دانلود مقاله برخورد یا گفتگوی تمدنها

word قابل ویرایش
39 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

مقدمه :
جهان در اواخر دهه ۱۹۸۰ شاهد تحولات چشمگیر وبی سابقه ای بود نظام دو قطبی شکل گرفته در پایان جنگ جهانی دوم، سیطره اندیشه کمونیسم بر اروپای شرقی ،شوروی و بسیرای از کشورهای جهان سوم ، جایگاه غیر متعهدها و جهان سوم و نهایتاً نظامی که از این بحرانها به وجود آمد ، از جمله موضوعات اصلی این برهه از زمان بود

کمونیسم به دلایل سیاسی ، اقتصادی و ایدئولوژیک با بن بست روبه رو شد و پروستریکا و گلاسنوست به عنوان اقدامات اصلاحی گورباچف ، امیدی در دلها زنده نکرد در این شرایط حساس جمهوری های شوروی از آب گل آلود ماهی گرفتند و استقلال خود را اعلام نمودنید اروپای شرقی ودیگر کشورهای زیر سلطه شوری ، به نظام لیبرالیستی گرایش پیدا کردند وعلایق خود را با ام القرای مارکسیسم به حداقل رساندند .جهان سوم که از تضاد شرق و غرب در دوران جنگ سرد ، از موقعیت تقریباً مناسبی برخوردار بود ؛ پس از این برهه با بی مهری های هر دو بلوک روبه رو شد . دوران سردرگمی چند ساله آنها با توجه به تضاد منافع ایشان ، تمایلات و ایدئولوژیهای متفاوت واختلاف نظر نیست به آینده خود ،طبیعی به نظر می رسید .

درحقیقت ، دستور کا رگروه ۷۷ وغیر متعهدها باید تغییر می کرد نهضت غیر متعهدها با افت وخیز حرکتها و با دامنه تقریباًمتضاد موضع گیری اعضاء وظیفه ایجاد خطی بین شرق و غرب و حفظ کشورهای جهان سوم بین دو ابر قدرت را بر عهده داشت . پس از سقوط نظام دو قطبی و خلع سلاح شدن ایدئولوژی کمونیسم تمایلات متفاوت و بعضاً‌متضاد و حتی مبهمی بر حرکت کشورهای جهان سوم ، حاکم شد .

آمریکه که در دوران جنگ سرد از حمایت اروپا و ژاپن بهره مند بود ، خود را در شرایط جدیدی حس می کرد اروپای متحد آلمان قدرتمند ژاپن ، به عنوان غول اقتصادی ، جهت حرکت های خود از آمریکا را تغییر دادند و در راستای تقویت «منابع ملی » خویش، نقش جدید در نظام بین الملل را مدعی شدند جهان شاهد اهمیت اقتصاد، پس از یک دوره اهمیت جنگ افزارهای نظامی و نیز مسائل سیاسی بود . اینک ببرهاهی آسیا و چین در صحنه قدرت اقتصادی و نهایتاً‌قدرت سیاسی وارد خواهند شد ، هر چند در چند سال اخیر شاهد بحرانهایی در این مناطق بوده ایم .

در چنین شرایطی حساسی می توان از خود سئوال کرد که آیا شکست کمونیسم به دلیل پیروزی لیبرالیسم و کاپیتالیسم بود ؟ آیا پس از سقوط یکی از دو قطب نظام دو قطبی با نظام تک قطبی روبه رو خواهیم بود یا اینکه نظامی چند قطبی و … خواهیم داشت ؟آیا ایده افول نسبی قدرت آمریکا در کوتاه یا دراز مدت از صحت استحکام معتنابهی برخوردار است ؟ سهم جهان سوم – مخصوصاً‌ کشورهای اسلامی – درنظام نوین ادعا شده چه خواهد بود ؟‌ ایران اسلامی ، چه موضعی در مقابل نظام نوین جهانی باید اتخاذ کند ؟‌نظریه برخورد تمدنها به واقع نزدیکتر است یا نظریه گفتگوی تمدنها ؟

تغییر نقطه ثقل تأثیر عوامل در روابط بین الملل از حالت سیاسی – جغرافیایی به اقتصادی – جغرافیایی ، ضرورت ایجاد و تثبیت نظامی جدید در روابط بین الملل و قبول پایان جنگ سرد و نظام دو قطبی می باشد وقتی در رد «‌نظام نوین جهانی » از افول نسبی قدرت آمریکا ، یا مطرح شدن قدرتهای جدیدی ، مثل اروپای متحد و ژاپن سخن می گوییم تأثیر بیشتر را برای عوامل اقتصادی قائل هستیم ؛ در حالی که «‌نظریه برخورد تمدنها » بر تأثیر بیشتر عوامل فرهنگی تأکید دارد مسأله حاضر از بحث زیر بنا و روبنا متفاوت است .

نظم نوین جهانی ( New World Order) اصطلاحی بود که بوش – رئیس جمهور وقت آمریکا – در جنگ خلیج فارس ، ابداع کرد هر چند به قول برژینسکی ، خود او تعریف کاملی از نظم نوین در ذهن نداشت ! جوزف نای ، رئیس مرکز بین المللی دانشگاه هاروارد آن را این گونه تعریف می نماید :
نظم نوین جهانی ؛‌امنیت دسته جمعی ، وابستگی متقابل کشورها به یکدیگر ، متوقف ساختن اقدامات سلطه جویانه منطقه ای برای جلوگیری از فرو افتادن آمریکا در سراشیب سقوط است.

بدیهی است که تفوق سلطه جویانه آمریکا در هدایت روندهای بین المللی ؛ مورد نظر جرج بوش بوده است
افول قدرت اقتصادی ، سیاسی و نظامی آمریکا در کوتاه مدت ، قدری خوش بینانه به نظر می رسد . طرفداران این نظریه به سقوط کاپیتالیسم و سلطه امپریالیسم آمریکا در مدتی کمتر از پانزده سال ، عقیده دارند به قول نیکسون ، هر چند قدرت اقتصادی آمریکا در سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ از ۵۰% به ۲۵% سقوط کرده است ولی اولاً ، این واقعت را با توجه به بازسازی در اروپا و جهش اقتصادی ژاپن و چین و چهار ببر آسیا باید در نظر گرفت ؛‌ثانیاً۲۵% از سهم تولیدات کل جهان ، رقم کمی را نشان نمی دهد به نظر ما تمام نظریاتی که از سیطره بلامنازع آمریکا یا افول سریع آن دم می زنند . ریشه در شعارهای ایدئولوژیک یا اغراض سیاسی دارند و به همین دلیل واقع بینانه به نظر نمی رسند . آنچه معقول به نظر می رسد ، افول نسبی و تدریجی آن هم نه به شکل خطی – قدرت ایالات متحده می باشد .

در این بین نظریات دیگری نیز وجود دارند که به نحوی به بحث ساختار قدرت در روابط بین المللی می پردازند و شامل موارد ذیل می باشند : نظام سلسله مراتبی (‌از نیکسون و بوش )‌، نظام تک – سه قطبی ( از نوام چامسکی )‌، ظهور دولتهای تجاری (‌از ریچارد روزکرانس )، جابجایی در قدرت ( از آلوین تافلر ) و دو نظریه از اندیشمندان ایرانی: نظام بازی گونه ( از محمد جواد لاریجانی ) و توازن قوا ( از منوچهر محمدی )

ظهور و افول نظام دو قطبی
انقلاب اکتبر روسیه ، در اواخر جنگ جهانی اول به وقوع پیوست ایدئولوژی ذکر شده است ، می توان به سادگی شعارها ،‌اهداف ضد امپریالیستی و اهمیت دادن به نقش کارگران و روشنفکران اشاره کرد . کمونیسم جغرافیای سیاسی جهان را تغییر داد . اتیوپی ، یمن جنوبی ، ویتنام و کشورهای دیگری ، مانند کوبا و اروپای شرقی به این بلوک پیوستند این تابعیت و طرفداری ممکن بود به دلیل مسائل اقتصادی فرار از بلوک غرب ، جنبشهای روشنفکری ، هیأتهای حاکم مستبد یا جاذبیت این ایدئولوژی ، حاصل شده باشد . بدیهی است تمام کشورهای کمونیست را نمی توان یکسان قلمداد کرد . یوگسلاوی و چین ، دارای استقلال بیشتری نسبت به اقران خود بودند و نقشی بین دو بلوک ایفا می نمودند .

اتحاد جماهیر شوروری نیز از ابتدا تا انتها دارای حالت واحدی نبود ، پیروزی استالین ، نوعی ارتباط معقول با جهان امپریالیسم را ثابت می کرد تروتسکی که به انقلاب جهانی معتقد بود ؛ این گونه اعمال را خیانتی به آرمانهای ایدئولوژیک قلمداد می کرد با مرگ استالین بسیاری ازمسائل تغییر یافت . خروشچف با نظریه همزیتسی مسالمت آمیز خود ، روابط شرق و غرب را بهبود بخشید ، شوری به هر حال در این دورانها به دنبال حادثه جویی بود نه آرامش . تغییرات اساسی زمانی اتفاق افتاد که اعتقاد به اصول زیر بنایی مارکسیسم ، زیر سئوال رفت و گورباچف تغییرات و اصلاحات سیاسی و اقتصادی خود را عرضه کرد و از قصد و غرض او که بگذریم ، باید اذعان کنیم که پیشنهادات او نه تنها به اصلاح ساختارهای پوسیده شوروی نینجامید ، بلکه ضربه مهلک و حتی می توان گفت آخرین ضربه را بر مارکسیسم وارد ساخت و برژینسکی می گوید :

سلطه کمونسیم تا حد زیادی ناشی از بیش از حد ساده جلوه دادن مسائل مربوطه بوده است توفیق این اندیشه چندان زیاد بود که جرج برنارد شاو نوشت که در انگلستان آدم معمولی وارد زندان می شود و جنایتکار بیرون می آید و در روسیه ؛ جنایتکار وارد زندان می شود و آدم معمولی بیرون می آید و. شوروی از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ رشد صنعتی فوق العاده ای داشت به طور مثال تولید فولاد از ۳/۴ میلیون تن به ۳/۱۸ میلیون تن رسید و کمونیسم در کوبا و نیکاراکو موفق بود و در دهه ۷۰چندین کشور آفریقایی ریال مرام سوسیالیسم و مارکسیسم را پذیرفتند

در مقابل ، آمریکا نیز به تقویت بلوک خود همت گمارد آمریکا که در جنگ جهانی اول ، سیاست انزواگرایی را در پیش گرفته و در جنگ جهانی دوم خسارات تقریباً اندکی را به جان خریده بود توانست پس از سال ۱۹۴۵ کمکهای شایانی در اختیار اروپا قرار دهد طرح مارشال ، اروپا را از نظر اقتصادی به آمریکا وابسته کرد . پیمان نظامی ناتو نیز در جلب همکاری متحدان غربی موفق بود .سنتو و سیتو و همچنین آنزاس ، نیز توانست در جهان سوم ، نقشی بسزا ایفا نماید
چهار واقعیت اساسی در سیاست خارجی آمریکا در اروپا پس از جنگ جهانی دوم دخالت داشت :

۱٫حضور نظامی شوروی در قلب اروپا
۲٫ سلطه امپراطوری شوری بر اروپای شرقی
۳٫ جدایی تحمیلی دو آلمان توسط فشارهای شوروی
۴٫ اروپای آسیب پذیر و تکه تکه شده
شوروی نیز پس از جنگ جهانی دوم سیاستهای ذیل را پی گرفت :
۱- خروج آمریکا از اروپا
۲- اروپای فاقد نیروی هسته ای
۳- انحلال ناتو ( و تقویت ورشو)
۴- آلمان بی طرف
گورباچف در تحقیق این اهداف تا حد زیادی موفق بود
به طور خلاصه ، زمینه تاریخی نظم نوین را در سه مرحله می توان بررسی کرد :

۱- نظام دو قطبی سازش ناپذیر
تا قبل از ۱۹۵۶ جنگ جهانی سرمایه داری و سوسیالیسم ، ضرروی به نظر می رسید. مارکسیستها معتقد بودند که تضادهای جهان سرمایه داری رو به گسترش است و کاپیتالیسم مرحله ماقبل سوسیالیسم ، به شمار می رود همچنین جهان سرمایه داری و سوسیالیسم آشتی نخواهند کرد و این تضاد تا برقراری کمونیسم در سرتاسر جهان ادامه خواهد داشت خروشچف ، اجتناب ناپذیری جنگ با امپریالیسم را مورد انتقاد قرار داد . آمریکا پس از بحران کوبا که با شکست انحصار سلاحهای هسته ای روبه روشد ، موشکهای قاره پیمای بالستیک خود را فزونی داد و با «‌پاسخ انعطاف پذیر » کندی ثابت کرد که آمادگی رویارویی با شوروی را دارد .

۲- دوران دو قطبی تحمل پذیر :کندی در سال ۱۹۶۳ اعلام کرد که برای ایجاد جهانی امن تر ، لازم است مردم آمریکا در موضع متعصبانه ضد کمونیستی خود تجدید نظر کنند ترس دو ابر قدرت از جنگ اتمی که به خود کشی هر دو طرف می انجامید ، دوران تنش زدایی را به جلو برد کشورهای جهان سوم و دوران جانسون (‌۸-۱۹۶۴) زمان موفقیت آمریکا در جهان سوم از اواسط دهه ۶۰ به مرکز اصلی منازعات و درگیریها ، تبدیل شدند .دوران جانسون ،(۸-۱۶۹۴) زمان موفیت آمریکا در جهان سوم و دوران نیکسون ، ادامه آن پیروزیها تلقی می شد ، به طوری که مذاکرات موفقیت آمیز شرق و غرب در دوران نیکسون ؛ تحقق پذیرفت .
۳- نظام بین المللی در دهه ۷۰-۸۰ :در این دوران قدرتهای جدیدی به عرصه بین الملل قدم گذاشتند آمریکه در ویتنام ( و ایران ) شکست خورده بود ، با قرارداد سالت ۱ به شوروی و سپس به چین نزدیک شد

در حقیقت نظام بین المللی در این دوره با دهه ۵۰٫۶۰ تفاوت داشت و شکل پیچیده نظام دوقطبی محسوب می شد ، قطب های اقتصادی جدید در اروپا ، ژاپن و جنوب شرقی آسیا ، در این دوران بنیان نهاده شدند . نیکسون با نظریه «‌جهان چند قطبی » توانست آمریکا را به شوروی و چین نزدیک کند ولی در عین حال ، اروپای غربی را از آمریکا جدا ساخت . در حقیقت دو جنگ جهانی ، تضاد روبه گسترش کشورهای صنعتی را شدت بخشید . پس از آن ، دوران جنگ سرد رخ نمود و سپس – به عللی که ذکر خواهد شد یک بلوک از صحنه خارج گشت . حضور شوروی در دوران جنگ سرد قوت قلبی برای نهضت رهایی بخش در سرتاسر جهان بود .

نظم نوین جهانی
اصطلاح «‌نظم نوین جهانی » پس از خاتمه جنگ عراق و کویت ، در راستای سلطه آمریکا ، توسط جرج بوش ابداع شد . در این رابطه دو نظریه متفاوت وجود دارد :
الف ) طرح اشغال کویت به وسیله بوش ریخته شد . او می خواست با به وجود آمدن چنین تنشی ، در منطقه خلیج فارس ، نظریه نظم نوین جهانی را ارائه کند و جهت مداخلات بشر دوستانه خود ؛ مجوزی کسب نماید ، و به این ترتیب آمریکا ،‌حامی کویت و عربستان ، و دیگر کشورهای خلیج و سرکوب کننده تروریسم تلقی می شد .
ب)‌صدام ، قصد حمله به کویت را داشت وچون در مذاکراتش با سفیر آمریکا در عراق به غلط تصور کرد که چراغ سبزی از طرف آمریکا جهت حمله به کویت نشان داده شده است . حمله را آغاز نمود . بوش پس از باز پس گرفتن کویت ، به فکر نظام نوین جهانی افتاد و آنرا مطرح نمود .

در مقایسه این دو نظریه باید گفت هر چند این جنگ با طراحی اولیه آمریکا نبود ، ولی عدم اطلاع بوش از عملیات عراق و سوء تفاهم نسبت به اظهارات سفیر آمریکا در عراق ، بعید به نظر می رسد جنگ عراق و کویت به دلیل ، جاه طلبیهای صدام و زیرکی آمریکا ، به ضرر عراق و کویت و به سود ایالات متحده ، خاتمه یافت . آمریکا که بیش از سه هزار میلیارد دلار بدهکاری و چهار صد میلیارد دلار ، کسری بودجه و بیش از پانصد میلیارد دلار بدهکاری مبادلات خارجی داشت و از طرح جنگ ستارگان ریگان به شدت مقروض شده بود با سوء‌استفاده از این ماجرا به اندازه زیادی تسویه حساب نمود و با صدام ؛ علیه کردهای چپ گرا و شیعیان بنیادگرای جنوب عراق که از طرف ایران حمایت می شدند کنار آمد . در گرماگرم حمله آمریا به بغداد بود که صدام احساس کرد از پشت خنجر خوده است ، از این جهت سازش را بر جنگ ترجیح داد از طرف دیگر ، آمریکا آترناتیو مناسبی برای صدام در نظر نداشت. بنابراین خاتمه جنگ و ابقای رژیمی که در مقابل آمریکا ، متواضعانه خم شده بود و جانشین مناسبی نیز برای او به نظر نمی رسید ، بهترین انتخاب ممکن بود صدام نیز به دلیل بدهکاری ۸۰ میلیون دلاری ، نارضایتی مردم از جنگ هشت ساله با ایران ؛ عدم موفقیت در بازسازی و ادعای طلبکارها ، اقدام به اشغال کویت کرد ؛ زیرا در آن زمان به ایجاد بحران نیاز داشت .

برژینسکی می گوید :
مطمئن نیستم که رئیس جمهور وقت آمریکا ، معنای روشنی از اصطلاح «‌نظم نوین جهانی » در ذهن داشته باشد ، ولی به هر حال طبق این نظریه در جهان فقط یک ابر قدرت باید حضور داشته باشد
به نظر بوش ، ارزشها و رهبری آمریکا باید بر جهان حاکم باشد.
وی برای نظم نوین ، در کنگره آمریکا ، چهار هدف را ذکر کرده است :
۱- خاتمه دادن به اختلافات از طریق روشهای مسالمت آمیز
۲- اتحاد علیه زور و تروریسم
۳- کاستن و کنترل زرادخانه ها و سلاح های اتمی
۴- رفتار عادلانه همه ملتها
وی همچنین برای این نظریه در خاور میانه چهار هدف را بیان کرده است :
۱- حل و فصل مناقشات منطقه ای
۲- اعمال کنترل تسلیحاتی در منطقه
۳- ترتیبات جدید امنیت منطقه ای
۴- ترغیب دموکراسی ، عدالت اجتماعی و شکوفایی اقتصاد
چامسکی ، نظم نوین جهانی را ابزار جدید توسل به زور ، معرفی کرده است . در حقیقت اهداف آمریکا در خاورمیانه ، کوتاه کردن دست رقبا در مسابقه تسلیحاتی ، تغییر موازنه به سود اسرائیل ، موقعیت نظامی خود و مقابله با کشورهای عرب مخالف می باشد .
سید محمد خاتمی در کنفرانس اسلامی ، شرایط نوین را چنین بیان نمودند :

۱- امحاسی فقر
۲- امکان رقابت سالم
۳- شرایط لازم برای مذاکرات شمال – جنوب
۴- توقف جریان سرمایه ها و منابع مادی و انسانی کشورهای در حال توسعه به کشورهای پیشرفته
۵- توازین بین قیمت واردات مواد اولیه و صادرات محصولات
۶- شرایط لازم جهت انتقال تکنولوژی مناسب
دکتر ولایتی نیز در ملل متحد مؤلفه های بایسته نظم نوین را چنین بیان کردند :
۱)نقش اساسی در مسایل سیاسی با سازمان ملل باشد
۲) احترام به حقوق بشر
۳) عدالت اقتصادی
۴) محیط زیست
۵) خلع سلاح
۶)حل معضلات منطقه ای توسط ملل متحد
پویش قدرت
در نظام بین الملل

نظریه برخورد تمدنها
پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد ، نظریه های مختلفی از جانب نظریه پردازان جهان درباب چگونگی شکل گیری پویش قدرت در روابط بین الملل عرضه شد ، یکی از نظریاتی که جنجال زیادی در محافل علمی و غیر علمی ایجاد کرد ؛ نظریه برخورد تمدنها از ساموئل هنتینگتون استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد است
به اعتقاد او ، با پایان جنگ سرد ، دوران رقابتهای ایدئولوژیک خاتمه می یابد و دوران جدیدی به نام «‌عصر برخورد تمدنها » آغاز می شود او تمدنهای زنده دنیا راهفت تمدن بزرگ عربی ، کنفوسیوسی ، ژاپنی ، اسلامی ، هندو – اسلاو – ارتدکس ، آمریکای لاتینی ( و احتمالاً تمدن آفریقایی ) می داند طبق این نظریه :
مشعل رهبری جهان از نظر سیاسی در قرن آینده در دست آمریکا و اروپا خواهد بود ، و احتمالاٌ مرکز قدرت آمریکا به فدراسیون اروپامنتقل خواهد شد. پس از آنه ژاپن و چین و روسیه سرمایه گذاری خواهند شد پس اگر قرن آینده قرن آمریکا نباشد، به احتمال زیاد قرن اروپا خواهد بود .

به عقیده هانتینگتون ، نهایتاً‌تمدن اسلامی و کنفوسیوسی درکنار هم رویاروی تمدن غربی ( و مسیحی ) خواهند ایستاد و تمدن غربی پیروز خواهد شد او نشان می دهد که پس از شیفتگی فوق العاده ای که در مکاتب مارکسیسم و لیبرال دموکراسی غرب نسبت به اقتصاد به عنوان عامل تعیین کننده وجود داشت اکنون ظرافتهای فرهنگی ؛ مذهبی و تمدنی – چه در سطح فردی و چه در سطح ملی و بین المللی – مودر توجه قرار خواهد گرفت .
به اعتقاد وت قابل تمدنها ، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیرهای عصر نو است زیرا :
– اختلافات تمدنی اساسی است
– خود آگاهی تمدنی در حال افزایش است
– تجدید حیات مذهبی وسیله ای برای پرکردن خلأ هویت در حال رشد است
– رفتار منافقانه غرب موجب رشد خودآگاهی تمدن ( سایرین ) گردیده است .
– ویژگیهای اختلافات فرهنگی تغییر ناپذیرند
– منطقه گرایی اقتصادی و نقش مشترکات فرهنگی در حال رشد است
– خطوط گسل بین تمدنها امروزه جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است . واین خطوط ، جرقه های ایجاد بحران و خونریزی اند . خصومت هزار و چهارصد ساله اسلام وغرب در حال افزایش است و روابط میان تمدن اسلام وغرب آبستن بروز حوادث خونین می شود .

هانتینگتون این نظریه را تحت تأثیر برنارد لوییس ، مورخ و مشترق آمریکایی ارائه کرده است . لوییس کتب و تحقیقات مفصلی درباره اسلام دارد او می گوید ما با روحیه و بینشی بسیار فراتر از سطح مسائل و سیاستهایی که دولتهابه دنبال آن هستند روبه رو هستیم و این وضع چیزی جز برخورد تمدنها نیست
هنری کیسینجر نیز معتقد است که در دنیای بعد از جنگ سرد ، شش قدرت جهانی قدرت های برتر خواهند بود که در واقع در درون پنج تمدن بزرگ هستند وی گرچه تمام مسائل جهان را در خطوط گسل مورد نظر هانتینگتون متمرکز نمی داند اما با تحلیل او درباره وضعیت جهان بعد از جنگ سرد موافق است

بر اساس فرضیه وی ، منبع اصلی برخورد در جهان نوین ، اساساً‌نه ایدئولوژیک و نه اقتصادی است بلکه شکافهای عمیق میان افراد بشر ؛ شکل فرهنگی (‌و تمدنی ) خواهد داشت . به دیگر بیان خطوط گسل در میان تمدنها در آینده ، خطوط نبرد خواهد بود . پس به جاست که کشورها را نه بر اساس نظم سیاسی و اقتصادی ، بلکه بر اساس فرهنگ و تمدنشان تقسیم کنیم .

نقد و بررسی نظریه برخورد تمدنها
حساسیتی که این نظریه در سطح جهانی برانگیخت ، باعث شد عکس العملهای متتنوعی را به همراه داشته باشد در اینجا سعی می شود به مهمترین انتقادات وارد بر این نظریه اشاره شود
۱)قبل از هر چیز باید به روش شناسی این نظریه توجه کرد . همان گونه که گفته شد ، این نظریه ب راساس تجربه گرایی تاریخی ارائه شده است در واقع با نگرش تاریخی به جمع بندی خاصی رسیده است بنابراین هیچ گونه روش علمی و قابل بحثی در این نظریه دیده نمی شود در واقع این گونه پیش بینی ها به پیش گویی شبیه تر است .

۲)این نظریه طرفین درگیری و رویارویی را تمدنها قرار می دهد . بنابراین هانتینگتون بر ملتها ودولتهای ملی تأکید می کند و نه بر مسائل نظامی یا اقتصادی ، ریچارد فالک و متفکران زیادی بر این نکته تأکید دارند که «‌تمدن » نمی تواند جانشین «‌دولت – ملت »‌شود
۳)پیوند کنفوسیوسی – اسلامی در نظریه رویارویی تمدنها . ناشی از عدم شناخت صحیح این دو تمدن است ، همان گونه که یکدست پنداشتن جهان اسلام خطاست . روشنفکران جوامع اسلامی به دنبال ایجاد سنتز بین سنتهای خود و مدرنیسم هستند و نقاط مثبت هر دو را در نظر می گیرند .

۴) این نظریه ، غرب را یکپارچه فرض کرده است ، در حالی که قراین از اشکاف و واگرایی در بلوک غب حکایت دارند از ابهام «‌تمدن غربی »‌در کلام هانتینگتون که بگذریم ، باز احتمال واگرایی هر چه بیشتر واحدهای آن در آینده وجود دارد با توجه به اتحاد اروپا و جدا شدن از سیاستهای آمریکایی ، این احتمال قوت می گیرد .
۵)همچنین هانتینگتون در مقاله خود ، به جایگاه فرهنگ ایرانی در پیکره تمدن اسلامی اشاره نکرده است ، در حالی که همه مورخان و پژوهشگران در زمینه تمدنها به ارزش مسلم ایران در برپایی تمدن اسلامی واقف اند و می دانند که زبان پارسی نه تنها در پهنه تمدن اسلامی زبان فضلا و نخبگان بوده است ، بلکه امروزه نیز در دنیای اسلام ، زبان دوم به شمار می رود .

۶) وجود روح همکاری بین تمدنها ، نکته دیگری است که تا اندازه زیادی در این نظریه نادیده گرفته شده است هانتینگتون شش استدلال برای برخورد تمدنها بیان کرد ، اما نه تنها این استدلالها مجموعاً‌ نمی تواند مدعای او را ثابت کند بلکه به ابهام و پیچیدگی مطلب می افزاید به طور مثال این سئوال ممکن است به وجود آید که با توجه به کوچک تر شدن جهان چه دلیلی بر برخورد آنها وجود دارد ؟ می توان تصور کرد که گسترش و انفجار اطلاعات جهان ، به شکل دهکده کوچکی درآورده و واگرایی تمدنها را به حداقل کاهش دهد در این نظریه به همگرایی درون تمدنی و برخورد تمدنها اشاره می شود ، در حالی که همان عللی که باعث نزدیک شدن جناحهای درون یک تمدن می شود ممکن است تمدنها را نیز به هم نزدیک نماید .
نظریه «‌گفتگوی تمدنها » که از طرف رئیس جمهور ایران – سید محمد خاتمی – ارائه شد ، نیز نقدی بر این نظریه تلقی می شود .
۷)به نظر می آید که اصل طرح این قضیه ، رنگ سیاسی داشته باشد . نظریه ای با چنان اشکالات واضح از سوی اندیشمندی ، مثل هانتینگتون ، نوعی تجاهل و تغافل به نظر می رسد یکی از مویدات این احتمال تغییر نظر اخیر او نسبت به ماندگاری تمدن اسلامی است آیا واقعاً‌ملموسات و مشهودات ایشان باعث شد که نظرشان نسبت به اسلام تغییر کند .
‌نظریه گفتگوی تمدنها
با توجه به انتقادات عدیده ای که به نظریه برخورد تمدنها وارد شده ، زمینه برای نظریات رقیب آن آماده می شود یکی از این نظریات توسط رئیس جمهور ایران ، سید محمد خاتمی ، ارائه شده ،‌«‌گفتگوی تمدنها » نام دارد . این نظریه در سطح وسیع مورد قبول دولتها و ملتهای جهان قرار گرفت . به قول توین بی ، پویایی یک تمدن از طریق برقراری ارتباط فعال و گفتگو مراوات فرهنگی می تواند از زوال و انحطاط آن جلوگیری کند ، شایان ذکر است که گفتگوی تمدنها قبلاً توسط متفکران دیگر نیز مطرح شده بود :
شایگان یکی از معدود روشنفکران ایران یاست که علاقه خود را به فلسفه غربی با توجهی همسان به فلسفه آسیایی متعادل ساخته است و وی برای بنیان گذاری واداره مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها صلاحیت کامل داشت هدف این مرکز آشنا ساختن ایرانیان با تمدنهای شرقی و آسیایی مانند چین ، ژاپن هند و مصر بود مرکز در راستای این هدف در سال ۱۳۵۶ ( ۱۹۷۷) در تهران میزبانی سمپوزیومی را تحت عنوان « آیا تسلط تفکر مغربی ارکان گفتگو میان فرهنگها را میسر می سازد ؟ به عهده گرفت . نزدیک به دو دهه پیش نیز ، روژه گارودی طرحی را مورد گفتگوی تمدنها ارائه کرد این طرح فراخوانی برای ایجاد زمینه تفاهم ملتها و دارای ویژگی نقد سلطه غرب بر جهان امروز بود وی غرب را عنصری آسیب رسان به بشریت و نویده دهنده نیستی و نابودی می داند که در دوره ای از حیاتش است که به آرامی به سوی فروپاشی و پرتگاه می رود .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 39 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد