مقاله در مورد تصحیح و تحشیه ی کتاب تاریخ انقلاب ایران ( بی نا ) (از دوره ناصر الدین شاه تا حاکمیت مجلس علیه محمد علی شاه )

word قابل ویرایش
325 صفحه
30000 تومان
300,000 ریال – خرید و دانلود

چکیده
بررسی تحولات سیاسی ایران از دوران فعالیت سیاسی سید جمال الدین اسد آبادی تا جلوس احمد شاه از مهم ترین مباحث تاریخ سیاسی معاصر ایران محسوب می شود . در این دوره ۲ گزینه مرتبط به هم تحولات را رقم زده است :
الف ) تحولات داخلی ایران
ب) نگاه غرب به تحولات داخلی ایران
بی شک هر دو مرتبط به هم بوده اند در این راستا مورخین ایرانی و غربی مطالبی به رشته تحریر درآورده اند . از میان نویسندگان غربی می توان نوشته های ادوارد براون را نام برد محتوای کتاب وی حاوی نکات برجسته ای است که تا حدودی بیطرفانه جنبه های وقایع نگاری دوره مزبور را به رشته تحریر کشیده است وی بدون جهت گیری خاصی تحولات داخلی را متاثر است آگاهی عمومی و استبداد دستگاه دولتی می داند اداوار بروان نوشته های خود را در ۱۱ بخش متفاوت ولی مرتبط به هم نوشته است . عمده ترین نگاه وی به بخش تحولات مشروطه است . وی استبداد محمدعلی شاه را سخت ترین دوره تاریخ معاصر ایران می داند . نسخه خطی که به راهنمایی استادان محترم تصحیح و تحشیه شده ماده خامی بوده است که در تاریخ نگاری جزء سرچشمه های اصلی محسوب می شود به همین خاطر بر آن شده ام تا مطالب را بر اساس روشن نمودن وقایع تاریخی نه تنها تصحیح بلکه توضیح دهم.
واژگان کلیدی :
سیدجمال الدین اسدآبادی – ناصر الدین شاه – قانون – مظفرالدین شاه – مشروطیت – روسیه – انگلستان – محمدعلی شاه – مجلس – آذربایجان – تبریز – تهران – احمد شاه .

مقدمه
کتاب تاریخ انقلاب ایران از متون مهم و معتبر تاریخی مربوط به دوران قاجاریه است که وقایع زمان را در یازده فصل از سلسله وقایع تنباکو و تاثیر آن بر ساختار اجتماعی ایران تا جلوس احمد شاه بر تخت سلطنت را در بر می گیرد.
مولف کتاب نامعلوم است و درباره انگیزه تألیف کتاب هم سخنی به روشنی در متن نیامده ولی از فحوای کلام چنین استنباط می شود که وی علاقه وافری به ذکر وقایع دوره مشروطیت داشته و خواسته متن مهم را در معرض دید اهل فن قرار دهد. بی شک این اولین متنی نیست که محققین و نویسندگان تاریخی در خصوص تاریخ ایران از منظر تحلیل وقایع علاقه نشان داده اند. مطالعه موردی در خصوص محتوای سفرنامه هائی که سیاحان نوشته اند چنین معلوم می شود که ایران بواسطه موقعیت مهم جغرافیای سیاسی ـ فرهنگی مطمح نظر آنان نیز بوده است. و متن حاضر نیز از این قاعده مستثنی نیست.
باری کل کتاب شامل یازده فصل می باشد که فصل اول شامل:

مطالبی است در خصوص سید جمال الدین اسدآبادی که به نخستین هواخواه اتحاد اسلام معروف بوده است.
در فصل دوم، امتیاز تنباکو و پی آمدهای آن به تفصیل توضیح داده شده است.
کشته شدن ناصرالدین شاه و شیوه برخورد حاکمیت با قاتل ایشان از جمله وقایع مهم فصل سوم متن می باشد.
اعطای مشروطیت توسط مظفرالدین شاه به مردم از جمله مطالب ارزشمند فصل چهارم است. در فصل پنجم، مطالب و مسائل مربوط به محمد علیشاه و قانون اساسی از زمان جلوس وی به تخت سلطنت تا به توپ بستن مجلس آورده شده است.
فصل ششم متن، شامل وقایع و پی آمدهای معاهده دولتین روس و انگلیس از نظر ایران است.
لطمه بیست ژوئن ۱۹۰۷ میلادی بر ساختار سیاسی ایران از جمله وقایع و مطالبی است که نویسنده به تفصیل در فصل هفتم به آن پرداخته است.

دفاع قهرمانانه مردم غیور تبریز از آزادی از جمله مطالبی است که در فصل هشتم به آن پرداخته شده است.
سقوط تبریز پس از دلاوریها و ایستادگیهای دلیرانه و هیجانات ایالات از جمله مطالب مهم مندرج شده در فصل نهم می باشد.
فصل دهم شامل وقایع مربوط به غلبه ملت بر محمد علیشاه و خلع وی از سلطنت و اعاده مشروطه است.
فصل پایانی جلوس احمد شاه بر تخت سلطنت را شامل می باشد.
نسخه خطی فوق به شماره ۸۸۶۰ در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم موجود است که توسط اینجانب تهیه شده است.
پس از تفحص از فهرست نسخ خطی استوری، بریگل و فهرست نسخ خطی بریتانیا و لیدن هلند، نوبت به بررسی فهرست کتب خطی داخلی رسیده بود که به کمک استاد محترم مشاورم فهارس ملک، ملی و دانشگاه تهران بررسی شد که نسخه بدلی از آن پیدا نکردم. لذا مبنای

تصحیح را بواسطه تک نسخه بودن بر اساس تحشیه و مقایسه با دیگر کتبی که در آن ایام نوشته شده است، گذاشتم.
نویسنده کتاب، مطالب را از زمان سید جمال الدین اسدآبادی شروع کرده و معتقد است ک

ه سید بر ضرورت انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی برای ایجاد دگرگونی، نه تنها در خود ایران بلکه در سر تا سر خاورمیانه داد سخن می داد تا به این وسیله این کشورها در برابر نفوذ غرب ایستادگی کنند و بر نارسایی ها و فساد دولت های خاورمیانه چیره شوند.
واکنش مهم برای ایجاد دگرگونی در ایران، در پی واگذاری [محرمانه ی] امتیاز تنباکو در سال ۱۸۹۱ م/ ۱۳۰۸ هـ.ق. به وجود آمد که خبر آن برای نخستین بار در روزنامه فارسی زبان «اختر» چاپ استانبول و سپس در اعلامیه ای به گوش مردم رسید. افکار عمومی به سرعت تحریک شد. زیرا اعطای امتیاز تنباکو در زندگی همه مردم ایرانیانی که با آن سر و کار داشتند مستقیماً تاثیر می نهاد. واگذاری این امتیاز به اروپائیان از علل اساسی اعتراض و مخالفت مردم بود.

پس از الغای امتیاز تنباکو، سید جمال الدین و شمار کوچکی از پیروان وی بر تلاشهای خود برای مشروعیت زدائی از ناصرالدین شاه افزودند و یکی از آنها میرزا رضای کرمانی بود که شاه را در سال ۱۳۱۳ هجری قمری به قتل رسانید.
از زمان بحران گریبایدوف در سال ۱۲۴۴ هجری مخالفت با بابیها و سپس مخالفت با واگذاری امتیاز تنباکو که به لغو آن در سال ۱۳۰۸ قمری انجامید ایرانیها بر اساس مذهب و اقتدار علمائی که مجتهدین بر آن سلطه داشتند بسیج شدند. مشروعیت سلطنت در هر سه مورد یاد شده به زیر سوال رفت. حاکمیت ملی در دهه ۱۳۰۰ هجری قمری به خصوص با اعطای امتیازات به خارجیان، مساله ساز شد و مشروعیت شاه را تضعیف کرد. دو تحول مهم در حال بروز بود. یکی، تبیین نظرات و عقاید مربوط به چگونگی مقابله با مسائل داخلی و خارجی، و دیگری پیدایش گروه های جدیدی که خواستار انجام تغییرات بودند. این خواست مردم برای ایجاد تغییرات، چالشی را هم برای اقتدار سلطنت و هم مذهب به لحاظ پاسخگوئی در برابر مردم در پی داشت. بعلاوه پایه و اساس مشارکت سیاسی مردم در حال گسترش بود.
مظفرالدین شاه در چنین شرایطی جانشین پدرش شد. وی سیاست پدر را در بی تفاوتی نسبت به اصلاحات ادامه داد. تظاهرات مردم، بست نشینی، سرکوب مردم زندگی اقتصادی پایتخت را فلج کرد. شالوده تحرک ملی به مشروطیت انجامید. در سال ۱۲۸۵ خورشیدی نخستین دوره مجلس شورای ملی افتتاح شد. اندیشه قانون گذاری چالشی در برابر نظریه اسلامی ایجاد کرد.
با درگذشت مظفرالدین شاه بن بستی در روابط بین محمد علیشاه و مجلس بوجود آمد. شاه جدید اگر چه متمم قانون اساسی را توشیح کرد ولی با اساس آن مخالف بود. وی با انتصاب میرزا علی اصغر خان امین السلطان به صدر اعظمی که منفور مردم بود بر وخامت اوضاع افزود و باعث هرج و مرج در تهران شد. پس از ترور صدر اعظم بدست عباس آقای تبریزی و سوء قصد ناموفق به جان محمد علیشاه وی دست به کودتا زد و مجلس را تعطیل کرد. رهبران تندرو اصلی به زندان افتادند و سپس به دار آویخته شدند و تعداد دیگری نیز فرار اختیار کردند.
مقاومت در برابر کودتای محمد علیشاه از تبریز آغاز شد. ولی وقتی که نیروهای شاه تبریز را تصرف کردند انقلابیون به رهبری ستارخان به گیلان پناه آوردند تا از آنجا دوشادوش سایر انقلابیون به سمت تهران حرکت کنند.
به توپ بستن مجلس عاقبتی برای شاه نداشت و سرانجام به سفارت روسیه پناهنده شد. تار و پود کشور بواسطه عدم اعتماد محمد علیشاه به مشروطه گسیخته بود. احمد شاه درست پیش از جنگ جهانی اول، تاج شاهی بر سر نهاد و ظاهراً ایران در این جنگ بی طرف بود. همانگونه که اشاره شد موضوع کتاب شامل حوادث و وقایع مشروطه و سرانجام سلطنت احمد شاه می باشد. حوادث آمده در کتاب وقایع خاصی را در اختیار خواننده قرار می دهد. وقایعی که به صور

ت تطبیقی با حوادث و مسایل اروپا هماهنگی دارد و از این بابت متنی محکم می.
بیشترین توجه مولف در کتاب تاریخ انقلاب ایران، معطوف به عدالت خواهی مردم است. دفاع مردم تبریز از مشروطه و اعطای فرمان مشروطه و ایستادگی محمد علیشاه در مقابل مشروطه از مهم ترین وقایع متن محسوب می شود. مولف در خاتمه کتاب به شرح احوال جلوس احمد شاه به تخت سلطنت پرداخته و مطلب را به این واقعه ختم کرده است.
از نظر سبک انشاء و نگارش کتاب تاریخ انقلاب ایران در ردیف کتابهای مهم فارسی بشمار می آید و اگر چه مانند بقیه کتب عصر قاجاریه ویژگی تاریخ نویسی دوران قاجار را که سبکی متکلف و

 

 

 

مقشیانه است، ندارد لکن از جاذبه کلام و مزایای ادبی بی بهره نیست. متنی است که از انسجام و متانت برخوردار است.
تاریخ انقلاب ایران از جمله منابع تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران عصر قاجاریه است و این دوره از چند لحاظ حائز اهمیت است:
اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران پس از جنگ های ایران و روس، دگرگونیهایی را طلب می کرد. عهد نامه گلستان و ترکمانچای سرآغاز بیداری ایرانیان جهت اصلاح در ساختار نظامی گردید.
شورشهای سیاسی نشان از اغاز اندیشه اصلاح و خردگرائی بود. تا در این خصوص بتوانند ایران را وارد عرصه تفکر و تفحص سیاسی کنند.
رویارویی حاکمیت با مردم از جمله مسایل مهم در این متن است. تقابلی که منجر به مشروطیت و مشروعیت عدالتخواهی مردم گردید.
اما در مورد روش کار در روی این رساله باید گفت که در رسم الخط رساله سعی شده است تطبیق شیوه تحریر کتاب با رسم الخط متداول کنونی رعایت شود. برای حفظ امانت هر جا در متن تصرفاتی ایجاب کرده و یا کلمه ای در نسخه افتاده بود در داخل قلاب [ ] گذاشته شده است.
در پاورقی، مطالبی که لازم تشخیص داده می شد بصورت موجز توضیح داده شده ولی تفصیل وقایع در بخش تحشیه نوشته شده است. بعضی از اصطلاحات و لغات مهجور در پاورقی با استفاده از کتب مرجع و لغت نامه دهخدا توضیح داده شده است.
در شماره گذاری صفحات به این نکته توجه شده است که به جای برگشماری که در واقع شامل دو صفحه است فقط به آوردن شماره صفحات اکتفا شده و این کار به این دلیل صورت گرفته است که از آوردن تعداد زیادی شماره در صفحات متن خودداری شود.

درباره تعلیقات و ضمائم و فهرستها هم چنانچه ملاحظه خواهد شد در تعلیقات کتاب اساس کار بر آن بوده است که حتی المقدور جای سوالی برای خواننده باقی نماند. ابتدا بسیاری از اسامی اشخاص و شهرها و مطالب و وقایع تاریخی و اصطلاحات با توضیح مختصر در پاورقی ذکر شده است. سپس توضیحات مفصل هر فصل در پایان همان فصل بصورت تعلیقات رساله آمده است.
تعلیقات رساله حاضر در چند بخش تنظیم شده است.

۱ـ تعلیقات کلی که در آن هر جا توضیحی مورد نیاز بوده آورده شده است.
۲ـ تعلیقات جغرافیایی که در این بخش بیشتر توضیحات مربوط به اماکن بصورت مختصر در پاورقی ذکر شده است.
۳ـ تعلیقات مربوط به اشخاصی که در هر جائی که تشخیص داده شده به صورت کلی در پایان هر فصل توضیح داده شده است.
نکته قابل ذکر در بخش تعلیقات اینکه با توجه به حجم توضیحات بعضی از وقایع و اشخاصی که نیاز به توضیح بیشتر داشت با شماره لاتینی در آخر هر فصل مربوط به همان فصل آورده شده است. و شماره اعداد فارسی نشان دهنده تعلیقات و توضیحات کوتاه و معنی لغات و تبدیل سالها و ماههای میلادی به قمری و خورشیدی در پاورقی رساله می باشد.

فصل اوّل
سید جمال الدین نخستین هوا خواه اتحاد اسلام

سید جمال الدین نخستین هوا خواه اتحاد اسلام
مولف گوید : «در تابستان ۱۰۹۲ [م] زمانی که دار العلم کمبریج به قدوم هیأت (هواخواهان توسعه مدارس) شرف اندوز بود از نگارنده چنین خواهش رفت که در موضوع اتحاد اسلام نطقی در محضر آن هیأت محترم ایراد نماید. در ضمن آن نطق به خاطر دارم شکوک و احتمالات خود را در اصل وجود اتحاد اسلام اشاره نموده بدون تدقیق حصول این معنی را نزدیک به محال تعبیر نموده ام. اگر چه گمان دارم هنوز هم ابواب اعتراض بر این مساله مفتوح مانده و دست ایرادات از دامن این موضوع کوتاه نشده باشد. زیرا به زعم مغربیان اتحاد اسلام زاده یک نوع عصبیتی است که به تعصبات (اتحاد آلمان) و (اتحاد اسلام) یا (اتحاد امپراطوریهای بریتانیا) بی شباهت نیست بلکه مسلم است».
درجه و شدّت آن عصبیت خیل کمتر از این تعصبات است. زیرا اولاً: اتحاد اسلام امری است قابل مدافعه و شایسته حمایت و ثانیاً: اساس این اتحاد بر یک عقیده عمومی مبتنی است که مبانی آن هم با نظریات عقلیه موافقت دارد. و حال آنکه اتحادهای سائره اساسش جز بر یک نژاد عمومی مبتنی نیست و [شاید] مبنایش هم آن طور با نظریات عقلیه موافقت ننماید. و شک و شبهه ئی نیست که حوادث و وقایع اخیر حس اخوت و اتحاد و شرکت در منافع را در ملل اسلامی تولید نموده است.

چنانچه دیده می شود بعضی از ممالک مستقله اسلامیه مانند عثمانی و ایران و مراکش که استقلال و ملیت آنان از طرف دول اروپا تهدید و انذار می شود بیم اضمحلال و خوف هلاک آنان را بیدار و هوشیار و به خطرات عمومیه آگاه نموده و محقق است تدریجاً آنها را به جانب یک اساس متین محکمی سوق می دهد. با این ملاحظه و نظر ممکن است از وجود اتحاد اسلام سخنی رانده شود. مسلم است حرکت و جنبشی که در این سی ، چهل سال اخیر در عالم اسلام مشهود گشته و کم و بیش آثار و علائم موثره اش از حیث سیاست و دین در عثمانی ـ ایران ـ مصر ـ مراکش ـ قریم و هندوستان پدیدار شده بدون تردید بواسطه غلبه و مظفریت دولت ژاپن بر دولت روس تقویت و تایید یافته است. زیرا این تفوق و تقلب بر عالمیان ثابت مبرهن داشت در صورتیکه ملل آسیایی [۲] در تکمیل قشون و سلاح با ملل اروپائی مساوی و مشابه باشند قابلیت و استعداد آن را دارند که در میدان مبارزت در مقابل قوی ترین عساکر دول اروپا خودداری و مقاومت نمایند. ولی

اگر بخواهیم ابتدای این حرکت و جنبش را تحقیقاً بدست آوریم خیلی بیشتر از اینها است چه نهضت اصلاحیه ملت عثمانی که به یمن اقدامات (شناسی افندی) و (ضیا پاشا) و (کامل بیک) نخستین رجال انجمن (جوانان ترکی) رسماً شروع و به اعطای مشروطیت در ۲۳ دیسامبر ۱۸۷۶ [م] منتهی گردید از پنجاه سال قبل شروع می شود و این حرکت اصلاح در ایام مظلم جنگ عثمانی و روس روی به فترت نهاد و در تحت حکومت مستبدانه سلطان عبدالحمید به کلی محو و نابود شد.
تا آنکه ناگهان در ۲۴ ژوئیه ۱۹۰۸ [م] با یک حسیات مفتخرانه غیر مترقیانه زنده گردید. درست یک ماه بعد از آنکه پارلمان ایران به حکم شاه و اقدام دست نشانده های روسی او دچار خراب و انهدام شود به همچنین نهضت علیه مصریها که در حوالی سال ۱۸۷۱ [م] شروع و به طغیان عرابی پاشا و تصرف انگلیس در ۱۸۸۲ [م] منتهی گردید. هنوز از نظرها محو نشده و اثار مختلفه چند در این سنوات اخیره ظاهر داشته است. و نیز انقلاب و هیجان ایرانیان در ۵ ماه اوت ۱۹۰۶ [م] که در تحت حکم مظفرالدین شاه مرحوم منتهی به اعطای مشروطیت شد و موقتاً بواسطه (کودتا) لطمه مملکتی ۲۳ ماه ژوئن ۱۹۰۸ [م] مقطوع و منفصل گردید. در واقع نفس الامر تا اندازه ای که آثار ظاهره مدخلیت دارد از هیجان ظفر توامان واقعه انحصار تنباکو در ۱۸۹۱ [م] شروع می شود در صورتی که افکار و عقایدی که مایه و باعث تولید و ظهور این نفرت عمومی بود در پنج شش سال قبل از مقدمه انحصار تنباکو بواسطه شخص شهیری که تذکره حیات او را در این فصل قصد نموده ام اشاعه و انتشار یافت.

یکی از مسائلی که هنوز مطرح مذاکره و در تحت مباحثه است این است که ایا مردمان بزرگ باعث هیجانهای بزرگند یا هیجانهای بزرگ مایه پیدایش مردمان بزرگ می شود. ولی این مقدار مسلم است که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند. در این نهضت اتحاد و حریت ملل اسلامی هیچ کس مانند سید جمال الدین اقداماتش واضح و لایح نیست که با چهره با جلال و تاثیر و قوت نفسی عالی و معلوماتی بیشمار و فعالیتی خسته نشدنی و جرعتی با جسارت و فصاحتی فوق العاده قلماً و لساناً بر این امر خطیر قیام و اقدام نمود.

دانشمند مزبور جامع کمالات، فیلسوف و نویسنده هم ناطق و هم روزنامه نگار بود. و بعلاوه یکی از سیاسیون نیز بشمار می رفت. دوستانش او را یکی از وطن پرستان بزرگ و دشمنانش او را یکی از شورشیان عالم می دانستند. به اغلب ممالک اسلامی یکی دو مرتبه مسافرت نموده و بسیاری از پایتختهای ممالک اروپا را نیز سیاحت کرده در شرق و غرب با بزرگان عصر [۳] خویش بعضی را با روابط دوستانه و برخی را با حسیات دشمنانه ملاقات نموده است.
خوشبختانه برای تذکره حیات این دانشمند بزرگ مطالب و عناوین بسیار در دست است . ولی غالباً به زبان عربی است. مختصری از شرح زندگانی او در مقدمه ترجمه عربی کتاب (رد برد هریین) که از مولفات خود آن جناب است مندرج گردیده (اصل این کتاب بزبان فارسی در ۱۸۸۰ [م] در حیدرآباد دکن تالیف و در ۱۸۸۵ [م] مطابق ۱۳۰۳ [ق] در بیروت طبع و توزیع یافته است).
تاریخ دیگری در ترجمه حیات این دانشمند تا زمان فوت او که در ۱۸۹۷ [م] واقع شد در جلد دوم کتاب مشاهیر الشرق تالیف جرجی زیدان منطبعه مصر ۱۹۰۲ [م] در صفحه ۶۶ـ۵۴ مسطور است و نیز در این اواخر المنار که هنوز منتشر است بسیاری از آثار علمیه و اقدامات او را که حاکی از علو مقاصد و سمو همت است نشر داده و می دهد. بزرگترین تلامیذ مرحوم سید یکی شیخ محمد عبده۲ مفتی دیار مصر است که با وجودی که از علمای بزرگ عالم اسلامی است. مع هذا به تلمیذ در محضر سید افتخار دارد و سید را معلم خود می داند. بدو ملاقات این معلم و متع

لم در مصر در تاریخ ۱۸۷۱ [م] بوده و از آن تاریخ به بعد در شرح زندگانی و حیات سید اسناد کثیری در دست است. ولی از تذکره اوایل حیات او به جز یکی دو فقره موجود نتوان یافت. آن هم چندان معتمد علیه نتواند بود زیرا در موطن صاحب تذکره اختلاف و تباین دارد. از آن جمله مسقط الرأس او را افغانستان دانسته اند. در صورتی که عموم ایرانیان و بالاخص (ژنرال شنیدلر) که دستی در امور ایران دارد معترفند که مسقط الرأس سید در حقیقت اسدآباد کابل نیست بلکه اسدآباد هم

دان است. ولی با آن احاطه و استیناس که در ۶۸ـ۱۸۵۷ [م] در امور پیتکی افغان اظهار داشته بر این قول قدری مشکل می نماید. و چنین اشعار داشته اند که ادعای افغانی بودن سید۳ با وجود ایرانیت بنابراین مصلحت بوده که خود را از اهل تسنن قلمداد دهد و یا آنکه خود را از تحت حم

ایت ایران خارج نماید.
خلاصه بنا بر قول خود صاحب ترجمه سید محمد، جمال الدین در سال ۱۲۵۴ هجری مطابق ۹ـ ۱۸۲۸ میلادی در قریه اسعدآباد حوالی کنار که از توابع کابل است تولد یافته، پدرش سید صفدر از سلاله محدث مشهور علی ترمدی است.
و بالاخره سلسله نسبش به حسین بن علی بن ابیطالب (ع) منتهی می شود. در زمان طفولیت با پدرش به جانب کابل عاصمه افغانستان حرکت نمود و از همان اوان طفولیت آثار ذکاوت و هوش از او مشهود می شد. در سن هشت سالگی پدرش به تربیت و تعلیم او اقدام نموده در عرض ده سال به تحصیل تمام سلسله علوم شرعیه و ادبیه احاطه و استیلا یافت. یعنی علوم مقدماتی را از علم لغته [۴] و علم فصاحت و بلاغت و شعب آن و علم تاریخ و فقه اسلامی و شعب آن علم تصوف و

منطق و فلسفه و حکمت الهی و طبیعی و ریاضی و هیئت، طب و تشریح و غیره را تماماً تحصیل نمود. و در سن هجده سالگی به هندوستان مسافرت و یک سال و چند ماه در آن مملکت توقف نموده بعضی فنون متاخره و آداب اروپائیان را فرا گرفت. از آنجا بطور سیاحت به جانب کعبه معظمه شتافت و در ۱۲۷۳ هجری به مکّه وارد شد و از آن پس به ولایت خود عودت نمود و در ملازمت دوست محمد خان وارد گردید. در همان اوان چون سلطان احمد شاه پسر عموی دوست محمد

خان بر هرات مستولی شده بود با لشکری انبوه به همراهی دوست محمد خان به جانب هرات شتابید. در سنه ۱۸۶۴ میلادی مطابق ۱۲۸۰ هجری ، دوست محمد خان بدرود زندگانی گفت و شیرعلی بجای او نشست. و بدستور وزیر خود محمد رفیق خان به گرفتاری و دستگیری برادران خود محمد اعظم و محمد اسلم و محمد امین اقدام نمود. سید جمال الدین که ملازمت محمد

اعظم خان را اختیار نموده بود پس از شروع بگیر و دار برادران فرار اختیار نموده جنگ خانگی برپا گردید.
و بالاخره محمد اعظم خان و برادرزاده اش عبدالرحمن خان (امیر سابق) پایتخت را متصرف شده محمد افضل خان پدر عبدالرحمن را که در غزنه بواسطه ادعای امارت محبوس شده بود رها نمودند. محمد افضل خان پس از یک سال جهان را وداع گفت و محمد اعظم خان به جای او برخاسته سید جمال الدین را صدراعظم خویش نمود و هر گاه نسبت به منسوبان خویش بخل و حسادت نورزیده آنها را دخیل در کار کرده بود و امور را به خرد سالان و جوانان کم تجربت تفویض نداشته بود هر آینه در سایر تدابیر عاقلانه سید تمامت مملکت را در تحت نفوذ و اقتدار خویش در آورده بود.
در این اثنا میر شیرعلی به تسخیر هرات برخاست و یکی از برادر زادگان او پسر محمد اعظم خان به امید آنکه مورد الطاف و عنایت پدر خواهد شد، بر او بتاخت.
و با شتاب تمام با دویست سوار از انبوه لشکریان خارج شده یعقوب خان یکی از سرداران شیرعلی او را گرفته در حبس انداخت. جرئت و جلادت شیرعلی از این مقدمه به حرکت آمد و با جسارتی تمام جنگ را تجدید نموده و چون دولت انگلیس آزاد و از حیث پول به او همراهی و مساعدت می نمود بالاخره بر محمد اعظم خان و برادرزاده اش عبدالرحمن خان غالب آمد. محمد اعظم خان به جانب بخارا فرار و در همانجا به رحمت ایزدی پیوست. عبدالرحمن خان هم به بخارا شتافت. سید جمال الدین در کابل اقامت نمود و بواسطه سیادت و نفوذ شخصی خود از انتقام امیر شیرعلی

محفوظ ماند. ولی بعد از اندک وقتی بهتر آن دید که از آن مملکت هجرت نماید. لذا درخواست اجازه سفر مکّه نمود. این درخواست به این شرط پذیرفته گردید که از ایران عبور ننماید به ملاحظه آن که شاید با محمد اعظم خان رفیق قدیمی خویش ملاقات نماید. لذا در ۱۲۸۵ هجری قمری از راه [۵] هندوستان عزیمت سفر حجاز فرمود. حکومت هندوستان سید را با کمال احترام پذیرایی نمود و به این تدبیر او را از ملاقات با روسای مسلمین ممنوع داشت مگر آنکه در تحت مراقبت حکومت بوده باشد. و بعد از یک ماه توقف او را با یکی از کشتیهای خود به سویس فرستاده از آن جا به مصر

قاهره وارد و چهل روز توقف و مکرر در جامع از هر به ملاقات و مذاکره و محاوره با اساتید و طلاب مشغول شد و بعضی نطقها نیز در برخی مجامع مخصوص ایراد فرمود.
سید جمال الدین مصلحت خویش چنان دانست که در عوض مکّه به اسلامبول مسافرت نماید در آنجا علی پاشا وزیر اعظم عثمانی و سایر اولیای امور از او پذیرایی نمودند. و شش ماه بعد از ورود او به عضویت انجمن دانش (آکادمی عثمانی) انتخاب گردید. و در ۱۲۸۷ هجری تحسین افندی

رئیس دارالفنون او را دعوت نمود که نطقی در محضر طلاب مدرسه ایراد نماید. اگر چه ابتدا بواسطه عدم تسلط در زبان ترکی معذرت خواست ولی بعد دعوت را اجابت نموده نطقی مهیا و به زبان ترکی مرقوم به صفوت پاشا وزیر معارف و شیروانی زاده وزیر نظمیه ینیف پاشا ارائه نمود و پسند تمام افتاد.
بدبختانه حسن فصی افندی شیخ الاسلام بر مقامات سید حسادت برد و بر تحقیر نفوذ و سلطه او مصمم گردید. و در زمانی که در محضر جمعی از بزرگان عثمانی و روزنامه نگاران نطق خود را بیان می نمود شیخ الاسلام مترصد آن بود که نکته و ایرادی بدست آورد و گوینده را به سستی و فساد عقیدت منسوب دارد. سید جمال الدین در نطق خود عالم سیاسیت را به انسان تمثیل نمود که اعضاء آن به حرف و مشاغل تشبیه می شود. مثلاً پادشاه را به جای دماغ و آهنگران را به بازو و زارعین را به کلیه و ملاحین را به پاها و از این تفصیل تمثیل نموده، گفت: «اندام هیأت بشریه بدین

قسم ترکیب یافته ولی بدن بی روح زیست نتواند روح این بدن یا از قوه نبوت است یا از فلسفه و حکمت. و فرق این دو آن است که قوه نبوت عطیه الهیه است و به کوشش حاصل نشود ذلک فَضلُ الله یعطی مَن یشاء و در صورت که قوه حکمت و فلسفه از فکر و تحصیل حاصل تواند شد و دارای این دو قوه بدان تمیز داده می شود که نبی معصوم و مبرآ از خطا است ولی فیلسوف و حکیم دوچار نسیان و خطا خواهد شد.»
شیخ الاسلام این کلمات را متمسک نموده که سید جمال الدین نبوت را صنعت و شغلی از اشغال دانسته و پیغمبر را صانع و کاسب گفته است. این مسأله در محراب و منبر مطر ح مذاکره و در جراید و مطبوعات موضوع مباحثه گردید. و از طرفین به دفاع قلمی برخاستند تا انکه بالاخره دولت سید را امر به حرکت از اسلامبول نمود و در سنه ۱۸۷۱ [م] در ۲۲ مارس از اسلامبول به مصر

عزیمت کرد. [۶]
قصد اصلی سید جمال الدین این بود که چندان توقفی در مصر ننماید. ولی ریاضی پاشا او را ملاقات نمود و مفتون و مجذوب محاسین او گردید و از دولت ماهی هزار غروش مدد معاش احتراماً برای او درخواست و تحصیل نمود. طلاب علوم و سایر فضلا که شهرت او را دریافته بودند بر سر او گرد آمده وی را به نطق و خطابه وادار نمودند. او نیز علوم عالیه و شعب مختلفه علم کلام، فلسفه، فقه، هیئت و تصوف را تدریس می نمود. تا آنکه شهرت و نفوذ او در مصر تزاید یافت. وی نیز در ضمن تعلیم و تدریس همّ خود را بدان مصروف داشت که تلامیذ خود را به نوشتن مقالات در ذیل عناوین مختلفه ادبی، حکمتی، دینی و سیاسی تربیت و تعلیم نماید. چنانچه در آن وقت در مصر معدودی از نویسندگان مانند عبدالله پاشا فکری، خیری پاشا، محمد پاشاف مصطفی پاشا و هبی و چند نفر دیگر بیشتر یافت نمی شد ولی حالیه از برکت اقدام سید عده نویسندگان جدید روی به ازدیاد نهاده است.
باری در اینجا نیز از بعضی مراکز حسد و عداوت ورزیدند و متکلمین قدیم او را قدح و ملامت نمودند که به احیای فلسفه و حکمت اقدام نموده است. بعلاوه ژنرال قونسول انگلیس مسیو و یویان از فعالیت سیاسی سید نیز مظنون شد و توفیق پاشا را که به خداوت مصر نائل بود تحریک نموده سید را به اتفاق شاگرد با وفای خود ابوتراب۴ از مصر خارج کردند.

این مسأله در ۱۸۷۹ [م] اتفاق افتاد و سید مجدد روی به هندوستان نهاد. در حیدآباد دکن متوقف و رساله رد برد هریین را در آنجا تألیف و توزیع نمود.
در ۱۸۸۲ [م] هیجان (جوانان مصری) که سید جمال الدین از آن جمله بود و غرض و مقصدشان محدود نمودن تجاوزات خدیوی و منع نفوذ و مداخله اجانب بود منتهی به شورش عرابی پاشا و بمباران اسکندریه و جنگ تل الکبیر و تصرف انگلیس گردید. قبل از آن که خصومت و نزاع ظاهر شود حکومت هندوستان سید جمال الدین را از حیدرآباد دکن به کلکته احضار نمود و در انجا متوقف

داشت تا جنگ تمام و وطنیون مصری مغلوب گردیدند. آن وقت اجازه داد که از هندوستان خارج شود پس از آن چند روزی به لندن آمد و از آنجا به پاریس رفته سه سال در آن پایتخت توقف نمود.
در زمان توقف در پاریس با رفیق و شاگرد خویش شیخ محمد عبده مفتی دیار مصر که بواسطه دخالتش در هیجان ملّی ۱۸۸۲ [م] از مصر تبعید شده بود بپیوست. و متفقاً روزنامه هفتگی موسوم به عروه الوثقی را به زبان عربی طبع و منتشر نمودند. [ص۷]
مسلک این روزنامه که در فرانسه به موسوم بود اصلاً سیاسی و به تمامیه بر ضد دولت انگلیس بوده و از نمره ۶ در (رومارتل) طبع و نشر گردید.
نگارنده یک نسخه نمره ۱۷ مورخه ۲۵ سپتامبر ۱۸۸۴ [م] بیشتر به دست نیاورده [است]. و از تاریخ این نسخه [می] توان دریافت که تاسیس آن در ماه مه همان سال بوده است. نمره بعد از آن ۱۸ شماره آخر این جریده بود زیرا دولت انگلیس از شدت حملات و نفوذ متزایده او در هراس افتاده دخول آن را به هندوستان مانع شد. و احتمال می رود وسایلی دیگر هم برای توقیف آن فراهم نموده باشد.
در زمان توقف در پاریس سید جمال الدین تا اندازه [ای] زبان فرانسه را تحصیل کرده بود که نظریات و افکار خود را می توانست در مطبوعات اروپائی نشر و تعلیم دهد. چنانچه در موضوع (اسلام و علم) با رنان ۵(Renan) فیلسوف معروف معارضه فلسفی نمود. مقالات سیاسی او در انگلند و روسیه و عثمانی و مصر در مطبوعات انگلیسی بسیار منتشر می گردید. و سیاسیون معتبر انگلیسی سید را در آن زمان دارای شخصیت و شهرت و استقامت می دانستند. با وجود این اظهار مخالفت در حوالی سال ۱۸۸۵ [م] که به لندن مسافرت نمود با لارد (راندلف چرچیل) (سیردر مندولف) و (لارد سالیبری) اتفاق ملاقات افتاد و از نظریات سید درباره متمهدی سودانی که در آن اوان ظاهر شده بود تحقیقاتی نموده بنا بر قول (مستر ویلفرید بلنت) خواستند با او عهد موافقتی استوار نمایند.

بعد از توقیف روزنامه عروه الوثقی سید جمال الدین از پاریس به مسکو و سنت پطرز پورغ مسافرت [نمود] و در آنجا با کمال رأفت و لطف پذیرفته شد و چهار سال در آن پایتخت متوقف گردید. در زمان توقف در روسیه خدماتی شایان به مسلمانان روسیه نمود و امپراطور روس را به اجازه طبع قرآن و سایر کتب مذهبی وادار و تشویق نمود.
در اوقاتی که هنوز سید جمال الدین در روسیه متوقف بود ناصرالدین شاه به آن پایتخت مساف

رت نموده اظهار میلی به ملاقات سید نمود ولی او حاضر به ملاقات نگردید. اگر چه پس از اندک زمانی در (مونیش) اتفاق ملاقات افتاد و شاه او را مجبور نمود که به اتفاق او به ایران مسافرت نماید حتی به او وعده داد که مقام صدرات را به وی واگذار نماید.
سید بعزر اینکه می خواهد به عرض پاریس حاضر شود این مسئولیت را معذرت خواست. ولی بالاخره اصرار و تأکید شاه غالب آمد. اگر چه یکی از دوستان وی (شیخ عبدالقادر مغربی) او را از این خیال ممانعت نموده گفت [ص۸] : «چگونه ممکن است شاه تو را به مقام صدرات برساند در صورتی که می داند شما برای تقویت مذهب تسنن این طور ساعی هستید.» سید در جواب چنین اظهار نمود (این نیز از وهم و حماقت او است) لکن با وجود این به همراهی شاه به ایران آمد و

چندی توقف نمود. پس از اندکی چون تغییراتی در وضع سلوک شاه نسبت به خود مشاهده نمود برای مسافرت اروپا اجازه خواست شاه نیز با وضع نامطلوبی انکار نمود او نیز بدین واسطه به زاویه حضرت عبدالعظیم (ع) تحصن اختیار نمود و هفت ماه در آن مکان توقف نموده عداوت و بدخواهی او نسبت به شاه در این موقع ظاهر و واضح شد. نطقاً و قلماً بدگوئی نمود و خلع او را در نظر گرفت و

عده [ای] از تلامیذ و اصحاب خود را که دوازده نفر آنان نامی و مشهور بودند دور خود جمع نمود از آن جمله شیخ علی قزوینی است که در زمان مشروطه اول ایران یکی از قضات عدلیه بود و بالاخره در باغ شاه محبوس و مورد غضب شاه مخلوع گردید. دیگری میرزا آقاخان که بعد معاون مدیر روزنامه (اختر) اسلامبول گردید و بالاخره سرّاً او را در تبریز در ۱۷ ژوئیه ۱۸۹۶ [م] با شیخ احمد روحی۶ مقتول نمودند. دیگر میرزا رضای کرمانی که در ۶ مه ۱۸۹۶ ناصرالدین شاه را کشت. و د

ر ۲ آگوست (اوت) همان سال در تهران به دار آویخته شد. و دیگری میرزا محمد علی خان تهرانی که کتابی در ردّ مذاهب تألیف نموده است.
باری شاه اخراج سید را از ایران در مد نظر آورده و این امر منجر به هتک احترام امام زاده واجب التعظیم گردید. زیرا به قدر پانصد نفر سوار برای دستگیری سید که در آن وقت در بستر ناتوانی افتاده بود فرستاد و او را دستگیر و تحت الحفظ به حدود عثمانی بردند. این واقعه هواخواهان سید را به غضب برانگیخت چنانچه در فصل دیگر مذکور خواهد شد و این خود یکی از علل معتبره قتل ناصرالدین شاه به شمار می رود.
نگارنده درست از تاریخ نفی سید جمال الدین از ایران مسبوق نیست ولی احتمال می رود که یا در اواخر سال ۱۸۹۰ [م] یا در اوایل سال ۱۸۹۱ [م] واقع شده باشد. در پائیز ۱۸۹۱ [م] زمانی که سید در لندن بود من او را به دعوت مرحوم پرنس ملکم خان در خانه [ای] واقع در هلند پارک که تا زمان منازعه این مرد سیاسی بزرگ (ملکم خان) با شاه محل سفارت ایران بود ملاقات نمودم

. تاثیرات شخصی من که از ملاقات سید حاصل شده در فصل آتیه در ذیل واقعه انحصار دخانیات مذکور خواهد شد. در زمان توقف او در لندن در بعضی مجامع نطق نمود و مقالات مختلفه در ذیل عنوان (استیلای رُعب در ایران) منتشر داشت و با شدت تمام اخلاق شاه را تنقید حتی صحت عقل او را نیز تردید نموده بود. [ص۹]
در سال ۱۸۹۲ [م] سید مجدداً به اسلامبول شتافت و در آن عاصمه پنج سال وقت گذرانید. سلطان عبدالحمید تا یک سال قبل از وفات او با کمال رأفت و مرحمت با او سلوک نمود و بالاخره

از او درخواست نمود که معارضه با شاه ایران را خاتمه دهد. زیرا چنین بیان نمود که سفیر ایران سه مرتبه در این موضوع به دربار سلطان اظهارات داشته بود هر مرتبه سلطان خود را از مداخله در این امر معذور داشته ولی در کرت سوم قول به اقدام داده است در جواب این فرمایش شاه سید اظهار داشت: «محض اطاعت اوامر خلیفه عصر، شاه ایران را بخشیدم. شاه ایران را بخشیدم» پس سلطان فرمود: «[در] واقع پادشاه ایران از شما خیلی هراسان است» این خوف و هراس چنانچه وقایع اخیره ثابت و محقق داشت بی جا و موقع هم نبوده است. در مقدمه قتل ناصرالدین شاه در اول مه ۱۸۹۶ [م] به دست میرزا رضای کرمانی ابتدا غیر منصفانه حضرات بابیه را به این ارتکاب متهم داشته ولی به زودی این گمان در حق سید جمال الدین و اعوان او میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و حاجی میرزا حسن خان مخبر الملک برده شد. و دولت ایران اخراج این چهار نفر را از مملکت عثمانی از باب عالی درخواست نمود و بالاخره دولت عثمانی اشخاص مزبوره را تسلیم اولیا[ی] امور ایران نمود و آنها را به تبریز آورده مخفیانه به قتل رساندند. چنانچه تفصیل آن در فصل آتیه در ضمن شرح قتل ناصر الدین شاه بیان خواهد شد. ولی در خصوص تسلیم نمودن سید جمال سلطان عثمانی رضا نداده امتناع ورزید و مسأله تبعیت سید جمال الدین در این موقع مطرح

مذاکره گردید زیرا اگر حقیقتاً افغانی بود بایستی بتواند دعوی حمایت نماید یا اینکه چون افغانستان در دربار دول سایره نماینده ندارد و دولت انگلیس مسئول حفظ منافع آن امارت است اقلاً از دولت انگلیس درخواست محاکمه نماید. در هر حال سید یا بواسطه آنکه حقیقتاً از اهل افغانستان نبود یا آنکه نمی خواست به دولتی مانند دولت انگلیس که علناً اظهار نفرت و انزجار می نمود پناهنده

شود خود را تفویض سلطان عثمانی نمود او نیز از تسلیم نمودن سید چنانچه گذشت امتناع ورزید.
در اواخر سال ۱۸۹۶ [م] مرض سرطان به فک اسفل او عارض گردید به گردنش سرایت نموده در ۹ ماه مارس ۱۸۹۷ [م] وی را هلاک ساخت و در نزدیکی نشان تاش در مزار شیخ لرمزار لیفی با مشایعت و رسوم تمام مدفون گردید.
بسیاری از ایرانیها را عقیده این است که سید به مرگ طبیعی فوت نگردید بلکه او را مسموم نمودند به این قسم که یکی از گماشتگان سلطان ابوالهدی نام به وسایلی چند ذرّات سمیه در دهان او

داخل نموده و بالاخره به شکل سرطان وی را [ص۱۰] هلاک ساخت. لکن بسیاری از عثمانیها این مسأله را به کلی تکذیب نموده انکار دارند. «العِلمُ عند الله» .
این بود مختصری از تاریخ حالات این مرد بزرگ که تقریباً در ظرف بیست سال در مجاری امور مسلمانان مشرق نفوذ خود را بیشتر از هم عصران خویش نافذ و ساری داشته [است]. تاریخ حیات این دانشمند بزرگ در واقع همان تاریخ ازمنه متاخره مسأله شرقی است که مشتمل بر تاریخ افغانستان و هندوستان و به درجات عالی تر شامل عثمانی، مصر و ایران بوده باشد چنانچه در ممالک اخیره مذکوره نفوذ او هنوز به طریق مختلفه با قوتی تمام زنده و نمودار است. ولی تنها ذکر وقایع حیات او آن طوریکه شایسته و سزاوار است تشریح مقامات او را نتواند نمود. و اگر بخواهیم بی طرفانه اعمال او را شرح دهیم یعنی بطوری که هیچ چیز را پنهان نکرده اغراق گوئی نکنم یقین دارم اکثری از هم وطنان من که این فصل را اینجا قرائت نموده اند بدون تردید او را یکی از محرکین خطیر مهم خواهند شناخت که محض انجام مقصد خویش تا همه جا خود را مهیا ساخته باشد. قبل از آنکه کاملاً در افکار سیاسی او بحث و تدقیق رود و از فکر عمیق او که اساس اصلیه آن پرورش افکار است تحقیق شود محض آنکه حالات این مرد را واضح تر بیان نمایم بطور اختصار فصلی را که در اخلاق و اطوار شخصیه او در کتاب مشاهیر الشرق مندرج است بیان می نمایم.
سید جمال الدین مردی است کوتاه قد و قویم البنیه سیاه چرده شبیه به اعراب حجاز با چشمهائی سیاه و تند نظر او نافذ و نزدیک بین و به واسطه نداشتن عینک مجبور بوده در حین قرائت کتاب را نزدیک نگاه دارد. موهای وی بلند و هیچ نمی تراشیده و عادتاً وضع لباس او چون علمای اسلامبول بوده و عموماً روزی یک مرتبه خوراک می نمود ولی دائماً چای را به طرز ایران می آشامیده به دخاه نیز عادت زیادی داشت. به کیفیت تنباکو نیز بسیار مقید [بود]. چنانچه خودش شخصاً خریداری می کرد و بر خلاف اغلبی از اهالی آسیا سیگار را ترجیح به سیگارت می داد. در اواخر توقف او در اسلامبول از سلطان ماهی هفتاد و پنج تومان لیره عثمانی به وی می رسید. و نیز یک دست خانه با لوازم آن در محله نشانتاش برای او معین شده بود و از اصطبل همایونی نیز اسب و درشکه برای او مهیا بود. عموماً تمام روز را در خانه می ماند و در حوالی غروب به بعضی تفریحگاههای اسلامبول حرکت می نمود. خواب وی قلیل [بود]. شبها دیر به جامه خواب می رفت و صبح زود بر می خواست. واردین را با کمال ادب و مهربانی می پذیرفت رعایت درجات را می نمود و حریص در باز دید واردین بود خصوصاً مراوده با اشخاص بزرگ ذی شأن را در نطق فصیح و از اصطلاحات عوامانه اجتناب می نمود و کلمات را در خور لیاقت مستمعین اداء می فرمود. از حیث اجتماعی کمتر کسی در مشرق زمین به مقام وی رسیده در صحبت مجد و از شوخی و مزاح

بر کنار بود. با کمال زهد و تقشف۲ زندگانی می نمود و اعتنائی به علایق دنیویه نداشت. در مقابل خطر شجاع و جسور و در معاشرت آزاد و بشاش ولی تندخو بود. کلیتاً۳ نسبت به عموم بشاش و خرسند بود و در معاملات و مراوده به بزرگان مستقل و مستقیم [بود]. چنانچه منقول است زمانی که سید را از مصر تبعید نمودند با دست خالی وارد سویس شد. قونسول ایران به اتفاق چند نفر از تجّار ایرانی به عنوان قرض یا به عنوان هدیه وجهی به او تقدیم داشتند سید انکار نموده، گفت

:«پول را برای خود نگاه دارید زیرا احتیاج شما به آن بیشتر از من است شیر به هر کجا که رود آذوقه خود را بدست خواهد آورد.» قوای عقلانی او و سرعت انتقال و تشخیص وی مشهور است. چنانچه معروف است خیالات مردم را قبل از صحبت درک می نمود. قوه جذابه غریبی در شخص وی بود که مستمعین را به طرف خود جذب و با عقیده خویش همراه می نمود. در علم و معارف یدی طول

ی داشت. خصوصاً در فلسفه قدیم و فلسفه تاریخ و تاریخ تمدن اسلامی و در تمام علوم معموله ما بین مسلمانان تبحر و در تحصیل زبان چابک و ماهر بود. فرانسه را در سه ماه بدون معلم تحصیل نمود که قرائت و ترجمه را قادر آمد. زبان عربی و ترکی و فارسی و افغانستانی را کامل و روسی و انگلیسی را ناقص می دانست. در خواندن کتب ایرانی و عربی خیلی حریص بود و همچو معلوم می شود هرگز تاهل اختیار ننموده و به حسن و جمال زنان شیفته و متأثر نمی شده است.

فصلی که در کتاب مشاهیر الشرق نظریات سید را تفصیل می دهد از قرار ذیل است.
از این مختصر تاریخ زندگانی سید جمال الدین و اعمال او چنین مفهوم می شود. غرض و مقصدی که تمام افعال وی به آن متمایل بوده و محوری که تمامی آمال و آرزوی او بر آن گردش می نموده اتحاد اسلام و جمع کردن تمام مسلمین ممالک مختلفه دنیا را در تحت یک امپراطوری اسلامی در ظلّ صیانت یک خلافت عظمی بوده در این راه تمام قوای خود را صرف و برای این مقصد تمام هواهای دنیوی را ترک نموده عیالی اختیار و شغلی انتخاب ننموده [است]. و مع هذا به قصد خویش نایل نشده و حتی دیوانی هم از خیالات و نظریات خود باقی نگذارد. طومار عمرش فرد پیچیده شد و به جز رساله رد برد هریین و بعضی مکاتیب و رسائل مختلفه در مواضع متنوعه که بعضی از آنها مذکور آمده است از وی چیزی باقی نماند [است]. ولی در قلوب عموم و اصحاب و تلامذه خود روحی تازه دمید و قوای آنها را به حرکت آورده قلم آنها را تند و سریع نمود چنانچه شرق زمین از آثار قلم و زحمات آنان منتفع شده و خواهد شد.
سید محمد رشید مدیر مجله (المنار) سه مقاله مهم از قلم سید جمال الدین منتشر داشته و در آن مقالات طبیعت [ص ۱۲] و دائره نفوذ او را در مجاری امور ایران که در فصول آتیه بیان خواهد شد به خوبی تشریح و تصویر می نماید. نخستین این مقالات مکتوبی است که به یکی از مجتهدین اعلم مقیم سامره حاجی میرزا حسن شیرازی نگاشته و بواسطه آن مکتوب آن عالم بزرگ را حاضر نمود که در مسأله امتیاز تنباکو داخل شده به همراهی ملت قدمی در اتحاد قوه مذهبیه ایران بردارد. و مقالات دیگر دو مقاله ایست که در ماه فوریه و مارس ۱۸۹۲ [م] به روزنامه عربی (ضیاء الخالقین) داده و هر دو آنها در مسأله ایران نوشته شده است. مدیر (المنار) به هر یک از این مقالات تنبیهاتی اضافه نموده که من آنها را با بعضی از منتخبات سید جمال الدین ذیلاً مندرج خواهم داشت.
مکتوب سید جمال بر انیس المجتهدین
بسم الله الرحمن الرحیم
این مکتوب تضرع نامه ایست به روح قانون محمدی در هر کجا که نافذ و ساری است. و عرض حالی است از طرف ملت به معتقدین بشریت الهی و مروجین احکام شریعت اعنی علما[ی] اعلا

م و پیشوایان اسلام در هر کجا و هر زمان که بوده باشند و اگر چه این عریضه خصوصی است ولی خوش دارم که به عموم علما عرضه شود.
حضور حضرت مستطاب حبر الامه و سراج الائمه قائدالدین و لسان الشریعه الحاج میرزا محمد حسن الشیرازی تسع الله المسلمین به طول بقا معروض می دارد. معلوم و مسلم است که خداوند عالمیان تو را از ما بین انام برگزید و حجت اعظم قرار داد و زمام امت را در کف اقتدار تو نهاد که بر طبق قوانین شرع انور بر آنان نظارت و ریاست فرمائی و حقوق آنان را محفوظ و قلوب ایشان را

از خطا و ریب مصون داری و چون تو وارث حضرت المرسلین هستی این است که پروردگار عالم حفظ و حراست حقوق و مصالح ملت را که مایه حصول سعادت دنیویه آنها است به عهده تو نهاده و مسند ریاست ملت را به تو بخشیده و نفوذ و استیلائی به تو عطا فرمود که مملکت ایشان را حفظ فرمود از تجازوات اجانب نجات بخشی و طرقی را که اسلاف آنان پیموده اند به آنها ارائه فرمائی چنانچه ملت از عالی دوانی متمدن و بادیه نشین وضیع و شریف با زانوهای خمیده ناتوان خود را مطیع و منقاد نفوذ و استیلا [ئی] روحانی تو دانسته ارواح آنان در هر موقع که حادثه و سانحه روی دهد و ابتلائی رخ نماید بر تو می نگرند.
به این لحاظ که خیر آنان از توست و نجاح و فلاح آنان از تو و امنیت و اطمینان آنان به امید تو [است] [ص ۱۳]. پس نگارنده مکتوب می گوید ملت ایران به واسطه ظلم و تعدی پریشان و از اینکه مملکت خود بیت الدین و وطن دیانتی خود را پایمال تجاوزات اجانب و کفار مشاهده می نمایند بلکه به واسطه فقدان قائد و سالار متفرق متشقت و پراکنده شده [است]. چون از طرف مجتهد مسلم خود که او را در تمام امور رئیس و هادی خود می دانند اشاره و اقدام نمی شود و نزدیک است بنیان عقایدشان سست و از ایمان و اسلام خارج شوند و زبان حال آنان این است که کلمه جامعه که مایه اتحاد است کلمه تو است و حجتی که باید ثابت بماند حجت تو است و امر تو نافذ است و احدی جرئت تمرد امرت را ننماید. با وجود این هر گاه غرض اتحاد و جمع پریشانی های آنان بودی به یک کلمه می توانستی و به مقصود نائل می آمدی. اکنون که خوف و هراس دشمنان خدا و خلق خدا قلوب آنان را فرا گرفته است ایشان را از شر کفار محفوظ دار و مشقت و زحماتی که بر آنان مستولی شده رفع فرما. سختی و عسرت آنان را به فرج و انباط تبدیل کن که دین از خلل محفوظ و مصون ماند و اسلام علو رفعت حاصل نماید. و پس از جمله دیگر می نویسد: «ایها الحِبر الاعظم بر ضمیر منیرت پوشیده نیست که مزاج پادشاه متلوّن و بی ثبات و اخلاق و اطوار وی فاسد و رذیل و نظریاتش غیر صائب و علیل و قلبش ناپاک و شریر است و لایق سلطنت و ریاست بر ملت نیست چه که زمام امور ملت را از خورد و بزرگ به دست یک نفر لامذهب شریر و ظالم غاصب سپرده که علناً رسول خدا را ناسزا گوید و به شرع الهی اعتنا نکند و متنفذین و علماء را هیچ

شمرد[ه] بزرگان اسلام را دشنام و سادات و مقدسین امت را تحقیر و تخفیف می نماید و با وعاظ قوم چون پست ترین ناس معامله نماید. به علاوه بعد از مراجعت از فرنگ کارها را علنی نموده آشکارا شرب خمر می نماید و با کفار مجالست و هوانست نموده با صلحا و زهاد قوم دشمنی و خصومت همی ورزد. حرکات و رفتار خصوصی وی همین قبیل است لکن علاوه بر اینها قطعات بزرگ مملکت ایران را با منافع آن به دشمنان دین فروخته یعنی معادن مملکت و شوارع و راه های تجارتی

که به حدود مملکت منتهی می شود با کاروانسرا و حق بنای مهمانخانه ها در اطراف شوارع و ساختن باغات و عمارات و رود کارون و حق بنای عمارات در سواحل آن و راه اهواز تا تهران با امتیاز ساختن کاروانسرا تماماً را به اجانب واگذار نموده و نیز امتیاز تنباکو و مرکز حاصل خیز آن و املاکی که محل زراعت تنباکو است با منازل و غیره و امتیاز انگور و شراب و دکاکین و کارخانجات شراب

فروشی و هر چه متعلق به این کسب است از دولت تحصیل نموده و با امتیاز صابون سازی، شکرریزی، شماعی و سایر کارخانجات به خارجه تفویض کرده است. و بالاخره امتیاز بانک را نیز به

دیگران بخشیده [است]. برای آنکه معنی بانک را برای خاطر انور توضیح دارم این است عرض می کنم [ص ۱۴] معنی بانک تسلیم کردن تمام کلیه امور دولتی است به دشمنان اسلام و اسیر کردن ملت است به دست خصم و تفویض کردن تمام مملکت و نفوذ ملت است به دشمنان خارجی و سپس محض آنکه این خائن نادان ملت را به توجیهات خود آرام و ساکت نماید چنین اظهار داشت که این معاملات علی العجاله موقتی است و زمان این کنتراتها محدود است و صد سال طول نمی کشد. سبحان الله عجب دلیلی که حتی خائنین نیز از سستی و اختلال آن در حیرت و تعجبند.
پس از این خرابکاریها آنچه باقی مانده بود در عوض حق السکوت به دولت روس واگذار نمود یعنی امتیاز مرداب رشت و رودخانه های طبرستان و راه انزلی تا به خراسان را به دولت مزبور تسلیم داشت. ولی دولت روس از قبول این تقدیمی امتناع ورزید زیرا الحاق خراسان و تصرف آذربایجان و دست اندازی به مازندران را طالب و مایل بوده و هست مگر آنکه این معاهدات فسخ و قراردادها نسخ شود و معاهداتی در بین تبدیل شود که یک مرتبه دولت ایران را تسلیم این دشمن قوی نماید. این بود تدابیر این مرد مجنون.
خلاصه این خائن جانی ایالات و ولایات ایران را ما بین دول سایره در تخته حراج نهاده و اقالیم اسلام و اقامتگاه محمد و آل [محمد] صلوات الله علیهم اجمعین را به اجانب تفویض می نماید. افسوس به واسطه پستی فطرت و رذالت طبع این امتعه نفسیه را به بهائی نجس و قیمتی نازل خواهد فروخت. بلی وقتی که پستی و حرص با خیانت و حماقت مخلوط شود نتیجه ظاهر خواهد شد. ایها الحِبر الاعظم هر گاه به معاونت این قوم قیام نفرمائی و آنان را در مقصد و غرض خویش متحد و متفق نکنی و با قوت شرع مقدس آنها را از چنگال این عاصی خاطی رهائی نبخشی هر آینه ممالک اسلامی به زودی به دست اجانب خواهد افتاد و کَیف شاءَ وَ اَراءَ در آن ممالک فرمانروائی خواهند کرد. هان ای حجت اسلام هر گاه این فرصت را از دست دهی و در زمان حیات تو این سانحه اتفاق افتد هر آینه در صفحه تاریخ و در دفتر روزگار اسم خوبی باقی نخواهی گذارد. و حال آنکه بر خاطر منیرت واضح است که عملاً ایران و ملت اسلام متفقاً منتظر فرمایش تو هستند که مسرت و سعادت خود را در اطاعت آن خواهند دانست. آیا چگونه در نظرها جلوه خواهد کرد کسی را که خداوند چنین قدرت و نفوذی عطا کرده این طور در استعمال آن احتیاط نموده این نف

وذ را معطل و معوق گذارد؟
من از روی بصیرت و دانائی حضرت [عالی] را اطمینان می دهم که دولت علیه عثمانی از این اقدام شما خوشنود خواهد شد و جنابت را تایید و امداد خواهد کرد. زیرا به خوبی واضح است که دخالت اروپائیان در ایران و سرایت نفوذ آنان در [ص ۱۵] این مملکت از روی تحقیق برای دولت عثمانی مضر خواهد بود. به علاوه تمام وزراء و امرا[ی] ایران از این کلمه که از آن مقام روحانی صادر شود

خرسند و مسرور خواهند شد زیرا معلوم است که تمام آنان طبیعتاً از این بدع متنفر و اساساً از این معاهدات رو گردانند و اقدام تو ایشان را به نسخ معاهدات وادار می نماید و شاید [از] این طمع و حرصی که پسندیده و مقدس شمرده شده جلوگیری و مطرود شود تمام از تو است و تمام بواسطه تو و تمام در تو است در نزد خدا و خلق خدا تو مسئول و مواخذی.
و شک نیست که آنچه راهنمایان کفر و ضلالت و معاونین شرک بر آن عالم فاضل و واعظ صالح حاج ملا فضل الله دربندی وارد آورده اند به سمع مبارک رسیده و عنقریب خواهید شنید که جفاکاران و اهل طغیان با مجتهد بزرگ پرهیزکار حاجی سید علی اکبر شیرازی۷ چگونه معامله نمودند و خواهید دانست بر سر حامیان ملت و امت که از آن جمله جوان درستکار میرزا محمد رضای کرمانی که در حبس او را کشتند . و دیگری دانشمند فاضل کامل حاج سیاح۸ و فاضل ادیب میرزای فروغی و معلم دانا میرزا محمد علی خان و فاضل متفنن اعتماد السلطنه و غیر هم بودند از حیث قتل و ضرب و زجر و حبس چه آورده اند.
و اما سرگذشت من و آنچه این ظالمین ستمکار بر من وارد آورده اند آن است که آن مرد لیم وقتی که در حضرت عبدالعظیم متحصن بودم به حبس من فرمان داد و با حالت مرض در هوای برف در نهایت فضاحت و توهین فوق التصور مرا به دار الحکومه کشانده در صورتی که اموال مرا نهب و غارت نمودند. «انا لله و انا الیه راجعون »
پس از آن گماشتگان نادرست او مرا در حالت مرض با غل و زنجیر سوار و در هوای سرد زمستان و برف و بوران تحت الحفظ به خانقین برده جاسوسی بر من گماشتند ولی قبلاً به والی خبر داده بود که مرا به بصره بفرستد چون می دانست هر گاه تنها می ماندم به حضرتت می شتافتم و خاطر منیرت را از اعمال و اطوار وی و وضع ملت ایران مطلع می ساختم. و آنچه بر ممالک اسلامی به واسطه رذائل اعمال این نابکار وارد [می شود] بیان می نمودم و حضرت را به امداد دین قیم و معاونت مسلمین بر می انگیختم. زیرا می دانست هر گاه من به ملاقات جنابت موفق می شدم اقدامات وی در خرابی مملکت و ملت و اعانت به کفر خاتمه می یافت.
به علاوه رفتار و سلوک او در این مورد پست تر و ناهنجارتر شد و محض انکه ملت را از هیجان منصرف و باز دارد که دیانت و غیرت وطنی آنان را به دفاع از حوزه اسلام مجبور نموده بود به بابی

گری متهم و منسوب داشت. چنانچه (خدا قطع کند زبان او را) در ما بین مردم شهرت داده بود که من غیر مختونم. افسوس بر اسلام این چه ضعف عقل و بدفرجامیست [ص ۱۶] آیا چگونه می شود که یک دزد پست فطرت و یک نادان ملوم مسلمانان و ممالک آنها را به ثمن بخس فروخته

علما را تحقیر و ذریه رسول خدا را توهین و سادات خانواده امیرالمومنین را تقریح نماید. آیا دستی نیست که این ریشه فاسد را از بُن برکَند؟ و خشم و غضب مسلمانان را فرو نشاند و از ظالم به اولاد خاتم النبیین انتقام کشد. چون خود را از حضور عالی دور و مهجور می بینم دفتر شکایت را فرو پیچیدم ولی زمانی که قائد فاضل مجتهد کامل حاجی سید علی اکبر به بصره آمد مرا مجبور نمود عریضه به حضور انور عالی عرضه دارم و این وقایع و ناملایمات و ابتلاء آن را به پیشگاه مقدس تبیین نمایم. لذا به اطاعت امرش تسریع و تعجیل نمودم که شاید خداوند متعال به دست تو اثری ظاهر نماید.
«والسلام علیک و رحمه الله و برکاته»
و در حقیقت واقع آمال و آرزوی سید جمال الدین به خطا نرفته بود زیرا همین مکتوب سید جمال الدین بود که این مجتهد بزرگ حاجی میرزا حسن را به حکم تحریم شرب دخان تا زمان فسخ امتیاز وادار نمود. و همین فتوا بود که به غضب و خشم عموم یک وجهه دیانت داد و بر شاه و امین السلطان و دول اجانب و صاحبان امتیاز غالب آمد و قتل ناصرالدین شاه و امین السلطان نیز از نتایج همین فتوا بود و درخواست مشروطیت که به واسطه اتفاق و اتحاد علما و ملت سهولت یافت و تمام وقایع و انقلابات این چهار ساله اخیر که دچار ایران گردید و صفحات تاریخ نشان می دهد از آثار همین فتوا به ظهور پیوست. تنبیهاتی که سید محمد رشید به متن مکتوب تعلیق نموده ذکرش خالی از اهمیت نیست و از قرار ذیل است:
مکتوب فوق الذکر دروجود عالم مشهور که حکمش نفوذی کامل در ملت ایران داشت روح شجاعت و ذوقی دمید که فتوای تحریم شرب دخان و زراعت تنباکو از ان ناحیه مقدس صادر گردید. علما [ی] ایران حکم مزبور را با سرعت برق منتشر نمودند و ملت ایران طوری گردن اطاعت و انقیاد خم نموده تسلیم شدند که صبح روز دوم که حکم به تهران رسیده بود پادشاه قلیان خواست چون به مجرد رسیدن حکم، تنباکوی موجود در دربار را دور ریخته بودند قلیان حاضر نشده شاه با تعجب و حیرت تمام علت این معنی سوال نمود صدور حکم مجتهد اعلم حاجی میرزا حسن شیرازی را به او اطلا

ع دادند مواخذه نمود که چرا بدون اجازه شاه به این عمل اقدام شده [است]. جواب دادند چون یک امر دینی و مذهبی است لزوم تحصیل اجازه و اذن نبوده، پس از آن مجبور شد امتیاز را فسخ و کمپانی را به ادای نیم میلیون لیره ترضیمه بخواهد. به این قسم سید جمال الدین [ص ۱۷] ایران را

به واسطه فسخ این امتیاز و سایر امتیازات که بالاخره منتج همین نتیجه می گردید از تصرف انگلیس نجات بخشید. این است معنی آدم حقیقی و این است معنی علما[ی] واقعی.
خلاصه اثر و نتیجه نفوذ روحانیون به قسمی در ایران ثابت و محقق است که طرز حکومت و دو

لت را از استبداد به مشروطه تبدیل نموده و شاید همین واقعه برای علماء واضح نماید که بدانند هنوز نفوذ و غلبه در دست آنها است. ولی این محقق است سید جمال الدین اول محرک و اول علت انقلاب ایران بوده [است]. چنانچه علت انقلاب مصر نیز اقدامات سیده بوده است. زیرا در آنجا اولین اقدامی که در جلوگیری و انهدام نفوذ و قدرت اسمعیل پاشا به ظهور رسید از اقدامات سید و انجمن او بود و به قسمی روح ترقی و استعلا در توفیق پاشا دمید که سید و هواخواهان او را اطمینان داد که هر گاه به تخت سلطنت بر آید مجلس مبعوثان را تاسیس و سایر اصلاحات را نیز اقدام نماید. ولی پس از آن به واسطه دخالت عساکر در سیاسیات این تدبیر و نقشه را بیهوده و ناچیز نمود غلبه و کامیابی علما در تاخیر و منع مداخلات اجانب که به اقدام و هدایت سید صورت حصول یافت تفوق نفوذ ملت و علما را بر دولت معین و محقق داشت و این اخطار وقتی تکمیل پذیرفت که شاه مقتول و معلوم شد قاتل شاه نیز یکی از ملازمان سید بوده است.
سید به تحریک و تحریص رئیس روحانیین و سایر علما به مقاومت شاه و وزیر او و حتی به برانگیختن آنان بر ضد وی قناعت ننموده از بصره به اروپا مسافرت نمود و از آنجا به زریعه مقالات و مکاتیب آنها را ملامت و توبیخ نمود و در آنجا روزنامه [ای] به دو زبان مسمی بیضا الخالقین باعث تاسیس گردید و در هر یک شماره یک مقاله راجع به اوضاع ایران به امضای مشهور (سید) یا (حسنی سید) مندرج می نمود و تبصره هایی که در خصوص اوضاع مصر می نوشت نیز دارای نکات مهم بود.
سید در مقالاتی که در موضوع ایران نگاشته می نمود دولت و شاه را خیلی تنقید و ملامت می کرد به اندازه [ای] که سفیر ایران مقیم لندن به جستجوی وی برخاست و کوشش نمود خاطر او را تسکین داده و مبلغ هنگفتی نیز به وی تقدیم داشت که شاید از نگارش این گونه تنقیدات منصرف شود. ولی سید در جواب گفت:« هیچ چیز مرا راضی نمی دارد مگر اینکه شاه کشته شود و شکم وی پاره و جسد او در قبر فرو رود.»
این قول است که اعتقاد بعضی را که می گویند قاتل شاه یکی از تابعان سید بوده تقویت می نماید. [ص۱۸]
صاحب (المنار) می گوید «در اینجا محض آنکه سید را در عالم تاریخ زنده بداریم می خواهم بعضی از نگارشات وی را از روزنامه (ضیاء الخالقین) نقل نمائیم و این مطلبی است که در شماره دوم ر

وزنامه مزبوره مورخه اول مارس ۱۸۹۲ [م] مندرج شده و علما و روحانیین را به خلع شاه و توجه به حفظ منافع ملت تحریص و تهییج می نماید.»
مقاله [ای] که در فوق اشاره شده مقاله ایست خطاب به عده [ای] از علما [ی] بزرگ و به اسم مذکور داشته از آن جمله مجتهد اعلم حاجی میرزا حسن شیرازی است. و حاجی میرزا حبی

ب الله رشتی و حاجی میرزا ابوالقاسم کربلایی و آقا حاجی میرزا جواد تبریزی و حاجی سید علی اکبر شیرازی و حاجی شیخ هادی نجم آبادی و میرزا حسن آشتیانی و صدر العلما حاجی آقا محسن عراقی و حاجی شیخ محمد تقی اصفهانی و حاجی ملا محمد تقی بروجردی و سایرین.
سپس سید جمال الدین در این مقاله به ذکر خطراتی شروع می نماید که به واسطه طمع و حرص اروپائیان به ممالک اسلامی دچار شده و عمده مانع پیشرفت تدابیر ساحرانه آنان را علما [ی] روحانیین می داند می گوید: «در هر کجا قوای اروپائیان را حکام مملکت جلوگیری و محدود نمایند مانند هندوستان یا (ترنساکسیانا) فوری خود را داخل در امورات مملکتی نموده بالاخره به مقاصد خود کامیاب گردند چنانچه قوت افغانستان در مقاومت حملات پی در پی انگلیس عمده به واسطه نفوذ علما [ی] افغان است.» سپس پولتیک ناصر الدین شاه را به طور ذیل شرح می دهد.
«زمانی که این افعی نابکار به سلطنت ایران رسید شروع نمود تدریجاً حقوق علما را محدود و نفوذ آنها را کم و قدرتشان را نازل نماید که در اوامر و نواهی قدرت مستبده خود را استعمال و دامنه ظلم و اعتساف خویش را وسعت دهد. چنانچه بسیاری را از وطن مایوس و جمعی را از تحصیل قانون مقدس ممنوع و عده [ای] را از اوطان خود به تهران که منبع ظلم و شقاوت است وارد نمود و مجبور به اطاعت و فروتنی کرد و بدین قسم میدان را صاف و بلامانع نموده ملت را مقهور و مملکت را خراب کرده به ارتکاب تمام اعمال ناشایسته و حرکات قبیحه و قیحه مشغول گردید و انچه از خون بیگانگان و بیچارگان و از اشک یتیمان و بیوه زنان به جبر و عنف فراهم کرده بود صرف تعیشات حیوانیه خود نمود (افسوس بر اسلام).
«و پس از آن حماقت و نادانی به اشکال مختلفه تزاید یافت. شریر احمقی را به وزارت خود انتخاب نمود که نه دارای دیانتی بود که اخلاق وی را اداره نماید و نه صاحب عقلی که او را ممانعت و نه دارای شرفی که وی را از نابکاری [ص ۱۹] ممنوع دارد به مجردی که این خاطی گنه کار به اقتدار رسید بهدم بنیان دین و محاربه با مسلمین اقدام نمود و پستی فطرت و دنائت طبع وی را به فروختن ممالک اسلامی به ثمن بخس وادار نمود.
چنانچه فرنگیها چنان تصور نمودند که موقع تصرف ایران بدون محاربه و جنگ فرا رسیده و گمان کردند که قوت علما که حامی بنیان اسلام است ضعیف و نفوذشان محو و نابود گشته [است]. تمام با دهنهای باز برای بلعیدن این مملکت هجوم آورده اند.
سپس رایت حق بلند شد و بر ضد باطل برافراشت او را مخذول و از اقداماتش مأیوس

نموده هر ظالم مستبدی را مطیع و منقاد نمود.
های ای پیشوایان دین به راستی بدانید شمائید که به عزم و اقدام خود اسلام را متباهی و متفاخر و قدرت و اقتدار آن را عالی و متعالی و قلوب مردم را از خوف و رعب ممتلی نموده اید. تمام اجانب دانسته اند با قدرت و قوت شما مقاومت و مقابلت ممکن نیست زیرا قوتی است که مغلو

ب نشود و کلامی است که از میان محو نگردد و شما ملح ارضید و بر ملت استیلا خواهید یافت ولی اکنون خطر عظیم است و مقتضیات قابل تنقید.
زیرا شیاطین برای مرهم زخمشان با یکدیگر اتفاق نموده حریص به نیل مقاصدند و چنان عزیمت نموده اند که این شخص خاطی عاصی را به تبعید علما از مملکت مجبور نمایند و به او این طور حالی کرده اند که فقط به اطاعت کردن صاحب منصبان قشون اوامر به اجرا گذاشته خواهد شد. و چون این صاحب منصبان حالیه مسلمان و ایرانی هستند مسلم است به اوامری که بر خلاف میل علما بوده باشد اطاعت نخواهند کرد و راضی به زجر و صدمه علما نخواهند شد لذا محض استقرار قدرت دولت باید در عوض ایرانی صاحب منصبان اروپایی طلبیده شود و نمونه [ای] از آنچه مقصود داشتند به این خائن احمق نموده دسته بر یگاد قزاق را برای قراولی سلطنتی معین نمودند و بدین قسم این خائن کافر و معاونین و مشاورین وی بجد تمام کوشش می نمایند صاحب منصبان اجانب را در مملکت داخل نمایند و شاه از جنون و [ص۲۰] حماقت خود این تدبیر را پسندیده از این معنی اظهار مسرت و خوشی می نماید.
«والله العلی العظیم که جنون و خیانت و حماقت و حرص برای انهدام بنیان دین و نسخ قانون مقدس دست به هم داده بدون اندک مقاومت و ممانعتی وطن اسلام را تسلیم اجانب خواهد کرد.»
«ای پیشوای امت هر گاه این فرعون خبیث را به خود واگذاری و یا در تخت دیوانگی خود فرصت و مجال دهی و با سرعت تمام او را از مقام جنون خود خلع ننمائی کار از دست خواهد رفت و علاج و چاره صعب و دشوار خواهد شد.» ما بقی این مقاله در خصوص خلع ناصرالدین شاه مرقوم شده می نویسد: «این امر چندان مشکل و سخت نیست زیرا از یک طرف عموم اهالی از سلطنت وی متنفر و از طرفی نفوذ علما به واسطه همراهی با ملت در ضدیت با امتیاز تنباکو در نهایت قوت است.»
نگارنده مقاله محمد رشید شرحی مفصل در خصوص نفوذ و قدرت علما در ایران می نویسد و همچو تصور می نماید که از الزام امور آن است که از دولت وظیفه و مستمری برای علما مقرر نباشد می گوید: «اسلام ترقی نخواهد کرد مگر آنکه علما مستقل بوده برای معاش یومیه خود در ایام تحصیل و وعظ و تدریس محتاج به پادشاهان و اشراف نباشد چنانچه تا کنون همین قسم بوده است.»
آخرین مقاله [ای] که در این موضوع است از شماره فوریه ۱۸۹۲ [م] روزنامه مزبوره (

 

ضیاء الخالقین) مندرج گشته. اگر چه مختصرتر از دو مقاله دیگر است ولی هر گاه تمام آن را درج نمائیم خیلی طولانی خواهد شد و نمونه ]ای[ از ان کفایت می شود. عمده مطالب آن راجع است به بدبختی دولت ایران و ظلم و ستمکاری طبقه اشراف و اعیان که مملکت را علی الاتصال خالی نموده و اهالی را مجبور به جلای وطن می نمایند و به فساد و خرابی تمام دوایر دولتی و فرحقوق عسکری و به غارت و دزدی زندگی کردن آنها و ضرر و صدمه زدن آنها به وطن و هموطنان خود و از این قبیل امور مثلاً می نویسد [ص۲۱]: «دولت قانون مقدس اسلام را زیر پا نهاده آثار آن را محو و نابود کرده و دایره تمدن را منفور و از بُن برانداخته و از یاسلی عقل و شعور تجاهل ورزیده است فقط هوای نفس و شهوت حکم فرما است و تنها حرص و طمع فرمانروا و تعدی و توحش فعال مایشا در خونریزی مسرور است و در هتک شرف و آبرو و مفتخر و در بردن اموال یتیمان و بیوه زنان متباهی و سرافراز در این مملکت امنیت نیست و اهالی آن به جز فرار هیچ وسیله برای خلاصی جان خود از دندان ظالمین ندارند.
«تقریباً یک خمس اهالی ایران به مستعمرات عثمانی و روس فرار نموده و در ولایات غریبه در کوچه و بازار به حمالی و جاروبکشی کناسی و سقائی مشغول و به لباسهای ژنده و سیمای گرفته تاریک و پستی شغل خود خرسند و مسرور[اند] که شکر خدای متعال را بجای آورند که جان خود را خلاص نموده اند.
حکومتهای ولایات و ملازمان آنها محض آنکه خسارتی که مِن باب پیشکش و تقدیمی دربار متحمل شده به مداخل تلافی نمایند و انچه در مدت حکومت خود تعهد نموده اند که به پایتخت برسانند از راه های مختلفه تحصیل نمایند.
لذا از هیچ عمل شنیع و فعل ناشایسته و ظلم و تعدی فرو گذار ننمودند زنان را به گیسوان آویزان و مردان را با سگهای هار در جوال نموده گوشهای آنها را به تخته کوبیده و مهار کرده با این حال ناگوار ترحم آور به اطراف کوچه و بازار حرکت می دادند کمترین سیاست آنها داغ کردن و تازیانه زدن است.»
نگارنده روزنامه اظهار می دارد از قراری که شنیده است در مکتوب دیگری سید خلع سلطان عثمانی و پادشاه ایران را آسان تر از کندن کفش نوشته است.
جمله ذیل از یکی از مکاتیب غیر مورخ سید جمال الدین ماخوذ است که به یکی از دوستان خود نگاشته و در تاریخ بیداری ایرانیاین درج است. این مکتوب به زبان فارسی و ترجمه آن از قرار ذیل است: «این مکتوب را در حال و زمانی به یکی از دوستان عزیز خود می نگارم که در زندان محبوس و از ملاقات دوستان محرومم که نه مترصد و منتظر خلاصی و نه امید به زندگانی دارم. نه از اسارت متاثر و محزونم و نه از کشته شدن هراسان بلکه از این گرفتاری و اسارت خرسند و منتظر مرگ هستم زیرا حبس من [ص۲۲] برای آزادی نوع من است. و باید برای حیات و زندگانی ملت خود کشته شوم. فقط از یک جهت غمگین و اندوهناکم که کشته خود را نادرویده از دنیا می روم و تماماً به آنچه مقصود داشتم نائل نمی شوم. شمشیر ظلم اعتساف نگذاشت که بیداری ملل مشرق را مشاهده نمایم. و دست جهالت مرا فرصت ان نداد که ندای آزادی را از خلقهای ملل شرق استماع نمایم.
ای کاش تمام بذر افکار خود را در اراضی قابله ملت افشانده بودم و چه قدر خوب بود که این تخمهای مثمر مفید را در شوره زار و ارض جرز آن پادشاه عقیم نیفشانده بودم زیرا انچه در آن خاک افشاندم هرگز نروید و آنچه در آن شوره زار غرس نمودم از میان خواهد رفت. در تمام حیات خود یکی از نصایح خیرخواهانه من بگوش حکام مشرق فرو نرفت زیرا جهالت و خودپسندی آنان آنها را از قبول کلام من ممنوع داشت. امیدهایی به ایران داشتم ولی اجر زحمات من به جلاد مملکت حواله گردید. با هزاران وعده و نوید مرا به عثمانی احضار نمودند پس از آن به این قسم مرا مغلول و مجبور نمودند غافل از اینکه اعدام رسول باعث معدومی رسالت نخواهد شد و صفحه تاریخ روزگار کلمه حقیقت را حفظ خواهد کرد.»
در هر صورت میل دارم دوست محترم من این آخرین مکتوب مرا از لحاظ رفقای ایرانی و هم مسلکان من بگذارند و این پیغام را شفاهاً به انان ابلاغ دارد «شما که میوه های رسیده ایران هستید و برای بیداری ایرانیان دامن همت به کمر زده اید از حبس و کشته شدن نترسید و از اعمال متوحشانه سلطان در هراس نیفتید. با سرعت تمام بکوشید و با عجله فوق التصور سعی نمائید طبیعت یار شما است و خالق طبیعت یاور شما. نهر تجدد به طرف شرق جاری و بنای سلطنت استبدادی در انهدام. تا می توانید در تخریب اساس استبداد بکوشید نه انکه عَمال آن را قلع و خلع نمایند تا

ممکن است اعمال و اطواری را که مانع سعادت ملت است از خود دور نمائید نه انکه صاحبان این اعمال را به کلی نابود و محو کنید. هر گاه فقط بطرفیت با اشخاص اقدام نمائید عمر شما تلف خواهد شد هر گاه شما جهد نمائید که تنها بر اعمال رذیله فائق آئید مسلم است آن اعمال دچار دیگران خواهد شد بکوشید تا این موانع که دوستی شما را با سایر ملل ممنوع می دارد از میان بردارید.»
بیشتر از اینها می توان در احوالات این شخص شهیر نگارش داد چرا که این دانشمند جهان پیما که به غیر از زبان فصیح و قلم توانا زاد و راحله دیگر نداشته با معلومات وسیعه عمیقه و بصیرت سیاسیه و اطلاع کامل از مجاری امور و عشق خالصانه نسبت به اسلام که مسلماً ذلت امروزه آن را حس نموده بود شهر یاران را بر اورنگ پادشاهای به تزلزل در آورد و از برانگیختن قوائی که خود می دانست و هیچ یک از سیاسیون اروپائی و اسیائی تاب مقاومت آن قوا را نیاوردند. تدابیر متقنه بزرگان سیاست را خراب و منهدم ساخت و چنانچه مذکور آمد این شخص همان کسی است که نهضت ملیه مصر را باعث گردید. اگر چه در ۱۸۸۲ [م] مصریها مغلوب گشتند ولی هنوز در مصر به همین قوه باز می توان اعتماد نموده این شخص همان کسی است که منشا و مبداء هیجان ملی ایران از او است. دانشمند مذکور برای بیدار کردن حس ممالک مستقله اسلامی و آگاه نمودن آنان به هلاک و اضمحلال قریب الوقوع آنها و لزوم اتحاد در مقاومت تجاوزات و تعدیات دول اروپائی زحماتی بی شمار تحمل نمود و از روی انصاف او را موسس اتحاد اسلام (تعبیری که بدواً توضیح داده شد) می توان گفت هر گاه یکی از سلاطین اسلامی در سایه فطانت و ذکاوت فطری مقصد افکار سید را درک نموده به همان مقدار هم حب وطن و اسلام پرستی داشتند اقدامات او خیلی بیشتر از اینها نتیجه می داد. مثلاً از ناصرالدین شاه یک نفر مستبد خودخواه که به جز حفظ نفوذ شخصی و تهیه اسباب تعیشات مادیه هیچ نمی دانست با مختصر امتحانی مایوس گردید. و از سلطان عثمانی بیشتر امیدوار بود و هیجانی حقیقتاً بر پا داشت که هنوز در ایران هوا خواهان آن نهضت بسیار است. خیالش این بود که ما بین حزب سنی و شیعه عقد محبت و اتحادی تاسیس نماید.
به این قسم که ایرانیان خلافت عثمانی را اعتراف نموده عثمانیان نیز پادشاه ایران را رئیس تشییع بشناسند و اعمال جاهلانه را که از طرفین باعث عداوت و بغض ما بین این دو ملکت اسلامی است متروک دارند. زیرا واضحاً می دانست خطراتی که این دو مملکت اسلامی را تهدید می نماید در واقع یکی است و در عوض آنکه با یکدیگر مشغول عداوت و منازعات داخل شوند هر گاه با یکدیگر متفق و متحد و در مقابل دشمن دست برادری دهند از این بلایای وارده امید رستگاری توانند داشت. حتی بعضی از مجتهدین با نفوذ که این معنی را درک نموده بودند به واسطه همراهی یا به حیث لزوم خود را در هیجان ملی ایرانیان داخل نموده معاونت نمودند. سلطان عبدالحمید که تا ژوئیه ۱۹۰۸ [م] کسی در حضور وی جرئت تفوه مشروطیت نداشت تمام روابط را با ایران قطع و عساکر خود را از حدود شمال غربی فرمان تجاوز داد و بر اشکالات و بدبختیهای ایران افزوده ولی در این عصر نورانی [ص۲۴] که آفتاب آزادی در مملکت عثمانی پرتو افکنده است احتمال می رود افکار سید جمال الدین بیشتر صورت تحقق یابد.[ص۲۵]

۱-۱ میرزا یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی جلد اول در مورد این مسأله می نویسد: «عقیده سیاسی سید [جمال الدین] در مقابل حمله عیسویان بر ممالک عثمانی آن بود که اتحاد اسلامیت می تواند سپر بوده باشد و بس. سید برای رسیدن به این مقصود به برطرف نمودن اختلافات مذهبی که مهمترین آنها شیعه و سنی است مدخلیت زیاد می داده و کوشش می نمود تا روحانیون فرق مختلف اسلامی را با یکدیگر مربوط ساخته ایشان را از مخاطره ائی که برای عالم اسلامیت در مقابل مسیحیان است خبردار نماید.»
دولت آبادی، یحیی ـ حیات یحیی ـ جلد اول ـ انتشارات فردوسی ـ تهران ـ ۱۳۶۲ ـ ص۹۳
۲-۱ هیچ کس در تجدید و احیای فکر اسلامی در مصر جدید بیشتر از محمد عبده تاثیر نگذاشته

است او یک فیلسوف بزرگ مصری بود و یک جامعه شناس و یک مصلح … او را عموماً به لقب «الاستاد الامام» می خواندند. جمال الدین با ورود به مصر شاگردان زیادی دور خود جمع کرد که معروفترین آنها محمد عبده بود. عبده چون در سال ۱۳۰۷ قمری / ۱۸۹۹ م به مقام مفتی اعظم مصر ارتقا یافت به این مقام مذهبی اعتباری چنان داد که تا آن زمان سابقه نداشت. محمد عبده یکی از پایه گذاران «جمعیت خیریه اسلامی» بود. محمد عبده در یازده ژوئیه ۱۹۰۵ م در بحبوحه فعالیتهای خود مُرد.
تاریخ نهضتهای دینی ـ سیاسی معاصر ـ دکتر حلبی، علی اصغر ـ انتشارات بهبهانی ـ چاپ دوم ـ تهران ـ ۱۳۷۴ ـ ص ۵۱
۳-۱ مهدی با مداد در کتاب شرح حال رجال ایران از زبان سردار اسکندر خان اولین سفیر افغانستان در ایران می نویسد: «روزی از سید جمال الدین که به تهران آمده بود پرسید که من تمام خانواده های معروف افغانستان را به خوبی می شناسم و شما از هیچ یک از خانواده های ساکن افغانستان نیستید چرا خود را به افغانی شهرت داده اید. سید جمال الدین در جواب پرسش سردار اسکندر خان گفت که چون من خیالاتی دارم و می خواهم داخل در اقدامات و عملیات چندی شوم و دولت ایران در ممالک خارج نماینده دارد ممکن است که دولت ایران مانع اقدامات و عملیات من شود و مرا جلب کنند از این جهت خود را افغانی معروف کردم. زیرا افغانستان در هیچ کجا نماینده سیاسی ندارد و من می توانم آزادانه به کارهای خود ادامه دهم و بنابراین کسی هم متعرض و مزاحم من نخواهد شد.»
شرح حال رجال ایران ـ بامداد، مهدی ـ جلد اول ـ چاپ چهارم ـ انتشارات زوار ـ سال ۱۳۷۱ ـ ص ۲۵۸
۴-۱ خادم و مصاحب سید جمال الدین بود و معروف به عارف افندی بود از اهل ویدر زرند ساوه عارف افندی نوکر آقا میرزا سید محمد طباطبائی بود. در زمانی که سید جمال الدین وارد تهران گردید ابوتراب مجذوب سید جمال شده و از طباطبائی اذن مرخصی خواست و خود را به عنوان خادمی به سید بست و با سید مسافرت نمود و از تربیت و انفاس قدسیه سید نگذشت. مدتی بعد به عارف افندی و مصاحب سید جمال الدین معروف گردید.

تاریخ بیداری ایرانیان ـ کرمانی، ناظم الاسلام ـ جلد اول ـ انتشارات امیرکبیر ـ تهران ـ ۱۳۸۴ ـ ص ۶۱
۵-۱ زنان در مسایل مربوط به ادیان و السنه تحقیقات و مطالعات فراوان دارد و آثاری درباره آینده علوم و مبادی مسیحیت و تاریخ بنی اسرائیل و امثال آن تألیف کرده و عضو آکادمی فرانسه بوده است.
ایران در دوره سلطنت قاجار ـ شمیم، علی اصغر ـ انتشارات مدبر ـ تهران ـ ۱۳۷۴ ـ پا نویس ص ۱۸۴
۶-۱ شیخ احمد کرمانی متخلص به روحی از مشاهیر و معارف از لیان و داماد میرزا یحیی نوری

معروف به صبح ازل بوده است. در سال ۱۳۰۵ ق به اتفاق رفیق خود میرزا آقا خان کرمانی به اصفهان و تهران و رشت و از آنجا در همین سال به اسلامبول سفر کرد. وی و دوستانش از هواداران مخلص سید جمال الدین اسدآبادی بودند و طبق دستور سید جمال الدین شروع به تبلیغات و فرستادن نامه ها به اطراف ایران و عراق و تهیج روسای روحانی شیعه بر ضد ناصرالدین و امین السلطان نمودند. دولت عثمانی آنها را گرفت و زندانی کرد بعداً آنها را تسلیم دولت ایران نمودند. مأمورین آنها را به تبریز آوردند تا اینکه به دستور محمد علی میرزا ولیعهد آنان را زیر درخت سر بریدند.
شرح حال رجال ایران ـ جلد اول ـ صص ۸۴ ـ ۸۲ ـ ۸۰
۷-۱ حاج سید علی اکبر مجتهد فال اسیری در سال ۱۳۰۸ هـ.ق پس از تبعیدش در بصره با سید جمال ملاقات کرد. حاج سید علی اکبر داماد حاج میرزا حسن شیرازی مجتهد (فتوی دهنده تحریم تنباکو) بود. سیدی تندخو و بی باک بود پس از فتوی میرزای شیرازی وی با شمشیر بالای منبر می رود و می گوید مردم امروز روز جهاد است پس دستگیری و تبعید سید علی اکبر شهر شیراز به هم خورده مردم شورش کردند.
همان ضمع ـ جلد ۲ ـ ص ۴۳۱
۸-۱ حاج میرزا محمد علی معروف به حاجی سیاح پسریاری از ممالک اروپا ـ آسیا ـ آمریکا و آفریقا را سیاحت کرده و با سید جمال الدین اسدآبادی آشنا شده و از مریدان او گردیده است. موقعی که سید جمال الدین به ایران آمد حاجی سیاح مورد سوء ظن شده و به خراسان تبعید گردید. چون نوشتجات میرزا ملکم خان بر علیه دولت و مخصوصاً بر ضد میرزا علی اصغر خان امین السلطان به توسط او منتشر می شد باز موجب سوء ظن حکومت وقت شده حاجی سیاح را ظاهراً به جرم بابیگری گرفتند و مدت ۲۲ ماه در قزوین حبس بود و او و میرزا رضای کرمانی با هم در یک زندان به سر می بردند. در سال ۱۳۲۷ هجری قمری مطابق با ۱۲۸۸ خورشیدی پس از خلع محمد علیشاه از پادشاهی و نصب احمد شاه به سلطنت حاج سیاح را به سمت لله احمد شاه انتخاب کردند.
همان ـ جلد ۳ـ صص ۴۲۶ ـ ۴۲۵ ـ ۴۲۴

فصل دوّم
امتیاز تنباکو و نتایج آن

امتیاز تنباکو و نتایج آن
بدبختیهای ایران که شش سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه را فرا گرفت و بالاخره منتهی به هلاکت او گردید می توان گفت از زمان دادن امتیاز تنباکو به کمپانی انگلیس در ۸ مارس ۱۸۹۰ [م] شروع شده است.
در تابستان قبل از آن سال ناصرالدین شاه مرتبه سوم به اروپا مسافرت نمود تا این زمان مسافرتهای او اگر چه پر خرج و بی فائده بود ولی ضرر و خسران مخصوصی بر آن مترتب نگردیده بود. لکن این سفر به خصوص منتج به نتایج وخیمه گردید. حتی در ژانویه سال ۱۸۸۹ [م] که در ماه آوریل آن مسافرت به اروپا می نمود امتیاز تأسیس بانک و حق انحصار طبع و رواج اسکناس را با حق استخراج معادن به (بارون جولیس روتر۱) واگذار نمود و یک ماه بعد از آن (پرنیس دلکورکی۲) اختیار تحصیل امتیاز راه آهن ایران را در ظرف پنج سال آخری برای دولت روس تحصیل نمود. و باز پادشاه به این اندازه کفایت ننمود در همان اوان امتیاز لاتار و قریحه را به یکی از رعایاهای ایران که او را نمی شناسم بخشید و او نیز به چهل هزار لیره به یکی از نماینده های دولت انگلیس فروخت. ولی چیزی نگذشت این معامله فسخ گردید و پولی که شخص انگلیسی ادا کرده بود مسترد داشته نشد و به واسطه همین مطلب افتضاحی فوق العاده برای ایران حاصل گردید. شاید از نقطه نظر ایرانی حصول این نتیجه چندان باعث تحیر و تاثر نباشد ولی چون این قبیل منافع از طریقه پستی و مذلت است به هیچ وجه مطلوب و پسندیده نخواهد بود.
در ۲ سپتامبر بانک ایرانی در تحت اسم (بانک شاهنشاهی ایران) با تعهد و ضمانت دولت انگلیس تأسیس گردید امور و وقایعی که در حوالی این امتیازات اتفاق افتاده علی الخصوص امتیاز (لاتار) بر من مجهول است. ولی یکی از آثار امتیاز اخیر که منتج چندین نتایج مهم گردیده منازعه ما بین شاه و پرنس ملکم خان۳ است. پرنس ملکم خان از سال ۱۸۷۲ [م] در دربار انگلستان به سفارت ایران منصوب بوده و به واسطه همین منازعه پرنس مذکور در نوامبر ۱۸۸۹ [م] از سفارت لندن خلع و محمد علی خان علا السلطنه۴ به جای او منصوب گردید. در بیستم اکتبر ۱۸۸۹ [م] شاه به پایتخت خود مراجعت و در [ص۲۵] ۱۲ سپتامبر به حدود ایران معاودت نمود. دکتر فوریه طبیب فرانسه را از پاریس و یگانه هواخواه اتحاد اسلام سید جمال الدین افغان را از (مونیخ ) همراه خود آورد (دکتر فوریه) شرحی از وقایع پایتخت ایران در مدت سه سال توقف خود نگارش داده و به عنوان (سه سال در دربار ایران) طبع و منتشر نموده است.
در این وقت سال ۱۸۹۰ [م] شروع و چنانچه ملحوظ افتاده ممالک و خطراتی که هنو

ز ایران را تهدید می نماید از همان سال به خصوص شروع می شود (دکتر فوریه) در تاریخ ۱۴ آوریل این سال می نویسد: «چیزی نخواهد گذشت که امتیازات ایران تمام به دست اجانب خواهد افتاد.» بانک شاهنشاهی ایران مسأله ساختن راه اهواز به تهران را شروع و حقوق معادن ایران را به کمپانی جدید موسوم به کمپانی (معادن ایران) واگذار نموده مدت این امتیاز پس از هزار سال منقضی می شود. سایر امتیازات نیز که در وخامت نتیجه داد خال اجانب محض منافع قلیل عاجل

به شاه و درباریان شباهت به امتیاز لاتار دارد و با یک ذلت بزرگ منابع ثروت ایران را تسلیم اجانب داشته متعلق به همان عصر است که در کتاب معتبر (لرینی) ایتالیایی مشروحاً تفصیل آن نگارش یافته [است] ولی در ما بین این امتیازات همان امتیاز تنباکو مورث حدوث نتایج مهم گردید و اکنون
این امتیاز که اکنون مذکور آمد در مارس ۱۸۹۵ [م] صادر شد ولی مقدمات اولیه او که منتج صدور این امتیاز گردید دو سال قبل آن زمانی که شاه در اروپا بود شروع شده به (مستر جی .ف تالبو[ت]) صاحب امتیاز در خصوص محصول فروش و حمل تمام تنباکوی ایران در مدت پنجاه سال اختیارات تامه داده شد و در مقابل این انحصار متعهد شد که به پادشاه یا دولت ایران سالیانه ۱۵۰۰۰ لیره [بپردازد] و بعلاوه بعد از وضع تمام مخارج و صدی پنج یک ربع دخل سالیانه آن را اداء نماید.
سرمایه این کمپانی که به اسم (کمپانی شاهنشاهی تنباکوی ایران) موسوم بود مشتمل بر ۶۵۰۰۰۰ لیره که ۶۴۷۴۰ سهام متعارفه لیره و ۲۶۰۰ سهام یک لیره به سهام موسسین تقسیم یافته بود مداخل متصوره آن در صورتی که در لایحه مورخه ۳ نوامبر ۱۸۹۰ [م] هم ذکر شده کاملاً تشخیص داده شده است. به این طور که سهام موسسین در هیچ سالی منافع نخواهند داشت تا وقتی که سهام متداوله صدی پانزده منافع دریافت دارند آن وقت منافع باقیه بالسویه ما بین سهام متداوله و سهام موسسین قسمت خواهد شد. تصوراتی که صاحب امتیاز در خصوص منافع این کار نموده در لایحه مزبوره کاملاً توضیح [داده] شده [است]. مثلاً نفع سالیانه را بعد از وضع مخارج ۵۰۰۰۰۰ لیره می نویسد و نفع خالصی که عاید کمپانی می شود ۳۷۱۸۷۵ لیره تعیین می نماید. لایحه [ص۲۶] مذکوره چنین می نویسد: «از کمپانی رژی عثمانی که در سال ۱۸۸۴ [م] تأسیس شده تجربیاتی در کار کردن و امور اداره حاصل شده و چون اجاره [ای] که کمپانی تنباکوی ایران باید بدهد سالی ۱۵۰۰۰ لیره است و اجاره کمپانی رژی سالی ۶۳۰۰۰۰ و نیز مدت امتیاز کمپانی ایران ۵۰ [سال] و کمپانی عثمانی ۲۰ سال است لذا عمل این کمپانی به مراتب بهتر خواهد شد. دولت ایران برای حمایت و حفظ این کمپانی متعهد و در تعهد خود این نکته خدعه آمیز را اضافه می نماید که دولت نفع مستقیمی در این امر خواهد داشت. و از منافع متحققه سهیم خواهد بود و از مواد قابل ملاحظه اینکه هر گاه اختلافی ما بین دولت و کمپانی روی دهد باید به توسط حاکمی که (بر خلاف معاهده) توسط یکی از نمایندگان جمهوری آمریکا یا آلمان و اتریش مقیم تهران تعیین می شود فیصل یابد و این مسأله قبل از آن اوقاتی بوده که ما خودمان را محدود به حدود معاهدات رفقای عزیز خود فرانسه و روس کرده باشیم.»

منضم بان لایحه که اطلاعات فوق از آن ماخوذ است صورتی بود مورخه ۲ اوت ۱۸۹۰ [م] به قلم شخصی موسوم به (انتوان کتابچی) که خود را رئیس کل گمرکات ایران معرفی می نماید و در آنجا تمام حقوق احتمالی را که برای صاحبان امتیاز متصور بود تعیین می نماید. اگر چه جای آن دارد تمامت دست خط این امتیاز را درج نموده به نظر قارئین برسانیم ولی بهتر آن است به ذکر مواد مهم سری که ذیلاً درج می شود اکتفا نموده خود را راضی نمایم «علاوه بر شرطی که دولت ایران در این مقدمه نموده و بدین واسطه سالی پانزده هزار لیره از طرف کمپانی به دولت عاید می شود دولت ایران به اضافه ربع مداخل حاصله را نیز برای خود مقرر داشته است. و همین مسأله اهمیت اشخاص مجرب دانا را در مملکت ما ثابت می نماید که چگونه به واسطه وسایل غیر مستقیمه و بدون اینکه تحمیلی به کمپانی شما نمایند یک منفعت به این مهمی را به دولت رسانده اند.کو تا به مشتری برسد سه چهار دست گردش می کند. حقوق گمرکی و کرایه داخله چندان اهمیتی ندارد و مسلم است آنچه حال بر تجار و فروشنده ها تحمیل و مخارج گزاف است این گونه مخارج نیست بلکه علت آن است که این تجار با سرمایه قلیل مایل نفع کثیرند و برای آنکه زیادتر منفعت نمایند تنباکو را مخلوط می کنند و عقیده من این است اهالی از کمپانی شما سود خواهند برد زیرا ارزان تر و جنس بهتر می خرند. [ص۲۷]
«زارعین نیز از این امر خیلی خوشنود خواهند بود زیرا تجار محض آنکه جنس را به قیمت نازل و وعده بلند خریداری نمایند به واسطه تنزل دادن قیمت به انها ضرر وارد خواهند آورد در صورتی کمپانی شما در ترویج حاصل و دقت در خوبی آن خیلی دقیق خواهد بود و به قیمت گزاف خریداری نموده به آنها مساعده خواهد داد.
مختصراً رژی آتیه نورانی خواهد داشت و منافع کثیری از ابتدا حاصل خواهد کرد و تمام اجزا منتفع خواهند شد. چنانچه دولت و خود کمپانی شما و مشتری و زارع از این منفعت سهیم و شریک خواهند بود از این مسأله کمال اطمینان را دارم.»
با این وضع هر شخصی از این مقدمه و پیش آمد مسرور و از این کمپانی متنفع و بهره مند می شد به غیر از تنباکو فروشهای ایرانی نادرست که با «سرمایه قلیل» چندان محل اعتنا نبودند.
باری امتیاز مزبور در نهم مه ۱۸۹۰ [م] در سفارت انگلیس در تهران ثبت و دفتر سهام آن در چهارم نوامبر باز گردید.
و تمام تدارکات برای شروع به عملیات این امتیاز برای سال بعد حاضر شد. در اینجا باید لحظه [ای] رشته سخن خود را قطع نموده قدری درباره اقدامات اوته که در این وقت در ایران شایع و در ازدیاد تنفر و بی میلی ملت از شاه به واسطه اسراف و تبذیر وی و بی اعتنایی او در حفظ ملت خالی از اثر نبود سخن رانده شود.
تفصیل این اجمال آن است که ملکم خان با پادشاه و وزرای او مخصوصاً با امین السلطان به منازعه و مشاجره برخاست و در لندن روزنامه فارسی به اسم قانون طبع و در ممالک شرقیه توزیع نمود.

اول آن در ۲۰ فوریه ۱۸۹۰ [م] و نمره ۲ در ۲۲ مارس و نمره ۳ در ۲۰ آوریل و نمره ۴ در ۲۰ مه و نمره ۵ در ۱۸ ژوئن و نمره ۶ در ۱۸ ژوئیه اشاعت یافت. و شماره های دیگر آن از نمره

(۷) (۸) (۹) و (۱۹) که دارم بدبختانه بدون تاریخ است. ولی چون ۴۱ نمره طبع و توزیع شده همچو معلوم می شود که روزنامه مزبور تقریباً سه سال و نیم دایر بوده است. شاه از این روزنامه به شدت در خشم شد و ایرانیان بدبختی که معلوم شد برای آنها روزنامه فرستاده می شود یا از آن روزنامه ها دارند گرفتار شدند و چند نفر را به سختی سیاست نمود در ما بین آنها دو نفر از رفقای خالص من بودند یکی منشی سابق سفارت ایران در لندن و دیگری معلم پیر مرد من میرزا محمد باقر که (سرار ترولستن) را نیز در تألیف دو جلد قاموس انگلیسی به فارسی مساعد

ت و معاونت نموده بود. میرزا باقر مزبور قصیده [ای] در مورد اسلام و نصرانیت انشا و در حضور نائب السلطنه پسر ناصرالدین شاه [ص۲۸] قرائت نموده شاهزاده از این قصیده مسرور شد و او را از بند خلاص نمود. ولی یک نفر دیگر مورد سیاست و زجر دچار حبس طولانی گردید.
شماره اول روزنامه (قانون) چنانچه مذکور آمد در ۲۰ فوریه ۱۸۹۰ [م] اشاعت یافت. روزنامه [ای] بود اصلاً در لهجه اسلامیت و به مختصر خطبه عربی شروع و به طلب عفو برای کسانی که بر خلاف حقایق اسلامیه اند ختم می شود. به ناصرالدین شاه در این شماره خیلی احترام می گذارد و در عطوفت و رأفت او و در تعریف علما و مجتهدین مبالغه می نماید و حالت ذلت و اغتشاش ایران را با تاکید تمام بیان می نماید و علت اصلی آن را اول نبودن قانون و ثانیاً اعمال نادرست صدر اعظم امین السلطان می داند. چنانچه او را به همه جا به اسم (بچه قاطرچی ) اسم برده [است. در] سراسر روزنامه او را هدف ملامت و قدح قرار می دهد اگر چه نگارنده (قانون) می گوید: «ما با کمال ملایمت شروع به نگارش می نمائیم ولی در مورد امین السلطان درجه این ملایمت از چند سطر ذیل معین می شود: «وزیر اعظم ایران به محض دیدن جریده (قانون) از جای خود نیم ذرع خواهند جست. کلاهشان را به زمین خواهند زد. و یقه شان را پاره خواهند کرد و پس از تغییرات و قهرهای زیاد خواهند دوید و پیش سفر او دست و پای آنها را خواهند بوسید و آنچه از حقوق دولت باقی گذاشته آنها را هم پیش حضرات گرو خواهند گذاشت که به دستیاری آنها شاید روزنامه (قانون) قدغن شود.»
اما دیگر آن بهتر در ایران ان روزنامه [ای] که قدغن نشود هیچ معنی نخواهد داشت هر چه بیشتر تشدد بکنند و عظم مطلب زیادتر و خلق ایران در تحصیل و انتشار چنان تذکره نجات حریص تر خواهد شد.»
شماره بعد در ۲۲ مارس ۱۸۹۰ [م] توزیع گردید و در ضمن شرح مفصلی از بدبختیهای ایران شکایات ذیل را درج می نماید:
ـ اختیار کل مصالح دولت در دست جهال نجیب
ـ حقوق دولت مزد رضایت مترجمین سفرا
ـ القاب و مناصب دولت بازیچه رذالتهای دل بخواه
ـ لشکر ما مضحکه دنیا
ـ مأموریت سفرا گدائی مواجب
ـ شاهزادگان ما مستحق ترحم [ص۲۹]
ـ مجتهدین و علمای ما آرزومند عدالت کفار
ـ شهرهای ما پایتخت کثافت
در خلال این مقالات و نداهای قانون خواهانه درخواست یک پارلمانی می نماید که نماینده ملت (ایران) و در مذاکره در خصوص خیر مملکت آزاد باشد و هر یک از اعضا در امان مطلق بوده هر چه قانوناً در انجام وظایف خویش مکلفند بگویند و بکنند.
«عدد مشیران شورای دولت حالا خیلی کم است. باید دائره این مجلس را به قدر امکان وسعت داد. باید مجتهدین بزرگ و دانشمندان نامی و ملاهای قابل و اعیان هر ولایت حتی جوانان با علم از اعضای این شورای کبری باشند.»
«باید بزرگان دین و دولت و عموم ارباب شعور به اقتضای بیداری این عهد به اتفاق یکدیگر دور این مجلس را بگیرند و به هر نوع تدبیر به خلق ایران حالی نمایند که احیای ایران بست
شماره سوم (قانون) مورخه ۲۰ آوریل ۱۸۹۰ [م] محترم داشتن قانون را در ممالک مستبده سایره مانند عثمانی و روس و حتی اغلب از سلاطین که پاس قانون می داشته اند بیان می نماید. و برای در امان نبودن جان و مال و عرض در ایران افسوس می خوردند. و روزنامه معاصر خود (اختر) را که در اسلامبول منتشر می شده ستایش و توصیف می نماید که به آزادی ایران خیلی خدمت کرده و پادشاه را بدین نکته آگاه نموده که شاهزادگان در صورتی که به رقابت و حسادت مواظب حرکات یکدیگرند هر کدام آرزو دارند روزی به تخت جلوس نمایند. ولی «جهالت رئیس الوزراء که تمام ایران را فرا گرفته است به زودی مایه انزاع را از میان خواهد برد.»
بعضی فصول دیگر که در روشنائی وقایع متاخره نوشته شده تقریباً دارای اسلوب و پیشین گوئی و نبوت است. مثلاً در نمره ۴ مورخه ۲۰ مه ۱۸۹۰ [م] می گوید: «بعضی وجودهای بی رگ و مسکین که حالت دیگران را همیشه از روی حقارت و خفت خود قیاس می کنند می گویند ایران بی حس شده است و دیگر این حرفها به جائی نخواهد رسید. راست است حوزه بزرگان ما بازار بی عاری را در این [ص۳۰] ایام بقدری که توانسته اند رواج داده اند اما عنقریب خواهند دید که ایران به کلی خالی نشده و هنوز روح آدمیت در این ملک زنده است.»
مستر (ویلفرید بلنت) در تاریخ سودمند خود موسوم به «اسرار تاریخی تصرف انگلیس در مصر» شرحی از تاثیرات ملاقات خودش با ملکم خان در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ بیان می کند و او را پیرمردی کوتاه قد بینی بلند و چشمهای سیاه توصیف می نماید. می گوید: «وقتی که از او جدا شدم او را عجیب ترین مردمانی که تاکنون ملاقات کرده بودم یافتم و بیشتر از پیشتر به علویت هوش و ذکاوت مشرق زمینی اعتقاد حاصل نمودم.» مورخ مذکور نیز بعضی شروح که ملکم خان برای او بیان نموده در خصوص تعلیمات و وقایع خود و دین آدمیت که در ایران تأسیس نموده و مدعی بوده که سی هزار نفر پیرو داشته و اینکه بالاخره شاه از نفوذ متزایده او حسد برده با منصب سفارت کبری او را اجازه مسافرت به تمام دربارهای اروپا می دهد نگارش می دهد. تقریباً چهار پنج سال بعد از آن خودم از این مرد سیاسی بزرگ ملاقات نموده ولی درباره دین آدمیت چندان صحبتی ننمود و بیشتر درباره اختراع حروف مقطع برای چاپ زبان فارسی، ترکی و عربی سخن راند و در آن وقت در تکمیل آن مقصود مشغول بود. حروفاتی را که برای این تجربه و امتحان لازم بود در تحت نظارت خودش درست نموده و مطبعه مختصری که یکی از ایرانیان هوشمند موسوم به حاجی محمد خان تهیه نموده بود در (نتینک میل گیت) نزدیک (هلند پارک) که در آن زمان سفارت ایران بود تأسیس نمود. و گلستان سعدی و کتب مختصره چندی که بعضی از نسخ آن را دارم در آنجا طبع کرد و به این حروفات نیز گاه گاهی در روزنامه عربی (صابونچی) موسوم به (النحل) که در آن زمان در لندن طبع و توزیع می شد مقالاتی طبع می گردید.
ولی تا اندازه [ای] که می دانم این حروفات توسعه استعمال نیافت و در این بیست سال اخیر دیگر نشنیدم چیزی با ان حروفات طبع شده باشد. (مستر بلنت) در شرحی که در نظریات پرنس ملکم خان بیان می کند می گوید که پرنس مذکور بنابر قول خود شاگردان خود را چنین وعظ می نموده که به اسم آدم قناعت نکنند بلکه خود را به مرتبه انسان برسانند. در روزنامه (قاون۹ اسم اول (آدم) و بنابر قول مستر (بلنت) درجه پایین تر این دو مقام را به هیأت معاونین و همدردان ایران که به وجود اینها در روزنامه مذکور اشاراتی رفته اطلاق می نماید. [ص۳۱]
چند سطر ذیل از روزنامه نمره ۴ مورخه ۲۰ می ۱۸۹۰ [م] استخراج شده، «یک تاجر تبریزی از ارض روم می نویسد: «من فدای قانون، بفرمائید چه کنم» جواب ما این است کتاب آدمیت را به دست بیاور، بخوان آدم بشو و به اندازه شعور خود در ترویج آدمیت بکوش.
یکی از علما می نویسد: «لفظ آدم و آدمیت را زیاد تکرار می کنید. مراد از این لفظ چیست؟ ما که تشنه عدالت و دشمن ظلم هستیم و به فضل الهی خود را آدم می دانیم. از برای اینکه برحسب اسم از جانوران متعدی فرقی داشته باشیم خود را همه جا آدم اعلام می کنیم. هر کس طلب عدالت و صاحب غیرت و دوست علم و حامی مظلوم و مقوی ترقی و خیرخواه عامه است او آد است.»
شخصی از عراق می نویسد: «من خودم را آدم می دانم. اما از آدمیت من چه کارسازی خواهد شد؟ شما اگر واقعاً آدم هستید همین قدر که فی الجمله گوش خود را باز بکنید خواهید دید که در ایران تنها نیستید.»
در فصل ذیل که از همان نمره ماخوذ است شاید قصدش سید جمال الدین باشد که چنانچه مذکور آمد در پاییز ۱۸۸۹ [م] به اتفاق ناصرالدین شاه به ایران مسافرت نموده می گوید: «یک واعظ جلیل القدر که از اطوار و اخلاق آحاد چاکران دیوان آگاهی دقیق دارد و چندی است به یک ذوق منور با نهایت پختگی در بلاد ایران مشغول ترویج آدمیت است در ضمن اطلاعات می نویسد. البته تا به حال از هزار جا اطلاع داده اند که در تمام ایران عموم اصحاب شعور بیش از آنچه در خارج بتوان تصور کرد مشتاق و تشنه عالم قانون هستند. و شکی نداشته باشید که خلق این مملکت بزرگ و کوچک باطناً و ظاهراً منتهی امداد و تقویت را به شما خواهند نمود. و لیکن واجب می دانم مخصوصاً شما را خبر بکنم از یک جنس جانوران ایران باید خیلی اجتناب نمائید (مقصود او اشاره به متملقین جاه طلب است که محروم از اصول و کمالات و شرف حاضرند که خود را برای دخل پول و تزیینات در نزد ظالمین خفیف و ذلیل نمایند.) و نیز در این نمره می گوید: «پس آخر چه باید کرد؟ باید آدم شد باید آدم پیدا کرد و باید با ادم اتفاق کرد، کدام آدم و چه اتفاق اهل علم به شما یاد خواهند داد، کدام اهل علم اگر شما اهل علم را تا به حال پیدا نکرده اید اهل علم شما را پیدا خواهند کرد) اشارات مهمه که در شماره های دیگر قانون ذکر شده از قرار ذیل است [ص۳۲]
در نمره ۵ مورخه ۱۸ ژوئن ۱۸۹۰ [م] توصیف زیادی از ولیعهد (مظفر الدین شاه) می نماید و چنین شرح می دهد که تمام امیدواری ایران در او جمع و تمام رعایا او را دوست می دارند.
شرح دیگر از توصیف یک نفر مسافر دقیق دانشمند اروپائی که غیر رسمانه یکی از دول اروپا او را با تقویت تمام مأمور به تحقیق تفتیش اوضاع ایران کرده بیان می کند و از جنبش جدیدی که برای قانون و مشروطیت به اسم عالم آدمیت خوانده شده تفضیلی می دهد و نیز در این مقام از ترتیب و اتساع دایره و ورود به این حوزه آدمیت و سرمایه [ای] که برای تقویت این اساس جمع شده شرحی بیان می نماید.
در نمره ششم مورخه ۱۸ ژوئیه ۱۸۹۰ [م] از قول یک نفر تاجر قزوینی تهدید ذیل را درباره دادن امتیازات متعدده به اجانب که طبیعت آن عهد شده بود درج نموده می گوید: «کسی نیست از این جوان نجیب بپرسد این حقوق و امتیازات دولت ما را به چه قانونی به اوباش خارجه می فروشید. این معاملات تجارتی موافق شرع اسلام موافق قانون هر دولت حق و مال خلق این ملک است. این معاملات وسایل و سرمایه گذران ما هستند شما این وسایل گذران مسلمین را به چه جسارت به کفار می فروشید؟ مگر خلق ایران واقعاً مرده اند که ترکه آنها را این طور هراج می کنید؟»
نگارنده جواب می گوید: «سرکار تاجر اینها خیلی حق دارند که ما را به کلی مرده بدانند.

در ملکی که یک شعاع حیات دیده بشود و در گروهی که یک رگ حس باقی مانده باشد کدام وزیر نجیب می تواند این همه حقارت و پریشانی را بر آن ملک بار نمایند؟»
در نمره ۱۷ اگر چه بدون تاریخ است ولی احتمال دارد در ۱۸ اوت طبع و توزیع شده باشد اهمیت تربیت زنان را از مردها زیادتر دانسته می گوید: «حالا که در ایران نسل مردها زن شده اند جای آن است که زنها به شوهرها قدری درس مردی بدهند.» از میرزا یحیی خان مشیرالدوله۵ نیز مدح می نماید.
در شماره ۸ که شاید در ۱۸ سپتامبر ۱۸۹۰ [م] توزیع شده باشد مکتوبی از یک نفر جوان از نجبای کرمان مندرج داشته که در آن شاه را به واسطه شیوع بی نظمی ملامت می کند و می

گوید: «روزنامه قانون با اینکه در ملک آزاد چاپ می شود باز رسم تملق را از دست نداده و از شاه تعریف و فقط به وزرای او ایراد می کنند. می پرسند «وزرا کیستند؟ اینها را کی منتخب کرده است؟ به جز شاه کی می تواند در دنیا این طور وزرا پیدا بکند؟ ما هیچ حق ایراد به امین السلطان [ص۳۳] نداریم اگر او از میان برود خود شاه قطعاً مجهول تر و معیوب تر از او را اختراع خواهد کرد. شاه محققاً از آدم قابل بدش می آید.» چون که مدیر روزنامه این مکتوب را بدون شرح درج نموده همچو می نماید که وضع او نسبت به شاه شروع به تغییر کرده است و از دو نمره باقی مانده (قانون نمره ۹ و ۱۹ که من دارم چیز مخصوصی نیست که گفته شود.
نمره اخیر گویا در اوت ۱۸۹۱ [م] توزیع شده و چون نمره ۹ آخرین نمره مورخ است تعیین تاریخ سایرین ممکن نیست. چنانچه سابقاً اشاره شد روزنامه مذکور به نظر می آید که در هر صورت تا اواسط سال ۱۸۹۳ [م] دائر بوده [است] ولی بعضی اشارات در نمرات اخیره واضح می دارد که تا ۱۸۹۶ [م] زمان سلطنت مظفرالدین شاه دوام داشته است.
اهمیت تاثیرات روزنامه قانون را در بیداری ملت مشکل است تعیین توان نمود. چنانچه مشهود آمد روزنامه مذکور به یکی اندازه در ایران شیوع پیدا نمود. شاه و وزرای او را در هراس انداخت. و مردمان نیک فطرت برای خواندن و داشتن روزنامه مزبور حبس و تنبیه شدند. مسأله عالم آدمیت و وجود داشتن چنین انجمن مرتبی از اصلاح طلبان با نشانه و علامت و مجامع سری چنانچه در صفحات (قانون) مندرج شده مطلبی دیگر است. ولی معین است که در ایران نفوذ دیگری قوی تر از این وجود داشت. یعنی نفوذ سید جمال الدین افغان که اگر چه در ۱۸۸۶ [م] یا در ۱۸۸۷ [م] از ایران تبعید شد ولی به دعوت شاه مجدد در پاییز ۱۸۸۹ [م] به ایران مراجعت نمود.
از این واقعه چنانچه در جلد دوم کتاب مشاهیر الشرق منقول است تفصیل ذیل بیان می شود.
در این وقت سال ۱۸۸۹ [م] موقع افتتاح معرض پاریس فرا رسید و سید جمال الدین در حین مسافرت در پایتخت (با واریا) به ملاقات شاه که از معرض مراجعت می نمود نائل آمد. شاه او را به موافقت و مسافرت به ایران دعوت کرده او نیز اجابت فرمود و به اتفاق به ایران آمدند.۶ چیزی از ورود او نگذشت که مردم بر او گرد آمده اجتماع طلاب و بزرگان زیاده گردید. پادشاه چون از اثر مسافرت اروپا بعضی خیالات و توهمات را از خود دور ساخته بود در مورد سید مشکوک نگردید و بالعکس او را مقرب و محترم می داشت. و در اغلبی از امورات حکومتی او را مقدم می شمرد و در وضع قوانین با او مشاوره می فرمود. این مسأله بر ارباب نفوذ و صاحبان دربار گران آمد. علی الخصوص صدر اعظم که در خفا خاطر شاه را به این طور متزلزل داشت که وضع قوانین علاوه بر اینکه مقتضی حال امروزه مملکت و ملت نیست بالاخره منجر به ان خواهد شد که نفوذ شاه تقسیم و تحویل به دیگ

ران شود. این مسأله در خاطر شاه موثر افتاد و آثارش نیز از چهره شاهانه ظاهر گردیده، سید جمال این تغییر [ص۳۴] حال را دریافت و به رفتن به زاویه حضرت عبدالظیم (ع) استجازه نمود. اجازه صادر شد و با جمعی از غفیر از وجوه علما و طلاب و دانشمندان به زاویه متبرکه حرکت نمود. در آنجا هر روز اجتماعاتی فراهم می شد و نطقها و خطابه هائی در موضوع اصلاحات حکومتی انشاء می نمود. مدت هشت ماه بیشتر نگذشت که در اطراف شهرهای ایران شهرت و اسم او منتشر گردید و چنین معروف شد که سید جمال الدین برای اصلاح امر ایران همت گماشته [است]. ناصرالدین شاه از عاقبت سید بترسید و پانصد سوار به حضرت عبدالعظیم فرستاد و او را در حال

مرض دستگیر نموده با پنجاه نفر سوار تحت الحفظ به سر حد عثمانی فرستاد این مسأله بر مریدان سید گران آمد و این کدورت همچنان شدیدتر گردید. تا اینکه حیات پادشاه در خطر افتاد.
در استنطاق میرزا محمد رضا۷ که در نمره ۶ روزنامه صور اسرافیل مورخه ژوئیه ۱۹۰۷ [م] درج شده اشاراتی به این واقعه فوق الذکر نیز می نماید. چون از میرزا رضا سئوال نمودند با وجودی که می

ن اقتضاء می نماید که مفتشی دیگر بدون غرض بفرستند و صحت مطلبی که ما بین من و مخالفین من است معین نماید و نکردن این کار او را مقصر می کند. آیا سید جمال الدین ذریه رسول آن مرد بزرگ محترم چه کرده بود که باید به آن افتضاح از زاویه مقدسه شاه عبدالعظیم او را بیرون بکشند و لباس او را پاره کنند تمام این افتضاحات را او متحمل شد اما به غیر از راستی چیز دیگر گفته بود؟ او همچنین در ضمن سوالات دیگر آنچه را که دیگران در خصوص نفوذ و اقتدار سید جمال در ایران راپورت داده بودند تصدیق می نماید. پرسیدند رفقا و هم عهدهای او کی ها هستند؟ جواب داد کسانی که در این شهر و مملکت با من هم عقیده هستند. در ما بین تمام طبقات از علما و وزراء و اعیان و تجار و کسبه بسیارند. شما می دانید وقتی سید جمال الدین به این شهر آمد تمام مردم از هر طبقه و صنف هم در تهران و هم در شاه عبدالعظیم به دیدن او آمدند و نطقهای او را شنیدند و چون تمام آنچه می گفت برای خدا بود و فقط برای خیر عموم اظهار می داشت هر کسی از نطقهای او مستفید و مسرور می شد. و همین طور تخم این افکار عالیه را در اراضی قلوب مردم کاشت و آنها بیدار شده به هوش آمدند. و اکنون هر کسی همین نظریات را که من دارم او نیز دارد والله العزیز العلیم که خالق سید جمال الدین و تمام نبی نوع انسان است. هیچ کس به جز من و سید از این قصد کشتن شاه اطلاع نداشت. سید در اسلامبول است هر چه می توانید با او بکنید دلیل آنچه می گویم واضح است زیرا اگر این مقصد بزرگ را به هر کسی گفته بودم مسلماً فاش می شد و مقصود من به انجام نمی رسید. بعلاوه به تجربه دانسته ام که این مردم از جنس ضعیفی خلق شده و تا چه اندازه پایبند شأن و زندگی هستند. در زمانی که مسأله [ص۳۵] تنباکو و سایر مطالب در میان بود در صورتی که فقط یک مسأله اصلاح امور بود و صحبتی از کشتن شاه یا دیگری در کار نبود. این بزرگان ملقب [به] این ملکها، دوله ها و سلطنه ها و غیره و غیره که کار خود را منحصر به قلم و خدمت شخصی و پول کرده بودند و می گفتند به همه وقت حاضریم به مجردی که دیدند من گرفتار شدم عقب نشستند و من با وجود گرفتاری خود و تمام آنچه از بعد واقع شد هیچ اسمی نبردم و هر گاه بعد از خلاصی خود دور افتاده بودم برای اینکه سر آنها را پنهان داشته بودم می توانستم در عوض مبالغی زیاد مداخل کنم ولی چون که آنها را کمتر از مرد دیدم گرسنگی و خواری را تحمل نمودم و دست پیش احدی دراز نکردم.
من خود یک مرتبه سید جمال الدین را ملاقات کردم گمان می کنم در پاییز ۱۸۹۱ [م] وقتی بود که در تبعید ثانوی او از ایران به انگلستان آمده بود و ملاقات در خانه پرنس ملکم خان واقعه در هلانه پارک اتفاق افتاد. من هنوز آثار شخصیت او را به خوبی در نظر دارم. در خصوص طائفه بابیه خیلی

سخن راندیم از این طائفه خیلی خوب اطلاعات داشت و اگر چه عقیده مهمی درباره آنها اظهار نداشت (شرح حالی بی طرفانه درباره این طایفه در دائره المعارف پطرس بستانی نوشته است.) در اثنای صحبت درباره وضع ایران از او پرسیدم جواب داد که هیچ اصلاحی در ایران امید نمی توان داشت مگر شش هفت سر بریده شود. اول سر ناصرالدین شاه، دوم امین السلطان۸ و این عجیب

است که هر دو این نفر کشته شدند. اگر چه سید جمال الدین بعد از شاه کمتر از ده ماه زنده بود و امین السلطان بعد از سید دو سال در قید حیات بود.
اکنون باید بر سر مسأله امتیاز تنباکو برگردیم، چنانچه گفته شد دوم نوامبر ۱۸۹۰ [م] صورت سهام آن اشاعت یافت و پس از این تاریخ گمان می کنم در ۲۰ نوامبر یکی از موسسین این کار مرا به

لندن دعوت کرد چون از کمبریج حرکت کردم به صحابت پست از اسلامبول چند شماره روزنامه (اختر) که آبونه بودم رسید. در مسافرت به لندن مقاله [ای] که در نمره یازده مورخه ۱۸۹۰ و نمره ۱۳ از سال هفدهم درج بود و شرح آن از قرار ذیل است:
خواندم «امتیاز تنباکو در ایران» روزنامه (صباح ) ترکی در ضمن اجمال اخبار در نمره ۴۳ مورخه بیست و پنجم ربیع الاول ۱۳۰۸ [قمری] مطابق نهم نوامبر ۱۸۹۰ [م] شرحی در خصوص امتیاز

تنباکوی ایران از مطبوعات اروپا نقل می کنند و بعضی ملاحظات خود را نیز در این خصوص اضافه می نماید و چون برای خیر ایران ذکر شده مقاله مذکور را ذیلاً ترجمه می نمائیم.
روزنامه مذکور می نویسد: «از قرار اعلانی که در جراید اروپا دیده اید شرکت انحصار تنباکو در ایران سهام خود را توزیع و مواد [ص۳۶] اساسی امتیاز انحصار را با بعضی اطلاعات دیگر اشاعه می

نماید و چون مطالبی که مربوط به خیرخواهی ممالک اسلامی است همواره جالب دقت و نظر است.» ما بعضی فصول و جزئیات آن را با برخی از نظریات خود ایراد می نمائیم. بنابر آنچه از اعلان منتشره مورخه ۹ مارس ۱۸۹۰ مستفاد می شود بر وفق میل و اراده پادشاه ایران امتیاز تنباکوی

تمام ایران با حق انحصار خرید و فروش آن به یک شخص واحد داده شده [است]. مدت این انحصار پنجاه سال است. صاحب امتیاز سالی ۱۵ هزار لیره انگلیسی به خزانه ایران می دهد. بعلاوه یک ربع دخل این کمپانی نیز با دولت است.
صاحب امتیاز در لندن کمپانی تشکیل نموده با سرمایه ۶۵۰۰۰۰ لیره و این سرمایه نیز به توزیع و تقسیم سهام فراهم خواهد شد.
مفتش کل گمرکات ایران تعیین نموده که سالیانه در ایران ۰۰۰/۴۰۰/۵ کیلوگرم تنباکو مصروف و چهار میلیون کیلوگرم خارج می شود. با این حساب صاحب امتیاز بعد از وضع مخارج اقلاً ۵۰۰۰۰۰ لیره نفع خواهد برد و پس از وضع منافع سهام و یک ربع منافعی که به دولت ایران دادنی است مترصد است از باقی مانده صد [ی] پانزده نفع پیشکش به صاحبان سهام بدهد و مابقی آن را بالسویه ما بین شرکاء و صاحب امتیاز قسمت کند.

 

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 30000 تومان در 325 صفحه
300,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد