whatsapp call admin

دانلود مقاله برگزیده ای از تاریخ پیامبر اسلام (ص)

word قابل ویرایش
44 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

برگزیده ای از تاریخ پیامبر اسلامی

مقدمه :
نوشته اند که شماره مسلمانان در جنگ تبوک به سى هزار نفر رسید و ده هزار اسب و دوازده هزار شتر داشتند, برخى هم عده مسلمانان را چهل هزار و بعضى دیگر هفتادهزار گفته اند ((۳۶۶)).
ابوخیثمه

((ابوخیثمه )) از کسانى بود که در حسن عقیده چند روزى با رسول خدا رهسپار بود,ولى به مدینه بازگشت و در کنار همسران خود آرمید او پشیمان گشت و گفت : پیامبرخدا در آفتاب و گرما رهـسـپـار باشد و ((ابوخیثمه )) در سایه اى سرد و خوراکى مهیا و بازنانى زیبا در مدینه بماند؟ از انـصـاف به دور است , سپس به زنان خود گفت : توشه فراهم کنید و زنان چنان کردند, آنگاه شتر خـود را سوار شد و به راه افتاد و همچنان مى رفت تا در تبوک به آن حضرت ملحق شد رسول خدا وى را تحسین کرد و درباره اودعاى خیر فرمود ((۳۶۷)).

همسفران منافق
در غـزوه تـبـوک مـردانـى مـنـافـق نـیـز هـمـراه رسول خدا(ص ) رهسپار شده بودند, ازجمله : ((ودیـعـه بـن ثـابـت )), ((جـلاس بن سوید)), ((مخشى بن حمیر)) و ((ثعلبه بن حاطب )) که احیانا سـخـنـان کـفـرآمـیز مى گفتند, از جمله اصحاب رسول خدا در سرزمین حجر از بى آبى شکایت کـردنـد, رسول خدا دعا کرد و ابرى پدید آمد وبارانى بارید و همه سیراب وشاداب شدند, اصحاب رسول خدا به یکى از منافقان گفتند: با این معجزه دیگر چه جاى نفاق و تردید است ؟ گفت : ابرى رهگذر بود که بر حسب تصادف در این جابارید ((۳۶۸)).

و نـیـز چـون شـتر رسول خدا در بین راه گم شد و اصحاب در جستجوى او بیرون شدند,یکى از مـنـافقان به نام ((زیدبن لصیت )) گفت : مگر محمد نمى پندارد که پیامبر است وشما را از آسمان خبر مى دهد, پس چگونه اکنون نمى داند شترش کجاست ؟ رسول خدا(ص ) از گفتار زید خبر داد و گفت : من پیامبرم و جز آنچه خدا به من تعلیم مى دهدچیزى نمى دانم , اکنون خدا جاى شتر را به من بازگفت , شتر در فلان دره است و مهارش به درختى گیر کرده است , بروید او را بیاورید.

بـه هر حال هر کدام از منافقان , سخنى کفرآمیز از در نفاق گفتند تا آنجا که ((مخشى بن حمیر)) گـفت : به خدا قسم , راضى ام قرار باشد که هر کدام ما را صد تازیانه بزنند, اما بر اثر این گفته هاى شـما چیزى از قرآن درباره ما نازل نشود, آنگاه آیات ۶۴ ـ۶۶ و ۷۴ از سوره توبه درباره ایشان نازل گشت .

داستان ابوذر غفارى
((ابـوذر)) از کسانى بود که پس از گذشتن چند روز از حرکت رسول خدا به راه افتاد ودر یکى از مـنـازل بـین راه به رسول خدا ملحق شد و رسول خدا درباره وى دعا کرد و چنین گفت : ((خدا ابوذر را رحمت کند, تنها مى رود و تنها مى میرد و تنها برانگیخته مى شود)).
((عـبـداللّه بـن مـسعود)) خود, این سخن را در غزوه تبوک درباره ابوذر از رسول خداشنید و او به هـنـگـام مـرگ ((ابـوذر)) آنـچـه رسـول خـدا درباره اش گفته بود, محقق یافت وبراى دیگران بازگفت ((۳۶۹)).

رسول خدا(ص ) در تبوک
رسول خدا (ص ) با سى هزار مرد وارد تبوک شد, بیست روز آن جا ماند و ((هرقل ))در حمص بود و گزارش نبطى ها درباره تجمع رومیان در شام , اصلى نداشت .
رسـول خـدا نـمـازهـا را سـفرى مى خواند و از منزل ((ذى خشب )) تا روزى که از تبوک به مدینه بازگشت , نماز ظهر را تاخیر مى کرد تا هوا سرد مى شد و نماز عصر را هم قدرى زودتر مى خواند و بدین ترتیب ما بین دو نماز جمع مى کرد ((۳۷۰)) در تبوک و درمراجعت , چند قضیه پیش آمد که اکنون به آنها اشاره مى کنیم :.
اهل ایله و جربا و اذرح

چون رسول خدا(ص ) به تبوک رسید, ((یحنه بن رؤبه )) حاکم ایله نزد رسول خداشرفیاب شد و از در صـلـح درآمـد و جزیه پرداخت و نیز مردم جربا و اذرح نزد وى آمدندو جزیه پرداختند و رسول خدا براى آنان امان نامه نوشت .

سریه ((خالدبن ولید))
رجـب سـال نـهـم : رسـول خـدا(ص ) از تـبوک ((خالدبن ولید)) را با چهارصدوبیست سوار بر سر ((اکیدربن عبدالملک )) که مردى نصرانى از قبیله ((کنده )) و پادشاه ((دومه الجندل )) بود فرستاد خالد با سپاهى که همراه داشت , پیش رفت و شبى مهتابى به نزدیک قصر وى رسید, او را دید که با تـنـى چـند از جمله برادرش ((حسان )) گاوى را براى شکار تعقیب مى کنند, در همان حال سپاه اسلام بر وى حمله بردند و برادرش را کشتند وخود او را اسیر گرفتند.
خـالـد, اکـیـدر را امـان داد مـشـروط بـه آن کـه دومـه را براى وى بگشاید و او چنان کرد,خالد ((دومـه الـجندل )) را گشود و خمس آنچه را به غنیمت گرفته بود جدا کرد و بقیه را برسواران بخش کرد و به هر سوار مسلحى پنج شتر غنیمت رسید.

اصحاب عقبه
در بازگشت رسول خدا(ص ) از تبوک به مدینه , منافقانى که همراه بودند تصمیم گرفتند که در گـردنـه مـیـان تبوک و مدینه (عقبه هرشى ) شبانه رسول خدا را از بالاى شترش دراندازند تا در میان دره افتد و کشته شود.
ایـن عـده منافقان را بیشتر مورخان دوازده نفر گفته اند, اگر چه در تعیین دوازده نفرهم میان مورخان اسلامى اختلاف است .

به هر حال , چون رسول خدا(ص ) نزدیک آن گردنه رسید, خداى متعال او را ازتصمیم منافقان با خـبـر ساخت , پس به اصحاب خود فرمود تا از وسط دره عبور کنند وخود ازبالاى گردنه رهسپار شـد, ((عـمـاربن یاسر)) و ((حذیفه بن یمان )) در رکاب وى بودندو منافقانى که به منظور عملى سـاختن مقصود خود به دنبال وى مى رفتند, مى خواستنددست به کار شوند, رسول خدا به خشم آمد و حذیفه را فرمود تا آنها را دور کند و چون حذیفه بر آنها حمله برد از ترس آن که رسوا شوند, با شتاب خود را به میان سپاه انداختندمقریزى از ابن قتیبه , اسامى اصحاب عقبه را بدین ترتیب نقل مى کند:.

۱ ـ عـبـداللّه بـن ابـى , ۲ ـ سـعـدبـن ابى سرح , ۳ ـ ابوحاضر اعرابى ((۳۷۱)) ۴ ـجلاس بن سوید, ۵ ـ مجمع بن جاریه , ۶ ـ ملیح تیمى ((۳۷۲)) , ۷ ـ حصین بن نمیر, ۸ ـطعیمه بن ابیرق , ۹ ـ مره بن ربیع , ۱۰ ـ ابوعامر راهب (پدر حنظله غسیل الملائکه ) ((۳۷۳)).

مسجد ضرار
پـیـش از آن کـه رسـول خـدا(ص ) رهسپار تبوک شود, دوازده نفر از منافقان مسجدى ساختند و منظورى جز ایجاد اختلاف و کارشکنى و زیان رساندن به مسلمانان نداشتند,پنج نفر از ایشان نزد رسـول خـدا آمـدند و گفتند: ما به نمایندگى دیگران نزد تو آمده ایم تادر مسجدى که به خاطر نـیـازمـنـدان بـنـا کـرده ایـم نـمـاز بـخـوانى آن پنج نفر عبارت بودند از: ۱ـ معتب بن قشیر, ۲ ـ ثعلبه بن حاطب , ۳ ـ خذام بن خالد, ۴ ـ ابوحبیبه بن الازعر, ۵ ـنبتل بن حارث .

رسـول خـدا (ص ) در پاسخشان گفت : اکنون قصد سفر دارم , اگر خدا بخواهد پس ازبازگشتن خـواهـم آمـد در بـازگـشـتـن از تبوک به وسیله وحى از قصد بانیان مسجد باخبر شدو بیدرنگ ((مـالـک بـن دخشم )) و ((معن بن عدى )) با برادرش ((عاصم )) را خواست و فرمود:((بروید و این مسجدى را که ستمگران ساخته اند از بیخ و بن بکنید و بسوزانید)) مالک ومعن رفتند و امر رسول خدا را بیدرنگ اجرا کردند و آیات ۱۰۷ ـ ۱۱۰ از سوره توبه دراین باره نزول یافت .

مساجد رسول خدا از مدینه تا تبوک
ابـن اسـحاق مى گوید: مسجدهاى رسول خدا(ص ) در میان مدینه تا تبوک معلوم , ونام آنها بدین تـرتیب است : ۱ ـ مسجدى در تبوک , ۲ ـ مسجدى در ثنیه مدران , ۳ ـمسجدى در ذات الزراب , ۴ ـ مـسـجدى در اخضر, ۵ ـ مسجدى در ذات الخطمى , ۶ ـمسجدى در الا, ۷ ـ مسجدى در بترا, ۸ ـ مسجدى در شق تارا, ۹ ـ مسجدى درذوالجیفه , ۱۰ ـ مسجدى در صدر حوضى , ۱۱ ـ مسجدى در حـجـر, ۱۲ ـ مـسـجـدى درصـعـید, ۱۳ ـ مسجدى در وادى القرى , ۱۴ ـ مسجدى در رقعه , ۱۵ ـ مسجدى در ذى المروه ,۱۶ـ مسجدى در فیفا, ۱۷ـ مسجدى در ذى خشب .

هر یک از این مساجد در منزلگاهها و مواضع بین مدینه تا تبوک بوده است .

سه گنهکار خوش عاقبت
عـلاوه بـر آن که در سفر تبوک , گروهى از منافقان مدینه و بهانه جویان اعراب بارسول خدا(ص ) هـمراهى نکردند و در مدینه ماندند, سه نفر از مردان با ایمان هم بى هیج شک و نفاقى و با نداشتن هیچ عذر و بهانه اى , توفیق همراهى با رسول خدا رانداشتند و در مدینه ماندند: ((کعب بن مالک )), ((مـراره بن ربیع )) و ((هلال بن امیه واقفى ))که از نیکان صحابه رسول خدا بودند, اما از همراهى با وى کـنـاره گـرفـتند و در جنگ تبوک همراه مسلمانان بیرون نرفتند, بلکه به انتظار بازگشتن رسـول خدا (ص ) در مدینه ماندند و کارى مانند کار منافقان مدینه و اعراب اطراف مدینه مرتکب شـدنـد (هـمان کسانى که جان خود را از رسول خدا دریغ داشتند و آسودگى را بر رنج و مشقت جـهـادترجیح دادند و از پیش آمدهاى جنگ به هراس افتادند, همانان که خداى متعال درآیه هاى سـوره تـوبـه آنها را نکوهش مى کند و به سختى مورد ملامت و سرزنش قرارمى دهد, پیامبرش را مى فرماید که اگر مردند بر آنها نماز نگزارد و برگورهایشان نایستد وپس از این هم همراهى آنان را قبول نکند).

خـدا خوش نداشت که از این سه نفر مؤمن ـ که در غیاب رسول خدا بشدت از عمل خود پشیمان و حـیران شده بودندـ کارى شبیه به کار منافقان سرزند و در پایان کار هم به صریح قرآن مجید توبه آنان را پذیرفت .
داسـتـان تخلف از رسول خدا(ص ) و مشکلات و معاذیرى که در این راه براى آنان پیش آمده بود و اعـتراف به گناه خویش و صدق گفتار و اظهار اخلاصشان در نزد رسول خدا که منتهى به قبول تـوبـه ایشان گشت از زبان خودشان , مطابق آنچه مورخان ومحدثان اسلامى شرح داده اند, آمده است ((۳۷۴)).
خداى متعال درباره این سه نفر این آیه را نازل کرد:.

((و نـیـز خدا توبه آن سه نفر را که جا مانده بودند قبول کرد, اما پس از آن که زمین باهمه فراخى بـرایشان تنگ آمد, و از خودشان هم به تنگ آمدند ودانستند که از خداجزبه خود او پناهى نیست , آنگاه خداوند برایشان بازگشت تا توبه کنند, همانا خدا توبه پذیر و مهربان است ((۳۷۵)) )).
اما درباره دروغگویان که نزد رسول خدا بهانه جویى کردند و دروغ گفتند و به ظاهرآسوده شدند, این دو آیه را نازل کرد:.

((بزودى هنگامى که نزد آنان بازگشتید, براى شما به خدا سوگند مى خورند تا به آنهاکار نگیرید, واگـذاریـدشان که آنها پلیدند و جایشان ـ به کیفر آنچه مى کنند ـ دوزخ ‌است براى شما سوگند مـى خـورنـد تـا از آنها خشنود گردید با آن که اگر شما هم از ایشان خشنود شدید, خدا هرگز از مردم فاسق خشنود نمى شود ((۳۷۶)) )).
دیگر حوادث سال نهم هجرت

۱ ـ بـه گـفـته مسعودى , در شعبان سال نهم , ((ام کلثوم )) دختر رسول خدا(ص ) درمدینه وفات کرد ((۳۷۷)).
۲ ـ بـه گفته مسعودى , در ذى قعده سال نهم , ((عبداللّه بن ابى )) یکى از منافقان سرشناس مدینه کـه مـقـارن هجرت رسول خدا(ص ) تاج سلطنت او را آماده مى ساختند,بدرود زندگى گفت و اسلام و مسلمانان از چنان دشمن فتنه انگیزى آسوده شدند ((۳۷۸)).
۳ ـ سوره برات : ذى حجه سال نهم .

ابـن اسـحـاق مى نویسد که رسول خدا(ص ), پس از بازگشت از غروه تبوک ((ابوبکر))را به عنوان امـیـرالـحـاج رهـسـپار مکه ساخت و هنوز مشرکان به عادت گذشته خود به حج مى آمدند, پس ((ابـوبـکر)) و مسلمانان همراه وى از مدینه به عنوان حج رهسپار مکه شدند, آنگاه سوره برات در شان منافقان و مشرکان نزول یافت و مردم به رسول خداگفتند: کاش این آیات را براى ((ابوبکر)) مى فرستادى تا بر مردم بخواند رسول خدا گفت :((جز مردى از خاندان من از طرف من (این پیام را) نـمـى رسـاند)), پس روز عید قربان ((على بن ابى طالب )) به پا خاست و همان چه را رسول خدا فـرمـوده بود به مردم اعلام کرد:((اى مردم ! کافرى وارد بهشت نمى شود و پس از امسال مشرکى نـباید حج گزارد وبرهنه اى نباید پیرامون کعبه طواف کند و هر کس او را با رسول خدا قرارداد و پـیـمانى است , تا پایان مدت , قرارداد او به قوت خود باقى است و دیگران هم از امروز تا مدت چهار مـاه مـهلت دارند که هر گروهى به مامن و سرزمین خود بازگردد, پس از آن که چهارماه سپرى شـد براى هیچ مشرکى , عهد و پیمانى نخواهد بود, مگر همانان که با خداو رسولش تا مدتى عهد و پـیـمـانى بسته اند, پس نباید پس از امسال مشرکى حج کند ونباید برهنه اى پیرامون کعبه طواف کند ((۳۷۹)) )).
وفدهاى عرب

((وفدها)) یعنى : هیاتهاى نمایندگى قبایل مختلف عرب براى اظهار اسلام و انقیادقبایل خویش , بیشتر در سال نهم هجرت و احیانا پیش یاپس از آن , به حضور رسول اکرم (ص ) شرفیاب مى شدند و اسـلام و انقیاد قبایل خود را به عرض مى رساندند و موردلطف و محبت و عنایت شخصى رسول خـدا واقـع مـى شـدنـد و ما در این فصل در حدودگنجایش این کتاب , نام هر یک از آن وفدها را مى بریم .

۱ ـ وفـد مزینه : نخستین وفدى که در رجب سال پنجم بر رسول خدا(ص ) وارد شد,چهارصد مرد مـضـرى از قـبیله ((مزینه )) بودند و چون رسول خدا به آنان فرمود: ((شما هرجا باشید مهاجرید, پس به محل خویش بازگردید)), به محل خویش بازگشتند ((۳۸۰)).
۲ ـ وفد اسد: ده مرد از ((بنى اسدبن خزیمه )) در اول سال نهم هجرى نزد رسول خداآمدند و اسلام آوردنـد, از جـمـلـه : ((ضـراربـن ازور)) و ((طلیحه بن خویلد)) و ((حضرمى بن عامر)) که سخنى منت آمیز گفت و در باره آنان , آیه ۱۷ سوره حجرات نزول یافت .

۳ ـ وفـد تمیم : ضمن سریه ((عیینه بن حصن فزارى )) در محرم سال نهم , به داستان این وفد اشاره کردیم .
۴ ـ وفـد عـبس : نه نفر از ((بنى عبس )) نزد رسول خدا(ص ) آمدند و اسلام آوردند و از((مهاجرین اولین )) شمرده شدند و رسول خدا درباره آنان دعاى خیر کرد.
۵ ـ وفد فزاره : پس از غزوه تبوک , ده مرد از ((بنى فزاره )) از جمله :((خارجه بن حصن )) نزد رسول خـدا(ص ) آمـدنـد و اسلام آوردند و چون به خشکسالى وقحطى گرفتار آمده بودند, رسول خدا براى ایشان دعا کرد و شش روز باران آمد.

۶ ـ وفـد مـره : پـس از غـزوه تـبوک , سیزده نفر وفد ((بنى مره )) به ریاست ((حارث بن عوف )) نزد رسـول خـدا(ص ) بـه مـدیـنـه آمدند و مورد تفقد و مرحمت قرارگرفتند و چون از خشکسالى و قـحطى شکایت کردند, رسول خدا درباره آنان دعاى نزول باران کرد و بلال را فرمود تا به هرکدام ده اوقیه و به ((حارث )) دوازده اوقیه نقره جایزه داد و چون به سرزمین خود بازگشتند دیدند که به دعاى رسول خدا باران کافى باریده است ((۳۸۱)).
۷ ـ وفـد ثـعـلبه : در سال هشتم هجرت , چهار نفر از ((بنى ثعلبه )) نزد رسول خدا(ص )آمدند و از طرف خود و قبیله شان اظهار اسلام کردند رسول خدا از آنان پذیرایى کرد وبلال را فرمود تا به هر کدامشان پنج اوقیه نقره جایزه داد و سپس به بلاد خویش بازگشتند.

۸ ـ وفـد مـحارب : در سال دهم (حجه الوداع ) ده مرد از ((بنى محارب )) که رسول خدارا دشمنى سرسخت تر از آنان نبود, نزد آن حضرت آمدند و گفتند: اسلام ((بنى محارب ))در عهده ما رسول خدا گفت : ((این دلها در دست خداست )) به آنان جایزه داد وبازگشتند ((۳۸۲)).
۹ ـ وفـد سعدبن بکر: در رجب سال پنجم هجرت ((ضمام بن ثعلبه )) که مردى دلیر ودو گیسوى بـافـتـه داشت از سوى قبیله ((سعدبن بکر)) نزد رسول خدا(ص ) به مدینه آمد وشتر خود را بر در مـسجد دستبند زد و سپس به مسجد در آمد در حالى که رسول خدا درمیان اصحاب نشسته بود پس چون نزدیک رسول خدا رسید, گفت : کدام یک از شماپسر ((عبدالمطلب )) است ؟ رسول خدا گفت : منم , گفت : محمد؟, گفت : آرى گفت : من از تو سؤال مى کنم و در سؤالات خود درشتى خـواهـم کـرد, مـبـادا از این جهت رنجشى

پیداکنى رسول خدا گفت : رنجشى پیدا نخواهم کرد گفت : تو را به خداى تو و خداى پیشینیان و خداى پسینیان قسم مى دهم , آیا خدا تو را به پیامبرى بـر مـا فـرستاده است ؟رسول خدا گفت : به خدا که چنین است گفت : باز هم تو را به خداى تو و خـداى گذشتگان و خداى آیندگان قسم مى دهم , آیا خدا تو را فرموده است که ما را بفرمایى تااو را بـه تـنـهایى پرستش کنیم و چیزى را شریک وى قرار ندهیم و این بتها را رها کنیم ؟رسول خدا گـفـت : بـه خـدا که همین طور است گفت : تو را به خداى تو و کسانى که پیش ازتو زیسته اند و خـداى کـسـانـى کـه پس از تو خواهند زیست , آیا خدا تو را فرموده است که ما روزى پنج بار نماز گـزاریـم ؟ رسـول خـدا گفت : به خدا که چنین است سپس فرایض اسلامى را یک یک برشمرد و چون از این کار فراغت یافت , گفت : من هم به یگانگى خدا گواهى مى دهم و نیز محمد را پیامبر وى مى شناسم و همه این فرایض را بدون کم وکاست انجام مى دهم سپس از نزد رسول خدا رفت و رسول خدا گفت : ((اگر این مرد دوگیسو, راست گفته باشد به بهشت مى رود)).

((ضـمـام )) نزد قبیله خویش رفت و آنچه دیده و شنیده بود بازگفت , لات و عزى رادشنام داد و قبیله اش را از بت پرستى نجات بخشید و به اسلام و کتاب آسمانى واداشت ,به طورى که تا شب آن روز یک مرد یا یک زن نامسلمان در قبیله اش باقى نماند ومسجدها ساختند و بانگ نماز دردادند, ((ابن عباس )) گفت : نماینده قبیله اى برتر و بهتراز ((ضمام )) نشنیده ایم ((۳۸۳)).

۱۰ ـ وفـد بـنـى کـلاب : سـیـزده مـرد از قـبـیـلـه ((بـنـى کـلاب )) از جـمـله ((لبیدبن ربیعه )) و((جـبـاربـن سـلـمـى )) در سـال نـهـم نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـدنـد و اظهار اسلام کردند و گـفتند:((ضحاک بن سفیان )) در میان ما به کتاب خدا و سنتى که فرموده بودى عمل کرد و مارا به خدا و رسولش دعوت فرمود و ما هم پذیرفتیم .

۱۱ ـ وفـد رؤاس بـن کـلاب : مردى از قبیله ((بنى رؤاس )) به نام ((عمروبن مالک )) نزدرسول خدا (ص ) آمد و اسلام آورد و سپس نزد قبیله اش بازگشت و آنان را به اسلام دعوت کرد.
۱۲ ـ وفـد بنى عقیل بن کعب : سه نفراز((بنى عقیل )) نزد رسول خدا آمدند و اسلام آوردند و با تعهد اسـلام و انـقـیـاد دیـگـر افراد قبیله خویش , با رسول خدا بیعت کردندرسول خدا سرزمین عقیق ((بـنـى عـقیل )) را به آنان داد و براى آنها سندى نوشت , دیگر سران این قبیله ((لقیطبن عامر)) و ((ابوحرب بن خویلد)) و ((حصین بن معلى )) نیز آمدند و اسلام آوردند.

۱۳ ـ وفد جعده بن کعب : ((رقادبن عمرو)) از سوى ((بنى جعده )) نزد رسول خدا آمد واسلام آورد و رسول خدا در ((فلج )) آب و زمینى به او داد و براى وى سندى نوشت .
۱۴ ـ وفـد قـشیربن کعب : پیش از حجه الوداع و پس از غزوه ((حنین )) چند نفر از((بنى قشیر)) از جـمـلـه ((ثـوربـن عروه )) بر رسول خدا وارد شدند و اسلام آوردند و رسول خدابه ((ثور)) قطعه زمینى بخشید و براى وى سندى نوشت و نیز ((قره بن هـبیره )) را جایزه اى و بردى مرحمت فرمود و او را سرپرست زکاتهاى قبیله قرار داد ((۳۸۴)).
۱۵ ـ وفـد بنى بکا: در سال نهم هجرت نه نفر از طایفه ((بنى بکا)) از جمله ((معاویه بن ثور)) که در آن تـاریخ مردى صد ساله بود و پسرش ((بشر)) بر رسول خدا(ص ) وارد شدند و رسول خدا دستور داد تـا آنـان را در خانه اى منزل دادند و پذیرایى کردند و آنان را جایزه داد و آنگاه نزد قبیله خویش بازگشتند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 44 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد