مقاله در مورد ‌‌نثر فارسی و آغاز ادبیات تاریخی دینی

word قابل ویرایش
29 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

نثر فارسی و آغاز ادبیات تاریخی دینی

۱)شاهنامه ابو منصوری
چنان که پیش از این دیدیم، نثر فارسی در آغاز عصر فردوسی تولد یافت، زیرا نخستین کتاب فارسی که به عنوان اثری مستقل عرضه شد، همان شاهنامه‌ی منثور بود که به دلیل آن که به دستور و سرمایه ی ابو منثور محمد بن عبدالرزاق توسی فراهم شد، به شاهنامه ی ابو منصوری شهرت یافته و چنان که گفتیم، در واقع، تاریخ گذشته ی ایران به شمار می آمد است. اصل این کتاب متأسفانه از میان رفته و تنها مقدمه ای آن که حدود پانزده صفحه می‌شود، از طریق بعضی از نسخه های خطی قدیمی شاهنامه به دست ما رسیده است.

علاوه بر این شاهنامه، شاهنامه‌ی منثور دیگری به نام شاهنامه ابو المؤید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابو منصوری تألیف یافته است اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهار نظر کرد.

۲)ترجمه ی تفسیر طبری
دومین کتاب مهمی که به نثر فارسی در زمان سامانیان فراهم آمده است و خوشبختانه تمام آن تا امروز هم بر جای مانده، ترجمه ای از یک تفسیر قرآن است که اصل عربی آن در سال‌های آخر قرن سوم به دست محمد بن حریر طبری، دانشمند ایرانی، تألیف یافته است.
منصور بن نوح سامانی اندکی پس از پدید آمدن شاهنامه ابو منصوری، به نسخه ای عربی از این تفسیر گران قدر دست پیدا کرد، اما چون فهم آن برایش دشوار بود، خواست که ان را به فارسی ترجمه کنند. پس، عده ای از علمای دینی ماوراء النهر را فرا خواندند و از آن ها نظر خواستند که آیا می توان قرآن را به زبانی دیگر ترجمه کرد(توضیح آن که تا آن زمان قرآن کریم به هیچ زبانی ترجمه

نشده بود.) این علما پس از مشورت های لازم، فتوا دادند که این کار اشکالی ندارد. آن گاه همان فلمای ماورا/ئالنهر مأموریت یافتند که این کتاب را به فارسی ترجمه کنند. آن چه امروز به نام ترجمه ی تفسیر طبری در اختیار ماست، ترجمه و خلاصه ای از همان تفسیر محمد بن جریر طبری است که در سال های میانه ی سده چهارم هجری به پارسی ساده و استواری در آمده است.

نثر این کتاب، ساده و شمار لغات تازی در آن بسیار کم است. روی هم رفته، از ترجمه ی تفسیر طبری به عنوان نقطه ی آغازی برای نثر دینی فارسی می توان یاد کرد که در دوره‌های بعد گسترش یافته است.

۳)تاریخ بلعمی
از سال ۳۵۲ ه.ق ابو علی بلعمی، وزیر دانشمند منصور بن نوح سامانی، به امر وی مأموریت یافت که تاریخ مفصلی را که محمد بن جریر طبری به عربی نوشته بود، به فارسی برگرداند. بلعمی پس از شروع به ترجمه ی این کتاب، اطلاعات دیگری راجع به تاریخ ایران به دست آورد و بر آن افزود و با حذف مطالبی از اصل تاریخ طبری، در واقع آن را به صورت تألیفی مستقل در آورد که به تاریخ بلعمی شهرت یافته است. این کتاب هم امروز در دست است و از متون تاریخی مهم عصر سامانی به شمار می رود.
۴)الابنیه عن حقایق الادویه
نثر علمی فارسی حدودا با کتاب الابنیه آغاز می شود. این کتاب را ابو منصور موفق هروی در خواص گیاهان و داروها (و در واقع، درباره علم داروشناسی) در عهد منصور بن نوح سامانی (۳۶۶-۳۵۰ ه.ق) تألیف کرده است.

۵)هدایه المتعلمین فی الطب
زمانی که کتاب البنیه در مورد داروها به زبان پارسی تألیف می شد، یا اندکی پس از آن، پزشک دیگری از مردم بخارا به نام ابوبکر اخوینی بخارایی، کتابی در شیوه درمان بیماری ها تألیف کرد و نام آن را هدایه المتعلمین فی الطب گذاشت. چون وفات اخوینی در حدود سال ۳۷۱ ه.ق بوده است، تاریخ تألیف این کتاب را باید نیمه ی دوم قرن چهارم هجری بدانیم. در این کتاب برای بسیاری از اصلاحات علمی واژه های مناسب فارسی به کار رفته است.

۶)حدود العالم من المشرق الی المغرب
بسیاری از کتاب های منثور این دوره، در نوع خود نخستین کتاب هایی هستند به زبان فارسی نوشته شده اند، زیرا نویسندگی فارسی به طور جدی و رسمی در این سده آغاز شده است. حدود العالم نخستین کتاب جغرافیا به زبان پارسی است و در سال ۳۷۲ ه.ق تألیف یافته است. مؤلف آن معلوم نیست، اما نثر آن ساده و روان و موضوع آن جغرافیای عمومی، به ویژه جغرافیای سرزمین های اسلامی است. این کتاب در بردارنده اطلاعاتی دقیق و در نوع خود، کم نظیر است.

دقیقی، در راه احیای حماسه ی ملی
طرز شاعری ابو منصور دقیقی توسی، در لفظ و معنی ساده و طبیعی و از جهاتی شبیه به شیوه رودکی است. او نخستین کسی است که پس از مسعودی مروزی، به نظم داستان های ملی ایران همت گماشت و در واقع، پیشوای فردوسی در این کار بود. به همین دلیل، نام و یاد او را در این دوره می آوریم.

دقیقی- که بر کیش زردشتی بود- در جوانی به شاعری پرداخت و برخی از امرای چغانی (نام خاندانی که پس از اسلام در ناحیه چغانیان واقع در مسیر علیای جیحون فرمانروایی داشتند) و سامانی را مدح گفت و از آن ها جوایز گران بهایی دریافت داشت.
دقیقی ظاهرا به امر نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی منثور ابو منصوری را به نظم در آورد اما هنوز بیش از هزار بیت از ان را نسروده بود که به دست غلام خود کشته شد (حدود ۳۶۷ یا ۳۶۹ ه.ق) در حالی که هنوز جوان بود و بخش عظیمی از داستان های شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی توسی، شاعر استاد و همشهری دقیقی، کار نا تمام او را دنبال کرد و با توفیق به پایان رسانید.
آثار و اشعار دقیقی: از قصیده ها و غزل ها و قطعات دقیقی به مانند اغلب شاعران عصر رودکی، ابیاتی پراکنده بر جای مانده اما بسیاری از ان ها از میان رفته است. از همین مقدار باقی مانده و اشاره هایی که برخی از شاعران پس از وی به موقعیت شعر و شاعری او داشته اند، پیداست که وی در مدح و غزل، روشی استوار داشته است. او در ضمن قصیده، از پند گویی و راهنمایی و ترویج صفات مردانگی خودداری نمی کرده و گاهی ممدوح خود را به داشتن دلیری و سخاوت و خرد بر می انگیخته است. زیبایی طبیعت و تشبیهات رنگین، هم به قصاید او راه یافته و هم به غزل هایش تازگی و جلوه خاصی داده است.
با این حال، اثر جاوید و مهم دقیقی ” گشتاسب نامه“ ایت که هر چند در استواری و کمال فنی به پای شاهنامه نمی رسد اما هم چنان در متن حماسه جاویدان فردوسی رونق و جلوه ی خود را حفظ کرده است.
نمونه ای از شعر او را در این جا می آوریم:

 

… تا صبر دهد
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد و لیک به عمر دگر دهد
من عمر خویشتن به صبوری گذاشتم
عمری دگر بباید تا صبر، بر دهد

خرد باید آن جا و …

ز دو چیز گیرند مر مملکت را
یکی پرنیایی، یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نبشته
دگر آهن آب داده یمانی
که را بویه ی وصلت ملک خیزد
یکی جنبشی بایدش آسمانی
زبانی سخن گوی و دستی گشاده
دلی، همش کینه همش مهربانی
که ملکت شکاری است کاو را نگیرد

عقاب پرنده نه شیر ژیانی
به شمشیر باید گرفتن مر او را
به دینار، بستنش پای ار توانی
خرد باید آن جا وجود و شجاعت
فلک مملکت کی دهد رایگانی

فردوسی، خداوندگار حماسه و خرد
حکیم ابوالقاسم فردوسی، از ستارگان قدر اول آسمان ادب ایران است که از گذشته های دور، با کتاب گران قدر خود، شاهنامه، در میان مردم شهرت و محبوبیت یافته است. سرگذشت وی با تمام اهمیتی که در ادب و فرهنگ ایران دارد، چندان روشن نیست. آن چه در باره ی او می دانیم، این است که در یکی از سال های ۳۲۹ یا ۳۳۰ ه.ق-یعنی، درست در همان سال هایی که شمع زندگانی رودکی، شاعر پر آوازه ی دوره قبل، خاموشی می گرفت- در روستای باژ (پاژ کن.نی) در منطقه توس به دنیا آمد.

فردوسی از نجیب زادگان و دهقانان توس بود. دهقانان، طبقه ای صاحب مقام و دارای املاک و اموال بودند و می توانستند از راه در آمد ملک خود زندگی نسبتا راحتی داشته باشند. این گروه به سنت و فرهنگ ایرانی دل بستگی بسیار داشتند و روایات تاریخی و سرگذشت پیشینیان خود را بهتر از هر گروهی می دانستند و آن را سینه به سینه به نسل های بعد از خود انتقال می دادند.
فردوسی چهل سال بیش تر نداشت که دقیقی، شاعر حماسه پرداز و هم ولایتی او که نظم

روایات ملی ایران را از چند سال پیش آغاز کرده بود، در سن جوانی به دست غلامش کشته شد. فردوسی بر آن شد تا کار نا تمام او را دنبال کند. در این کار جوان مردی از دوستان وی، به تشویق او همت گماشت و شاهنامه منثور را که در بر گیرنده ی تاریخ شاهان قدیم ایران بود و چند سال پیش تر از آن به امر ابو منصور محمد بن غزالی توسی فراهم آمده بود، در اختیارش گذاشت. فردوسی سرودن شاهنامه ی خود را از روی این شاهنامه ی منثور آغاز کرد و هنگامی که تقریبا پنجاه و هشت ساله بود، متجاوز از دو ثلث کتاب خود را به نظم در آورده بود. محمود غزنوی به سال ۳۸۷ ه.ق. به جای پدر نشستو با افزودن قلمرو سامانیان و صفاریان به محدوده فرمانروایی پدر، امپراتوری وسیعی را در مشرق و شمال شرق و مرکز ایران پدید آورد و به تشویق شاعران همت گماشت. فردوسی که به مرور زمان و به دلیل عدم رسیدگی لازم و نیز خشک سالی های پیاپی، انلاک خود را از دست داده و در راه نظم شاهنامه صرف کرده بود، در اواخر عمر به این اندیشه افتاد که متاب خود را به نام محمود کند و برای این کار، لازم بود که او را بستاید. فردوسی از این کار دو هدف عمده داشت: یکی آن که با استفاده از نام محمود و امکانی که او برای نسخه برداری از روی کتاب در اختیارش می گذاشت، کتاب خود را از گزند حوادث حفظ کند و دیگر آن که او هم به مانند بسیاری از شاعران، از ثمره عمر خود بهره مند شود و در آن ایام بی چیزی و درماندگی از این راه، وجه مختصری برای دوران پیری و ناتوانی خود به دست آورد اما شاهنامه به دلایل زیر مورد قبول و پسند خاطر محمود واقع نشد و فردوسی بر خلاف تصوری که داشت، از ثمره کار خود بهره ای به دست نیاورد:
۱)شاهنامه اثری ایرانی بود و در آن به ترکان- که اجداد محمود بودند- روی خوش نشان

داده نشده بود.
۲)فردوسی شیعه نذهب بود و چند جا در شاهنامه بدون هیچ پروایی، ارادت خود را به خاندان پیامبر نشان داده بود، در حالی کخ محمود سنی و متعصب بود.
۳)فردوسی وزیر ایران را دوست عصر غزنوی یعنی، ابوالعباس اسفراینی را مدح گفته بود و شاید به تشویق او بود که کتاب خود را بر محمود عرضه کرد اما در آن زمان که فردوسی در غزنین به حضور محمود رسید، اسفراینی بر کنار شده و مورد غضب سلطان بود.
۴)در شاهنامه چنان که محمود توقع می داشت، از وی ستایش به عمل نیامده بود و به جای آن، این کتای از ستایش پهلوانان و شاهان گذشته ی ایران سرشار بود.
مجموعه ی این عوامل و حاسدت برخی ار حاسدان، سبب شد که شاهنامه مقبول طبع سلطان غزنه واقع نشود. در نهایت هم او قدر کار بزرگ استاد توس را ندانست و پاداشی که شایسته ی این اثر عظیم و رنج سی ساله فردوسی بود، به وی نداد. از این رو، فردوسی ناکام و رنجیده خاطر به توس بازگشت و سال های آخر عمر خود را در تنگ دستی و ضعف و بیماری و دل تنگی گذرانید و سرانجام، در حالی که نزدیک به هشتاد سال داشت، به سال ۴۱۱ ه.ق درگذشت و در زادگاه خود به خاک سپرده شد. آرامگاه او اینک در شهر توش، واقع در بیشت کیلومتری مشهد، زیارتگاه صاحب دلان و ادب دوستان است.

فردوسی کار به نظم کشیدن شاهنامه را در حدود سال ۳۷۰ ه.ق. آغاز کرد و بیست و پنج یا سی سال در این راه رنج کشید. او مردی شیعه مذهب بود و دل بستگی اش به میراث قومی و فرهنگی ایران کهن، مانع از ارادت خالصانه ی او به خاندان پیامبر (ص) و تعظیم تشیع نشد. وی در مقدمه ی کتاب پس از ستایش پیامبر اسلام، مراتب ارادت خویش را به خاندان رسول بدین گونه اعلام می دارد:

به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگی ها بدین آب شوی
گواهی دهم کاین سخن ها ز اوست
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
که ” من شهر علمم، علی ام در است“
درست این سخن قول پیغمبر است
منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده ی خاک پای وصی
بنابراین، شاهنامه، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجوه زندگی و معتقدات و باورها و دستاوردهای فکری و دینی و اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منعکس کرده است. زبان فخیم و آراسته ی فردوسی این اثر ارزشمند را از هر جهت برجسته و هنری و قابل توجه و سزاوار احترام کرده است. راست است که او وظیفه ی خود میدانسته که بر آن چه از تاریخ گذشته ی ایران به دستش رسیده است، نه چیزی بیفزاید و نه ذره ای از آن بکاهد اما در واقع، از جان و شوق و اعتقاد و هنر خود بسیار چیزها بر آن افزوده و آن مجموعه ی بی روح و فاقد ارزش هنری را به موجودی زنده و پر احساس تبدیل کرده است. تا آن جا که به حق می توان گفت: شاهنامه، عیارت است از همه ی تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از نگاه فردوسی.

یکی از علل توفیق شاهنامه را علاوه بر محتویات آن که همه عبرت و حکمت و آزادکی و آزاد اندیشی است، باید ایمان پاک و اخلاص و صمیمیت و علاقه ی سراینده ی آن دانست که با اعتقاد و از روی صفای باطن، در راه نظم شاهنامه ی قدم گذاشته و زندگی و ثروت موروثی خود را وقف این کار کرده است. فردوسی مردی خردمند و شیعه مذهب بود که از ترکیب عقل و دیانت در وجود خویش حکمتی متعالی پدید آورده بود او با اعتقادی که به دانش و خرد داشت، برای تصویر و توصیف رفتار پهلوانان و قهرمانان کتاب خود، چنان طرحی استوار و مناسب اندیشیده که همه ی رفتار و کردار آنان در واقع دعوت به آزادگی خردمندی و سر افرازی از آب در

آمده است.
محتویات شاهنامه: محتویات شاهنامه عمدتا وقایع و رویدادهاست. هر چند اندیشه و معانی اجتماعی و اخلاقی و … در سراسر کتاب پا به پای وقایع و رویدادها به چشم می خورد.
وقایع عمده ی شاهنامه پس از ستایش پروردگار و وصف خرد و مدح پیامبر و یارانش و اشاره به چگونگی فراهم آمدن کتاب، آغاز می شود و در آن از پنجاه پادشاهی، از گیومرث (نخستین پادشاه) تا یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و حالات رزم و بزم و فرمانروایی و مردم داری و داد و بیداد و کردارهای پهلوانان و چاره اندیشی های وزیران و دانایان و بخردان، سخن به میان می آید و با دست یافتن تازیان بر ایران، به پایان می رسد.
وقایع شاهنامه از دوره های نخستین و اساطیری، یعنی، اغاز تمدن بشری و ظهور کشاورزی و آمدختن رسم و راه فریدون، با شتاب می گذرد و به مرحله ی پهلوانی، یعنی، پیدا شدن سام و زال و رستم و عصر کیکاووس و کیخسرو و جنگ های دراز ایران و توران می رسد، مهم ترین و طولانی ترین بخش های شاهنامه را در بر می گیرد. آغاز این دوره ی طولانی و پر حادثه، پادشاهی منوچهر و پایان آن، مرگ رستم و روی کار آمدن بهمن، پسر اسفندیار است.
دوره سوم از حوادث شاهنامه، دورانی تاریخی است که با روی کار آمدن
بهمن که اردشیر هم خوانده شده- آغاز می شود و با ذکر حوادث عصر اسکندر و پادشاهی اشکانی و ساسانی، در واقع تا حدود زیادی با تاریخ مطابقت پیدا می کند. عمده ترین قسمت های این بخش، پادشاهی اردشیر و بهرام گور و خسرو انوشیروان است.
به نظر می رسد بذر اندیشه وری و خردگرایی که در عصر رودکی توسط شاعرانی مانند شهید و بوشکور کاشته شده بود، در عصر فردوسی و در وجود خود او بارور شده است.

از شاهکارهای هنری فردوسی، ملاحظات نغزی است که در ضمن و یا پایان داستان ها و جنگ های بزرگ اظهار می دارد. از این سخنان پیداست که کارزارهای خونین و کشته شدن نیگان و پهلوانان و ویران گشتن دودمان ها و زبونی فرادستان و بازی های روزگار، شاعر راز دان ما را اندوهگین و پژمرده می کرده و در برابر آفرینش، در اندیشه و سکوت فرو می برده است. او گاهی در حالتی میان شک و یقین ، تأثرات خاطر خود را با سخنانی زیبا و جکیمانه باز می گفته است. در تمام این موارد، شاعر آگاه ما از این که جهان و شکوه جهان گذران است و آدمی باید در این سرای سپنجی، دلیر و بخشاینده و فداکار و راستگو و راست کردار و نیکو دل باشد، داد سخن می دهد:

بیا تا جهان را به بد نسپرسم
به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند
فردیون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 29 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد