whatsapp call admin

مقاله در مورد پوشش و پرچم در جنگ‏هاى عصر اسلامى‏

word قابل ویرایش
20 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

پوشش و پرچم در جنگ‏هاى عصر اسلامى‏
در این نوشتار ابتدا به بحث مختصرى پیرامون نوع و رنگ پوشش نیروهاى نظامى در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله و خلفاى پس از او تا عصر عباسیان پرداخته مى‏شود، آنگاه تلاش‏هاى آنان براى یک‏سان سازى نوع پوشش نیروهاى رزمى جهت هماهنگى و تشخیص نیروهاى خودى از دشمن، تشریح مى‏شود. سپس از دو نوع نشان با عنوان لوا و رایت، در سپاه رزم آن روزگار، سخن به میان آورده و تفاوت‏ها، کارکردها و جایگاه آنها در لشکر اسلام بر مى‏شماریم و سیر تحول آن را از عصر پیامبرصلى الله علیه وآله تا عصر عباسیان دنبال مى‏کنیم.

مقدمه‏
پوشش نظامى و پرچم، از جمله مباحثى است که از دیرباز مورد توجه نیروهاى نظامى بوده است. پوشش و البسه‏ى نظامى، در طى اعصار دچار تحول و تکامل شده و همواره به سوى یک‏سانى و متحد الشکل شدن پیش رفته و سرانجام جزء لاینفک سازمان رزم و نیروى نظامى گشته است.

پوشش جنگى در میان همه‏ى اقوام و ملل تا حدودى با پوشش غیر جنگى متفاوت بوده و بر حسب نوع تخصص و رسته‏ى جنگ‏جو در جنگ، تغییر مى‏یافته است. آنچه در این مقاله مورد توجه ما مى‏باشد، پوشش یک‏سان نظامى است که در عصر اسلامى همواره مورد عنایت پیامبرصلى الله علیه وآله و نیز سایر خلفا و فرماندهان جنگ قرار داشته است. پوشش یک‏سان، بیش‏تر با هدف شناسایى نیروهاى خودى از دشمن، تعیین جایگاه قبایل و اقوام و نهایتاً نظم و انسجام نیروى نظامى در نظر گرفته شده است. پرچم یا به عبارت عربى و اسلامى آن لوا و رایت نیز به همین هدف از زمان‏هاى دور مورد توجه بوده است. در ابتدا پرچم در اسطوره‏هاى ملت‏هاى مختلف داراى معنا و مفهومى خاص بوده و چه بسا ممکن است طرح آن از همان اسطوره‏ها به میدان واقعى جنگ تسرى یافته باشد. از پرچم کاوه‏ى آهنگر، که تکه‏اى از لباس چرمین آهنگرى او بود و براى دادخواهى علیه ستم و ستمگرى به کار برده شد، تا پرچم چینى‏ها که اژدهاى اسطوره‏اى رودخانه‏ى گنگ یا زرد بر آن

نقش بسته است و نیز از پرچم عقاب عصر رسول خداصلى الله علیه وآله، تا پرچم سیاه ابومسلم خراسانى و نیز پرچم سرخ خرم دینان و پرچم سبز علویان، همه و همه از یک طرف رمز، نشانه، زبان و علامتى است براى بیان اندیشه‏ها، عقاید، مذاهب و احساسات درونى یک ملت، قوم و یا یک نژاد و از طرف دیگر علامتى است براى شناسایى نیروهاى خودى از دشمن و یا جایگاه قبیله و نیروهاى آن در جنگ.
وجود پرچم در سپاه و به اهتزاز در آمدن آن، مایه‏ى دل‏گرمى و تقویت روحیه‏ى جنگ‏جویان و سقوط آن به معناى شکست و مایه‏ى نومیدى آنان بود. چه جان‏هایى که براى به اهتزاز نگه داشتن پرچم‏ها در جنگ فدا شدند و چه شمشیرهایى که براى سقوط آن بر پرچمداران فرود آمدند.

در این مقاله برآنیم تا نقش و جایگاه پوشش یک‏سان رزم و نیز پرچم را که در عصر اسلامى از آن به لوا و رایت یاد مى‏شد تشریح نماییم و سیر تحول آن را از عصر پیامبرصلى الله علیه وآله تا عصر عباسیان، بیان کنیم.

پوشش و البسه‏ى نظامى‏
یکى از امور ضرورى در هر سازمان رزمى، نوع پوشش نظامى نیروهاى جنگ‏جو مى‏باشد. هر چند در روزگار گذشته به این مسأله چندان اهمیتى داده نمى‏شد، ولى بعدها به ویژه در قرون متأخر، امر یک‏سان سازى پوشش نظامى به طور کامل مورد توجه قرار گرفت. فلسفه و هدف اصلى در این مورد، یک‏سان سازى ظاهرى نیروها و ایجاد نظم و انضباط در آنان، تشخیص نیروهاى خودى از نیروهاى دشمن در منطقه‏ى جنگى و شناخته شدن نیروهاى جنگ‏جو از یک‏دیگر در هنگام درگیرى، معین و مشخص ساختن نوع و رسته‏ى نیروها به لحاظ تخصص و وظایف فردى و جمعى، روشن

ساختن جایگاه‏ها و رتبه‏هاى فرماندهان و سایر نیروها، مشخص ساختن یگان‏هاى رزم بر اساس نوع وظایف آنها و موارد دیگر بوده است. این اهداف در عصر اسلامى بیش‏تر مورد عنایت پیامبرصلى الله علیه وآله، خلفا، فرماندهان نظامى، حکام و امرا قرار داشته است. اما در بسیارى از مواقع به لحاظ نوع پوشش مرسوم اعراب و تنوع عناصر و نژادها و ملیت‏ها، در عمل کم‏تر قابل اجرا بوده است. رسول خداصلى الله علیه وآله با این سخن، اهمیت پوشش را بیان مى‏فرمود:

اصلحوا ثیابکم حتى تکونواکالشامه بین الناس؛ لباس خود را بیارایید و شایسته سازید تا در میان مردم همانند خال [برجسته‏] باشید.
امرا و خلفاى اسلامى به امر لباس جنگ‏جویان و آراستگى وضعیت ایشان عنایت و اهتمام داشتند. حتى گاهى به کسانى که لباس غیر مناسب داشتند اجازه‏ى حضور در جنگ نمى‏دادند.

مسلمانان در نخستین جنگ‏هاى خود، لباس یک‏سانى نداشتند و معمولاً با همان لباس مرسوم خود، در جنگ حاضر مى‏شدند. لباس مرسوم آنان عبارت بود از لباس بلندى که گاهى در زیر آن شلوار و ازارى مى‏پوشیدند که براى نگه داشتن آن، تسمه‏اى بافته شده از موى بز همانند کمربند بر روى آن مى‏بستند. هم‏چنین بر روى شانه‏هاى خود ردایى مى‏آویختند و عمامه‏اى بر سر مى‏گذاشتند. بعضى از نیروهاى سواره نظام بر روى پیراهن خود، زرهى مى‏پوشیدند که داراى آستین بود و گاهى بلندى آن تا روى زمین مى‏رسید. این نیروها گاهى از کلاه‏خود و مغفر نیز به عنوان پوشش دفاعى استفاده

مى‏کردند و ران بند و ساق بند نیز مى‏بستند. سواره نظام برخلاف پیاده نظام، ردایى روى لباس خود نمى‏پوشیدند؛ زیرا مانع چابکى آنان بر روى اسب مى‏شد و به جاى جامه‏ى زیرین، شلوارکى کوتاه مى‏پوشیدند تا پاهاى آنان بر روى اسب آزادتر باشد.۴ در جنگ‏هاى مهم و بزرگ در دوران پیامبرصلى الله علیه وآله، تلاش مى‏شد تا یگان‏هاى مختلف رنگ‏هاى خاصى به طور یک‏دست بپوشند تا یک‏دیگر را بهتر بشناسند و یگان‏هاى رزمى از یک‏دیگر مشخص شوند. این کار که در نوع خود بى‏سابقه بود،

براى نخستین بار در فتح مکه به هنگام سان دیدن سپاه در مقابل رسول خداصلى الله علیه وآله، به اجرا در آمد. رنگ‏هاى یک‏سان یک یگان، به گونه‏اى بود که شناسایى آن یگان با رنگ مربوطه صورت مى‏گرفت و آن یگان به همان رنگ نامیده مى‏شد؛ مثل یگان یا کتیبه‏ى الخضراء که همگى لباس‏هاى سبز بر تن داشتند یا یگان و ستون البیضاء که همگى سفیدپوش بودند و یا الصفراء که زردپوشان بودند.۵ این یگان‏ها هر یک پرچمى ویژه براى خود داشتند. چنانکه ذکر شد، انتخاب رنگ یک‏سان

عمدتاً براى شناسایى نیروهاى یگان‏ها و ایجاد نظم در صفوف خودى بود. هر یگان اعم از فرمانده و نیروها، داراى لباسى یک‏سان بودند. اگر ردا و لباس و عمامه‏ى فرمانده سفید بود تمامى نیروهاى آن یگان نیز عمامه و رداى سفید مى‏پوشیدند و پرچم آنان نیز سفید بود و همین طور رنگ‏هاى دیگر. در جنگ جمل، سپاه امام على‏علیه السلام این ترکیب یک‏سان و رنگ مشابه را به خوبى به نمایش گذاشته بودند. ستون اولِ سواره نظام به فرماندهى ابوایوب انصارى، لباس‏هاى سفید و زرد داشتند. فرمانده‏ى یگان نیز ضمن پوشیدن ردا و لباس سفید، پرچمى سفید نیز در دست داشت. ستون دوم به فرماندهى خزیمه بن ثابت نیز به همین گونه بود. البته فرمانده‏ى یگان، عمامه‏اى زرد بر سر داشت و لباسى سفید پوشیده بود. ستون سوم نیز داراى لباس‏هاى زرد بودند و فرمانده‏ى آنان ابوقتاده‏ى ربعى، عمامه‏اى زرد و ردایى به رنگ شیرى بر تن داشت.

در بسیارى از جنگ‏ها فرماندهان با لباس‏ها و عمامه‏هاى خود مشخص مى‏شدند. بعضى فرماندهان بر کلاه‏خود خود، پر شترمرغ و یا علایم دیگر نصب مى‏کردند. حمزه در جنگ بدر پر شترمرغ و على‏علیه السلام دسته‏اى موى سپید بر کلاه‏خود خویش بسته بودند. تیرهاى فرو رفته و یا فرو گذاشته در عمامه‏ى خالدبن ولید هنگام بازگشت از نبردهاى ردّه، به او ابهت و شوکت خاصى بخشیده بود.
هنگامى که عباسیان به قدرت رسیدند چون نشان آنان سیاه بود لذا نظامیان آنان در جنگ‏ها، لباس سیاه یک رنگ مى‏پوشیدند و عمامه‏هاى سیاه بر سر مى‏گذاشتند و پرچم‏هاى سیاه به دست

مى‏گرفتند. در حقیقت در ابتداى دعوت، لباس رسمى عباسیان سیاه بود. انتخاب رنگ سیاه شاید به خاطر سوگوارى شهداى اهل بیت بوده باشد، و از آن‏جا که رنگ سیاه در عصر پیش از اسلام رمز و نشانه‏اى براى خون‏خواهى بوده‏مى‏توان گفت انتخاب رنگ سیاه به منزله‏ى خون‏خواهى از بنى امیه در برابر شهداى کربلا و آل البیت بوده است.
منصور خلیفه‏ى عباسى، نخستین کسى است که پوشیدن رداى سیاه بزرگ را در دیوان‏هاى دولتى و دار الخلافه مرسوم کرد.در عصر عباسى، لباس ایرانى، به ویژه قلنسوه سیاه رنگ، لباس رسمى شد. این لباس به صورتى مخروطى شکل بود. در این عصر حتى عباسیان لباس‏هاى سیاه را براى

جدا سازى مسلمانان از غیر مسلمانان به ویژه در مناطقى که اهل ذمه سکونت داشتند و نیز براى حفظ امنیت و تحت نظر داشتن دشمنان در مرزهاى بیزانس، مورد استفاده قرار مى‏دادند. علویان و یا امویان براى مقابله با عباسیان در قیام‏ها و جنبش‏هاى خود، لباس سفید مى‏پوشیدند که نشانه‏اى در اعتراض به سلطه‏ى عباسیان بود. چنانکه مى‏دانیم مأمون عباسى در هنگامى که امام رضاعلیه السلام را به ولیعهدى انتخاب کرد، لباس سیاه را به لباس سبز، که نشانه‏ى علویان بود، تغییر داد. پس از چندى معارضان دولت عباسى لباس سفید بر تن کردند و کوشیدند تا عباس بن مأمون را به خلافت برسانند.

در عصر عباسیان، لباس قرمز نیز شعار و نشانه‏ى عده‏اى دیگر شد. آنان از فرقه‏ى سفیانى و از خون‏خواهان بنى امیه بودند. ابومحمد سفیانى که در سال ۱۳۳ قمرى بر عباسیان خروج کرد، لباس قرمز بر تن داشت. فرمانده‏ى عباسى، یزید بن مزید شیبانى نیز هنگام جنگ با خوارج، پرچم قرمز برافراشت. خرّم‏دینان نیز در قیام خود علیه عباسیان، لباس قرمز پوشیدند و پرچم قرمز برافراشتند. محمد نفس زکیه در قیام خود (۱۴۵ ق) لباس و رداى زرد بر تن کرد و همراه حسن بن على بن حسین ملقب به افطس، در این قیام پرچم زرد برافراشت. سپاه امین نیز به هنگام درگیرى با مأمون، لباس سفید پوشیده و پرچم سفید به اهتزاز درآورد.

عباسیان به پوشش و لباس سربازان و لشکریان اهمیت ویژه‏اى مى‏دادند و لشکریان را با آن لباس‏ها از عامه جدا مى‏ساختند. آنان قبا و قلنسوه سیاه مى‏پوشیدند. فرماندهان و امرا در هنگام شرف‏یابى نزد خلیفه، قباى سیاه، عمامه و جوراب به تن مى‏کردند. عمده‏ى لشکریان در این عصر به هنگام جنگ، زره، کلاه‏خود، ساق بند و بازوبند مى‏پوشیدند. نفت‏اندازان در سپاه عباسى، لباس‏هاى ضد حریق مى‏پوشیدند تا به هنگام پرتاب آتش، دچار آتش سوزى نشوند.

اگر چه تمامى نیروهاى نظامى در عصر عباسیان لباس‏هاى متحدالشکل نداشتند، اما هر یک از فرماندهان و لشکرها یا یگان‏ها لباسى خاص مى‏پوشیدند؛ مثلاً نیروهاى ترک و نگهبانان در عصر خلافت معتصم، داراى لباسى ویژه بودند تا آنان را از سایر نیروهاى نظامى و فرماندهان، ممتاز سازد. فرماندهان خراسانى بر شانه‏هاى خود ردایى مى‏افکندند. جنس لباس‏هاى سربازان از ساتن (اطلس) بود. خلفا به فرماندهان بزرگ لشکرهایشان، خُلّه که عمامه‏اى سیاه بود همراه با لباس سیاه یک رنگ با قبه و لباسى مثل آن بدون قبه از جنس خز قرمز و بافته شده از طلا و شمشیرى

زر اندود اعطا مى‏کردند. اما سواره نظام، زره و کلاه‏خود مى‏پوشیدند و اسب‏هاى خود را با پوشش‏هاى آهنین (برگستوان) مى‏پوشانیدند و پیادگان، قباهاى کوتاه که تا زیر زانو مى‏رسید همراه با چکمه به تن مى‏کردند. لشکریان هنگام جنگ نوعى از قلنسوه که سر و گردن را در بر مى‏گرفت مى‏پوشیدند و با کلاه‏خود و مغفر از خود محافظت مى‏کردند. آنان بر بالاى قلنسوه که لباس عمومى سربازان بود، عمامه مى‏گذاشتند و گاهى هم آن را روى کلاه‏خود قرار مى‏دادند. اما نیروهاى آزاد، داراى پوشش مناسب و یک‏سانى نبودند و گاهى هم پوشش نداشتند؛ مانند بخشى از سپاهیان مأمو

ن – متشکل از عیاران و زندانیان – که در مقابله با سپاهیان امین، برهنه جنگ مى‏کردند و کمربندى به کمر داشتند و پوششى از برگ خرما که آن را خود مى‏بافتند بر سر نهاده بودند و سپرهایى از برگ خرما و بوریا نیز در دست داشتند که قیر اندود بود و لابلاى آن ریگ ریخته بودند.
لوا و رایت (پرچم)
از دیرباز لشکرها و جنگ‏جویان در حین جنگ نشانه‏ها و علایمى (پرچم و درفش) به همراه داشتند. داشتن پرچم از یک سو نشانه‏ى عزت و شوکت و از سوى دیگر راهنمایى براى جنگ‏جویان جهت شناسایى هم‏رزمان و نیروهاى خودى و در نهایت رمزى براى حفظ و انسجام و وحدت لشکر بود. اعراب چه در عصر جاهلیت و چه در عصر اسلامى، پرچم را رمز و سمبلى براى عزت و شکوه قبیله و قوم خویش مى‏دانستند و نسبت به آن اهمیتى خاص قایل بودند. در عصر جاهلیت بر پرچم‏ها،

سمبل‏ها و علایمى چون مار، روباه و گرگ ترسیم مى‏کردند تا نشانى براى قبیله‏ى آنان باشد. اعراب عصر جاهلى براى هر یک از قبایل و حتى خاندان‏هاى خود، پرچم‏هاى مخصوصى داشتند. نقش پرچم در جنگ، براى آنان نقش کلیدى و حیاتى بود و براى حفظ آن و نیز در اهتزاز نگاه داشتن آن، تا پاى جان مى‏کوشیدند؛ زیرا پرچم باعث تقویت روحیه‏ى جنگ‏جویان بود و تا زمانى که افراشته باقى مى‏ماند، نیروها مى‏جنگیدند،اما به محض سقوط آن، نیروها دچار شکست مى‏شدند و به عبارتى شکست آنان

اعلام مى‏شد و از میدان جنگ باز مى‏گشتند. از این رو یک فرمانده هنگامى که لشکر مى‏آراست و پرچم به دست پرچمدار مى‏داد او را به حفظ آن تا پاى جان سفارش مى‏کرد.۲۵ ابوسفیان قبل از شروع جنگ احد، طلحه بن ابى طلحه را فراخواند و پس از سپردن پرچم به دست وى، جهت حفظ آن سفارش فراوانى کرد و عظمت و پیروزى سپاه را مرهون حفظ پرچم دانست. او دستور اکید داد به محض کشته شدن پرچم‏دار سپاه، دیگرى پرچم را به دست گیرد. بنابر این بعد از کشته شدن وى، برادرش عثمان آن را به دست گرفت. در این جنگ رسول خداصلى الله علیه وآله نیز منتظر ا

ز بین بردن پرچم‏دار قریش بود. هرگاه یکى از پرچم‏داران به دست سپاه پیامبرصلى الله علیه وآله کشته مى‏شد، بلافاصله دیگرى پرچم را به دست مى‏گرفت. بدین ترتیب یازده نفر یکى پس از دیگرى پرچم را به دست گرفته و کشته شدند. در این جنگ مشرکان سه پرچم یا لوا داشتند که در دار الندوه بسته شده بود. در این جنگ پس از آنکه تیر اندازان، جبل العینین را رها کردند و خالد

مسلمانان را از پشت غافل‏گیر ساخت، ابتدا پرچم‏دار سپاه اسلام، مصعب بن عمیر کشته شد. کشته شدن او و تهاجم دشمن از پشت، به کلى روحیه‏ى مسلمانان را دچار آسیب ساخت و نهایتاً به شکست آنان منجر گردید.
با توجه به اهمیت پرچم، همواره پرچم‏داران از بین شجاع‏ترین و قوى‏ترین مردان سپاه یا قبیله انتخاب مى‏شدند و معمولاً انتخاب آنان از سوى فرماندهى کل صورت مى‏گرفت.
دو گونه پرچم در سپاه اسلام مورد استفاده قرار مى‏گرفت که یکى را لوا و دیگرى را رایت مى‏نامیدند.
الف) لِوا
در جنگ‏هاى عصر اسلامى، پرچمى براى کل سپاه به اهتزاز در مى‏آمد که در متون از آن به عنوان لوا یاد شده است. لوا در عصر رسول خداصلى الله علیه وآله و اعصار بعدى به تنها علم یا پرچم بزرگ رسمى که متعلق به شخص فرماندهى کل و یا تمامى سپاه بود گفته مى‏شد. این پرچم نشان اتحاد و یک‏پارچگى لشکر و انسجام نیروهاى تحت فرمان فرماندهى کل بود، که آن را پرچم‏دار کنار فرمانده‏ى کل به اهتزاز در مى‏آورد و یا آن را در میدان جنگ معمولاً در قلب آرایش و سازماندهى

سپاه بر سر نیزه کرده و شجاع‏ترین جنگ جوى کل لشکر آن را حمل مى‏کردحاملان لوا از سوى رسول خداصلى الله علیه وآله یا خلیفه انتخاب مى‏شدند. آنان در هر غزوه و جنگى، تعویض مى‏شدند. اما علاوه بر لوا در متون تاریخى به عنوان دیگرى هم بر مى‏خوریم که آن رایت است. اگر چه رایت نیز به معناى پرچم است اما نباید این دو را با یک‏دیگر اشتباه کرد یا به یک معنى دانست. آنها با هم تفاوت‏هاى زیادى دارند. لوا پرچم متعلق به کل سپاه بود و در هر جنگ تنها از یک لوا استفاده مى‏شد،

اما رایت متعلق به قبایل جزء یا فرماندهان رده‏ها و یگان‏ها بود و تعداد فراوانى از آن در سپاه حمل مى‏شد و نیز از لحاظ رنگ و اندازه تفاوت داشت. لوا در اسلام از رایت قدیمى‏تر بود و تا قبل از فتح خیبر در لشکر اسلامى معمولاً لوا به اهتزاز در مى‏آمد. پرچمدار، آن را به گونه‏اى حمل مى‏کرد که باد در آن اثر نگذارد. او آن را بر شانه سمت چپ حمل مى‏کرد و گاهى شمشیر یا سپر نیز در دست راست او قرار مى‏گرفت.
۱٫ جنس و رنگ لوا
لوا اغلب از پارچه‏اى سفید درست مى‏شد. معمولاً لواهایى که پیامبرصلى الله علیه وآله براى فرماندهان سریه‏ها مى‏بست، سفید بود؛ مانند نخستین لوایى که در سریه‏ها براى حمزه بن عبدالمطلب بست. و نیز در سریه‏ى عبیده بن حارث، که لواى سفید آن را مقداد بن عمرو حمل مى‏کرد. و در سریه‏ى سعد بن ابى وقاص به سوى خرار، رنگ همه‏ى آنها سفید بود. در جنگ بدر رسول خداصلى الله علیه وآله لوایى سفید و دو رایت سیاه برافراشت، لوا را به دست مصعب بن عمیر سپرد و رایت عقاب را به دست على بن ابى طالب، از مهاجران داد و رایت دیگر را براى سعد

بن معاذ از انصار بست. در جنگ احد نیز لوا را به دست مصعب ابن عمیر سپرد و وقتى او شهید شد آن را به على بن ابى طالب‏علیه السلام واگذار کرد. در فتح مکه و غزوه‏ى موته نیز لوا به رنگ سفید بود. در عصر خلفاى راشدین و از جمله در فتوحات، لوا به همین رنگ بود. لواى سفیدى در جنگ صفین بردوش محمد بن حنفیه حمل مى‏شد و حتى در سپاه معاویه نیز پرچم سفیدى در

دستان عمرو بن عاص قرار داشت. در دوران بنى امیه نیز لوا معمولاً سفید بود، اما وقتى عباسیان به خلافت رسیدند آن را به رنگ سیاه تبدیل کردند. اولین لواى آنان توسط ابراهیم امام، براى ابومسلم خراسانى بسته شد، که الظلّ نام داشت. طول این لوا چهارده ذراع بود که بر سر نیزه‏اى به طول ۱۳ ذراع بسته شد.۴۴ شکل ظاهرى لوا نیز معمولاً به صورت مربع بود.

۲٫ لوا براى قبایل بزرگ‏
در عصر جاهلیت معمولاً هر یک از قبایل در جنگ، لوایى خاص خود داشتند تا هم از سایر قبایل ممتاز و جدا شوند و هم نیروهاى آنان بتوانند در زیر آن انسجام یابند و یا براى حفظ آن و کیان قبیله بجنگند. معمولاً این لوا در دار الندوه بسته مى‏شد. از آن جمله مى‏توان به لواى سفیان بن عوف براى بنى کنانه و لواى مذجح براى معاویه و یا لواى قضاعه براى کعب اشاره کرد.

پیامبرصلى الله علیه وآله براى برخى از قبایل بزرگ نیز لوا مى‏بستند که به معناى فرماندهى و یا ریاست قبیله و یا نشانه‏ى آن قبیله بود. از آن جمله به پرچم بنى عبد الدار در جنگ احد که به دست مصعب بن عمیر قرار گرفت،و در جنگ فتح براى مزینه و سایر قبایل،براى مالک بن نجار در تبوک و نیز براى قبیله‏ى اوس، که لواى آن معمولاً به دست اسید بن حضیر و لواى خزرج که به دست

حباب بن منذر و یا سعد بن عباده سپرده مى‏شد مى‏توان اشاره کرد. حتى آن حضرت براى هر یک از قبایل اوس و خزرج هم لوا قرار مى‏داد. در جنگ فتح، چهار لوا براى چهار قبیله‏ى بزرگ اوس و خزرج و نیز مهاجران و بنى سلیم بست. براى مهاجران هم به عنوان یک قبیله لوا بسته مى‏شد که معمولاً در دست امام على‏علیه السلام بود.

 

امام على‏علیه السلام نیز در دوران خلافت خود، براى قبایل بزرگ از جمله بنى همدان، لوا بست و آن قبیله را براى برخورد با شورش مردم حمص، به آن منطقه فرستاد. در این خصوص همچنین مى‏توان به لواى قبیله‏ى بجیله، در دست جریر بن عبداللَّه بجلى، لواى کنده به دست اشعث بن قیس‏ و لواى قبیله‏ى طى در دست حابس بن سعد طایى در جنگ صفین اشاره کرد.
گاهى نیز به جاى لوا از حیوان استفاده مى‏شد. از جمله در جنگ جمل، که لوا یا پرچم سپاه بصرى‏ها، شتر عایشه بود.

۳٫ لوا به منزله‏ى حکم امارت یا فرماندهى سپاه‏
گاهى لوا نشانه‏ى حکم امارت یا فرماندهى سپاه و یا انجام مأموریت بود که فرمانده‏ى کل آن را به این منظور در اختیار او قرار مى‏داد و اختیارات خود را به او تفویض مى‏کرد. گاهى براى سریه‏هاى تبلیغى نیز که در آن جنگى رخ نمى‏داد لوا بسته مى‏شد، مانند لوایى که پیامبرصلى الله علیه وآله براى معاذ بن جمل بست و او را با گروهى به سوى یمن فرستاد.۵۹ گاهى به تعداد فرماندهان لشکرها لوا افزایش مى‏یافت. در آغاز جنگ‏هاى ردّه، ابوبکر براى یازده لشکر خویش یازده لوا بست. یکى از این‏ها به خالدبن ولید تعلق گرفت و چون خالد در کشتار قبایل بنى یربوع افراط کرد و آنان را به ناحق کشت، ابوقتاده‏ى باهلى ضمن گزارش عملکرد او، سوگند خورد هرگز تحت لواى خالد در هیچ جنگى حاضر نشود. ابوبکر همچنین وقتى براى ابوعبیده بن جراح لوا بست، خالد بن سعید را تحت لواى او یعنى به عنوان معاونت وى اعزام داشت.

خلیفه عمر بن خطاب نیز در فتوحات خود، همین شیوه را اتخاذ کرد و براى فرمانده‏ى هر لشکرى که به سوى سرزمین‏هاى مختلف مى‏فرستاد، یک لوا قرار مى‏داد. او در ادامه‏ى فتح ایران، براى چند نفر از کوفیان لواهایى فرستاد، که از آن جمله مى‏توان به لواهایى که براى نعیم بن مقرن جهت سرکوبى شورش مردم همدان، براى عقبه بن فرقد و بکیر بن عبداللَّه براى فتح آذربایجان و نیز براى عبداللَّه بن عبیداللَّه جهت فتح اصفهان فرستاد اشاره کرد.۶۴ لواهایى نیز براى محمد بن ابى عون، جهت بصره، یمامه و بحرین بسته شد.
در دوران خلافت امام على‏علیه السلام

نیز از لوا براى انتصاب امارت و حکومت یا اعلام فرماندهى استفاده مى‏شد. از جمله هنگامى که آن حضرت براى نبرد صفین حرکت مى‏کرد سه تن از صحابه از جمله عبداللَّه بن مسعود، ربیع بن خثیم و عبیده السمعانى از حضور در جنگ عذر خواسته و به تشکیک افتادند. آنان از على‏علیه السلام خواستند تا ایشان را به سوى مرزها فرستد و بر امور آن‏جا ولایت دهد. على‏علیه السلام نیز آنان را ولایت ثغور قزوین و رى داد و ربیع بن خثیم را بر آنان ولایت داده و براى او لوا بست. این نخستین لوایى است که در کوفه بسته شد. در اعصار بعدى نیز گاهى لوا به همین معنا به کار مى‏رفت، چنانکه در عصر عباسى براى امارت بغداد و ولایت مشرق و خراسان، دو لواو نیز براى امیر الامرا لوایى قرار داده شد.
۴٫ لوا براى تأمین دشمن‏
از دیگر کارکردهاى لوا، در امان قرار دادن دشمنان بود. به این گونه که در برخى از جنگ‏ها لوایى بر روى زمین نصب مى‏شد تا کسانى که مى‏خواهند تسلیم شوند در کنار آن مأوا و پناه گیرند. در این خصوص مى‏توان به لوایى که رسول خداصلى الله علیه وآله در روز فتح مکه در داخل شهر نصب کرد و اعلام فرمود که هر کس در کنار این پرچم جاى گیرد جان او در امان است‏ و نیز لوایى که امام على‏علیه السلام قبل از جنگ نهروان و پس از اتمام حجت در برابر خوارج، برافراشت و اعلان کرد هر کس در کنار آن جاى گیرد جانش در امان است، اشاره نمود.

۵٫ لوا براى بسیج نیرو
از دیگر کارکردهاى لوا، بسیج نیرو در زیر آن بوده است. معمولاً کسانى که براى بسیج نیرو به شهرها و میان قبایل مى‏رفتند، لوایى برمى‏افراشتند و مردم را به گرد آمدن در زیر آن فرا مى‏خواندند.
لوا در دوران پس از رسول خداصلى الله علیه وآله از جمله نبردهاى ردّه، پرچم کل سپاه بود و آن را فرماندهان بزرگ همراه خود داشتند.

ب) رایت‏
رایت به پرچم‏هایى گفته مى‏شد که هر قبیله‏ى کوچکى آنها را به عنوان نشانه و علامت قبیله‏ى خود حمل مى‏کرد و یا هر یگان و ستونى براى خود به اشکال و رنگ‏هاى مختلف همراه داشت، تا آن را از سایر قبایل و ستون‏ها ممتاز سازد. رایت در میان ایرانیان معادل با درفش و در حقیقت همان لباس کاوه‏ى آهنگر بود.
در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله و پس از آن، معمولاً در هر جنگ یک لوا یا پرچم کل و ده‏ها رایت یا پرچم‏هاى کوچک براى قبیله‏ها و یگان‏ها و فرماندهان جزء اختصاص مى‏یافت. که آن را معمولاً شجاع‏ترین و قوى‏ترین جنگ‏جو از میان آن یگان و قبیله حمل مى‏کرد. رایت معمولاً از لوا کوچک‏تر مى‏باشد و استفاده از آن در اسلام جدیدتر و متأخرتر است.
رایت از زمان جنگ خیبر در سپاه اسلام برافراشته شد. این پرچم را فرمانده‏ى سپاه شخصاً براى قبیله یا یگان و نیز براى فرماندهان مى‏بست. نخستین رایت براى عبیده بن حارث در سریه‏اى بسته شد. در غزوه‏ى خیبر، پیامبرصلى الله علیه وآله براى على‏علیه السلام پرچمى بست که شب قبل از آن فرموده بود:

لا عطین الرایه غداً رجل یحب اللَّه ورسوله کراراً غیر فراراً یأخذها عنوه.
آن حضرت در جنگ موته، سه فرمانده براى جنگ تعیین کرد و براى هر فرمانده رایتى برافراشت. پس از شهید شدن زید بن حارثه، جعفر بن ابى‏طالب رایت را به دست گرفت و پس از شهادت او نیز عبداللَّه بن رواحه رایت را برافراشت و به هدایت لشکر پرداخت تا او هم شهید شد و خالد بن ولید رایت را به دست گرفت و جنگ را با عقب‏نشینى نیروها به پایان رساند.

در جنگ‏هاى عصر فتوح نیز علاوه بر لوا که در کنار فرمانده‏ى کل به اهتزاز در مى‏آمد، هر یک از فرماندهان جزءِ تحت فرمان فرمانده‏ى کل و هر یک از قبایل نیز براى خود رایت‏هایى حمل مى‏کردند.
در جنگ جمل، غیر از لوایى که به دست ابن حنفیه از سپاه امام على‏علیه السلام‏ و لوایى که در دست عبداللَّه بن زبیر از سپاه جمل قرار داشت، رایت‏هاى زیادى نیز توسط قبایل برافراشته شده بود. در جنگ صفین نیز رایت در دست هاشم بن عُتبه بن مرقال بود. در متون تاریخى به صراحت اشاره شده است که در این جنگ لوا و رایت هر دو مورد استفاده بوده است:

فلما دنا من البصره کتب الکتائب و عقد الالویه والرایات وجعلها سبع رایات، رایه لهمدان ورایه… .
در عصر بنى امیه، هر یک از فرماندهان توّابون، که به خون‏خواهى امام حسین‏علیه السلام قیام کرده بودند، رایتى بسته بودند. سلیمان بن صرد خزاعى رهبر این قیام، رایتى در دست داشت. وقتى او شهید شد، مسیب بن نجبه‏ى فزارى و پس از او عبداللَّه بن سعد آن را برافراشت.
۱٫ جنس و رنگ رایت‏
جنس رایت معمولاً از پوست حیوانات و یا پارچه‏هاى متنوع با رنگ‏هاى گوناگون و اشکال و رموز خاص و مختلف بود. رایت رسول خداصلى الله علیه وآله معروف به عقاب، قطعه‏اى از بُرد عایشه، همسر او بود.
گاهى نیز کسانى به ناچار از عمامه‏ى خود به عنوان رایت استفاده مى‏کردند؛ مانند بریده بن الحصیب که در سال ۶۳ قمرى چنین کرد.
رنگ رایت با رنگ لوا تفاوت داشت و معمولاً رایت‏هایى که پیامبرصلى الله علیه وآله در جنگ‏ها مى‏بست، به رنگ سیاه بود، بر خلاف لوا که همیشه از رنگ سفید انتخاب مى‏شد.۸۵ در غزوه‏ى حنین رایت آن حضرت که عقاب نام داشت به رنگ سیاه بود و بر روى آن نوشته شده بود:
لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه.
در دوران خلفاى راشدین باز هم رایت به رنگ سیاه بود و رایت پیامبرصلى الله علیه وآله (عقاب) نیز در جنگ‏هاى آن عصر به رنگ سیاه حمل مى‏شد. از جمله در تهاجم خالد بن ولید به دمشق که پس از بازگشت از عراق در دوران خلافت ابوبکر انجام شد.

در جنگ صفین رایات سپاه معاویه به رنگ قرمز بود و وقتى باد آن را بر سر نیزه‏ها به حرکت در مى‏آورد چون مرغان شکارى مى‏نمود. به نظر مى‏رسد انتخاب رنگ قرمز در سپاه معاویه نشان از خون‏خواهى عثمان بوده است. اما در دوران بنى امیه رایت سپاه به رنگ سفید در آمد.
مختار در قیام خود از رایت سبز استفاده کرد و عبداللَّه بن حارث بن سریج نیز در شورش خود علیه خلافت، از رایت سرخ بهره برد. این رنگ تا دوران قیام عباسیان تداوم داشت. اما آنان به هنگام دعوت خود به تیمن و تبرک و در تبعیت از رسول خداصلى الله علیه وآله و بنى هاشم که در جنگ‏هایشان رایت سیاه حمل مى‏کردند، اقدام به حمل رایت سیاه کردند.

نخستین رایتى که در دعوت عباسیان برافراشته شد السَّحاب نام داشت. به هنگام این دعوت، لشکر عباسى ۷۰ هزار نیروى نظامى داشت که ده‏ها رایت سیاه در آن برافراشته بودند و به همین لحاظ آنان را مسوّده مى‏خواندند. بعضى گفته‏اند آنان بدان علت رایت سیاه حمل مى‏کردند که عامل به آن روایت باشند که در آن آورده شده است که مهدى آخر الزمان براى برپایى قسط و عدالت در جهان با پرچم‏هاى سیاه ظهور خواهد کرد. و شاید انتخاب رنگ سیاه به خاطر حدیثى بود که محمد بن على بن عبداللَّه بن عباس، از پیامبرصلى الله علیه وآله نقل مى‏کرد:

اذا رأیتم الرایات السود مقبله من خراسان فأتوها ولو حبواً على الثلج؛
هنگامى که پرچم‏هاى سیاه را دیدید که از خراسان به سوى شما مى‏آیند در زیر آنها جمع شوید حتى اگر نشسته بر روى برف با سینه حرکت کنید.

و عبداللَّه بن عباس نیز مى‏گفت:
اذا کانت سنه ثلاثین و مئه لم یظهر احد بالمشرق برفع رایه سوداء الینا الانصر؛هنگامى که سال ۱۳۰ فرا رسد کسى در مشرق پرچم‏هاى سیاه را براى ما برنمى‏افرازد مگر پیروز مى‏شود.
ابراهیم امام نیز به ابوهاشم سفارش مى‏کرد که‏رنگ سیاه رنگ لباس ما و لباس یاران و عزت ما در آن است. پرچم رسول اللَّه سیاه و پرچم على‏علیه السلام نیز سیاه بود. پس بر شما باد به رنگ سیاه که لباس شما و پرچم شما باشد.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 20 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد