دانلود مقاله شاهنامه

word قابل ویرایش
32 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

شاهنامه

مقدمه
درباره شاعران ما محققان و ادیبان تاکنون سخن بسیار گفته اند و در این باب بسی دشواری ها را نیز آسان کرده اند . شک نیست که بعضی از آنچه آنها با دقت و کنجکاوی هوشمندانه بررسی و تحقیق کرده اند خود ارزش بسیار ندارد و گه گاه تحقیقاتشان مصداق واقعی « هیاهوی بسیار برای هیچ » شده است ، لیکن بسیاری از آن تحقیقات نیز ماده و زمینه است برای نقد و داوری درست در باب شاعران .

نکته در همینجاست که منتقد در بحث راجع به هر شاعر تا کجا باید دور برود ؟ چون در همه جا کافی نیست که نویسنده بداند چه باید بنویسد ، مواردی هم هست که مخصوصاً باید این را بداند که آنچه نباید بنویسد کدام است .
باری محققان ما با دقت و حوصله یی که غالباً در خور تحسین و گاه مایه اعجاب است درباره بسیاری از شاعران گذشته سخن خود را گفته اند ، و اکنون نوبت نقادان است که در این باب به داوری برخیزند ، آثار شاعران گذشته را به میزان و محک درست بسنجند ونقد کنند و ارزش هریک را در عرضه گاه ادب و هنرجهانی به جا آورند . درست است که نقد امروز ما ، خاصه آنچه در روزنامه ها و مجله ها و در مقدمه کتابها بدین نام خوانده می شود ، بازاری و سطحی و آلوده به اغراض است ، اما دست کم در باره گذشتگان هنوز آن مایه ناروایی در

میان نیست و هنوز کسانی هستند که بتوانند دور از تعصب و مخصوصاً دور از جهالت عامیانه به این مهم دست بزنند . این کاری است که اکنون در ادبیات ما ضرورت دارد و شدنی است . درحقیقت امروز دیگر نمی توان آنچه را « تاریخ ادبیات » و « سبک شناسی » می خوانند از قلمرو «نقد ادبی» بیرون شمرد . چون آنچه نسل امروز از نقاد و ادیب می خواهد فهم درست شعر و ادب گذشته و قضاوت درست درآن باب است . تحقیق در سرگذشت شاعر و محیط او ، مطالعه در نسخه های موجود ازآثارشاعر ، شیوه زبان و بیان او ، و این گونه مباحث ، اگر چه در جای خود مهم است ، لیکن به هرحال جز بدان قدر که ضرورت دارد مطلوب نیست و افراط دراین بحث ها سبب خواهد شد که مردم ، خاصه جوانان ، از ادب واقعی که مطلوب آنهاست مهجور بمانند و بیهوده در جستجوی آنچه مطلوب نیست سرگشته شوند .

در این زمینه نیز از حاصل کار محققان بهره بسیار گرفته شده است و اگر در نقد هنر و اندیشه شاعران تازگی هایی درآن هست جای آن دارد که توجه بدان عذرخواه نقص هایی باشد که ضعف و نقص بشری در کمتر اثری اجتناب از آن را ممکن نشان می دهد . امید است که این مجموعه برای جوانان و دانشجویان فهم شعر گذشتگان را تا حدی آسان کند و دست کم شوق و علاقه به شعر و ادب را در آنان بیفراید .

به نام خدا
فردوسی و شاهنامه
کجـــا خفــــته ای ای بلنــــــــد آفتاب

نه انـــــدر خـــور تــوست روی زمین

زشهنامـــه گیــــــتی پــــــرآوازه است

تو گفتی جهان کرده ام چون بهشت

زجابرخیز و بنگر کز آن تخم پاک

بزرگـــــــــــــان پیشینه بــــــی نشـــــان

تو درجــــام جمشید کردی شراب

 

اگر کـــــاوه ز آهنی یکی توده بود

تو آب ابــــد دادی آن نام را

تهمتن نمک خوار خوان تو بود

تویی دودمــــان سخــــن را پدر
بـــــــرون آی و بر فرق گردون بتاب

زجـــــــاخیزو ، بر چشم دوران نشین

جهان را کهن کرد و خود تازه است

 

از ایــــــــن بشی تخم سخن کلی نگشت

چه گلها دمیده است بر طرف خاک

ز تو زنـــــده شـــــــده نام دیرینشان

تو بر تخت کاووســـــی بتــی عقاب

جهانها به سوهان خود ســــوده بود

 

زدودی از او زنــــگ ایــــام را

به هر هفت خان میهمــــــان تو بود

به تو بازگردد نــــــــــژاد هنــــــــــر
ابوالقاسم فردوسی که بود ؟

اگر روزی سال شمار تفصیلی فرهنگ و تاریخ ادبی ایران تنظیم شود ، می توان ملاحظه کرد در سال ۳۲۹ هـ . ق / ۹۴۰ م . وقایع مهمی روی داده که آن را به صورت یک نقطه عطف سزاوار توجه درآورده است . از زمره این حوادث مهم و قابل توجه مرگ رودکی پدر شعر فارسی و ولادت فردوسی استوانه به همانند زبان و ادب فارسی است . در شاهنامه و هیچ یک از منابع مربوط به سرگذشت او ، از سال دقیق ولادت شاعر سخنی به میان نیامده تا برسد به روز آن ، اما بارها در شاهنامه به سئوال های عمر هر آینده ای آن در مقاطع مختلف

اشاره شده است و گاهی هم به روزهای ویژه ای از سال ، به طوری که محققان توانسته اند با این قرائن سال ولادت او را که همان سال ۳۲۹ باشد معین کنند و ایضاً روز آن را با این حال در مورد همین سال ولادت هم تردیدهایی وجود داشت ، کما این که تا چند سال پیش سنگ قبر فردوسی هم ، که به وسیله انجمن آثار ملی تهیه شده بود ، سال ۳۲۳ را زمان ولادت او نشان می داد . در تحقیقی که اخیراً یکی از محققان ایرانی در خارج از کشور انجام داده است با قرائن تاریخی و گاه شماری روز سوم ژانویه ۹۴۰ میلادی ( برابر ۳۲۹ هـ ) سال و روز دقیق ولادت شاعر حماسه سرای توسی در تاریخ ادبیات ایرانی ثبت شد . از کودکی و نوجوانی شاعر آزاده توسی هیچ اطلاعی در دست نیست ، از قرائن پیداست که این سالها مقارن بوده است با ؟؟؟؟؟؟ که گروه دهقانان به ضرورت از پیش متشکل تر و بیدارتر بودند ، زیرا زمزمه مخالف با فرهنگ و میراث ایرانی رو به گسترش بود و به منظور حفظ دستاوردهای فرهنگی و ابقای تاریخ و سرگذشت قوم ایرانی نیاز به یک بسیج همگانی بیشتر از پیش احساس می شد .

در این سالها خداوند شعر و حماسه فارسی به دلیل مال و مکنت خانوادگی و به رغم ناسازگاریهایی طبیعی و خشک سالی های پیاپی ، از نظر مالی دغدغه خاطری نداشت و
می توانست با مطالعه و تحمل دریافت ها و دستاوردهای فرهنگی موجود در شهر و خانواده خویش به تحکیم بنیان های فکری و عقیدتی خود بپردازد . نام او لقب ابوالقاسم و شهرت شاعریش فردوسی ضبط شده است و با عنوان ابوالقاسم فردوسی به شهرتی عالم گیر

رسیده است . اینکه برخی از منابع قدیم و یا جدید نام او را حسن یا منصور و نام پدرش را علی نوشته اند چیزی به اعتبار شاعری وی نمی افزاید ، فردوسی دهقان و دهقان نژاد بود ، بنابراین در یک خانواده فرهنگی و اهل معرفت پابه عرصه وجود گذاشته بود . و علاوه بر نانی که بر سفره خانواده گی خود داشت ظاهراً در پلاژ و تابران طوس آموزش های رسمی لازم را هم دید و زبان و فرهنگ نیاکان را هم فرا گرفت . برخی قرائن حاکی از آن است که فردوسی زبان پهلوی را ، که دیگر در زمانه وی رواج عام نداشته ، نیز می دانسته است .

می توان پنداشت که او با عربیت و مطالعه ؟؟؟؟؟ شعر عرب هم انسی داشته است ، هرچند که از نشان دادن گرایشی و ابراز این مطلب به دلایل متعدد فکری و فرهنگی ، نمی توانسته است خشنود باشد ، که از شاهنامه برمی آید که او به دانش های زمانه خود ، از حکمت وفلسفه و ریاضی گرفته تا نجوم ، موسیقی و طب ، نیز در حد لزوم و اندکی بیشتر وقوف داشت است ، از شعر فارسی / تاریخ / افسانه و همچنین معارف دینی اسلامی بر ؟؟؟؟؟ تشیع دیگر سخنی نمی گوئیم . زیرا که ؟؟؟؟؟ بر بدیهیات خواهد بود ، در آن سالها که با ایام جوانی فرزانه توسی ، برابر بود به رغم آن گروه تازی مآب و متمایل و پشت گرم به دستگاه خلافت بغداد از فرهیختگان ایرانی ، دسته انبوه ایران گرایان و

بی علاقه به ارتباط با بغداد ، ترویج و گسترش بنیان های فرهنگی قومی را وجهه همت قرار داده بودند امرای سامانی و وزیران و مشاوران ایران دوست آنان ، که هنوز دستگاه و قدرت قابل توجه ای داشتند ، از زمزمه این گروه ؟؟؟؟؟؟ که اقدامات آنان را برای کاری که فردوسی باید پیش می گرفت هموار می کرد . فردوسی ۱۷ ساله بود که ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق حاکم توس ، که او نیز دهقان نژاد بود ، از وزیر و پیشکار خود ابومنصور ؟؟؟؟؟ خواست تا خداوندان کتب را از دهقانان ، فرزانگان و جهان دیدگان از شهر ما بیاورند .

و بنشانند تا کتابهای و کارنامه شاهان و زندگانی و اقدامات هریک را از هرجا که بود فراز آورند و کتابی به نام شاهنامه گرد کنند این شاهنامه منصور که ثمره کوشش و اعتقاد ابومنصور عبدالرزاق بود و بعدها به پای همین کوشش به نام او به شاهنامه ابومنصوری نام بردار گردید ، در واقع راه را برای فردوسی هموار کرد و برق از چشم همت او ربود . ابومنصور سرانجام به سال ۳۵۱ هـ . درحالی که سپهسالار سامانیان و والی خراسان بود / در جنگی ناجوانمردانه کشته شد و از آن پس تا حدود ۳۰ سال خاندان ترک نژاد سیمجوری بر خراسان فرمانروایی یافتند ، بی شک فردوسی در این سالها مثل هر دهقان آزاده دیگری نگران سرنوشت ایرانی و تاریخ و فرهنگ سرزمین خویش بوده و از اختلاف ها و نادانی ها و بی فرهنگی ، این که به

برکناری و انزوای خاندان عبدالرزاق و روی کار آمدن بیگانگان انجامید در رنج بوده و ما چه می دانیم شاید برای آن تدبیرهایی اندیشیده بوده است . بنابراین آغاز به نظم شاهنامه متعاقب این حوادث می توانسته است به عنوان یک واکنش فرهنگی و قوی در برابر سلطه غلامان ترک و اتحاد و اتفاق آنان با تازیان معارض با فرهنگ ایران قلمداد گردد . فردوسی دراین سالها برای تعهد چنین امری خطیر قدری جوان بود بنابراین ، ابتدا دقیقی شاعر چیره دست و گشاده زبان که او هم جوان و همشهری فردوسی بود ، شاید به ناسزا و در حدود سال ۳۶۵ هـ . نظم شاهنامه منثور را آغاز کرد و پس از سرودن یک هزار بیت از حماسه ملی ایران ، به ناگهان درجوانی به دست یکی بندبر کشته شد . و کار نظم خداینامه نافرجام ماند . از این هزار

بیت سروده دقیقی ، که فردوسی آن را در شاهنامه خویش ماندگار و جاودانه کرده است و نیز قراینی که از سرگذشت دقیقی بدست می آید ، چنین پیداست که اگر او زمان می یافت و می توانست به کار خود ادامه دهد ، شایستگی لازم را برای نظم شاهنامه نداشت . این بود که ضرورت نظم این کتاب به عنوان پیامی همگانی و ملی بر فردوسی نهیب زد و او را به ادامه راهی که دقیقی در پیشی گرفته بود ، برانگیخت چنین بود که دهقان زاده توسی وقتی پا به حوالی ۴۰ سالگی می گذاشت خود را برای تعهد این وظیفه سنگین آماده دید و با نگرانی از اینکه مبدا زندگانی و دارایی اش ، در صورت درنگ بیشتر به این کار وفا نکند ، مردانه قدم پیش نهاد به این ترتیب که آن ؟؟؟؟؟؟ ملی در هیبت خوابی که دید به او نهیب زد و وی را بر آن داشت که از حدود سال ۳۷۰ هـ . جدی کار نظم شاهنامه را دنبال کند .

در این میان جوانمردی از دوستان همشهری وی ، گوی به نیابت از اهالی توس و تمام مردم ایران ، به تشویق او همت گماشت و ضمن تهیه اسباب کار قول دادند خدای از شاهنامه منثور ، ابومنصوری را در اختیار او بگذارد :
بر شهرم یکی مهربان دوست بود
که با من تو گفتی به یک پوست بود
مراگفت : خوب آمد این رای تو
به نیکی فــــرامت همــــی پــــای تــــــــو

نـــوشته منی این دختر پهلوی
بـــه پیش تو آرم مگر نخوندی
گشـــاده زبانی جوانیت هست
سخـــــــن گفتی ؟؟؟؟؟؟ هست
شفیعی این نامه خسروان بازگوی
بـــــدین جوی نزد معان ابروی

این دوست مهربان و مهتر گردن فراز که گویا منصور ابن محمد ابن عبدالرزاق معروف به امیر؟؟؟؟؟؟ منثور بوده است طی قیامی به سال ۳۷۷ در نیشابور اسیر گردید و به بخارا انتقال یافت و سرانجام در سال ۳۸۷ در زندان گردیز به فرمان سبکتکین کشته شد .

دریغ که این مهتر گردن فراز ، که به فردوسی سفارش کرده بود که کتاب خود را وقتی به پایان آید به پادشاهی بزرگ تقدیم دارد . پایان کار شاعر و نتیجه اقدام خویش را ندید و چندسال پیش از آنکه شاعر نظم شاهنامه را تمام کند به اسیری رفت و ارتباطش با فردوسی قطع گردید . تمامی اهل توس ، گویی به نیابت از ملت ایران ، بسیج شده بودند که کار نظم داستان های ملی را به سرانجامی نیک برساند غیر از آن جوانمرد گردن فراز که نسخه شاهنامه منثور را برای نظم گردن در اختیار فردوسی گذاشت و او را به ادامه کار برانگیخت ، دوستان و آزاد مردان دیگری بودند که در توس از هیچ خدمت و کمکی به فردوسی مضایقه نداشتند درآن سالهایی که فردوسی در پی کار مدام براثر نظم شاهنامه و خشک سالی های پیاپی به درماندگی و ناداری گرفتار

آمده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟ عامل خراج توس با آنکه تبار تازی داشت / از شاهنامه سرایی فردوسی حمایت می گردد و فردوسی از او منتها داشت . در خاتمه شاهنامه طی ابیاتی علاوه بر ؟؟؟؟؟؟ از علی دیلم بودلف که همواره کار وی را به خوبی روان می داشته نیز یاد شده است .
نظامی عروضی علی دیلم و بودلف را دو تن دانسته اولی را نساخ و دومی را راوی فردوسی معرفی کرده و ؟؟؟؟؟؟؟ را هم که عامل توس بوده است ، و ؟؟؟؟؟؟ : یعنی کارپرداز و کارگزار دانسته است . علاوه بر این در تدوین اول شاهنامه از ابونصر وراق هم یاد شده که کارش در واقع تبلیغ و فروش داستانهای شاهنامه به بزرگان آن روز بوده و خود او نیز از این قبل سود

می برده است .
ارزشها و منابع شاهنامه
فردوسی در عین حال پیروی غیرمستقیم از خداینامه از منابع و مطالب اضافی استفاده کرده که نظم آرمانی منظومه را تأمین می کند . به نظر می رسد ارزش شاهنامه فردوسی در درجه اول از چند نقطه نظر باید مورد مطالعه و توجه قرار بگیرد :
۱) زبان شاهنامه و مسأله زبان ملی ، در مفهوم وسیع آن ( کلمه ملی را در مفهوم فرهنگی / تاریخی و گسترده تر از مفهوم قومی و سیاسی آن به کار می بریم ) . و ؟؟؟؟؟ گوناگونی ارزشی شاهنامه در این مورد .

۲) شیوه بیان و وزن و آهنگ شاهنامه و ویژگی های هنری و نبوغ خلاقه فردوسی .
۳) ارزش حماسه ای و داستانی و روایی و غنایی محتویات شاهنامه و سنجش آن با معیارهای حماسی و روایی و غنایی جهانی .
۴) کوشش برای پیگیری رده پای منابع شاهنامه اعم از اساطیری و پهلوانی و تاریخی و داستان های ؟؟؟؟ و فرعی ، با تطبیق مطالب شاهنامه با همه آثاری که مقدم بر شاهنامه یا هم زمان با آن در دسترس داریم ( اعم از فارسی و عربی و مستقل و غیرمستقل و ادبی و تاریخی و غیره ) و همچنان آثار متأخر از شاهنامه که توافق ها و تفاوت هایی با مطالب شاهنامه / حاکی از وجود منابع دیگری جزء منابع شاهنامه دارند .

۵) تحقیق در مسائل راجع به سرچشمه های اساطیری و داستانی و تاریخی شاهنامه از دیدگاه وسیع اساطیر و داستان های ملل ایرانی و به طور کلی آسیای مرکزی و غربی از نظر اساطیر تطبیقی و تاریخی و روایات و داستان های مستقل و مشخص و اختلالات بعضی داستانها و انتقال عناصر داستانی و حماسی و تحقیرات نام و عنوان و هویت شخصیت های اساطیری و داستانی ، از قدیمی ترین ایام تاکنون براساس اسناد موجود ، متأسفانه توفیق درچنین تحقیقاتی بسیار محدود و مشهود و نیازمند زمان طولانی و
یافته های جدید است در مورد دشواری چنین پژوهش هایی اشاره می کنیم . مثلاً داستان رستم و سهراب ظاهراً در شاهنامه ابومنصوری وجود نداشته و فردوسی آن را از قول دهقانی دانا نقل کرده است . این قبیل موارد احتمالاً حاکی از استفاده فردوسی از منابع شخصی و داستان های مستقل پهلوانی است .
نبوغ فردوسی

مسأله ای که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است ، این است که علت و سبب اصلی به وجود آمدن این شاهکار بی نظیر ( شاهنامه ) ظهور نابغه ای استثنایی بوده که چنین کار بزرگ و اقدام جامعه عظیمی را به بی احتیاطی و تأمل و ؟؟؟؟؟؟؟ همت قرار داده است . اگرچه می توان پذیرفت انجام این مهم حاصل شرایط مساعد و تصادفات دیگر ، مثل شرایط فرهنگی دوره ساسانی و غزنوی و علاقه و عشق ابومنصور عبدالرزاق توسی و اهتمام ابومنصور محمری و حمایت و همکاری امثال ؟؟؟؟؟ و علی دیلم و بودلف نیز بوده ولی همه این عوامل مساعد اگر ظهور نابغه ای بی نظیر یعنی فردوسی نبود حداکثر می توانست منظومه یا کتاب جامع بی روحی از تاریخ سنتی ایران به وجود بیاورد که تا امروز اگر هم مانند شاهنامه ؟؟؟؟؟ ابومنصوری به کلی از بین

نمی رفت شاید فقط بخش هایی از آن باقی می ماند . چنین اثری ، به فرض موسم ماندن از خطر مرگ و فقدان هیچ گونه ارزش خاصی نمی توانست داشته باشد و بخصوص نمی توانست دارای کمترین تأثیری از تأثیرات شاهنامه ، یعنی تقویت روحیه و امید ایرانیان به حفظ و تجدید هویت ملی و همچنین بیشترین سهم در تثبیت زبان ملی ایران باشد .
خلاقیت فردوسی
دست فردوسی در قسمت اساطیری محض و تاریخی جز امکان بیان شایسته شاعرانه و تصویر بی نظیر حوادث و وارد کردن جزئیاتی در متن روایات تقریباً بسته بوده ولی در قسمت پهلوانی

( اعم از اساطیری / پهلوانی و پهلوانی محض یا داستانی ) فردوسی فرصت نمایش قدرت خلاقه و نبوغ خود را به کمال داشته و با شایسته ترین شیوه و بایسته ترین استفاده از این مجال شاهنامه را در قله حماسه ها به عنوان بزرگترین حماسه زنده جهان و یک اثر تقلید ناپذیر و مؤثر در تثبیت زبان و فرهنگ و آرمان های ایرانی قرار داده است . از سوی دیگر در سرتاسر شاهنامه اعم از قسمت های اساطیری و پهلوانی و تاریخی فردوسی توانسته با شیوه بیان فوق العاده و دمیدن روح حکمت و ژرف نگری و جهان بینی خاص خود و همچنین افزودن چاشنی پندنامه ها و حکایات حکیمانه یا داستان های حماسه و غنایی مستقل و نیز دمیدن روح و آرمان شخصی و ملی در همه اجزاء منظومه ، وحدت موضوعی و آرمانی را در چنین منظومه عظیمی در حداکثر امکان به وجود بیاورد .

ارزش پژوهشی شاهنامه
قرائن حاکی از امانت فوق العاده فردوسی در نقل داستان ها و روایات و بررسی دقیق شاهنامه نشان می دهد که ، چنانکه مکرر اشاره کرده ایم ، فردوسی حتی در نقل جزئیات نیز از منابع خود پیروی کرده و تصرف او در مطالب منحصر به کیفیت بیان شاعرانه و دمیدن روح حماسی ، و احیاناً حکیمانه ، در کالبد روایات و داستان ها و احتمالاً افزودن شاخ و برگهای روایی و حماسی در بعضی موارد بوده است . منبع اساسی فردوسی شاهنامه منثور ابومنصوری بوده ولی ، چنانکه از بعضی قرائن برمی آید ، شاید در موارد محدودی به منابع منثور یا شفاهی دیگری غیر از شاهنامه ابومنصوری نیز برای تصحیح یا تکمیل مطالب نظر داشته باشد . به هر حال ، اگر هم از منابعی جز شاهنامه ابومنصوری استفاده کرده باشد ،

در نقل آن مطالب نیز امین بوده است . اطمینان از اصل امانت فردوس از نظر تحقیقات اساطیری و داستانی و تاریخی ( البته گذشته از تحقیقات زبانی و ادبی و غیره ) و حتی تاریخ اجتماعی اهمیت فراوان دارد و شاهنامه را که بزرگترین مجموعه اساطیری / داستانی / تاریخی موجود است در موارد بسیاری – بخصوص درباره مواد مذکور در منابع کهن و ردپای اساطیر و قصص ایرانی از روزگاران قدیم تا زمان فردوسی ، که خود نسبت به زمان ما زمان دوری محسوب می شود – از منابع دیگر ممتاز

می سازد و به عنوان منبعی اساسی ( با توجه به جامعیت و کثرت مواد و مطالب / برای تحقیق در زمینه های اساطیری و تاریخی و فیلولوژی و ائمولوژی از اعتبار علمی و پژوهشی ویژه ای برخوردار می کند و نقطه ضعف شاهنامه یا صورت موجود شاهنامه که به آن دسترسی داریم اشتباهات و تحریف ، بخصوص در ثبت و ضبط اعلام و اصطلاحات باستانی و واژه های خاص است . که شاید در صورت پیدا شدن نسخه های کهن تر و معتبرتر ، بسیاری از آنها حل بشود . اگرچه احتمال پیدا شدن چنین نسخه یا نسخه هایی که مثلاً به قرن پنجم نزدیک باشد ضعیف و بعید می نماید .

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 32 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد