تحقیق در مورد ارتباط اعتیاد و طلاق و بزهکاری

word قابل ویرایش
25 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

ارتباط اعتیاد و طلاق و بزهکاری

ویژگی های شخصیتی فرد معتاد موجب می گردد که وی نامزد خوبی برای اعتیاد باشد . چنین افرادی معمولاً پرتوقع ، بهانه جو ، کژخلق ، از نظر عاطفی بی ثبات و نابالغ ، وابسته ، انفعالی و خود شیفته اند . آنان همچنین طبعی بی قرار عصیانگر دارند و دارای احساس خصومت و فاقد رشد اجتماعی اند . به گزارش راجی و همکاران ، احساس اضطراب و گرایش های افسردگی ، حساسیت های عاطفی ، بیزاری ، احساس بی کفایتی و و تنهایی در معتادان دیده می شود

که تمایلات روان نژندی و ضد اجتماعی را درآنان مشخص می سازد . فرجاد در کتاب جامعه شناسی انحرافات و مسائل اجتماعی چنین اظهار می دارد : معتاد کسی است که عادت به مصرف دارو دارد و در نتیجه ی مصرف که نیاز جسمی و روانی اوست اخلاق عمومی ، سلامت و رفاه خود ، خانواده و اجتماعش را به خطر می اندازد . اغلب معتادین ناگزیرند زندگی خود را از راه های نادرست چون دزدی ، تجاوز ، آدم کشی ، فحشاء و فروش مواد مخدّر تأمین کنند و این خود به افزایش کج روی و انحرافات اجتماعی در هر جامعه کمک می کند و چون قیمت مواد مخدر بی نهایت گران است ، افراد معتاد ، اغلب ناگزیرند که با انجام فعالیت های غیر قانونی و نامشروع مواد مورد نیاز خود را تأمین کنند .

ارتباط مصرف سیگار با بزهکاری
رابطه ی بین استعمال دخانیات با سایر جرایم ، باید به موضوع نیاز به اثبات استقلال در میان مجرمین اشاره شود . در واقع این افراد سیگار را به عنوان نمادی از ابراز وجود مورد استفاده قرار می دهند . در تحقیقی درباره ی کودکان خیابانی در یکی از شهرستان ها معلوم شد که ٩٠% یک
نمونه ی ۴٣ نفری از این کودکان سیگاری اند . باید توجه داشت که میانگین سن نمونه ۵/١٢ سال بوده و هیچ کدام از آن ها به دلیل اعتیاد زندانی نشده بودند . در بخش دیگری از همین مطالعه در اتباط با سن آغاز مصرف سیگار معلوم

شد که اعضای نمونه قبل از ١٠ سالگی شروع به مصرف سیگار کرده اند و ۵٠ % نمونه بین سنین ١٠ تا ١٢ سالگی به سیگار روی آورده اند . باید توجه داشت که مطابق قانون ، ولگردی و خیابان خوابی جرم محسوب می شود و در ماده ٢١٧ قانون

اصلاح ، موادی از قانون آیین دادرسی ، مصوب شهریور ماه سال ١٣۶١ مجلس شورای اسلامی و ماده ی ٧١٢ قانون تعزیرات مصوب دوم خرداد ١٣٧۵ مجلس شورای اسلامی بر این امر تأکید و تصریح شده است . از جمله نکات جالب دیگر تحقیق فوق تناسب بین سن آغاز خیابان خوابی و مصرف سیگار است . در واقع فرد به محض ورود به یک

گروه خیابانی مصرف سیگار را آغاز کرده است . بخشی از عام بودن مصرف سیگار بین این کودکان به نحوه ی زندگی آنان بر می گردد که به صورت دوره می نشینند و ضمن دست به دست کردن سیگار ، بحث می کنند و به تبادل تجارب می پردازند . مصرف سیگار بین افراد ، الزاماً بیرون از خانه شروع نشده است و در پاره ای از موارد افراد ضمن اقامت در خانه استفاده از سیگار را آغازکرده اند . این امر نشانه ای از مشابهت خرده فرهنگ حاکم بر گروه های کودکان خیابانی و برخی خانواده هاست . زیرا در هردو گروه کودک احساس می کند که با مصرف سیگار به نوعی ابراز وجود کرده است . در یک مطالعه ی دیگر معلوم شد که هرچه شیوع مصرف سیگار بین والدین بیش تر باشد ، احتمال گرایش فرد به مصرف سیگار نیز زیادتر است .
ارتباط نارسایی های مغز و بزهکاری

درباره ی ارتباط نارسایی های مغز و بزهکاری ، نوربها
توضیح می دهد که :
١ ـ تحقیقات دکتر هیل در آمریکا حاکی از این است که یک بزهکار طبیعی دارای منحنی مغز طبیعی است .
٢ ـ مطالعه ی ١۴ متهم زندانی در انگلستان معلوم کرد که
٣٧ % از این متهمان دارای منحنی مغز طبیعی نبوده اند . به خصوص در بزهکاران متمایل به جرائم شدید و پسیکوپاتها این نارسایی بیش تر به چشم می خورد .

٣ ـ مطالعه ی پانصد جوان بزهکار در مرکز تحقیقات وکرسون در فرانسه نشان می دهد که فقط ٨ % از این گروه دارای منحنی مغز غیر طبیعی بوده اند .
۴ ـ تحقیقات دیگری در آمریکا توسط بلومبرگ ، باشی و بیبز در مورد ۴۵٢ بزهکار و ١۴٣٢ غیر بزهکار انجام شده که علائم غیر طبیعی از نظر نارسایی های مغزی نشان نمی دهد .

۵ ـ برعکس ، کین برگ در تحقیقات کلینیکی و رادیوگرافی ن . پاند و ب . نی . یودی . تولیو آسیب های مغزی در میان بزهکاران را تأیید می کند . پاند با عکس برداری از مغز ٧۶ بزهکار بالغ در زندان های رم و ٣٠ مجرم در مرکز مشاهدات بزهکاران جوان به نتایج قابل توجهی رسیده است . این محقق در ۴٩ % بزهکاران بالغ و ٢٠ % جوانان ، آسیب های غالباً مخفی مغز را مشاهده کرده است .
جنسیت و بزهکاری

دانش در مورد جنسیت و بزهکاری می گوید : جرم شناسان پدیده ی بزهکاری زنان را در نژادهای متفاوت و در سنین مختلف با در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی و تاریخی مورد بررسی قرار داده ، همگی اذعان دارند که در تمام کشورها شمار زنان بزهکار به نسبت مردان مجرم خیلی کم است . در بررسی نوع جرائم

ارتکابی زنان توجه به این موارد حائز اهمیت است : میزان سن = با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی ، وضع سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشورها ، نسبت بزهکاری زنان به مردان در سنین مختلف تغییر می کند . موقعیت زنان = نسبت بزهکاری زنان در سنین مختلف با توجه به موقعیت زنان نیز تغییر می یابد . موقعیت مکانی = شمار بزهکاران مؤنث و نوع جرائم ارتکابی آن ها در کشور ها و مناطق مختلف ، شهر ها ، روستاها و حتی در محله های یک شهر متفاوت است . نوع جرائمی که دختران و زنان در سنین مختلف در آمریکا مرتکب می شوند با نوع جرائم ارتکابی دختران و زنان همسن و سال آن ها در کشورهای ژاپن و پاکستان یا در قبیله های آفریقایی یا برزیلی متفاوت است .
نژاد و بزهکاری

دانش در مورد رابطه ی نژاد و بزهکاری تصریح می کند که در آمریکا ، متخصصان با توجه به نژاد های مختلف ساکن در آن کشور ، در آمارگیری جرائم ، سیاهان ، سرخ پوستان ، چینی ها ، ژاپنی ها و فیلیپینی ها را از هم تفکیک می کنند . آمار بازداشتی به تعداد ١٠٠ هزار نفر از یک گروه نژادی که سن آنان از ١۵ سال بیش تر بوده است ، نشان می دهد که شمار بازداشتی های سیاه پوست ، سرخ پوست و چینی ها تقریباً سه برابر سفید پوستان است و هم چنین عده ی محکومین سیاه پوست ، سرخ پوست و چینی ها ، ۴ تا ۶ برابر سفید پوستان می باشد . شمار فیلیپینی ها در برابر ژاپنی ها در حدود نصف عده ی سفید

پوستان است . در بررسی علت فزونی شمار بزهکاران نژادهای مذکور بایستی تاریخ و سرگذشت غم انگیز نژادهای غیر سفید پوست و مخصوصاً سیاه پوستان مورد دقت و تعمق قرار گیرد . اهم عواملی که عده ی بزهکاران سیاه پوست و زرد پوست آمریکایی را زیادتر از سفید پوستان نشان می دهد عبارت اند از : در بسیاری از موارد که سیاه پوستان و زرد پوستان از مزایا و حقوق اجتماعی محروم اند ، برای رفع نیاز و حوائج زندگی روزمره یا انتقام جویی مرتکب جرم می شوند ، رفتار پلیس با آنان خشونت آمیز است ، دستگاه های قضایی در تمام مراحل دادرسی به سفید پوستان ارفاق می کنند و در مورد سیاه پوستان و زرد پوستان نظر مساعدی ندارند . محکومیت سیاه پوستان به حبس های طویل المدت بیش از سفید پوستانی است که همان جرم را در کیفیت مشابه مرتکب

شده اند . ١٢ درصد جمعیت آمریکا را سیاه پوستان تشکیل می دهند . ۴ درصد از محکومین به اعدام از سیاه پوستان اند . عده ی زنان بزهکار در نژاد های مذکور نسبت به مردها خیلی کم تر است . نوع جرائم ارتکابی سیاه پوستان در ایالات مختلف آمریکا با توجه به وضع اجتماعی آنان متفاوت است . در جنوب آمریکا ، ضرب و جرح و قتل بیش از سایر ایالات می باشد . شمار بزهکاران سفید پوست در جعل ، تقلب ، ایجاد حریق عمدی و مستی در حین رانندگی بیش از سیاه پوستان است . آن چه مسلم است ، افکار ، عقاید ، آداب و رسوم و معتقدات مذهبی ، وضع اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی هر جامعه در نوع جرائم ارتکابی مؤثر است و نژاد تأثیر ی در ارتکاب جرم و بروز حالت خطرناک ندارد .
خانواده و بزهکاری

١ ـ محرومیت از والدین و بزهکاری
مساواتی آذر در ارتباط با محرومیت از والدین توضیح می دهد که در ۵٠ سال گذشته مددکاران اجتماعی با جنبه های متعدد محرومیت از مواظبت پدران و مادران ، مخصوصاً مادران ، سر و کار داشته اند . طی جنگ جهانی دوم و بعد از آن ، بیش تر مددکاران به وضع بچه های یتیم و افرادی که از زندگانی بهنجار خانوادگی محروم بودند ، توجه نشان دادند . محرومیت هم از لحاظ شدت و هم از لحاظ استمرار فرق می کند . فقدان کلی روابط با انسان های دیگر توأم با محرومیت در مراحل اولیه ی دوره ی نوجوانی تحت بررسی قرار گرفته و علائم آن نشان داده شده است . تاریخ نمونه هایی از بچه ها را ارائه می دهد که والدینشان را ترک گفته ، با حیوانات وحشی زندگی کرده ، شبیه حیوانات شدند و در نتیجه در محبت کردن و برقراری رابطه ی انسانی با دیگران ناتوان گردیدند . نمونه های دیگری از این کودکان مدت های طولانی در خانه ها و زیر زمین ها ی در بسته زندانی شدند و به همین جهت از لحاظ عاطفی و هوش عقب ماندند . با وجود کوشش هایی که برای اجتماعی کردن این بچه ها به عمل آمده ، موفقیتی حاصل نشده

است . بدون تردید هدف و منظور محققان از این بررسی ها نشان دادن نقش روابط نزدیک انسان در توسعه و رشد شخصیت بهنجار است و همان گونه که مساواتی آذر از قول آندرای بیان کرده است ، پدران و مادران زیادی هستند که ظاهراً در محیط خانواده حاضرند ، اما از لحاظ عاطفی غایب محسوب می شوند . یعنی والدین امکان دارد ظاهراً در محیط خانواده حضور جسمی داشته باشند ، اما اطفال آن ها نمی توانند از کابوس آثار شوم روابط توأم با اضطراب و هیجان شدید محیط خانواده رهایی یابند . مطالعه ی ارتباط محرومیت از پدر و مادر و بزهکاری و ناسازگاری اطفال باکارهای جان بالبی آغاز شده است . بالبی بر پایه ی تحقیقات بر روی یک گروه کوچک از متخلفین جوان اظهار داشت که کودک در نتیجه ی جدایی مستمر از مادر یا نا مادری اش در ۵ سال اولیه ی زندگی و رشد ، که مرحله ی تعیین کننده ای است ، بیش تر در معرض زمینه های

بزهکار ی قرار دارد . اگر چه عده ی زیادی از مددکاران اجتماعی ، تحقیق او را مورد انتقاد قرار داده اند و حتی دیدگاه های باربارا و تون و محققان دیگر او را واداشت که در بعضی دیدگاه هایش تجدید نظر کند ، با این حال اهمیت کار اولیه ی او این موضوع را روشن کرد که احتیاجات روانی بچه هایی که مدت طولانی در نهادهای اجتماعی تحت مراقبت قرار می گیرند برآورده نمی شود . طبق تحقیقات لوئیز ، تعدای از مددکاران ، فرضیه ی اصلی بالبی را مجدداً بررسی کرده اند . وقتی لوئیز ۵٠٠ بچه را در کانون کودکان مورد بررسی قرار داد ، ملاحظه کرد که نتیجه برای تأیید فرضیه ی بالبی کافی نیست . اما او نتیجه گرفت که غفلت والدین ( شکل مهمی از محرومیت ) ، احتمالاً بیش تر از تحمل یا طولانی کردن جدایی اهمیت دارد . بنابراین ، می توان چنین اظهار نظر کرد که جدایی بچه و مادر ، در جرم شناسی اطفال به عنوان یک عامل جرم شناسی محسوب می شود .

٢ ـ میزان درآمد خانواده در میان گروه بزهکار و گروه غیر بزهکار
مساواتی آذر معتقد است وقتی جوانان گروه مجرم و گروه کنترل را از نظر شرایط اقتصادی با هم مقایسه می کنیم ، می توانیم بگوییم که حدود ۶٠ درصد جوانان مجرم شدیداً در بحران اقتصادی زندگی کرده اند . یعنی خانواده های آن ها هرگز نتوانسته اند کوچک ترین نیاز اقتصادی ، تربیتی و اولیه ی آنان را فراهم کنند ، زیرا ۶٠ % خانواده های آن ها در ماه کم تر از ٧۵٠ تومان درآمد داشته اند و درآمد ٣۴% آن ها حتی از ۵٠٠ تومان هم کم تر بوده است . در صورتی که در گروه غیر بزهکار هیچ یک از خانواده ها در دومین وضعیت قرار نداشتند و تنها ١٠ % آن ها معادل ٧۵٠تومان درآمد داشته اند . ( آمارها مربوط به سال ١٣٧٣ است )
٣ ـ وضعیت مسکن و بزهکاری

شامبیاتی در مورد تأثیر مسکن خانواده در بزهکاری نوجوانان توضیح می دهد که والدین با انتخاب محل جغرافیایی مسکن خویش ، اطرافیان اجتماعی کانون
خانواده ی خود را در جامعه تعیین می کنند و موقعیت کانون خانوادگی به نوبه ی خود در حد وسیعی به برخورد کودک با انواع الگو های رفتار دامن زده ، از این رهگذر اثرهایی خوب یا بد در تکوین شخصیت این موجودات نقش پذیر از خود به یادگار می گذارد . اگر کانون خانواده در منطقه ای قرار گرفته باشد که بروز بزهکاری در آن فراوان باشد ، احتمال برخورد کودک با نمونه های متعددی از بزهکاری بیش تر است تا اینکه کانون خانواده در منطقه ای قرار گرفته باشد که وقوع جرم در آن منطقه به ندرت صورت می گیرد . به سخن دیگر احتمال برخورد با بزهکاری نسبت مستقیم با فراوانی آن دارد :

الف ) شکل مسکن : تحقیقی که درباره ی مسکن به عمل آمده نشان می دهد که ٩٠ درصد کودکان ناسازگار از خانه های پست و کثیف و اقامتگاه های جمعی برخاسته اند . بقیه ی کودکان یعنی ١٠ درصد دیگر به محیط های خیلی فقیر تعلق داشته اند که در کلبه های چوبی یا اتاق های ارابه ای دوره گردها زندگی می کردندیا کودکانی بودند که در چندین کوی که از منازل شخصی تشکیل شده سکونت داشته اند . فقط در سه مورد مشاهده شد که فرزندان ناسازگار از میان خانه های مجلل برخاسته اند .

ب ) منطقه ی مسکونی و نوع مسکن : در فرانسه ثابت شده است که خانواده های بسیاری از تبهکاران در شهر و در محله های نامساعد آن زندگی کرده اند . اما تا کنون مشخص نشده است خانواده هایی که در این گونه محلات زندگی می کنند بیش از میانگین خانواده ای فرانسوی ، بزهکار تحویل جامعه داده باشند .

ج ) همسایگان و نقش جرم زایی آنان : مقوله ی همسایگی و مسئله ی انتخاب محله ی مناسب برای سکونت ، از این رهگذر که ساکنان آن بخش و نفوذ رفتار همسایگان در تکوین شخصیت فرزندان می تواند شدیداً مؤثر باشد ، به گونه ای بارز معرف سطح اجتماعی و اقتصادی والدین است و علاقه ی آنان را در تعیین سرنوشت نیکوی فرزندان خود و جلوگیری از آسیب پذیری اینان به وجهی نمایان

می رساند . طبق نظر شامبیاتی پس از بررسی های کلیفوردشاو ، استاد دانشگاه شیکاگو و شاگردانش ، به نظر
می رسد که بزهکاری مربوط به تراکم جمعیت شهری
نیست ، بلکه مربوط به محله است . نظر مشابهی در ایتالیا ابراز شده است . در آن کشور ، از مدت ها پیش ، یعنی به سال ١٨٩٩ دو تن از محققان آن زمان تأثیر سوء زندگی در میان طبقات نامناسب را بررسی کرده اند .

در فرانسه بجز مطالعات شخصی و کارهای یک قاضی پاریسی تحقیقاتی براساس اسلوب علمی انجام نشده است . این قاضی توزیع تبهکاری نوجوانان را در پاریس و حومه ی آن بررسی کرد و نشان داد که قسمت اعظم تبهکاری در حومه ی پاریس اتفاق می افتد و این مناطق جزء محیط رنجبران است که اثر آن را در تکوین شخصیت جنایی نمی توان از نظر دور داشت . وجود مناطق بزهکاری مورد تأیید قرار گرفته است و از آن نتیجه گرفته اند که کافی است محل اقامت را تغییر دهند تا در رفتار افراد نیز دگرگونی پدید آید . کی نیا نیز در مورد مسکن خانواده های افراد بزهکار می گوید : دو پژوهشگر از فرانسه این نکته را روشن ساختند که بزهکاری نوجوانان و ناسازگاری آنان به طور کلی یک تابع محلی است و اغلب آن را باید در محله هایی که از خانه های محقر و ناسالم تشکیل شده است ، مشاهده کرد .

۴ ـ کثرت اولاد و بزهکاری
کی نیا تأثیر کثرت اولاد در بزهکاری را این گونه توضیح می دهد که نقش کثرت اولاد در افزایش بزهکاری به شکل زیر قابل توجیه است :
الف ) کثرت اولاد از نظر اقتصادی خانواده ها را با دشواری روبه رو می سازد . فرزندان دچار سوء تغذیه می شوند ، به قدر کافی رشد نمی کنند ، آمادگی برای ابتلا به بیماریهای گوناگون ، به ویژه سل ، ضعف بنیه و کم خونی پیدا خواهند کرد و به طور کلی وضع بهداشت چنین خانواده هایی در معرض خطر قرار می گیرد . به علاوه چه استعداد ها که بر اثر فقر شکوفا نگردیده و سرمایه های عالی ناشناخته به ثمر نرسیده و پژمرده و نابوده شده اند . پایین آمدن سطح زندگی و با فقر گریبان گیر بودن ، موجد اضطراب و نگرانی و تشویش خاطر در فرزندان است . این گونه فرزندان در خانه احساس آسایش و آرامش نمی کنند ، در ادامه ی تحصیل و انجام دادن تکالیف خود توفیق نمی یابند و این امر به گونه ای دیگر به عقب افتادگی آن ها دامن می زند . بد بختانه خانواده های کم درآمد و فقیر دارای بیش ترین فرزند ند و در کشور های کم ثروت روزبه روز بر شمار تهی دستان افزوده می شود و از درآمد سرانه کم می گردد . بیهوده نیست که گفته اند فقر ، فقر می آورد و دولت ،

دولت . سوء تغذیه ، ضعف بنیه ، ابتلا به بیماری ها و عقب ماندگی زمینه را برای پدید آمدن عقده ی حقارت فراهم می سازد و بین این عقده ها و بزهکاری رابطه وجود دارد .

ب ) خانواده هایی که دارای فرزندان متعددند ، دچار کمبود و فقر عاطفی می شوند . پدر و مادری که دارای یک یا دو فرزندند به سهولت می توانند فضای کانون خانواده را سرشار از عشق و محبت کنند ، ولی در برابر چندان فرزند چگونه می توانند پاسخگویی نیاز های عاطفی آنان باشند و همگی را مورد محبت و نوازش قرار دهند ؟ پیداست که سطح عواطف در این گونه خانواده ها تنزل می یابد ، گاهی جای خود را به بی تفاوتی می سپارد و زمانی هم ممکن است موجد تبعیض گردد .

ج ) والدین با کثرت اولاد نمی توانند چندان سهمی در پیشرفت تحصیلی فرزندان خود داشته باشند . فرزندان این گونه خانواده ها از ارشاد و کمک تحصیلی والدین خود بی بهره اند . اینان ممکن است مورد بی مهری مربیان و معلمان خود قرار گیرند و ناگزیر از تحصیل اعراض کنند و ترک مدرسه و خانه نمایند . بعضی سربار جامعه گردند و بعضی راه کج در پیش گیرند .

د ) خانواده هایی که بی رویه به تولید فرزند ( یکی پس از دیگری ) همت می گمارند ، از مراقبت در رفتار آنان عاجز می مانند و ناگزیر آن ها را به حال خود رها می سازند . این گونه کودکان به ناچار باید در کوچه ها در میان ولگردان بزرگ شوند و به زودی هرگونه فعالیت بزهکاررانه ای را بیاموزند .
۵ ـ کانون خانواده و بزهکاری

آبراهامسن در مورد نقش کانون خانواده در ارتباط با بزهکاری می گوید : غالباً دیده می شود که از میان چند کودک یک خانواده ، یک نفر بزهکار می شود و این سؤال مطرح می گردد که علت چیست ؟ جواب این سؤال ممکن است در خصومت ناخود آگاه پدر و مادر نسبت به یک کودک خاص یا محبت و جانبداری نسبت به کودک دیگر باشد . به طو ر معمول ، وقتی یک محقق تعلیم و تربیت نوع ارتباطی را که میان کودک و اولیای او برقرار است مشاهده می کند ، می تواند این موضوع را تشخیص دهد . از طرف دیگر ، وجود فشار و ناراحتی در خانواده ، چه پوشیده باشد یا بارز ، معمولاً نقش بسیار مؤثری در بزهکاری کودک بازی می کند . اولیا می توانند برای کودکان خود نمونه ی خوبی باشند و از این راه سرکشی آن ها را تضعیف کنند ، زیرا کودکان با پدر و مادر خود همانند سازی و از آن ها تقلید می کنند . وقتی پدر و مادر به کودکان خود می گویند کاری را که به تو می گویم ( نه آن چه را که انجام

می دهم ) انجام بده ، این امر باعث حیرت کودک
می شود ، در حالی که اگر نمونه ی عملی خوبی برای کودک خود باشند که بتواند رفتارش را از آن ها تقلید
کند ، نیاز به انضباط به حداقل می رسد . برای نمونه شمار مادرانی که ندانسته دختر خود را به جملاتی از این قبیل به دزدی تشویق کرده اند ، بسیار زیاد است : (( تو می توانی بلوز خواهرت را برداری . او اصلاً این بلوز را نمی پوشد و مطمئن هستم که ناراحت

نخواهد شد . )) مساواتی آذر هم در مورد مشکلات خانواده و ارتباط آن با بزهکاری تصریح می کند . ساترلند و کره سی ( جرم شناسان آمریکایی ) ، مسائلی را عنوان می کنند که بی شباهت به مشکلات خانواده در کشور ما نیست و اصولاً این مشکلات در تمام جوامع از نظر کلی شبیه به یکدیگرند . این دو جرم شناس معتقدند که اصولاً خانواده به طور مداوم با کودک برخورد دارد و این برخورد با سن طفل بستگی کامل دارد . سنی که در آن کودک آزادی کامل ندارد و کاملاً آسیب پذیر است ، از زمان تولد تا ٧ سالگی است . از این رو ، این محیط خانواده است که نقش اساسی را در حالت بعدی طفل بازی می کند . هیچ کودکی از آغازتولد اجباراً بزهکار متولد نشده و به او نگفته اند که به قانون بی احترامی کند.اما در ابتدای امر ، این خانواده است که راه آینده ی طفل را تعیین می کند . به همین دلیل مطالعات جرم شناسی و جامعه شناسی در قرن بیستم و خصوصاً در

نیمه ی قرن بیستم توسعه پیدا کرده و قسمتی از این مطالعات بر روابط پدر و مادر و کودک متمرکز شده و اکثر این تحقیقات براساس ارتباط بین بزهکاری و موقعیت های خانوادگی و روش های تعلیم وتربیت کودکان پی ریزی شده است .هر چند والدین با روش های تربیتی خود به تربیت طفل می پردازند و نمی خواهند فرزندشان منحرف بار بیاید ، اما چون از دانش تعلیم و تربیت برخوردار نیستند ، نتیجه ی مطلوب را نمی گیرند .
۶ ـ طلاق و بزهکاری

در مورد ارتباط بین طلاق و بزهکاری در فصلنامه ندای اصلاح تأکید شده است که طلاق یکی از عوامل بزهکاری در کودکان است ( طلاق به معنای حقوقی ، یعنی جدایی قانونی یک زوج ) . طلاق را باید در بعد وسیع تری دید که ممکن است چند حالت داشته باشد و نهایتاً قطع

رابطه ی زوجیت است که بعضاً در یک زندگی پرتشنج ، جدایی والدین می تواند در محیطی که هنوز از هم جدا نشده اند ، صورت بگیرد . اختلافات خانوادگی ، دعوا ها ، برخورد ها و توهین ها ، محیطی ناامن برای طفل به وجود می آورد . محیطی که طفل را وادار می کند از خانه فرار کند و به جایی پناه ببرد . کجا ؟ برایش مهم نیست . دنبال یک مسکن می گردد . یک محل ، یک مأمن و از آن جا که این طفل با توجه به شرایط زندگی و خانوادگی آن زمینه های مثبت را کم تر داشته ، مسلماً به سمت بزهکاری کشیده می شود . بنابراین ما غیر از طلاق می توانیم جدایی اخلاقی و عدم تفاهم والدین را هم نوعی جدایی تلقی کنیم . بعضی والدین وجود دارند که با هم زندگی می کنند ، اما عملاً از هم جدا هستند .

مساواتی آذر هم به ارتباط بین طلاق و قربانی شدن کودکان چنین اشاره می کند که به نظر جامعه شناسان طلاق به
مثابه ی یک بمب اتمی است . وقتی ما از جنگ جهانی که از حادثه های مهم و تلخ تاریخ اجتماعی به شمار می رود صحبت می کنیم ، از تبعید ها و از دست دادن والدین حرف می زنیم و از میدان مبارزه و مقاصد طرفین جنگ سخن به میان می آوریم ، در واقع می گوییم که این تنها مرد ها نیستند که در جنگ کشته می شوند یا تبعید می گردند ، بلکه زنان و نوعروسان و کودکان تازه به دنیا آمده هم نابود

می شوند یا گرفتار می گردند . به دنبال این بحث که در این جا به طور نمونه و برای مقایسه آوردیم ، می توانیم به یک مسئله ی مهم و اساسی دیگر اشاره کنیم . یعنی می توانیم این صحنه ها و مجموع این حادثه ها را در محیط

خانواده ها مشاهده کنیم . در واقع جنگ جهانی برای اطفال همان جدال و کشمکش های موجود در میان پدران و مادران است و تبعید شدن همان جدایی کودکان از خانواده های آن هاست . مشاجره ی پی درپی یا جدال والدین می تواند به احتمال زیاد همان نتایج جنگ را برای کودک فراهم کند ، زیرا قدرت های برتر به خاطر منافع خود با هم جنگ می کنند ، اما بد بختانه کشور های کوچک بی طرف نیز الزاماً درگیر می شوند و نتایج این جنگ را بدون آن که بخواهند ، تحمل کرده ، رنج های آن را بدون مداخله ی مستقیم می بینند و بالاخره بدون داشتن امکانات ، احتمالاً از آن محیط جنگی فرار می کنند .

کی نیا هم در مورد از هم پاشیدگی کانون خانواده و تأثیر آن بر روی فرزندان می گوید : از پژوهش های علمی و عینی جامعه سنجی خانواده های نابسامان چنین بر می آید که کانون های نابسامان خانوادگی که افراد بزهکار تحویل جامعه داده اند ، اغلب دارای یک یا چند خصیصه ی ذیل بوده اند :

١ ـ تبهکاری ، انحراف یا میگساری برخی از اعضای خانواده .
٢ ـ از هم پاشیدگی کانون خانوادگی بر اثر فقدان والدین یا یکی از آن ها ، خواه بر اثر مرگ یا طلاق یا ترک خانواده .
٣ ـ عدم مراقبت والدین از فرزندان در اثر جهالت یا سایر نقیصه های حسی یا ناتوانی و علیلی .
۴ ـ فضای نامطلوب خانوادگی در اثر تبعیض ، افراط در ناز پروری یا خشونت ، اهمال کاری ، حسادت ، کثرت عائله یا عده ی اولاد ، مداخله ی ناروا و مفرط سایر اعضای خانواده ، سلطه ی بیجا و خشونت آمیز یکی از اعضای خانواده .

۵ ـ اختلاف نژادی یا مذهبی ، اختلاف اصولی در اسلوب رفتار ، فرزند خواندگی ، زندگی در پرورشگاه .
۶ ـ مشکلات مالی ، عدم کفایت در آمد ، بیکاری ، کار کردن مادر در خارج از کانون خانوادگی خود و بی سرپرست گذاشتن کودک .
تأثیر نامطلوب خانواده های نابسامان بر روی دختران ، بیش از پسران است . زیرا زنان بزهکار بیش از مردان بزهکار از چنین خانواده هایی تحویل زندان داده می شوند . تحقیقات آماری جرم شناسان آمریکایی و اروپایی مؤید این نظر است و در توجیه آن می توان گفت که زنان را طبعی انفعالی است و بیش تر از مردان به محبت نیازمند ند و جهات عاطفی آنان از مردان قوی تر است . ولی مقاومت و نیروی فعاله ی مردان از زنان بیش تر است و به همین دلیل اغلب جوامع قبول کرده اند که دختران بیش از پسران به مراقبت های خانوادگی نیازمندند و فلسفه ی این که اسلام حضانت دختران و پسران را به ترتیب تا ٧ و ٢ سالگی بر عهده ی مادران گذاشته ، به احتمال قوی مبتنی بر همین نظر بوده است که دختران بیش از پسران به مراقبت مادران خود نیازمندند . درباره ی اختلاف تأثیر گسستگی یا از هم پاشیدگی کانون خانواده بر دختران و پسران توجیهات گوناگونی به عمل آمده است . طبق نظر کی نیا بنا به عقیده ویکس برای این که بتوان تأثیر

گسستگی کانون خانواده را بر دختران و پسران با یکدیگر مقایسه کرد ، باید این نکته را در روی یک نوع بزهکاری ثابت بررسی کرد . پسران و دخترانی که مورد بررسی او قرار گرفته اند متعلق به خانواده های از هم پاشیده بودند و بزه ارتکابی آنان بی انضباطی ، فرار و عیاشی بوده است که نسبت بین آن ها به طور محسوس برابر بوده است . محاکمه ی دختران ، در بیش تر موارد ، به دادگاهی که به این نوع جرائم رسیدگی می کند احاله گردیده و دادگاه اطفال در اغلب موارد ، خود را درگیر این نوع ماجراها می یافت که پرونده ی آن ها از سازمان هایی به غیر از پلیس به آن احاله می شد . این امر نشان می دهد که گسستگی پیوند کانون خانواده ، محتملاً بیش از بزهکاری علّت اصلی کشانده شدن اطفال به دادگاه است . گسستگی کانون خانواده تأثیر تقریباً یکسانی روی پسران و دختران دارد ، مشروط بر این که فقط بزه های مشابه مورد نظر قرار گیرد .

حسین قطب الدین محمدی

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 25 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد