whatsapp call admin

دانلود مقاله معارف

word قابل ویرایش
192 صفحه
30000 تومان
300,000 ریال – خرید و دانلود

نام کتاب : فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق
نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
چاپ یازدهم : تابستان ۱۳۷۲
ناشر : انتشارات صدرا ( با کسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
استاد شهید )
مقدمه
کتاب حاضر مشتمل بر دوازده جلسه سخنرانی متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏ پیرامون ” فلسفه اخلاق ” و دارای دو بخش است بخش اول که قسمت اعظم‏ کتاب را تشکیل می‏دهد متشکل از نه سخنرانی استاد در سال ۱۳۵۱ شمسی در مسجد ارک ( تهران ) می‏باشد که البته در اصل ده سخنرانی بوده و متاسفانه‏ نوار سخنرانی اول در دست نیست ، ولی این امر لطمه ای به بحث وارد نمی‏کند زیرا در جلسه دوم ، استاد شهید خلاصه ای از بحث جلسه اول را بازگو نموده اند بخش دوم که ” ضمیمه ” نام گرفته است متشکل از سه سخنرانی‏ استاد می‏باشد که در زمانها و مکانهای مختلف ایراد شده اند تاریخ دقیق و محل سخنرانی اول یعنی ” اخلاق کمونیستی ” مشخص نیست ولی آنچه مسلم‏ است این خنرانی در اواخر حیات استاد انجام گرفته است سخنرانی دوم ” مسئله خودی در اخلاق ” نام دارد که در حدود سال ۱۳۳۹ در دانشسرای عالی‏ تهران ایراد شده است و البته نوار آن در دست نیست و تنظیم آن از روی‏ متنی که در همان زمان از نوار استخراج شده و در اختیار استاد قرار گرفته‏ صورت پذیرفته است ” معیار فعل اخلاقی ” گفتار سوم این بخش و آخرین‏ گفتار کتاب می‏باشد که در اواخر حیات استاد و در جمع طلاب علوم دینی‏ ایراد شده است و البته اوائل این بحث که در تعریف فعل طبیعی و فعل‏ اخلاقی می‏باشد می‏تواند تا حدی نبود اولین گفتار بخش اول را جبران نماید .
در اینجا ذکر چند نکته را لازم می‏دانیم
– کتاب حاضر صرفا حاوی بحث پیرامون اخلاق نظری نمی‏باشد بلکه شامل‏
مطالب جاذب و نافذی درباره اخلاق عملی نیز هست و توام بودن اخلاق نظری و اخلاق عملی در این کتاب از امتیازات مهم آن است .
۲ – در پایان اکثر سخنرانیها استاد شهید به جهت موقعیت زمانی ذکر مصیبت کرده اند که بی ارتباط با موضوع بحث نیز نمی‏باشد این ذکر مصیبتها حذف نگردیده اند .
۳ – عناوین گفتارها – غیر از گفتارهای دهم و یازدهم – از تنظیم کننده‏ می‏باشد .
۴ – استاد شهید یادداشتهای نسبتا زیادی پیرامون فلسفه اخلاق و اخلاق‏
اسلامی دارند که به فضل خدا در سلسله یادداشتها به چاپ خواهند رسید .
۵ – قبلا کتابی تحت عنوان ” فلسفه اخلاق ” به نام استاد شهید توسط واحد فرهنگی یکی از بنیادها بدون کسب اجازه از مسؤولین امر منتشر شده‏ است در تنظیم کتاب مذکور دقت لازم به کار نرفته و تنظیم کننده ، مطالب‏ استاد را به قلم خود در آورده و اصالت کلام استاد را از بین برده است و به علاوه کتاب مذکور فاقد دو گفتار آخر کتاب حاضر است لهذا کتاب مذکور فاقد اعتبار است .
فرصت را مغتنم شمرده به اطلاع علاقمندان آثار استاد شهید می‏رساند :
همچنین است وضع کتابهای ” فطرت ” و ” توحید ” که از سوی یکی از انجمنهای اسلامی و نیز کتاب ” شناخت ” که از سوی یکی از ناشران غیر مسؤول ، به نام استاد منتشر شده اند و ” شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید ” مشغول تدوین متن صحیح و کامل کتابهای مذکور می‏باشد که در آینده‏ نزدیک به یاری خدا منتشر خواهند شد ، و البته با اقداماتی که به عمل‏ آمده از این پس شاهد اینگونه بی نظمیها در نشر آثار استاد شهید نخواهیم‏ بود از خدای متعال توفیق بیشتر مسئلت داریم .

فعل طبیعی و فعل اخلاقی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین باری الخلائق اجمعین و الصلوه و السلام علی عبد
الله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا
ومولانا ابی القاسم محمد و اله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذ بالله من‏
الشیطان الرجیم :
« خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین ». ( ۱ ) قبلا عرض‏
کردیم که پاره ای از افعال انسانی ” اخلاقی ” نامیده می‏شود در مقابل‏
افعال عادی و طبیعی این سوال پیش می‏آید که اخلاق و معنی اخلاقی بودن یک‏
فعل چیست ؟ چگونه است که یک کار انسان ، اخلاقی نامیده می‏شود ؟ و عرض‏
کردیم که اگر چه ابتدا به نظر می‏رسد که این سوال ، سوال خیلی ساده ای‏
است و جواب آسانی دارد ، ولی وقتی که عمیقا وارد این مطلب می‏شویم‏
می‏بینیم جواب این سوال که راز اخلاقی بودن چیست ، به این سادگیها نیست‏
، بلکه از مشکل ترین مسائل فکری و پیچیده ترین مسائل فلسفی بشر است و از
چند هزار سال پیش تا امروز هنوز فلاسفه جهان توافق نظری روی آن پیدا
نکرده اند ما به جای اینکه اول ملاکهای اخلاقی بودن را در مکتبهای اخلاقی‏
بیان بکنیم و مثلا بگوئیم افلاطون درباره ملاک اخلاقی بودن چه گفته است ،
ارسطو چه گفته است ، اپیکور چه گفته است ، غزالی چه گفته است ، در
دنیای جدید ، فلاسفه اروپا هر کدام چه گفته اند ، به جای اینها اول موارد
ساده بسیار روشنش را ذکر می‏کنیم بعد به تفسیر می‏پردازیم ، زیرا قبل از
آنکه موارد فعل اخلاقی روشن بشود ، تفسیر کردن چندان صواب نیست قبلا از
موارد مسلم فعل اخلاقی ، مثالهایی از ” ایثار ” یعنی غیر را بر خود مقدم‏
داشتن ، زحمت خود و آسایش دیگران را طلبیدن ، در قالب تاریخچه هایی از
خارج و داخل دنیای اسلام ، و مثالهایی هم از یک مورد دیگر اخلاقیات یعنی‏
همدردی با دردمندان ذکر کردیم اکنون باز می‏خواهیم به مثالهای دیگری در
این مورد بپردازیم همه برای این است که می‏خواهیم موضوع کاملا روشن بشود و
قبل از ذکر مثالها ، برای اینکه شما به اهمیت این موضوع پی ببرید لازم‏
است مطلبی را عرض کنم .
ارزش کار اخلاقی
کارهایی که ما به آنها می‏گوئیم کار اخلاقی ، می‏بینیم فرقشان با کار عادی‏
این است که قابل ستایش و آفرین و تحسین اند به عبارت دیگر بشر برای‏
این گونه کارها ارزش قائل است تفاوت کار اخلاقی با کار

طبیعی در این است که کار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است یعنی‏
یک کار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود این کار ، قیمت قائل‏
است آن قیمتی هم که برایش قائل است نه از نوع قیمت و ارزشی است که‏
برای کار یک کارگر قائل است که ارزش مادی به اصطلاح ایجاد می‏کند و
استحقاق مبلغی پول یا کالا در مقابل کار خودش پیدا می‏کند ، بلکه یک نوع‏
ارزش ما فوق این ارزشهاست که با پول و کالای مادی قابل تقویم نیست آن‏
سربازی که جان خودش را فدای دیگران می‏کند ، کارش کار با ارزشی است ولی‏
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نیست که مثلا بگوئیم فلان عمله کارش ساعتی‏
بیست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن دیگری پانصد تومان ، و خیلی بالا باشد ، مثلا می‏گویند فلان کس‏
آمد چاه نفت را خاموش کرد و برای هر ساعت کارش پنج هزار تومان ارزش‏
قائل بودند ، بالاخره قابل تقویم به ارزشهای مادی است .
کارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قیمت است ، گرانبها
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقیاس را هر اندازه بالا بگیرد
متفاوت است آن یک ارزش دیگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏
قضایایی که از علی علیه السلام نقل کردیم ، قابل این نیست که بگوئیم این‏
کار علی را حساب بکنید ببینید چند میلیون تومان یا چند میلیارد دلار
قیمت دارد این با تومان و دلار قابل تقویم نیست البته ارزش و قیمت‏
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با این ارزشها متفاوت است .
بعد از آنکه ثابت شد که در میان کارهای انسان یک سلسله کارها هست‏
دارای ارزش و قیمت ، آن هم نوعی ارزش که با ارزشهای مادی

متفاوت است ، قهرا این سوال پیش می‏آید که توجیه این ارزشها چگونه است‏
؟ یعنی با چه فلسفه ای ، با چه مکتبی می‏توانیم این ارزشها و قیمتها را
برای کارهای اخلاقی بشر توجیه بکنیم ؟ به عبارت دیگر کدام مکتب می‏تواند
ارزش اخلاقی کار بشر را تفسیر و توجیه و تایید کند ؟ آیا همه مکتبها
قادرند این گونه کارها را توجیه کنند ؟ خود مکتب قادر است ؟ همه مکتبها
قادر نیستند اکنون نمی‏خواهم این مطلب را بسط بدهم این را عرض کردم برای‏
اینکه از حالا ذهن شما آماده باشد برای این مطلب که ارزشهای اخلاقی را
کدام مکتب از مکتبها می‏تواند توجیه کند ، و کدام مکتب قادر به توجیه‏
نیست ؟ مکتبهایی که قادر به توجیه نیستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏کشند ، انکار می‏کنند می‏گویند : ” اصلا ”
اخلاق ” حرف مفت است ، کار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏
عاقل دنبال کار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏
هیچ چیز دیگری در عالم منطقی نیست ” باز این خوب است ، بالاخره می‏گوید
من مکتبی دارم که نتیجه اش همین است ولی پاره ای از مکتبها ، جهان بینی‏
شان ، فلسفه و اساس فکرشان همین نتیجه را می‏دهد یعنی به همین جا می‏رسد
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلکه بر عکس ، می‏گویند : ما هم به ارزشهای‏
اخلاقی قائل هستیم و برای انسانیت ارزش قائلیم ولی با کدام مکتب ؟ !
اینها با آن اساسی که تو چیدی جور در نمی‏آید به هر حال ما بعدا روی این‏
مطلب بحث می‏کنیم .
حال می‏پردازیم به مثالهای دیگر برای اخلاقی بودن بعضی از کارها .
عفو و گذشت
این خودش یک مسئله ای است حدیث پیغمبر هم هست : « ثلاث من مکارم‏
الاخلاق : تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفو عمن ظلمک » ( ۱ ) یک کسی‏
درباره شما مرتکب خطا یا جنحه و یا جنایتی می‏شود البته در اینجا بخشی از
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش دیگر مربوط به جامعه مثل اینکه قاتلی‏
می‏آید انسانی را می‏کشد ، که این عمل ، هم جنبه جنایتی دارد و هم جنبه‏
اجتماعی سخن در آنجا است که آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در
جامعه تولید نمی‏شود : یک کسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما
غیبتی کرده و از این نوع کارها ، یا از همان کارها ولی نه از جنبه‏
اجتماعیش بلکه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏کنید ، او
تقاضای بخشش می‏کند ، شما هم می‏بخشید ، می‏گذرید این عمل نیز یک عمل‏
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و یک نوع عمل قهرمانانه .
حق شناسی و وفا
دیگری به انسان ، احسان و نیکی کرده عکس العمل انسان در مقابل او دو
جور می‏تواند باشد یکی اینکه بعد که فهمید دیگر به اصطلاح
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏کند ، فراموش می‏کند و کاری به کار او
ندارد ، و دیگر اینکه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏کند ، نیکی او
را فراموش نمی‏کند ، تشکر می‏کند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بیست سال‏
هم اگر یک وقتی پیش بیاید که آن شخص احتیاجی داشته باشد ، فورا به حکم‏
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – که خود همین یک اصل اخلاقی فطری‏
است که قرآن ذکر کرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آید این‏
عمل یک عمل اخلاقی است .
ترحم به حیوانات
حتی حیواناتی که از یک نظر پلیدند ، آن پلیدی منافات ندارد با ترحم‏
به آنها مثلا سگ به دلیل میکروبی که در لعاب دهانش یا در همه بدنش‏
هست ، می‏گوئیم پلید است یعنی با او مانند شیئی که دارای یک میکروب‏
خطرناک هست رفتار می‏کنیم این منافات ندارد با اینکه در عین حال این‏
حیوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حیوان گرسنه یا تشنه ای می‏بیند یک‏
نفر ممکن است بی تفاوت باشد ، یک نفر دیگر او را تیمار می‏کند در حدیث‏
است که مردی در بیابان می‏گذشت ، سگی را دید که از شدت تشنگی زبانش را
به خاکهای نمناک می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، یعنی کفش‏
خودش را به دستار یا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب کشید و بعد
ظاهرا با دست خودش به این حیوان آب داد و او را سیراب کرد و از مرگ‏
نجات داد . وحی رسید به پیغمبر زمانش که خدا

کار این انسان را شکر کرد ، یعنی قدر این کار را دانست ( یعنی این کار
نزد خدا قدر دارد ) : « شکر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر کار این‏
شخص را شناخت یعنی عملا شناخت ، به این معنی که به اوپاداش داد : او
را به بهشت برد . همین [ حدیث ] است که سعدی در بوستان آورده :
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
سعدی می‏گوید “کله دلو کرد” ولی حدیث می‏گوید کفش خودش را دلو کرد .
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش (۱)
به خدمت میان بست و باز و گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان او عفو کرد
رمز مطلب در کجاست که این کار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟
سخن سری سقطی
می‏گویند یکی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است که‏
استغفار می‏کنم به خاطر یک ” الحمد لله ” که گفته ام ، به خاطر یک‏
شکری که خدا را کرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثین سنه لقولی الحمد لله‏
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دکاندار بودم ( این داستان را هم سعدی به‏
شعر در آورده است ) یکوقت خبر رسید که فلان بازار بغداد را حریقی پیدا
شد و سوخت . دکان من هم در آن بازار بود . به سرعت

رفتم ببینم دکان من سوخته یا نه ؟ یک کسی به من گفت : آتش به دکان تو
سرایت نکرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فکر کردم که آیا تنها تو در
دنیا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دکان را سوخته دکان تو را نسوخته یعنی‏
دکان دیگری را سوخته ” الحمدلله ” معنایش این است که الحمدلله آتش‏
دکان مرا نسوخت ، دکان او را سوخت پس من راضی شدم به اینکه دکان او
سوخته بشود و دکان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمین‏
سری ! تو غصه مسلمین در دلت نیست ؟ ( اشاره است به حدیث پیغمبر :
« من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم » (۱) هر کس که صبح کند و
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نیست ) و من سی سال است که‏
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏کنم . این چیست ؟
دعای مکارم الاخلاق
” صحیفه سجادیه ” دعاهای بسیار معتبری است – هم از نظر سند و هم از
نظر مضمون – از زین العابدین علی بن الحسین سلام الله علیه که علمای شیعه‏
از صدر اسلام به این کتاب توجه کرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏
است که از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری به صورت یک کتاب در
دست بوده است نهج البلاغه هم کتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏
ها و کلمات قصار ] علی علیه السلام است که در میان مردم متفرق بود ، سید
رضی در قرن چهارم اینها را جمع کرد و به صورت یک کتاب در آورد . اصول‏
کافی در قرن چهارم به صورت یک کتاب جمع آوری

شده ، و کتابهای دیگری قبل از اصول کافی بوده است کتابهایی مثل مصحف‏
فاطمه سلام الله علیها و کتاب علی ( ع ) که گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند
الان در دست ما نیست بنابر این بعد از قرآن ، قدیمترین کتاب شیعی که از
اول به صورت کتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحیفه سجادیه‏
است که جناب زید بن علی بن الحسین وقتی که در جنگ با امویان شهید می‏شد
همین کتاب همراهش بود ، و آن را به کسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ،
که در ابتدای صحیفه این را نوشته اند صحیفه سجادیه دعاهای زیادی دارد حالا
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحیفه صحبت بکنم که از بحث خودم دور بشوم یکی‏
از دعاهای صحیفه سجادیه دعائی است به نام دعای [ ( مکارم الاخلاق ” یعنی‏
دعای اخلاق مکرمتی .
قبلا این حدیث را خواندم که پیغمبر اکرم – به تعبیری که اهل تسنن‏
روایت کرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مکارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏
تعبیری که شیعه روایت کرده‏اند – فرمود : « علیکم بمکارم الاخلاق فان ربی‏
بعثنی بها » و گفتیم شاید هر دو تعبیر در دو نوبت از زبان پیغمبر اکرم‏
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال یکی است این دعا اسمش دعای مکارم‏
الاخلاق است ، شاید به این علت که یک جمله از آن این است : « وهب لی‏
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در این شبها فرصت پیدا بکنیم لااقل در بعضی‏
از شبها قسمتهایی از این دعای شریف را برای شما بخوانیم [ بسیار مناسب‏
است ، زیرا برای ] معرفی مکتب اخلاقی اسلام یکی از بهترین نمونه ها دعای‏
مکارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهایی که من سالهاست دارم این‏
است که یک وقتی توفیق پیدا بکنم این دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا
شرح بکنم ، فلسفه ها و نکاتی را که در این دعای شریف هست تشریح کنم و
در اختیار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم این جزء آرزوهای من است‏
امیدوارم خدای متعال این توفیق را به من عنایت کند و خود وجود مقدس علی‏
بن الحسین سلام الله علیه از خدای متعال بخواهد که این توفیق برای من پیدا
بشود حالا من قسمتی از این دعا را می‏خوانم برای همین نمونه ها هر کس که‏
این مضمونها را بشنود و انسانی را که آرزویش اینجور شدن است و البته او
اینجور هست و دارد به همه یاد می‏دهد که انسان اسلام باید اینجور باشد در
نظر بگیرد ، با خود می‏گوید چگونه است که این کارها اینقدر ارزش و قیمت‏
پیدا می‏کند ؟ این دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت یک صلوات‏
بر پیغمبر و آل پیغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏کند ، دو مرتبه‏
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از این دعا :
به خدای خود عرض می‏کند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پیامبر و آل پیامبر ، و به من‏
توفیق بده که با آن کسانی که با من دغلی می‏کنند ، به ظاهر دوستی می‏کنند
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی کنند معارضه کنم ²و اجزی من هجرنی بالبر»
آن کسانی که مرا ترک و رها کرده اند ، دوستانی که دیگر به سراغ من‏
نمی‏آیند ، جزای آنها را کف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اینکه آنها
مرا ترک کردند و ترک احسان کردند من نسبت به آنها برو احسان بکنم‏
« و اثیب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنکه مرا محروم کرده است ، به‏
اینکه به او ببخشم « و اکافی من قطعنی بالصله » و مکافات بدهم هر کس با
من قطع رابطه می‏کند : ارحام و دوستانی که قطع صله رحم یا قطع صله مودت‏
می‏کنند ، [ به اینکه رابطه را برقرار کنم ] آنها می‏برند ، من پیوند کنم‏
مکافات من این باشد که آنها این رابطه را می‏برند من در مقابل وصل کنم ،
آنها فصل می‏کنند ، من وصل کنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذکر »
مخالفت کنم با آن کسانی که از من غیبت می‏کنند ، پشت سر من از من‏
بدگویی می‏کنند ، و مخالفتم با غیبت کن های خودم این باشد که پشت سر
آنها همیشه نیکی آنان را بگویم . « و ان اشکر الحسنه و اغضی عن السیه »
نیکیهای مردم را سپاسگزار باشم و از بدیهای آنها چشم بپوشم این چه آرزویی‏
است برای انسان ؟ حالا اعم از اینکه ما خودمان اهل این آرزوها باشیم یا
نباشیم ، اهل این عملها باشیم یا نباشیم ، آیا اینها یک امور قابل‏
ستایش در حد اعلی هست یا نه ؟ آیا این امور ارزش دارد یا ارزش ندارد
؟ گرانبها است یا گرانبها نیست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آیا
انسانی که اینگونه است ، در نظر ما یک قهرمان هست یا نیست ؟ قهرمان‏
است این قهرمانی یعنی چه ؟ راز این قهرمانی در کجاست ؟ این است معنی‏
سؤالی که هی طرح می‏کنیم تا بعد جوابش را بدهیم : راز اخلاقی بودن این‏
کارها ، این فکرها ، این نیتها ، این میلها ، این اراده ها در کجاست ؟
سخن خواجه عبدالله انصاری
تعبیری دارد خواجه عبدالله انصاری که حالا شاید از خودش تعریف کرده به‏
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گوید : ” بدی را بدی کردن سگساری‏
است ” یک کسی به آدم بدی می‏کند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏کند این‏
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ دیگری

را گاز بگیرد او هم گازش می‏گیرد ” و نیکی را نیکی کردن خر کاری است ”
یک کسی به آدم نیکی می‏کند ، انسان در مقابل نیکی او نیکی می‏کند این هم‏
کار مهمی نیست نمی‏دانم دیده اید یا ندیده اید ؟ هر کس مثل من دهاتی‏
باشد دیده : یک الاغ وقتی که شانه یک الاغ دیگر را می‏خاراند ، او هم فورا
شانه او را می‏خاراند اگر دید او شانه او را می‏خاراند که از این خاراندن‏
خوشش می‏آید ، فورا شانه رفیقش را می‏خاراند ” بدی را نیکی کردن کار
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا یک چهارمی هم دارد : ” و نیکی را بدی‏
کردن کار ما مردم ایرانی است ” .

عری است در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین می‏فرماید :
و ذی سفه یواجهنی بجهل
و اکره ان اکون له مجیبا
” سفیه ” نه معنایش دیوانه است ، بلکه یعنی کسی که رشد فکری و هدف‏
داشته باشد ، کار او جنبه اجتماعی پیدا می‏کند و دیگر جای گذشت نیست‏
« واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »(۱) امیرالمؤمنین چنین سخنی می‏خواهد
بفرماید .
” و ذی سفه یواجهنی بجهل ”
بسا هست آدمهایی که رشد فکری ندارند ، با روی جهالت و نادانی خودشان با
من روبرو می‏شوند ، از من بدگویی می‏کنند ، به من فحش می‏دهند
” و اکره ان اکون له مجیبا ”
[ و من کراهت دارم از اینکه پاسخ آنها را بدهم ] .
یزید سفاهه و ازید حلما
کعود زاد فی الاحراق طیبا (۲)

خیلی اتفاق می‏افتدکه او بر سفاهت و جهالت وبدگویی خودش می‏افزاید ،
من بر حلم خودم می‏افزایم مثل من مثل آن عودی است که در آتش می‏اندازند ،
هر چه آتش بیشتر می‏سوزد ، بیشتر بوی خوشش ظاهر می‏شود غرض اینکه حلم‏
نیز یک ارزش اخلاقی است . این شعر در ” مطول ” است :
و لقد امر علی اللئیم یسبنی
فمضیت ثمه قلت لا یعنینی
من بر بعضی اشخاص پست ناکس عبور می‏کنم ( مرور می‏کنم ) او فحش می‏دهد
، [ با خود ] می‏گویم مقصود او من نبودم .
بازاری و مالک اشتر
داستان مالک اشتر را همه شنیده اید : اوکه مردی قوی اندام و قوی هیکل‏
بود ازبازار کوفه می‏گذشت یک بچه بازاری آنجا نشسته بود او را نمی‏شناخت‏
نوشته اند یک بند قه ای که نمی‏دانم چه بوده ، مثلا آشغالی را برداشت‏
پرت کرد به سر و صورت مالک مالک اعتنایی نکرد و رد شد بعد ازاینکه رد
شد ، شخصی به آن بازاری گفت : آیاشناختی این کسی که این جور به او
اهانت کردی ، مسخره اش کردی که بود ؟ گفت : که بود ؟ گفت : مالک‏
اشتر امیر الجند و سپهسالار علی بن ابی طالب بدنش به لرزه افتاد گفت :
قبل ازاینکه درباره من تصمیمی بگیرد بروم از او معذرت بخواهم تعقیبش‏
کرد ، دید رفت داخل مسجد و شروع کرد به نماز خواندن دو رکعت نماز خواند
صبر کرد تا نمازش را سلام داد بعد سلام داد و افتاد به التماس که من همان‏
آدم بی ادب بی تربیتی هستم که به شما

جسارت کردم ، نمی‏شناختم ، و از این حرفها مالک گفت : به خدا قسم اصلا
من نمی‏خواستم به مسجد بیایم ، جای دیگر می‏رفتم به خدا قسم من به مسجد
نیامدم جز برای اینکه دو رکعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا بکنم که‏
خدا از گناه تو بگذرد و تو را هدایت کند این کار اسمش چیست ؟ یک‏
ارزش اخلاقی بسیار عالی درباره ائمه اطهار ، ما از این جور قصه ها ،
حکایات و داستانها الی ماشاء الله داریم .
مرد شامی و امام حسین ( ع )
داستانی است که هم به امام حسن نسبت داده اند و هم به امام حسین ، و
این روایتی که نقل می‏کنم درباره امام حسین علیه السلام است مردی به نام‏
” عصام بن المصطلق ” اهل شام ، آمد در مسجد مدینه مردی را دید با هیبت‏
و جلال ( ۱ ) . نظرش را جلب کرد گفت این کیست آنجا نشسته ؟ معلوم‏
می‏شود شخصیتی است یک کسی گفت : حسین بن علی بن ابیطالب ( ۲ ) .
تاشنید حسین پسر علی ، گفت : قربه الی الله بروم چند تا فحش

آبدار به اوبگویم آمد و روبروی حضرت ایستاد وبا کمال وقاحت ، تا
می‏توانست حضرت امیر و خود حضرت را سب کرد و فحش داد که اسلام را شما
خراب کردید ، شما مردمی هستید منافق ، و از این حرفها . امام نگاهی به‏
او کرد ، در چهره‏اش خواند که او یک مرد اغفال شده است همینکه حرفهایش‏
تمام شد فرمود : « ا من اهل الشام انت ؟ » آیا تو اهل شامی ؟ گفت بله‏
یک جمله بیشتر نگفت : « شنشنه اعرفها من اخزم » ( ۱ ) ( مثل است ) :
می‏دانم ، شامیها این جور هستند . بنابر این شما در شهر ما غریب هستی ،
مهمان ما هستی ، بیا برویم منزل مهمان ما باش ، تو را پذیرایی می‏کنیم ،
اگر آذوقه ات کم باشد آذوقه به تو می‏دهیم و خود این مرد می‏گوید یکمرتبه‏
حالتی به من دست داد ، دوست داشتم زمین شکافته بشود به زمین فرو بروم .
یزید سفاهه و ازید حلما
کعود زاد فی الاحراق طیبا
فرازی دیگر از دعای مکارم الاخلاق
آن قسمتهایی که از صحیفه سجادیه خواندم ، باز می‏بینیم ارزشهای اخلاقی‏
بسیار عالی است قسمت دیگری از صحیفه سجادیه را هم برای شما بخوانم .
بعد از آن قسمت دو مرتبه درود می‏فرستد بر پیغمبر و آل پیغمبر ، و به‏
پاورقی :
>
یک وقتی یک شامی با یک کوفی در یک قهوه خانه بین راه به اصطلاح‏
امروز سر یک مسئله نماز مباحثه می‏کردند کوفی خواست بگوید که حرف من‏
درست است ، گفت آخر من علی را دیدم این جور نماز می‏خواند شامی گفت :
مگر علی نماز هم می‏خواند ؟ ! این بدبختها ، این شامیها تا این حد اغفال و
گمراه شده بودند .
۱ ) منتهی الامال ، ج ۱ ، ص . ۲۰۹
۲۶

خدای متعال عرض می‏کند : « و حلنی بحلیه الصالحین والبسنی زینه المتقین »
پروردگارا ! مرا مزین کن و زینت بخش به زیور صالحان ، و بپوشان لباس‏
پرهیزکاران خود این جمله ها توضیح نمی‏دهد که زیور صالحان چیست و چه‏
چیزها برای صالحان زیور است ؟ چه چیزها برای متقیان جامه ای زیبا است ؟
چون صالحان و متقیانی که ما می‏شناسیم با آن که امام سجاد در اینجا توضیح‏
می‏دهد خیلی فرق می‏کند « حلنی بحلیه الصالحین و البسنی زینه المتقین فی‏
بسط العدل و کظم الغیظ و اطفاء النائره و ضم اهل الفرقه و اصلاح ذات‏
البین و افشاء العارفه و ستر العائبه و لین العریکه و خفض الجناح »
خدایا ! مرا مزین کن به زینت صالحان ، مرا بپوشان به لباس زیبای‏
پرهیزکاران و متقیان . ( بعد برای اینکه مردم بفهمند که او زینت صالحان‏
و جامه متقیان راچه می‏شناسد ، می‏فرماید ) : « فی بسط العدل » در گسترش‏
دادن به عدالت زینت صالحان و جامه زیبای متقیان این است که عدالت را
گسترش می‏دهند « و کظم الغیظ » وقتی که خشم می‏گیرم ، بتوانم بر خشم خود
غالب بشوم و خشم خود را کظم کنم ” کظم ” یعنی چه ؟ غیظی که انسان پیدا
می‏کند ، درست حالت عقده ای را دارد که در انسان پیدا می‏شود ، حل کردن‏
این عقده را ” کظم ” گویند مثل غده سرطان که وقتی آن را زیر برق‏
می‏گذراند آب می‏شود از نظر روحی ، کظم غیظ این است که انسان کاری بکند
که نه تنها اثری بر غیظ خودش مترتب نکند بلکه آن عقده ، آن کینه که در
قلبش وجود دارد ، حل بشود و مثل یخی که آب می‏شود ، آب بشود زینت‏
متقیان و حلیه صالحان این است که بتوانند خشم را در خودشان حل کنند
« و اطفاء النائره » هر جا که آتشی شعله ور است ( معلوم است که مقصود
آنجایی است که میان دو مؤمن جنگ و نزاعی هست ، اختلافی هست ، شعله‏
فتنه‏ای
۲۷

هست حال آیا در آنجا مثل اغلب ما مردم ، هیزم کشی بکنم که آن آتش شعله‏
ورتر بشود ؟ ! نه ، هر جا که شعله نزاع میان برادران مؤمن فروزان است )
من بشوم آتش نشان آن شعله « و اصلاح ذات البین » میان مؤمنان و مسلمانان‏
، اصلاح بر قرار کنم « و افشاء العارفه » خوبیهای مردم را فاش کنم‏
« و ستر العائبه » بر عکس ، بدیهای مردم را ، عیبهای مردم را روپوشی کنم‏
(همه اینها در مسائل اخلاقی است ، شامل مسائل اجتماعی که در آنها حق عموم‏
پیدا می‏شود نیست ، چون در آن موارد دستورهای دیگری است که در همین دعای‏
مکارم الاخلاق هم آن دستورها هست ) انسان باید در این حد باشد که برای‏
اینکه مردم را بیشتر خوشنام بکند و حسن ظن مسلمین را نسبت به یکدیگر
زیاد نماید ، خوبیهای مردم را اینجا و آنجا بازگو کند و روی بدیهای مردم‏
حتی بدیهای واقعی مردم را بپوشاند ، زشتیها را آشکار نکند این خودش یک‏
وظیفه اسلامی است : آشکار کردن نیکیها و پوشاندن بدیهای مردم . وقتی که‏
انسان یک مقدار نیکی دارد ، بعد ببیند مردم او را با نیکیهایش می‏شناسند
، همین خودش عاملی است برای اینکه بدیها را در وجود خودش کم بکند ، و
بر عکس ، اگر انسان یک سلسله نیکیها داشته باشد و یک سلسله بدیها ، و
بعد ببیند مردم او را فقط به این بدیها می‏شناسند ، آن شخصیت نیک ، و
نیکی اش شکست می‏خورد ، یعنی به تدریج تبدیل به آدم بد می‏شود .
نهی شدید قرآن از اشاعه زشتیهای مؤمنین
این است که قرآن فوق العاده شدید نهی می‏کند از اینکه فحشاء ( و به‏
تعبیر قرآن : فاحشه ) یعنی زشتیهای مسلمانان ، حتی زشتیهای واقعیشان‏
۲۸

پخش بشود : « ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب‏
الیم »( ۱ ) بنابر یکی از دو تفسیری که درباره این آیه هست : ” کسانی‏
که دوست دارند زشتیها درباره مسلمانان و مؤمنین اشاعه پیدا کند ” خدا
نکند که یک وقت اطلاع پیدا کند که لغزشی در فلان شخص پیدا شده است تازه‏
من راستها را می‏گویم ، دروغ که دیگر و اویلا است حدیث است که اگر کسی‏
به برادر مؤمنش تهمت بزند ، ایمان در روح او آب می‏شود آنچنان که نمک‏
در آب حل می‏شود ، ایمان برای شخص باقی نمی‏ماند اگر راست باشد ، این به‏
آن می‏گوید ، آن به دیگری می‏گوید [ و به تدریج شیوع پیدا می‏کند ] اگر دروغ‏
باشد که خدا می‏داند ، همانی است که قرآن هرگز نمی‏خواهد چرا غیبت کردن‏
حرام است ؟ برای اینکه بدبینی ایجاد می‏کند در حالی که غیبت کردن همان‏
افشاء بدیها است یعنی بدیهای واقعی را بازگو کردن .
غیبت در مواردی جایز است
باز عرض می‏کنم : حرمت غیبت در غیر موارد استثنایی – که همه این‏
موارد جنبه اجتماعی دارند – می‏باشد ، مثل آنجا که مثلا نصح مستشیر است :
یک نفر می‏خواهد با یک کسی شرکتی تأسیس کند ، می‏آید با شما که از احوال‏
آن شخص اطلاع دارید مشورت می‏کند که آقا این آدم که تو مدتی با او بوده‏
ای چه جور آدمی است ؟ من می‏خواهم با او شرکتی تأسیس کنم ، یا می‏خواهم‏
دخترم را به او بدهم ، یا می‏خواهم
پاورقی :
۱ ) سوره نور ، آیه . ۱۹
۲۹

دخترش را برای پسر خودم بگیرم . و امثال اینها اینجا پای مشورت در میان‏
است و بر شما جایز و بلکه لازم است که بگویید چون پای مشورت در میان‏
است من حقیقت را می‏گویم : این آدم این جور و این جور است یا در موردی‏
که خودتان مظلوم یک شخص هستید یعنی او حق شما را پایمال کرده در اینجا
شما یا باید دهان ببندید و نگویید حقم پایمال شده ، و حقتان پایمال شود و
یا اگر بخواهید بگویید ، غیبت کرده‏اید . این غیبت جایز است : « لا یحب‏
الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم »( ۱ ) .
مخصوصا من اینها را می‏گویم برای اینکه از افراط و تفریطها برحذر باشیم‏
. و عیب ما جامعه مسلمین ، عیبی که تاریخ حکایت می‏کند این است که ما –
مخصوصا ما ایرانیها – یا از آن طرف می‏افتیم یا از این طرف ، حد وسط
نمی‏ایستیم ، یا مردمی هستیم که دائما غیبت می‏کنیم ، و یا می‏رسیم به حدی‏
که غیبت کردن حجاج را هم جایز نمی‏دانیم .
سخن نادرست ابن سیرین و اشتباه غزالی
” ابن سیرین ” یکی از علمای ایرانی مسلمان قرن دوم هجری است بعد از
اینکه حجاج سفاک خونریزی که در دنیای اسلام نمونه است در سفاکی ، به‏
درک رفته است ، مردی می‏آید در حضور او بدی حجاج را می‏گوید ابن سیرین‏
مقدس می‏گوید : ” غیبت نکن ، الان غیبت
پاورقی :
۱ ) سوره نساء ، آیه ۱۴۸ [ ترجمه : خداوند دوست نمی‏دارد که کسی به‏
عیب مردم صدا بلند کند مگر اینکه ستمی به او رسیده باشد ] .
۳۰

تو گناهش بیشتر از گناه حجاج است من حاضر نیستم غیبت حجاج را بشنوم ”
. حرف مفت است عجیب این است ک‏ه غزالی به این بزرگی و عظمت ، این‏
داستان را نقل و تأیید کرده این اشتباه است با اینکه ما غزالی را مرد
بسیار بزرگی می‏دانیم یعنی مرد مفکر فوق العاده ای است ، اما آدمهای‏
بزرگ اشتباههای بزرگ هم دارند یکی از اشتباههای بزرگ غزالی ، به قول‏
ابن الجوزی این است که در بسیاری از موارد ، شرع را به تصوف سواد کرده‏
آن افراطهای صوفیگری غزالی ، گاهی سبب شده که از فقه اسلامی منحرف شود ،
مثل همین جا که می‏گوید : ” راست گفته ابن سیرین ، آن مرد حق نداشته‏
غیبت حجاج را بکند ، حجاج مسلمان بوده ” اگر حجاج را نمی‏شود غیبت کرد
پس غیبت کی جایز است در دنیا ؟ ! پس ما هم شبانه روز بالای منبر داریم‏
غیبت یزید بن معاویه را می‏کنیم چون مظالمش را بازگو می‏کنیم خدا خودش‏
از فرعون غیبت کرده ، از نمرود غیبت کرده ، از قارون غیبت کرده ، از
بلعم باعوراء غیبت کرده ، و از صدها نفر دیگر ، و از اقوامی غیبت کرده‏
، از همه قوم بنی اسرائیل یکجا غیبت کرده است نه ، اینها غیبت نیست‏
دیگر از آن طرف هم نیفتد .
تعبیر حضرت این بود : « و افشاء العارفه و ستر العائبه » همه اینها را
من برای این ذکر می‏کنم که انسان وقتی به این حد می‏رسد که آرزویش چنین‏
آرزویی می‏شود ، قابل تقدیس است ، اندیشه اش که چنین اندیشه ای هست‏
قابل تقدیس است ، عملش که چنین عملی هست قابل تقدیس است ، ملکاتش‏
که چنین ملکاتی هست ملکات قهرمانانه است ، ملکاتی است با ارزش ، با
قیمت و گرانبها این گرانبهایی ریشه اش
۳۱

کجاست ؟ از کجا و چگونه این [ اندیشه یا عمل ] گرانبها شد ؟ ریشه این‏
گرانبهایی را ما باید به دست بیاوریم .
اینجا است که مکتبهای مختلف برای نشان دادن رمز اخلاقی بودن کارها
پیدا شده و اظهار نظرها کرده اند از فردا شب شروع می‏کنیم نظریات این‏
مکاتب را بیان کردن که فلان مکتب می‏گوید رمز اخلاقی بودن در فلان جهت‏
نهفته است ، آن مکتب دیگر می‏گوید در فلان جهت دیگر ، و در نهایت امر
می‏خواهم رمز اخلاقی بودن را در مکتب اسلام بیان بکنیم ، ببینیم اسلام رمز
این ارزش و علو و گرانبهایی را در چه و در کجا می‏داند ، و گذشته از این‏
ببینیم اسلام [ کارهای اخلاقی را ] چگونه توجیه می‏کند و این کارها با مکتب‏
اسلام چگونه سازگار است که البته از همه بیشتر با این مکتب سازگار است‏
، همچنین مکتبهای دیگر مخصوصا فلسفه های مادی ، ارزشهای اخلاقی را چگونه‏
می‏توانند توجیه و تأیید بکنند .
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین باسمک العظیم الاعظم الاعزالاجل‏
الاکرم یا الله .
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان و به نور قرآن منور بگردان .
پروردگارا غلها و غشها از روحهای ما به کرم و لطف خودت بیرون بفرما .
پروردگارا ما را به حقایق شناس اسلامت قرار بده .
پروردگارا همه ما را آشنا به وظایف خودمان قرار بده ، مسلمین را در
همه جبهه ها تأیید بفرما ، همه مسلمین را چه در جبهه معنوی و اخلاقی‏
۳۲

و چه در جبهه بیرونی ، خدایا به لطف خودت نصرت و پیروزی عنایت بفرما
.
پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده .
رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات .
۳۳

در کتاب منتشر شده این صفحه خالی بوده است.
شما به صورت خودکار به صفحه بعد منتقل می شوید.
۳۴
جلسه دوم نظریه عاطفی و نظریه فلاسفه اسلامی
۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین ، باری الخلائق اجمعین ، والصلوه والسلام علی عبد
الله و رسوله و حبیبه وصفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و
مولانا ابی القاسم محمد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذ بالله من‏
الشیطان الرجیم :
« خذ العفو و امر بالعروف و اعرض عن الجاهلین »( ۱ ) .
اجمالا این مطلب را ذکر کردیم که افعال انسان دو گونه اند : یک گونه‏
افعال طبیعی و عادی و معمولی که شایسته ستایش ، آفرین گفتن و قهرمانانه‏
شناختن نیست ، و گونه دیگر کارهایی که انسانها آن کارها را قابل ستایش‏
می‏دانند و کننده آن کارها را تحسین می‏کنند و آنها را به نوعی قهرمان‏
می‏شناسند ، و ما اینها را کارهای اخلاقی می‏نامیم .
پاورقی :
۱ ) سوره اعراف ، آیه . ۱۹۹
۳۶
رسیدیم به اینجا که رمز اخلاقی بودن [ یک فعل ] چیست ؟ یک کار چگونه و
به چه جهت رنگ اخلاقی پیدا می‏کند و با افعال طبیعی تمایز پیدا می‏نماید ؟
به تعبیر دیگر معیار و مقیاس اخلاقی بودن چیست ؟ در اینجا نظریه های‏
گوناگونی وجود دارد که ما این نظریه ها را ابتدا نقل می‏کنیم و بعد نقد و
بررسی : کدامیک از این نظریات صحیح است ، کدام نا صحیح ؟ و یا یک‏
نظریه ممکن است قسمتی از آن صحیح باشد و قسمتی نا صحیح .
نظریه عاطفی
یکی از نظریات درباره ملاک اخلاقی بودن که از قدیم ترین نظریات است‏
نظریه عاطفی است گروهی رمز اخلاقی بودن را در عواطف بشر می‏دانند ،
می‏گویند کار عادی و معمولی کاری است که از انگیزه های خود خواهانه و
میلهای طبیعی انسان سر چشمه بگیرد و هدف از آن کار هم رساندن سودی به‏
خود و یا رسیدن خود شخص به لذتی باشد هر کار که از چنین میلهایی سرچشمه‏
بگیرد و برای چنین هدفهایی باشد ، کار عادی و معمولی است و اخلاقی نیست‏
مثل اکثر کارهایی که مردم انجام می‏دهند یک نفر کارگر که صبح به دنبال‏
کار می‏رود برای اینکه مزدی بگیرد و با آن مزد هزینه زندگی خودش را تأمین‏
بکند ، کار او یک کار معمولی و عادی است همچنین کار یک کارمند که شغل‏
اداری دارد یا در شرکتی کار می‏کند ، و یا کار یک بازرگان که دنبال‏
تجارت و سود می‏رود ، تا آنجا که مربوط به شخص خودش و
۳۷
زندگی خودش هست و از یک میل که مربوط به شخص خودش هست ناشی می‏شود و
هدف ، لذتی است که به خودش برسد یا دفع رنجی است که از خودش بشود (
مثل مراجعه انسان به پزشک که برای دفع رنج یا دفع خطری است که از خودش‏
می‏شود ) یک کار طبیعی است کار اخلاقی کاری است که از عاطفه ای عالیتر
از تمایلات فردی یعنی عاطفه غیر دوستی سرچشمه می‏گیرد کارهای اخلاقی‏
انسانها کارهایی است [ ناشی از این ] که آن انسانها غیر را هم دوست‏
می‏دارند یعنی تنها خودشان را دوست ندارند ، به سرنوشت دیگران هم مانند
سرنوشت خودشان علاقه‏مند هستند و از اینکه به غیر سود یا لذتی برسد همان‏
اندازه شادمان می‏شوند که به خودشان سودی برسد و خودشان به لذتی برسند و
البته این درجات دارد گاهی عاطفه غیر دوستی آنچنان در بعضی از انسانها
اوج می‏گیرد که از اینکه به دیگران لذت یا سود برسانند بیشتر خوشحال‏
می‏شوند تا اینکه به خودشان لذت یا سود برسانند یعنی از اینکه بپوشانند

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 30000 تومان در 192 صفحه
300,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد