تحقیق در مورد از جمهوری تا سلطنت

word قابل ویرایش
27 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

از جمهوری تا سلطنت

شاه در اروپا چه میکند؟
در خلال نغمه جمهوری در ایران، اروپائیان و عده ای دیگر در کشورهای خارجه مانند مصر و عراق و ترکیه و غیره تصور میکردند که جنبش جمهوری خواهی در ایران طبیعی بوده و ملت ایران برای برقراری رژیم جمهوری واقعاً قیام و اقدام کرده است، لذا پاره ای از جراید در اطراف نهضت جمهوری در ایران قلمفرسائی کرده مقالات و اخبار مختلفی راجع به این نهضت انتشار می دادند.

از جمله جرایدی که در این زمینه به بحث پرداخته روزنامه «لاپره مس» منطبعه پاریس می باشد که در تاریخ ۳۲ مارس ۱۹۲۴ برابر دوم حمل ۱۳۰۳ خورشیدی (یعنی درست مصادف با روز واقعه دوم حمل ۱۳۰۳ مجلس که در جلد دوم بتفصیل از آن سخن رفته است) مقاله زیر را که حاکی از خبر حالت روحی و جسمی شاه در اروپا میاشد درج کرده است:

«در جوار جنگل «بولونی» در خیابان مالاکوف، در یک عمارت مخصوصی شاه ایران که خلع شده در نهایت عزلت و انزوا زندگی میکند، خبر انقلاب ایران که یک هفته قبل به او رسید او را بشدت متألم نمود.

یک پیشخدمت بما گفت :« اینک اعلیحضرت»
ما شاهرا یکسال قبل وقتی از پاریس عبور نمود و پیش از آنکه به لندن برود دیده بودم. این دیگر آن جوان متبسم و مهربان که چشم های تیز در صورت فربه داشت نیست. امروز شاه با پیشانی چین خورده و شانه های خم شده و زهر خند غم آلود به نظر من بقدر بیست سال پیر شده است.
هر روز نزدیک ساعت ده صبح شاه به همراهی پیشخدمت خود و یک پلیس مخفی گردش مفصلی پیاده در «بوادو بولونی» یا روی «بولوار» ها میکند و یا اینکه با اتومبیل تا «اتوال» میرود و آنجا پیاده شده و در «شانزه لیزه» قدم میزند. این گردش اعصاب او را راحت کرده و غمش را تسکین میدهد.

بعدازظهر شاه تلگرافات و گزارش هائی را که از تهران میرسد مطالعه نموده بعضی چیزها یادداشت میکند و به مکاتیب متعدد که از طرفدارانش دریافت میدارد جواب میدهد؛ دید و بازدید نمیکند و در منزل خود تنها صرف نهار مینماید.
یکی از اطرافیان شاه به ما گفت:

اوضاع ایران خیلی مغشوش است و نمیتوان گفت از این مخمصه چه بیرون خواهد آمد. ولیکن اتباع با وفای جانشین داریوش هنوز نومید نشده اند …یک حرکت ضد جمهوریت موجود است.
آیا شاه خیال دارد بطوریکه میگویند به ایران بر گردد؟

نخیر، عجالتاً شاه میخواهد ملت خود را در انتخاب سرنوشت خویش حتی در حین ضلالت آزاد بگذارد. حضور شاه در ایران ممکن است تولید انقلاب جدیدی کرده اسباب خونریزی بشود و شاه نمیخواهد این اتفاق بیفتد.

شاه ایران به حال ملت خود که دچار جنگ داخلی هستند گریه میکند. مملکت فرانسه که مأمن پادشاه مخلوع است او را پذیرفته و تسلی میدهد و شاید یک روزی بتواند یادگار شادیها و تجملات قصر تهران را از خاطر او محو نماید.
ولیکن یک خیالی نیز هست که در این اسام گرانی نه فقط به تبعه است بلکه گریبان گیر سلاطین نیز شده و آن عبارت از مسئله بودجه یومیه است. اطرافیان شاه از تأثیرات انقلاب حالیه در مورد حقوق سلطنتی نگرانند و این ملاحظه بیش از پیش بر تشویش و اضطراب شاه مخلوع افزوده است.»

فراکسیون اقلیت در دوره پنجم
دوره پنجم مجلس شورای ملی ایران یکی از ادوار بسیار مهمی است که فصل حساس و پر اهمیتی را در تاریخ مشروطیت ایران، مخصوصاً تاریخ سیاسی ایران گشوده است. دوره پنجم تقنینیه موجد یک سلسله حوادث و وقایع بسیار مهمی بوده که در سایر ادوار این اهمیت مخصوص و موقعیت خاص وجود نداشته است، زیرا ناگهان جریان تاریخ سیاسی و اجتماعی و اداری و اقتصادی و بالاخره تاریخ عمومی ایران را عوض کرده است. هزاران حوادث و اتفاقات مولود مجلس

پنجم است که مهمترین وقایع و حوادث آن انقراض سلسله کهن سال قاجاریه است. بنابراین مجلس پنجم از لحاظ اهمیت با هیچیک از ادوار تقنینیه ایران قابل مقایسه و مطابقه نیست. دستجات و فراکسیونهای این دوره هم، که بازیگر نمایشات مهمی در صحنه پارلمان و سیاست ایران بوده اند، با سایر دستجات و طبقات و فراکسیونهای ادوار دیگر قابل مقایسه نیست. یکی از این دستجات که نقش بسیار خطرناک و حساسی را ایفاء نموده فراکسیون اقلیت است.

لیدر فراکسیون اقلیت سید حسن مدرس بود که از لحاظ امتیازات و مشخصات و خصوصیات اخلاقی و سیاسی با سایر رجال سیاسی ایران نه تنها قابل مقایسه نمی باشد بلکه از بعضی جهات منحصر بفرد بوده است. مدرس دارای نفوذ سیاسی و مذهبی در بین اکثریت مردم ایران بوده و اگر چند نقطه ضعف دو او وجود نداشت صاحب چنان شخصیتی ممکن بود ایران را زیر و زبر کند. مدرس مردی حادثه طلب و لجوج و در پاره ای از مواقع بسیار خودخوه بود، همین لجاجت و

حادثه جوئی در پاره از موارد بزیان او و فراکسیون اقلیت تمام شده است. ولی از لحاظ فهم، زیرکی، فطانت، حاضرجوابی، و بالاخره شم سیاسی و شجاعت و صراحت لهجه یکی از نوادر ایران بشمار میرود. مدرس در دوره چهارم مجلس چنانکه دیدیم غالباً لیدر اکثریت بوده و نقش های مثبتی در صحنه پارلمان ایران بازی کرده است، ولی بعکس در دوره پنجم، از اولین روز تشکیل مجلس جزء مخالفین دولت سردار سپه بوده و اگر هرچندی یکمرتبه هم استثنائاً با سدار سپه نزدیک میشد طولی نمی کشیده که رشته دوستی آنها پاره میشده است و بهمین لحاظ فراکسیون اقلیت را ایجاد نموده و تا آخرین دوره نمایندگی خود در اقلیت بوده است.

در خلال تظاهرات جمهوریخواهان و واقعه دوم حمل ۱۳۰۳ اقلیت و اکثریت کاملاً ثابت نبوده و بنابر مقتضیات در تعداد اقلیت و اکثریت تغییراتی پیدا میشده است، ولی پس از برهم خوردن بساط جمهوری یعنی در نیمه اول حمل ۱۳۰۳ یک فراکسیون چهارده نفری طبق قراردادی که دیلاً ذکر میشود بنام فراکسیون اقلیت بوجود آمد.
افراد این فراکسیون (اقلیت) از حیث فکر، عقیده، ایمان و فداکاری یکسان نبوده و در بین آنها استثنائاً دو سه نفری وجود داشتند که «هم یار دارا و هم دل به اسکندر» داشتند و منظور از شرکتشان در این فراکسیون اطلاع یافتن از تصمیمات مدرس و سایر رفقای او بوده، تا بنفع سردار سپه در حوادث سیاسی دست حریف را قبلاً خوانده باشند. اگر این یکی دو سه نفر مرموز در این فراکسیون شرکت نمی کردند شاید در برابر حوادث مدرس و فراکسیون اقلیت مقاومت بیشتری مینمود و بالنتیجه میتوانست با حریف هم زور شود، گرچه مدرس هم گویا این موضوع را دریافته و غالباً از تصمیمات خود در فراکسیون اقلیت هیچگونه اظهاری

نمی کرده و غالباً قضایا را بدون مشورت با اکثریت فراکسیون (ولی با اطلاع دو سه نفری که خیلی به آنها اعتماد داشته) ناگهان در مجلس مطرح مینموده است رویهمرفته فراکسیون اقلیت در راه پیشرفت سردار سپه و طرفداران او در مجلس سد بزرگی بوده که یک قسمت از نیروی فکری و قوای مادی سردار سپه و طرفداران او صرف مبارزه با فراکسیون اقلیت وجود نداشت بدون شک سدار سپه و طرفداران او چنان افراد اقلیت را نابود وجود نداشت بدون شک سردار سپه و

طرفداران او چنان افراد اقلیت را نابود و مضمحل میساختند که دیگر هیچکس را یارای عنوان مخالفت با آنها نباشد. سدار سپه برای درهم شکستن و خرد کردن شخصیت مدرس تلاش بسیار نمو و حتی برای تضعیف و از بین بردن فراکسیون اقلیت متشبث بوسائل مختلفی شد، ولی آنچنانکه باید به آسانی موفقیت

حاصل نماید نتوانست فائق آید و تقریباً این فراکسیون تا آخر دوره پنجم باقی بود. سردار سپه برای خرد کردن مدرس با تمام وسایل میکوشید و حتی اسنادی ساخت که ارتباط او را با انگلیسها برساند و بالاخره به همسایه شمالی یعنی شوروی بنمایاند که مدرس و فراکسیون اقلیت با انگلیسها ارتباط داشته و از آن جا سرچشمه گرفته اند.

سردار سپه در کتاب سفرنامه خوزستان چندین جا بر این اساس تکیه کرده است، مدرس به تحریک انگلیسها با من آغاز مخالفت مینماید. همه می دانیم که نصره الدوله پس از انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ مورد نفرت و خشم ایرانیان قرار گرفته بود ولی پس از کودتا و گرفتاری او همینکه از حبس کوتاچی ها خلاص شد از دوستی با انگلیسها صرف نظر کرد و علم مخالفت آنها را همواره بدوش می کشید، ولی در ان موقع کسی نمی توانست باور کند که واقعاً نصره الدوله در ایران مخالف انگلیسها می باشد و اگر اظهار مخالفتی میکرد مردم قبول نمی کردند و تصور مینمودند که منظور از مخالفت او مانوری است به نفع انگلیسها، بنابراین او را یکنفر آنگلوفیل میدانستند.

سردار سپه از این موقعیت استفاده کرد و چون روسها با عناصری که طرفدار سیاست انگلیس در ایران بودند با نظر کینه و خشم مینگریستند چنین وانمود کردند، که مدرس نیز از دوستان نصره الدوله است و از طریق او با انگلیسها ارتباط دارد. طرفداران سردارسپه برای مسجل ساختن این معنی وادار نمودند سندی بامضای مدرس ساختند که مقداری لیره برای مخارج لازمه از نصره الدوله گرفته است که بعداً مدرس آن تکذیب کرد.

مدرس چون میدانست که در طول زنداگانیش در پایتخت مردم او را بخوبی شناخته و میدانند که سند مجعول است مدتی سکوت اختیار نمود ولی پس از آنکه انتخابات تهران پایان پذیرفت برای آنکه به سازندگان سند اثبات نماید که زحمت بیهوده ای متحمل گردیده اند تکذیب نامه زیر را به همان روزنامه طوفان که سند مجعول را درج کرده بود فرستاد که در آن روزنامه هم منتشر گردید باید اضافه نمود که اگر مدرس را میتوانستند بوسیله مادی و پول تطمیع نمایند دیگر ضرورت

نداشت که توطئه ترور او را بنمایند و پس از خاتمه دوره ششم هم ضرورت نداشت که او را دستگیر و به خاف و کاشمر تبعید و پس از سالهای متمادی در تبعید و زندان بطرز بسیار فجیع هنگام غروب افتاب با حال روزه بدواً مسموم و پس از آنکه متوجه شدند که سم مهلک در وجود او بی اثر بوده بوسیله عباس شش انگشتی معروف در حال رکوع نماز شهیدش نمایند.

سردارسپه نیز از این مانورهای سیاسی نهایت استفاده را کرده، با کمال جسارت و قدرت در مسائل سیاسی بر علیه مخالفین خود در صحنه سیاست گام می نهاده است. امروز که بیست سال از آن حوادث و وقایع میگذرد، تاریخ نشان میدهد که اصولاً مدرس شخصیتش بالاتر از این بوده، که زیر نفوذ انگلیسها قرار گیرد و اگر اندک تمایلی به آنها میداشت مسلماً نه مدرس و نه نصره الدوله هیچیک با کفنی خونین در دل خاک جای نمی کرفتند و سردارسپه کوچکتر از آن بود که بتواند کمترین آسیبی به آنها برساند.

سیاسیون شوروی در ایران یک اشتباه بزرگی میکردند که با رجال ملی متنفذ ایران تماس نمی گرفتند و هرچه درباره آنها فکر مینمودند از دریچه چشم کسانی بود که با آنها اظهار دوستی میکردند، برعکس هرکس اظهار دوستی با شورویها مینمود او را دوست خود می پنداشتند و آنهائی را که با مأمورین سفارت شوروی تماس نمی گرفتند بنظر تردید و حتی در پاره ای از اوقات بنظر دشمنی مینگرستند. در صورتیکه سیاست روز اقتضا میکرده که غیر از این تصور نمایند، چه آنها که دارای استغناء طبع بوده و با ایمان و عقیده علاقه مند به کشور خود باشند هرگز حاضر نمی شوند که بر خلاف مصالح کشور خود با مأمورین خارجی

تماس بگیرند، یا دائماً به سفارتخانه های آنها رفت و آمد نمایند. اگر مأمورین شوروی در ایران با طبقه متنفذ و وطن پرست تماس میگرفتند شاید از خیلی این قبیل اشتباهات یا سوء تفاهمات بر حذر میشدند. زیرا برای آنها که علاقه به کشور خود داشته باشند اجنبی، اجنبی است خواه شمالی باشد، خواه جنوبی، خواه آنطرف دنیائی، ولی در عین حال نگاه می کنند که کدام یک از آنها کمتر به ایران طمع داشته و بالاخره به ایران فشار وارد می آورند.

اگر سیاسیون شوروی این اشتباه را نمی کردند و فریب اطرافیان دوست نمای خود را نمی خوردند و بالاخره درباره مدرس و فراکسیون اقلیت ملاک قضاوتشان روی اظهارات سوسیالیست نماهای آن دوره نبود، شاید حکومت دیکتاتوری بوجود نمی‌آمد، چه آنها که در اطراف سفارت شوروی بودند غالباً عناصر مرموز و مشکوکی بوده اند، که هر یک مأموریتهای مختلفی داشته و از این ارتباط و آشنائی سوء استفاده می کرده‌اند و بالنتیجه به اغفال آنها هم می کوشیده اند. عده ای از موافقین باطنی و ظاهری سردار سپه از این موضوع به نفع سردارسپه کاملاً استفاده کرده و زمینه را طوری فراهم نمودند که بالاخره شورویها با آنکه در آغاز کار با سردار سپه موافق نبودند، بعدها در اثر این قبیل مانورهای سیاسی کاملاً موافق گشته و آغوش خود را برای پذیرائی سردارسپه باز کردند، ولی پس از چند سال به اشتباه خود واقف شدند که دیگر ثمری نداشت.

بهرحال شورویها چنانکه گفتیم نسبت به اقلیت نه تنها با نظر شک و تردید می نگریستند، بلکه آنها را دشمن خود می پنداشتند و به همین لحاظ اقلیت مجلس پنجم از لحاظ سیاست خارجی کاملاً بی پشتیبان بود و هرچه به آنها فشار وارد می آمد و سدار سپه آنها را محدود می نمود و در آزار و اذیت و ضرب و شتم موافقین آنها اقدام مینمود، نمایندگان اقلیت هرچند شکایت و داد و فریاد مینمودند اثری نداشت والا سردارسپه نمی توانست اینطور بر آنها مسلط و بالاخره فائق آید. گرچه اقلیت همچنین انتظاری را نداشت و نمی خواست بطرفی میل کند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 27 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد