The objective of accounting and the meaning of mark-to-market valuation
Now, let us consider about relationship between the concept of realized income and valuation gains or losses on financial assets. Before going on to the discussion of this issue, it would be helpful to compare the realized income and economic income and reconfirm the relationship between them. As already discussed in detail, with regard to financial assets in the proper sense of the word, the results of investments would be measured at the

same amount under both of the two income concepts. In cases of financial assets that are mere investments of surplus money and can always be freely sold by the piece, their values are equal to the market prices no matter who holds them and a change in their market prices is in substance same as realization of cash flow. On the contrary, in cases of physical assets used in business, whereas changes in the market value and the value

of goodwill affect the economic income, they will not affect the realized income until they are realized as cash flows. In this process, goodwill is g

enerated as an expectation of future results of business investments and while it disappears as time passes all or part of it is transformed into the value of tangible assets. This process is irrelevant to realized income, although important to the economic income. Result of investment is realized when it has been released from the business risk, and measurement of realized income does not recognize all value changes of assets, but rec

ognizes a portion that is realized as value of financial assets. Of course, when summing up the entire period of a real investment, there would be no difference between the economic income and the realized income. Unless we regard the goodwill generated by an investment as an element of the capital to be maintained, the amount of income is anyway determined ultimately by the total cash flows of the investment and its results. Therefore, the difference between these two concepts is no more than difference in the period to which income is attributed. Both concepts result in inter-period allocation of net cash flows 7). Then, which will better serve the objectives of accounting information, the allocation of cash flows based on the concept of economic income, or the allocation of cash flows in a systematic manner (independent of the changes in the value of assets

) based on the concept of realization? It is a traditional view that financial statements should provide information that is useful for investors to assess the corporate value through their own forecasts of future results 8). When considered based on such usefulness to investors’ expectation formation process, the major issue is the meaning each of income information has. Let us first consider about the result of a business investment. As mentioned many times, this forecast varies with the enterprise that makes the investment. Investors by themselves forecast the result and thereby assess the value of assets invested in the business. The value of physical assets, which determines the economic income, is a result of such assessment by the investors and it is not an ex ante information useful to investors’ assessment. Although income measured only by changes in

market price ignoring the value of goodwill is also a kind of economic income, such information is not useful for investors in forecasts of future cash flows or assessment of the goodwill inherent in the enterprise. As long as cash flows generated from business investments depend on intangible management resources inherent in each enterprise, to be useful to forecast future results, income information should capture the actual cash flow

realized by the enterprise, after all. By comparing the result with the ex ante expectation, investors can revise their expectation and assessment of the value of the investment. Such a meaning, known as feedback value 9), has been attached to the realized income.On the other hand, in cases of

financial assets, at least for those which can be sold freely by the pieces, there will be no difference in the valuation of assets, whichever concept of income is applied.Since there is no goodwill value in financial assets, their valuation is completed by identification of their market prices. For such assets, current market value would be the most useful information.However, it is not clear to what extent the income measured on the basis of the

changes in market prices is useful to forecasts. The fact that financial assets have no goodwill value is rather consistent with the view that the future results of investments in such assets will have nothing to do with the past results and such income information is not useful to the formation

of expectations 10). Considering in this way, whichever the income concept is chosen, information of income from financial investments might not have any more meaning to investors’ expectation formation than the market value information of stock variables 11). However, at least, it would be information that is compatible with the forecasts of future cash flows, in that cash flows arising in the period are compared with the expectation at the beginning of the period. Except for the special case where changes in market prices do not mean the realization of cash flows, valuation gains or losses on financial assets may not be irrelevant information to the assessment of corporate value based on the forecasts of future results. In this respect, there is a basic difference from the cases of physical assets.

هدف حسابداری و مفهوم ارزیابی بازار به بازار
حالا به رابطه بین مفهوم سود تحقق یافته با سود و زیان ارزیابی در داراییهای مالی توجه می کنیم.قبل از ادامه بحث بهتر است سود تحقق یافته و سود اقتصادی را با هم مقایسه کنیم و دوباره رابطه آنها را با هم مورد بررسی قرار دهیم .با توجه به معنی درست داراییهای مالی ،نتایج سرمایه گذاریها به میزان یکسان طبق هر دو مفهوم سود اندازه گیری می شوند. در مواردی که داراییهای مالی صرفاً پول اضافی هستند و می توانند بتدریج فروخته شوند ،ارزششان برابر با قیمتهای بازار است ومهم نیست چه کسی دارنده آن است و یک تغییر در قیمتهای بازار آنها در اصل با تحقق جریان نقد یکسان است.در مقابل ،در مورد داراییهای مشهود تجاری، با توجه به اینکه تغییرات در ارزش بازار و ارزش سرقفلی بر سود اقبصادی تاثیر گذار است ،آنها تا زمانی که به صورت وجوه نقد در نیامده اند بر سود تحقق یافته تاثیر گذار نیستند.در این پروسه ، سرقفلی به صورت پیش بینی نتایج آتی سرمایه گذاری تجاری است که تمام یا بخشی از آن در طی زمان مستهلک شده یا به داراییهای مادی تبدیل شده است.این پروسه با سود تحقق یافته مرتبط نیست ولی برای سود اقتصادی مهم می باشد.نتایج

سرمایه گذاری زمانی تحقق یافته است که از ریسک تجاری خارج شده باشد. اندازه گیری سود تحقق یافته تمام تغییرات ارزش دارایی را شناسایی نمی کند اما بخشی را که به عنوان ارزش داراییهای مالی ،تحقق یافته را شناسایی می کند . اگر سرقفلی ایجاد شده توسط یک سرمایه را به عنوان عامل سرمایه ایی که نگهداری میشود در نظر بگیریم ، میزان سود در هر حال توسط مجموع گردش وجوه نقدی سرمایه و نتایج آن تخمین زده می شود. بنابراین تفاوت بین این دو مفهوم دیگر بیش از تفائت در دوره ایی که سود به آن تعلق دارد نیست. هر دو مفهوم منجر به تخصیص میان دوره ایی قیمت می شوند. پس کدامیک بهتر می توانند اهداف اطلاعات حسابداری را برآورده سازند،تخصیص جریانات نقدی براساس مفهوم سود اقتصادی یا تخصیص جریانات نقدی بر اساس روشی سیستماتیک (مستقل از تغییرات ارزش دارایی ) و بر اساس مفهوم تحقق؟

این یک نگاه قدیمی و سنتی است که داراییهای مالی باید برای سرمایه گذاران و ارزیابی ارزش شرکت از طریق پیش بینی های خود از نتایج آتی ،اطلاعاتی را در دسترس قرار دهند.
در ابتدا در مورد یک سرمایه گذار

ی تجاری صحبت می کنیم . همانطور که بارها گفته اییم این پیش بینی با توجه به موسسه اقتصادی که پیش بینی را انجام می دهد متفاوت است.سرمایه گذاران خود نتایج را پیش بینی می کنند و بدین وسیله ارزش داراییهای سرمایه گذاری شده در تجارت را براورد می کنند .ارزش داراییهای مشهود که سود اقتصادی را مشخص میکنند ،نتیجه چنین براوردی توسط سرمایه گذاران است و اطلاعات پیش بینی شدهء مفیدی برای براورد سرمایه گذاران نیستند.البته سود تنها با تغییرات در قیمت بازار اندازه کگیری میشود،صرفنظر از اینکه ارزش سرقفلی هم نوعی سود اقتصادی است.اما چنین اطلاعاتی برای سرمایه گذاران در

پیش بینی جریانات نقدی آتی یا براورد سرقفلی در شرکت مفید نیست.تا زمانیکه جریان نقدی ایجاد شده از سرمایه گذاری های تجاری وابسته به منابع مدیریتی غیر عینی در هر شرکت باشد ،اطلاعات درامد باید با جریان نقد واقعی تحقق یافته توسط شرکت را ثبت کند.با مقایسه نتیجه با انتظار پیش بینی

شده ،سرمایه گذاران می توانند در انتظار و براورد خود از ارزش سرمایه گذاری تجدید نظر کنند.این مفهوم که به عنوان ارزش بازخور شناخته می شود به سودتحقق یافته بستگی دارد.از طرف دیگر ،در مورد داراییهای مالی ،حداقل برای آنهاییکه آزادانه و بتدریج فروخته می شوند،در ارزیابی داراییها هیچ تفاوتی وجود ندارد.چون هیچ ارزش سرقفلی در داراییهای مالی وجود ندارد،ارزیابی آنها با استفاده از شناسایی قیمت بازار تکمیل می شود. برای چنین داراییهایی ، ارزش رایج بازار بهترین اطلاعات می باشد.البته مشخص نیست که سود اندازه گیری شده بر پایه تغییرات بازار تا چه اندازه ایی میتواند برای پیش بینی ها مثمر ثمر

باشند. این واقعیت که داراییهای مالی ارزش سرقفلی ندارند با این دیدگاه که نتایج آتی سرمایه گذاریها در چنین داراییهایی ربطی به نتایج گذشته ندارند و اطلاعات سود بعنوان منبعی برای انتظارات پیش بینی شده مفید نمی باشد،منطبق است.بدین ترتیب هر کدام از مفاهیم سود که انتخاب می شوند ،اطلاعات سود از سرمایه گذاریهای مالی برای پیش بینی سرمایه گذاران معنی و مفهومی بیش از اطلاعات ارزش بازار سهام ندارند.البته حداقل می تواند اطلاعاتی موافق پیش بینی های جریانات نقد آتی باشد.از این لحاظ که جریانات نقد بوجود آمده در دوره مورد انتظار با موارد ابتدای دوره مقایسه می شود.بجز در موارد

ی که تغییرات قیمت بازار به معنی تحقق جریانات نقد نمی باشد،سود وزیان ارزیابی روی داراییهای مالی نمی تواند اطلاعات نامربوطی با براورد ارزش شرکت براساس پیش بینی نتایج آتی باشد.بر این اساس یک تفائت اساسی در موارد داراییهای مشهود وجود دارد.