whatsapp call admin

دانلود مقاله دین فرهنگ و تمدن اسلامى

word قابل ویرایش
24 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

دین فرهنگ و تمدن اسلامى

ساده ترین شیوه برخورد با یک واقعیت نادیده انگاشتن آن است و تلاش براى شناخت و پذیرش آن نشانه رشد و خردمندى.
دین فرهنگ و تمدّن وجوه و زوایاى گوناگون از بود و هست زیست بشرند و هندسه زندگى انسان از آغاز تا کنون بلکه تا پایان را نشان مى دهند. هیچ یک براى انسان پدیده اى بیگانه نیست که از بیرون به قلمرو حیات آمده باشد بلکه از هستیِ شکل یافته انسان و نسبت و پیوند او با دیگر واقعیتها بر آمده است. نه فرهنگ و تمدّن بر جایگاه دین مى نشیند و نه دین را مى توان بر جاى هیچ کدام نشاند.هم چنان که هیچ یک را نمى توان نادیده انگاشت. تا کنون کسانى که کوشیده اند دین را از متن زندگى بیرون برانند راه به جاى نبرده اند و در مقابل آنان که خواسته اند دیندارى را تمام ساحت وجودى انسان بدانند و تمامت زندگى را به دست دین بسپارند توفیقى نداشته اند.

دین و فرهنگ و تمدّن سه مقوله فراگیرند که به گونه هماهنگ و همخوان قلمرو زندگى انسان را پدید مى آورند. این سه جلوه پویاییِ حیات آدمى آن گاه که به مهر و
آشتى نشینند و یکدیگر را کامل کنند زندگى بالنده و انسانى; یعنى حیات آرمانى بشر رخ مى نماید.
در این نوشتار هدف آن است که پیوند این سه عنصر به طور کلى و بویژه جایگاه دین در این میان نموده شود.

براى این منظور در سه مقام به ترتیب: تعریف و شرح مفاهیم سیر تکامل مشترک و موازى دین و تمدّن و در پایان از عناصر تمدّنیِ دین سخن خواهد رفت.
در بخش نخست تلاش مى شود از رهگذر تعریف و تفسیر هر کدام نسبت مفهومى میان آنها آشکار گردد و در بخش دوّم هم گرایى و پیوند دین و تمدّن در مقام تحقق تاریخى آنها توصیف مى شوند و آن گاه نقش بنیادین دین در شکل گیرى عنصرها و ارکان سازنده تمدّن شرح خواهد شد تا پیوند ذاتى و ماهوى آنها روشن شود.

ییادآور مى شویم: نگاه این نوشتار به واقعیت دین فرهنگ و تمدّن است و در پى آن پیوند و خویشاوندى آنها در همین مقام جست و جو مى شود. اما باور ما آن است در گذر از تاریخ سرگذشتى که بر هر کدام رفته است به کلى از بایدها و واقعیتهاى بایسته خالى نبوده و نیست; بلکه در آینه تاریخِ حیات بشر بویژه در برهه هایى که انسانهاى صالح و خودساخته هدایت انسان و جامعه را بر عهده داشته اند و نیز در ساحتهاى زندگى امروز به گونه نسبى بایسته ها و واقعیتهایى از این سه عنصر آشکار است; زیرا اگر چه پاره اى کژراهه رویها و

انحرافها و دور افتادنها از واقعیت دیده مى شود و به همان نسبت پاره اى جداییها رخ مى نمایاند; ولى جدا از جریانهاى سطحى و زودگذر متن زندگى انسانها به خوبى واقعیتهاى انسانى دین و فرهنگ و تمدّن راستین را نشان مى دهد. با توجه و نگاه ژرف به همین واقعیتهاست که هماره لایه هاى رویین دین و فرهنگ و تمدّن از سوى انسانهاى مصلح و واقع نگر مورد نقد و بازنگرى و تعدیل قرار مى گیرد و نو به نو شکل و هستى جدید پیدا مى کند تا آن که واقعیتِ هریک به تمام ظهور و بروز یابد.

دین
از آن جا که تعریف و شناخت ماهیت دین از تحلیل ساختارهاى دینى به دست مى آید متکلم فیلسوف روان شناس و جامعه شناس بر اساس نوع تحلیل از ساختارهاى یک دین به تعریفى از دین مى رسد. چون امروزه مباحث فلسفه دین کلام الهیات روان شناسى و جامعه شناسى دین گستره ویژه اى یافته است درباره تعریف دین آراى بسیار و گونه گون مطرح است.
در این جا مراد ما از دین دین آسمانى و وحیانى است که داراى سه بخش: عقاید و باورها احکام و آیینها اخلاق و ارزشهاست و در تعریف آن مى توان گفت: مدلول و فرانمود گزاره هاى هستى شناسانه و انسان شناسانه و مجموعه بایدها و نبایدها و شایدها و نشایدهاى مبتنى بر آن که از سوى خداوند براى کمال یابى و سعادتمندى بشر فرود آمده یا تنفیذ شده است.
در این تعریف به دو نیاز و انتظار اساسى و فطرى که دین براى بشر پاسخ مى دهد توجه شده است.
بخشى از دین مدلول مجموعه اى از گزاره هاى نظام مند در باره تفسیر هستى حیات انسان و حقایق تکوینى با نگرش الهى است که پاى بندى قلبى به آنها سبب کمال انسان مى گردد.

و بخش دیگر دین مجموعه معیارها و آموزه هاى بایسته و شایسته براى زندگى هستند که پاى بندى به آنها سعادت دنیوى و اخروى بشر را پایندان است.پس مراد از دین آن چیزى است که به واقع برنامه کمال یابى و سعادت مندى انسان را ارائه کند و دیندارى پاى بندى قلبى و رفتارى به چنین برنامه اى است.

آن بخش از دین که درباره تفسیر هستى است و نگاه هستى شناسانه انسان را جهت مى بخشد پیوند مستقیم با فرهنگ و تمدّن دارد; زیرا هر چه در این دو
عرصه به ظهور مى رسد بر اندیشه ها و دریافتهاى هستى شناسانه انسانها استوار است. از همین روى باستان شناسان و پژوهشگران تاریخ با کاوش در آثار فرهنگى و تمدّنى قومهاى پیشین اندیشه ها و دریافتهاى آنان را از انسان و هستى بازخوانى مى کنند و به این واقعیت اعتراف دارند که در تاریخ بشر هر جامعه انسانى و یا هر امت بزرگى که پدید آمدند ممکن نبود در آغاز و انجام انسان و توجیه و علت یابى پدیده هاى هستى نیندیشند و در این گونه مسائل رأى و نظر روشنى حق یا باطل نداشته باشند.
فرهنگ

پژوهش و کند وکاو در شناسایى و پى بردن به کُنه فرهنگ از نگاه مشهورترین دایره المعارفها و پاره اى از منابع جامعه شناسى و کتابهاى لغت این حقیقت را ثابت مى کند که وجود تکامل انسانى در معناى حقیقى (فرهنگ) در میان همه جامعه ها به عنوان چگونگى حیات بشرى پایندان شده است. اگر شمارى سلطه جویان یا پوچ گرایان بخواهند فرهنگ را تا حد یک بهشت پدیده هاى مبتذل فرو بکاهند و نام آن را فرهنگ یا امور فرهنگى بگذارند از حقیقت بى بهره بوده و شناختى از آن ندارند.زیرا اگر به معناهایى که براى فرهنگ در لغت و ادبیات اقوام آمده با دقت و درنگ بنگریم خواهیم دید بیش تر آن معناها بر حقیقتهاى ارزشى استوارند که اگر هم نمونه ها و افراد آنها تغییر پیدا کند اصل آن حقیقتها ثابت و استوارند.

(فرهنگ با کاف فارسى بر وزن ومعنى فرهنج است که علم و دانش و عقل و ادب و بزرگى و سنجیدگى و کتاب لغت فارسى و نام مادر کیکاوس مى باشد و شاخ درختى را نیز گویند که در زمین خوابانیده از جاى دیگر سر بر آورد و کاریز آب را نیز گفته اند چه (دهن فرهنگ) جایى را مى گویند از کاریز که آب بر روى زمین آید).۱
یا نوشته اند:

۱٫ فرهنگ در مردم شناسى راه و رسم زندگى یک جامعه است. آداب و عادتها واندیشه ها و اوضاعى که گروهى در آن شرکت دارند از نسلى به نسل دیگر انتقال پیدا مى کند و این انتقال پیش از آن که از راه وراثت باشد از راه آموختن است.۲

۲٫ استعدادهاى فکرى و اخلاقى پرورش یافته به وسیله آموزش.
۳٫ ذوق اعتلا و گسترش یافته از راه تربیت فکرى و زیبایى شناختى.
۴٫ آشنایى وعلاقه مندى به هنرهاى زیبا ادبیات و علوم جدا از مهارتهاى فنى و شفاهى.
۵٫ شکل یکپارچه آگاهى اعتقاد و رفتار انسان که پیرو گنجایى فراگیرى او و سریان آگاهیها به نسلهاى بعدى است.۳

فرهنگ در زبان عربى یا کلمه (الثقافه) بیان شده به معناى پیروزى تیزهوشى و مهارت سپس به معناى استعداد فراگیرى علوم و صنایع و ادبیات به کار رفته است.۴
در ادبیات ایتالیا و یونان براى تعریف فرهنگ مفاهیم و عناصرى به کار رفته که از ارزشهاى تکاملى تربیت عقلانى و رشد اخلاقیات در انسان حکایت مى کند.۵
در منابع آلمانى پس از این که عالى ترین حقیقتهاى ارزشى به عنوان معناى فرهنگ شمرده شده مانند: سعى در ظرافت و اصالت دادن و فرم بخشیدن به شخصیت انسانى و محدود ساختن و تغییردادن انگیزه ها و نیازهاى دانى(پست) به نیازهاى عالى به روشنى اشاره شده است: شروع فرهنگ با ظهور انسان در روى زمین بوده است; یعنى این حقایق که به عنوان معناى فرهنگ گفته شد ثابت و پایدارند.۶

با توجه به معناها و تعریفهاى یاد شده مى توان گفت: فرهنگ عبارت است از: مجموعه دریافتها دانسته ها و یافته هاى رشد یافته عقلى واحساسى و اخلاقى
که به زندگى انسان کمال و ارزش مى بخشد و مایه بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حیوانى است.
دین و فرهنگ

از رهگذر معناى دین و فرهنگ و مقایسه تعریفها در هر کدام مى توان پیوند نزدیک آن دو را دریافت. اثر دین و فرهنگ بر یکدیگر بسیار پیچیده است. حتى شمارى که نخواسته اند سرچشمه آسمانى و الهى را براى ادیان بپذیرند بر این نظرند که : دینها بستگى ژرف به فرهنگها دارند. از هر ملتى دینى برمى آید که فراخور اسطوره ها آداب و رسوم یعنى فرهنگ خود او است.۷

اما کسانى دیگر به حق بر اثرگذارى ژرف دین بر فرهنگ ملتها پاى مى فشارند.۸ البته این اثرگذارى از دین ناب و بى پیرایه بر مى آید. وقتى که آموزه هاى دینى رخشان ناب و بى آمیغ باشند در فطرت انسان جا باز مى کنند و به کنشها و رفتار او شکل مى دهند.
ادیان الهى که در آغاز به زبان و فرهنگ هر قوم فرو فرستاده شده اند پس از پذیرفته شدن وگسترش در جامعه فرهنگى زنده و زاینده به وجود آورده اند که پیش از آن چنان فرهنگى نبوده است. براى نمونه بعثت پیامبر(ص) در جامعه بى فرهنگ جاهلى حرکت و انقلاب بزرگ فرهنگى پدید آورد و در زمانى اندک عرب خشن و بى فرهنگ را به مسلمانى فرهنگ دوست و آداب دان دگر کرد.

در حقیقت دین با وارد کردن عامل هدفدارى در درون فرهنگ عناصر تشکیل دهنده فرهنگ را از گسیختگى و رها بودن در برابر خواسته ها هواها و هوسها و گرایشهاى زودگذر بشرى مى رهاند.
با این جهت دارى است که فرهنگ هدفدار پدید مى آید. هدفى که بتواند حیات و رفتار و آداب آدمى را با شرایط محیطى و اجتماعى ریشه گرفته از پیشینه تاریخى و دانسته ها و استعدادها و خواسته هاى پیاپى او به خوبى بنمایاند و تفسیر کند.

بى گمان اگر براى انسان در تفسیر وابستگى به جهانى که در آن زندگى مى کند موضوع عشق و بندگى هدفدار در کارنباشد آن همه فرهنگهاى خیره کننده و گسترده در طول تاریخ به وجود نمى آمدند و آن همه آروزهاى رنگارنگ باورها و اندیشه هاى سازنده وهنرهاى باشکوه و جلال میدان جلوه گرى نمى یابیدند.
آدمى این کمال جوییها را با قرار گرفتن در جاذبه الهى در خود احساس مى کند و به آفرینندگى فرهنگى مى رسد. آموزه هاى وحیانى دین از یک سو جاذبه الهى را در خود نهفته دارند و از دیگر سوى روح هدف گرایى را در جان انسان زنده مى کنند و چونان عاملى زنده در پدیدارى فرهنگ و شکوفانى آن نقش مى آفرینند.

دین تمام سویه هاى فرهنگى مانند: زیباجویى علم گرایى منطق طلبى و آرمان خواهى انسانها را مى پذیرد; اما این گونه نیست که این امور درستى خود را از خواسته ها و آمالهاى فردى و جمعى با هر انگیزه و علتى بگیرند و هیچ کارى به برابرى وهمخوانى و سازگارى با حقایق و واقعیتهاى مستقل از آمالها نداشته باشند; زیرا در این صورت فرهنگ عامل پایایى و ویژگیِ کمالیِ خود را از دست مى دهد و چه بسا به پیروى از خواسته هاى سلطه گرایان هر گونه عامل ضد اخلاق و دین و شرافت انسانى با نام فرهنگ عرصه را بر فرهنگ ناب تنگ نماید.

پیوند دین و فرهنگ آن گاه استوار مى گردد که وجوه فرهنگى: قلم بیان قریحه و ذوق و کمال جویى با دو بال احساس واندیشه شکل بگیرد.به ظهور رسیدن سرآمدان فرهنگ ادبى چونان: مولوى حافظ سعدى و… دستاورد همین خویشاوندى و پیوند است.با این درآمیختگى فرهنگ علمى نیز زمینه سازوار براى رشد و شکوفایى پیدا مى کند.
پى یر روسو در تاریخ علوم مى نویسد:
(سه قرن بعد از مرگ پیغمبر شهر قرطبه Gordoue یک میلیون جمعیت هشتاد مدرسه عمومى وکتابخانه اى شامل ششصد هزار جلد کتاب داشت و زبان عربى زبان علمى جهان شده بود.
در این هنگام اشاعه علم از نو شروع شد. زکریاى رازى(۹۲۳ ـ ۸۵۰) مرض آبله و همکار او ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوى(۱۰۰۳ ـ ۹۱۳) سلعه و امراض ستون فقرات را کاملاً توصیف کرد.
ابن سینا(۱۰۳۷ ـ ۹۸۰) پرنس علوم دانش طب را در دنیاى اسلام چنان رونق داد که یکى از پادشاهان کاستیل که آب آورده بود براى معالجه به شهر قرطبه نزد دشمنان خود رفت. ابن سینا و ابن رشد اندلسى (۱۱۹۸ ـ ۱۱۲۰) در قرون وسطى شهرت فراوان داشتند زیرا اقوام اروپایى خود را در اطلاع بر آثار ارسطو مدیون آنان مى دانستند).۹
برانگیزاندن اسلام پیروان خود را به خردورزى اندیشه و فراگیرى علم و ادب و بهره ورى آیات قرآن از احساس ذوق و زیباییهاى ادبى و نیز توجه به جلوه هاى احساسى با هدف برانگیختن حس دینى مهرورزیها و رفتار و مشى اخلاقى در انسان به

مانند عاملهایى هستند که سبب شدند در اندک مدتى شهرهاى جهان اسلام آن روز به کانونهاى مهم فرهنگى دگر شوند و همه عناصر فرهنگ: دانش ادب اخلاق و دین به گونه سامان مند و به هم پیوسته و هدف مند به شکوفایى برسند.
تمدّن
در فرهنگ و لغت فارسى واژه تمدّن به معناى شهرنشین شدن به اخلاق و آداب شهریان خو گرفتن آمده است.۱۰
گویا خواجه نصیرالدین طوسى نخستین کسى است که این واژه را در زبان فارسى به کار گرفته و آن را معنى و شرح کرده است:
(و چون وجود نوع بى معاونت صورت نمى بندد و معاونت بى اجتماع محال است پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع و این نوع اجتماع را که شرح دادیم تمدّن خوانند و تمدّن مشتق از مدینه بود و مدینه موضع اجتماع اشخاص که به انواع حرفتها و صناعتها تعاونى که سبب تعیّش بود مى کنند… و این است معنى آنچه حکما گویند: الانسان مدنى بالطبع یعنى محتاجٌ بالطبع الى الاجتماع المسمى بالتمدّن.)۱۱

در زبان عربى معادل تمدّن کلمه (الحضاره) به معناى شهرنشینى است.
ابن خلدون از کلمه حضارت شهرى گرى و به خوى و اخلاق شهریان درآمدن و تیپ زندگى شهرى پذیرفتن را اراده مى کند.۱۲
او در پژوهشهاى خود بیش تر از چشم انداز جامعه شناس عمران و حضارت به تاریخ بشر نگریسته و در حقیقت باب پژوهش در تاریخ تمدّن و تمدّن شناسى را گشوده است.
در غرب هم معناى تمدّن Givilisation است که از ریشه Civitas و Civis به معناى شهر و شهروندیت و Civil به معناى شهرى گرفته شده است.۱۳
این هم معنایى و هم مفهومى در زبانهاى فارسى عربى و اروپایى مى تواند از همسویى تفکر بشرى در علوم اجتماعى و یا گرفتن و سریان مفاهیم از شرق به غرب حکایت کند; اما واژه تمدّن به مفهوم جدید مانند واژه فرهنگ جزئى از واژگان زبان عصر روشنگرى است:

(مفهوم تمدّن که در قرن هیجدهم سربرآورد در معناى آغازینش به خصوصیات ظریفِ آداب و رسوم توجه دارد. این واژه در نظر فیلسوفانِ اصطلاح طلب به سرعت قید و بندهاى اولیه اش را به دور مى افکند و روندى از آن مستفاد مى شود که بشریت را از جهل و خردستیزى مى رهاند.)۱۴
واژه تمدّن و فرهنگ در سنّت انگلیسى ـ فرانسوى به مفهوم همانند و یکسان گرفته مى شود و بیش تر فرهنگ به مفهوم تمدّن به کار مى رود.
ادوار برنت تیلور (۱۹۱۷ ـ ۱۸۳۲) بى آن که میان آن دو فرق بگذارد مى نویسد:

(فرهنگ یا تمدّن به مفهوم وسیع کلمه در قدم شناسى مجموعه پیچیده اى است که شناخت باورها هنرها اخلاق حقوق آداب و رسوم و دیگر قابلیتها یا عاداتى را در بر مى گیرد که انسان به عنوان عضو جامعه کسب مى کند.)۱۵

امیل دورکیم (۱۹۱۷ ـ ۱۸۵۸) نیز به پیروى از سنت فرانسوى خود همواره واژه فرهنگ را به تمدّن باز مى گرداند و تمدّن را مجموعه پدیده هاى اجتماعى معنى مى کند.۱۶ ولى ماکس وبر (۱۹۲۰ ـ ۱۸۶۴) بنابر سنّت آلمانى که بیش تر بر جلوه هاى فرهنگى و مفهوم فرهنگ تکیه مى شود در فرق و جدایى میان تمدّن و فرهنگ تأکید دارد.۱۷
کم کم شمارى از اندیشه وران غرب به جدایى بین مفهوم فرهنگ و تمدّن گرایش یافتند و گفتند: فرهنگ چونان جان و روح معنوى تاریخ یک ملت و
بشریت است و تمدّن به مانند جسم و پیکر مادى تاریخ ملتها.

این اندیشه هنوز بر فضاى ذهن بسیارى از اندیشوران حاکم است.۱۸ در فضاى فکرى و فرهنگى ایران کسانى که در این باره پژوهش داشته اند مانند: دکتر على شریعتى۱۹ علامه محمد تقى جعفرى۲۰ دکتر محمد على اسلامى ندوشن۲۱ و داریوش شایگان۲۲ بر فرق بین فرهنگ و تمدّن تأکید دارند.

به هر روى واژه تمدّن مانند دیگر دریافتها و دانسته هاى علوم انسانى از دانسته ها و دریافتهاى انتزاعى است که به سازوارى دیدگاهها تعریفهاى گوناگون براى آن بیان شده است.
بهتر و دقیق تر آن است که فرهنگ و تمدّن را دو پدیده جداى از هم ولى در پیوسته به هم بدانیم به گونه اى که دوگونه نسبت میان آنها برقرار است: نخست نسبت زیربنا و روبنا به این معنى که فرهنگ مجموعه عوامل انسانى است که شالوده و زیربناى تمدّن قرار مى گیرد. دوم نسبت اثرپذیرى و اثرگذارى متقابل; یعنى همان گونه که تمدّن دستاورد عینى فرهنگ است در مقابل فرهنگ نیز در متن تمدّن غنا مى یابد و بارور مى شود. به طور دقیق همان نسبتى که علم با عمل دارد درباره فرهنگ و تمدّن در خور انگار است. از یک سو عمل بر مبناى علم و اندیشه و آگاهى استوار مى شود از دیگر سو عالم وقتى در فرایند عمل قرار مى گیرد علم و اندیشه او راسخ تر و پویایى و بالندگى بیش تر پیدا مى کند.
هم گرایى دین و تمدّن

در مقام تعریف آنچه براى فرهنگ و تمدّن یاد شد با وجود دیدگاه هاى گونه گون پیوند میان آن دو نمایان است. در مقام وجود خارجى تمدّن در بستر جامعه شکل مى گیرد و از آن جا که در جامعه هاى انسانى فرهنگ بر تمدّن از نظر زمانى پیش است مى توان گفت هیچ تمدّنى بدون پیش زمینه فرهنگى پدید نمى آید.
واقعیت این است که همان گونه که تمدّن را نمى توان مجرد و جدا از فرهنگ در نظر گرفت فرهنگها نیز به نوبه خود وامدار دین هستند. کم تر فرهنگِ به هم بافته و سامان مند و اثرگذارى مى توان یافت که از دین و چشم اندازهاى دینى جدا باشد. وقتى به تاریخ بشر مى نگریم مى بینیم مردمانى که در حوزه فرهنگها و قلمرو تمدّنها زیسته اند در پیدایش فرهنگ آنان و در پى آن در پیدایى تمدّن که بر شالوده آن استوار شده و اندیشه هاى دینى نقشِ بنیادین داشته اند.

دکتر شریعتى مى نویسد:
(اصولاً تاریخ و فرهنگ و سنّت در میان ملتها با روح مذهب تکوین یافته و حتى گاه به دست مذهب شکل گرفته است.)۲۳
در درازاى تاریخ ادیان زاینده و سازنده بسیارى از تمدّنها بوده اند. به دنبال بعثتها فرهنگ دینى ویژه پدید مى آمد و سپس تمدّنى ویژه زاده مى شد. در تاریخ تمدّن تمدّنهاى بزرگ بیش تر با ادیان و مذاهب مهم شناخته مى شود.
هانتینگتون مى نویسد:

(دین ویژگى عمده هر تمدّنى است و به قول کریستفر داوسن: (ادیان بزرگ شالوده هایى است که تمدّنهاى بزرگ بر آن بنا شده اند.) از پنج دین جهانى که وبر برشمرده است چهار دین: مسیحیت اسلام هندوییسم و آیین کنفوسیوس تداعى کننده تمدّنهاى بزرگ هستند.)۲۴
تمدّنها همان گونه که براساس منطقه هاى جغرافیایى و یا نژادى دسته بندى مى شوند براساس ادیان نیز تقسیم پذیرند; زیرا عناصر فرهنگى ادیان چونان روحى فناناپذیر در پیکره هر تمدّن حلول کرده اند. پس به هیچ روى نمى توان نقش سازنده و اثرگذار دین را در تاریخ تمدّن انسان نادیده انگاشت.
دیوید هیوم در بررسى تاریخ طبیعى دین مى نویسد:

(اگر در پژوهش مسائل اجتماعى عامل دین را از یاد ببریم
بخش بزرگى از تاریخ و تمدّن و میراث فرهنگى جامعه را باید کنار بگذاریم.)۲۵
این حقیقتِ تاریخى; یعنى پیوند ناگسستنى دین و تمدّن از نگاه معرفت شناسانه به هر کدام نیز به دست مى آید. تمدّن پدیده اى است که از عقل و علم و وجدان و اخلاق و به کارگیرى تواناییهاى انسانها در پیوند با محیط و طبیعت و از کنش و واکنش میان آنها پدید مى آید.

دین نه تنها باهر یک از این عناصر پیوند نزدیک دارد که همه آنها در متن دین جاى دارند و از مبانى قوام بخشِ آن به شمار مى روند.
شناختى که از راه ادیان به دست مى آید بخش مهمى از تمدّنها را تشکیل مى دهد. اگر وجه فرهنگى و زیرساختهاى فکرى و عقلى تمدّنها وصف و به درستى روشن شود و یا رهیافتهاى اصلى و راستینى که تمدّنها براى بشر داشته اند بررسى شود مى بینیم دین و تمدّن هم در عناصر بنیادین و هم در دستاوردها و کارکردهاى انسانى داراى وجوه مشترکى هستند که براساس آنها پیوندشان سخت و استوار گردیده است. همین اشتراکها و هم گراییهاى ذاتى و ساختارى سبب شده در بستر زندگى یک سیر موازى و نزدیک به یکدیگر داشته باشند.
سیر موازى تکامل دین و تمدّن
از روزى که صورت نوعى انسان و توان مسؤولیت پذیرى او با آفرینش حضرت آدم(ع) آغاز شد دین و تمدّن در یک فرایند تکاملى همگام و پیوسته جلو آمده اند. تاریخ بعثتها و ادیان نشان مى دهد که آنها فرهنگ و تمدّن بشر را گام به گام به جلو رانده اند. در چشم انداز تاریخ نیز بشرى را مى بینیم که هر چه منحنى رشد و تکامل او بالا رفته به دین و شریعتى کامل تر از شریعت پیشین بستگى خاطر پیدا کرده است.
در این باره اگر بخواهیم واقعیتهاى تاریخ را جست وجو کنیم بهتر است از
چشم انداز قرآن سیر تکامل ادیان و شریعتها را در نگاهى کلى و گذرا مورد بررسى قرار دهیم. قرآن استوارترین و صادق ترین متنى است که محتواى شریعتها و وحى پیامبران را براى ما بازگفته است.

امّا پیش از آن لازم است به گفتمانى اشاره کنیم که در اساس مى توان دین و تمدّن را مشمول قانون تکامل دانست یا خیر.
پژوهش گران تاریخ ادیان در این که آیا دین از آغاز پیدایش سیر تکاملى داشته یا از ابتدا کامل بوده است دو دیدگاه دارند:

گروهى بر این نظرند که دین در چهره خرافى و بت پرستى ظهور کرد و پس از قرنها تطوّر و تکامل سرانجام بشر به اعتقاد توحیدى دست یافت. شمارى دیگر باور به آفریدگار بزرگ و خداى یگانه را دیرین و کهن ترین باور بشر مى دانند و شرک و بت پرستى را پدیده اى بیرونى و روى داده بر ساحَت دین و کژ راهه روى از اصلِ دیندارى مى شمارند.۲۶
اگرچه در یک نگاه کلى به تاریخ عمومى دین در جامعه هاى بشرى این دو دیدگاه در خور انگار است. ولى این که حرکت روبه کمال ادیان الهى و آسمانى; یعنى حرکت از مرحله ساده و قلمرو محدود به مرحله ژرف تر و فراگیر وجود داشته است و آیینها و دینهاى آسمانى با وجود پاره اى اختلافها کامل کننده و تمام کننده یکدیگر بوده اند جاى انکار نیست.

وقتى پیامبرى در جامعه اى برانگیخته مى شد که جامعه از ساختار اجتماعى و فرهنگى بسیار ساده اى برخوردار بود و مردمان آن روزگار درمرحله پایین از اندیشه و تفکر به سر مى بردند. روشن است که در چنان جامعه اى امکان طرح گسترده احکام یا ارائه آموزه هاى بلند و ژرف دینى نبوده است. اما کم کم که ساختار اجتماعى جامعه پیچیده تر مى شد و مردم در ساحت فرهنگ و اندیشه رشد مى یافتند پیامبر جدید با شریعت کامل تر برانگیخته مى شد و سازوار با فرهنگ و مدنیت آنان وحى فرو فرستاده مى شد.
در این باره استاد شهید مطهرى مى نویسد:

(پیوند نبوتها و رابطه اتصالى آنها مى رساند که نبوت یک سیر تدریجى به سوى تکامل داشته و آخرین حلقه نبوت مرتفع ترین قلّه آن است.)۲۷
فیض کاشانى سیر تکامل نبوت را چنین شرح کرده است:

(نبوت طبق سنّت الهى تدریجاً کمال مى یابد هم چنان که یک عمارت تدریجاً ساخته مى شود. و هم چنان که در ساختن عمارت پایه ها و دیوارها هدف نیست. هدف صورت کامل خانه است نبوت نیز چنین است; هدف صورت کامل آن است و در همین جاست که نبوت خاتمه مى پذیرد و پایان مى یابد و زیاده نمى پذیرد; زیرا زیاده بر کمال نقص است و انگشت زیادى را مى ماند. پیغمبر اکرم در حدیث معروف به همین معنى اشاره کرد که گفت: مَثَل نبوت مَثَل خانه اى است که ساخته شده و جاى یک خشت در آن باقى است من جاى آن خشت آخرینم یا من گذارنده آن خشت آخرینم.)۲۸

همین اختلافِ دیدگاه در مورد تمدّن نیز دیده مى شود. آنان که به تجزیه و تحلیل تاریخ پرداخته اند درباره سیر عمومى تاریخ تمدّن بشرى آراى گوناگون دارند که مى توان در چهار نظریه خلاصه کرد:
۱٫ آنان که تکاملى بودنِ تاریخ بشر را بى درنگ پذیرفته اند و بر این باورند که تاریخ تمدّن پیوسته به سوى کمال پیش مى رود. کانت هردر و کندورسه از این شمارند.
۲٫ آنان که به فرودآیى تاریخ باور دارند و بر این نظرند که بشریت هماره به طرف پستیها و فرومایگیها در حرکت است. آناتول فرانس و ژان ژاک روسو بر این باورند.
۳٫ کسانى که بر این انگارند که تاریخ نه رو به کمال دارد و نه رو به پستى و نشیب بلکه دگرگونى مى پذیرد بى آن که در این دگرگونى حرکتى روبه کمال و رشد داشته باشد. سنت آگوستین در کتاب (شهر خدا) بر این نظر است.

۴٫ شمارى از جمله توین بى به کمال یابى ادوارى تاریخ و پیاپى آیى تمدّنها باور دارند.۲۹
او حرکت تاریخ را براساس دو حالت پیش تاختن و پس راندن تفسیر مى کند و این حالت را جبرى و پى درپى مى داند. در این حرکت و پویش نوعى فرهنگ و تمدّن و جامعه پدید مى آید رشد مى کند سست و پیر مى شود و در برابر یورش فرهنگ و تمدّن و جامعه دیگر از پاى در مى آید و پس از آن فرهنگ تمدّن و جامعه جدید سیر خود را به سوى رشد و کمال و پیرى و سپس مرگ مى آغازد.۳۰

درباره این دیدگاه ها بى آن که در مقام نقد و بررسى برآییم یادآور مى شویم که: تکامل اجتماعى و تمدّن مى تواند نقطه وفاق و مشترک این نظریه ها باشد; زیرا دو نظریه میانى ـ نظریه ناسازگار با تکامل ـ در حقیقت معطوف به یک نوع نگاه ارزش مدارانه به تاریخ تمدّن است. پس با این دو پیش فرض که در طول تاریخ بشر دین و تمدّن دو واقعیت همه گاه در حال رشد و کمال بوده اند سیر تکامل ادیان و شریعتها را پى مى گیریم.

فرایند تکامل شریعتها
نخستین پیامبرى که کتابهاى آسمانى پس از حضرت آدم نشان مى دهند حضرت نوح است. در آن روزگار بشر مراحل سادگى وابتدایى تفکر را مى پیمود. تصور و پذیرش خداى یکتا و حس ناشدنى براى بشر آن روزگار چندان ساده و آسان نبود. بشر به سختى مى توانست چنین مفهوم مجردى را در کارگاه ذهن خود بینگارد.در این مرحله آموزه هاى وحیانى که به وسیله نوح

عرضه شد بیش تر به معرفى خدا و پرستش او بود. درباره حضرت نوح و پیامى که براى هدایت قوم خویش داشت آیات قرآن گویا و روشن است:
(لقد ارسلنا نوحاً إلى قومه فقال یا قوم اعبدوا الله مالکم من أله غیره إنّى أخاف علیکم عذاب یوم عظیم).۳۱
همین درونمایه در آیات دیگر نیز تکرار شده است.۳۲ حضرت نوح مردم را به پرستش خدایى فراخوانده که:
(فرستنده باران و بخشاینده بوستانها و نهرها و فرزندان است).۳۳

و نیز خدایى که:
(زمین را بستر زندگى ساخت تا در صحرا و کوهستان جاده ها و دره ها را بپیمایید).۳۴
این گونه شناساندن خدا سازوار فهم و اندیشه مردمان آن روزگار است. با این حال از درک چنین خدایى ناتوان بودند. وقتى این آموزه ها را مى شنیدند:
(انگشتها را در گوش و جامه بر سر مى کشیدند و با شتاب مى رمیدند.)۳۵

پس از دوره پیامبرى حضرت نوح دوران حضرت هود و صالح باز پیام اصلى دین درباره شناخت خداوند و پرستش اوست:
(و الى عاد أخاهم هوداً قال یا قوم اعبدوا اللّه مالکم من إله غیره إن انتم إلاّ مفترون).۳۶

و فرستادیم به سوى قوم عاد برادرشان هود را که گفت: اى خویشان من! خدا را بپرستید جز او خدایى براى شما نیست. اگر جز این کنید شما نیستید جز دروغ گویان .
(و الى ثمود أخاهم صالحاً قال یا قوم اعبدوا الله مالکم من إله غیره قد جاءتکم بینّه من ربکم هذه ناقه الله لکم آیه…)۳۷

ما صالح برادر قوم ثمود را نزد آنها فرستادیم. او گفت: اى قوم! خداى یکتا را بپرستید جز او براى شما خدایى نیست و از سوى خداوند به سوى شما نشانى روشن آمد و این ماده شتر است که براى بازنمودن قدرت آن را از سنگ بیرون آورده است.

در این دوره پیشرفتى که براى مردمان نسبت به زمان حضرت نوح دیده مى شود آن است که دست کم حاضرند سخنان پیامبران و پیام وحى را بشنوند و دلیل بخواهند. البته با این همه نمى پذیرفتند و روى برمى تافتند ومعجزه مى خواستند و امور خارق العاده. معجزه هم که ارائه مى شد از سر فرود آوردن در برابر حق سر بر مى تافتند.
پس از گذار از این دوران به روزگار حضرت ابراهیم و نسل جدیدى از انبیاى الهى بر مى خوریم. در روزگار حضرت ابراهیم بشر به مرحله اى از رشد و تکامل و توان فکرى رسیده بود که آموزه هاى ژرف تر از وحى و دین دریافت کند; از این روى حضرت ابراهیم در شناساندن خداوند به آنان مى فرماید:
(إنى وجهّت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنیفاً و ما أنا من المشرکین).۳۸

من روى دل خویش را فرا آن خدایى دارم که آسمانها و زمین را آفریده و من مسلمان پاک دین و پاک کردار از مشرکان نیستم.
در این زمان پیام دین دورى از شرک پرهیز از شریک گرفتن براى خداوند و پذیرفتن توحید و یگانگى خداوندى است که (خالق آسمانها و زمین است) و (علم او به هر چیزى احاطه دارد).۳۹

در این دوران سخن از امامت و رهبرى انسانهاى رشد یافته و وارسته اى است که باید به وسیله آنان هدایت اجتماعى دین پى در پى و نسل به نسل ادامه یابد.۴۰
در این رسالت از نماز و مناسک و دعوت مردمان به انجام دادن آنها سخن به میان آمده است.۴۱

از این دوره که دین نقش هدایت و رهبرى اجتماع و جامعه را به صورت یک فرایند و جریان تاریخ مند بر عهده مى گیرد کم کم قانونهاى فردى و اجتماعى دین به گونه جدّى و روشن تدوین مى یابند. و پیامبرانى که در فاصله زمانى میان حضرت ابراهیم تا حضرت موسى(ع) برانگیخته شده اند افزون بر آموزش آموزه هاى وحى به مردم وظیفه مى یابند که قانونهاى اجتماعى دین را به مرحله اجرا بگذارند تا جامعه سامان و سلامت در خور و شایسته انسان را پیدا کند.۴۲

براى نمونه مبارزه با انحراف جنسى که در روزگار رسالت حضرت لوط دامنگیر جامعه شده بود برنامه اصلاحى آن حضرت را شکل مى دهد. حضرت مى کوشد تا مردمانى را که در زندگى از قانون فطرى ازدواج سر برتافته و به کژراهه افتاده اند به پذیرفتن دستورها و آیینهاى دینى متعهد کند.۴۳
حضرت یوسف در روزگارى که جامعه با تنگناهاى اقتصادى و مالى روبه رو مى شود با الهام و تأیید خداوند مدیریت و وزارت اقتصادى جامعه را بر عهده مى گیرد و اقتصاد درهم ریخته جامعه را سامان مى دهد. توفیق حضرت یوسف در سامان دادن به امور اقتصادى و بر آوردن نیازهاى مالى مردم سبب شد
مصریان آیین او را بپذیرند و به آن گردن نهند.۴۴

حضرت شعیب در شهر مدین نزدیک پایتخت مصر با فراگیر شدن کم فروشى و فریب در خرید و فروش رو به رو مى شود که آفت و پدیده اى است جدید در جامعه متمدّن آن روز بشر.براى از بین بردن این ناهنجارى اقتصادى در جامعه قانونها و آیینهایى براى سامان دهى و نظام بازار در رسالت حضرت شعیب گنجانده مى شود:
(و الى مدین أخاهم شعیباً قال… و یا قوم أوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا الناس أشیاءهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین).۴۵
اى قوم پیمانه و ترازو را به درستى و راستى و داد بپیمایید و بر سنجید و در زمین تباه کارى و فساد نکنید.
کم کم که اجتماع بشر شکل کامل ترى از تمدّن و پیشرفت پیدا مى کند ساحتى از دین که مربوط به زندگانى و گونه امرار معاش و پیوستگیهاى گوناگون مردم با یکدیگر است گسترش مى یابد و قانونها و احکام شریعت افزوده مى شود.

در پیامبرى حضرت موسى نخستین پیام وحى حرکت براى رهایى جامعه از سلطه جابرانه فرعون است.۴۶

در این دوران پیامبرى وشریعت با آموزه هاى اجتماعى و سیاسى آغاز مى شود;۴۷ زیرا جامعه به پایه اى از رشد تمدّن رسیده که داراى ساختار و بنیاد یک پارچه سیاسى است و مهم ترین بازدارنده دیندارى و خداپرستى مردمان قدرت ظالمانه حاکم بر جامعه است. البته این رسالت به قوم بنى اسرائیل محدود مى شد که رشد یافته ترین تمدّن را در اختیار داشتند.
حضرت عیسى(ع) در دورانى به رسالت برانگیخته شد که بشر سالیان درازى بود که دوره ها و مرحله هایى از تمدّن را از سر گذرانده و در مکتب

پیامبران پیشین به رشدى در خور رسیده بود و براى درک حقیقت و پذیرفتن نیکى و صلاح زمینه هایى در خود داشت. نیاز بشر به اخلاق و آراسته شدن به خویهاى نرم و برانگیخته شدن احساسهاى مهرورزانه در او در آن برهه ایجاب مى کرد که مسیح با پیام مهربانى و مهرورزى و دوستى با مردم و خدمت به خلق خدا و فداکارى انسانها براى یکدیگر و… برانگیخته شود.
در قرآن پیام آغازین عیسى چنین است:

(قال انّى عبدالله آتانى الکتاب و جعلنى نبیّا. و جعلنى مبارکاً أین ما کنت و اوصانى بالصلوه و الزکاه ما دمت حیّا. و برّاً بوالدتى ولم یجعلنى جباراً شقیا).۴۸
[عیسى در حالى که در گهواره بود] گفت: منم بنده خدا که مرا دین و کتاب داد و مرا پیغمبر قرار داد. و مرا خداوند برکت داد هر کجا باشم و مرا به نماز و زکات اندرز داد تا زنده هستم. و مهربانى به مادرم سفارش فرمود و مرا جبّار و بدبخت نکرد.

در کتاب مقدس رسالت عیسى با این فراز آغاز شده است:
(روح خدا بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و امیران را به رستگارى وکوران را به بینایى موعظه کنم).۴۹
انجیل لوقا باب چهارم آیات ۱۸ ـ ۱۹٫

شریعت عیسى در فضاى فرهنگى دیانت یهود و در حاکمیت تمدّن روم به ظهور رسید. آن فرهنگ و این تمدّن زمینه هایى را براى جامعه پدید آورده بودند که هویت اجتماعى انسان را به برخوردارى از برترى جدال برانگیز صرفا مادى و دور از احساس و مهروزى انسانى فرو کاسته بودند.
این ناهنجارى بازدارنده بزرگى در سر راه مهرورزیها و احساسهاى انسان

دوستانه و مشى انسانى در درون تمدّن بود. و نمى گذارد همگام با شکوفاییهاى مادى اخلاق و رفتارهاى انسانى به رشد و شکوفایى برسد.
آموزه هاى اخلاقى و روحانى در شریعت عیسى به واقع برابر با نیاز عینى انسانى بود که به گونه یک بُعدى مسیر تمدّن را مى پیمود. از این روى با این که مخالفتهاى علماى یهود شدید و رفتار امپراطورى خشن و غیرانسانى بود پیام عیسى اثرخود را بر جامعه گذاشت و دگرگونى تمدّن روم به تمدّن مسیحى را حتمى ساخت.
دین زرتشت نیز که همزمان در امپراطورى و تمدّن ایران رواج داشت وجوه همانندى با آن دارد بویژه از این جهت که عنصر اساسى در مسیحیت بخشش اخلاقى است و دین زرتشت که در سه جمله معروف: (پندار نیک گفتار نیک کردار نیک) خلاصه مى شود به طور کامل جنبه اخلاقى دارد.

این نظر دور از واقعیت نیست که گفته شود رواج این دو مذهب در محیط تمدّنى آن روز همزمان با دوره اى از تکامل بشر بوده است که غرائز اخلاقى و احساسى به کمال رسیده ولى هنوز تواناییهاى فکرى و عقلى آدمى آن اندازه شکوفا نشده بوده که بشر در آنچه با احساس و عواطف مى یابد شک کند; بلکه اصول نظرى دین را در سایه جاذبه اخلاقى و احساسى آن مى پذیرفت و به باور و اعتقاد دست مى یافت. در متنهاى مقدس دین به عنوان یک گزاره عقلى و استدلالى و برآیند مشاهده هاى منطقى در طبیعت جلوه اى ندارد. بلکه یک امر وجدانى درونى معرفى مى شود که تنها بر احساسهاى روحانى متکى است.۵۰

اسلام آخرین مرحله کمال دین
دین اسلام در مرحله اى از پیشرفت تمدّنى بشر ظهور یافت که نه تنها وجدان و احساس بلکه نیروى عقل و تفکر نیز به اندازه لازم و درخور شکوفا شده بود. انسان مى توانست مؤلفه هاى یک وحى جامع کامل و همه سویه را
درک کند و بپذیرد. در اسلام پیامبر(ص) براى نشان دادن حق بودن دین مانند پیامبران پیشین به معجزه هاى حسى نیازى نداشت; زیرا بشر به حدى از بلوغ رسیده بود که خود مى توانست درست را از نادرست باز شناسد:

(لا اکراه فى الدین قد تبیّن الرّشد من الغیّ.)۵۱
اکراه و اجبارى در دین داشتن وایمان آوردن نیست راه راست از کژراهى نموده شده.
در این شریعت نخستین پیام وحى با خواندن و نوشتن و آموختن آغاز مى شود.۵۲ در جاى جاى قرآن بشر به خردورزى واندیشیدن دعوت شده است. از قلم و کتاب و حکمت سخن رفته است. حتى (اندیشیدن) درباره آموزه هاى وحى به عنوان یکى از هدفهاى دین یاد شده است:
(کتاب أنزلناه الیک مبارک لیدبّروا آیاته و لیتذکر اولوا الألباب.)۵۳

[اى محمد] نامه اى که به تو فرستادیم برکت کرده است[بر خوانندگان و نیوشندگان] که در پى آن مى روند و در آن اندیشند و تا زیرکان و خردمندان نیز پند یابند.
در قرآن مسائل اندیشه برانگیز بسیارى چه در حوزه امور طبیعى مانند: زمین و آسمان و گیاه و حیوان و یا در مسائل فرا طبیعى مانند: روح و وحى و اشراق و علم خدا و قیّومیّت و… طرح شده است و از مردمان مى خواهد که درباره آنها بیندیشند. بیش ترین آموزه هاى دینى در اسلام الهام بخش خردورزى اندیشه و برانگیزانده عقل واندیشه اند. حتى عبادتهاى دینى که چه بسا به نظر مى رسد با تفکر و اندیشه بشرى نسبتى ندارند اگر با تفکر و دانایى همراه نباشند ارج و بهایى نخواهند داشت.
در قرآن از گزاردن نماز در حالى که عبادت کننده نتواند اندیشه اش را با عبادت همراه کند باز داشته شده است.۵۴

امام على(ع) اندیشه به وقت عبادت را گوهر ارزشمند هر عبادت بیان مى کند.۵۵
برترین نیروى نهفته در بشر نیروى عقل و قدرت اندیشه است. به طور طبیعى برترین تمدّنى که مى تواند به دست بشر ساخته و پرداخته شود تمدّن علمى و عقلى است.آن گاه که انسان بتواند بیش ترین توانِ عقلى و علمى خود را در زندگى به کار گیرد پایان خط تمدّن خواهد بود. شمارى مانند توین بى ۵۶ تمدّن غرب را این گونه دانسته اند. این نظر تأییدى بر همین مطلب است که دراین تمدّن نیروى اندیشه و خرد چه بسا بتواند آخرین و نهایى ترین مرزهاى عقلى و اندیشه اى را پشت سر بگذارد و تمام ساحتهاى علمى و عقلى را فراروى بشر بگشاید. یعنى کمال یافتگى و پایان پذیرى تمدّن به دست عقل و اندیشه سپرده شده است.

در حوزه وحى و پیامبرى نیز به طور دقیق همین امر دیده مى شود. یعنى تکیه اسلام بر عقل واندیشه و به رسمیت شناختن توان راهبردى عقل و حق دخالت در ساحت دین و دیندارى سرّ پایان یافتگى وحى و پیامبرى است. در اسلام حق دخالت عقل در زندگى مدنى بى گمان انگاشته شده است; بلکه در ساحت دین و سازمان دادن به امور مربوط به دیندارى نیز این حق براى عقل رسمى و مشروع است. در بخش قانونگذارى دینى که درگیرترین بخش با زندگى و تمدّن است عقل هم مى تواند کشف کننده قانون و قانونگذار باشد هم مى تواند از دامنه و گستره قانون دینى بکاهد و یا دامنه آن را بگستراند و هم مى تواند در استنباط و فهم و کشف قانونها و آیینها از متنهاى دین کاربرد ابزارى داشته باشد. پس بخش مهم و گسترده اى از کارهایى را که در دوره هاى نخستین و مقدماتى بشر به ناگزیر وحى انجام مى داده است در دوره رشد و بلوغ خرد و اندیشه نیرو و استعداد عقلى و علمى بشر انجام مى دهد و تلاش خردورزانه انسانهاى عالم و آگاه بر جاى وحى انبیاء مى نشیند.

علامه اقبال آخرین حدّ کمال براى رسالت اسلام را ضرورت و مقتضاى تکامل عقلى بشر مى داند:
(رسالت با ظهور اسلام در نتیجه اکتشاف ضرورت پایان یافتن خود رسالت به حدّ کمال مى رسد. و این خود مستلزم دریافت هوشمندانه این امر است که زندگى نمى تواند پیوسته در مرحله کودکى و رهبرى شدن از خارج باقى بماند…. توجه دائمى به عقل و تجربه در قرآن و اهمیتى که این کتابِ مبین به طبیعت و تاریخ به عنوان منابع معرفت بشرى مى دهد همه سیماهاى مختلفِ اندیشه واحد ختم دوره رسالت است.)۵۷

استاد شهید مطهرى راز ختم نبوت را بر پایه تکامل فکرى و عقلى و در نتیجه رشد اجتماعى بشر توجیه و تفسیر مى کند:
(در حقیقت یکى از ارکان خاتمیت بلوغ اجتماعى بشر است به حدّى که مى تواند حافظ و نگهبان مواریث علمى و دینى خود باشد و خود به نشر و تبلیغ و تعلیم و تفسیر آن بپردازد.)۵۸
بنابر تفسیر استاد مطهرى از خاتمیت اسلام وحى اسلامى طرحى کلى و جامع است براى تمام دوره هاى زندگى بشر. این طرح کلى و جامع منبع پایان ناپذیر است. کم کم همراه پیشرفت زندگى و تمدّن عقل مى تواند نیازهاى دینى بشر را به کمک این منبع فهم و کشف نماید.

سیر نهایى دین و تمدّن از چشم انداز تاریخ
از نگاه تاریخى به سیر دگرگونى دین و تمدّن به دست مى آید در مسیر حرکتى که در گذشته براى تمدّن بشر رخ داده است بخشى از پدیده هاى تمدّن بشر که با جنبه خیال و تفکر و خردورزى انسان پیوند دارد مانند: هنر فلسفه و علم به سوى کمال; یعنى گسترده شدن پیش رفته است و بخش دیگر تمدّن که جنبه عینى و اجرایى دارد; یعنى نظام اجتماعى بشر به سوى یگانگى جریان
داشته است. بنابراین هدف نهایى که سیر تمدّن باید به آن آرام گیرد در دو اصل مى توان خلاصه نمود:

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 24 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد