن کلاسیک واتسون ممکن است به توضیح یادگیری بعضی نگرش ها و واکنش های هیجانی و نیز بعضی مهارت های ساده کمک کند .

به نظریه گاتری نظریه یـادگیری یک کوششی گفته که مبتنی است بر تداعی از طریق مجـاورت . گاتری معتقد بود که عادت ها هرگز از بین نمی روند اما می توانند به سه روش جای خود را به عادت های دیگری بدهند :
روش آستانه ، روش خستگی و روش محرک های نا همساز :
ثرندایک با ارئه قانون اثر مفهوم تقویت را به نظریه یادگیری وارد کرد . قانون اثر می گوید : پاسخ هایی که رضایت در پی داشته باشند با محرک هایی که پیش از آنها آمده است پیوند می یابند .از نظر ثرندایک یادگیری عبارت است از حـک شدن پیـوند های محرک – پاسخ ، فراموشی عبارت است از زدوده شدن پیوندها .

انتخاب پاسخ تحت تاثیر تقویت قبلی است ، اما وقتی یادگیری قبلی وجود نداشته باشد به صورت آزمایش و خطا خواهد بود . انتخاب پاسخ هایی که آزموده می شود ممکن است تحت تاثیر آمایه ، عناصر غالب باشد . به نظر ثرندایک ، یکی از هدف های مهم تعلیم و تربیت ، آموزش به منظور انتقال ( تعمیم ) و تاکید بر روابط میان مفاهیم است . وی همچنین بر اهمیت آمادگی دانش آموزو تقویت تاکید می کرد و قبول داشت که تنبیه تاثیرمحدودی دارد .

نظریه آزوبل

نظریه آزوبل تلاشی است شناختی برای توضیح یادگیری کلامی معنادار . این نظریه بطور عمده سعی میکند به قوانینی در مورد یادگیری کلاسی دست یابد .
از نظر آزوبل معنـا مستــلزم وجود رابطه میان مواد جدید و مواد
قبـلی ( ساختمان شناختی) است . ساختمان شناختی متشکل از سلسله ای از مفاهیم ( زیرگروه سازها ) است که ترتیب آنها تا حد زیادی مانند ترتیب مقوله ها در نظام رمزگردانی برونر است .
رویکردهای اکتشافی به یادگیری از فراگیرنده می خواهد با کشف روابط میان مفاهیم و اصول به اطلاعات ساختار بدهد . در آموزش توضیحی ( یادگیری دریافتی )، مطالب به شکل نهایی تدریس می شود .
برونر که طرفداررویکرد اکتشافی است ، می‌گوید که اکتشاف به ایجاد رمزهایی می انجامد که کلی ترند و در نتیجه میزان بالاتری از انتقال و یادآوری طولانی تر را درپی دارد . همچنین انگیزش را افزایش می دهد و به رشد مهارتهای حل مسأله می انجامد .
یـادگیری اکتشـافی ( و فراگیـری رمزهای کلی ) تحت تاثـیر چهار عـا مل اسـت : آمـایه ( گرایش به یادگیری به شیوه ای خاص ) ، وضعـــیت نیاز ( میزان انگیختگی ) ، تســلط بر جزئیـات ( مقدار جزئیات و میزان جزئی بودن آن ) ، و تنوع آموزش ( شرایط گوناگونی که در آن یادگیری صورت می گیرد ) .

 

برونر از برنامه درسی گردشی ، تدریس موضوعهای مشکل در شکلی ساده شده اما درست به دانش آموزان ، تدوین برنامه درسی حول موضوعها و اصول محوری ، تشویق دانش آموزان به حدس زدن مستدل و استفاده از وسایل کمک آموزشی دفاع می کند .
مهمترین فن آموزشی مبتنی بر نظریه آزوبل استفاده از پیش سازماندهنده هاست ـ مفاهیم بسیار کلی که پیش از درس ارائه می شوند و هدف از آنها به خاطر آوردن دانستنیهای مرتبط و روشن کردن روابط میان مطالب جدید و قبلی است .
روشهای اکتشافی و تدریس توضیحی با هم مانعه الجمع نیستند .آزوبل میگوید که اکتشاف ممکن است برای تدریس در کلاسهای پایین تر ، آزمودن معنادار بودن مطالب و حل مسأله حتمی کردن انتقال یادگیری و ایجاد انگیزش درونی مفید باشد .
۲ ـ نظریه یادگیری شناخت گرایان
نظریه یادگیری گشتالت
منظور از گشتالت یک اصطلاح آلمانی و به معنی شکل ، انگاره یا طرح است . اما این اصطلاح برای گشتالتیها بیش از اینها معنــی می دهد . منظور از گشتالت در روانشناسی گشتالتی آن است که « کل از اجزای تشکیل دهنده آن بیشتر است . » یعنی کل دارای خواص و ویژگیهایی است که در اجزای تشکیل دهنده آن یافت نمی شود ، و از خیلی جهـات کل تعیین کننده خصوصیات اجزاست . نه برعکـس ورتایمر ( ۱۹۴۵) در این باره گفته است :

« موقعیت هایی یافت می شوند که در آنها آنچه بطور کلی رخ می دهد از ویژگیهای اجزای جدا شده آن قابل استنبـاط نیست ؛ اما برعکس ، آنچه در مـورد جزئی از کل اتفاق می افتـد در بسیاری موارد مشخص ، با توسل به قوانین ساخت درونی کل ، قابل تشخیص است » .
بنابراین بر اساس نظریه یادگیری گشتالت ، یادگیری عبارت است از بینش حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه ، و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری حاصل می شود . بنابراین عنصر اصلی یادگیری در روانشناسی گشتالتی رسیدن به بینش است .
نظریه یادگیری معنی دار کلامی ( هرم آزوبل )
دیو آزوبل (۱۹۶۳ ـ ۱۹۶۸) واضع یکی از نظری های معروف شناختی است که نظریه یادگیری معنی دار کلامی نام دارد . ارتباط این نظریه با یادگیری آموزشگاهی بیشتر از سایر نظریه های یادگیری است زیرا این نظریه در اصل برای توجیه و تبیین مسائل یادگیری کلامی مربوط به مطالب درسی تدوین شده است . آزوبل این نظریه را در چندین اثر خود بویژه در کتاب روانشناسی پرورشی با دید شناختی معرفی کرده است .
به نظر آزوبل یادگیریهای غیر آموزشگاهی مانند یادگیـری حیوانی ، شرطی سازیها ، یادگیری طوطی وار و سایر انواع یادگیری آزمایشگاهی غالبا با تکالیف یادگیری آموزشگاهی بی ارتباط اند . برای او یادگیرش اصیل آموزشگاهی همان یادگیری معنی دار کلامی است .
بنابر نظریه آزوبل ، ساخت شناختی هر فرد بصورت یک هرم فرضی درست شده است که در آن کلی ترین مسائل و مفاهیم در رأس هرم قرار دارند ، و مفاهیم و مطالبی که از کلیت و جامعیت کمتری برخوردارند در میانه هرم ، و بیشترین مقدار اطلاعات جزیی و دانش واقعیتهای مشخص در قاعده این هرم واقع هستند . در این هرم یا سلسله مراتب ساخت شناختی ، هر مطلب از مطالبی که پایین تر از آن قرار دارند کلی تر ، انتزاعی تر و خلاصه تر است .وقتی که اطلاعات و یادگیریهای فرد در یک زمینه تحصیلی به میزان قابل ملاحظه ای گستـرش یابد منجر به ایجاد یک چنین هرم ساخت شناختی می شود .

معنی در نظریه آزوبل جای مهمی دارد . معنی وابسته است به وجود نوعی قرینه یا معادل ذهنی در ساخت شناختی . یعنی وقتی که مفهومی قابل ارتباط دادن با مفاهیمی باشد که از پیش در ساخت شناختی فرد وجود دارند آن مفهوم معنی دار است . به سخن دیگر ، مطالب معنی دار به مطالب یادگرفته شده قبلی مربوط می شوند ، درحالیکه مطالبی که بصورت طوطی وار آموخته می شوند بطور پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر در ذهن انباشته می گردند . اگر یادگیرنده بتواند مطالب جدید را به مطالبی که قبلا آموخته است مربوط سازد ، یادگیری او به نحو معنی دار انجام می گیرد ، اما اگر اطلاعات جدید را بر اثر تکرار و تمرین حفـظ کند ، بدون اینکه ارتباط آنها را مطالبی که قبـلا اموخته است بیابد ، یادگیـری او جنبه طوطی وار دارد .

نظریه یادگیری شناختی اجتماعی
یکی دیگر از نظریه های مهم روانشناسی یادگیری که هم جنبه رفتاری دارد و هم جنبه شناختی ، نظریه شناختی اجتمــاعی یا نظریه یادگیری مشاهده‌ای است . واضـع این نظریه آلبـرت بنــدورا ( ۱۹۷۷ ـ ۱۹۶۸ ) است . روانشناسان رفتارگرا از جمله ژانذایک و اسکینر بیشتر بر محرکهای محیطی بیرون از فرد به عنوان کنترل کننده رفتار او تأکید می کردند ، در مقابل روانشناسان شناخت گرا مانند گشتالتیان و آزوبل عمدتا برای فرآیــندهای شناختی اهمـیت قائل می شدند . بندورا هم عوامل محیطی بیرون از انسان و هم عوامل شناختی درون او را در کنترل رفتار مؤثر می داند . از این جهت نظریه او را در شمار نظریه های شناختی ت رفتاری قرار می دهند . بندورا گفته است « از دیدگاه یادگیری اجتماعی » مردم نه به وسیله نیروهای درونی رانده می شوند ، نه محرکهای محیطی آنان را به عمل سوق می دهد ، بلکه کارکردهای روان شناختی بر حسب یک تعامل دو جانبه بین شخص و عوامل تعیین کننده محیطی تعیین می شوند . بطور دقیق تر بندورا می گوید که شخص ، محیط و رفتار شخص بر هم تأثیر و تأثر متقابل دارند و هیچکدام از این سه جزء را نمی توان جدا از اجزای دیگر بعنوان تعیین کننده رفتار انسان به حسـاب آورد .

در آن هنگام که کارکردگرایی (Functionalism) دوران اوج خود را در دانشگاه شیکاگو سپری میکرد آهنگ ظهور مکتبی نو در روانشناسی توسط روانشناسی جوان به نام جان برادوس واتسون به صدا درآمد؛ هرچند واتسون خود آموخته دانشگاه شیکاگو بود، ولی مخالفت خود را با ساختگرایی و کارکردگرایی علنی کرد. واتسون مشکل اصلی این دو مکتب را در روششناسی آنها میدانست. او بر این باور بود که دروننگری (introspection) بیش از حد ذهنی است و به همین دلیل باید به دنبال تغییر روش بود.
در به ثمر رسیدن تلاشهای واتسون برای تاسیس مکتب رفتارگرایی، دانشمندان و روانشناسان

بسیاری همچون ثرندایک و پاولف سهیم بودند. در این مقاله نگاهی به مسیر ظهور رفتارگرایی و پیشگامان آن خواهیم داشت.
● ظهور رفتارگرایی
در حالیکه هنوز روانشناسی نوین به مرز ۵۰ سالگی خود نرسیده بود با تجدیدنظرهای جدی مواجه شد. مفاهیم بنیادین مطرح شده توسط ۲ مکتب ساختگرایی (structuralism) و کارکردگرایی (functionalism) دیگر مورد توافق روانشناسان جوان نبود و به همین دلیل آهنگ گذر از این دو مکتب به گوش میرسید؛ هرچند ظهور کارکردگرایی خود به منزله گذر از ساختگرایی بود، ولی هیچگاه، کارکرد گرایان درصدد اتخاذ موضعی انقلابی در مقابل ساختگرایان نبودند و همواره کوششها و پژوهشهای خود را در جهت تکامل پژوهشهای ساختگرایان در نظر میگرفتند. به همین دلیل چنین چرخشی چندان محسوس به نظر نمیرسید.
ظهور رفتارگرایی (behaviorism) بیش از همه ظهور جنبشی انقلابی در مقابل ساختگرایی و کارکردگرایی بود که سال ۱۹۱۳ رخ داد. در آن برهه از زمان روانشناسی بشدت تحت تاثیر یافتههای زیستشناسی بود. زیستشناسان از طریق مشاهده عینی (objective) به بررسی موجودات زنده میپرداختند و به نتایجی دست مییافتند که برای همگان قابل تجربه بود. روانشناسان نیز به تبعیت از زیستشناسان از روش بروننگری در مطالعات خود استفاده میکردند. در این میان جان برادوس واتسون در مقام رهبر جنبش رفتارگرایی از روانشناسان خواست که در پژوهشهای خود از روش بروننگری استفاده کنند و انسان را نیز به عنوان شیئی در کنار اشیای دیگر مورد بررسی قراردهند. در واقع آنچه واتسون به دنبال آن بود تاسیس یک روانشناسی عینی یعنی علم رفتار (science of behavior) بود.
۲ واژه محرک (stimulus) و پاسخ (response) مفاهیم بنیادین این علم نوین به حساب میآمدند. ویژگی اصلی این علم چنین بود که پدیدههای روانی بدون استفاده از روش دروننگری مورد بررسی قرار میگرفتند و در روند مطالعه، آزمودنی ملزم به تشریح احساسات خود برای آزمایشکنندگان نبود. واتسون بر این باور بود که تنها زمانی میتوان از تبدیل روانشناسی رفتارگرا به یک علم عینی سخن

به میان آورد که اصطلاحات و مفاهیم ذهنگرایانه همچون تصویر ذهنی، دروننگری، هشیاری و… کنار گذاشته شوند. واتسون در ارائه نظریه خود علاوه بر عینیتگرایی (objectivism) و ماشینگرایی بشدت متاثر از روانشناسی حیوانی و کارکردگرایی بود. بدون شک در قلمرو عینیتگرایی، واتسون بیش از همه وامدار اثباتگرایی آگوست کنت است. شولتز در توصیف این فضا چنین مینویسد:
«با آغاز قرن بیستم، عینیتگرایی، ماشینگرایی و مادهگرایی سترون شده بودند. تاثیر آنها به حدی

گسترده بود که بیهیچ مخالفتی به نوع جدیدی از روانشناسی یعنی روانشناسی بدون هشیاری یا بدون ذهن و روح منجر شد. نوعی روانشناسی که فقط بر چیزی که بشود دید، شنید و لمس کرد تاکید داشت. نتیجه گریزناپذیر، بروز علم رفتار بود که به انسان به عنوان یک ماشین نگاه میکرد.» (شولتز، ۱۳۷۵، ص ۱۸) سیطره آرا و اندیشههای پیشگامان روانشناسی حیوانی، جرح رمانس و سی. للوید مورگان، در کنار تلاشهای ژاک لوئب تا بدان حد بود که واتسون نوشت:

«رفتارگرایی نتیجه مستقیم مطالعات روانشناسی حیوانی طی اولین دهه قرن بیستم است.» (همان، ص ۱۹) در شکلگیری روانشناسی رفتارگرایی واتسون ، افراد بسیاری نقش داشتند ولی نقش ثرندایک و پاولف قابل تامل و غیرقابلانکار است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 20 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد