مقاله ساختار نظام بین الملل و امنیت ملی با تاکید برجهان سوم

word قابل ویرایش
16 صفحه
دسته : اطلاعیه ها
12700 تومان
127,000 ریال – خرید و دانلود

ساختار نظام بین الملل و امنیت ملی با تاکید برجهان سوم

مقدمه
هرچندکه کلمات «ملی» و « امنیت » و نیز معادل های آنها در زبان های دیگر، هردو جزءکلمات قدیمی هستند ؛ ولی ترکیب آنها با یکدیگر، یک پدیده جدید محسوب میشود. شرایط ترکیب ای دوکلمه در خلال جنگ جهانی دوم فراهم آمد. اصطلاح «امنیت ملی» پس از جنگ جهانی دوم به تدریج رواج یافته است . ای اصطلاح از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیاری دیگر از اصطلاحات عینی، طوری به کارگرفته شده است که گویی مفهومی روش و بدیهی دارد ؛ درحالیکه شاید تبدیل آن به الفاظ عملیاتی مشکل باشد.
کوشش برای بالا بردن حد « امنیت ملی» یکی از مهم تری نگرانیهای دولت ها و یکی از پایه های سیاست خارجی آنهاست . برقراری مناسبات سیاسی و اقتصادی، تقویت توان نظامی و دفاعی، جست و جوی متحد، بست پیمان های نظامی و همراهی با نظام امنیت جمعی، همه برای نیل به چنی هدفی است . بدون شک امنیت ملی یکی از معضلات وچالش های جدی نظام های سیاسی در شرایط کنونی است . اساسا رفتار دولت ها را و آنچه مربوط به مناسبات خارجی و تلاش در جهت حفظ یا بسط امنیت ملی میشود، به سه طریق میتوان مورد بررسی و تحلیل قرار داده و توجیه کرد. ای سه طریق عبارتند از:
١) از طریق تمرکز بر فعالیت های افرادیکه در مورد سیاست کشورها تصمیم میگیرند، (تصمیم گیرندگان ) ؛
٢) به کمک اوضاع و احوال داخلیکشورها، از جمله نقش گروه های ذی نفوذ، ایدئولوژی ملی، افکار عمومی، نیازهای اقتصادی و سیاسی، (وضعیت داخلی) ؛
٣)از رهگذر نظام حاکم بی المللی و محیطیکه کشورها در آن زندگی میکنند.
باکدام یک از ای سه سطح مطالعه میتوان مناسبات خارجی یک کشور را بهتر درک کرد؟ پاسخ ساده به ای پرسش ای است که بگوئیم ؛ بدون شک هر سه عامل ، در سمت گیری سیاسی یک کشور دخیل هستند، اما ای سؤال هنوز باقی میماندکه کدام
یک از این سه عامل سهم بیش تر یا تأثیر افزون تریدر سمت گیری سیاسی یک کشور دارد.
در ای رابطه رویکردهای مختلفی ارائه شده که هرکدام بر یکی از سطوح سه گانه فوق تاکید میکنند. در ای مقاله ، از سطح کلان در تبیی امنیت ملی استفاده میشود.
هدف نوشتار حاضر ای است که رابطه میان امنیت ملی را با دو نظام متفاوت جنگ سرد و پس از جنگ سرد مورد بررسی قرار دهد.
سؤال اصلی ای است که نظام بی المللی تا چه حد بر امنیت ملیکشورها تأثیر میگذارد؟ برایپاسخ به ای سؤال ، دو نظام ؛ یکی، نظام قبل از جنگ سرد و دیگری، نظام پس از جنگ سرد مورد مطالعه قرار میگیرد. فرضیه مقاله برای مبنا استوار است که تأثیرنظام بی الملل دوران جنگ سرد و پس از جنگ سرد بر امنیت ملیکشورهای جهان سوم متفاوت بوده است . در حالیکه نظام دو قطبی و جنگ سرد و امنیت ملی جهان سوم را تحت الشعاع قرار داده و عمدتا تهدید نظامی و بعد خارجی امنیت مورد توجه قرارگرفته است ؛ پس از جنگ سرد،کشورهای جهان سوم از آزادی عمل بیش تری برخوردار شده و منابع تهدیدکه عمدتا بعد خارجی بوده ، به بعد داخلی تغییر پیداکرده است .
مفروضات ای مقاله عبارتند از: مفهوم امنیت ملیپویا و متأثر از محیط پیرامون خود است که در هر فضایی با توجه به مؤلفه های موجود در نظام بی الملل و ملی شکل میگیرد. نظام بی الملل نیز پویا بوده و البته چگونگی توزیع و طراز بندی قدرت در هر ساختار متغیر است .
مبحث حاضر را عناوی : مفهوم امنیت ملی و نظام بی الملل ، ماهیت دولت در جهان سوم وکشورهای شمال ،جنگ سرد و امنیت ملی و نظام بعداز جنگ سرد و در آخر نیز نتیجه گیری تشکیل میدهد.
مفهوم امنیت ملی
« امنیت ملی» یک مفهوم غربی و خصوصا امریکایی است که در سال های پس از١٩۴۵ رواج یافت . در مورد امنیت ملیتعاریف مختلفیارائه شده است . ای مفهوم مانند دیگر مفاهیم علوم انسانی،دارایتعریفی واحد و مقبول تمامییا حداقل بیش تر صاحب نظران نمیباشد. ریشه ای عدم اتفاق نیز به تلاش افراد،گروه ها وکشورها در تلقی و برداشت متفاوت آنها از ای واژه باز میگردد. بر همی اساس ، مثلا آرنولد ولفرز میگوید:« امنیت ملی نماد ابهام آمیزی است که اصلا ممک نیست دارای معنای دقیق باشد.»
در ای جا ابتدا به چندتعریف از مفهوم امنیت ملیاشاره نموده و سپس تعریفی راکه ای مقاله بر پایه آن استوار است ، ارائه مینمائیم
در دائره المعارف علوم اجتماعی، ای واژه چنی تعریف گردیده است ؛ « توان یک ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدات خارجی» سازمان ملل متحد طی پژوهشی در ای زمینه با عنوان «مفاهیم امنیت » آن را چنی تعریف مینماید: « ای که کشورها هیچ گونه احساس خطر حمله نظامی، فشار سیاسی یا اقتصادی نکرده و بتوانند آزادانه گسترش و توسعه خویش را تعقیب کنند.»
یکی از نخستی کسانیکه امنیت ملی را تعریف کرده است ، والترلیپم است . لیپم میگوید:«یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ ، بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد.» آرنولد ولفرز در جای دیگر امنیت را ای گونه تعریف نموده است :
«امنیت دریک مفهوم عینی،به فقدان تهدیدهانسبت به ارزش های اکتسابی تلقی میشود ودریک مفهوم ذهنی،[امنیت ]براساس فقدان دلهره ونگرانیازبه مخاطره افتادن ارزش ها وتوانمندیلازم درکسب نتایج منصفانه ارزیابی میشود.»
اگر درتعاریف مزبور دقت شود، میتوان چنی برداشت نمودکه نقطه مشترک قابل قبول تمام صاحب نظران بر روی ضرورت «حفظ وجود خود» متمرکز میباشد. برخی ازصاحب نظران ،حفظ خود یا «صیانت ذات و نفس »را در چهار پدیده با ارزش خلاصه مینمایند ؛ ١) حفظ جان مردم ؛ ٢) حفظ تمامیت ارضی ؛ ٣) حفظ نظام اقتصادی و سیاسی؛۴)حفظ استقلال و حاکمیت کشور. ای چهار مقوله به عنوان جوهره امنیت ملی به شمار میآید.
باتوجه به ای که امنیت ملی دارای دو بعد داخلی و خارجی میباشدکه به یکدیگرمرتبط هستند، میتوان آن را این گونه تعریف کرد:
«امنیت ملی ؛یعنی دست یابی به شرایطی که به یک کشورامکان می دهدازتهدیدهای بالقوه یابالفعل خارجی ونفوذسیاسی واقتصادی بیگانه درامان باشد ودرراه پیشبردامرتوسعفاقتصادی،اجتماعیو انسانیوتأمین وحدت وموجودیت کشور ورفاه عامه فارغ ازمداخله بیگانه گام بردارد.»
مفهوم نظام بین الملل
نظام بی الملل ، محیطی است که در آن ، واحدهای سیاست بی الملل عمل میکنند، به طوریکه رفتارها، جهت گیریها، نیتها و خواسته های واحدهای مزبور از نظام بی المللی تأثیر میپذیرد. ریمون آرون در تعریف بی الملل میگوید: « م نظام بی المللی را مجموعه ای مرکب از واحدهای سیاسی میدانم که بایکدیگر روابطی منظم دارند و هر یک از آنها ای آسیب پذیری را دارندکه درگیر یک جنگ همگانی شوند.» ولی آرون مانند اغلب پژوهش گرانیکه به تعریف نظام بی الملل پرداخته اند، نظیرکاپلان ، روزکرانس ، برای قدرت های بزرگ در ساختار نظام بی المللی نقش و جایگاه ویژه ای قایل است .
در هر دوره ای، بازیگران اصلی بیش از آنچه از نظام اثر پذیرند، در تعیی آن نقش داشته اند.کافیاست تغییریدر رژیم داخلی یکی از بازیگران اصلیحاصل شود تا مدل وگاه کل جریان روابط بی الملل نیز به تبع آن تغییر یابد. رابطه نیروها با توزیع قدرت ، شمایکلی نظام بی المللیرا ترمیم میکند. بر ای اساس میتوان تقسیم بندیهایینظیر: تک قطبی، دو قطبی، چند قطبی و… از نظام بی الملل به دست داد.
در مورد نقش دولت هایضعیف در شکل گیری نظام بی الملل ، نظرات گونا گونی وجود دارند. آیا دولت های جنوب قادر به تحت تأثیر قرار دادن منافع امنیتی واحدهای عمده نظام بی الملل میباشند؟ درای مورد، نئورئالیست ها معتقدندکه در سیاست بی الملل عوامل تعیی کننده هنجارها و قواعد بازی، قدرت های بزرگ هستند. بسیاری از رئالیست ها بر ای نظر بودندکه در دنیای دو قطبی، پدیده ای به نام « پیرامون » محلی از اعراب ندارد ؛ زیرا همه رفتارها در چارچوب دوقطب ،معنا و مفهوم پیدا میکند.
برای بیان تأثیر نظام بی الملل بر امنیت ملی، باید دو مشخصه مهم ای نظام را مدنظر قرار داد. شناخت نظام بی الملل متکی بر شناخت دقیق دو مشخصه زیر است ؛ ١- مراکز ثقل قدرت ؛٢-محتوایفکریحاکم برنظام بی الملل . درمورد مشخصه اول ،بایدگفت که در نظام بی الملل گاه انحصار مرکز ثقل قدرت وگاه تعدد مراکز ثقل قدرت مشاهده میشود. درمورد مشخصه دوم نیز بایددانست که چه مبانیفکریو اندیشه هایی هدایت کننده رفتارها در نظام بی المللی است . در همی راستا فرهنگ سیاسی را میتوان در سطح نظام بی الملل نیز بررسیکرد ؛ زیرا فرهنگ سیاسی بی المللی به صورگونا گون هنجارهای خود را به بازیگران رسمی حکومتی و غیر حکومتی تحمیل میکند ؛ و همزمان ،فرهنگ های سیاسی برخی از بازیگران ، خود قابل تعمیم و تسری به سطح سیاست بی الملل است . برای نمونه ، تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم ، الگوی حاکم بر روابط بی الملل ( به رغم وجودکشورکمونیستی درجهان یعنی شوروی) همچنان بر اساس فرهنگ سیاسی سرمایه داری ولیبرالیسم تعریف میشد؛ زیرا بیش ترکشورهای جهان سوم در اشکال گونا گون استعمار اداره میشدند و دارای هویت فرهنگی مستقلی نبودند.به دنبال خاتمه جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام دو بلوکی، با اختلاطی از فرهنگ سیاسی سوسیالیستی و سرمایه داریمواجه میشویم به گونه ایکه هر یک از دو بلوک مزبور مساعی لازم را برای تعمیم و تحمیل هنجارهای فرهنگی و ایدئولوژیک خود به سایر بازیگران به عمل میآورد. در ای وضعیت ، تعریف هاییکه از جنگ ، صلح ، امنیت ، موازنه قدرت ، منافع ملی و جز اینها ارائه میشد، عمدتا بر مبنای ویژگیهای فرهنگ سیاسی از طرفی متخاصم بود.
جهت گیری های اول به میزان قابل ملاحظه ای تحت تأثیر هنجارها، ارزش ها و نظام ایدئولوژیک جنگ سرد قرار داشت و قواعد بازی بی المللی، نشأت گرفته از فرهنگ های سیاسیحاکم بودکه دولت ها را بر آن میداشت تا از راه و رسم تعیی شده ، تبعیت کنند.
مفهوم امنیت ملی و دولت ها
برداشت از مفهوم امنیت ملی و شرایط و لوازم آن ، یکسان نیست . دولت ها برحسب مقام وموقعیتیکه در عرصه مناسبات بی المللی دارند و نیز بر اساس مبانیارزشیخود، تصورات و تلقی های متفاوتی از مفهوم امنیت دارند. از طرفی میتوان گفت که دامنه امنیت یک کشور، با قدرت آن کشور ارتباط مستقیم داشته و قدرت کشورها نیز متفاوت است . هرچند اکثر متخصصی علم سیاست بر ای اعتقادندکه تفاوتی آشکار میان دولت ها در عرصه ی سیاست بی الملل از نظر ماهیت ،اندازه و نفوذ آنها وجود دارد ؛اما در مورد چگونگی دسته بندیآنها نیز اختلافات قابل توجهی به چشم میخورد. در ای تحقیق برای سهولت امر، اصطلاح جهان سوم وکشورهایپیشرفته شمال به کار میرود.
اگر چه قائل به ای هستیم که در میان کشورهای جهان سوم نیز تفاوت های چشمگیری وجود داشته و خود نیز به دسته های مختلفیتقسیم میشود؛ اما در ای مبحث با توجه به جایگاه مشترک کشورهای جهان سوم در دوره جنگ سرد، این اصطلاح را به کار میبریم .
وجوه تفاوت در ماهیت دولت در دو فضای جهان سوم و جهان پیشرفته ، در مسائل ، نیازها، سیاست ها و اولویت های امنیتی آنهاانعکاس یافته است . معمولا ایده امنیت ملی بر دو فرضیه استوار است که عمدتااز تحول تاریخی نظام حکومتیاروپای مدرن ناشی میشود. اولا همان گونه که در مدل توپ بیلیاردی سنت «رئالیستی» مشهور است .
دولت .ملت ، عاملی وحدت بخش است که در قالب آن ، امنیت ملی به طور خودکار با امنیت حکومت ، مساوی میشود. ثانیا، همان گونه که در سنت سیاسی پلورالیستی غرب مفروض است ،امنیت یک دولت .ملت ، سرجمع امنیت هایافرادیهم سنخ است . از ای رو امنیت ملی در غرب ، امنیت آن دولت ملی است که از تک تک شهروندان تشکیل میشودکه از طریق بسط ملت سازی و جامعه پذیری سیاسی دارای سرنوشت مشترکی هستند. در اکثرکشورهای جهان سوم ، رابطه میان حکومت و ملت دارای شکلی بیتناسب است و هنوز در جریان شکل گیری است . در جهان سوم ، بسیارکم هستند کشورهاییکه فرآیند ملت سازی را در چارچوب هویت سیاسی و اقلیمی واحدی به اتمام رسانده باشند. برخی هنوز دولت .ملت های هستند متشکل از مجموعه ای از ملیت ها. شایدای استدلال دقیق تر باشدکه امنیت ملی برابر است با امنیت جمعی، و امنیت حکومت برابر است با امنیت رژیم حاکم که نماینده بخشی از علایق اجتماعی یا جمعیاست . بسیاریاز حکومت هایجهان سوم ، هیأت حاکمه های سیاسی شکننده ای دارند و ای حقیقت ، مشکلات جدیایرا در تشخیص ای که مفهومی مانندامنیت ملی شامل چه کسانی میشود، به وجود میآورند. خطر استفاده از عنوان امنیت ملی برای دولت هاییکه به لحاظ سیاسیضعیف اند، ای است که ای مساله به راحتی، به استفاده آنان از زور در امور سیاسی داخلی مشروعیت میبخشد.
همچنی محیط امنیتی در دو طیف ازکشورها متفاوت است . درمیان کشورهای پیشرفته بخصوص دوبلوک شرق و غرب محیط امنیتی تحت تأثیر روابط معمول تعادل قوا میباشد. اما درکشورهای جهان سوم ، محیط امنیتی تحت تأثیر روابط غیر متقارن و فراملی توازن قوا میباشد. بعبارت دیگر، محیط داخلی ای گونه کشورها تحت تسلط حکومت هایضعیف ومحیط جهانی شان تحت سلطه یک گروه از قدرت های بزرگ قرار دارد.
با توجه به موارد مذکور، ملاحظه میکنیم که اگر بخواهیم بر اساس رویکرد رئالیسم دولت را به عنوان بازیگر اصلی نظام بی الملل مورد ملاحظه قرار دهیم ، بسیاری از کشورهای جهانی سوم در موقعیتی نیستندکه بتوانند با برخورداری از قدرت کافی و
استقلال ، از منافع خویش دفاع نموده وقادر به حفظ امنیت خود باشند. باید ای نکته را نیز متذکر شدکه در اثر تحولات ساختاریکه در سایه فروپاشی نظام دوقطبی و پایان جنگ سرد شکل گرفت ،جهان سوم از آزادیعمل بیش تریبرخورد دار شده و جایگاه واقعیخودرا بتدریج در عرصه بی المللی بهبود بخشیده است . و نیزگام هایجدیایرا در جهت ارتقایسطح همکاریها، برنامه هایتوسعه و ایجاد فضایامنیتی مناسب خود برداشتته اند.
امنیت ملی و جنگ سرد
دوره ایکه از سال ١٩۴۵ آغاز شده و تافروپاشیاتحاد شورویادامه پیدا میکند، به دوره جنگ سرد معروف است . شاخص روابط بی الملل در ای دوره محور مسکو – واشنگت است که به عنوان سمبل روابط شرق و غرب در جهان دو قطبی،اساس تجزیه و تحلیل رویدادهای بی المللی محسوب میشود. علی رغم پیچیده تر شدن روابط و مسائل بی المللی در سال های دهه ۵٠ و پس از آن ، و ظهور قدرت های منطقه ای و پیدایش قدرت هاینظامیچون چی و قدرت هایاقتصادیمانندژاپ و بازار مشترک و نقش فزاینده جهان سوم در امور بی المللی،ای محور همچنان با وجود ناکافیبودن (به عنوان تنها معیار) به مثابه شاخصی مهم روابط بی المللی، در ای دوره پا بر جا ماند و تلاش گروه کشورهایغیرمتعهد در جهت قبولاندن محور شمال – جنوب به جای شرق و غرب نیز به جایی نرسید. روابط شرق و غرب از سال ١٩۴۵ تاکنون به تناوب بی جنگ سرد و تشنج زدائی در نوسان بوده است .
«جنگ سردرامیتوان به نبردیاساسیبین منافع واندیشه هاتعریف کردکه تا حدیک جنگ کلاسیک پیش نمیرود.عامل اصلیبروزچنین جنگیدرسال های بعدازجنگ جهانی دوم ،سلاح اتمیبودکه مانع بروزیک جنگ گرم میشد.»
از لحاظ پژوهش نظری، میتوان خصوصیات اصلی جنگ سرد را ایگونه جمع بندی کردکه تضاد و درگیریدو بلوک شرق و غرب در سه حوزه اساسی؛یعنی سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک جریان داشته است . به عبارت دیگر، ای دو بلوک در ای سه حوزه عمده از یکدیگر متمایز میشده اند.
در حوزه سیاسی،کشورهای بلوک غرب در حرف یا در عمل ، طرفدار نظام دموکراسی و نظام حکومتی چند حزبی یعنی نظام چند گفتاری به شکل خاص خود بودند. اما بلوک شرق طرفدار نظام سیاسیکمونیستی بود؛ نظامیکه در آن حکومت و جامعه یکسره توسط دولت کنترل میشود و تنها یک حزب حاکم است .
درحوزه اقتصادی،کشورهای بلوک غرب طرفدار روش تولید و باز تولید صنعتی سرمایه داری براساس رقابت آزاد و مالکیت خصوصی بودند؛اما درکشورهای بلوک شرق نظام اقتصادی توسط دولت هدایت میشد.
در حوزه ایدئولوژیک ، هریک از دو بلوک فلسفه وجودی خاصی داشت .
ایدئولوژی غرب بر حقوق فرد و حقوق مدنی و پلورالیسم تاکید میکرد، در حالیکه ایدئولوژیکمونیستیبلوک شرق ،بر اساس تاکید بر حقوق جمع ،احترام به دولت ونظام تک گفتاری استوار بود.
دو بلوک غرب و شرق صاحب دو سیاست ، دو اقتصاد و دو ایدئولوژیمتضاد بودند.
در چنی نظامی، دو ابر قدرت وجود دارد و مناسبات میان آنها نیز محور سیاست های جهانی است . درچنی نظامی، هریک از دو ابر قدرت بر مجموعه ای ازکشورهای متحد
مسلط بوده و با ابرقدرت دیگر برای اعمال نفوذ درکشورهای غیر متحد به رقابت میپردازد.
از سال ١٩۴١، امریکا یک نقش آفری فعال و با نفوذ در امور بی المللی بوده و به عنوان رهبر قدرت های غربی، یک چتر امنیتی برروی اروپا و بسیاریکشورهای دیگر علیه چیزیکه به نظر اروپائیان و امریکاییان ، تهدید قریب الوقوع یا آنی شوروی تصور میشود،ایجاد نموده است . از دیدگاه مفهومی،امنیت هرچه بیش تر محتواینظامی یافته است . در طول دوران جنگ سرد، تهدیدهای نظامی مطرح برای امنیت ملی از دید بیش تر متخصصان امنیت ، بر دیگر تهدیدها غلبه داشت . درای دوران دولت ها از تهدیدهای داخلی امنیت غافل بودند. البته ای امر تنها دامنگیرکشورهای جهان سوم نبود، بلکه دول بزرگ نیز به آن دچار شده بودند. برخی از محققان امریکایی از جمله پیترمون معتقدندکه : «در طول سال های جنگ سرد از بعد داخلی امنیت ملی غفلت شده است .»
نه فقط بعد سیاسی . نظامی امنیت که جنبه خارجی دارد، مورد توجه تحلیل گران دفاعی امریکا و و اروپای غربی و جهان سوم میباشد؛ بلکه بعد نظامی و غیر نظامی امنیت که جنبه داخلی دارد نیز توجه زیادی را به خود جلب کرده است . ولیکماکان قدرت نظامی، چه در نزدکشورهای و چه جهان سوم ، محور اصلی امنیت ملی قلمداد میشود. استفاده از قدرت نظامی در جهت تأمی امنیت ، چه در صحنه بی المللی و چه در صحنه داخلی، بستگی به منابع مطمئ و قابل تکیه تسلیحاتی دارد ؛ درحالیکه بسیاری ازکشورهای جهان سوم در دوران جنگ سرد ناچار بودند جنگ افزارهای نظامی خود را از خارج وارد سازند وای امر استقلال و امنیت حکومت را در معرض محدودیت هایی قرار میدهدکه از خارج بر آن تحمیل میشود.
در دوره پس از جنگ جهانی دوم ،انتقال تسلیحات ، نقش محوری را در رقابت میان امریکا و شورویبرایکسب نفوذ در جهان سوم ایفاکرده است . هردو ابرقدرت ،جنگ افزارهای نظامی را با ای انتظار در اختیارکشورها قرار داده اندکه منافع خود را تأمی نمایند. انتقال تسلیحات امریکایی به جهان سوم در طول دهه های ١٩۵٠ و ١٩۶٠ عمدتابه صورت کمک های بلاعوض بوده است و اتحاد شوروی تسلیحات را با سخاوتمندی مفرط یعنی با محاسبه ۴٠ درصدتخفیف و دادن وام های٨ تا ١٠ ساله در اختیار آنان قرار میداد. برتریو اولویت قدرت نظامیدر ملاحظات مربوط به امنیت ملیدر جهان سوم ، امری شایع است . از سال ١٩۶٠ تاکنون ، هزینه

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 12700 تومان در 16 صفحه
127,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد