دانلود مقاله روانشناسی تربیت

word قابل ویرایش
210 صفحه
20000 تومان

روانشناسی تربیت

کلیات – تعریف و موضوع روانشناسی
واژه ای که بنام «روانشناسی» رواج یافته ،‌ ترجمه لغت پسیکولوژی که با تلفظ انگلیسی «سایکولوژی» می باشد که در اصل ازدو کلمه یونانی «پسیکه» به معنی روح و «لوگوس» به مفهوم تحقیق و بیان مشتق شده است . پسیکه مفاهیم متعدد دارد ، برخی آنرا به معنی روح و بعضی دیگر روان تفسیر نموده اند . این کلمه نام یکی از خدایان افسانه ای یونان قدیم بوده که در ابتدا زندگی بشر فناپذیری داشته بعداً در زمره خدایان درآمده و جاودان گردید .

تعریف روانشناسی : روانشناسی عبارتست از مطالعه جنبه های مختلف رفتار و ارتباط آنها با یکدیگر . منظور از رفتار و جنبه های آن فعالیت هائی است که از فرد سرمی زند ما با فردی سروکار داریم که احساس و ادراک می کند ، امور را بخاطر می‌سپارد و بیاد میاورد ، پاره ای از امور را یاد می گیرد ، از برخورد بچیزهایی می‌ترسد، در مقابل ناملایمات خشمگین می شود ، در بعضی مواقع شور و

هیجان از خود نشان می دهد ، با دیگران بسر می برد ، از کار کردن بادیگران لذت می برد ، برای خود هدفهای اساسی یا غیر اساسی انتخاب می کند ، نقشه می کشد ، درباره اعمال افراد اظهار نظر می نماید ، گاهی خونسرد است زمانی حساسیت نشان می دهد ، در انتخاب هدف ها و وسائل تصمیم می گیرد ، برای جلوگیری از شکست خود به منظور تامین احتیاجات اساسی

روانی خویش رفتار خاصی از خود ظاهر می سازد ، اینگونه فعالیت ها که اغلب با کارهای بدنی همراه هستند بعنوان رفتار در روانشناسی مورد بحث واقع می‌شوند .
روی این زمینه می گوئیم ، روانشناسی عبارتست از مطالعه جنبه های مختلف رفتار آدمی از قبیل جنبه های بدنی – عاطفی – اجتماعی – عقلانی ، اخلاقی و هنری و ارتباط این جنبه ها با هم .
موضوع روانشناسی : همانطور که اشاره شد ، موضوع روانشناسی رفتار و جنبه‌های مختلف آن و ارتباط آن جنبه ها با یکدیگر است . در روانشناسی ، رفتار عقلانی کیفیت رشد و بروز آن و ارتباط آن با اشکال دیگر رفتار ، رفتار عاطفی ، کیفیت بروز عواطف و رشد آنها ، رفتار اجتماعی ، اشکال ارتباط فرد با گروه در دوره های مختلف رشد و تاثیر نفوذ گروه روی رفتار افراد و رشد اعمال بدنی و ارتباط آنها با سایر جنبه های شخصیت فرد مورد بحث واقع می شود . علاوه بر این امور ، احتیاجات

اساسی افراد و نحوه تاثیر آنها در رفتار فرد، یادگیری بعنوان یکی از اشکال رفتار منشاء و علل رفتار غیرعادی و شخصیت فرد نیز در روانشناسی مورد مطالعه قرار می گیرد .
تعریف روانشناسی تربیتی : روانشناسی تربیتی عبارتست از بررسی اصول و قواعد روانشناسی و اجرای آنها در جریان های تربیتی است . یکی از اموری که در روانشناسی مورد بحث قرار می گیرد ، احتیاجات اساسی بدنی و روانی افراد است ، از جمله احتیاجات اساسی احتیاج به بستگی و تعلق به گروه است . افراد در دوره های مختلف زندگی برای حفظ موقعیت خویش نیاز به گروه دارند . تعلق به گروه چه در خانواده ، چه در میان هم سنها ، چه در میان همکاران و چه در حفظ حیثیت

اجتماعی افراد کاملاً موثر است . معلم با توجه به این امر باید مراقبت نماید که وضع اجتماعی هر یک از کودکان در کلاس و مدرسه مشخص باشد به محض اینکه دید کودک تنها به سر می برد یا از گروه طرد شده است باید به بررسی علل آن بپردازد وبرای سازش داد

ن آن کودک با دیگران اقدام کند .
در مورد یادگیری نیز اصولی از قبیل اصل آمادگی ، اصل فعالیت ، و نظایر آنها مورد توجه روانشناسان است . معلم باید ابتدا این اصول را فرا گیرد و بعد آنها را در موقعیت‌های مختلف یادگیری چه درکلاس و چه در خارج از کلاس به کار گیرد .
بنابرآنچه گفته شد روانشناسی تربیتی بطور خلاصه عبارتست از علمی

 

که اصول و قوانین روانشناسی را در جریان های تربیتی اعم از خانه ، مدرسه و نهادی اجتماعی به کار می گیرد و سعی دارد که با ارائه تکنیک های خاص به اصلاح رفتار افراد بپردازد .
موضوع روانشناسی تربیتی : درکتب مختلف روانشناسی موضوع های بسیاری برای روانشناسی تربیتی مطرح شده است . از آنجائیکه هدف روانشناسی تربیتی فهم صحیح تر تعلیم و تربیت است می توان به موضوع های زیر برای این علم اشاره نمود .
۱-یادگیری : ماهیت یادگیری ، عوامل موثر در یادگیری ، چگونگی تحریک یادگیرنده ، یادگیری مهارت های مختلف حل مسئله ، اجرای اصول یادگیری در وارد درسی و انتقال یادگیری ، امور راهنمایی و اداره کلاس ، کنترل و ارزش سنجی یادگیری هسته یا اساس کار روانشناسی تربیتی است .
۲-رشد : توجه به ویژگیهای رشد انسان اهم موضوعات روانشناسی تربیتی می‌باشد. در این بخش روانشناسی تربیتی بدنبال موضوعات مختلف از قبیل اصول رشد، تاثیر وراثت ، چگونگی پیدایش تفاوت های فردی در مراحل مختلف رشد که بطور کلی بر تربیت فرد تاثیر دارد می باشد . روانشناسی تربیتی در این راستا تلاش دارد که فرایند رشد را طی زمان دنبال نماید و بر اساس آن روشها و اصول خود را جهت ایجاد تغییرات مطلوب ویژگیهای رشد در ادوار مختلف زندگی به ما نشان می دهد که فرد تا چه حد دارای آثاری طبیعی می باشد .
۳-شخصیت و سازگاری : این مفاهیم وسیع مربوط به جنبه های متعدد شخصیت
کودک در سازگاریهای اجتماعی و عقلانی و مربوط به رشد عقلانی وی می باشد .
در این قسمت موضوع هایی از قبیل عواطف ، بهداشت روانی شاگرد و معلم ، سازگاری کودکان استثنایی تربیت و منش و تاثیر متقابل جنبه های اجتماعی یا جنبه های بدنی، عقلانی و عاطفی رشد را در نظر گرفت .
۴-اندازه گیری و ارزش سنجی : اصول اندازه گیری و تست و اجرای آنها در اندازه‌گیری و سایر استعدادهای فعالیت های درسی ، سازگاری و اجرای نتایج اینگونه آزمایشها در کار مدرسه .
۵-تکنیک ها و روشهای روانشناسی تربیتی : روانشناسی تربیتی بعنوان یک رشته علمی برای مطالعه مسائل تربیتی روش و تکنیک هایی بوجود آورده است . متدهای تحقیق و روش آماری قسمت مهمی از این موضوع است .

روانشناسی تربیتی یک علم کاربردی است
بطور کلی پژوهش های علمی از جهت این که با چ

ه هدفی شروع شده اند به دو دسته تقسیم می شوند :
الف-علوم بنیادی ، ب-علوم کاربردی
علوم بنیادی : پژوهش هایی هستند که در درجه اول تامین کننده نیازها ، کنجکاوی‌های افراد تحقیق کننده می باشند . بدین معنی که انسان ذاتاً جستجوگر و کنجکاو است و مایل است که از من و کیف امور بدور از این که برای او نافع باشد یا نه اطلاع حاصل کند . دانشمند علوم بنیادی سعی در کشف روابط میان پدیده ها می کند و هدف عمده ای که از تلاش علمی خود دارد این است که بتواند از نتایج کار خود به یک تئوری یا نظریه ای از وضع موجود پدیده ها برسد . البته باید توجه داشت که نتایج علم بنیادی یقیناً در خدمت علم کاربردی قرار خواهد گرفت .
علوم کاربردی : در این گونه تحقیق محقق تلاش می کن تا پاسخ های منطقی و اصولی نسبت به مسائل ضروری واساسی برای جامعه بشر پیدا کند . لذا همواره بدنبال نتایج مفید است . پژوهشگر علم کاربردی بدنبال یافتن راه حل برای سوالات است که پاسخ به آنها می توان مشکلی را از بشر حل نماید . بدین ترتیب عمده اختراعات و ابداعات همه ناشی از نتایج علم کاربردی است . همینطور شیوه و روشهای عملی که برای اداره کلاس و تربیت دانش آموزان ارائه می شود و همگی حاصل از علم کاربردی است .
از شاخه های روانشناسی کاربردی به چند نمونه اشاره می شو د :
روانشناسی بالینی یا کلینیکی ، روانشناسی کودکان استثنایی ، روانشناسی صنعتی ، روانشناسی مدیریت ، روانشناسی راهنمایی و مشاوره، روان شناسی آموزشگاهی و روانشناسی تربیتی .
اشاره‌ای مختصر به تاریخچه روانشناسی و روانشناسی تربیتی : از آغاز خلقت
بشر کنجکاوی های او در امور مختلف مشاهده است از آثار بجا مانده انسان چه از طریق خواب و چه از طریق تفکرات او بعد دوم تن و جسم به اشکال مختلف مدنظر قرار گرفته و انسان به این موضوع که موجودی دوبعدی است شناخت داشته ، تا اینکه به تدریج توانسته از طریق پیامبران الهی و علم خود به پدیده روح یا روان آگاهی پیدا نماید و پدیده های روانی و روانشناسی را

غیرمستقیم موردنظر قرار دهد اما از آغاز و شروع تمدن انسان در شرق زمین و غرب بخصوص در تمدن های باستانی دنیا ، علم روانشناسی همراه فلسفه و در کنار آن بیش و کم در زندگی انسان تجلی داشته و اگر در نظام آموزش و پرورش های جهان چه در تمدن های مشرق و چه غرب مطالعه ای نمائیم ملاحظه خواهد شد که در مقاطع مختلف تحصیلی این تمدن‌ها کاربرد روانشناسی به وضوح مشاهده می شود و کودکان و نوجوانان و خانواده ها و نهادها و از دست

آوردهای روانشناسی زمان خود بهره گرفته اند . و روانشناسی تربیتی پیش از این که بعنوان یک رشته علمی جداگانه مطرح گردد تحت تاثیر افکار فلسفی قرار داشته و فلاسفه ای همچون افلاطون ، ارسطو ، سقراط در این رابطه سهم بسزایی داشته اند . ارسطو معتقد بود که ذهن از توانائیهای مختلف که با هم در ارتباط هستند برخوردار است واین توانائیها را عبارت از استدلال ، تفکر ، تعقل ، عواطف و احساسات و نیروی اراده می دانست . بعد از انقلاب رنسانس در قرن ۱۶ رشد چشمگیری در علومی مثل زیست شناسی ، فیزیک ، شیمی ، ریاضیات در دنیا مشاهده شد و درقرن ۱۷ به بعد مسائل روانشناسی از دیدگاه دانشمندان بنامی چون جان لاک و در قرن ۱۸ توسط ژان ژاک روسو بخصوصی در بعد تربیتی و کودک مطرح گردید و در قرن ۱۹ در آلمان روانشناسی بصورت یک علم تجربی توسط ویلهم ونت مورد نظر قرار گرفت و امروز مکاتب و دیدگاه های بسیاری در روانشناسی تربیتی کودک مطرح شده اند که در صفحات بعد اشاره ای به آنها خواهیم داشت و شایان ذکر است که در آثار و تالیفات و دیدگاه های دانشمندان ایرانی مسائل روانشناسی تربیتی بسیار مفیدی مطرح شده است و دانشمندان از قبیل ابن سینا ، خواجه نصیرطوسی ، امام محمد غزالی ، بحث ها و نظرات موثری در تربیت کودک و روانشناسی تربیتی پرداخته اند و بخشی از آثار شعرایی چون سعدی ، مولانا ، حافظ و ده ها شاعر و نویسنده دیگر می توان نام برد که در روانشناسی تربیتی و مسائل روانی سهم بسزایی دارند .
روشهای تحقیق در روانشناسی : تحقیق تجربی فرایندی است که طی آن محقق مجهولی را هدف خود قرار می دهد و سعی می کند پس از مطالعات و بررسی های لازم به آن مجهول پوشش عل

م بدهد . هدف هر علمی دست یافتن به شناخت پیرامون موضوع مورد تحقیق خود است و علم روانشناسی نیز در صدد شناخت رفتار و علل به وجود آورنده آن است . شناختی که علوم در صدد دستیابی به آن هستند را می توان به
دو دسته توصیفی و ارتباطی طبقه بندی کرد .
شناخت توصیفی عبارتست از تحقیق و بیان ویژگیهای یک پدیده بدون توجه به ارتباط آن با سایر

پدیده ها برای مثال تشریح ساختمان یک سلولی و تحقیق پیرامون اجزاء‌تشکیل دهنده آن . شناخت توصیفی پدیده ای به نام سلول را شکل می دهد به همین ترتیب بیان وتوصیف یک رفتار و تشریح اجزاء تشکیل دهنده آن در مجموعه شناخت توصیفی قرار می گیرد .
شناخت ارتباطی شامل مطالعه رابطه بین پدیده ها و تاثیر و تاثر آنها از یکدیگر است . این مرحله از شناخت علمی در صدد یافتن روابط بین دو پدیده و در نهایت روابط بین پدیده های مختلف در موضوع مورد مطالعه است . برای مثال یافتن ارتباط بین استفاده از وسایل سمعی و بصری و میزان یادگیری یک شناخت ارتباطی می باشد .
روانشناسی در بسیاری از موارد از علوم وابسته مثل زیست شناسی ، فیزیک و شیمی استفاده می کنند و از تحقیقات آنها در حل مسائل و موضوعات روانشناسی کمک می‌گیرد و ضمناً برخی از اطلاعات را به علوم دیگر انتقال می دهد و در بیشتر موارد هم خود بطور مستقل دست به تحقیقات تجربی می زند و با شیوه های تجربی که خاص این علم است به شناخت لازم می رسد .
تحقیق تجربی و مراحل آن : همانطور که در صفحات قبل ذکر شد ، تحقیق تجربی
فرایندی است که طی آن محقق مجهولی را هدف خود قرار می دهد و تلاش می کند پس از بررسی ها و مطالعات لازم به آن مجهول لباس علم بپوشد . مراحل آن عبارتند از :
۱-طرح سوال (یا مسئله) : بنظر جان دیویی تحقیق از مرحله ای شروع می شود که محقق به مشکل یا مسئله ای برخورد کند این مرحله را جان دیویی بصورت های مختلف بیان کرده است . مثلاً بوجود آوردن حالت های تردید در مورد امری معین یا روبرو شدن با موقعیت های نامعین و غیرثابت بطور خلاصه آنچه که انسانرا به تلاش برای امری معین تحریک می کند پس از برخورد به مسئله یا مشکل باید آنرا مشخص نمود و ضمن جمله ای بیان کرد روشن نمودن مسئله مورد تحقیق کار ساده ای نیست . باید هر مسئله را از جهات مختلف در نظر گرفت و جهتی را که محقق می خواهد مسئله را از آن جهت مورد بررسی قرار دهد مشخص نمود ، مسئله جهت کار محقق را معین می‌کند بنابراین در بیان مسئله باید دقت کرد .
۲-جمع آوری دلایل و اطلاعات : بعد از این که مسئله مشخص شد محقق مدارک و دلایل موجود را مورد توجه قرار می دهد ، در این زمینه کوشش می کند تمام دلایل مربوط به مسئله را جمع آوری کند و آنها را با هم مقایسه نماید . دلایل را در طرح و زمینه ای که ارتباط آنها را روشن تر سازد قرار دهد . در این مورد بررسی تجربیات دیگران و مطالعه نظر آنها و توجه بآنچه دیگران در مورد این مسئله انجام داده اند به منظور دسترسی بیشتر بمدارک و دلایل مربوط به مسئله مورد بحث مفید خواهد بود هر چه محقق در جمع آوری مدارک موجود و پیدا کردن دلایل مربوط به مسئله بیشتر کوشش کند و آنها را با هم مربوط سازد در تفسیر و ترجمه این مدارک توفیق بیشتری نصیب وی

خواهد شد .
۳-فرضیه ها : در ارائه فرضیه ها محقق به ترجمه و تفسیر مدارک می پردازد و با استفاده از مدارک موجود و راه حل ها با فرضیه هایی برای رفع اشکال یا حل مسئله پیشنهاد می کند . در این مرحله است که محقق قدرت فکری خود را نشان می دهد ، محقق نیز همین مدارک موجود را

از جهات مختلف مورد بررسی قرار می‌دهد و نتایج آنها را در می یابد آنگاه یک یا چند راه برای حل مسئله در نظر می‌گیرد .
۴- آزمایش فرضیه ها : در این مرحله محقق باید فرضیه های مورد نظر را دقیقا بررسی کند و آنها را در معرض آزمایش قرار دهد مجدداً ارتباط این فرضیه ها را با مدارک موجود مطالعه نماید . اگر لازم باشد برای کسب دلایل تازه اقدام کند تا از طریق مشاهده یا آزمایش ارزش فرضیه ها را بررسی نماید پس از آزمایش فرضیه ها و مقایسه آنها بایکدیگر محقق بهترین فرضیه ها را انتخاب می کند و آن را به عنوان راه حل موقتی مسئله مورد بحث می پذیرد .
۵- نتیجه گیری یا استنتاج – وقتی محقق فرضیه ای را با توجه به اشارات و دلالتهای آن و تطبیق آن با دلایل و مدارک موجود نپذیرفت و آنرا برای حل مسئله مناسب دید احترام به نتیجه گیری می کند و یک یا چند نتیجه را بعنوان اصل یا قاعده بیان بنماید این اصل وقاعده نیز آزمایش موقتی است یعنی اعتیاد آن تا زمانی است که مدارک و دلایل تازه ای که پایه این فرضیه را تزلزل کند بدست نیامده است .
روشهای بررسی و تحقیق و جمع آوری اطلاعات در روانشناسی
در روانشناسی برای جمع آوری اطلاعات و بررسی تحقیق فرضیه ها از روشهای مختلفی استفاده می شود روشهایی از قبیل مشاهده آزمایش پرسشنامه مصاحبه مطالعه موردی ودیگر روشها که به توضیح مختصر به هر یک می پردازیم .
روش آزمایش : روشی است که در آن بر آزمودنی شرایط ، حوادث و اقدامات تجربی بوسیله آزمایش کننده تحمیل می شود تا بدینوسیله روابط علت و معلولی بین آن تغییرات تحمیل شده بر رفتار آزمودنی مورد بررسی قرار گیرد مثلا یکی از مربیان در اثر مطالعه روشهای مختلف معلمان در اداره کلاس معتقد می شود که روش دموکرافیک در فهم شاگردان علاقه مندی ایشان به کار و رشد شخصیت آنها موثرتر از روشهای دیکتاتوری است این مربی برای این که فرضیه یا نظر خود را ثابت کند یکی یا چند گروه از شاگردان دبستان یا دبیرستان را انتخاب می کند وشرایط خاصی که با اصول دیکتاتوری و همچنین روش دموکراسی سازگار باشد ایجاد می نماید وکار شاگردان را در شرایط مختلف در نظر می گیرد وبا توجه به اصول وقواعد خاصی نتیجه اجرای هریک از روشها را تضمین می کند وبالاخره می تواند بوسیله آزمایش فرضیه یا نظر خود را تایید یا رد نماید .
در این آزمایش گاهی استفاده از ابزار و وسایل معین ضرروی است ولی آنچه در جریان آزمایش اهمیت دارد قدرت عقلانی محقق در ایجاد شرایط معین طرز استفاده از وسایل انتخاب و سایل یا افراد لازم توجه با آنچه در جریان آزمایش اتفاق می افتد درک دلالتها و اشاره های آنچه در آزمایش می بیند ونحوه کنترل او در مورد عوامل و شرایط خاصی می باشد .
روش مشاهده :

گاهی اجرای آزمایش برای بررسی علل و اسباب رفتار فرد ممکن نیست در این صورت رفتار او را در موقعیت های مختلف مورد مشاهده قرار می دهند معلمان می توانند با آسانی این روش را در موارد مختلف درکلاس به کار برند .
در جریان مشاهد باید جنبه های مهم رفتار را در نظر گرفت آنها را به موقع یاداشت کرد مشاهده کننده باید متوجه باشد که چه چیز رامشاهده می کند وهدف او باید مشخص باشد تمایل و

طرز فکر خود را در بیان آنچه مشاهده می کند نفوذ ندهد . وبرای اطمینان از نتیجه مشاهده باید آن را چند بار تکرار کند یعنی مشاهده باید به دفعات انجام شود .
باید توجه داشت که مشاهده علمی با مشاهده اتفاقی تفاوت می کند آنچه که انسان ها به طور روزمره مورد مشاهده قرار می دهند به مشاهده اتفاقی یانامنظم شهرت دارد در حالیکه مشاهده علمی با دانش هدفی خاص با برنامه ای از پیش تعین شده انجام می گیرد واز این رو به این مشاهده اصطلاحاً مشاهده منظم گفته می شود ودر مشاهده منظم محقق می داند دنبال چه چیزی باید باشد وچه رفتارهایی را ثبت کند .
روش پرسشنامه :
از طریق پرسشنامه می توان رفتار افراد را مورد مطالعه قرار داد . بشخص محقق سوالاتی طر ح می کند و آنها را روی کاغذی می نویسد و برای افرادی که مطالعه رفتار آنها مورد نظر است ارسال می دارد برای اینکه فرد مورد مطالعه بهتر از هدف و کار محقق آگاه شود لازم است نامه ای که مشتمل بر توضیح وتشریح موزن ها هدف محقق از طرح آنها و علت انتخاب شخص یا اشخاصی معین از طرف محقق باشد ضمیمه پرسشنامه نماید .
نکات زیر در پرسشنامه است رعایت شود .
۱- بقدر امکان خلاصه باشد .
۲- موضوع مورد سوال آنقدر اهمیت داشته باشد که فرد یا افراد قسمتی از وقت خود را برای تهیه جواب آن صرف کند .
۳- پرسشنامه باید به منظور جمع آوری حقایق تهیه وارسال گردد نه بخاطر کشف عقاید یا نظر و حدس دیگران
۴- سوالات باید قابل فهم باشد بنابراین جمله ها باید ساده بیان شود تا فرد مورد مطالعه مقصود از سوال را درک کند .
۵- سوالات باید با رعایت اصول منطقی تنظیم شود .

۶- سوالات باید طوری طرح شود که تهیه جواب آنها دروقت کم بیشتر باشد .
۷- پرسشنامه باید تضمین تعلیمات لازم جهت جوابهای مربوط باشد .
در تنظیم و ترتیب ونوع پرسش ها دقت کافی بعمل آید و انتخاب افرادی که برای آنها پرسشنامه ارسال می گردد باید طوری انجام گیرد که واقعا این عده نمایند . گروه مورد نظر باشند در ترجمه و تفسیر جوابهای رسیده باید نهایت دقت و بی طرفی را به کار برد .
روش مصاحبه :
یکی دیگر از روشهای معمول در روانشناسی وتعلیم و ترتیب روش مصاحبه حضوری است از

طریق مصاحبه می توان مدارک و دلایل خاصی جمع آوری نمود و صحت و سقیم فرضیه ای را بوسیله آن تعیین کرد .
در مصاحبه باید هدف مصاحبه را برای فرد بیان نمود سوالاتی که محقق می خواهد از فرد مورد نظر بکند باید قبلا آماده کرده باشد پاره ای از خصوصیات پرسشنامه باید در مصاحبه رعایت شود اگر مصاحبه در مورد عده ای صورت می گیرد سوالات باید نسبت بهم یکسان باشد مصاحبه کنند باید اعتماد و اطمینان فرد مورد نظر را جلب کند وبه او بفهماند که منظور از مصاحبه و طرح سوال ها کشف علل و اسباب رفتار خاصی اوست و مطالب مورد بحث به هیچ وجه د راختیار دیگران گذاشته نخواهد شد . سوالات باید بطور واضح بیان شود و جواب های فرد مورد نظر به عبارتی که گفته می شود یاداشت گردد تفاهم مشترک باید بیان مصاحبه کننده وفرد مورد نظر موجود باشد روی این اصل اگر مصاحبه کننده قبلا اطلاعاتی درباره فرد مورد نظر کسب کند مفید خواهد بود شرایط مصاحبه و محل ودقت آن باید طوری تهیه شود که در جریان مصاحبه ونحوه سوال و جواب های موثر باشد .
روش مطالعه موردی ۱
روش مطالعه فرد یا موردی به منظور مطالعه دقیق و کامل فرد و سوابق او صورت می گیرد این روش نه تنها در روانشناسی برای مطالعه یک فرد یا یک گروه به کار می رود بلکه در جامعه شناسی نیز برای مطالعه نحوه تشکیل و رشد و ترّقی موسسات ونقش آنها نیز قابل او است فروید موسس مکتب تحلیل روانی نیز این روش را در مطالعه رفتار افراد به کار می برد .
و از این راه بسیاری از فرضیه ها ونظر خود را درباره تشکیل شخصیت انتقال خصوصیات دوره کودکی به دوره بلوغ منشا وعلل رفتار غیر عادی از طریق مطالعه فرد و تاریخچه زندگی او مورد بررسی و آزمایش قرار داد . برای مطالعه فرد و درک زمینه های قبلی رفتار او باید :
شرایط تولد کودک جریان رشد او در دوره کودکی قبل از بلوغ ودوره بلوغ موفقیت کودک در خانواده و شغل والدین بهداشت بدنی و روانی والدین کودک روابط والدین با هم و با کودک نظر کودک نسبت به والدنش خود اندازه کنترل والدین در کارهای کودک موقعیت خانه وضع همسایگی برنامه روزانه کودک و ارتباط با گروه همسن مورد مطالعه قرار گیرد .
مطالعه هوش و استعداد های مختلف کودک رغبت های او پیشرفت او در جریان تحصیلی ونظر معلمان و سایر اعضاء مدرسه نسبت به او نیز برای شناختی فرد و پی بردن به علل رفتار او موثر است .
مطالعه فرد مصاحبه نیز وسیله خوبی است مطالعه کننده باید اطمینان فر د را نسبت بخود جلب کند با او تفاهم مشترک بر قرار سازد و فرد مورد مطالعه را آزاد گذ ارد تا آنچه در ضمیر دارد بیان کند . در روش مطالعه فرد جنبه های ذهنی یا شخصی فرد امتحان کنند زیاد موثر است نحوه برخورد فرد مورد مطالعه یا محقق نیز در ترجمه و تفسیر رفتار او تاثیر دارد معذلک از طریق مطالعه فرد می توان نظر کامل و جامعی درباره او پیدا کرد گذ شته او را مطالعه نمود وارتباط وضع فعلی او را با گذشته درک کرد حتی می توان نسبت به آینده او نیز اظهار نظر نمود .

محقق باید در تفسیر حقایقی که از طریق منابع مختلف درباره کودک به دست می آورد نهایت دقت را به خرج دهد ، اجرای این روش نه تنها در فهم علل رفتار کمک می کند بلکه در درمان رفتار غیر عادی افراد نیز موثر می باشد .
استفاده از روش آمار :
استفاده از آمار در روانشناسی ، جامعه شناسی ، اقتصاد ، علوم زیستی و آزمایش های مربوط به آنها ودر تعلیم و تربیت زیاد صورت می گیرد در اجرای آزمایش های روانی برای انتخاب نمونه یا گروه آزمایشی باید از روشهای آماری استفاده کرد برای این که گروه آزمایشی نماینده جمعیت یا مجموع افراد مورد نظر باشد باید در انتخاب آن از روش اتفاقی یا روش کنترل شده که نحوه انتخاب نمونه را از بیان جمعیت هایی که از دسته های مختلف تشکیل شده است بیان می نماید استفاده کرد تعداد گروه آزمایش باید طبق قوانین آمار باشد اگر مجموع چند صد نفر باشد گروه آزمایش باید ۵۰ درصد مجموع را تشکیل دهد در صورتیکه مجموع افراد چند هزار باشد گروه آزمایش باید ۱۰ درصد مجموع را تشکیل دهد .
برای طبقه بندی وتربیت معلومات و مفروضاتی که از طریق آزمایش یا از طریق دیگر به دست می آید و همچنین برای این که معلومات را دقیقا مورد بررسی قرار دهیم باید از آمار کمک بگیریم .
در اندازه گیری هوش ، استعداد های خاصی ، رغبت های افراد یا برای به دست آوردن میزان های دقیق در رشد واستعداد های کودکان در سنین ودوره های مختلف رشد وهمچنین برای تحقیق اعتبار و صحت آزمایش ها ودر نظر گرفتن همبستگی بیان عوامل مختلف نیز از آمار استفاده می شود .
آزمایش هایی که در زمینه زیست شناسی ، روانشناسی و جامعه شناسی به عمل آمده این حقیقت را روشن می سازد که خصوصیات بدنی ، روانی و اجتماعی و چگونگی پراکندگی و توزیع آنها بصورت منحنی عادی قابل تجسم می باشد ، یعنی اکثریت افراد از لحاظ قد ، وزن هوش ، سازگاری اجتماعی در حد متوسط قرار دارند و معدودی از افراد در دو سوی منحنی قرار می گیرند توجه به این امر در آزمایش های روانی و بررسی نتیجه آن ها مفید است .

فصل دوم
رشد

یکی از موضوعات مهم روانشناسی تربیتی همانطور که در فصل اول اشاره شد رشد می باشد.رشد از آغاز تشکیل سلول شروع می شود و قابل مشاهده و اندازه گیری است و آثار آن در جنبه های فیزیولوژیکی و رفتار انسان مشاهده و جلوه گر است یک معلم و یا مربی قبل از این که به پرکاری تربیتی و آموزشی و یادگیری اقدام می کند باید با ویژگیهای رشد و خصوصیات آن در طول دوران رشد خصوصاً‌ در دوره های خردسالی و کودکی و نوجوانی آشنا باشد

و مسیر طبیعی زندگی را مورد مطالعه قراردهد:
تعریف رشد:تعاریف بسیاری از رشد شده است در یکی از تعاریف چنین ذکر شده:
رشد عبارتست از یک سلسله تغیرات کمّی و کیفی – جسمانی و روانی که از آغاز تشکیل نطفه (زیگوت)شروع می شود و به تدریج بسوی کمال در پیش است.
تغیراتی که در رشد حاصل می شود در نتیجه تعامل دو عامل طبیعت (رشد طبیعی) و محیط (رشد اکتسابی)بعمل می آید.شایان ذکر است که تغیرات رشد هم تغیرات کمّی را شامل می شود و هم تغیرات پیچیده کیفی که در طول دوران رشد جریان دارد.
از طرف دیگر در انسان غیراز رشد طبیعی و اکتسابی رشد دیگری ملاحظه می شود که او را در جهت الهی سوق می دهد بنابراین بخش دیگری از رشد انسان رشد متعالی می باشد که کاملاً تحت اختیار و اراده صورت می گیرد و در بحث هدف رشد بیشتر به توضیح آن می پردازیم.
هدف رشد:بطور کلی هدف رشد برای تمام موجودات زنده رسیدن به کمال و بزرگ شدن است و امّا در انسان هدف رشد عبارتست از خودشناسی یا خودشکوفایی تا از این طریق فرد بتواند با محیطی که در آن زندگی می کند سازگاری و تطابق لازم را پیدا کند.گاهی رشد به عنوان یک میل مورد نظر قرار می گیرد میل به انجام دادن چیزی که مناسب است او انجام دهد یا میل به این که او می خواهد یک فرد شود چه از نقطه نظر جسمانی و چه به لحاظ روانی.البته این که انسان ها چگونه این میل را ظاهر می سازند بستگی به توانائیهای ذاتی و تربیت آنها در دوران کودکی و نوجوانی و قبل از آن دارد.
در رشد متعالی که قبلاً ذکر شد خودشناسی و خودشکوفایی نقش بسیار مهمی در سلامت روانی ایفا می کند افرادی که به این خودشکوفایی و خودشناسی دست پیدا می کنند.این فرصت را پیدا می کند که هم سازگاری شخصی پیدا کنند و علایق و خواسته های خود را ارضاء نمایند و هم این که با محیط اجتماعی خود و استانداردهای جامعه تطابق و سازگاری لازم را پیدا می کند.درضمن قرآن کریم هدف رشد را هدایت،نجات و کمال مطرح می فرماید و معتقد است هر انسانی نمی تواند به رشد واقعی خویش دست یابد مگر اینکه دعوت خداوند را استجابت نماید و به او ایمان آورد و در سوره بقره آیه‌۱۸۶ می فرماید ( پس دعوت مرا بپذیرد و به من ایمان آورند تا به رشد دست یابند)
اصول رشد
الگوی طبیعی رشد برای انسان در سنین مختلف از اصول و قوانین شخصی پیروی می کند این اصول علیرغم تفاوت های زیادی که بین انسان ها دیده می شود و درنیمه آدمیان بطور مشترک یافت می شود برای مطالعه رشد و فهم الگوی طبیعی رشد ضروری می باشند.و هدف مطالعه رشد اینکه الگوی طبیعی را برای کودکان و نوجوانان پیدا می نمائیم و همچنین بدینوسیله بدانیم که زمانیکه انحرافی در این الگوی طبیعی اتفاق می افتد چه وظایف و مسئولیت های در قبال آنها داریم در این فصل می پردازیم به اصول رشد که صاحب نظران رشد مطرح نموده اند.
۱- رشد محصول مشترک طبیعت و تربیت می باشد:
الف – طبیعت: رشد طبیعی و ذاتی انسان خصوصیاتی را چه در بعد جسمانی و چه در بعد روانی بطور بالقوه فراهم می سازد و استعدادهایی را بطور درونی در فرد بوجود می آورد طبیعت انسان را عواملی چون غریزه و فطرت و وراثت می سازند.
سوائق و فطریات عبارت از خصوصیاتی هستند که بطور طبیعی از بدو تولد در انسان وجود دارند و خصوصیاتی تکوینی هستند.این خصوصیات بطور خودبخودی به رشد خود دست می یابند.فطریات،خصوصیات روانی هستند که اولاً از غرایز آگاهانه تر عمل می کنند

و ثانیاً تنها درباره خصوصیاتی که تنها خاص انسان هستند بکار می روند مانند حقیقت جویی یا کنجکاوی یا خلاقیت و ابداع زیباجویی و عشق و پرستش و …
وراثت، خصوصیاتی را از طریق آنها از پدر و مادر یا نسل های گذشته به کودک منتقل می کند خصوصیاتی که از بدو تولد همراه فرد می باشند.امروزه مشخص شده است که وراثتکه مسلم است اینکه وراثت در رشد جسمی نقش بیشتری را ایفا می کند.
رشد قد،استخوان ها،رنگ مو،رنگ پوست و سایر اندامها و اعضای درونی و بیرونی بدن تا حدود بسیارزیادی تحت تأثیر وراثت می باشند در رشد روانی نیز امروزه مطالعات نشان می دهند که در خصوصیات هوشی و عقلی کودکان و حتی خصوصیاتی عاطفی و اخلاقی کودکان عامل ژنتیک نقش تعیین شده ای را می تواند برعهده داشته باشد.
ب- تربیت (رشد محیطی): رشد کودک از زمانی که متولد می شود تحت تأثیر عوامل گوناگون محیطی و تربیتی قرار می گیرد.منظور ازعوامل محیطی با عوامل تربیتی عوامل روانی اجتماعی هستند که از طریق انسان های دیگر در رشد وتربیت هر فرد دخالت خود را اعمال می کنند.رشد محیطی رشدی است که از طریق محیط انسانی و اجتماعی صورت می گیرد و استعدادهای بالقوه طبیعی انسان را بعمل می آورد.مهمترین عوامل انسانی که در رشد محیطی و تربیت نقش عمده ای را ایفا می کنند و هر یک خصوصاً در مقطع یا مقاطع معینی از رشد نقش ویژه ای بر عهده دارند عبارتند از:
۱- محیط خانواده ۲- محیط مدرسه ۳- محیط همسالان ۴- محیط اجتماع.
محیط خانواده- دوران کودکی انسان بطور کلی تپه از دوران کودکی حیوانات است بنابراین کودک در مدت زمان بسیار طولانی نیازمند مراقبت و نگهداری های خانوادگی است و بیشتر از هر محیطی تحت تأثیر محیط خانواده است.رشد جسمانی و روانی کودک خصوصاً در سالهای اول زندگی تا حدود زیادی به محیط خانوادگی و شرایط تربیتی پدر ومارد بستگی دارد.
محیط مدرسه، معمولاً بعد از خانواده دومین محیطی که انسان به آن پا می گذارد مدرسه است.محیط مدرسه با توجه به اینکه محیط بزرگتری از خانواده می باشد اولین رابطه های اجتماعی را با افراد غیر فامیل برای فرد فراهم می آورد.معلمان،مدیران و همکلاسان و کلیه کسانی که در محیط آموزشی مدرسه دست اندرکار هستند هر یک به نحوی در رشد جسمانی و روانی کودک اثر می گذارند.

محیط همسالان، گروه های سنی مشابه می توانند الگو و نمونه‌ خوبی برای رشد و تربیت کودک بشمار می آیند.گروه همسالان بطور مستقیم و غیرمستقیم در شکل گیری رد خود پنداری،یا تصور از خود کودک مبهم می باشد.زیرا کودک دائماً در حال ارزیابی خود از جهات هوش محبوبیت،صداقت و احساس مسئولیت و … از نظر گروه همسال خود می باشد.
محیط اجتماع: کلیه عناصر اجتماع صرفنظر از خانواده،مدرسه و همسالان می تو

انند در رشد کودک مؤثر واقع شوند رهبران جامعه افراد کوچه و بازار… و همه از عناصر اجتماعی می باشند که بطور مستقیم و غیرمستقیم در رشد هر فرد نقش معینی را برعهده دارند.
۲- رشد دارای الگوها و طرح های قابل پیش بینی است.
انسان و حیوان هر دو از یک الگو و طرح معینی در رشد خود تبعیت می کنند در رشد قبل از تولد یک توالی و تربیتی زیستی معینی وجود دارد که در آن صفات معینی در فواصل ثابتی ظاهر می شوند در رشد بعد از تولد نیز این الگوی منظم زیستی همچنان آشکار و معلوم است.اگرچه ممکن است در مقایسه با رشد قبل از تولد در میزان رشد تفاوت های فردی بیشتری بچشم بخورد.مطالعات ژنتیک از کودکان در طول سالهای متمادی نشان داده است که رشد خصوصیات رفتاری نیز از یک الگوی منظم و معینی پیروی می‌کند و این الگو به میزان کمی تحت تأثیر محیط و تجربیات محیطی می‌باشد.
رشد جسمانی یک نمونه بسیار خوبی برای نشان دادن این الگو و طرح منظم و قابل پیش بینی می باشد.رشد جسمانی چه در دوران قبل از تولد و چه در دوران بعد از تولد دو قانون زیر تبعیت می کند:
قانون سری پایی و قانون مرکزی – پیرامونی‌ : براساس قانون اول رشد در سرتا سر بدن از سربه پا می باشد یعنی هرگونه پیشرفت و افزایشی در ساخت و کنش بدن ابتدا در ناحیه سر،سپس در ناحیه تنه و در انتها در ناحیه ساق پا صورت می گیرد.
براساس قانون دوم جریان های رشد جسمی از نزدیک به دور می باشد یعنی از محور مرکزی بدن به سمت حدود انتهایی بدن می باشد.
مثلاً در دوره قبل از تولد در جنینی سر و تنه قبل از آنکه دست وپا حتی بطور مقدماتی جوانه بزنند بخوبی رشد خود را کرده اند،به تدریج بازوها دراز می شوند و پس از بازوها،دستها و پس از دستها انگشتان رشد پیدا می کنند در بعد از تولد نیز کودک در استفاده از بدن ابتدا می تواند از بازوان خود استفاده کند قبل از آنکه بتواند از دستهای خود استفاده کند ودستهای خود را به کار می گیرد قبل از آنکه بتواند انگشتان خود را به تنهایی حرکت دهد .
در رشد روانی
از مطالعات رشد هوش نیز چنین بدست آمده است که رشد ذهنی از یک الگو و طرح شخصی پیروی می کنند این مطالعات نشان داده اند که بیشترین رشد هوش در سنین بین ۱۶ تا ۱۸ سالگی اتفاق می افتد.یا مطالعات ژان پیاژه نشان می دهد که رشد ذهنی درسنینی مختلف از قانون مندیهای خاص برخودار است و تفکر در هر دوره از طرح ها و الگوهای ذهنی شخصی برخوردار است.همچنین مطالعات دیگری،الگوهای شخصی طبیعی و قابل پیش بینی را در کنش های مختلف هوش مانند حافظه و استدالال نشان داده اند.
همچنین مطالعات دیگری نشان داده اند که کودکان خصوصاً در دوران طفولیت از الگوهای رفتاری عمومی تبعیت کرده اند در جنبه های مختلفی از رشد در این دوران مانند رشد حرکتی،رشد عاطفی- تکلّم ،رفتار اجتماعی رشد مفاهیم علایق و همانند سازی با دیگران الگوها و طرح های مشخص و منظمی یافت می شود.مثلاً کودک قبل از اینکه راه برود می ایستد و قبل از اینکه مربع را نقاشی کند شکل دایره را می کشد.در سنین بالاتر نیز قبل از اینکه صفات اولیه جنسی در او رشد یابند صفات ثانویه جنسی در او رشد پیدا می کنند در هیچ نمونه ای این نظم طبیعی وارونه نشده است.وانگهی این الگوهای عمومی بواسطه تفاوت های فردی در سرعت رشد نیز تغییر پیدا نمی کند.با این تفاوت که رشد ذهنی کودک با هوش بسیار سریعتر از رشد ذهنی کودک خیلی کودکان می باشد.
یکی دیگر از الگوها و طرحهای عمومی رشد.رشد واکنش های گروهی به واکنش های اختصاصی است هم در رشد حرکتی و هم در رشد ذهنی فعالیتهای گروهی همیشه ب

ر فعالیتهای اختصاصی مقدم است.
جنینی ابتدا تمام بدنش را حرکت می دهد و از اینکه بتواند فعالیتهیا اختصا

صی را از خود نشان بدهد عاجز است.کودک نوزاد بازوی خودش را در حرکتهای کلّی تکان می‌دهد.قبل از اینکه بتواند در گرفتن اشیاء یک واکنش اختصاصی از خود نشان بدهد در تکلم نیز کودک خردسال ابتدا لغات را بطور عمومی قبل از آنکه بتواند آنها را بطور اختصاصی بکار ببرد.بعنوان مثال او لغت «اسباب بازی» را بطور عمومی برای همه اسباب بازیها با اینکه قبل از آنکه بتواند نام هر اسباب بازی را بطور جداگانه ببرد.
۳- تفاوت های فردی در رشد:
اگرچه الگوی رشد برای کلیه کودکان و نوجوانان یکسان می باشد و یک الگوی عمومی برای همه آنها می تواند مطرح باشد ولی در عین حال هر کودکی برای خودش دارای الگوی ویژه ای می باشد و با روش خاص خویش و با سرعت خاص خویش رشد می کند.برخی کودکان به شیوه گام به گام تدریجی و یکنواخت رشد می یابند.در حالیکه برخی دیگر بطور ناگهانی و جهش رشد می یابند.برخی کودکان از جنبش ها و حرکتهای کمّی برخوردارند در حالیکه برخی دیگر از جنبش ها و حرکتهای گسترده ای برخودردار هستند.بنابراین همه کودکان در یک سن مشابه ای به یک نقطه معینی از رشد می رسند یکی از روانشناسان دروه زندگی را به شاهراهی تشبیه کرده است که هر کس به تنهایی از این شاهراه عبور می کنند هر فرد اندازه شکل،توانایی و پایگاه رشدی را بدست خواهد آورد که بطور ویژه در هر مرحله ای از این شاهراه زندگی تنها مخصوص خود اوست.
تفاوت های فرد در رشد در هر مرحله بر اثر شرایط درونی و بیرونی اتفاق می افتد.بعنوان مثال رشد جسمانی هم به خصوصیات بالقوّه‌ارثی بستگی دارد و هم به عوامل محیطی نظیر تغذیه،بهداشت ،روشنایی،آفتاب می باشد.عوامل ارثی یعنی آیا فرد بطور طبیعی و ذاتی دارای نیاز هوشی قوی می باشد و عوامل محیطی نظیر اینکه آیا فرد در فعالیتهای ذهنی و هوشی تشویق می شود یا آیا فرد دارای فرصت های کافی برای تجربه و یادگیری می باشد.رشد شخصیت نیز تحت تأُثیر نگرش ها و روابط اجتماعی هم در محیط خانه و هم در محیط بیرون از خانه می

باشد.نکته ای که قابل ذکر است اینکه تفاوت های فردی در سالهای اولیه کمتر قابل دقت و تشخیص است ولی هر چقدر که سن افزایش پیدا نماید این تفاوت به تدریج آشکارتر و هویداتر می‌شوند.
نکات کاربردی در رابطه با تفاوت های فردی برای مربیان و معلّمان:
دانستن این نکته که در میان کودکان و نوجوانان تفاوت های فردی وجود

دارد به معلمان و والدین کمک خواهد نمود تا در مواجهه با خصوصیات رشد و یا اختلالات رشد بطور عملی تر و عینی تری برخورد نمایند.در این رابطه نکات زیر را می توان خاطر نشان ساخت:
۱- اولاً از همه کودکان که در یک سن مشابهی قراردارند نباید انتظار داشت که به یک شیوه معینی رفتار کنند،مثلاً از یک کودک باهوشی طبیعی و هنجاری که از یک محیط فرهنگی محروم می آید نباید انتظار داشت که همانند یک کودکی که با همان توانایی هوش دارای والدینی است که در سطوح بالایی از تعلیم و تربیت قراردارند و فرزند خود را در آموزش هایش مورد حمایت و تشویق قرار میدهد از قدرت های تحصیلی یکسانی برخوردار باشد و یا ازیک میزان یادگیری برخوردار باشد.ثانیاً:تفاوت های فردی برای هر فردی اعتبار و مسئولیت ویژه ای بهمراه دارد و او را بصورت یک وجود منتقل مطرح می سازد و این ویژگیهای مستقل افراد است که مردم را به یکدیگر علاقه مند می سازد به عنوان مثال کودکی که در تفکرات و رفتارش از خود ابداع و خلاقیتی را می دهد در گروه همسالان خود بطور فعالتری شرکت خواهد کرد تا کودکی که در او هیچگونه ابداع و خلاقیتی وجود ندارد و درست همانند همسالان خود فکر می کند،صحبت می کنند و یا عملی را انجام می دهد. ثالثاً:‌برای کودکان و تربیت آنها از روشهای مشابه نمی توان استفاده کرد.ممکن است روش برای یک کودک مناسب با رشد و ما را با موفقیت روبرو کند ولی برای دیگری نامناسب با رشد و ما را با شکست روبرو می سازد.
بطور مثال ممکن است کودکی به روش کنترل قدرتمندانه از طرف اولیاء و مربیان پاسخ مساعدی بدهد.زیرا این روش به او احساس امنیت می دهد ولی کودک دیگری ممکن است در مقابل همین روش از خود مخالفت،و خشم نشان دهد یا یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان دهد.در حالیکه کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش گردد و رفتار عصبی از خود نشان دهد.

۴-رشد دارای ابعاد مختلف و پیچیده است
همانطور که در تعریف رشد بیان شد ، رشد مجموعه ای از تغییرات جسمانی و روانی را در فرد شامل می شود . بنابراین در هر خصوصیتی از رشد باید به این مهم توجه داشت که این دو بعد اساسی رشد یعنی رشد جسمانی و رشد روانی هر دو در کار هستند و ب

طور تعاملی و ترکیبی در خصوصیات رشد وجود دارند . همچنان که گزل می گوید : «نتایج رشد بعنوان یک بافته ای موردنظر قرار می گیرند که در آن رشته ها و طرحهایی نمایان هستند» همبستگی و پیوستگی بین رشد جسمانی و رشد روانی بطور پیچیده و درهمی قابل ملاحظه و توجه است . ترکیب بدنی که به نوبه خود پیوستگی و ارتباط بین نواحی مختلف بدن را بهمراه دارد . با آمادگی و استعداد تربیتی و روانی ارتباط و مشارکت دارد . بین بلوغ جنس

و رشد جسمی و الگوهای علایق و رفتار فیزیکی همراه و مشارکت محسوس و قابل ملاحظه ای وجود دارد . بنابراین هر رشد وپختگی در فرد نه تنها خصوصیت جسمانی بلکه خصوصیات روانی را نیز در فرد درگرگون خواهد کرد . بعنوان مثال در رشد راه رفتن که به نظر می رسد که یک رشد حرکتی و جسمانی است ولی در عین حال همراه با تغییرات حرکتی و جسمانی ، تغییرات روانی نیز بوقوع می پیوندند . کودک در طی مراحل مختلف راه افتادن (نشستن ، خزیدن ، ایستادن و بالاخره راه رفتن) علاوه بر کسب تغییرات مختلف جسمانی به لحاظ شناختی ، اجتماعی و عاطفی نیز که خود از ابعاد رشدروانی کودک می باشند ، دچار تغییرات و تحولات وسیعی نیز در رشد روانی خود از جنبه های مختلف شناختی ، عاطفی ، اجتماعی و اخلاقی می شود .
بنابراین در هر خصوصیت رشد باید تعامل و ترکیب هر دو بعد اساسی رشد (جسمانی و روانی) را مورد نظر قرار دارد . خصوصاً آنکه باید در نظر گرفت هر یک از این دو بعد اساسی رشد دارای ابعاد دیگری نیز می باشد و بنوبه خود هر یک ترکیبی از این ابعاد می باشند ما در رشد جسمانی هم با تغییراتی در اعضاء و جوارح بیرونی روبرو هستیم و هم با تغییراتی در اندام و اعضای درونی مواجه هستیم ، رشد روانی نیز جنبه های مختلف رشد شناختی رشد عاطفی ، رشد اجتماعی ، رشد اخلاقی را در بر می گیرد .

۵-رشد دارای مراحل مشخص و معینی است .
رشد از ابتدای تشکیل نطفه تا پایان عمر به مراحل معین و مشخصی تقسیم می شود که هر یک ویژگیها و خصوصیات مخصوص به خود را دارا هستند . وجود این خصوصیات برجسته است که هر مرحله را از مرحله دیگر جدا می سازد و آنرا در بین سایر مراحل بطور ویژه ای مشخص می سازد . بنابراین برای جدا ساختن مراحل مختلف زندگی کافیست که این خصوصیات برجسته که سایر خصوصیات را در آن مرحله تحت الشعاع قرار می دهد مورد شناسایی قرار گیرند . مراحل رشد بصورت متوالی و پی در پی و بدون انفصال در جنبه های مختلف زندگی نمایان هستند . چنانکه راه رفتن کودک از نشستن ، خزیدن ، چهار دست و پا رفتن ، ایستادن وراه رفتن تشکیل شده است .
یا در مورد سخن گفتن نیز این توالی و جریان مرحله ای دیده می شود . بدین ترتیب که کودک ابتدا الفاظ نامفهومی را بصدا در می آورد ، بعداً واژه ها را بطور ناقص ادا می‌کند . سپس کلمه را به کار می برد و آنگاه به جمله سازی می پردازد .
البته باید توجه داشت که با توجه به وجود اصل تفاوت های فردی در رشد محدودیت‌های سنی که برای درنظر گرفتن مراحل رشد پیش بینی می شوند تنها بطور تقریبی قابل ذکر می باشند . حتی برخی از صاحبنظران برای مراحل رشد حدود سنی را مشخص نمی کنند و تنها این مراحل را با تغییرات بیولوژیکی و رفتاری آن مشخص می سازند . مراحل رشد بر اساس نظریات تئورهای صاحب نظران رشد بصورگوناگون تقسیم بندی شده است که در فصل بعد به توضیح بعضی از آنها می 
دوره قبل از تولد که خود از مراحل مختلف تشکیل شده است . این دوره که در آن رشد بسیار سریع اتفاق می افتد عمدتاً رشد جسمانی و رشد ساختمان مدنی را دربرمی‌گیرد .
قابل ذکر است که توضیح مفصل رشد قبل از تولد در روانشناس رشد و کودک صورت می گیرد .

دوره های رشد بعد از تولد
۱-دوره نوزادی (تولد تا ۱۴ روزگی) infancy

در طول این دوره نوزاد تازه متولد شده باد به طور کلی خود را با محیط جدید خارج از بدن مادر تطبیق دهد . رشد در این دوره بطور موقت دچار وقفه و ایست می شود .
۲-دوره طفولیت (۲ هفتگی تا ۲ سالگی) Baby hood
ابتدا کودک خصوصاً به لحاظ جسمانی درمانده است ولی به تدریح یاد می گیرد که عضلاتش را کنترل کند و نسبت به خود امیدواری و اطمینان بیشتر پیدا می کند . در پایان این مرحله اگر به کودک اجازه داده نشود که خود کارهایی را انجام دهد ناراحت می شود زیرا بتدریج می خواهد مستقل شود .
۳-دوره کودکی (۳ تا ۱۱ سالگی) Child hood
این دوره معمولاً خود به دو نیم دوره تقسیم می شود :
کودکی اول (۳ تا ۶ سالگی) که خردسالی هم گفته می شود . این دوره قبل از دبستان است کودک سعی می کند که تسلط خود را بر محیط بدست آورد . در این دوره است که یادگیری سازگاری اجتماعی شروع می شود .
کودکی دوم (۶ تا ۱۳ و ۱۴ سالگی) این دوره دبستانی است . در این دوره کودک اجتماعی می شود و در اواخر این دوره تغییرات جنسی شروع می شود .

۴-دوره نوجوانی و بلوغ (۱۱ تا ۱۶ سالگی) Puberty
در این دوره نوجوان چه از لحاظ جسمانی و چه از نظر روانی تبدیل به یک بزرگسال می شود .
در تعیین دوره ها و مراحل رشد شرایط و خصوصیاتی به شرح زیر مشاهده می شود :
الف-رشد در هر مرحله یا دوره دارای هدف ، کیفیت تظاهرات و نیازهای مربوط به خود می باشد که آن را از دوره و مراحل دیگر جدا می سازد .
ب-دوره ها و مراحل رشد برای همه کودکان اتفاق می افتد (با حدود سنی تقریبی) و توالی این دوره یا مراحل همیشه ثابت است و برای همه کودکان می باشد مثلاً در تمام کودکان دوره های نوزادی ، طفولیت و … پشت سرهم با حدود سنی تقریبی ومتفاوت صورت می گیرد .
ج-هر دوره یا مرحله از رشد بخشی از خصوصیات دوره قبل و بخشی از خصوصیات دوره بعد را با خود دارد ولی یکحالت یکپارچگی دیده می شود . برای مثال فردی که در دوره نوحوانی به سر می برد هم خصوصیات دوره کودکی را دارد و هم خصوصیات دوره نوحوانی اما بیشتر خصوصیات او در دوره نوجوانی است .
د-هر مرحله یا دوره از رشد دارای یک نقطه شروع و یک نقطه پایان می باشد . قابل ذکر است که در شروع هر دوره یا مرحله یک عدم تعادل دیده می شود که به تدریج به تعادل لازم می رسد برای مثال ابتدای دوره نوجوانی ، نوجوان تا حدودی با عدم تعادل به دلیل افزایش هورمون ها می باشد که به تدریج با شرایط جدید سازگار می شود .
۶-سرعت رشد همیشه آرام و یکنواخت نیست
تحقیقات روان شناسی نشانداده است که سرعت رشد همیشه یکنواخت نیست و در طول رشد متفاوت می باشد و یک مطالعه سطحی و ظاهری از خصوصیاتی نظیر قد نیز این را نشان می دهد که کودک در طول رشد با فراز و نشیب های بسیار روبروست . هر چند که کلیه مراحل رشد از مرحله جنینی تا پایان عمر بصورت پیوسته و پی در پی انجام می گیرند ولی ان مراحل از سرعت یکسان و یکنواختی برخوردار نیستند . بطورکلی در طول رشد دو دوره یافت می شود که دارای

ویژگی های سریع می باشند : یکی دوره قبل از تولد و شش ماخ اول زندگی است که حدود ۵/۱ سال طول می کشد و به عنوان رشد ناگهانی نوزادی اشاره می شود و دیگری دوره بلوغ است که سرعت رشد معمولاً در این دوره به مدت یک یا دو سال قبل از اینکه کودکان به بلوغ جنسی برسند تا شش ماه یا یکسال بعد از بلوغ جنسی نز ادامه دارد و تقریباً در مجموع حدود ۳ سال طول می کشد و به رشد ناگهانی دوره بلوغ یا نوجوانی موسوم است .

البته جدای دو دوره عمومی که سرعت رشد در آنها بطور کلی در مقایسه با سایر مقاطع زندگی زیادتر می باشد در مقاطع دیگری از رشد نیز سرعت رشد با نوسانات مختلفی روبرو است مثلاً یک تا چهار سالگی سریعتر رشد صورت می گیرد ۴ تا ۵ سالگی کندتر و هفت تا ۱۲ سالگی کندتر و ۱۳ تا ۱۶ سالگی سریعتر و پس از آن رشد تدریجی و بسیار کندتر صورت می گیرد.
صرف نظر از اینکه در مراحل و دوره های مشخصی سرعت رشد بطور کلی زیاد است. خصوصیات و ویژگیهای مختلفی نیز در رشد جسمانی و در رشد روانی وجود دارند که از سرعت یکنواخت و یکسانی همیشه برخوردار نیستند مثلاً در رشد جسمانی در ابتدای نوجوانی پا و دستان و بینی به حداکثر رشد خود می رسند در حالیکه قسمت های پایین صورت و شانه آهسته تر رشد می کنند و بطور کلی در دوره بلوغ به بعد بی تناسبی های دوره کودکی کاهش می یابد.
ضمناً توانائیهای هوشی نیز یکی از خصوصیات روانی می باشد در سنین مختلف با میزان های مختلفی در سرعت رشد روبرو هستند. بعنوان مثال در کودکی تخیل ادراکی به سرعت رشد می کند و در نوجوانی به منتهای درجه خودش می رسد. در حالیکه استدلال کودکان با سرعت کمتری رشد پیدا می کند. یا مثلاً حافظه طوطی وار و حافظه مربوط به اشیاء خارجی با سرعت بیشتری از حافظه مربوط به امور ذهنی و تئوریک رشد پیدا می کنند.
۷ـ رشد در سال ها و مراحل اولیه مهمتر از رشد در سال ها و مراحل بعد می باشد.
در رشد انسان خصوصیات جسمانی و روانی اولیه زیر بنای رشد انسان را در آینده تشکیل می دهند و خصوصیات سال های بعدی بعنوان یک روبنا تحمل می کنند سالهای اولیه کودکی از اهمیت فوق العاده ای در رشد برخوردار می باشند. نقش دوران کودکی آنچنان اهمیت دارد که می گویند( کودک پدر انسان است) یعنی مراحل بعدی حاصل و نتیجه دوره کودکی می باشند. استعدادهای بالقوه خوب جسمانی و روانی می توانند توسط شرایط محیطی و تربیتی نامناسب در طول دوره جنینی و سال های اولیه بعد از تولد آسیب جدی ببینند. در حالیکه در سال های بعدی این آسیب به مراتب کمتر خواهد بود. کودک در سال های اولیه دوره کودکی خود کاملاً شکل پذیر و قابل انعطاف است. شکل پذیری ساخت های جسمی و عصبی این امکان را برای کودک انسان فراهم می سازد تا در الگوهای ویژه ای قالب ریزی شود چیزی که در حیوانات غیر ممکن است کودک از ابتدای تولد خود آمادگی کامل برای شکل پذیری در ساخت های جسمی و روانی دارد. بدلیل این شکل پذیری کودک می تواند انواع مختلف از سازگاری را فرا گیرد و در نتیجه می تواند پیشرفت بیشتری بنماید و به سطوح بالای رشد دست پیدا نماید البته این شکل پذیری همیشه به شکل مطلوب و صحیح از آن استفاده نمی شود گاهی محیط خوب و تربیت صحیح از این شکل پذیری و

قابلیت انعطاف کودک استفاده صحیح می کند و او را بصورت یک کودک سازگار در می آورد و گاهی نیز محیط نامناسب و شرایط تربیتی ناصحیح او را بصورت یک کودک ناسازگار در می آورد. بنابراین می توان گفت که عوامل محیطی و تربیتی خصوصاً در سال های اولیه کودکی نقش بسیار مهمی در به فعلیت در آوردن استعدادهای بالقوه و ذاتی کودک ایفا می کنند.
نقش عوامل محیطی و تربیتی در دوران اولیه کودکی از چهار جنبه به شرح زیر مورد نظر است:
الف ـ روابط بین فردی: روابط بین فردی در بین اعضای خانواده کودک، روابط اجتماعی کودک را در

آینده رقم خواهد زد اگر روابط بین فردی مناسبی میان اعضای خانواده حکم فرما باشد کودک تشویق می شود تا تمایلات ارتباطی خود را رشد دهد و اصولاً فرد« مردم محور» شود این ویژگی به کودک کمک می کند تا هم از رشد شخصی خوبی برخوردار شود و هم از سازگاری های اجتماعی مناسبی برخوردار شود. معمولاً روابط بین فردی نامناسب در محیط خانواده هم شخصیت ضعیفی را برای فرد بوجود می آورد و هم باعث ناسازگاری های اجتماعی می شود.
ب ـ محرومیت عاطفی: محرومیت عاطفی که معمولاً در نتیجه طرد اعضای خانواده و جدایی والدین و مرگ یکی از والدین بوجود می آید اغلب باعث بوجود آمدن اختلالات شخصیتی می شود و در مقابل آن ارضاء عاطفی باعث رشد سالم شخصیت می شود.
ج ـ روشهای تربیت فرزند:
روش تربیتی که در محیط خانواده با کودک اعمال می شود تاثیر قابل ملاحظه ای در رشد بعدی فرد ایفا می کند کودکانی که بوسیله والدینی تربیت می شوند که همیشه آنها را آزاد می گذارند وقتی بزرگ شدند ممکن است بهمان نحو فاقد احساس مسئولیت شوند و از کنترل عاطفی و هیجان ضعیفی برخوردار باشند و هنگامیکه با تعرض و تجاوزی نیز روبرو شوند احساس ناکامی زیادی می کنند و یا برعکس بصورت عکس العمل های جبرانی نیز ممکن است بروز کند. اما کودکانی که بوسیله والدینی تربیت می شوند که به آنها آزادیهای محدود می دهند و یا حتی بطور مختصری سخت گیری می کنند از کنترل هیجانی بهتری برخوردارند و احساس مسئولیت بیشتری می کنند.
د ـ ایفای نقش اولیه
ایفای نقش اولیه خصوصاً در محیط خانه اثرات شخصی را بر الگوی ویژه کودک برای سازگاری با محیط باقی می گذارد، بعنوان مثال کودکی که فرزند اول خانواده باشد معمولاً از او انتظار می رود که از کودکان خردسال مواظبت و نگهداری نماید. اغلب این خصوصیت بعنوان یک عادت همیشگی در طول زندگی در او رشد پیدا می کند که بر سایر اعضای خانواده بویژه بر همسر و فرزندانش ریاست و رهبری نماید.
فصل سوم
نظریه ها یا دیدگاه های رشد
نظریه های مختلفی در رشد وجود دارند که مهمترین آنها عبارتند از:
دیدگاهها یا نظریه های شناختی
دیدگاهها یا نظریه های تحلیل روانی
دیدگاهها و نظریه های یادگیری محیطی اجتماعی
نظریه پردازان شناختی علاقه مند هستند که به بررسی تفکر انسان بپردازند و کوشش می کنند تا جنبه های مختلف شناخت را در انسان مطالعه کنند. از دیدگاه این نظریه پردازان رشد شناختی از روال و نظم منطقی درونی برخوردار است. رشد شناختی قبل از آنکه یک رشد محیطی باشد یک رشد طبیعی و ژنتیکی است. در عین آن که آنها معتقدند که محیط و عوامل تربیتی مهمترین سهم را در شکوفا کردن استعدادهای شناختی بر عهده دارند. بعبارتی آنها در رشد شناختی هم به عوامل درونی تکیه دارند و هم به عوامل بیرونی توجه کافی مبذول می دارند.
از مهمترین صاحب نظران نظریه های شناختی ژان پیاژه۱ روانشناس معروف سوئیسی می باشد که در این فصل به تبیین نظریه او خواهیم پرداخت.
نظریه پردازان تحلیل روانی به تحلیل حالات عاطفی و هیجانی و تأثیری که این حالات بر رفتار انسان دارند می پردازند. از دیدگاه این نظریه پردازان هیجانات و انگیزه ها مهمترین نقش را در تبیین رفتار ایفا می کنند و ارضاء این هیجانات و انگیزه ها را نشانه سلامت رشد می دانند. این نظریه پرد

ازان نیز به نقش عوامل درونی در ایجاد این هیجانات و انگیزه ها اهمیت زیادی می دهند ولی در عین حال برای عوامل محیطی نیز در پاسخگویی و ارضاء هیجانات و انگیزه ها اهمیت خاصی قائل هستند. بنیانگذار مکتب تحلیل روانی زیگموند فروید می باشد که مفاهیم اصلی را در تحلیل روانی مطرح نموده است. و یکی از کسانی که با تکیه به مفاهیم تحلیل روانی نظریه کاملاً جدید و تازه ای را بعنوان نظریه روانی ـ اجتماعی مطرح نموده، اریک اریکسون ۱آلمانی می باشد که به تبیین نظریه او هم خواهیم پرداخت.
و نظریه پردازان یادگیری نیز به یادگیری رفتارهای اجتماعی تکیه دارند این نظریه پردازان مهمترین عامل را در تغییر رفتار عوامل محیطی و بیرونی می دانند. آنها معتقد نیستند که کودک در جریان رشد مسیر خاصی را بطور طبیعی و درونی تعقیب می کند بلکه آنها معتقدند که این محیط است که از طریق تجربه کودک را شکل می دهد. قابل ذکر است که در این فصل فقط به شرح نظریه شناختی پیاژه و نظریه تحلیل روانی اریکسون می پردازیم.
تئوری پیاژه در رشد شناختی
ژان پیاژه روانشناس معروف در سال ۱۸۹۶ میلادی در سوئیس بدنیا آمد. او تحصیلات خود را در رشته بیولوژی به پایان رساند سپس به فلسفه پرداخت و پس از آن در مؤسسات مختلف ژنتیکی و روانشناسی در ژنو و پاریس به مطالعات خود ادامه داد و پس از آن به مطالعات رشد روانی کودک پرداخت و نزدیک بر ۳۰ جلد کتاب در زمینه های مختلف هوش، زبان، اجتماعی شدن و اخلاق و مسائل تربیتی تألیف کرد.
پیاژه نظر خود را درباره رشد شناختی بطور عمده ای بر مبنای تغییرات ژنتیکی از بدو تولد تا دوره نوجوانی قرار داده است. پیاژه در رشد ترکیبی از دو عامل طبیعت و تربیت را ارائه داده است بعبارتی او از یک طرف عوامل بیولوژیکی را بعنوان عوامل مسلم در رشد می پذیرد و از طرف دیگر عوامل محیطی را بعنوان عوامل موثر مطرح می سازد. مثلاً او توانایی یادگیری را در کودک وابسته به یک توالی ثابتی از رشد عصبی و بلوغ شناختی می داند. بعقیده او این ساختار عصبی ـ ژنتیکی و تأثیرات محیطی بین ارگانیزم و محیط یک تعامل و روابط متقابل را بوجود می آورند. البته از آنجایی که این ساختار ژنتیکی و تأثیرات عوامل محیطی برای هر کس متفاوت می باشد، لذا نحوه تعامل و رابطه متقابل بین ارگانیزم و محیط نیز برای هر کس متفاوت می باشد لذا نحوه تعامل و رابطه متقابل بین ارگانیزم و محیط برای هر کس منحصر بفرد می باشد.
روش مطالعه پیاژه مطالعه موردی( روش بالینی) می باشد. او در مطالعه خود با استفاده از روش مشاهده و روش مصاحبه آزمودنیهای خود را مورد بررسی قرار می دهد. پیاژه با استفاده از روش مصاحبه بالینی فکر کودک را قدم به قدم دنبال می کند تا محتوای تفکر کودک را مورد نظر قرار دهد و با روش مشاهده اعمال و حرکات کودک را مورد بررسی دقیق خود قرار می دهد.
دوره ها و مراحل رشد شناختی از دیدگاه پیاژه
پیاژه بر اساس تغییرات شناختی که بر یک پایه زیستی( بیولوژیکی) ژنتیکی در فرد بوجود می آیند دوره ها و مراحلی را برای رشد شناختی مطرح کرده است در حقیقت باید گفت که پیاژه مراتب ادراک انسان را که در یک روال منظم و منطقی در ذهن فرد به وقوع می پیوندند را با مطالعات و مشابهات تجربی خود در مراحل سنی مختلف تقسیم بندی نموده است. او سه دوره

حسی ـ حرکتی، ادراک تخیلی( تجسمی) و ادراک کلی انتزاعی را به شرح زیر بیان می کند.
الف ـ دوره اول : دوره حسی ـ حرکتی تولد تا ۲ سالگی:
در این مرحله ذهن کودک با کمک دهان و چشم و گوش و دستها و سایر اندامهای حسی ـ حرکتی او به کار می افتد و کودک از طریق حواس و حرکات و اعمال خود، خویشتن و جهان اطراف را می شناسد. اعمالی چون مکیدن، نگریستن به رنگها، اشیاء پیرامون، گرفتن اشیاء و لمسل می دهند.
بعقیده پیاژه این دوره از شش مرحله متوالی تشکیل شده است:
کودک ابتدا از رفلکس ها و بازتابهای کلی استفاده می کند تولد تا یکماهگی
سپس نخستین عادات در او شکل می گیرند( از دو ماهگی تا ۵/۴ ماهگی)
سپس بین دیدن و گرفتن کودک هماهنگی پیدا می شود(۵/۴ تا ۹ ماهگی)
سپس کودک قادر می شود که بین هدف و وسیله تفاوت قائل شود( ۹ تا ۱۲ ماهگی)
سپس کودک وسایل جدیدی را کشف می کند( ۱۲ تا ۱۸ ماهگی)
سپس حالت اختراع و درک ناگهانی( بینش) در کودک ظاهر می شود( ۱۸ تا ۲۴ ماهگی)
پ ـ دوره دوم: تفکر عملی یا دوره عملیات منطقی عینی
در این دوره هوش حسی ـ حرکتی کودک متحول می شود و هوش تجسمی یا تصویری در کودک آغاز می شود و شکل می گیرد. این دوره خود به دو مرحله تقسیم می شود:
۱ـ مرحله اول: مرحله قبل از تفکر عملی یا مرحله قبل از عملیات منطقی عینی( ۲ تا ۷ سالگی)
در این مرحله کودک توانایی آن را پیدا می کند که اشیاء و وقایع را جدای از حوزه حواس و اعمال خود بداند و برای آنها تصاویر ذهنی بسازد. زمان کودک نیز تنها به زمان حال نیست و زمان فراتر از زمان حال می رود و گذشته و آینده را هم در بر می گیرد و کودک قادر می شود که از زبان به عنوان علامت استفاده کند و دوره هوش تجسمی و تخیلی آغاز می شود و به شکل بندیهای ادراکی دست می یابد و سپس به بروز عملیات عینی می رسد.
۲ـ مرحله دوم: مرحله تفکر عملی یا مرحله عملیات منطقی عینی( ۷ تا ۱۱ سالگی)
در این مرحله کودک به لحاظ شناختی به مفهوم جدیدی دست پیدا می کند که عبارتست از مفهوم نگهداری ذهنی. مفهوم نگهداری ذهنی عبارتست از ساخت شناختی می باشد که به کودک این امکان را می دهد که وضع ثابتی را در اشیاء و پیرامون خود بوجود آورد و ثبات و دوامی به دنیای خارج بخشد و مفاهیم تعداد( عدد)، طول، حجم، وزن و غیره در شاخت شناختی کودک بوجود می آیند که همراه با نوعی استدلال است.
ج ـ دوره سوم: دوره عملیات ذهنی یا تفکر انتزاعی یا منطق صوری( ۱۲ تا پایان ۱۵ سالگی)
در این دوره که دوره هوش انتزاعی نامیده می شود، ساخت شناختی مهمی در کودک بوجود می آید که عبارتست از همان درک کلیات و امور انتزاعی و مجرد است. در این دوره نوجوان قادر می شود که قضایای منطقی را بطور ذهنی تشکیل دهد و دیگر برای درک امور نیاز به احساس و یا تصویر ذهنی آنها ندارد و دوره ای است که نوجوان می تواند به فرضیه سازی بپردازد این نوع شناخت همان شناختی است که بزرگسالان نیز بدان مجهز می باشند. بنابراین می توان گفت که نوجوان در این دوره به بلوغ شناختی خود دست می یابد. بعقیده پیاژه از این دوره به بعد هیچ نوع ساخت شناختی جدیدی در فرد بنا نمی شود و نوجوان ۱۵ ساله از لحاظ ابزار ذهنی به حداکثر تحول عقلی خود دست یافته و آنچه بین او و یک بزرگسال متفاوتست تجربه است.
کاربرد دیدگاه پیاژه در تعلیم و تربیت
با توجه به مراحل رشد که پیاژه مطرح می کند، آموزش و یادگیری در مقاطع مختلف سنی باید متناسب با رشد کودک باشد و نکات زیر مورد توجه قرار گیرد.
۱ـ تناسب آموزش کودک با توانائیهای او و آمادگیهای لازم که کسب کرده . مثلاً وقتی کودک توان شناختی لازم برای آموزش اعداد را ندارد و به مرحله درک و فهم اعداد نرسیده آموزش او بی ثمر و حتی زیان بخش هم است.
۲ـ استفاده از تجارب کودک در آموزش: پیاژه اعتقاد دارد که کودک در هنگام آموزش و یادگیری باید فعال باشد و فرصت هایی برای او پیش آید که عملاً تجربه کند به صرف شنیدن سخن دیگران چیزی فرا نمی گیرد.

۳ـ یادگیری واقعی در برابر یادگیری سطحی و ناپایدار: در نظام پیاژه هدف تربیت افرادی است که بتوانند فکر کنند نه افرادی که آنچه به آنها گفته شده است طوطی وار تکرار کنند. بنابراین قبول کورکورانه و حفظ طوطی وار مطالب را مردود می داند.
۴ـ تشویق کودکان و دانش آموزان به تفکر انتقادی.
۵ـ پیاژه به فکر کردن و خلاقیت مداوم ارج می نهد.
۶ـ پیاژه آموزش تحمیلی معلم مدار، کتاب مدار، برنامه مدار را برای دانش آموزان مضر می داند و محیط آموزشی غنی را برای دانش آموزان با روش های فعال تدریس توصیه می کند و راه را برای خلاقیت و تفکر دانش آموزان باز می گذارد.
۷ـ توجه به تجربه های اجتماعی برای دانش آموزان از دیدگاه پیاژه بسیار ضروری است.
۸ـ در نظام پیاژه ایجاد انگیزه درونی در مقابل تقویت های بیرونی ضروری است و اعتقاد دارد یادگیری قبل از موعد تحت هر عنوان زیان بخش است.
۹ـ پیاژه یادگیری های معنی دار و کلی را مد نظر قرار می دهد و یادگیری های جزئی و پراکنده را درست نمی داند.
۱۰ـ پیاژه معلم را یک راهنما، متخصص و تسهیل کننده یادگیری برای دانش آموزان می داند.
تئوری و نظریه اریکسون در رشد روانی ـ اجتماعی
اریکسون روانشناس آلمانی تئوری روانی ـ اجتماعی خود را در رشد بر مبنای مفاهیم تحلیل روانی بنا گذاشت. اریکسون برخلاف پیاژه که بر رشد شناختی تاکید دارد قویاً به رشد عاطفی و اجتماعی انسان توجه می کند. او هر چند که از مکتب تحلیل روانی و فروید تاثیر پذیرفته است ولی بیش از فروید به مطالعه شکل گیری و رشد خود در شخصیت انسان پرداخته است و برخلاف فروید که تنها دو غریزه جنسی و پرخاشگری را انگیزه های اصلی رفتار می دانست به نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی در رشد توجه خاص مبذول داشته و دیگر آن که او رشد انسان را تنها محدود به زمان و دوران کودکی نکرده است بلکه رشد را در تمام طول عمر مورد نظر قرار داده است. بعقیده اریکسون خصوصیات روانی انسان را باید در رابطه متقابل با سه دسته عوامل مورد جستجو قرار داد:
عوامل بیولوژیک ـ عوامل روانی و عوامل اجتماعی
عوامل بیولوژیک خصوصیات از پیش تعیین شده و بالقوه ای را برای هر فرد انسان بوجود می آورند. عوامل روانی نیز رشد شخصیت و خود هر فرد را در تمام طول عمر فراهم می آورند. این دسته از عوامل، نیازهای روانی می باشند که بخشی خودآگاه و بخشی ناخودآگاه هستند و بتدریج« خود» انسان را فراهم می آورند. عوامل اجتماعی نیز عبارت از عوامل انسانی و عوامل فرهنگی می باشند که فرد را احاطه کرده اند و بر او تأثیر می گذارند و نیازهای بیولوژیکی و روانی انسان را شکوفا می کنند و شکل می دهند.
مراحل رشد روانی اجتماعی اریکسون
اریکسون رشد شخصیت و تکامل انسان را به هشت مرحله مجزا تقسیم می کند. او در هر مرحله انسان را مواجه با یک بحران و یک تعارض مرکزی می داند بعقیده او این بحران و تعارض دارای یک جزء مثبت و یک جزء منفی می باشد که یکی سازنده و موجب رشد شخصیت می شود و دیگری مخرب و موجب اختلال رشد می شود. در صورتیکه انسان این بحران و تعارض را بدین نحو حل کند که به جنبه مثبت این تعارض تمایل پیدا کند سلامت روانی خود را پیدا می کند و در جهت سازنده ای رشد او ادامه می یابد ولی اگر به جنبه منفی این بحران و تعارض تمایل پیدا کند سلامت روانی او بخطر می افتد و در جهت ناسالمی شخصیت او رشد می یابد.

مراحل به شرح زیر می باشند:
۱ـ اعتماد در مقابل بی اعتمادی( سال اول زندگی)دوره امید هم گفته می شود. در این مرحله که پایه و اساس مراحل بعدی را تشکیل می دهد، تمایل اصلی فرد برای احساس خوشبینی و اعتماد و یا بدبینی و بی اعتمادی شکل می گیرد. در این دوره که دوره شیرخوارگی است و کودک تحت حمایت کامل مادر خود قرار می گیرد به ثبات و پایداری بیش از هر چیز دیگری نیازمند است و از این طریق است که خوشبینی و اعتماد لازم را فرا می گیرد. بنابراین ارضاء و اغنای جسمانی و روانی و عاطفی توسط مادر یا جانشین مادر دنیا را برای او محل امن و آرام و مطمئن جلوه گر می سازد و در غیر اینصورت کودک احساس عدم آرامش می کند.
۲ـ استقلال در برابر شک و تردید(۱ تا۳ سالگی) این مرحله که مرحله اراده و خودکفایی هم گفته می شود : منظور اینستکه در این سن کودک استقلال می خواهد و دوست دارد خودکفایی را تجربه کند و بعضی کارها را خود انجام دهد از قبیل غذا خوردن ـ لباس پوشیدن، انجام بعضی امور. باید به کودک کمک شود تا در امور خود موفق شود و استقلال را عملاً لمس کند. لیکن سهل انگاری و جانبداری زیاد نسبت به اموری که کودک انجام می دهد در او ایجاد شک و تردید و عدم اعتماد می کند. در این دوره در روابط اجتماعی کودک علاوه بر مادر ، پدر و اعضای دیگر خانواده هم وارد می شوند.
۳ـ ابتکار در برابر احساس گناه( ۳ تا ۵ سالگی): در این مرحله کودک مشتاق و قادر به همکاری با دیگر کودکان در ساختن و طرح ریزی می باشد. این سنین را سنین بازی با همسالان می نامند. کودک در بازیها و فعالیتها خود طرح های مبتکرانه را به کار می برد. هرگاه در این ابتکارات خود موفق شود و مورد تأیید قرار گیرد احساس ابتکار در او رشد پیدا می کند و هرگاه در آن ناموفق شود احساس گناه و تقصیر در او بوجود می آید. محدوده روابط اجتماعی کودک در این مرحله اعضای خانواده اصلی کودک می باشند.
۴ـ سازندگی در برابر احساس حقارت( ۶ تا ۱۱ سالگی): در این مرحله که به لحاظ بیولوژیکی مرحله آرامش و سکون است روابط اجتماعی کودک بسیار گسترده می شود. در این دوره به تدریج از اهمیت بازی کاسته می شود به جای آن روابط اجتماعی با بزرگسالان خصوصاً با معلمان و همسالان اهمیت زیادی برای کودک پیدا می کند او نیاز زیادی به یادگیری از بزرگسالان و همسالان را در خود احساس می کند. اگر کودک در روابط اجتماعی و یادگیری خود موفق شود سعی و

کوشش او به سرانجام رسیده است و اگر در این روابط ناموفق بماند احساس کهتری و حقارت در او بوجود خواهد آمد. بنابراین در این دوره وظیفه والدین و مربیان و معلمین بسیار مهم و خطیر است.
۵ـ احساس هویت در مقابل بی هویتی(۱۲ تا ۱۸ سالگی): این دوره که وفاداری و دوستی هم گفته شده و دوره نوجوانی و بلوغ می باشد: در این دوره نوجوان فرد دیگری می شود و تعریف دیگری از خود می خواهد. مهمترین مسئله برای او خودباوری و رضایت خاطر از خود است و همچنین می خواهد توسط دیگران هم مورد تأیید قرار گیرد. بخصوص والدین و معلمان و کسا

نی که نوجوان انتظار دارد او را قبول داشته باشند و تأیید کنند. همچنین موفقیت در دوستی با همسالان و تأیید و قبول همسالان برای او خیلی مهم است. تأیید مدرسه و برخورد مثبت و سازنده مدرسه در این مرحله نقش مؤثری دارد . درغیر اینصورت احساس بی هویتی در نوجوان پیدا می شود و دچار آشفتگی و بحران نقش و رفتارهای ناهنجار در او می شود.
۶ـ مرحله صمیمیت در مقابل انزوا و کناره گیری اجتماعی(۱۹ تا ۳۵ سالگی)
در این دوره ارتباط و ارتباط اجتماعی از همه چیز مهمتر است و آغاز دوره بزرگسالی است . جوان آماده تشکیل خانواده و احساس صمیمیت به جنس مخالف می نماید. همچنین جوان با والدین خود نیز احساس نزدیکی و صمیمیت خواهد نمود و از طرفی با همسالان( همکاران) خود طرح مشارکت و همکاری را می ریزد و در نقطه مقابل ممکن است فرد در این مرحله نتواند با همسر، والدین و همکاران خود احساس صمیمیت و نزدیکی بنماید و با آنها روابط اجتماعی لازم را نداشته باشد.
در این مرحله از فروید سؤال می شود یک شخص چه چیزی را باید خوب انجام دهد ؟ او در پاسخ می گوید عشق و کار و اریکسون می گوید کسی که در این موارد موفق شود سازگاری اجتماعی مناسبی خواهد داشت.
۷ـ باروری و تولید در مقابل رکود و بی حاصلی(۳۵ تا۵۰)
در این مرحله فرد به جایی رسیده است که می خواهد تجربیات خود را در مسائل خانوادگی به فرزندان و در مسائل شغلی به همکاران و در امور اجتماعی به جامعه منتقل کند اگر او در این امر با موفقیت روبرو گردد و احساس باروری و باردهی خواهد نمود و اگر در این امر با شکست روبرو گردد احساس رکود و بی حاصلی خواهد گردید.
۸ـ وحدت و یکپارچگی در مقابل یأس و نا امیدی(۵۰ به بعد): در این مرحله که آخرین مرحله زندگی است، مرحله نتیجه گیری و ارزیابی تجربیات گذشته و ابعاد مختلف خانوادگی و شغلی و اجتماعی می باشد. در صورتیکه مجموعه این تجارب منفی بوده باشند فرد به احساس یگانگی و تکمیل خود خویش دست می یابد و اگر این تجارب منفی بوده باشد فرد دچار سرخوردگی می شود و از مرگ به خود هراس راه می دهد.

کودکان استثنائی
همواره یکی از دلایل اینکه ما نمی توانیم اطلاعات کاملاً مربوط و جامعی در مورد کودکان و دانش آموزان استثنائی بدست بیاوریم اینست که معمولاً وقتی با کودک استثنائی مواجه می شویم ذهن ما بخاطر انباشته شدن از غیرعادی بودن ذهنی یا جسمی کودک پیشداوری می نماید و غالباً ویژگی های خاصی که کودکان استثنائی (از قبیل نابینائی ، ناشنوائی ، عقب ماندگی و …) دارند مشخصه اصلی در زندگی آنها می‌گردد و متاسفانه علیرغم آنچه که گذشت فقط بواسطه این ویژگی ها به معلمان ، همسالان و حتی پدران و مادران خود شناخته می شوند و بس . اکثر مربیان ما نیز دچار همین اشتغال قبلی ذهن می شوند و بالطبع با پیش داوری مشاهدات و آموزش خود را در مورد کودکان و دانش آموزان استثنائی در کلاس درس آغاز می نمایند .

تعریف کودکان استثنائی :

 

کودک استثنائی اول یک کودک است (انسان است با همه خصوصیات و صفاتی که بر آن اشاره شد) و بعد کودکی است با خصوصیات ،‌تفاوتها و ویژگیهای استثنائی نسبت به همه کودکان دیگر و در واقع این ویژگیها و تفاوتهاست که مربیان و مشاورن و معلمان با آن سرو کار دارند و این تفاوها هستند که پدران و مادران باید خود را با آن سازگار و هماهنگ نمایند . با توجه به این تفاوتهاست که تامین وسائل آموزش و پرورش برای همه در قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح شده است . در حقیقت همه افراد (انسانها) از نقطه نظر خصوصیات مختلف جسمانی (بیولوژیکی) ذهنی ، روانی و عاطفی‌، سازگاری اجتماعی و غیره یکسان نبوده نسبت به همدیگر دارای تفاوتهای خاصی می‌باشند. در واقع نه تنها هر فرد نسبت به افراد دیگر از نظر ابعاد مختلف جسمانی و ذهنی دارای تفاوتهای ویژه ای است حتی بین توانائی ها و استعدادهای مختلف ( از قبیل استعداد کلامی ، فنی ، هنری و …) هر فرد نیز تفاوتهائی مشهود و موجود است لذا بدین ترتیب هر فرد نسبت به افراد دیگر استثنائی است . و کلمه «استثنائی» بطور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی تواند فقط به گروه های خاصی از افراد جامعه اطلاق شود ، بنابراین همانگونه که در بالا اشاره شد کلمه استثنائی نمایانگر انواع ویژگیها وتفاوتها بوده و هر کودک و دانش آموز نیست نسبت به کودکان و دانش آموزان دیگر می تواند ،از نظر جسمانی (پزشکی) ، روانی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و … استثنائی باشد . آنچه که ما اصطلاحاً «کودک استثنائی» میگوئیم غالباً بدین معنایت که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی بمیزان قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می باشد که نمی تواند بنحوی مطلوب حداکثر استفاده را از برنامه های آموزش و پرورش عادی ببرد و ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده ای می باشد .
بنابراین از نظر آموزشی کودکی استثنائی است که برای تامین حداکثر نیازهای تربیتی و آموزشی او تغییراتی در شیوه های تربیتی و آموزشی خانواده و در برنامه های مدارس عادی داده شود . در اینجا این نکته قابل ذکر است که هر کودکی که از جهات مختلف استثنائی است لزوماً از نظر آموزشی استثنائی نمی باشد .

تعریف آموزش و پرورش استثنائی
مفهوم آموزش و پرورش به نحوی که هر کودک باندازه توانائی و ظرفیتش آموزش ببیند سابقه چندان طولانی در جهان امروز ندارد . کلمه کودکان استثنائی و آموزش و پرورش استثنائی یا ویژه پیشرفتی است که در امر توجه و نگرش به تفاوتهای فردی و بشرحی که در بالا رفت ، بلحاظ ویژگی انسان و تفاوت های فردی (تفاوت بین فرد و دیگران و تفاوت بین استعدادهای مختلف یک فرد ) چنان به نظر می رسد که می‌بایست هر فرد به فراخور توان ذهنی و جسمی ، نیازها ، استعدادها و علائق خود از آموزش و پرورش خاصی بهره گیرد ، بعبارت دیگر در صورت امکان و حتی المقدور آموزش انفرادی مؤثرترین و مطلوبترین شیوه های آموزشی و پرورشی خواهد بود و از ا

ی

ن نظر آموزش عمومی (همگانی) دانش آموزان در مدارس بدون توجه و کمک و راهنمائی و ارشاد اولیاء و فعالیت های فوق برنامه عادی (فوق العاده) نمی تواند به تنهائی پاسخگوی تمامی نیازهای مختلف دانش آموزان در شکوفائی و به کمال رسانیدن استعدادهای او باشد . آموزش و پرورش استثنائی در شرایطی است که میزاتن تفاوتهای جسمانی ذهنی و رفتاری برخی از دانش آموزان با دیگران از قبیل نارسائیهای بینائی و شنوائی ، گویائی ، ویژگیهای ذهنی ، ناسازگاری با محیط و غیره بحدی است که تعلیم و تربیت آنها همراه و همگام و همشکل با دیگر همسالان آنها بدون ایجاد تغییرات مطلوب در برنامه ها و روشها و تجهیزات و وسایل آموزشی نمی تواند موثر و مفید باشد . در واقع آموزش و پرورش استثنائی برنامه خاصی نیست که کلاً با برنامه‌های عادی آموزش و پرورش تفاوت داشته باشد بلکه همانطوریکه اشاره شد آموزش و پرورش استثنائی به جنبه هائی از تعلیم و تربیت گفته می شود که جنبه‌های استثنائی (ویژگیها و تفاوتهای فردی) و فوق العاده در آن رعایت شده باشد .
بعنوان مثال کودکی که نارسائیهائی در تکلم دارد علاوه بر آنکه دروس عمومی را توسط معلم در کلاس عادی همراه با سایر دانش آموزان میآموزد ، در اصلاح و رفع نارسائی خود در صحبت کردن ناز به برنامه آموزشی ویژه ای نیز دارد و این نیاز میبایست توسط یک معلم متخصص تحت برنامه ای فوق العاده (استثنائی) تامین گردد . بدیهی است کودکان عادی نیازی به این آموزش استثنائی ندارند .
مقدار و نوع آموزش و پرورش ویژه ای که کودک استثنائی بدان نیاز دارد بستگی به عوامل متعددی از جمله درجه و میزان و چگونگی تفاوتی است که کودک با دیگر کودکان همسال خود در توانائیها و استعدادها و رشد طبیعی دارد . هر چند میزان تفاوت و اختلاف در رشد و توانائیها بیشتر باشد نیاز به آموزش و پرورش اسئثنائی بیشتر خواهد بود . عدم تعادل و هماهنگی بین جنبه های مختلف رشد در خود کودک و همچنین تاثیری که ویژگی ذهنی یا جسمی کودک به جنبه های مختلف کارآئی و بروز استعدادهای وی می گذارد از عوامل بسیار مهمی است در تعیین چگونگی برنامه‌های آموزش و پرورش استثنائی . با قبول اصل تفاوتهای فردی ، شاید سزاوار باشد که بگوئیم برای همه کودکان بطور اعم و برای کودکانیکه دارای تفاوتهای محسوس‌تری هستند (استثنائی) بطور اخص نیاز به برنامه های آموزشی و پرورشی استثنائی داریم .

توزیع فراوانی کودکان استثنائی
مطابق آمار تائید شده سازمانهای بین المللی از جمله یونسکو تعداد افرادی که بلحاظ تفاوتهای محسوس فردی نیاز به برنامه های آموزشی دارند در هر جامعه بین ۱۰ الی ۱۵ درصد می باشد . البته این تعداد شامل افراد عقب مانده ذهنی ، افراد تیزهوش و سرآمد ، نابینا و نیمه نابینا ناشنوا و نیمه شنوا ، ناسازگاران اجتماعی ، معلولان جسمی، و … می باشد .

بطورکلی مطابق بررسی ها و تحقیقات صاحب نظران آموزشی و محققان آموزش و پرورش استثنائی بطور متوسط حدود ۱۲ درصد از کودکان و دانش آموزان سنین مدرسه رو (۷ الی ۱۸ سال و یا ۶ الی ۱۷ سال) بشرح زیر بنحوی از انحاء نیاز به بهره‌گیری از برنامه های آموزش و پرورش استثنائی دارند :
۲-گروه ناسازگاران اجتماعی و هیجانی حدود ۲ درصد
۳-گروه عقب ماندگان ذهنی حدود ۵/۲ -۲ درصد
۴-گروه کودکان سرآمد حدود ۲ درصد
۵-گروه نابینایان (نیمه بینا و نابینا) حدود ۲/۰ درصد
۶-گروه معلولان جسمی حدود ۵/۱ درصد
۷-گروه ناشنوایان و سخت شنوایان حدود ۵/۱ درصد
۸-دانش آموزانیکه دارای اختلالات خاص یادگیری هستند حدود ۱ درصد
۹-گروهی که دارای بیماریهای ویژه ای هستند (چون صرع ، قند و …) حدود ۵/۱ درصد
در کشور ما تعداد کودکان و دانش آموزان سنین مدرسه رو (۷ الی ۱۸ یا ۶ الی ۱۷ سال) که نیاز به برنامه های ویژه دارند با در نظر گرفتن حدود ۹ میلیون دانش آموز حداقل ۹۰۰٫۰۰۰ نفر خواهد بود .

ضرورت آموزش و پرورش استثنائی
نظام آموزش و پرورش ، کمیت و کیفیت دانش آموختگان هر ماتی نمائی است از پیشرفت و تمدن آنها و ستون دروازه های تمدن هر قومی بر شانه های اندیشمندان و عالمان مسئول و متعهد آن می تواند استوار باشد .
این سخن که انسانها همه مساوی آفریده شده اند (منادی این پیام است که انسانها همه در برابر قانون مساوی اند و به عبارتی انسانها همه دارای امکانات و فرصتهای برابرند (باید باشند) و این اشاره به امکانات یکسان و مساوی ( نه مشابه) برای همه کودکان در امر آموزش و پرورش نیز می باشد و گویای این حقیقت است که هر کودک باید به حقوق خود در امر آموزش و پرورش مطابق حداکثر توانائی ها و ظرفیت خود برسد . بدون توجه به اینکه ظرفیت وتوانائی آموزشی او کم باشد یا زیاد . همچنانکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز بدان کاملاً توجه شده و ضمن تصریح حقوق حقه کودکان و دانش آموزان قانون مذکور وظایف و رسالت سنگینی را بر دوش کارگزاران جمهوری اسلامی ایران نهاده است . در منشور جهانی حقوق کودک نیز آمده که همه کودکان بدون تبعیض در نژاد و رنگ و زبان و چگونگی وضع مادی و اجتماعی آنان وعلیرغم آنکه هوشی سرشار داشته و یا عادی و عقب افتاده باشند ، نابینا و ناشنوا بوده و یادارای هر گونه نقص و یا ضعف جسمی و روانی و اجتماعی باشند حق یکسان در بهره‌گیری از امکانات یادگیری وآموزش و پرورش در حداکثر توانائی و استعدادهای خود دارند ، زیرا همانطوریکه پیشتر اشاره گردید کودک استثنائی اول یک کودک است و بعد کودکی است با استثناها و تفاوتهائی . بنابراین وقتی با کودک استثنائی چون نابینا مواجه می شویم نباید آنچنان غرق در «نابینائی» بشویم که از هر تفکری سازنده بازمانده و انسان بودن و شخصیت کودک را فراموش کنیم . بلکه شایسته آن است که نخست به خود کودک اندیشید و آنگاه در آنکه «نقص بینائی» در کودک چه تاثیری در زندگی او گذاشته و چگونه می توان محدودیتهائی را که نابینائی در کودک بوجود آورده است به حداقل رسانید ، بنحوی که کودک همراه دیگر همسالان بینای خود در رسیدن به هد

فهای زندگی و بهره وری از آموزش و پرورش موفق شود ، اندیشید .
زمانیکه طبق ضوابط و اصول انسانی و آزادی ، تسهیلاتی در آموزش و پرورش کودکان استثنائی نه به عنوان ترحم و دلسوزی و ضعیف نوازی بلکه به مثابه وظیفه و تکلیف انسانی در برابر حقوق مسلم کودکان استثنائی بوجود آورده باشیم مستقیماً حقوق سایر کودکان را در آموزش و پرورش تضییع ننمود و بدان احترام خواهیم گذاشت . در واقع برنامه آموزش و پرورش استثنائی در سیستم

مدارس ما نه تنها برای کودکان استثنائی ضروری و مفید بوده بلکه برای کودکان عادی نیز خالی از منفعت نمی باشد . زیرا کودکان استثنائی اعم از عقب مانده و تیزهوش و ناسازگار در کلاسهای عادی مدارس احتیاج به توجه بیشتر معلم دارند . اگر معلمی که مسئولیت آموزش ۴۰ نفر شاگرد را بعهده دارد بخواهد توجهات لازم را نسبت به آن تعداد قلیل (استثنائی ها) معطوف نماید ناگزیر باید از وقتی که در آن همه کودکان با حقوق یکسان باید از آن بهره گیرند بکاهد .

در حالیکه با در نظر گرفتن امکانات و تسهیلات آموزش و پرورش استثنائی برای کودکان که بدان نیاز دارند این مشکل برطرف خواهد شد .
امروزه با پیشرفت روز افزون مدارس و نظام آموزش و پرورش ، مدارس عادی ما با تغییر و تبدیل برنامه های خود قادر به اتخاذ شیوه های آموزشی مخصوصی است که برای آندسته از کودکانی که بعللی برایشان امکان بهره وری از برنامه های عادی مدارس میسر نیست مفید واقع شود . این چنین تغییر و تبدیل وتخصیص برنامه های آموزشی طرحی است برای کودکان استثنائی .
با طرح و اجرای نظام آموزش و پرورش استثنائی امکان بهره وری از آن توسط مدارس عادی فراوان بوده و برنامه های کودکان استثنائی همواره به مثابه آزمایشگاهی برای توسعه و تدبیر متدها و برنامه های آموزشی برای همه کودکان در مدارس عادی بوده است . بعنوان مثال تستهای آموزشی و هوشی که امروز در مدارس عادی بعنوان وسیله راهنمائی وتشخیص بکار گرفته می شود حاصلی از مطالعه روی کودکان عقب مانده و سرآمد می باشد .
توسعه تستهای هوشی در حدود سال ۱۹۰۰ وقتی آغاز می گردد که دولت فرانسه از بینه تقاضا می کند که با تدبیر وسایلی عینی کودکان عقب مانده را شناسائی نماید که در حال حاضر تستهای هوشی بینه – سیمون (Binet – simon) با تغییرات و اصلاحاتی در سراسر جهان برای گروههای مختلف کودکان بکار برده می شود .
بنابراین با مطالعه روی کودکان استثنائی دانش و اگاهی ما روی همه کودکان بیشتر شده و نیز قادر به آموختن برنامه ها و روشهای مؤثر در آموزش و پرورش کودکان و دانش آموزان مدارس عادی می گردیم .

عوامل موثر در آموزش و پرورش کودکان استثنائی
آموزش و پرورش کودکان استثنائی در واقع پدیده نسبتاً نوینی در تعلیم و تربیت می‌باشد ، اگرچه سالها قبل از آنکه اولیا و مسئولان امور آموزش کشورها رسماً اقدامی در جهت شناسائی و آموزش و پرورش کودکان استثنائی بعمل آورند ، در غرب بعد از ظهور مسیحیت بویژه پس از جنگ جهانی اول و دوم ، و شرق و کشورهای اسلامی عمدتاً بعد از ظهور اسلام توجهات چشمگیری در زمینه تربیت کودکان استثنائی بویژه نابینایان و ناشنوایان و معلولین دیگر مبذول می شده است . زیرا که شناخت عقب ماندگی مسئله ساده ای نبوده است . در ایران ، گرچه دهه ای بیش نیست که صاحبان مناصب آموزشی بطور جدی تر بیاد کودکان استثنائی افتاده اند اما در واقع قدمت آموزش و پرورش استثنائی به صدها سال می رسد . هنوز با وجود همه تلاش ها تبلیغات و اقدامات در حد امکان برای کودکان استثنائی از طرف وزارت آموزش و پرورش ، وجود مؤسسات و مدارس مختلف در شهرهای مهم ایران چون اصفهان ، تبریز و تهران و … که به همت والای مردم و معلمان خیر اندیش بطور مستقل و خودکفا نیز تاسیس شده اند اهمیت و اعتبار فوق العاده داشته و رسالت مسترکی را در این امر به دوش می کشند .

با نگاهی به گذشته و اندیشه ای در مسیر تحول آموزش و پرورش استثنائی و پذیرش کودک معلول بعنوان فردی از اجتماع که حق زیستن و بهره وری از تعلیم وتربیت را دارد عوامل مهمی د

ر ایجاد و تعیین تفکری سازنده نقش بسزائی داشته آشکار می‌گردد. گرچه برای روشنی مطلب این عوامل را بصورت جدا از هم شرخ می دهیم اما در واقع عوامل مذکور همانند حلقه های زنجیر با یکدیگر در ارتباط کامل بوده اند .

الف-تغییرات اساسی در عقاید وبازخوردها
اصطلاح «استثنائی» واژه ای بسیار پیشرفته و خود نمایانگر تغییرات و تحولات عمیقی در نگرش جوامع بشری نسبت به کودکان استثنائی می باشد . تغییر تدریجی برچسبهای بازدارنده ای نظیر «عجیب الخلقه» «منحرف» و یا غیرعادی به کلمه سازنده‌ای چون «استثنائی» شاهدی است بر پیشرفت اساسی در زمینه آموزش و پرورش استثنائی .
در گذشته دور در جوامع مختلفی نظیر اسپارت کودکان به اصطلاح غیرعادی و ناقص الشکل را در بدو تولد می کشتند . بهره کشی و سوء استفاده از افراد استثنائی امری رایج بوده است (البته هنوز نیز در بعضی از نقاط جهان این نوع بهره کشی ادامه دارد) تغییر تدریجی نگرشهای نادرست و رفتار غیرانسانی چون قتل و شکنجه و سوء استفاده و بی توجهی در مورد کودکان استثنائی به بازخورد و نگرش سازنده در جهت دلسوزی و حمایت و پذیرش آنها مسیری طولانی داشته است . در این تغییر بازخوردها و توجه انسانی تر به کودکان استثنائی ، ظهور مسیحیت در غرب و طلوع اسلام در شرق و ندای برابری انسانها و سرود آزادگی (اذان) سردادن توسط بلال ها، از جمله نقاط عطفی در این تغییرات بوده است . تغییرات تدریجی در جهت مثبت و بوجود آمدن تدابیر مختلف در حمایت و تربیت کودکان استثنائی خود نیز گامی دیگر در جهت تغییر بازخوردها بصورتی سازنده تر بوده است و این خود مجدداً راهی تازه در طرح برنامه ها و تدبیر متدهای آموزشی ایجاد کرده است . در واقع چگونگی «بازخوردها» و نگرشهای انسان به پدیده های مختلف عامل مهم و اساسی بوده و در هر دو صورت منفی و مثبت نقش حساسی را ایفا می کنند . تا زمانیکه عقیده و نگرشی بر آن است که «کودک عقب مانده» بلحاظ نارسائی ذهنی موجودی است بیهوده و حق استفاده از آموزش و پرورش متناسب را ندارد گامی در جهت پذیرش و تربیت کودک عقب مانده برداشته نمی شود. اینکه چه عواملی در تغییر و اصلاح بازخوردها مؤثرند خود بحثی است جداگانه اما آنچه که پیشتر نیز اشاره شد ان است که بازخوردهای سازنده نه تنها معلول عوامل موثر و مختلفی هستند بلکه خود علتی برای ایجاد و گسترش آن عوامل اند . بطورکلی چگونگی زندگی اجتماعی ، رسوم و اعتقادات ، سطح دانش وآگاهی و بویژه تربیت و بینش مذهبی و جهان بینی مردم عامل مهم در شکل بندی و نگرش آنها به هستی بوده و در ایجاد نگرش مثبت و سازنده به کودکان استثنائی نقش بسزائی دارد .

ب-گسترش تحقیقات و تسهیلات آموزشی
همزمان و همراه با پیشرفت تحقیقاتی روانشناسی تربیتی بویژه پیرامون تفاوتهای فردی نظرات سازنده و مثبت در مورد کودکان استثنائی و چگونگی تعلیمات آنها بتدریج در مجامع علمی و آموزشی بوجود آمد . تاسیس اولین مراکز و مدارس ویژه جهت تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا و نابینا و عقب مانده ذهنی خود روزنه ای تازه در افق عقاید مردم نسبت به کودکان استثنائی گشود .
موفقیت این موسسات در تعلیم و تربیت کودکان استثنائی ، آنهائیکه سالها مورد فراموشی و بی توجهی جامعه قرار می گرفته اند امید تازه ای در دل آنها و پدران و مادران و انسانهائی که همیش

ه در اندیشه کودکان استثنائی بوده اند شکوفا نمود . این خود عاملی شد که خانواده هائی که همواره از داشتن کودک «معلول» خود غالباً احساس شرم و گناه نموده و سعی در پنهان داشتن کودک خود داشته اند ، حال کم‌کم با آشنا شدن به این حقیقت که کودکانی که دارای نارسائی های ذهنی و جسمی می‌باشند فراوان بوده و از بوده و از سوی مسئولان و اولیاء امور اقداماتی در تعلیم و تربیت این دسته از کودکان صورت می گیرد کم کم ، از پنهان نمودن کودک خود و احساس گناه خودداری کرده و کودک معلول خود را بعنوان «کودک» پذیرفته و درصدد آموزش وپرورش وی برآمدند . این خود موجبی بوده است برای گسترش تسهیلات آموزشی و تربیتی برای کودکان استثنائی .

ج-نقش مادران و پدران کودکان استثنائی
از عوامل مهم دیگر در ایجاد و گسترش تسهیلات آموزش و پرورش کودکان استثنائی گسترش اطلاعات و آگاهی روز افزون و احساس مسئولیت مادران و پدران نسبت به کودکان استثنائی است . آنها همچنین با اتکاء بر قدرت گروهی خود و رهنمودهای متخصصین کودکان در رشته های گوناگون فعالیت مستمری را در زمینه رسیدگی و تعلیم و تربیت کودکان خودو تاسیس مراکز آموزشی و تربیتی آغاز نمودند . فعالیت پیگیر اولیاء کودکان استثنائی و اعتراضها و تقاضاهای مکرر آنها از مسئولین آموزش و پرورش خود در بوجود آمدن و توسعه مراکز و موسسات و مدارس جدید جهت کودکان استثنائی اهمیت بسزائی داشته است . در این میان نقش آن دسته از پدران و مادران کودکان استثنائی که خود معلم نیز بوده اند بسیار قابل توجه و مهم بوده است .

د-پیشرفت صنایع خدمتی و آموزشی
در مقابل توسعه روز افزون صنایع مصرفی در سالهای اخیر شاهد پیشرفت و اختراعات مهمی در صنایع خدمتی و آموزشی بوده ایم . صنایع و اختراعاتی که توانسته است در خدمت تعلیم و تربیت باشد (تکنولوژی آموزشی Educational Technology) در واقع امیدهای تازه ای را برای آندسته از انسانهائی که بعللی نمی توانستند از آموزش و پرورش عادی مدارس بهره گیرند شکوفا نمود . اختراع عینکهای تلسکوپی مخصوص آنهائیکه حتی با عینکهای ذره بینی قادر به خواندن نبوده اند روزنه تازه ای را بر دل صدها هزار انسان که در واقع نابینا محسوب می گشته اند گشود . اختراع

وسایل آموزشی و لوازم ضروری روزمره که نقص بینائی افراد نابینا را به حداقل رسانید و ناتوانی ها را در انجام امور زندگی کاهش داده و حداکثر استفاده از وسایل ضروری را میسر ساخته و نقش

مهمی در تعلیم و تربیت و آموزش حرف و فنون مختلف به دانش‌آموزان استثنائی داشته است . از جمله اقدامات مهم در زمینه پیشرفت صنایع آموزشی می باشد . بکارگیری اصوات و کلمات و حداکثر استفاده از قدرت لامسه در ساختن وسایل جدید آموزشی از قبیل ماشینهای حساب صدادار ، اشکال برجسته ، نابینایان را قادر می نماید که حداکثر بهره گیری را از امکانات عملی و

تسهیلات آموزشی داشته باشند . در زمینه کودکان ناشنوا نیز اقدامات موثری در اختراع لوازم کمک شنوائی (سمعکهای مدرن و غیره) بوجود آمده که هر روز گروه زیادی از کودکانی که ناشنوا محسوب می شده اند با استفاده از اختراعات و کمک شنوائی های مخصوص به جمع کودکان شنوا می پیوندند . مخترعین صنعتی هر روز اندیشه ساختن لوازم و وسایل جدیدتر و اختراع وسایل فنی و آموزشی در جهت استفاده حداکثر کودکان معلول و استثنائی بوده و هستند .
از سوی دیگر امروزه با سیل عظیم لوازم و وسایل کمک آموزشی برای همه کودکان بویژه کودکان استثنائی (مخصوص عقب ماندگان) در جهان مواجه هستیم . بنابراین پیشرفتها و اختراعات صنایع خدمتی (تکنولوژی آموزشی) عامل دیگری بود در گسیل داشتن دسته ای از کودکان به مدارس و آسان نمودن برنامه ریزی ها و روشهای آموزش و پرورش استثنائی .

ه-‌ خدمات پزشکی و روانپزشکی
از دیگر عوامل موثر در آموزش و پرورش کودکان استثنائی خدمات موثری است که در نتیجه تحقیقات و اقدامات پزشکی و روانپزشکی ، مطالعه روی کودکان معلول از هر قبیل در زمینه های پیشگیری و درمان بسیاری از نارسائیهای ذهنی و جسمی ، و تحت نظر داشتن و کنترل گروهی از کودکان که در مدرسه احتیاج به مراقبتهای دائم پزشکی دارند می باشد . کودکان مبتلا به ضایعات مغزی و صرع از جمله کودکان استثنائی هستند که پیش از این بواسطه عدم تامین مراقبتهای پزشکی از رفتن بمدرسه محروم بوده اند اینکه می توانند در بعضی از مدارس استثنائی از مشاهدات و مراقبتها و کمکهای پزشکی که شدیداً بدان نیاز دارند برخوردار شوند . امروزه مدارس استثنائی می توانند بطور منظم و مرتب از خدمات پزشکی و روانپزشکی بیرخوردار بوده و برای روانپزشکان و پزشکان (بویژه پزشکان اطفال) مراکز استثنائی ،‌فرصت خوبی است برای مطالعات و تحقیقات و پژوهشهای عمیق پزشکی و روانپزشکی در جهت پیشگیری و یا در مان نارسائی های مختلف ذهنی و جسمی .

و-اقتصاد
امروز در هر بحث و طرحی غالباً گریزی به نقش اقتصاد زده و گهگاه عده ای آنقدر محدود و مادی گرانه به مسائل می نگرند که اساس هر فعالیت وتحرکی را به جوانب اقتصادی آن مربوط می دانند . در حالیکه اگر از دیدگاه انصاف به مسائل مختلف بنگریم ، پدیده ها و عوامل گوناگون را می یابیم که چون حلقه های زنجیر با هم در ارتباط بوده و اغلب توجه آنی و یا غائی بیک عمل نمی تواند ما را از ضرورت و اهمیت وجودی عوامل دخیل دیگر در مسئله غافل نماید . بنابراین در مطالعه پیرامون برخی از عواملی که در لزوم و پیدایش برنامه آموزش و پرورش استثنائی موثر بوده‌اند بی‌مناسبت نیست به دلایل اقتصادی نیز اشاره ای شود . یکی از هدفهای همگانی آموزش و پرورش، پرورش و تربیت کودکان بدین منظور است که بتوانند از نظر اقتصادی خودکفائی داشته باشند . زیرا کودکی که بعد از پایان برنامه تحصیلی اش نتواند از نظر اقتصادی استقلال داشته باشد (کفایت اقتصادی) و در بازار کار به اقتضای تحصیلات و مهارتهای خود مشغول شود ، برنامه یی تناسبی داشته است . برخی تحصیلات افراد را یک سرمایه گذاری اقتصادی می دانند و معتقدند که هر چقدر تحصیلات به مراتب عالی تر ادامه یابد میزان سرمایه گذاری بالا رفته و کارآئی اقتصاد بیشتری را می توان انتظ

ار داشت . درباره اقتصاد در آموزش و پرورش سخن بسیار گفته اند و خود نیاز به بحث جداگانه ای دارد . اما آنچه که اینک موردنظر است ، بخش ویژه ای از نظام آموزش و پرورش بوده و در نتیجه خود بحث اقتصادی خاصی را دارا می باشد . رها کردن کودکان استثنائی از قبیل نابینا ، ناشنوا و عقب ماندگان ذهنی و غیره بحال خود بدون تدارک امکانات و تسهیلات آموزشی و شغلی و حرفه ایول زندگی آنها غالباً سربار خانواده و ناچار سربار جامعه خواند بود اگرچه با گدائی و بلیط فروشی و کارهای بسیار بدوی ارتزاق کنند . با علم به اینکه برای افراد استثنائی نسبتاً مخارج و سرمایه گذاری بیشتری لازم است تا آنکه امکانات و تسهیلات آموزشی و حرفه ای آنها فراهم گردد . معذلک با مطالعه و بررسی جوانب مختلف اقتصادی ، اینگونه سرمایه‌گذاری مقرون به صرفه می‌باشد و هر گونه سستی و کوته نظری و کج اندیشی در زمینه آموزش و پرورش کودکان استثنائی موجب تحمیل خسارات سنگین اقتصادی بر جامعه و یا بیت المال ملت خواهد بود و مسئولیت مستقیم آن بر عهده اولیاء امور می باشد . امروزه در جوامع مختلف با پیشرفتهای علمی و فنی کودکان استثنائی از قبیل نابینا و ناشنوا قادر بوده اند که به مدارج عالیه تحصیل از قبیل روانپزشکی ، روانشناسی ومهندسی صنایع و غیره نایل آمده و گوشه ای از نیازهای جامعه را پاسخگو باشند . این خود سرمایه ای است عظیم برای جامعه هر چند مخارج تعلیم و تربیت آنها در مثایسه با آموزش عادی گزاف بوده باشد . در مقابل حاصلش ذره ای بیش بچشم نیاید . در غیر این صورت و در صورت عدم احساس مسئولیت غالب کودکان نابینا نیروهائی خواهند بود که شغلی جز تکدی وبیکاری نخواهند داشت . تذکر این نکته ضروری بنظر می رسد که توجه کافی و مناسب به کودکان تیزهوش و سرآمد و فراهم نمودن امکانات و تسهیلات مناسب آموزشی برای آنها که از سرمایه های گرانقدر هر جامعه می باشند هر چند مستلزم هزینه های فوق العاده باشد از وظایف اساسی مسئولان امور می باشد . در هر حال در خاتمه آنچه که گذشت یادآور می شویم که طرح و تهیه و اجرای لرنامه های آموزش و پرورش استثنائی از وظائف خطیر و مسئولیت های اجتناب ناپذیر انسانی و شرعی وقانونی است و نه یک ضرورت و معادله اقتصادی !

 

هدفهای آموزش و پرورش استثنائی
بطور کلی اهداف آموزش و پرورش استثنائی با هدفهای کلی آموزش و پرورش عادی نمی توان

د تفاوتی داشته باشد زیرا که هدف شکوفائی استعدادها ، تزکیه و تعلیم و در نهایت هدف غائی از دیدگاه الام بشرحی که گذشت به «فلاح» رسیدن انسان می‌باشد.
لذا هدفهای کلی آموزش و پرورش کودکان و دانش آموزان استثنائی همانند هداف تربیتی مدارس عادی بوده و فقط در رابطه با کودکان استثنائی این هدفها با تاکید و ویژگی خاصی در مد نظر قرار می گیرید . اهم این هدفها بشرح زیر می باشد :
۱-رسیدن به خود آگاهی و شناخت خود
خودآگاهی و خودشناسی از اعم هدفهای آموزش و پرورش بوده و اولیاء و مربیان نقش بسیار حساس و رسالت سنگینی در این مورد بر دوش دارند . خودآگاهی و خودشناسی خمیره اساسی پذیرش مسئولیت ها و حرکت ها بسوی خودسازی و رستگاری و کمال است . روشها و شیوه های نیل به این هدف در مدارس استثنائی بویژه در مراحل ابتدائی بسیار حساس در عین حال بسیار مهم و پر اهمیت بوده و در شکل گیری اندیشه ها و ایجاد انگیزه های مطلوب و حرکت آفرین نقش بسزائی دارد .

۲-برقرار نمودن روابط مفید و موثر با دیگران
در زندگی و روابط اجتماعی پذیرش مسئولیت های متقابل و حسن ایفای وظایف مربوطه مستلزم برقراری روابط مفید و موثر فی ما بین افراد می باشد . نقش تعلیم و تربیت در تشریح روابط سازنده وآموزنده بسیار مهم می باشد در این میان چگونگی برقرار روابط متقایل و مطلوب بین کودکان استثنائی مانند نابینا و ناشنوا افراد خانواده و آحاد جامعه از اهمیت بسزائی برخوردار است . اولیا

ء و مربیان کودک در تحقق بخشیدن به این هدف رسالت و وظایف بسیار مهمی بر عهده دارند و همانگونه که اشاره گردید این روابط کاملاً متقابل بوده و در تحقق بخشیدن به این هدف و برقراری ارتباط و روابط مفیدتر فی ما بین ، مسئولیت سنگینی بر دوش افراد جامعه بویژه اولیاء امور آموزش و پرورش می باشد .
۳-رسیدن به کفایت اقتصادی
ضرورت نیل به خودکفائی اقتصادی و زندگی غیراتکالی برای دانش آموختگان و همه افراد کاملاً روشن می باشد . تحقق این هدف یعنی کفالت اقتصادی برای کودکان و دانش آموزانیکه دارای نارسائیهای خاص جسمانی و ذهنی و رفتاری و اجتماعی می‌باشند از ققبیل کودکان عقب مانده ، کودکان نابینا ، کودکان ناشنوا ، کودکان ناسازگار و … از اهمیت بسزائی برخوردار است . این هدف و روشهای نیل بدان همواره در برنامه ریزی های آموزشی کودکان استثنائی مورد توجه خاص قرار می گیرد . طرح وتدوین و تنظیم برنامه های آموزش فنی حرفه ای و شغلی خاص در مدارس استثنائی در ارتباط با همین هدف می باشد .
۴-پذیرش مسئولیت اجتماعی
احساس مسئولیت و ایفای وظایف ناشی از آن لازمه اولیه زندگی و فعالیت فردی و اجتماعی است . اولیاء و مربیان کودکان استثنائی می بایستی علیرغم نارسائی های جسمی و ذهنی کودکان آنان را به مسئولیت اجتماعی خود آگاه نمایند بصرف اینکه فردی دارای نقص بینائی یا شنوائی است از پذیرش مسئولیت اجتماعی نمی تواند و نمی باید معاف گردد . در تحقق این هدف رفتار صادقانه و واقع گرایانه پدران و مادران با کودکان استثنائی خود (بویژه کودکان نابینا و ناشنوا) از اوان طفولیت و کودکی بسیار مهم می باشد . زیرا شروع مدرسه ، آغاز اولین تجارب اجتماعی و حدی کودک بوده و مسئولیت و پذیرش مسئولیت اجتماعی حتی در ساده ترین تعریف خود معنا پیدا می‌کند .
آموزش و پرورش استثنائی سعی دارد تا آنجائیکه امکان دارد کودک استثنائی را کنار دیگر کودکان در مدارس عادی نگهدارد . گذشته از هدفهای فوق به تناسب و ویژگیهای خاص هر گروه از کودکان استثنائی از قبیل کودکان تیزهوش و سرآمد ، نابینا و عق مانده ذهنی و غیره هدفها و برنامه های ویژه آموزشی ، فنی و حرفه ای و … طرح می‌گردد .

روشها ، امکانات و تسهیلات در آموزش و پرورش استثنائی و جایگزینی کودک استثنائی
در حال حاضر در غالب موارد گروه کثیری از کودکان استثنائی ، تیزهوش و دیر آموز و عقب مانده نیمه بینا و سخت شنوا و … در مدارس عادی جائی برای خود یافته و یا می‌یابند . اینکه در تعلیم و تربیت آنها چه مسائلی در مدارس عادی مطرح است خود مستلزم طرح بحث جامعه و جداگانه ای است . البته همانطوریکه پیشتر اشاره شد یکی از اهداف آموزش و پرورش استثنائی این است که

کودکان استثنائی حتی المقدور ( تا آنجائیکه نیازهای آموزشی آنها بنحوی تامین گردد) در مدارس عادی و در کنار کودکان همسن و سال خود آموزش ببینند و فقط در شرایطی کودک را در کلاس یا مدرسه مخصوص جایگزین نمود که امکان حداکثر بهره وری از آموزش و پرورش در مدرسه عادی برایش میسر نباشد ، و کلاس و یا مدرسه مخصوص این فرصت و امکان را برای او مهیا نماید . در جایگزینی کودکی که بعلت نارسائیهای ذهنی یا جسمی و بالطبع تفاوتهای محسوس با دیگر همسالان خود نمی تواند از مدرسه عادی بنحوی مطلوب استفاده نماید ، باید نهایت دقت را مبذول داشت . آزمایشات کامل پزشکی و روانشناسی ، مشاوره و راهنمایی ، بررسی وضعیت خانوادگی ، از جمله عوامل مهمی است که قبل از جایگزینی کودک استثنائی باید بدان توجه نمود . در هر حال تمامی تلاش و کوشش اولیاء و مربیان می بایست بر این اصل استوار باشد که حتی الامکان کودک استثنائی در مدارس عادی و همراه با دیگر کودکان آموزش ببیند . و در واقع ضروری برای استفاده بهتر از برنامه های آموزش و پرورش در محلی جایگزین شود که همواره در تماس با محیط مدرسه عادی بوده و یامحل آموزش او هرچه بیشتر نزدیکتر و شبیه تر به آن محیط باشد . اولیاء و مربیان می بایست در جایگزینی کودک از هر گونه شتابزدگی و «خود راحت بینی» احتراز نموده و مصالح آموزشی وپرورشی کودک را بر مصالح و راحتی خودشان ترجیح داده کودک را جز در موارد کاملاً اضطراری و استثنائی در بیمارستانها و پناهگاه ها و مراکز و مدارس شبانه روزی جایگزین ننمایند .
بطورکلی جایگزینی صحیح کودک استثنائی متضمن دو مرحله اساسی خواهد بود . اول شناخت هر چه کاملتر ودقیق تر و جامع تر کودک ، که در این مرحله اولیاء کودک در مشاورت با متخصصان و مشاوران نقش فوق العاده ای داشته ودر همه حال به مصالح آموزشی و پیشرفت تحصیلی و رفتاری کودک می اندیشند و نه خدای ناکرده به آسودگی خاطر و راحتی خود . مرحله دوم بررسی و شناخت دقیق تسهیلات وامکانات آموزشی موجود در منطقه و یا شهر مورد سکونت کودک می باشد که با توجه به وضعیت خاص کودک و امکانات ویژه موجود ، بهترین محل تحصیلی کودک با راهنمائی متخصصان مسئول تعیین می شود . امکانات و تسهیلات آموزش و پرورش برای کودکان استثنائی می تواند بشرح زیر و بترتیب اهمیت و اولویت فراهم و مورد استفاده قرار گیرد بنحوی که تغییر مکان و جایگزینی کودک در محل وشرایط آموزشی که در مرتبه بعدی اولویت قرار دارد در صورت ضرورت و با نهایت دقت انجام گیرد .
۱-کلاسهای عادی

آموزش و پرورش آندسته از کودکانیکه نارسائیهای ذهنی و جسمی آنان بنحوی نیست
که مانع از همگامی آنها با دیگر همسالان خود باشد بهتر است در مدارس عادی انجام گیرد .
۲-آموزش کودک استثنائی در کلاس عادی همراه با راهنمائی و مشاوره نزدیک و تدریس فوق العاده و اختصاصی اینگونه کلاها در صورت شرکت دانش آموزان تیزهوش و سرآمد ویا دانش آموزانیکه دارای نارسائی های ذهنی (دیرآموز) یا جسمی (سخت شنوا و نیمه بینا) می تواند مفید واقع شود . بدیهی است تعداد شاگردان این نوع کلاسها محدود بوده و نیاز به مربی مجرب و آموزش

دیده (معلم استثنائی) دارد .
۳-آموزش در کلاس عادی با اطاق خاص برای تدریس یا درمان خصوصی .
۴-کلاس ویژه نیمه وقت در مدارس عادی .
در این شرایط کودک نیمی از برنامه های آموزشی خود را در کلاس ویژه دیده و نیمه دیگر را در کلاس عادی و همراه با شاگردان دیگر می بیند .
۵-کلاس ویژه بطور تمام وقت در مدارس عادی .
در این شرایط نیز کودک علاوه بر اینکه در محیط مدرسه عادی همراه با دیگر کودکان حضور دارد ، مربیان وی می توانند فعالیت های مشترکی را در ساعت خاص ترتیب بدهند .
۶-مدرسه روزانه .
این نوع مدارس متداول ترین شکل آموزش و پرورش استثنائی است .
۷-مدارس شبانه روزی مخصوص استثنائی ها
مدارس شبانه روزی فقط دولتی مطلوب خواهد بود ، که مدرسه روزانه با شرایط کودک و وضعیت خانوادگی وی منطبق نبوده و مفیدواقع نمی شود .
۸-کلاسهای بیمارستانی و مراکز درمانی
در شرایطی که کودک بطور مداوم و یا برای مدت بسیار طولانی نیاز به مراقبتهای پزشکی و معالجات و درمان دارد ، چنانچه قادر به استفاده از برنامه های آموزشی نیز باشد کلاسهای بیمارستانی می تواند مورداستفاده قرار گیرد . (خوشبختانه در حال حاضر در بسیاری ازبیمارستانها و آسایشگاه های جانبازان انقلاب اسلامی چنین کلاسهایی بنحو احسن دایر می باشد) ، در صورتیکه به دلیل نارسائی ها و بیماریهای خاص قادر نباشد از برنامه های آموزش استفاده نماید طبیعی است که در مراکز درمانی نگهداری می شود .
شناخت و آموزش و پرورش و جایگزینی کودکان تیزهوش و سرآمد نیز از وظایف بسیار خطیر اولیاء و مربیان بوده و می بایست نهایت دقت و کوشش در غنای آموزشی آنان بعمل آید . روشهای آموزش و پرورش کودکان تیزهوش نیز ، بطورکلی از روشهای یاد شده فوق بیرون نیست . اگرچنانچه در کلاسهای عادی همراه با دیگر همسالان خود می باشد حتماً می بایست از مشاوره و راهنمائی صحیح در بهره گیری از آموزش متناسب با توانائی ذهنی برخوردار گردد . طبیعی است درشرایطی که استفاده مطلوب از مشاوره و راهنمایی و احیاناً تدریس اختصاصی در کلاسهای عمومی برای کودک تیزهوش میسر نمی باشد ، کلاسهای ویژه یا مداری ویژه به جهت دارا بودن تجهیزات

آموزشی و آزمایشگاهی مجهز و مر بیان و معلمان مجرب برای آموزش و شکوفائی استعدادهای کودکان تیزهوش مفید واقع می شود . البته مسئله تسریع در امر آموزش دانش آموزان تیزهوش بنحوی که دانش آموز در یکسال تحصیلی معمولی دو کلاس و یا در دو سال برنامه های آموز

شی سه کلاس آموزش و پرورش عادی را بگذراند همواره مورد بحث بوده و غالب دانشمندان و علمای تعلیم و تربیت برنامه های آموزش و پرورش عادی ترجیح می دهند که کودک همواره با سایر همسالان خود باشد و با این تاکید که با تغییرات و ایجاد غنای آموزشی در برنامه ها ، کودک بتواند از حداکثر نیاز آموزشی خود برای شکوفائی استعدادها بهره گیرد و فلسفه ایجاد کلاسها یا مدارس ویژه کودکان تیزهوش وسرآمد نیز به همین دلیل بوده و آن وقتی است که شرایط کلاسهای معمولی بدلیل تعداد زیادشاگردان و محدودیت معلمان ، عدم امکانات کافی و لازم آموزشی و تحقیقاتی و آزمایشگاهی و غیره نمی تواند پاسخگوی نیازهای آموزشی دانش‌آموزان تیزهوش باشد .
در هر حال آنچه باید مورد توجه قرار گیرد اینست که حتی الامکان هر کودک در محلی جایگزین شود که شرایط آن با توجه به ویژگیهای ذهنی و جسمی او برای حداکثر بهره وری و آموزشی و پرورشی کودک متناسب باشد .

فصل ۵
انضباط
تعریف انضباط :
انضباط در معانی مختلف مانند اطلاعات کورکورانه ، تنبیه ، محدودیت نظم و قاعده و قانون استعمال می شود . توجه به مفهوم انضباط از لحاظ تربیتی برای مربیان ضروری بنظر می رسد . در این فصل معانی مختلف انضباط و آثار تربیتی هر یک را باختصار موورد مطالعه قرار می دهیم واقسام انضباط ، عوامل موثر در پیدایش مسائل انضباطی ، جو عاطفی کلاس و تاثیر آن در رفتارشاگردان و طرق مسائل انضباطی را بیان می‌نمائیم .
انضباط بمعنی اطاعت کورکورانه : انضباط در این معنی وقتی تحقق خواهد پیدا می‌کند که افراد بدون چون و چرا از مافوق و یا روساء خود پیروی نمایند . بنابراین فردی که بدون گفتگو دستور ما فوق خود را اجرا نماید آدمی با انضباط تلقی می شود .

مافوق ممکن است رئیس ، معلم ، ارشد کلاس ، پدر یا مادر باشد .آنهائی که انضباط را عبارت از اطاعت کورکورانه می دانند چند فرض را پذیرفته اند : اول اینکه مافوق هیچوقت اشتباه نمی کند و دستورهای او همیشه باصلاح و صواب همراه است بنابراین زیردستان بدون گفتگو باید از وی اطاعت کنند .
دوم اینکه افرادی که تحت سرپرستی یکنفر قرار دارند معمولاً از لحاظ فهم و درک ضعیف هس

تند و روی همین اصل صلاح و صرفه ایشان در این است که دستورهای سرپرست را بدون اینکه درباره آنها بحث کنند بمعرض اجرا درآورند .
ضعف سوم اینکه اطاعت کورکورانه پیشرفت و نتیجه کار را بهتر می سازد و امور را تحت نظم و قاعده معین در می آورد . بدون تردید هیچیک از این فرضها درست نیست. در جامعه های دموکراتیک بجای اینکه موسسات مختلف را تحت اختیار یک نفر قرار دهند و دیگر آنرا باطاعت از وی مجبور سازند پایه و اساس کار را بر مشاوره ،‌همکاری و اشتراک مساعی اعضاء یک مؤسسه قرار می دهند و سعی می کنند نظرات اکثریت یا همه افراد را در تعیین هدفهای موسسه ، نحوه تقسیم کار ، تهیه نقشه ، انتخاب وسائل و ارزش سنجی پیشرفت کار مؤسسه مورد توجه قرار دهند .
اطاعت کورکورانه استقلال فردی را مضمحل می کند و فرد را بصورت آلت بدون اراده‌ای در می آورد .
انضباط بمعنی تنبیه : گاهی کلمه انضباط را مترادف با تنبیه قرار می دهند . بعضی از معلمان مدارس انضباط را بعمنی تنبیه فرض می کنند و تنبیه را وسیله استقرار نظم قرار می دهند . بنظر ایندسته ترس از تنبیه شاگرد را باجرای وظایف معین وامی‌دارد و مانع از این می شود که او بانجام کاری که مخالف مقررات است مبادرت نماید . تنبیه اثر فوری دارد و شاگرد را از ادامه تخلف باز می دارد .
تنبیه موقعیت اجتماعی قرد را متزلزل می کند روی همین زمینه شاگرد برای حفظ موقعیت اجتماعی خویش از اقدام بکاری که سبب اجرای تنبیه درباره وی شود خودداری می نماید . با اینکه تنبیه اثر فوری دارد و ممکن است شاگرد را از ادامه تخلف باز دارد معذلک اثر تنبیه کم است و ارزش تربیتی ندارد . تنبیه خودبخود فرد را متوجه زشتی کار و عیب کار خویشتن نمی سازد شخصیت او را مضمحل می کند و غالباً زیانهای فراو.ان در بر دارد مثلاً تنبیه بدنی ممکن است سبب نقص اعضاء بدن شود و تنبیه روانی نیز آثار سوئی در شخصیت فرد باقی می گذارد .
اثر تنبیه موقتی است یعنی در وقت معین شخص را از انجام کاری باز می دارد ولی چنانچه گفته شد فرد را متوجه نتایج وخیم کار نمی کند و بمحض اینکه ترس از تنبیه از میان رفت دوباره بانجام آن مبادرت می ورزد .
تنبیه رابطه پدر و مادر را با بچه یا رابطه معلم و شاگرد را بصورت زننده ای در می‌آورد. اعتبار پدر و مادر یا معلم در نظر بچه متزلزل می گردد و اعتماد او از ایشان سلب می‌شود . بچه معلم یا پدر و مادر را دشمن خود فرض می کند و از تماس با ایشان احتراز می جوید .
تنبیه گاهی سبب مقاومت گروهی می شود یعنی وقتی معلم یکی از شاگردان را تنبیه نمود همه شاگردان بر ضد او قیام می کنند و او را از ادامه کارهای تعلیماتی باز می‌دارند .
متاسفانه هنوز در بسیاری از مدارس تنبیه معمول است و دسته ای از مربیان نیز تنبیه بدنی را در موارد خاصی جائز می شمرند .
مولفان کتاب اداره مدرسه متوسطه جدید با اینکه تنبیه بدنی را مخالف مبانی تربیتی و قانونی تلقی می کنند معذلک عقیده دارند که دسته ای از معلمان آنرا در موارد خاصی بعنوان تنها وسیله ضروری فرض می کنند و در اینگونه موارد توجه معلمانرا به امور زیر معطوف می دارند :
(۱) معلم باید مطمئن باشد که اثر و نتیجه اجرای آنرا توجیه وتجویز نماید .
(۲) معلم باید اجازه اجرای تنبیه را از والدین شاگرد کسب کند .
(۳) تنبیه با حضور شاهد مسئول یا افراد معین اجرا گردد .
(۴) معلم باید اطمینان پیدا کند که شاگرد دلیلی در اختیار ندارد که هر نوع لطمه بدنی

را به تنبیهی که در مورد او اجرا شده است نسبت دهد .
چنانچه در بالا توضیح دادیم تنبیه چه در زمینه بدنی و چه بصورت روانی که غالباً با دشنام و ناسزاد ، طعنه و سرزنش و تحقیر و اهانت همراه است اثر تربیتی ندارد و باید معلم طوری عمل کند که شاگرد شخصاً متوجه اعمال خود گردد و از اجرای کارهای بد خودداری نماید .
انضباط بمعنی محدودیت یا کنترل شدید : بعضی انضباط را در مقابل آزادی و بی‌بند و باری ق

رار می دهند و آنرا بمعنی محدودیت یا کنترل شدید فرض می کنند . در این معنی تمام اعمال و رفتار فرد باید مورد مراقبت قرار گیرد . با توجه باین مفهوم آزادی واستقلال فرد از میان می رود . برای اینکه فرد منضبط باشد باید دائماً تحت کنترل قرار گیرد و انجام هر کاری را به اجازه و تصویب دیگران موکول نماید . در چنین وضعی فرد برای لباس پوشیدن ، خوراک خوردن ، راه رفتن ، با بچه های همسن تماس گرفتن و انجام تکالیف ذرسی باید از پدر و مادر یا معلم اجازه بگیرد والا مورد بازخواست واقع می شود .
بچه هائی که کاملاً محدود هستند وتحت مراقبت شدید قرار دارند مانند افرادی که باید بدون اراده دستورهای دیگران را اجرا کنند ضعیف و بی شخصیت بار می آیند هیچگانه احساس مسئولیت نمی کنند و غالباً دلیل انجام یا عدم انجام کاری را درک نمی کنند . محددیت با کنترل شدید نیز پایه و اساس تربیتی ندارد .
انضباط بمعنی قانون و قاعده : انضباط بمعنی مقررات و قانون از نقطه نظر اینکه مقررات بوسیله چه مقام و موقعیتی بفرد تحمیل شود . بچند صورت قابل تصور می‌باشد :
(۱) انضباط یا مقرراتی که بوسیله معلم بفرد تحمیل شود .
(۲) انضباط یا مقرراتی که بوسیله کلاس یا گروه همسن تهیه و فرد مجبور باطاعات از آن باشد .
(۳) انضباط یا مقرراتی کمه موقعیت یادگیری مقرر می دارد و فرد از آن تبعیت می‌کند.
(۴) انضباط یا مقرراتیکه بوسیله خود فرد باوتحمیل می شود .

مقررات معلم :
غالباً در اول هر سال تحصیلی معلم مقررات خاصی را که بوسیله خود اولیاء مدرسه تهیه شده است باطلاع شاگردان می رساند و از آنها می خواهد که در طول سال تحصیل آن مقررات را بمعرض اجرا در آورند .
طرز کار شاگرد و رابطه او با معلم را همین مقررات تعیین می کند . مواد این مقررات ممکن است برای شاگردان قابل فهم نباشد یا در موارد خاصی با کار آنها ارتباط نداشته باشد . شاگردان در وضع این مقررات هیچگونه دخالتی ندارند .
در تنظیم اینگونه مقررات غالباً رعایت مبانی تربیتی نمی شود و شاگردان بدون چون و چرا مجبور باجرای آنها هستند . این مقررات برای همه بطور یکنواخت باید اجرا گردد و ناظر بر اختلافات فردی میان شاگردان نیست . نظر باینکه در تهیه این مقررات احتیاجات و امکانات افراد در نظر گرفته نمی شود و غالباً با آنچه در کلاس اتفاق می‌افتد قابل تطبیق نمی باشد در بیشتر موارد جنبه عملی خود را از دست می دهد و فاقد ارزش است .
این مقررات نه تنها مشکلات کار معلم و شاگرد را برطرف نمی کند بلکه در عمل آنها را با اشکالات دیگری مواجه می سازد . تهیه مقررات و نقشه برای حسن اداره کلاس و مدرسه از طرف اولیاء مدرسه ضروری است ولی این کار باید با توجه به احتیاجات ، استعدادها ، امکانات و رغبتهای بچه ها صورت گیرد و ترتیب و اجرای آن باید در سایه همکاری معلمان ، والدین ، بچه ها

ی ، اولیاء مدرسه و مشاوران تربیتی یا سرپرستهای تعلیماتی مدرسه بعمل آید .
مقررات گروهی :
در این صورت انضباط بمعنی مقرراتی است که از طرف گروه وضع شده است یا با میزانهای گروهی تطبیق می نماید . در اینجا دو نکته را باید در نظر گرفت :
اول اینکه شاگردان کلاس باید بمنزله یک گروه باشند هر یک از آنها خود را عضو گروه بداند در اجرای کار گروهی احساس مسئولیت کند ، برای نیل بهدفهای گروه تلاش نماید و با دیگر شاگردان همکاری نماید .
نکته دوم توجه بمیزانهای گروهی است . چنانچه در فصل ششم بیان نمودیم افراد در هر مرحله از رشد با گروه همسن ارتباط دارند گاهی این ارتباط محکم و استوار است و زمانی متزلزل و کم دوام می باشد گروه برای خود میزانهائی تهیه می کند و از افراد می‌خواهد که اعمال خود را با میزانهای گروهی تطبیق دهند . همانطور که قبلاً نیز گفته شد معلم باید میزانهای گروهی را مورد توجه قرار دهد و بعنوان راهنما در انتخاب و تهیه میزانها بشاگردان کمک کند .
اگر میزانهای گروهی با راهنمایی معلم تهیه شود کار شاگردان تحت نظم و قاعده معینی در می آید و هر یک از آنها در کار تحصیلی و در ارتباط با دیگران متوجه وظیفه و تکالیف خود می شود و برای حفظ موقعیت خود در گروه آنچه را که از او انتظار می‌رود انجام می دهد . گروه بوسیله تائید یا عدم تایید خود اعمال افراد را هدایت می‌کند .
مقررات مربوط به موقعیت یادگیری :
آنچه در جریان تربیتی تاثیر دارد طرز کار و روش معلم و شاگرد در موقعیت یادگیری است . همانطور که در فصل نهم بیان نمودیم اگر در جریان یادگیری آمادگی افراد در نظر گرفته شود ، مطالب درسی با تجربیات شاگردان تناسب داشته باشد ، هدف شاگرد و معلم از مطالعه و بررسی مواد معین معلوم باشد ، شاگرد آنچه را که می خواند بفهمد، مطالب درسی با استعداد و احتیاجات شاگردان ارتباط داشته باشد و مهمتر از همه نقش مهم در جریان یادگیری بعهده شاگرد واگذار شود در این صورت موقعیت یادگیری نظم و ترتیب خاصی بوجود می آورد و اعمال و رفتار شاگرد را هدایت
می‌کند.
وقتی مطلب درسی برای شاگرد بصورت مسئله طرح شود و او بفراخور استعداد خویش برای جمع آوری مدارک و معلومات فعالیت کند و مطمئن باشد که حل مسئله در رشد فکری و اجتماعی او تاثیر دارد خواه ناخواه با علاقه و دلبستگی خاصی بکار مشغول می‌شود از تحصیل و فعالیت های درسی لذت می برد با دیگران همکاری می کند معلم را مانند یک راهنمای دلسوز مورد احترام قرار می دهد و توصیه های او را بکار می بندد و بطور عادی و بدون اینکه مزاحم دیگران شود بفعالیت می پردازد .
مقررات شخصی :
انضباط بمعنی صحیح یعنی اینکه فرد شخصاً اعمال و رفتار خود را تحت نظم و قاعده درآورد خویشتن را کنترل و هدایت کند و با توجه بآثار و نتایج اعمال خویش اقدام نماید . افراد درهر دوره از زندگی مسئول کار خود می باشند در دوره بلوغ این مسئولیت جنبه قانونی نیز پیدا می کند . قدرت مافوق ، ترس از تنبیه ، محدودیت ، گروه همسن و معلم در تمام اوقات و در مراحل مختلف زندگی قادر به کنترل و اداره فرد نیستند در موارد خاصی طرز کار فرد لطمه ای بمنافع جمع وارد نمی کند که دستگاه های اجتماعی جلوی فعالیت او را بگیرند در اینگونه موارد آثار اعمال فرد در وضع خود او تاثیر می کند بنابراین باید فرد را طوری تربیت نمود که خود شخصاً اعمال خویش را کنترل نماید و رفتار خود را مطابق قاعده و قانون معینی سازد .
فرد باید در هر مرحله از زندگی عاقلانه رفتار کند و از روی سنجش و تدبیر اعمال خود را اداره نماید . عاقلانه رفتار کردن یعنی اینکه فرد درست فکر کند ، عواطف و احساسات خویشتن

را کنترل نماید ، میزانهای صحیح اخلاقی را بپذیرد ، در زندگی جمعی احساس مسئولیت کند ، آشنا بحقوق و وظائف خود باشد ، برنامه زنددگی خصوصی خود را از لحاظ غذا ، استراحت ، تفریح ،‌مطالعه و مانند اینها درست تنظیم نماید ؛ شخصیت و حقوق دیگرانرا محترم شمرد ؛ با دیگران همکاری کند ؛ برای نیل بهدفهای گروهی فعالیت نماید و در عین حال از حقوق و امتیازات خود نیز استفاده کند .
انضباط در این معنی هدف اساسی تعلیم و تربیت را تشکیل می دهد .

عوامل موثر در پیدایش مسائل انضباطی :
موقعیت یادگیری ، وضع خانوادگی و جو عاطفی کلاس در پیدایش مسائل انضباطی تاثیر دارند .
موقعیت یادگیری : در جریان یادگیری همانطور که موجود بودن عواملی سبب پیدایش نظم و ترتیب خاصی در کلاس می شود فقدان این عوامل نیز فرد را از یادگیری باز می دارد و بتخلف و ایجاد مسائل انضباطی تشویق می کند . وقتی فرد یادگیرنده از لحاظ بدنی و روانی آماده فرا گرفتن امری نباشد و معلم بدون توجه باین مطلب بخواهد شاگرد را بفرگرفتن این امر وا دارد قهراً شاگرد ناراحت می شود و ناراحتی خود را بصورتهای مختلف ظاهر می سازد . عدم ارتباط مطالب درسی بتجربیات قبلی شاگردان ، روشن نبودن هدف از یادگیری مطلب معین ، احساس عدم احتیاج بفراگیری موضوعی خاص و بیعلاقگی شاگرد نسبت به موضوع درسی که در اثر عدم ارتباط آن موضوع با احتیاجات وی یا عدم تناسب آن با استعداد او بوجود می آید شاگرد را از موقعیت درسی متنفر می سازد و چون مجبور است در کلاس حضور پیدا کند قهراً بکارهائی که سبب مختل شدن نظم در کلاس می شود مبادرت می نماید .
وقتی در جریان یادگیری معلم نقش عمده را بعهده دارد و می خواهد از طریق ایراد سخنرانیهای طولانی مطالب درسی را بذهن شاگرد انتقال دهد شاگرد از کوش دادن بسخنان معلم خسته می شود و خود را نیز از فهم مطالب او عاجز می بیند و چون تحمل این وضع برای او میسر نیست بنابراین اخلال می کند و نظم کلاس را بهم می‌زند ولی چنانچه در موقعیت یادگیری بیان نمودیم اگر نقش عمده در جریان یادگیری بعهده شاگردان باشد وضع کلاس و آنچه در جریان یادگیری اتفاق می افتد توجه ایشانرا جلب می کند و هر یک بفراخور استعداد خود در کارهای تعلیماتی شرکت می نمایند .
وضع خانوادگی : رابطه بچه با والدین و جو عاطفی خانواده بطور کلی در رفتار بچه تاثیر دارد . وقتی احتیاجات اساسی بچه در خانه تامین نمی شود یا محیط دیکتاتوری خانه حالت بدبینی و خصومت را نسبت بهمه بزرگسالان در بچه بوجود می آورد قهراً معلم نباید انتظار داشته باشد که چنین بچه ای بطور عادی در کلاس بسر برد و مطالب درسی را خوب بیاموزد . نظر والدین بچه نسبت به مدرسه و تعلیم و تربیت در رفتار او تاثیر دارد . وقتی پدر و مادر تعلیم و تربیت را وسیله ترقی می دانند و این امر را به فرزند خود می آموزند بچه نیز با طرز فکر مساعدی بمدرسه و کارهای تعلیماتی نگاه می کند و خود را برای یادگیری امور مختلف آماده می سازد . بنابراین جو عاطفی خانواده و ز تاثیر دارد .
جو عاطفی کلاس : رابطه شاگرد و معلم جو عاطفی کلاس را تشکیل می دهد . این رابطه ممکن است به سه صورت ظاهر گردد ، دیکتاتوری ، عدم دخالت و دموکراسی .
وقتی معلم مانند یک دیکتاتور کلاس را اداره می کند جو عاطفی کلاس بهیچوجه برای رشد و تربیت بچه ها مساعد نیست . آنچه معلم می گوید صحیح است و آنچه شاگردان اظهار می دارند غلط و بی پایه تلقی می شود . بچه ها بدون چون و چرا باید دستورهای معلم را بمعرض اجرا گذارند یا بسخنان او گوش دهند . دی چنین جوی شاگرد اجازه سوال یا صحبت را ندارد ودر تهیه برنامه ، روش و تربیت کار کلاس دخالت نمی کند . شخصیت شاگردان مورد احترام نیست و علاقه ، استعداد و احتیاجات شاگردان مورد توجه قرار نمی گیرد . غالباً در چنین وضعی شاگردان از ترس ظاهراً ساکت و آرام هستند ولی واقعاً در هیجان و اضطراب بسر می برند و بصورتهای مختلف در مقابل معلم مقاومت می کنند و موجبات ناراحتی او را فراهم می نمایند .
در صورت دوم معلم روش عدم دخالت را پیش می گیرد . وقتی معلم در اجرای وظائف تربیتی و تعلیماتی خود احساس ضعف می کند مثلاً با کارهای جمعی و نحوه ترتبی و اداره آنها آشنائی ندارد یا اطلاعات او در رشته مورد بحث کامل نیست غالباً شاگردان را آزاد می گذارد و در کارهای آنها دخالت نمی کند . چنین جوی نیز از لحاظ تربیتی اثر سوء در رشد فکری و اجتماعی بچه ها دارد .
وقتی معلم شاگردان را بحال خود واگذارد و از راهنمائی ایشان خودداری نماید غالباً تمایلات آنی اعمال و رفتار آنها را در تحت کنترل قرار می دهد و شاگردان باصطلاح آزاد خود را تسلیم هوی و هوسهای خویشتن می نمایند و برده‌وار برای ارضاء تمایلات آنی خودبهرکاری تن در می دهند .
اگ رابطه معلم و شاگرد بصورت دموکراسی ظاهر گردد جو کلاس مانع بروز مسائل انضباطی می شود .
در محیط دموکراتیک معلم و شاگرد عاقلانه ترین راه را برای انجام امور تعلیماتی انتخاب می کنند ، با هم در تهیه و تعیین هدفهای تربیتی مشورت می نمایند ، در انتخاب مواد ومطالب درسی بحث می کنند ، روشهای گوناگون را بکار می برند ، بافکار و عقاید هم احترام می گذارند و کارها را بر طبق استعداد و تمایلات میان
شاگردان تقسیم می کنند و هر یک از شاگردان تحت راهنمائی معلم بفعالیت مشغول
می شود .
در چنین وضعی معلم و شاگردان یک گروه را تشکیل می دهند تفاهم مشترک میان معلم و شاگردان و میان شاگردان بنحو کامل موجود است معلم از تجربیات و اطلاعات خود استفاده می کند و شاگردان را راهنمائی می نماید شاگردان نیز بتناسب احتیاج و استعداد و تمایل خود قسمتی از کارهای تعلیماتی را بعهده می گیرند و بانجام آن مبادرت می نمایند . در چنین محیطی می توان بشاگردان آموخت که چگونه اعمال و رفتار خود را کنترل کنند و در ارتباط با دیگران عاقلانه عمل نمایند .
طرق حل مسائل انضباطی :
معمولاً معلمان در برخورد بمسائل انضباطی روشهای گوناگون را بکار می برند . بعضی تنبیه بدنی را معمول می دارند . دسته ای با بکار بردن کلمات رکیک و زشت شاگردا را مورد سرزنش قرار می دهند . پاره ای از معلمان تکلیف درسی شاگرد را چند برابر می‌کنند . عده ای شاگردانرا از کلاس محروم می سازند . بعضی حل مسئله را از اولیاء مدرسه درخواست می کنند و شاگرد را نزد مدیر یا ناظممی فرستند . دسته ای از معلمان نمره امتحان شاگرد را کسر می کنند و گاهی شاگرد را در انظار دیگران موردسرزنش قرار می دهند .
غالباً معلمان در برخورد بمسائل انضباطی دچار خشم می شوند و همین امر آنها را بحل آن مسائل از طرق فوق تحریک می نماید .
در برخورد بمسائل انضباطی معلم باید خونسرد باشد و سعی کند عامل یا عوامل اساسی موثر در پیدایش مسئله خاص را مورد بررسی قرار دهد . عده کمی از معلمان دربرخورد بمشکلات

انضباطی بتحلیل رفتار شاگرد می پردازند و برای کشف علت یا علل اساسی آن اقدام می کنند .
برای حل مسائل انضباطی باید عوامل موثر در پیدایش آنها را مورد مطالعه قرار داد . شاگرد خود بخود نظم کلاس را مختل نمی کند یا مزاحم کار معلم و دیگر شاگردان نمی شود . باید دید چرا و درچه شرایطی شاگرد تخلف کرده است . معلم باید در صدد کشف عوامل موثر در پیدایش مسئله انضباطی برآید و بشاگرد کمک کند تا نتیجه و اثر کار خلاف خود را مورد مطالعه قرار دهد و او را یاری نماید تا بهتر بتو.اند اعمال و رفتار خویش را تحت قاعده و قانون در آورد .
در خاتمه این فصل پیشنهادهائی را که مولفان کتاب روانشناسی تربیتی در صفحه ۳۶۷ این کتاب درباره انضباط و حل مسائل انضباطی بیان داشته اند نقل می کنیم :
۱-در توسعه و ترقی میزانهای خوب رفتار تمجید و تایید اجتماعی موثرتر از عیب‌جوئی، سرزنش و تنبیه می باشد .
۲-تنبیه تمام افراد یک گروه بخاطر رفتار بد یکنفر یا یک گروه کوچک عقلانی نیست .
۳-باید حتی المقدور از طعنه زدن خودداری نمود . بچه ها افراد حساسی هستند و ممکن است در مقابل طعنه سخت آزرده شوند .
۴-معلم هرگز نباید رفتار غلط را بمنزله توهین شخصی تلقی کند . معلم باید نظر خود را با این حقیقت سازگار کند که تمایلات او با تمایلات شاگردان در یک جهت سیر نماید و همیشه با شاگردان کار کند نه بر ضد آنها .
۵-اگر تعیین و بیان مقررات و قوانین ضروری باشد این کار باید بوسیله شاگردان انجام شود یا اینکه شاگردان با کمک معلم در تهیه و بیان مقررات اقدام نمایند .
۶-حفظ انضباط مشکل ترین کار است مگر اینکه شاگردان ارزش واقعی فعالیت هائی را که در آنها شرکت کرده اند احساس نمایند .
۷-در موقع برخورد بمسائل انضباطی مهلم باید از خود بپرسد چه اشکالی در جریان تدریس وجود دارد ؟ چه اشکال یا اشتباهی در روشهای تدریس من موجود است ؟
۸-وقتی بچه ای تخلف می کند باید وضع او را مورد مطالعه دقیق قرار داد و متوجه این امر شد که کدامیک ازاحتیاجات طفل تامین نشده است و باید سعی کرده تا تجربیات بچه در مدرسه برای او راضی کننده باشد .
۹-رفتار غلط یا تخلف بچه ممکن است معلول بیماریهای بدنی یا بی نظمی فعالیت غده‌ای باشد . بعضی از ناراحتیها و مزاحمتهای بچه ها ممکن است از فعالیت فوق العاده غده تیروئید ناشی شود . در این صورت باید این دسته از بچه ها را تحت مراقبت پزشکی قرار داد .

۱۰-کوشش برای جلوگیری از پیدایش مسائل انضباطی بهتر و مرجح تر از اقدام برای رفع مشکلات انضباطی بعد از وقوع م باشد . اگر بچه ها برای کارهای خود آمادگی کافی داشته باشند و برای انجام کارهای درسی تحریک و تشویق شوند و اگر معلم و گروه همسن نسبت بآنها همدردی و تفاهم داشته باشند مشکلات انضباطی بندرت پیدا می شود .

فصل ۶ 

افراد آدمی در الگوهای زیستی همانند یکدیگر رشد می کنند ، اما با هم تفاوت دارند . یکی از انکارناپذیرترین ویژگیهای شاگردان دبستانی و دبیرستانی تنوع استعداد و اختلافهای رفتاری آنان است . روان شناسی رشد بیانگر این واقعیت است که کودکان و نوجوانان بر اساس اصول خاصی به صورت یکرشته دگرگونیهای متوالی رشد می کنند ، اما در میزان استعداد و توانائی بدنی و رونی و شیوه های رفتاری آنان تفاوتهای مهمی دیده می شود . در این فصل چگونگی تفاوتهای جنسی ، خانوادگی ، زبان ، اقتصادی ، اجتماعی ، شخصیتی ، آفرینشی و هوشی را که از نظر روان شناسی تربیتی دارای اهمیت فراوانی است به اختصار بیان می کنیم .

چگونگی تفاوتها
چون وراثت و عوامل محیطی در پیشرفت و عقب ماندگی افراد آدمی به طور متقابل در یکدیگر تاثیر می کنند ، هیچ دو فرد دارای رشد یکسانی نیستند . یعنی فطرت وساخت زیستی ، تاثیر فرهنگ و نیروهای محیطی ، در کیفیت رشد کودک کارساز می باشد . این تفاوتها ، نه تنها در دوران پیش از مدرسه ، بلکه حتی در دوران جوانی و بزرگسالی نیز دیده می شوند .

اختلافهای جنسی
اندازه متوسط قد یک نوزاد پسر کمی بیشتر از یک نوزاد دختر است . این تفاوت در سالهای نخستین دبستان به خوبی دیده می شود . از ۸ سالگی رشد دختران از پسران سریعتر انجام می گیرد . به طوری که دختران متوسط ۱۱ ساله از پسران ۱۱ ساله قدری بلندتر و سنگین ترند و زودتر هم به بلوغ جنسی دست می یابند . پژوهشگران به تجربه دریافته اند که از نظر روانی میان پسران و دختران تفاوتهائی وجود دارد . بدین معنا که هر پسر و دختری برای انجام دادن کارهای خود شیوه خاصی را به کار می برد که در سراسر دوران رشد نمایان است . در این پژوهشها همچنین مشخص گردیده است که پسرها از دخترها پرجنب و جوشتر و فعالترند ، اما به طور مسلم معلوم نگردیده است که این گرایشهای مزاجی ارثی یا اکتسابی هستند که در دوران رشد حاصل می گردند . گروهی از محققان زیست شناسی معتقدند که چون دستگاه عصبی دختران پس از تولد از پسران دارای رشد بیشتری است ، به این جه رشد کلی آنها از این اصل پیروی می کند . پژوهشگران دانشگاه استنفرد بر اثر تحقیق دریافته اند یک پسر متوسط در ۳ سالگی بیشتر از یک دختر ۳ ساله سروصدا و دعوا به راه می اندازد و دارای لکنت زبان و مسائل عاطفی زیادتری است .

تفاوت در استعداد
تفاوت میان پسران و دختران در پیشرفت زبان به رشد طبیعی آنها بستگی دارد . در دوره نونهالی یا دوره پیش از دبستان ، دخترها بهتر و سریعتر از پسرها به زبان تسلط پیدا می کنند . وقای دخترها وارد کلاس اول دبستان می شوند ،‌هم از پسرها واژه های بیشتری را به کار می برند و هم روان تر و گویاتر صحبت می کنند . اما در آغاز بلوغ ، یعنی در حدود ۱۴ ، ۱۵ سالگی از این بابت تفاوتی میان پسران و دختران دیده نمی‌‌شود .

بعضی از پژوهشها نشان داده اند که پسرها در مسائل فضائی توانائی بیشتری دارند و برتری آنها در ریاضی نیز چشمگیر است . پسرها در حل مسائل آمادگی و انعطاف بیشتی دارند و این امر شاید بدان جهت باشد که پسرها بیشتر از دخترها از مخاطرات استقبال می کنند . اما در هوش پسران و دختران تفاوتی مشاهده نشده است . دخترها کمی زودتر از پسرها زبان به سخن گویی باز می کنند و درحدود ۱۰ سالگی در دیکته و دستور زبان از پسرها پیشرفته ترند ، اما در استدلال کلامی و فهم و درک مطالب برتری نشان نداده اند .

در دوره نوباوگی یا دبستانی دخترها بهتر از پسرها قابل پیش بینی هستند ؛ بدین معنا که دخترها از نظر هوش و پیشرفتهای تحصیلی بهتر از پسرها شناخته شده اند . در واقع تغییرپذیری پسرها در هوش و فعالیت های عملی کمتر قابل پیش بینی است . گاهی دگرگونیهای رشدی و پیشرفتهای درسی پسران شگفت انگیز است . گروهی از پژوهشگران معتقدند که این امر شاید به سبب آزادی و خودمختاری بیشتری است که جامعه به پسران داده است . یکی از پژوهشهائی که در سال ۱۹۶۰ انجام گرفت ثابت کرد که در کشور آلمان ، سواد آموزی و یادگیری پسران بهتر از دختران بوده است . در صورتی که همین تحقیق عکس آن را در کشور های متحد آمریکا نشان داده است . وقتی به جست و جوی علت آن پرداختند معلوم شد که در آلمان معلمان دبستانها بیشتر مرد و در آمریکا زن بوده اند . به همین سبب دختران آلمانی یادگیری و سواد‌آموزی را کاری مردانه پنداشته اند .
در مقایسه هیجانها یا عواطف پسران و دختران معلوم گردیده است که پسرها پرخاشگرترند و این امر به جهت وجود هورمونهای خاصی است که در دوران حاملگی پدید می آید . گاهی اتفاق افتاده است که دخترها در رحم مادر هورمون مردانه دریافت داشته اند و پس از تولد ، با وجود آنکه در اصل زن هستند ، اما در ظاهر دارای ویژگیهای جنسی مردانه اند و به بازیها و رفتارهای مردانه گرایش بیشتری نشان می‌دهند . عکس این هم بسیار دیده شده است . یعنی پسرانی وجود داشته اند که دارای ویژگیهای دخترانه یا زنانه بوده اند .

تفاوت در زمینه های خانوادگی
رفتاری را که در خانواده نسبت به کودک پیش می گیرند اثر بسیار محسوسی در رشد اجتماعی و شخصیتی او بجا می گذارد . خانواده ها به صورتهای مختلفی با یکدیگر تفاوت دارند . تعداد کودکان ، نسبت به پسران و دختران در خانواده ، مهربانی و ادب والدین ، شیوه اعمال قدرت ، یا به سخن دگر ، استبداد و دموکراسی ، ارزشها و نوع فعالیتها و البته وضع اقتصادی – اجتماعی همه از عوامل مهمی می باشند که در بروز رفتار کودکان موثرند .
تعداد و ترتیب تولد کودکان در یک خانواده نیز تاثیر گویائی بر هر یک از آنان دارد . در خانواده های عیالوار و پرفرزند کودکان معمولاً وظایقف را بر حسب ترتیب تولدشان به عهده می گیرند . در یک خانواده متوسط یا فقیر کودک بزرگتر ، به ویژه اگر دختر باشد ، بیشترین مسئولیت را داراست .
فرزندان ارشد معمولاً از نظر علمی ، ادبی و هنری نسبت به کودکان دیگر ، با تساوی شرایط ، به مدارج بالاتری دست می یابند و در مدرسه هم با بزرگسالان سازگاری بیشتری نشان می دهند و از برادران و خواهران کوچکتر خود نمره های بهتری به دست می آورند ؛ اعتماد ، امنیت شخصی و استقلال عاطفی کمتری ابراز می دارند . به این جهت برای سازگاری با اراده اکثریت تمایل بیشتری دارند و برای دریافت کمکهای عاطفی به دیگرام رو می آورند .
کودکان دوره دوم و کودکان میان تصویر دیگری را از حالتها و رفتارهای خود به نمایش می گذارند ؛ از بزرگترها و پدران و مادرانشان ترس چنذانی ندارند . به همین مناسبت هم این دسته از کودکان بیشتر از کودکان دوره نخست به خویشتن اعتماد دارند . معمولاً هر کودکی که ۵ یا ۶ سال از برادر یا خواهر ارشد خود کوچکتر باشد ، به رقابت با او قیام می کند و می کوشد به برادران و خواهران کوچکتر از خود تسلط پیدا می‌کند. آخرین کودک خانواده غالباً بیشتر مورد محبت والدین خود قرار می گیرد ، کمتر از تنبیه و سرزنش می شود و از تجربه های پدر و مادر و توجه برادران و خواهران

بزرگترش حداکثر استفاده را می برد . این کودکان غالباً از کشاکشها و تعارضهای عاطفی برکنار می مانند . در پیشرفتهای درسی هم دغدغه و اضطراب کمتری دارند ، اما فرزند ارشد که هدف جاه طلبیهای والدین خود می باشد مسئولیت سنگینی را به عهده دارد و از احتمال نارسائیها ترس زیادی بر او مستولی می شود .
روابط نزدیک و محبت آمیز افراد خانواد با یکدیگر مهمترین عواملی هستند که به ایجاد سازگاری شخصی و اجتماعی کودکان یاری می دهند . روان شناسان به تحقیق دریافته‌اند که اضطراب و

حالتهای وابسته به آن بیشتر در خانواده های آشفته ، نامهربان و تنش آفرین دیده می شود . کمک به کودکانی که از کمبود محبت رنج می برند یا اینکه طرد شده اند بسیار دشوار است .

محیط خانواده الگوی رفتاری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با ثبات ، گرم ،‌آزادمنش خودرهبری
نبودن تنش ، وجود آرامش
روحیه واقع گرا
ابتکار ، استقلال عمل
رفاقت با همتایان

با گذشت ، حمایت کننده تاخیر در بلوغ و پختگی
نداشتن خودرهبری
نبودن احساس مسئولیت
کمبود اعتماد به نفس

فضار برای جلب موافقت سازگاری بنده وار یا استقلال طغیان آمیز
انضباط ناهماهنگ نبودن خودرهبری
نداشتن پیشرفت در آزادی کردار

سختگیر خودکامه اطاعت کورکورانه یا‌ آزادی پرخاشجویانه
کشاکش بر سر وابستگی
طغیان آشکار و نهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جدول – اثرات محیط خانواده بر رفتار کودکان و نوجوانان (نقل از روان شناسی تربیتی کارل گریسون ۱۹۷۲ ص ۹۱)

از سوی دیگر گذشت و اغماض نیز می تواند به اندازه طردشدگی یا وارزدگی زیان آور باشد . پدر و مادر پرگذشت کودک را در مشکلاتش حمایت می کنند و می کوشند همه نیازهای او برآورند ، اما وی را از خودسازی ، انضباط و احساس مسئولیت محروم می سازند . خانواده های باگذشت

معمولاً گرم و مهربانند تا سرد و نامهربان . با وجود این همه خانواده های گرم و با محبت با گذشت نیستند . ناکامی والدین در پرورش نیروی ابتکار کودکان ، خویشتن داری و مسئولیت پذیری رنج آفرین است . تاثیر خانواده در الگوهای رفتاری را می توان به اختصار در جدول ملاحظه نمود که به تازگی بر اثر پژوهشهای روان شناسان به دست آمده است و البته با تغییر شرایط محیط تغییر‌پذیر هستند . پرورشکار باید بداند که گذشت و اغماض ، حمایت بیش از حد و یا بی توجهی و بی

مهری نسبت به کودک غالباً دارای نتایجی مبهم ، بی سرانجام و گاهی نیز بسیار ناگوار و زیان بار است .
الکیند یکی از روان شناسان آمریکا در سال ۱۹۵۸ پژوهشی درباره شاگردان کلاس سوم دوره راهنمایی انجام داد . بنابراین پژوهش شاگردانی که بیشتر توانسته بودند رضایت والدین خود را جلب کنند اغلب مورد توجه و علاقه همگان قرار گرفته بودند و بیش از همه از حمایت همکلاسان و دوستان خود برخوردار بودند . توقعات بیش از حد پدر و مادر به ناکامی کودک می انجامد ، در حالی که انتظارات بسیار کم ، آنها را از هرگونه کوشش و پیشرفتی باز می دارد . کودکان و نوجوانان

فراموش شده و ناخواسته ، در روابط اجتماعی خود دارای نارسائیهائی می باشند و تصور می کنند که شایستگی مهر و محبت والدین خود را ندارند . گرچه لزوماً نسبت به کودکان دیگر هیچ گونه خصومتی نشان نمی دهند ، اما نه تنها به احساسات و عواطف آنان توجهی ندارند ، بلکه با هر گونه محبوبیت و کسب وجه آنان به رقابت می پردازند .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 20000 تومان در 210 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد