دانلود مقاله میراث نهضت جدید

word قابل ویرایش
46 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

میراث نهضت جدید

نهضت جدید با الهام از جنبش های اجتماعی و نوع دوستانه قرن نوزدهم میلادی، انقلاب صنعتی و تحولات سیاسی و هنری که به همراه آن ظهور کرد، الگوهای معماری مورد استفاده در طراحی ساختمان ها، محلات مسکونی، و زیرساخت های شهری را دگرگون ساخت و در واقع معماران و طراحان محیط را به مسائل اجتماعی طراحی مسکن و فضاهای عمومی متوجه ساخت. در امر آموزش و نهضت تجدد از رویکردهای کهنه دانشگاهی دوری جست و بیشر آثار معماری آن با پیروی از اصول طراحی پیشگامان نهضت ساخته شد.هتل شهر درخشان لوکوبوریسه بسیاری از ساختمان ها و مکان های شهری که به این ترتیب به وجود آمدند فضاهای بسیار دلپذیری هستند. بیشتر تجربه های اخیر طراحی محیط بر اساس انگاره های مکاتب معماری و طراحی شهری نهضت تجدد شکل گرفتند. این مکاتب عبارتند از : آینده گراهای ایتالیا، که توجه ویژه ای به «فن آوری» و مدل های «حمل و نقل جدید شهری» داشتند، گروه دستیل در هلند، کوبیست های فرانسه، مکاتب خردگرا و ساختارگرای اتحاد جماهیر شوروی ] سابق[، که با «اکسپرسیونیزم انتزاعی» سروکار داشتند و مکتب باهاوس آلمان که با عملکردگرایی شناخته می شد. در آمریکا، عقاید لویی سولیوان و فرانک لویدرایت هم مکاتب فکری معماری اروپایی را تحت تأثیر قرار دادند و هم با ویژگیهای خاص خود با آنها متفاوت بودند.

مدرسه هنرهای زیبای پاریس و مفاهیم «جدید» معماری.
دیدگاههای معماری اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی تحت تأثیر آموزشهای مدرسه هنرهای زیبای پاریس بود. هدف معماران، طراحی مجموعه های ساختمانی با عناصری برگرفته از شیوه کلاسیک و نظامات معماری آن بود. معماری «جدید» با کارایی فنی و مفاهیم زیباشناختی برگرفته از هندسه اقلیدسی (۲) و در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی با رشد مکتب فراتجدد، تغییر جنهتی در توجه طراحان به زیبایی شناسی نمادین و تا حدودی نیز به جنبه ای اجتماعی طراحی ایجاد شد. نتیجه این حرکت، به جای تغییر بنیادین فکری، ارائه شیوه های جدید زیباشناختی بود (نگاه کنید به Blake 1984 ) . با وجود اینکه در معماری دهه ۱۹۸۰ میلادی توجه فزاینده به نمادگرایی شده است، اما شیوه تفکر و پیشنهادهای پر بار معماران اروپایی و آمریکایی نهضت تجدد آن قدر نافذ است که ادامه در نظر گرفتن آنها به عنوان منابع اولیه بسیاری از تجربیات اخیر معماری و طراحی شهری غیر منطقی به نظر نمی رسد. یعنی در نهایت و هم اکنون ما هنوز باید به منابع ارائه شده مدون یا تجدد رجوع کنیم.

تصاویر ذهنی نهضت «تجدد».
معماران تجدد گرا تصورات قوی ذهنی شهر جدید (۱)، محلات شهری جدید (۲)، و ساختمانهای جدید (۳) بوجود آوردند. سه تصویر ارائه شده نمونه تمام تصاویر موجود نیستند، ولی از موارد شاخص هستند. این تصورات نظر بسیاری از طراحان را به خود جلب کردند، به گونه ای که اصول بوجود آورنده آنها در بسیاری از نقاط جهان توسط طراحان بکار گرفته شد.

در طراحی شهری، دیدگاههای مؤثر شامل انگاره های انگلیسی – آمریکایی شهر و ترکیب محله می شوند که از نهضت های اجتماعی و نوع دوستانه قرن نوزدهم میلادی الهام گرفته اند. معروفترین آنها نهضت باغشهرهای هاوارد (۱۹۲۰) واحد همسایگی کلارنس پری، طرح رادبرن، کار هنری رایت و کلارنس استاین (نگاه کنید به Stein 1951 ) و شهر برودایکر فرانک لوید رایت (۱۹۵۸ ) به همراه شماری طرح کمتر کار شده دیگر است (نگاه کنید به Gallion and Eisner 1963 ) بقیه دیدگاهها شامل گروه «کونتیننتال» یا «مرکزگرا» است که مثال آن «رادیانت سیتی» لوکوربوزیه (۱۹۳۴) و کنگره سیام (CIAM) در سال های دهه ۱۹۳۰ میلادی است. در تعداد زیادی از نقدهای دهه های اخیر، این باورها و انگاره های معماری و طراحی شهری، خیالبافی های شخصی و کوشش هایی برای کنترل رفتارهای انسان به حساب آمده اند. این در حالی است که پیشنهاد دهندگان، انگاره های خود را پاسخ های دقیق و کار شده به مشکلات اصلی دوران خود می دانستند از جمله مشکلات آن زمان در مقیاس شهری رشد کنترل نشده شهر؛ صنایع آلوده کننده؛ رفت و برگشت طولانی به محل کار برای افراد کم درآمد؛ فقدان امکانات آموزشی و اوقات فراغت؛ واحدهای مسکونی شلوغ و اثر منفی ماشینت بر زیر ساخت های موجود شهری را شامل می شدند.

هدف کلی این تحولات این بود که کیفیتی از زندگی که در قرن نوزدهم میلادی فقط برای ثروتمندان قابل دست یافتن بود برای تمام مردم فراهم شود.
در عین حال، نتایج کاربردی اصول طراحی مودر قبول استادان نهضت تجدد، همیشه آن گونه که معماران پیش بینی می کردند نبود. این مطلب منجر به انتقاد بیشتری از این نهضت و نظریه های آن شد.
این نقدها متنوع بوده و موارد زیادی را شامل می شوند. که پنج نکته مهم در نقش علوم رفتاری در حرفه و آموزش طراحی محیط در نهضت تجدد.

۱٫ نقش مهم افراد حرفه ای، سرمایه گذاران و استفاده کنندگان از ساختمانها و فضاهای سبز در فراهم آوردن اطلاعات و شرکت در تصمیم گیری ها (نگاه کنید به H.Mitchell 1974 ,Zeisel , 1981 , Goodman, 1971 ) .
2. مفهوم عملکرد در شعار «فرم از عملکرد تبعیت می کند» مفهوم ناقصی است (نگاه کنید به Relph 1976 , Fitch , 1979 , Mukarovsky , 1981)
3. معماران از مدل ناقصی برای درک تعریف انسان و شناخت رفتار انسان به عنوان اساس کارشان استفاه کرده اند (نگاه کنید به Stringer 1980 )
4. معماران درک ناقصی از رابطه محیط و رفتار انسان دارند (نگاه کنید به Guns 1968 , Lipman 1974 , S، Gans 1968 ، Brolin 1976 ) تمام این موارد می تواند در یک مشکل کلی خلاصه شود :
۵٫ مبانی نظری طراحی مصبط ناکافی است

با ظهور نهضت فرا تجدد به ماهیت نمادین محیط ساخته شده توجه بیشتری شد، ولی مدارک کمی راجع به تحقیق سازمان یافته در خصوص موارد انسانی کلی تر یا تحقیقات مشابهی در مورد چگونگی تجربه مردم مفاهیم نمادین محیط اطراف آنها و نیزان احتمالی اهمیت این مفاهیم برای مردم در دست است.
معمای جدید و فرا جدید هر دو در تشخیص تفاوتهای فرهنگی بین مردم مسامحه کرده اند. این مطلب بخصوص در مورد معماری جدید بیشتر صادق است :
نگرش به مردم

تعریف انسان یا «مدل های انسان» که اساس طراحی اند، به میزان زیادی تصور معمار از جهت خوب و در نتیجه شخصیت محیط ساخته شده حاصل از آن را تحت تأثیر قرار می دهند.
بیشتر عقاید نهضت معماری جدید (مدرن) در طراحی مسکن بر اساس مدلی است که اسرائیل و تاجفل (۱۹۷۲) آن را مدل اندام واره ای انسان نامیده اند. (Stringer 1980 ) تدوین شده در مدرسه باهاوس بر اساس چنین مدلی بوده است (نگاه کنید به Meyer 1928 ) ولی طراحی شهری، معماری منظر و محیط، و معماری افرادی چون هنری رایت و کلارنس استاین کمتر این گونه بوده است. (نگاه کنید به Stein 1957 ) .

در این مدل تأکید بر ویژگیهای فیزیولوژیک اندام واره های انسان است. به این ترتیب تمام نیازهای انسان به احتیاجات جهانشمول، ثابت و فیزیولوژیک محدود شده است. مدل اندام واره ای با مدل نقش که روی فعالیت های انسان در نظام اجتماعی تأکید می کند، مدل رابطه ای که روابط اجتماعی را مهم می داند، و مدل نقش که روی فعالیت های انسان در نظام اجتماعی تأکید می کند، مدل رابطه ای که روابط اجتماعی را مهم می داند، و مدل خودشکوفایی که موضوع آن نیاز مردم به رسیدن شدن به قابلیت های فردی است مقایسه شده است (Maslow 1954) در حالی که به نیازهای اجتماعی و فرهنگی به عنوان اساس طراحی توجه زیادی شده است، اغلب مدل اندام واره های مبنای طراحی قرار گرفته است. بیشتر باورهای در مواردی که مدل اندام واره ای انسان مبنای طراحی مسکن بوده، مفاهیمی چون قلمرو پایی، خلوت، تعامل اجتماعی و زیبایی شناسی نمادین مورد نظر طراحان نبوده است. در طراحی گونه های دیگر بناها و مناطق شهری نیز همین کاستی وجود داشته است.
نگرش به محیط ساخته شده

نگرش طراحان به محیط ساخته شده به میزان زیادی با نگرش آنها نسبت به انسان است این پیوند دو جنبه دارد:
۱) اعتقاد به چگونگی کارکرد محیط ساخته شده و نحوه تأثیر بر مردم، و (۲) ارزشهای مورد نظر حرفه های طراحی.

نظریه های زیادی در مورد چگونگی دریافت انسان از محیط ساخته شده و محیط طبیعی، و اینکه انسان چگونه راجع به محیط فکر می کند، آن را دوست دارد، و در آن زندگی می کند وجود دارد. برای مثال، نظریه زیباشناسی باهاوس، که قبلاً بحث شد با نظریه گشتالت ادراک ارتباط زیادی دارد. پذیرش خودآگاه و ناخودآگاه این نظر توسط طراح، به دیدگاه او نسبت به چگونگی کارکرد ساختمانها و فضاهای باز و بنابراین به نظر او نسبت به تجربه زیباشناختی انسان جهت می دهد. (نگاه کنید به Lange 1982, 1983)

در توضیح ۲ طراحان محیط که بیشترین احترام را در جامعه حرفه ای دارند کسانی هستند که بحث های متقاعد کننده ای را برای مسائل مهم معماری و راه حل آنها ارائه می کنند همان گونه که ونتوری ابراز نگرانی کرده، با معیارهایی که بسیاری از معماران انتخاب می کنند از زندگی واقعی فاصله می گیرد داگلاس پورتیوس در کتاب مورد سوخته از قول گراهام گرین این گونه نقل می کند در من با مردی که در فضای ساخته بین سالهای می شوندکاری ندارم فقط به قضاوت پرداخته ام.

ارزشگذاری و نگرش های شخصی گرین زیباشناسی فرمی بازتاب تصویری عمومی از معماران است این همان تصویری است که یک مجسمه ساز از زیباشناسی شکل دارد. این موضوع در بعضی از معماری های مفهومی ۱- برون کار و انتزاعی اخیر دیده می شود مثل خانه های شماره گذاری پیتر آیندنهن

نتیجه کار طراح محیط در اغلب موارد در اختیار کارفرمایی غیر از خود او قرار می گیرد در بیشتر موارد برای یک کار کارفرمایان متعددی وجود دارد. این کارفرمایان، بهره برداران طراح محیط و منظر یا طراح شهری، سرمایه گذار طرح (Zeisel 1974 ) و عموم مردم را شامل می شوند.

«علاقه عمومی» که توسط طراح یا دیگر گروههای ذی نفع تشخیص داده می شود، ممکن است خود یک کارفرمای پنهان باشد. گروههای همکار طراحان و کارفرمایان نیز ممکن است به صورت عامل فشار، خودآگاه یا ناخودآگاه در زمر‌ه «گروههای ذی نفع» قرار گیرند. هر ساختمان، کمابیش بیانگر ارزشهای مورد قبول گروههای ذی نفع و کارفرمایان گوناگون است. گروههای ذی نفع قدرتمندتر یعنی آنهایی که منابع مالی را کنترل می کنند، آنهایی هستند که ارزشهایشان به روشن ترین شکل در طرح انعکاس می یابد یا به عبارت دیگر باید انعکاس یابد. قدرت طراحان در تخصص، شهرت و توان بحث اقنا کننده است.
آلن لیپمن (۱۹۷۴) معتقد است، وقتی معمار سرمایه گذار کار خود باشد «رابطه بین هنرمند که متخصص حرفه ای است کارفرما در فرایند حل شده است».

جیمز اکرمن (۱۹۶۹) معتقد است که در رابطه بین معمار و کارفرما دو قطب مخالف وجود دارد . بعضی از معماران خود مخور و بعضی دیگر عمل گرا هستند. عمل گراها معتقدند که معمار باید «چیزی را که کارفرما می خواهد انجام دهد» ، در حالی که افراد خودمحور این نظر را دارند که معمار باید «چیزی را به کارفرما بدهد که خود معمار می خواهد» یا «چیزی را به آنها بدهد که فکر می کند برای آنها خوب است» . کارفرماهای نوع اول علاقه مند به قابلیت زیست پذیری کم خرج ساختمان هستند. نتیجه این علاقه معماری «نوگرای مد روز» یا چیزی بشدت التقاطی است. اکرمن معمار خود محور را فردی توصیف می کند که :

موضع طراحان و کارفرمایان نسبت به ماهیت نقش هر کدام و رابطه ما بینشان، به دیدگاه آنها از محیط اجتماعی و فرهنگی، و به محیط کار حرفه ای بستگی دارد. جرج هاو نظر خود را راجع به کارفرمایان و اثر آنها بر طراحی کاملاً بی پرده بیان کرده است «معماران دنباله روی اربابان خود هستند».

نگرش به فن آوری
نگرش هایی که طراحان به فن آوری و تغییرات فن آوری دارند، ماهیت بناهایی را که طراحی می کنند تحت تأثیر قرار می دهد. بعضی از معماران از پیشرفت های اخیر فن آوری استفاده می کنند، در حالی که معماران دیگری به فن آوری های گذشته دلبستگی دارند . در این مورد چهار نگرش مختلف قابل تشخیص است. بعضی ۱٫ معماران فن آوری را وسیله ای برای دست یافتن یه یک هدف می دانند. ۲- معمار به طرح سطوح دلپذیر می پردازد و فرد دیگری که معمولاً یک مهندس است، کل سیستم را برپا می کند. بعضی ۳٫ معماران از فن آوری پیشرفته به شکل نمادین استفاده می کنند، ساختمانهای آنها به جهت استفاده از فن آوری جدید در ساخت و مصالح بسیار پیشرفته به نظر می آید، ولی عناصر مورد استفاده عمدتاً تزئینی اند. ۴- دیدگاه از فن آوری به عنوان عامل و مصالح ساختمانی را مبنای زیباشناسانهی معماری می داند. این موضعی است که تداعی کننده دیدگاههای طراحی نهضت جدید می باشد. دیدگاه دیگری معتقد است که سازه ساختمان باید نمایان باشد و به عنوان بخشی از شخصیت زیباشناختی آن به کار گرفته شود. با این رویکرد معماران مختلف میزان درک خود را از ماهیت جنبه های ساختاری طراحی به نمایش می گذارند.

تبیین دیدگاههای طراحان محیط
بسیاری از معماران و معماران محیط و بعضی طراحان شهری معتقدند که نقش آنها در جامعه و تدوین فلسفه زیباشناختی همان است که در کار عملی آنها دیده می شود. نظر ما در این مورد این است که ساختمانها و طرح های شهری باید معانی همگانی بیشتری داشته باشند و بتوانند معانی را در سطوح گوناگون به گونه ای منتقل کنند که بخش عمومی تری از جامعه با آن ارتباط برقرار کنند.

طراحان محیط به عنوان افرادی حرفه ای در مسائل عام اجتماعی نقش محدودی دارند. در جوامع آزاد مردم مکان کار و زندگی خود را با توجه به محدودیت هعایی که منابع مالی برای آنها ایجاد می کند انتخاب می کنند. افراد و سازمانها معمارانی را که احساس می کنند می توانند ساختمانهایی را هماهنگ با دیدگاه فکری آنها بسازند استخدام می کنند. به هر حال، طراحان مختلف حتی اگر نتوانند مسبب نگرشها و رفتارها باشند، می توانند فرصت های متفاوتی را برای همبستگی و تفکیک مردم و فعالیت های آنها فراهم آورند. برای مثال، محله های بازنشستگان، امکاناتی دارند که برای عموم مردم جذاب است، ولی به گونه ای

سازماندهی شده اند که برای افراد سالمند به طور قطع گیرا باشند. بنابراین، تصمیم گیری راجع به چه ساختن و چگونگی اداره آن در نتایج طراحی اثر گذار است. سؤال دیگر این است که آیا این گونه تفکیک ها که معمولاً مورد درخواست سالمندان با درآمد متوسط و بالاست، برای کل جامعه درست است. در آمریکا این مسئله پذیرفته شده است. طراح باید مدافع بهبود شرایط و تجربیات مورد نظر مردم باشد. طراح باید چه در سطح شهری و چه در سطح یک بنا توجه مردم را به فرصت های ایجاد شده در محیط جلب نماید هدف این موضوع تدافعی یکپارچگی و همبستگی مردم است. به عنوان مثال طراحان برای آسایش باید طراحی کنند یا برای ساختن؟

طراحی برای آسایش یا ساختن؟
یکی از مسایلی که در بیان دیدگاههای طراحان محیط می توانیم مطرح کنیم آن هست که طراحان واقعاً برای آسایش طراحی می کند یا برای ساختن و توسعه.سؤال عام تری وجود دارد که باید در مرحل‌ خلاقیت و ابداع طرح ها به آن پاسخ گفته شود. سؤال این است که چه قدر مجموعه مکانهای رفتاری باید نسبت به تأمین نیازهای آسایش افراد یا گروهها به حالت آرمانی نزدیک باشند؟ این موارد تنها به مسائل طراحی کالبدی مربوط نمی شود، بلکه مسائل اجتماعی نیز وجود دارند.

در محیط روزمره شهرها و محله های مسکونی این نکات همیشه قابل بحث هستند. مقتضیات محیط کالبدی آن قدر متنوع و تناقض آمیز است که نمی تواند برای استفاده همه آسان و راحت باشد. بنابراین، کوشش برای تأمین محیطی معقول مقصودی درست به نظر می رسد. این سؤالات در طراحی سازمانهای خاص یا طراحی برای جمعیت های خاصی چون محیط مدارس، محیط های آموزشی برای معلولین ذهنی، آسایشگاههای ویژه سالخوردگان ، پرمعناتر است.

تا چه میزان طراحان باید طرح محیط را پیچیده سازند؟ لابرینت ها و فضاهای پیچ در پیچ در جای خود سرگرم کننده اند، ولی آیا طراحی باید در جهت یابی میان ساختمان ها، شهرها و محلات مسکونی ایجاد چالش و پیچیدگی کند؟ می توان سؤال های مشابهی در مورد زیبایی شناسی کرد. تفسیر زیباشناختی محیط تا چه حد باید برای استفاده روزمره پیچیده باشد؟
این سؤالاتی است که بندرت طراحان به آن پاسخ گفته اند. هر گاه که سؤالی طرح شده، به طور ذهنی پاسخ گفته شده است. یکی از مشکلات این است که سؤالات در ابعاد مختلف تجربه انسان پیش می آیند، و پاسخ آنها باید خاص هر موقعیت باشد. بررسی یکی از این مسائل مشکل طراحان را روشن می سازد.یکی از این مسائل ایمنی زندگی در مقابل قابلیت زندگی است.
ایمنی زندگی در مقابل قابلیت زندگی

یکی از عوامل اصلی تعیین کننده فرم داخلی و خارجی ساختمان آیین نامه های ساختمانی است که برای تقلیل صدماتی چون آتش سوزی تدوین می شوند. اجرای جدی آیین نامه های آتش سوزی، از صدمات بسیار زیاد چند فاجعه انسانی نتیجه شده است. (در روز شنبه، ۱۸ نوامبر ۱۹۴۲، ۴۹۲ نفر در یک آتش سوزی در باشگاه کوکونات بوستن جان خود را از دست دادند . چند سال بعد در سال ۱۹۷۱، ۱۹۶ نفر در آتش سوزی در باشگاه بورلی هلیز در ساوت گیت، کنتاکی کشته شدند.

این ایین نامه ایجاد ایمنی در ساختمان ها شد اما نیازهای ایمنی اولویت دارند ولی نمی توانند هدف اصلی طراحی باشند. طراحان باید در جهت افزایش قابلیت زندگی محیط ساخته شده تلاش کنند. در عین حال، طراحان زمانی برای دست یافتن به مقاصد خود موفق هستند که نظرهایشان قابل فهم و شفاف باشد، این موفقیت به منطق درونی و اعتبار بیرونی استدلال ها بستگی دارد.
نقش های فردی و الگوهای فعالیت

در نقش هایی که مردم در جامعه ایفا می کنند تغییرات زیادی ایجاد شده است. نقش های شغلی، و الگوهای رابط‌ه متقابل بین مردم و ساختار خانواده در حال تغییر است. در دوره ای تقریباً تمام مردم جامعه اعضای خانواده های سنتی سه نسلی یا خانواده های هسته ای بودند. در حال حاضر تنها ۳۵ درصد جمعیت آمریکا در چنین خانواده هایی زندگی می کنند. (Moore and Hofferth 1979 ) . خانواد‌ه با شوهر کارمند و زنی که در منزل مسؤلیت پرورش کودکان را به عهده دارد هنوز وجود دارد ولی عمومیت ندارد (Smith 1979) محیط های مسکونی طراحی شده برای چنین خانواده هایی با تغییر ماهیت خانواده و نقش اعضای آن، دیگر بخوبی سابق پاسخگوی نیازها نیتسند. در مورد سازمانهای تجاری، نهادها و رسانه های گروهی نیز مشاهدات مشابهی وجود دارد.
نکات اساسی این بحث ها (۱) تدوین نظام رفتاری شکل دهنده به مبانی طراحی و (۲) الگوهای مورد استفاده برای تأمین نظام رفتاری انتخاب شده برای طراحی است.
تمایل به فضا در مقابل نیاز به دسترسی

مطالعات بسیاری نشان داده است که حداقل در کشورهایی چون آمریکا، استرالیا و کانادا، مردم زندگی در خانه های تک خانواری مجزا را به گونه های دیگر مسکن ترجیح می دهند. مردم طالب فضای مناسب و دسترسی آسان به امکانات هستند. این مقاصد به اسانی قابل تأمین نیستند. مردم بسیاری حاضر به پرداخت هزینه زیاد و صرف وقت و انرژی برای دستیابی به کار و تفریح هستند. آن گونه که ما امروز می دانیم (در کشورهای غربی) مردم وقتی که جمعیت افزایش می یابد، زندگی در تراکم بالا اجتناب ناپذیر می شود. این مسئله بویژه در کشورهایی چون سنگاپور که در آن زمین محدودیت دارد حادتر است.
موضعی که در اینجا گرفته شده این است که طراحان باید از به وجود آوردن محیط هایی که به بهترین وجه نیازهای مردم ذی نفع را تأمین می کند حمایت نمایند. طراحان باید به منافع و کاربردهای دراز مدت محیط توجه داشته باشند. انجام این کار مشکل است، زیرا مردم آینده نمی توانند هزینه تصمیمات امروز را بپردازند. طراحان باید با طراحی، سطوح خلوت و کنترل مبتنی بر هنجارهای فرهنگی مردم را تأمین کنند. هم در تراکم بالا و هم در تراکم پایین امکان دست یافتن به این هدف وجود دارد. باید برای افراد ساکن در ساختمانهای بلندمرتبه بمانند خانه های تک خانواری، سطوح مطلوبی از شناسه و هویت فراهم شود. هویت جزئی از ویژگیهای زیبایی شناسی نمادین است.

طراحان باید برای پاسخ به نیازهای هویتی مردم به خواسته ها و تمایلات آنها توجه داشته باشند. هرگاه که شرایط عوض شود استدلال های جدیدی مورد نیاز است.
فضاهای عمومی در زمان طراحی بی اهمیت قلمداد می شوند، و پس از اجرا نگران می شویم که چرا ساختمانها برای ملاقات و استفاد‌ه مردم مکانهای دلپذیری نیستند.

گستره طراحی
مفهوم «طراحی همه جانبه» یا جامع که در آن طراح مسئول طراحی همه چیز از مقیاس بزرگ شهری تا طراحی جاسیگاری و تزئینات گیاهی ساختمان است، دیدگاه معماری مطرحی بوده است. ولی در عین حال فرصت های مردم را برای تطبیق و تأمین نیازهای جدید و شخصی سازی محیط به منظور بیان شخصیت و خواسته های فردی خود تقلیل می دهد.
تطبیق پذیری و قابلیت شخصی سازی محیط، بویژه مسکن، نیاز اساسی انسان است. نتیجه منطقی این بحث این است که بجز در شرایطی که سرمایه گذار طرح، بهره بردار آن نیز هست و انتظارات او از طراحی برآورده شده، طراح نباید طراحی جامع و همه جانبه را هدف کار خود قرار دهد.

از ویژگیهای محیط ساخته شده این است که مصالح به کار رفته در آن و شیوه ساخت آن زیاد انعطاف پذیر نیست. بعضی از معماران با مطالعه معماری جوامعی که در آن فن آوری در سطح جوامع غربی نیست، به این نتیجه رسیده اند که در محیط کالبدی آنها بین نیازهای رفتاری و محیط ساخته شده سازگاری بیشتری وجود دارد . این رابطه را باید در محیط های فرهنگی خاص تحلیل کرد:
بمانند جوامع دیگر، ساختمانها ترکیبی از گروههای مسکونی هستند، ولی مکانهایی که در آن خانه ها از گل ساخته شده اند، نسبت به مکانهایی که با مصالح دائمی تر چون سنگ ساخته شده اند، سازگاری بیشتری دیده می شود. در این محیط ها در مقابل باران های شدید، کار تعمیر به صورت سالانه انجام می شود، و اگر در یک فضا به دلیل فوت یا نقل مکان یکی از ساکنین مورد نیاز نباشد، بزودی به مخروبه تبدیل می شود. بنابراین نقشه خانه دقیقاً با روابط اجتماعی اعضای گروه ساکن هماهنگ است.

آیا در جوامع متجدد هم همین گونه است؟ در مکانهایی که طراحی، جامع و همه جانبه انجام شده مشکلات زیادی وجود دارد. «شکستـ» بیشتر مجموعه های مسکونی جدید (مدرن) به دلیل شکست سیاستگذاران و معماران در درک نظام های فعالیت و ارزشهای زیباشناختی و فرهنگی مردم بوده است. هر محیطی که معمار طراحی می کند باید پاسخگوی نیازهای بهره برداران بوده و با نیازهای شخصی آنها قابل تطبیق باشد. باید از معماری «سخت» و طرح فضاهای کاملاً تثبیت شده اجتناب کرد.
مسئولیت های حرفه ای طراحی چیست؟

آیا طراحان تنها کاردانانی فنی اند که به خواسته سرمایه گذاران عمل می کنند؟ آیا تنها هنرمندانی هستند که وظیفه آنها پرداختن به فرم کالبدی و معمارانه محیط است؟ آیا معمار باید در طراحی نظام های رفتاری و شکل دادن به ارزشهای زیباشناختی جامعه دخالت کند؟ اگر این گونه است با چه هدفی؟ در مورد اینکه نظام رفتاری خوب چیست و زندگی مطلوب چگونه است دیدگاههای مختلفی وجود دارد. کدام یک باید مبنای طراحی قرار گیرد؟ طراحی که بر اساس یک عامل یا نیاز انجام شود ضرورتاً عوامل و نیازهای دیگر را تأمین نمی کند. آیا این موارد مورد توجه طراحان محیط قرار می گیرد؟ طراحان چه بخواهند و چه نخواهند در کار خود نسبت به تمام این پرسش ها موضع گیری می کنند.

با وجود آنکه هیچ پاسخ «درستی» به این سؤالات وجود ندارد، ولی با اتکا به نتایج تحقیق و توسعه نظری علوم رفتاری می توان تا حدودی به تحلیل آنها پرداخت. بسیاری از الگوهای رفتاری پایدارند، ولی همه آنخها از نظر اجتماعی خوشایند نیستند. بنابراین، طراح ناچار است یک مدل هنجاری رفتار را مبنای طراحی قرار دهد. این مدل می تواند از طرق مختلف ایجاد شود. یک راه این است که طراح به چیزی که اعتقاد دارد خوب است اتکا کند، تا امکان دفاع از نظریات خود را داشته باشد. به هر حال این عمل باید در چارچوب همکاری طراح با دیگر افراد حرفه ای، رفتار شناسان، جامعه شناسان و گروههای ذی نفع دیگر انجام شود. وقتی به مسائل توجه تخصصی شود، کاربردهای معماری آنها شفافیت بیشتری می یابد.

بررسی رابطه انسانی و محیط :
در واقع اگر بخواهیم به این مقوله بپردازیم شاید بهتر باشد که انسان را به صورتی فرد مجرد در نقطه صفر، صفر خلقت خود در نظر بگیریم.
انسانی که پا به عرصه حیات گداشت در ابتدا محیطی که در آن قرار داشت محیطی طبیعی بود. جایی که نه خبر از مصنوعات بشری بود نه انسانهای دیگری که بخواهند محیط اجتماعی را برای او شکل دهند. در این زمان رابطه انسان با محیط رابطه ی یک سویه از سوی محیط طبیعی به سمت انسان است اما انسان کم کم تکامل پیدا می کند در نتیجه احساس نیازست بشر اولیه هم نیازها و منتج از آگاهی بود (وقتی احساس گرسنگی می کرد می فهمید باید به دنبال غذا برود).

هرچه آگاهی انسان بالا می رفت نیازهای او هم بیشتر می شد و باید برای این نیازها به دنبال پاسخ می گشت این پاسخ را طبیعت در اختیار او می گذاشت. بدین ترتیب رابطه انسان با محیط از آن حالت یک سویه تبدیل به رابطه ای متقابل شد.

از این پس انسان برای تأمین نیازهایش به تغییر طبیعت دست زد و حالا به جای پناه گرفتن در غارها و استفاده ی واسطه از طبیعت فهمید که باید چیزی ساخته شود و یا انسانهای دیگری به او کمک کنند.
بدین ترتیب محیط زندگی انسان دیگر طبیعت صرف نبود. بشر نیز وارد محیط زندگی شدند و شروع به دگرگون ساختن محیط زیستی خود کرد. از همان روزگاران قدیم جوامع انسانی به ۲ شکل متمایز محیط زیستی، فیزیکی خود را دگرگون ساخته یکی به صورت آگاهانه که امروز آن را مدیریت طبیعی می نامیم و دیگری به صورت تصادفی که نام امروز اثرات زیست محیطی است.
مراحل کلیدی این فرآیند شامل: تکامل توانایی هدایت آتش بود که جوامع انسانی را قادر ساخت شکل و ترکیب بندی بسیاری از اکوسیستم ها را تغییر دهد.
مرحله کلیدی دیگر بدست آوردن قدرت اهلی کردن گیاهان و حیوانات بود که از ۳۰۰۰ سال بعد از میلاد به توسعه شهرهای فشرده انجامید.
انسان با گذر زمان تکامل پیدا کرد آگاهی هایش بیشتر شدند این آگاهی ها باعث ایجاد نیازهای بیشتر شد و یافتن پاسخ برای این نیازها باز هم به اگاهیهای انسان می افزود. جوامع انسانی فرهنگهای گوناگون شکل گرفتند و این فرهنگها وتمدنها را ساختند و شهر بارزترین شاخص تمدن بود.

گفتیم که پیشرفت و تکامل بشر از نیازهای او سرچشمه گرفت. یکی از این نیازها نیاز به سرپناه بود. بشر همیشه نیازمند فضایی بوده که او را در مقابل تأثیرات محیط محافظت کند.
این نیازها از ابتدای زندگی تا به امروز تغییر چندانی نداشته. اما این فضای محافظ، زمانی مفازه ها بود و حالا فضای معماری است.
فضای معماری در واقع مکان یا ظرفی است که در آن بخشی از فعالیتهای مربوط زندگی بشر صورت می پذیرد بنابراین فضای معماری با زندگی انسان رابطه ای ناگسستنی دارد.
رابطه انسان با فضای معماری رابطه ای است روزمره که بخش مهمی در زندگی او را در بر می گیرد این رابطه پیچیده تر از رابطه انسان با فضای هنری مثل نقاشی و مجسمه سازی ست زیرا انسان این فضا را از درون نیز تجربه می کند.

معماری به عنوان سازمان دهنده محیط مصنوع کاربردی ترین هنر بشر است از یک سو ریشه در فرهنگ و هنر دارد و از سوی دیگر پاسخی است برای نیازهای روزمره.
اما فرهنگ! فرهنگ یک نظام رفتاری و هنجاری است بر پایه یک سری عقاید و باورهای جمعی که نمادهایی را در بردارد . مانند معماری، موسیقی، زبان و …
فرد با حضور و رشد یافتن در جمع علاوه بر اینکه دارای هویت فردی یعنی نام، منزلت اجتماعی و روابط مشخص با دیگران می گردد. با گرفتن عناصر مشترکی که فرهنگ خوانده می شود. هویت جمعی می یابد و با مجموعه این مسائل دارای تاریخ مشترک می گردد.

اما هویت در واقع یک فرآیند اجتماعی است انسان این قابلیت را دارد که من خود را تبدیل به جزئی از ما کند. مایی که جامعه او را تشکیل می دهد و بدین ترتیب ما تبدیل به یک ذهنیت کنار من می شود. حالا دیگر انسان آن انسان اولیه تنها نیست که فقط او بود و محیط اطرافش حاد کوله باری از تکامل گذشته همراه است.
تا دیروز رابطه انسان با محیط بود که هویت او را شکل می داد اما امروز این هویت اوست که چگونگی رابطه اش را با محیط پیرامون او تعیین می کند.
بر اساس نظریه موور: افراد متفاوت بر اساس پیشینه و تجربه شان تعبیرهای متفاوتی از محیط دارند بنابراین فرض اساسی هیچ محیطی قائم به ذات نیست و محیط ساختی ذهنی است.
ارتباط انسان با فضا علاوه بر اینکه بر گرفته از رفتارهای غریزی اوست منتج از زمینه های فرهنگی و اجتماعی نیز به شمار می رود. زمانی می توانیم فضایی را شناخته و از آن استفاده کنیم که به معنای نمادین فرهنگی اجتماعی آن واقف باشیم.

در صورت عدم درک آن معنا فضا را بدرستی نفهمید. و یا در آن احساس راحتی نخواهیم کرد. در واقع این شاخص ها نمادها هستند که رابطه انسان با محیط ایجاد می کنند همینطور محیط شهری یک وسیله ارتباطی است، که هم نمادهای صریح و هم نمادهای ضمنی را در بردارد نظر پرچمها، تقاطعها، تابلوها و … این علائم ما را از مالکیت، موقعیت، وابستگی به گروه ها، عملکردهای پنهانی و بسیاری چیزهای دیگر مطلع می سازد و باعث برقراری ارتباط صحیح بین ساکیز یک سکونتگاه از طریق عناصر کالبدی نمادین می گردد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 46 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد